١ _ آفَهُ الشَّجاعَهِ البَغىُ وَ آفَهُ الحَسَبِ الاِفتِخارُ وَ آفَهُ السَّماحَهِ المَنُّ وَ آفَهُ الجَمالِ الخَیلاءُ وَ آفَهُ الحَدیثِ الکَذِبُ وَ آفَهُ العِلمِ النِّسیانُ وَ آفَهُ الحِلمِ السَّفَهُ وَ آفَهُ الجُودِ السَّرفُ وَ آفَهُ الدِّینِ الهَوَى؛

سرکشى آفت شجاعت است، تفاخر آفت شرافت است، منت آفت سماحت است، خود پسندى آفت جمال است، دروغ آفت سخن است فراموشى آفت دانش است، سفاهت آفت بردبارى است، اسراف آفت بخشش است، هوس آفت دین است.

٢_ اِئتُوا الدَّعوهَ إذا دُعِیتُم؛

وقتى شما را دعوت کردند بپذیرید.

٣ _ اِئتِ المَعرُوفَ وَ اجتَنِبِ المُنکَرَ وَ انظُر ما یُعجِبُ أذنَکَ أن یَقولَ لَکَ القَومُ إذا قُمتَ مِن عِندِهِم فَأتِه وَ انظُرِ الَّذی تَکرَه أن یَقولَ لَکَ القَومُ إذا قُمتَ مِن عِندِهِم فَاجتَنِبهُ؛

نیک کردار باش و از کار بد بپرهیز ببین میل دارى دیگران در باره تو چه بگویند همان طور رفتار کن و از آنچه نمیخواهى در باره تو بگویند برکنار باش.

۴_ آفَهُ الدِّینِ ثَلاثَهٌ: فَقیهٌ فاجِرٌ و إمامٌ جائرٌ و مُجتَهِدٌ جاهِلٌ؛

آفت دین سه چیز است: داناى بد کار و پیشواى ستم کار و مجتهد نادان.

۵_ آفَهُ العِلمِ النِّسیانُ وَ إضاعَتَهُ أن تُحدِّثَ به غَیرَ أهلِه؛

آفت دانش فراموشیست و دانشى که بنا اهل سپارى تلف مى شود.

۶ _ آکِلُ کَما یَأکُلُ العَبدُ وَ أجلِسُ کَما یَجلِسُ العَبدُ؛

مانند بندگان غذا میخورم و مانند آنها بر زمین مى نشینم.

۷ _ آمِرُوا النِّساءَ فِی بَناتِهِنّ؛

با زنان در باره دخترانشان شور کنید.

۸_ آیَهُ المُنافِقِ ثَلاثٌ، إذا حَدَّثَ کَذِبَ وَ إذا وَعَدَ أخلَفَ وَ إذا ائتَمَنَ خانَ؛

نشان منافق سه چیز است، سخن بدروغ گوید، از وعده تخلف کند و در امانت خیانت نماید.

۹ _ أبَى اللَّهُ أن یَجعَلَ لِقاتِلِ المُؤمِنِ تَوبَهً؛

خداوند از گناه قاتل مؤمن نمیگذرد و توبه او را نمى پذیرد.

۱۰ _ أبَى اللَّهُ أن یَقبَلَ عَمَلَ صاحِبِ بِدعَهٍ حَتَّى یَدعُ بِدعَتَهُ؛

خداوند عمل بدعتگذار را نمى پذیرد تا از بدعت خویش دست بردارد.

۱۱ _ اِبتَغُوا الرَّفعَهَ عِندَ اللَّهِ تَحلَمُ عَمَّن جَهِل عَلیکَ وَ تُعطِیَ مَن حَرَمَک؛

اگر میخواهید پیش خداوند منزلتى بلند یابید خشونت را به بردبارى و محرومیت را به عطا تلافى کنید.

۱۲ _ أبد المَوَدَّهَ لِمَن وادَّکَ فَإنَّها أثبَتَ؛

آنکه با تو در دوستى مى زند با وى ره دوستى گیر که این گونه دوستى پایدارتر است.

۱۳ _ اِبدَأ بِنَفسِکَ فَتَصَدَّقَ عَلَیها فَإن فَضلَ شَى ءٌ فَلِأهلِکَ فَإن فَضِلَ شَى ءٌ عَن أهلِکَ فَلِذی قَرابَتِکَ فَإن فَضِلَ عَن ذِی قَرابَتِک شَى ءٌ فَهکَذا وَ هکذا اِبدأ بِمَن تَعُولُ؛

صدقه را از خوشتن آغاز کن اگر چیزى فزون آمد بکسان خود ده اگر از کسان تو چیزى فزون آمد بخویشان ده و اگر از خویشان نیز چیزى فزون آمد به دیگران ده و همچنین صدقه را از عیال خویش آغاز کن.

۱۴_ أبَى اللَّهُ أن یَرزُقَ عَبدِه المُؤمِنِ إلّا مِن حَیثُ لا یَحتَسِبُ؛

خدا روزى بنده مؤمن خویش را از جایى که انتظار ندارد میرساند.

۱۵ _ اِبدَئُوا بِما بَدَأ اللَّهُ بِه؛

صدقه را از آنچه خداوند آغاز کرده است آغاز کنید.

۱۶ _ أبشِرُوا وَ بَشِّرُوا مِن وَراءِکُم أنَّه مَن شَهِدَ أن لا إلهَ إلّا اللَّهُ صادِقاً لَها دَخَلَ الجَنَّهَ؛

شما را مژده میدهم و شما بدیگران مژده دهید که هر کس شهادت دهد که خدائى جز خداى یگانه نیست و بدان معتقد باشد وارد بهشت مى شود.

۱۷ _ أبغَضُ الحَلالِ إلَى اللَّهِ الطَّلاقُ؛

منفورترین چیزهاى حلال در پیش خدا طلاق است.

۱۸ _ أبغَضُ الخَلقِ إلَى اللَّهِ مَن آمَنَ ثُمَّ کَفَرَ؛

منفورترین مردم پیش خدا آن کس است که ایمان آورد و سپس کافر شود.

۱۹ _ أبغَضُ الرِّجالِ إلَى اللَّهِ الألَدُ الخَصمُ؛

منفورترین مردان در پیش خدا مرد لجوج و ستیزه جوست.

۲۰ _ أبغَضُ العِبادِ إلَى اللَّهِ مَن کانَ ثَوباهُ خَیراً مِن عَمَلِه: أن تَکونَ ثِیابُهُ ثِیابَ الأنبیاءِ وَ عَمَلُهُ عَمَلَ الجَبّارِینَ؛

منفورترین بندگان در پیش خدا کسى است که جامه وى از کارش بهتر باشد، یعنى جامه او جامه پیمبران باشد و کار وى کار ستمگران.

۲۱ _ أبغُونِی الضُّعَفاءَ فَإنَّما تَرزُقُونَ وَ تَنصُرُونَ بِضُعَفاءِکُم؛

ناتوان را پیش من آرید زیرا شما به برکت ناتوانان خود روزى مى خورید و یارى مى شوید.

