زندگینامه شهید کوچکعلی مسعود

شهید کوچکعلی مسعود در سال ۱۳۴۱ هجری شمسی در روستایی از توابع نائین دیده به جهان گشود.در دوران کودکی خود به مساجد و  تکیه گاه های مذهبی می رفت و همیشه علاقه ی خاصی به شرکت در مراسم های مذهبی داشت. وی همواره سعی می نمود با دوستان و آشنایان با احترام رفتار کند تا کوچک ترین دلخوری در بین آنها به وجود نیاید.

در سال ۱۳۶۳ ازدواج کرد و صاحب دو فرزند شد که یکی را موسی و دیگری را احمد رضا نامیدند. ایشان فعالیت های زیادی را قبل از دوران جنگ انجام داد که از آن جمله می توان کمک به زلزله زدگان و سیل زدگان اشاره نمود .همسر ایشان نحوه ی به جبهه رفتن و شهادت ایشان را اینگونه بیان می کند…

یک شب از سر کار که به خانه آمد و گفت من اسمم را برای شرکت در جبهه نوشتم، من هم سکوت اختیار کردم او همچنان که صحبت می کرد در چشمانش اشک حلقه زده بود من هم دیگر نتوانستم سکوتم را نگهدارم و به ناچار سکوت خود را شکستم و گفتم تکلیف ما چیست و او گفت: اول توکلت بر خدا و بعد هم من لیاقت شهادت را ندارم.

 چند روزی از این ماجرا نمی گذشت که او عازم جبهه شد ،بعد از چند ماه به خانه بازگشت،یک هفته ای پیش ما بود که آماده حرکت به جبهه شد.

شب قبل از رفتن خود شامی را تدارک دید و برادران و اقوام دیگر را گرد هم جمع کرد و تا دیر وقت بیدار بودیم. او از همه ی افراد حاضر در جمع طلب حلالیت کرد و عازم منطقه عملیاتی شد.

چند روزی از رفتنش نگذشته بود که در خواب دیدم که یک چفیه و یک پلاک روی زمین افتاده است و مدتی بعد از این خواب خبر شهادتش را به ما دادند و به ما گفتند که وی در منطقه عملیاتی بیت المقدس۲ در منطقه مائوت در سال ۱۳۶۶به درجه رفیع شهادت نائل شده است،تا اینکه وصیت نامه شهید به ما رسید.

 نحوه شهادت شهید

او هنگامی که با همرزمانش در سنگر در منطقه مائوت بود مورد حمله جنگنده های دشمن بعثی قرار می گیرد و سنگرش به آتش کشیده می شود و هنگام خروج از سنگر از ناحیه قلب مورد هدف تیربار قرار می گیرد و به شهادت می رسد.

بخشی از آخرین نامه شهید

ای پدر و مادر مهربانم،اگر این چند کلمه را برایتان نوشتم فقط بخاطر این بود که شماهم بدانید که من هیچ وقت شما را از یاد نمی برم و امیدوارم که اگر از من رنجیده شده اید و باعث ناراحتی شما شده ام مرا عفو نمائید و ببخشید. باری عرض می شود که من مدت ۳ ماه ماموریت دارم در جبهه بمانم.

که انشالله به سلامتی این ماموریت من به پایان خواهد رسید و دوباره در میان شما خواهم بود و شما هم شاد خواهید شد و شما را به خدا هیچ ناراحت نباشید این هم یک تکلیف شرعی و خدایی است که ما باید آن را به دوش بگیریم و به مقصد برسانیم.

امروز اسلام و قرآن در خطر است اسلام باید زنده بماند،هرکس به حد توانش باید کمک به جبهه و اسلام بنماید به امید روزی که دشمنان دین نابود شوند و به زندگی خودمان براحتی ادامه دهیم.