زندگینامه شهید ابوالفضل مسعود

شهید ابو الفضل مسعود در سال ۱۳۴۷ در شهر انارک از توابع نائین استان اصفهان در یک خانواده مذهبی پا به عرصه وجود نهاد 

تحصیلات ابتدایی خود را در دبستان فرخی و تحصیلات راهنمایی خود را در مدرسه شهید مطهری گذراند،

abolfazl masoud

با شروع فعالیت بسیج در سال ۱۳۵۹ به عضویت بسیج انارک درآمد و یکی از اعضای فعال بود.

به همراه دو برادر دیگرش که در انارک سکونت داشتند فعالیت و عضو گیری و کمک پشت جبهه را به عهده گرفتند. در سال ۶۱ به تهران آمد و در مسجد رسول اکرم (ص) که هنوز ساختمان آن به پایان نرسیده بود فعالیت داشت.

پس از مدتی جهت فعالیت علوم رزمی و آموزشی به اهواز رفت و پس از گذراندن دوره آموزشی به جبهه اعزام شد.

به علت کم سن وسال بودن اجازه رفتن به خط را نداشت و بی تابی می کرد و هر روز در پی به دست آوردن رضایت والدین خود بود و از طرفی مقامات بسیج محلی مانع می شدند که به جبهه برود.

حتی یکی از مسئولین بسیج که بعدها فرمانده بسیج منطقه نائین شد به نام مرحوم حجت الاسلام هژبری می گفت:

روزی ابوالفضل آمد و گفت: اگر اجازه ندهی به جبهه بروم میروم به تهران دفتر امام شکایت می کنم و من هم به  ناچار بعنوان عضو پشت جبهه او را به اهواز اعزام کردم

و بعدا در همان اهواز پس از طی آموزش وارد دژبانی شد وپس از آن به جمع خط شکنان پیوست.

سفر آخر و آخرین دیدار او در بهمن ماه ۱۳۶۳ بود که به مدت ۵ روز به مرخصی آمده  بود و همزمان بود با ۲۲ بهمن که با هم به میدان آزادی رفتیم و برگشتیم.

صبح روز ۲۳ بهمن هنوز دو روز دیگر از مرخصیش مانده بود که گفت:( من باید بروم جبهه).

انگار شب ۲۳ بهمن در خواب دیده بود که عروسی کرده ولی همسرش را نمی شناسد.

و چون کتاب فروش بودم یک کتاب تعبیر خواب ابن سیرین خرید و خودش تعبیر کرده بود که من به زودی شهید می شوم، صبح از من سوال کرد که غسل شهادت چگونه است.

گفتم مثل غسل های دیگر است فقط نیت آن فرق می کند و رفت غسل کرد و من هم رفتم سرکار که ساعتی نگذشته بود که آمد به محل کار و گفت: کاری نداری،حلال کن من دارم میروم.

تا سر خیابان بدرقه اش کردم همین که پشت به من کرد،حال من نیز عوض شد و به من تداعی شد که آخرین گام های برادر را می بینم.

رفت و پس از چند روز نامه ای آمد بدون تاریخ که از ما حلالیت طلب کرده بود و دیگر خبری از او نداشتیم. تا این که روز عید سال ۱۳۶۴ خبر دادند

که ایشان در عملیات بدر منطقه شرق دجله در تاریخ ۶۳/۱۲/۲۲ به درجه ی رفیع شهادت رسیده است و پس از تشییع در شهرستان نائین به زادگاهش در انارک منتقل شد و در میان

جمعیتی بی نظیر در آنجا تشییع و در گلزار شهدای انارک چهره در نقاب خاک کشید.

از خصوصیات بارز ایشان:{اهل نماز،تهجد و دعا بود و پشتکاری باور نکردنی داشت}

وصیت نامه شهید

با درود و سلام فراوان به منجی عالم بشریت حضرت ولیعصر(عج) و نایب بر حقش

خمینی کبیر (ره) و با درود به روان پاک شهیدان انقلاب و شهدای جنگ.

پدر و مادر عزیزم از اینکه برایم سال ها زحمت کشیدید و نتوانستم

عصای دست شما باشم معذرت می خواهم،مرا حلال کنید.

من هم اکنون به خط مقدم می روم و قرار است تا چند روز دیگر ۶۳/۱۱/۲۷ حمله شود

و این نامه شاید آخرین نامه باشد که برایتان می نویسم.

در شهادت من گریه نکنید که با گریه ی خود دل دشمن را شاد می کنید.

خواهران عزیزم با حجاب خود مشت محکمی به دهان یاوه گویان بزنید.

`برادران عزیزم با حضور خود در جبهه و دعای کمیل دل امام را شاد کنید.

و از برادران می خواهم که در حمایت از رییس جمهور حضرت حجت الاسلام خامنه ای

به جبهه ها بیایند و در خاتمه اگر کسی از من طلبی دارد به پدر و مادرم مراجعه کند. مرا حلال کنید.

خداحافظ شما ابوالفضل مسعود