۲۲ _ بَلِّغُوا حَاجَهَ مَن لا یَستَطِیعُ إبلاغَ حاجَتِه. فَمَن أبلَغَ سُلطاناً حاجَهَ مَن لا یَستَطِیعُ إبلاغَها ثَبَّتَ اللَّهُ قَدَمَیهِ عَلَى الصِّراطِ یَومَ القِیامَهِ؛

حاجت کسى را که از ابلاغ آن ناتوانست ببزرگان برسانید زیرا هر کس حاجت درمانده اى را ببزرگى برساند روز رستاخیز خداوند پاهاى وى را بر صراط استوار میسازد.

۲۳ _ اِبنَ آدَمَ أطِع رَبَّکَ تُسَمَّى عاقِلاً وَ لا تَعصِهِ فَتُسَمَّى جاهِلاً؛

فرزند آدم! پروردگار خویش را فرمانبردار باش تا ترا خردمند خوانند و از فرمان وى بیرون مباش که ترا نادان شمارند.

۲۴ _ اِبنَ آدَمَ إذا أصبَحتَ مُعافى فِی جَسَدِکَ آمَنّا فی سَربکَ عِندَکَ قُوتَ یَومِکَ فَعَلى الدُّنیا العَفاءُ؛

فرزند آدم وقتى تن تو سالم است و خاطرت آسوده است و قوت یک روز خویش را دارى جهان گو مباش.

۲۵ _ اِبنَ آدَمَ عِندَکَ ما یَکفِیکَ وَ تَطلُبُ ما یَطغِیک اِبنَ آدَمَ لا بِقَلیلٍ تَقنَع و لا بِکَثِیرٍ تَشبَع؛

فرزند آدم، آنچه حاجت تو را رفع کند در دسترس خود دارى و در پى آنچه ترا به طغیان وامیدارد روز میگذارى، به اندک قناعت نمیکنى و از بسیار سیر نمیشوى.

۲۶ _ أتانِی جَبرِیلُ فَقالَ یا مُحَمَّدُ عِش ما شِئتَ فَإنّکَ مَیِّتٌ وَ أحبِب ما شِئتَ فَإنّکَ مُفارَقَهٌ وَ اعمَل ما شِئتَ فَإنّکَ مَجزِیٌّ بِه. وَ اعلَم أنَّ شَرَفَ المُؤمِنِ قِیامُهُ بِاللَّیلِ وَ عِزَّهُ استِغناؤُهُ عَنِ النّاسِ؛

جبریل پیش من آمد و گفت اى محمّد هر چه میخواهى زنده بمان که عاقبت خواهى مرد، هر چه را میخواهى دوست بدار زیرا از آن جدا خواهى شد و هر چه میخواهى بکن که پاداش آن را خواهى دید و بدان که شرف مؤمن بپا خاستن شب است و عزت وى بى نیازى از مردم.

۲۷ _ أتانِی جَبرِیلُ فَقالَ بَشِّر اُمَّتَک إنَّهُ مَن ماتَ لا یُشرِکُ بِاللَّهِ شَیئاً دَخَلَ الجَنَّهَ قُلتُ یا جَبرِیلُ وَ إن سَرِقَ وَ إن زَنَى قالَ نَعَم قُلتُ وَ إن سَرِقَ وَ إن زَنَى قَالَ نَعَم قُلتُ وَ إن سَرِقَ وَ إن زَنَى قالَ نَعَم وَ إن شَرِبَ الخَمرَ؛

جبریل پیش من آمد و گفت امت خود را بشارت بده که هر کس بمیرد و چیزى را با خدا شریک نسازد به بهشت میرود گفتم اى جبرئیل و اگر دزدى کرده باشد و اگر زنا کرده باشد؟ گفت آرى گفتم و اگر دزدى کرده باشد و اگر زنا کرده باشد؟ گفت آرى گفتم و اگر دزدى کرده باشد و اگر زنا کرده باشد گفت آرى و اگر هم شراب خورده باشد.

۲۸ _ أتُحِبُّ أن یَلِینَ قَلبُکَ وَ تُدرِکَ حَاجَتَک؟ اِرحَمِ الیَتیمَ وَ امسَح رَأسَهُ وَ أطعِمهُ مِن طَعامِکَ یَلِنَ قَلبُکَ وَ تُدرِک حاجَتَک؛

آیا دوست دارى دلت نرم شود و حاجت خود بیابى بر یتیم رحمت آور وى را بنواز و از غذاى خویش بدو بخوران تا دلت نرم شود و حاجت خود بیابى.

۲۹ _ أتَحسَبُونَ الشِّدَّهَ فِی حَملِ الحِجارَهِ إنَّما الشِّدَّهُ أن یَمتَلِی أحَدُکُم غَیظاً ثُمَّ یَغلِبُهُ؛

آیا گمان میکنید نیرومندى در بردن سنگ است، نیرومند حقیقى آنست که خشمگین شود و بر خشم خود غالب گردد.

۳۰ _ اتَّخِذُوا عِندَ الفُقَراءِ أیادِی فَإنَّ لَهُم دَولَهٌ یَومَ القِیامَهِ؛

با فقرا دوستى کنید زیرا در روز رستاخیز دولتى بزرگ دارند.

۳۱_ أتَدرُونَ مَا العِضَّهُ؟.. نَقلُ الحَدیثِ مِن بَعضِ النّاسِ إلَى بَعضٍ لِیُفسِدُوا بَینَهُم؛

آیا میدانید سخن چینى چیست؟ سخن چینى آنست که سخنى را از کسان پیش دیگران نقل کنند و میان آنها را بهم بزنند.

۳۲ _ أُترُک فُضولَ الکَلامِ وَ حَسبُکَ مِنَ الکَلامِ ما تَبلُغُ بِه حاجَتَکَ؛

از سخنان بیهوده چشم بپوش سخنى که رفع حاجت کند ترا کفایت کند.

۳۳ _ اُترُکوا الدُّنیا لِأهلِها فَإنَّهُ مَن أخَذَ مِنه فَوقَ ما یَکفِیهِ أخَذَ مِن حَتفِهِ وَ هُوَ لا یَشعَرٌ؛

دنیا را بمردم دنیا واگذارید زیرا هر کس از دنیا بیش از حد کفایت بر گیرد در هلاک خویش میکوشد اما نمیداند.

۳۴ _ اِتَّقِ اللَّهَ فی عُسرِکَ وَ یُسرِکَ؛

در سختى و سستى از خدا بترس.

۳۵ _ اِتَّقِ اللَّهَ وَ لا تَحقِرَنَّ مِنَ المَعرُوفِ شَیئاً وَ لَو أن تَفرُغَ مِن دَلوِکَ فِی إناءِ المُستَسقِی وَ أن تُلقِىَ أخاکَ وَ وَجهُکَ إلیهِ مُنبَسِطٌ؛

از خدا بترس و هیچ کار نیکى را حقیر مشمار گر چه کار نیک منحصر باین باشد که دلو خویش را در ظرف تشنه اى بریزى و برادر خود را با روى گشاده ملاقات کنى.

۳۶ _ اِتَّقِ دَعوَهَ المَظلومِ فَإنَّما یَسألُ اللَّهَ تَعالى حَقَّهُ وَ إنَّ اللَّهَ تَعالى لا یَمنَع ذا حَقٍّ حَقَّهُ؛

از دعاى مظلوم بپرهیز زیرا وى بدعا حق خویش را از خدا میخواهد و خدا حقرا از حق دار دریغ نمیدارد.

۳۷ _ اِتَّقُوا اللَّهَ واعدِلُوا بَینَ أولادِکم کَما تُحِبُّونَ أن یَبُرُّوکُم؛

از خدا بترسید و میان فرزندان خود بعدالت رفتار کنید همان طور که میخواهید با شما بنیکى رفتار کنند.

۳۸ _ اِتَّقُوا دَعوَهَ المَظلومِ فَإنِّها تَحمِلُ عَلى الغَمامِ یَقُولُ اللَّهُ تَعالى وَ عِزَّتی وَ جَلالى لَاَنصُرَنَّک وَ لَو بَعدَ حِینٍ؛

از نفرین مظلوم بترسید زیرا نفرین وى بر ابرها میرود و خداوند مى گوید بعزت و جلال من سوگند که ترا یارى میکنم اگر چه پس از مدتى باشد.

۳۹ _ ِتَّقُوا الحَجَرَ الحَرامَ فِی البُنیانِ فَإنّهُ أساسُ الخَرابِ؛

از استعمال سنگ حرام در ساختمان بپرهیزید که مایه ویرانى است.

۴۰ _ اِتَّقُوا فَراسَهَ المُؤمِنِ فَإنّهُ یَنظُرُ بِنُورِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ؛

از فراست مؤمن بترسید که چیزها را با نور خدا مینگرد.

۴۱ _ اِتَّقُوا الشُّحَّ فَإنَّ الشُّحَّ أهلَکَ مَن کانَ قَبلَکُم وَ حَمَلَهُم عَلَى أن سَفَکُوا دِماءَهُم وَ استَحَلُّوا مَحارِمَهُم؛

از بخل بپرهیزید زیرا که بخل پیشینیان را هلاک کرد و آنها را وادار کرد که بخون یک دیگر دست بیالایند و محارم خویش را حلال شمارند.

۴۲ _ اِتَّقُوا النّارَ وَ لَو بِشَقِّ تَمرَهٍ فَإن لَم تَجِدُوا فَبِکَلَمَهٍ طَیِّبَهٍ؛

از آتش بپرهیزید و گر چه بوسیله یک پاره خرما باشد و اگر ندارید بوسیله سخنى نیک.

۴۳ _ اِتَّقِ المَحارِمَ تَکُن أعبَدَ النّاسِ وَ ارضِ بِما قَسَمَ اللَّهُ لَکَ تَکُن أغنَى النّاسِ؛

از چیزهاى حرام بپرهیز تا از همه کس عابدتر باشى و بقسمت خویش راضى باش تا از همه کس ثروتمندتر باشى.

۴۴_ أتقَى النّاسِ مَن قالَ الحَقَّ فِیما لَه وَ عَلَیهِ؛

از همه مردم پرهیزگارتر آن کس است که حق را بر نفع و ضرر خویش بگوید.

۴۵ _ اِتَّقُوا الدُّنیا فَوَ الَّذی نَفسِی بِیَدِهِ إنَّها لأسحَرَ مِن هاروتَ وَ ماروتَ؛

از دنیا بپرهیزید، قسم بآن کس که جان من در کف اوست که دنیا از هاروت و ماروت ساحرتر است.

۴۶ _ اِتَّقُوا اللَّهَ فِی النِّساءِ فإنَّهُنَّ عِندَکم عَوانٌ؛

در باره زنان از خدا بترسید که آنها پیش شما اسیرند.

۴۷ _ اِتَّقِ اللَّهَ حَیثُما کُنتَ وَ أتبَع السَّیِّئَهَ الحَسَنَهَ تَمحُها وَ خالِقِ النّاسَ بِخُلقٍ حَسَنٍ؛

هر کجا هستى از خدا بترس؛ به دنبال گناه کار نیک انجام بده تا آن را محو کند و با مردم خوش اخلاق و نیکو رفتار باش.

۴۸ _ اِتَّقُوا دَعوَهَ المَظلومِ فَإنَّها تَصعَدُ إلَى السَّماءِ کأنَّها شَرارَهٌ؛

از نفرین مظلوم بترسید که چون شعله آتش بر آسمان میرود.

۴۹ _ اِتَّقُوا دَعوَهَ المَظلُومِ وَ إن کانَ کافِراً فَإنّها لَیسَ دُونَها حِجابٌ؛

از نفرین مظلوم بترسید اگر چه کافر باشد، زیرا در برابر نفرین مظلوم پرده و مانعى نیست.

۵۰ _ اِتَّقُوا اللَّهَ وَ أصلِحُوا ذاتَ بَینِکُم؛

از خدا بترسید و میان خویش را اصلاح کنید.

۵۱ _ اِتَّقُوا الدُّنیا وَ اتَّقُوا النِّساءَ فإنَّ إبلیسَ طَلّاعٌ رَصّادٌ وَ ما هُوَ بِشَی ءٍ مِن فَخوخه بأوثَقِ لِصَیدِهِ فِی الأتقِیاءِ مِنَ النِّساءِ؛

از دنیا بترسید و از زنان بپرهیزید زیرا شیطان نگران و در کمین است و هیچ یک از دامهاى وى براى صید پرهیزکاران مانند زنان مورد اطمینان نیست.

۵۲ _ اتّقوا الظّلم فإنّ الظّلم ظلمات یوم القیامه.

از ستمگرى بپرهیزید که ستمگرى مایه تاریکى روز رستاخیز است.

۵۳_ اتّقوا صاحب الجذام کما یتّقى السّبع إذا هبط وادیا فاهبطوا غیره.

از بیمارى که بخوره مبتلا است بپرهیزید چنان که از شیر میگریزید اگر در دره اى فرود آمد شما در دره دیگر فرود آئید.

۵۴ _ اتّقوا زلّه العالم و انتظروا فیئته.

از لغزش دانا بترسید و منتظر باز گشت وى باشید.

۵۵ _ اثنان لا تجاوز صلاتهما رءوسهما عبد أبق من موالیه حتّى یرجع و امرأه عصت زوجها حتّى ترجع.

دو کسند که نمازشان از سرشان بالاتر نمیرود بنده اى که از آقایان خود گریخته باشد تا هنگامى که باز گردد و زنى که شوهر خود را نافرمانى کرده باشد تا باز گردد.

۵۶ _ اثنان لا ینظر اللَّه إلیهم یوم القیامه قاطع الرّحم و جار السوء.

دو کس را خداوند روز قیامت بنظر رحمت نمى نگرد، آنکه با خویشان ببرد و آنکه با همسایه بدى کند.

۵۷ _ اثنان خیر من واحد و ثلاثه خیر من اثنین و أربعه خیر من ثلاثه فعلیکم بالجماعه.

دو تن از یکى بهتر و سه تن از دو تن برتر و چهار تن از سه تن نیکوتر است، همیشه با جماعت باشید.

۵۸ _ اثنان یکرههما ابن آدم الموت و الموت خیر له من الفتنه و یکره قلّه المال و قلّه المال أقلّ للحساب.

فرزند آدم از دو چیز بیزار است یکى مرگ در صورتى که مرگ براى او از فتنه بهتر است و کمى مال در صورتى که هر چه مال کمتر باشد حساب آن آسانتر است.

۵۹ _ اثنان یعجّلهما اللَّه فی الدّنیا البغى و عقوق الوالدین.

دو چیز را خداوند در این جهان کیفر مى دهد تعدى و ناسپاسى پدر و مادر.

۶۰ _ اجتنبوا الخمر فإنّها مفتاح کلّ شرّ.

از شراب بگریزید که کلید همه بدیهاست.

۶۱ _ اجتنبوا التّکبّر فإنّ العبد لا یزال یتکبّر حتّى یقول اللَّه تعالى أکتبوا عبدی هذا فی الجبّارین.

از تکبر بپرهیزید زیرا بنده همین که بتکبر خو گرفت خداوند مى گوید این بنده را در شمار گردن کشان بشمار آرید.

۶۲ _ اجتنبوا کلّ مسکر.

از هر چه مست میکند بپرهیزید.

۶۳ _اجتنب الغضب.

از خشم بپرهیز.

۶۴ _ اجتنبوا دعوات المظلوم ما بینها و بین اللَّه حجاب.

از نفرین هاى مظلوم بترسید که میان آن و خدا حجابى نیست.

۶۵ _ أجرؤکم على قسم الجدّ أجرؤکم على النّار.

هر کس از شما در خوردن قسم جدى جرى تر است بجهنم نزدیکتر است

۶۶ _ إنّ لکلّ ملک حمى و إنّ حمى اللَّه فی الأرض محارمه.

هر پادشاهى قرقى دارد و قرق خدا در زمین محرمات اوست.

۶۷ _ أجلّوا اللَّه یغفر لکم.

خدا را ستایش کنید تا شما را بیامرزد

۶۸ _ أجملوا فی طلب الدّنیا فإنّ کلّا میسّر لما کتب له منها.

در طلب دنیا معتدل باشید زیرا بهر کس هر چه قسمت اوست میرسد

۶۹ _ أجوع النّاس طالب العلم و اشبعهم الّذی لا یبتغیه.

از همه مردم گرسنه تر آن کس است که در پى دانش میرود و از همه مردم سیرتر آن کس است که طالب آن نیست.

۷۰ _ أجیبوا الدّاعی و لا تردّوا الهدیّه و لا تضربوا المسلمین.

دعوت را بپذیرید، هدیه را رد مکنید و مسلمانان را نزنید.

۷۱ _ أحبّ الأعمال إلى اللَّه الصّلاه لوقتها ثمّ برّ الوالدین ثمّ الجهاد فی سبیل اللَّه.

بهترین کارها در نزد خدا نماز بوقت است آنگاه نیکى با پدر و مادر آنگاه جنگ در راه خدا.

۷۲ _ أحبّ البلاد إلى اللَّه مساجدها و أبغض البلاد إلى اللَّه أسواقها.

محبوبترین جاى شهرها در پیش خدا مسجدهاست و منفورترین جاى شهرها در پیش خدا بازارهاست.

۷۳ _ أحبّ العباد إلى اللَّه الأتقیاء الأخفیاء.

محبوبترین بندگان در پیش خدا پرهیزکاران گمنامند.

۷۴ _ أحبّ الأعمال إلى اللَّه أدومها و إن قلّ.

محبوبترین کارها در پیش خدا کاریست که دوام آن بیشتر است اگر چه اندک باشد.

۷۵ _ أحبب حبیبک هونا ما عسى أن یکون بغیضک یوما ما و أبغض بغیضک هونا ما عسى أن یکون حبیبک یوما ما.

در دوستى میانه نگهدار که شاید دوست روزى دشمن تو شود و در دشمنى راه افراط مسپار که شاید دشمن روزى دوست گردد.

۷۶ _ أحبب للنّاس ما تحبّ لنفسک تکن مؤمنا و أحسن مجاوره من جاورک تکن مسلما.

آنچه براى خود مى خواهى براى مردم بخواه تا مؤمن باشى و با همسایگان نیکى کن تا مسلمان باشى.

۷۷ _ أحبّ الأعمال إلى اللَّه من أطعم من جوع أو دفع عنه مغرما أو کشف عنه کربا

بهترین کارها در پیش خدا آنست که بینوائى را سیر کنند، یا قرض او را بپردازند یا زحمتى را از او دفع نمایند

۷۸ _ أحبّ الأعمال إلى اللَّه بعد الفرائض إدخال السّرور على المسلم.

بهترین کارها در پیش خدا بعد از اداى واجبات خوشحال کردن مرد مسلمان است.
۷۹ _ أحبّ الأعمال إلى اللَّه حفظ الّلسان.
بهترین کارها در پیش خدا نگه دارى زبان است.

۸۰ _ أحبّ الأعمال إلى اللَّه الحبّ فی اللَّه و البغض فی اللَّه.

بهترین کارها در پیش خدا دوستی و دشمنى در راه خداست.

۸۱ _ أحبّ الجهاد إلى اللَّه کلمه حقّ تقال لإمام جائر.

بهترین جهادها در پیش خدا سخن حقى است که به پیشواى ستم کار گویند.

۸۲ _ أحبّ الحدیث إلىّ أصدقه

در نظر من بهترین سخنان آنست که راست تر باشد.

۸۳ _ أحبّ الطّعام إلى اللَّه ما کثرت علیه الأیدی.

بهترین غذاها در پیش خدا آن است که گروهى بسیار بر آن بنشینند.

۸۴ _ أحبّ اللّهو إلى اللَّه تعالى إجراء الخیل و الرّمی.

بهترین بازى ها در پیش خدا اسب دوانى و تیر اندازى است.

۸۵ _ أحبّ عباد اللَّه إلى اللَّه أحسنهم خلقا.

بهترین بندگان در پیش خدا کسى است که خلقش نیکتر باشد.

۸۶ _ أحبّ اللَّه تعالى عبدا سمحا إذا باع و سمحا إذا اشترى و سمحا إذا قضى و سمحا إذا اقتضى.

خداوند بنده اى را که بهنگام خرید و هنگام فروش و هنگام پرداخت و هنگام دریافت سهل انگار است دوست دارد.

۸۷ _ أحبّ عباد اللَّه إلى اللَّه أنفعهم لعباده.

از جمله بندگان آن کس پیش خدا محبوبتر است که براى بندگان خدا سودمندتر است.

۸۸ _ أحبب للنّاس ما تحبّ لنفسک.

آنچه براى خود میخواهى براى مردم بخواه

۸۹ _ أحبّ بیوتکم إلى اللَّه بیت فیه یتیم مکرّم.

محبوبترین خانه هاى شما در نظر خدا خانه ایست که در آن یتیمى محترم باشد.

۹۰ _ احترسوا من النّاس بسوء الظّنّ.

بوسیله بدگمانى از مردم در امان باشید.

۹۱ _ احتکار الطّعام بمکّه إلحاد

احتکار خوردنیها در مکه کفر است.

۹۲ _ أحثوا التّراب فی وجوه المدّاحین.

بر چهره ستایشگران خاک بیفشانید.

۹۳ _ احذر أن یری علیک آثار المحسنین و أنت تخلو من ذلک فتحشر مع المرائین.

مبادا آثار نیکان در تو نمودار باشد و نیک نباشى که در این صورت با ریاکاران محشور خواهى شد.

۹۴ _ احذروا الشّهوه الخفیّه: العالم یحبّ أن یجلس إلیه.

از شهوت مخفى بپرهیزید شهوت مخفى آنست که دانشمند دوست دارد کسان در محضر وى بنشینند

۹۵ _ أحذروا البغى فإنّه لیس من عقوبه هى أحضر من عقوبه البغی.

از ستمگرى بپرهیزید زیرا کیفرى از کیفر ستمکارى آماده تر نیست.

۹۶ _ أحزم النّاس أکظمهم للغیظ.

آنکه در فرو بردن خشم از دیگران پیشتر است از همه کس دوراندیش تر است.

۹۷ _ أحذروا زلّه العالم فإنّ زلّته تکبکبه فی النّار.

از لغزش عالم بپرهیزید که لغزش او در آتش نگونسارش خواهد کرد

۹۸ _ أحسنوا جوار نعم اللَّه لا تنفروها فقلّما زالت عن قوم فعادت إلیهم.

قدر نعمتهاى خدا را بدانید و آن را از خود مرانید زیرا کمتر ممکن است نعمتى از قومى زایل شود و پس آنان باز گردد.

۹۹ _ أحسنوا إذا ولّیتم و اعفوا عمّا ملکتم.

وقتى فرمان روائى یافتید به نیکى گرائید و زیر دستان خود را ببخشید

۹۹ _ احفظ اللَّه تجده أمامک.

جانب خدا را نگهدار تا همیشه وى را روبرو بینى.

۱۰۰ _ احفظ لسانک.

زبان خویش را نگهدار.

۱۰۱ _ احفظ ما بین لحییک و ما بین رجلیک.

دهان و فرج خویش را نگهدار.

۱۰۲_ احفظ ودّ أبیک لا تقطعه فیطفی اللَّه نورک.

دوستى پدر خویش را حفظ کن و رشته آن را مبر که خداوند نور تو را خاموش میکند.

۱۰۳ _ احفظ عورتک إلّا من زوجتک أو ما ملکت یمینک. قیل إذا کان القوم بعضهم من بعض قال إن استطعت أن لا یرینّها أحد فلا یرینّها قیل إذا کان أحدنا خالیا قال اللَّه أحقّ أن یستحیى منه من النّاس.

عورت خویش را جز از همسر و کنیز خود مستور دار گفتند اگر کسان خویشاوندان یک دیگر باشند؟ گفت اگر توانستى که هیچ کس آن را نبیند بهتر است که نه بینند گفتند اگر یکى از ما تنها باشد گفت از خداوند بیش از مردم باید شرم کنند.

۱۰۴ _ أحلّ الذّهب و الحریر لاناث أمّتی و حرّم على ذکورها.

طلا و ابریشم بر زنان امت من حلال است و بر مردانشان حرام

۱۰۵ _ أخاف على أمّتی من بعدی ثلاثا: ضلاله الأهواء و اتّباع الشّهوات فی البطون و الفروج و الغفله بعد المعرفه.

پس از خودم بر امتم از سه چیز بیم دارم، گمراهى هوسها و پیروى خواهشهاى شکمها و فرجها و غفلت پس از معرفت.

۱۰۶ _ اختبروا النّاس بأخدانهم فإنّ الرّجل یخادن من یعجبه.

مردم را از معاشرانشان بشناسید زیرا کند هم جنس با هم جنس پرواز.

۱۰۷ _ أخذ الأمیر الهدیّه سحت و قبول القاضی الرّشوه کفر.

هدیه گرفتن امیر نارواست و رشوه گرفتن قاضى کفر است

۱۰۸ _ أخسر النّاس صفقه رجل أخلق یدیه فی آماله و لم یساعده الأیّام على أمنیّته فخرج من الدّنیا بغیر زاد و قدم على اللَّه تعالى بغیر حجّه.

زیانکارترین مردم آن کس است که که عمرى بآرزو گذارند و روزگار وى را بمنظور نرساند و از دنیا بى توشه برون رود و در پیشگاه خداوند دلیلى نداشته باشد.

۱۰۹ _ أخشى ما خشیت على أمّتی کبر البطن و مداومه النّوم و الکسل و ضعف الیقین.

بر امت خویش، بیشتر از هر چیز، از شکم پرستى و پر خوابى و بیکارگى و بى ایمانى بیمناکم.

۱۱۰ _ أخلص دینک یکفک القلیل من العمل.

ایمان خویش را خالص کن که اندکى عبادت ترا کفایت کند.

۱۱۱ _ أخلصوا أعمالکم للَّه فإنّ اللَّه لا یقبل إلّا ما خلص له.

اعمال خویش را براى خداوند از روى اخلاص انجام دهید، زیرا خدا فقط کارهائى را میپذیرد که از روى اخلاص براى او انجام گرفته باشد

۱۱۲ _ أخوف ما أخاف على أمّتی کلّ منافق علیم الّلسان.

بیش از هر چیز از منافقان دانا بر امت خود بیم دارم.

۱۱۳ _ إخوانکم خولکم جعلهم اللَّه فنیه تحت أیدیکم فمن کان أخوه تحت یده فلیطعمه من طعامه و لیلبسه من لباسه و لا یکلّفه ما یغبه فإن کلّفه ما یغلبه فلیعنه.

بندگان شما برادران شما هستند که خداوند آنها را زیر دست شما قرار داده هر کسى برادر وى زیر دستش باشد باید از غذاى خود بدو بخوراند و از لباس خویش بر او بپوشاند و کارى که بیش از طاقت وى باشد بدو رجوع نکند و اگر کار سختى بدو رجوع کرد یاریش کند

۱۱۴ _ أخوف ما أخاف على أمّتی الهوى و طول الأمل.

بر امت خویش بیش از هر چیز از هوس و آرزوى دراز بیم دارم.

۱۱۵ _ أدّ ما افترض اللَّه تعالى علیک تکن من أعبد النّاس و اجتنب ما حرّم اللَّه علیک تکن من أورع النّاس و ارض بما قسمه اللَّه لک تکن من أغنى النّاس

واجبات خدا را بجاى آر تا عابدترین مردم باشى، و از محرمات خدا بپرهیز تا پارساترین مردم باشى به قسمتى که خدا براى تو تعیین کرده راضى باش تا بى نیازترین مردم باشى.

۱۱۶ _ أدعوا اللَّه و أنتم مؤمنون بالإجابه و اعلموا أنّ اللَّه لا یستجیب دعاء

خدا را بخوانید و باجابت دعاى خود یقین داشته باشید و بدانید که خداوند دعا را از قلب غافل بیخبر نمیپذیرد.

۱۱۷ _ أدّ الأمانه إلى من ائتمنک و لا تخن من خانک.

با کسى که تو را امین میداند به امانت رفتار کن و با کسى که بتو خیانت کرده است خیانت مکن

۱۱۸ _ أدّبنی ربّی فأحسن تأدیبی.

خداوند مرا ادب آموخت و نیک آموخت.

۱۱۹ _ إدرءوا الحدود عن المسلمین ما استطعتم فإنّ الإمام لأن یخطى فی العفو خیر من أن یخطى فی العقوبه.

تا آنجا که مى توانید مجازات ها را از مسلمانان باز دارید زیرا اگر پیشوائى در بخشش خطا کند بهتر از آن است که در مجازات خطا کند.

۱۲۰ _ إدرءوا الحدود بالشّبهات و أقیلوا الکرام عثراتهم إلّا فی حدّ من حدود اللَّه.

وقتى تردید پیش آمد مجازاتها را باز دارید و لغزشهاى بزرگان را ببخشید مگر در کار حد و مجازات

۱۲۱ _ أدنى أهل النّار عذابا ینتعل بنعلین من نار یغلی دماغه من حراره نعلیه.

از مردم جهنم آنکه عذابش از همه آسانتر است دو کفش آتشین بپا دارد که مغز وى از حرارت کفشهایش بجوش مى آید.

۱۲۲ _ أدنى جبذات الموت بمنزله مائه ضربه بالسّیف.

آسانترین کششهاى مرگ مانند صد ضربت شمشیر است.

۱۲۳ _ إذا أبردتم إلىّ بریدا فابعثوه حسن الوجه حسن الاسم

وقتى قاصدى پیش من میفرستید نیک صورت و نیک اسم بفرستید.

۱۲۴ _ إذا ابتغیتم المعروف فاطلبوه عند حسان الوجوه.

اگر نیکى میخواهید آن را پیش نیکصورتان بجوئید.

۱۲۵ _ إذا ابتلی أحدکم بالقضاء بین المسلمین فلا یقض و هو غضبان و لیسوّ بینهم فی النّظر و المجلس و الإشاره.

اگر یکى از شما بکار قضاوت میان مسلمانان دچار شود باید به هنگام غضب از قضاوت خوددارى کند و میان ارباب دعوى در نگاه و نشیمنگاه و اشاره تفاوتى نگذارد

۱۲۶ _ إذا أتى علىّ یوم لا أزداد فیه علما یقرّبنی إلى اللَّه تعالى فلا بورک لی فی طلوع الشّمس ذلک الیوم.

اگر روزى بر من بگذرد و در آن روز دانشى نیاموزم که مرا بخداوند نزدیک کند، طلوع آفتاب آن روز بر من مبارک مباد.

۱۲۷ _ إذا أتى أحدکم خادمه بطعامه قد کفاه علاجه و دخانه فلیجلسه معه فإن لم یجلسه معه فلیناوله أکله أو أکلتین.

وقتى خادم شما غذائى مى آورد که آن را تهیه کرده و دود آن را خورده باید وى را با خویشتن بنشاند و اگر او را ننشاند یک یا دو لقمه باو بدهد.

۱۲۸ _ إذا أتى أحدکم أهله فلیستتر و لا یتجرّدان تجرّد العیرین.

وقتى یکى از شما پیش کسان خود میرود خود را بپوشاند و مانند شتران برهنه نباشند.

۱۲۹ _ إذا آتاک اللَّه مالا فلیر أثر نعمه اللَّه علیک و کرامته.

اگر خداوند چیزى بتو داد باید نشان نعمت و کرم وى در تو پدیدار شود.

۱۳۰ _ إذا أتاکم من ترضون خلقه و دینه فزّوّجوه إن لا تفعلوا تکن فتنه فی الأرض و فساد عریض.

وقتى کسى که خلق و دین وى مایه رضایت است بخواستگارى مى آید بوى زن بدهید و اگر چنین نکنید فتنه و فساد در زمین فراوان خواهد شد.

۱۳۱ _ إذا أتاکم السّائل فضعوا فی یده و لو ظلفا محرقا.

وقتى سائلى پیش شما آمد چیزى بدو بدهید اگر چه یک قطعه سم سوخته باشد.

۱۳۲ _ إذا أتاکم کریم قوم فأکرموه.

وقتى بزرگ طایفه اى پیش شما آمد او را بزرگ شمارید.

۱۳۳ _ إذا أثنى علیک جیرانک أنّک محسن فأنت محسن و إذا أثنى علیک جیرانک أنّک مسی ء فأنت مسی ء.

اگر همسایگانت ترا نیکوکار دانستند نیکوکارى و اگر همسایه گانت ترا بدکار شمردند بد کارى

۱۳۴ _ إذا اجتمع العالم و العابد على الصّراط قیل للعابد أدخل الجنّه و تنعّم بعبادتک و قیل للعالم قف هنا فاشفع لمن أحببت فإنّک لا تشفع لأحد إلّا شفّعت فقام مقام الأنبیاء.

وقتى عالم و عابد بر صراط اجتماع کنند بعابد گویند ببهشت درآى و از عبادت خویش بهرمند شو و بعالم گویند اینجا بایست و براى هر که میخواهى شفاعت کن زیرا هر که را شفاعت کنى شفاعت تو پذیرفته خواهد شد آنگاه عالم در صف پیغمبران میایستد.

۱۳۵ _ إذا اجتمع الدّاعیان فأجب أقربهما بابا فإنّ أقربهما بابا أقربهما جوارا و إن سبق أحدهما فأجب الذی سبق.

وقتى دو کس ترا با هم دعوت کردند دعوت کسیرا که خانه اش نزدیکتر است بپذیر زیرا آنکه خانه اش نزدیکتر است در همسایگى مقدم است و اگر یکى زودتر دعوت کرده است دعوت او را بپذیر.

۱۳۶ _ إذا أحبّ اللَّه عبدا ابتلاه و إذا أحبّه الحبّ البالغ اقتناه قالوا ما اقتناؤه قال لا یترک له مالا و لا ولدا.

وقتى خداوند بنده اى را دوست دارد وى را مبتلا سازد و وقتى ویرا کاملا دوست دارد او را خاص خود سازد گفتند چگونه او را خاص خود میسازد گفت مال و فرزندى براى او باقى نمیگذارد

۱۳۷ _ إذا أحبّ اللَّه عبدا حماه الدّنیا کما یظل أحدکم یحمی سقیمه الماء.

وقتى خداوند بنده اى را دوست دارد دنیا را از او منع میکند چنان که شما مریض خویش را از نوشیدن آب منع میکنید.

۱۳۸ _ إذا أحبّ اللَّه عبدا ابتلاه لیسمع تضرّعه.

وقتى خداوند بنده اى را دوست دارد ویرا مبتلا سازد تا تضرع او را بشنود.

۱۳۹ _ إذا أحبّ اللَّه عبدا قذف حبّه فی قلوب الملائکه و إذا أبغض اللَّه عبدا قذف بغضه فی قلوب الملائکه ثمّ یقذفه فی قلوب الآدمیّین.

وقتى خداوند بنده اى را دوست دارد دوستى ویرا در دل فرشتگان جاى میدهد و وقتى بنده اى را دشمن دارد دشمنى او را در دل فرشتگان اندازد سپس آن را در دل آدمیان جاى دهد،

۱۴۰ _ إذا أحبّ أحدکم أخاه فلیعلمه فإنّه أبقى فی الالفه و أثبت فی المودّه.

وقتى کسى آشناى خود را دوست دارد بدو خبر دهد که این کار موجب بقاى الفت و دوام مودت است.

۱۴۱ _ إذا أحببت رجلا فلا تماره و لا تجاره و لا تشارّه و لا تسئل عنه أحدا فعسى أن توافی له عدوّا فیخبرک بما لیس فیه فیفرّق ما بینک و بینه.

وقتى با کسى دوست شدى با او مجادله و رقابت مکن و بر او برترى مجو و از هیچ کس در باره او چیزى مپرس چه ممکن است به یکى از دشمنان او بر خورى و در باره وى سخن بخطا گوید و میان شما را تفرقه اندازد.

۱۴۲ _ إذا أحببتم أن تعلموا ما للعبد عند ربّه فانظروا ما یتبعه من الثّناء.

وقتى بخواهید مقام بنده را در نظر خدا بدانید بنگرید که پشت سر او چه میگویند.

۱۴۳ _ إذا أراد اللَّه بعبد خیرا فقّهه فی الدّین و زهّده فی الدّنیا و بصّره عیوبه.

وقتى خداوند براى بنده اى نیکى خواهد ویرا در کار دین دانا و بدنیا بى اعتنا سازد و عیوب ویرا بدو بنمایاند.

۱۴۴ _ إذا أراد اللَّه بعبد خیرا صیّر حوایج النّاس إلیه.

وقتى خداوند براى بنده اى نیکى خواهد حاجت هاى مردم را در دست او قرار میدهد.

۱۴۵ _ إذا أراد اللَّه بعبده الخیر عجّل له العقوبه فی الدّنیا و إذا أراد اللَّه بعبده الشّرّ أمسک عنه بذنبه حتّى یوافی به یوم القیامه.

وقتى خداوند براى بنده خویش نیکى خواهد کیفر او را در دنیا میدهد و وقتى براى او بد خواهد گناه وى را میگذارد که در روز رستاخیز کیفر دهد.

۱۴۶ _ إذا أراد اللَّه بعبد خیرا فتح له قفل قلبه و جعل فیه الیقین و الصّدق و جعل قلبه واعیا لما سلک فیه و جعل قلبه سلیما و لسانه صادقا و خلیقته مستقیمه و جعل أذنه سمیعه و عینه بصیره.

وقتى خداوند براى بنده اى خوبى خواهد قفل دل ویرا میگشاید و در آن ایمان و راستى قرار میدهد و قلب وى را نسبت برفتار او هوشیار میسازد دل وى را سلیم و زبانش را راستگو و اخلاقش را مستقیم و گوش ویرا شنوا و چشمش را بینا میسازد.

۱۴۷ _ إذا أراد اللَّه بأهل بیت خیرا فقّههم فی الدّین و وقّر صغیرهم کبیرهم و رزقهم الرّفق فی معیشتهم و القصد فی نفقاتهم و بصّرهم عیوبهم فیتوبوا منها و إذا أراد بهم غیر ذلک ترکهم هملا.

وقتى خداوند براى مردم خانه اى نیکى خواهد آنان را در کار دین دانا سازد و خوردسالانشان سال- خوردگانشان را محترم دارند.
مدارا در معیشت و اعتدال در خرج را نصیب آنها سازد و عیوبشان را بآنها بنمایاند تا از آن باز گردند و اگر براى آنها جز این خواهد بخودشان واگذارشان کند.

۱۴۸ _ إذا أراد اللَّه بقوم خیرا أمدّ لهم فی العمر و ألهمهم الشّکر.

وقتى خداوند براى قومى نیکى خواهد عمرشان را دراز و زبانشان را بشکر باز کند.

۱۴۹ _ إذا أراد اللَّه بقوم نماء رزقهم السّماحه و العفاف و إذا أراد بقوم انقطاعا فتح علیهم باب الخیانه.

وقتى خدا بخواهد قومى را بزرگ کند آنها را صاحب عفت و گذشت میکند و وقتى بخواهد قومی را منقرض سازد در خیانت را برویشان میگشاید.

۱۵۰ _ إذا أراد اللَّه بقوم خیرا ولّى علیهم حلماءهم و قضى بینهم علمائهم و جعل المال فی سمحائهم و إذا أراد بقوم شرّا ولّى علیهم سفهائهم و قضى بینهم جهّالهم و جعل المال فی بخلائهم.

وقتى خداوند براى قومى نیکى خواهد خردمندانشان را بر آنها فرمانروا سازد و دانشمندانشان میان آنها قضاوت کند و مال را بدست بخشندگان دهد و وقتى براى قومى بدى خواهد سفیهانشان را بر آنها فرمانروا سازد و نادانان میان آنها قضاوت کنند و مال را بدست بخیلانشان دهد.

۱۵۱ _ إذا أراد اللَّه بأهل بیت خیرا أدخل علیهم الرّفق.

وقتى خدا براى مردم خانه اى نیکى خواهد آنها را با مدارا قرین سازد.

۱۵۲ _ إذا أراد اللَّه بقوم سوء جعل أمرهم إلى مترفیهم.

وقتى خداوند براى مردمى بدى خواهد کارشان را بدست تجمل- پرستان آنها مى سپارد.

۱۵۳ _ إذا أراد اللَّه بقریه هلاکا أظهر فیهم الزّنا.

وقتى خدا بخواهد مردم قریه اى را نابود سازد زنا را در میان آنها پدید مى آورد.

۱۵۴ _ إذا أراد اللَّه بعبد خیرا جعل له واعظا من نفسه یأمره و ینهاه.

وقتى خدا براى بنده اى نیکى خواهد واعظى از نفس وى بر او گمارد که او را بکار نیک وادارد و از کار بد باز دارد.

۱۵۵ _ إذا أراد اللَّه بعبد خیرا طهّره قبل موته قالوا و ما طهور العبد قال عمل صالح یلهمه إیاه حتّى یقبضه علیه.

وقتى خدا براى بنده اى نیکى خواهد او را پیش از مرگش پاک میکند گفتند پاکى بنده چگونه است گفت کار نیکى بدو الهام مى کند تا جان وى را در اثناى انجام آن بگیرد.

۱۵۶ _ إذا أراد اللَّه بعبد خیرا عاتبه فی منامه.

وقتى خداوند براى بنده اى نیکى خواهد او را در خواب عتاب کند.

۱۵۷ _ إذا أراد اللَّه بعبد خیرا عسّله قیل و ما عسله قال یفتح له عملا صالحا قبل موته ثمّ یقبضه علیه.

وقتى خداوند براى بنده اى نیکى خواهد او را شیرین کند گفتند شیرینى او چگونه است گفت پیش از مرگش کار نیکى را پیش پاى او میگذارد و در اثناى انجام آن جانش را میگیرد.

۱۵۸ _ إذا أراد اللَّه بعبد خیرا استعمله قیل و ما استعماله؟ قال یفتح له عملا صالحا بین یدی موته حتّى یرضى عنه من حوله.

وقتى خداوند براى بنده اى نیکى خواهد او را بکار گیرد گفتند بکار گرفتن او چگونه است گفت نزدیک مرگ وى کار نیکى را پیش پایش میگذارد تا اطرافیانش را از او خشنود کند.

۱۵۹ _ إذا أراد اللَّه بعبد خیرا رزقهم الرّفق فی معایشهم و إذا أراد بهم شرّا رزقهم الخرق فی معایشهم.

وقتى خداوند براى بندگان نیکى خواهد آنها را در کارهاى زندگیشان با مدارا قرین سازد و هنگامى که برایشان بدى خواهد آنها را با زیاده روى همراه کند.

۱۶۰ _ إذا أراد اللَّه بالأمیر خیرا جعل له وزیر صدق إن نسی ذکّره و إن ذکر أعانه و إذا أراد به غیر ذلک جعل له وزیر سوء إن نسی لم یذکّره و إن ذکر لم یعنه.

وقتى خداوند براى امیر نیکى خواهد براى او وزیرى راست و درست قرار میدهد که اگر چیزى را فراموش کرد یاد آوریش کند و اگر بیاد آورد در انجام آن یاریش کند و اگر براى او جز این خواهد براى او وزیر بدى قرار دهد که اگر چیزى را فراموش کرد یاد آوریش نکند و اگر بیاد آورد یاریش نکند.

۱۶۱ _ إذا أراد اللَّه بعبد خیرا جعل صنائعه و معروفه فی أهل الحفاظ و إذا أراد اللَّه بعبد شرّا جعل صنائعه و معروفه فی غیر أهل الحفاظ.

وقتى خدا براى کسى نیکى خواهد سر و کار او با مردم حقشناس مى افتد و موقعى که براى کسى بدى خواهد سر و کار او با مردم حق ناشناس مى افتد.

۱۶۲ _ إذا أراد اللَّه بعبد خیرا جعل غناه فی نفسه و تقاه فی قلبه و إذا أراد بعبد شرّا جعل فقره بین عینیه.

وقتى خدا براى کسى نیکى خواهد ثروتش را در روحش و تقوایش را در قلبش قرار میدهد و وقتى براى کسى بدى خواهد فقر را پیش چشم او جاى میدهد.

۱۶۳ _ إذا أراد اللَّه بقوم خیرا کثّر فقهاءهم و أقلّ جهالهم فإذا تکلّم الفقیه وجد أعوانا و إذا تکلّم الجاهل قهر و إذا أراد اللَّه بقوم شرّا کثّر جهّالهم و أقلّ فقهاءهم فإذا تکلّم الجاهل وجد أعوانا و إذا تکلّم الفقیه قهر.

وقتى خدا براى قومى نیکى خواهد دانایان آنها را زیاد و نادانها- یشان را کم کند تا هنگامى که دانا سخن گوید یاریش کنند و موقعى که نادان لب گشاید مغلوب گردد و وقتى براى قومى بد خواهد نادان هایشان را زیاد و دانایان آنها را کم کند تا هنگامى که نادان لب گشاید یاریش کنند و وقتى دانا سخن گوید مغلوب گردد.

۱۶۴ _ إذا أراد اللَّه أن یوقع عبدا أعمى علیه الحیل.

وقتى خداوند خواهد بنده اى را از پا درآرد راههاى چاره را بر او ببندد.

۱۶۵ _ إذا أراد اللَّه خلق شى ء لم یمنعه شی ء.

وقتى خدا بخواهد چیزى را بیافریند چیزى مانع او نمیشود.

۱۶۶ _ إذا أراد اللَّه قبض عبد بأرض جعل له فیها حاجه.

وقتى خداوند بخواهد بنده اى را در سرزمینى بمیراند براى وى در آنجا حاجتى پدید مى آورد.

۱۶۷ _ إذا أراد اللَّه تعالى إنفاد قضائه و قدره سلب ذوى العقول عقولهم حتّى ینفذ فیهم قضاؤه و قدره فإذا قضى أمره ردّ إلیهم عقولهم و وقعت النّدامه.

وقتى خدا بخواهد قضا و قدر خویش را اجرا کند عقل صاحب خردان را میگیرد و قضاى خویش را در باره آنها جارى میسازد، وقتى فرمان وى انجام گرفت عقولشان را باز پس میدهد و پشیمانى رخ میدهد.

۱۶۸ _ إذا أراد أحدکم أن یبیع عقاره فلیعرضه على جاره.

وقتى کسى بخواهد خانه یا ملک خویش را بفروشد باید نخست به همسایه خویش پیشنهاد کند.

۱۶۹ _ إذا أردت أمرا فعلیک بالتّؤدّه حتى یریک اللَّه منه المخرج.

وقتى خواستى کارى را انجام دهى تأمل کن تا خدا راه آن را بتو نشان دهد.

۱۷۰ _ إذا أردت أن یحبّک اللَّه فابغض الدّنیا و إذا أردت أن یحبّک النّاس فما کان عندک من فضولها فانبذه إلیهم.

اگر میخواهى خدا ترا دوست دارد دنیا را دشمن دار و اگر مى خواهى مردم ترا دوست دارند آنچه از زواید دنیا دارى پیش آن ها بریز.

۱۷۱ _ إذا أردت أن تفعل أمرا فتدبّر عاقبته فإن کان خیرا فأمضه و إن کان شرّا فانته.

وقتى در کارى تصمیم میگیرى در نتیجه آن بیندیش اگر نتیجه نیک است آن کار را انجام بده و اگر بد است از آن در گذر.

۱۷۲ _ إذا أردت أن تذکر عیوب غیرک فاذکر عیوب نفسک.

وقتى میخواهى عیوب دیگران را یاد کنى عیوب خویش را بیاد آر.

۱۷۳ _ إذا أسأت فأحسن.

وقتى بدى کردى، بدى را بنیکى محو کن.

۱۷۴ _ إذا استأجر أحدکم أجیرا فلیعلمه أجره.

وقتى یکى از شما کسیرا مزدور مى کند مزدش را باو بگوید.

۱۷۵ _ إذا استشار أحدکم أخاه فلیشر علیه.

وقتى یکى از شما با برادر خود مشورت مى کند وى باید رأى خود را صریح بگوید.

۱۷۶ _ إذا استشاط السّلطان تسلّط الشّیطان.

وقتى سلطان بغضب آید شیطان تسلط یابد.

۱۷۷ _ إذا استعطرت المرأه فمرّت على القوم لیجدوا ریحها فهی زانیه.

اگر زنى خود را معطر کند و بر مردمى بگذرد که بوى او را دریابند زناکار است.

۱۷۸ _ إذا استکتم فاستاکوا عرضا.

وقتى مسواک مى کنید مسواک را بعرض دهان بکشید.

۱۷۹ _ إذا أسأت فأحسن فإنّ الحسنات یذهبن السّیّئات.

وقتى بدى کردى بدنبال آن نیکى کن که نیکى ها بدیها را محو مى کند.

۱۸۰ _ إذا اشتدّ کلب الجوع فعلیک برغیف و جرّ من ماء القراح و قل على الدّنیا و أهلها منّی الدّمار.

وقتى گرسنگى سخت شد نانى و جرعه آبى برگیر و جهان و هر چه در آنست گو مباش.

۱۸۱ _ إذا اشتکى المؤمن أخلصه من الذّنوب کما یخلص الکیر خبث الحدید.

مصیبتى که بر مؤمن وارد مى شود او را از گناهان پاک مى کند چنان که کوره کثافت آهن را پاک میسازد.

۱۸۲ _ إذا أصبح ابن آدم فإنّ الأعضاء کلّها تکفّر اللّسان فتقول اتّق اللَّه فینا فإنّما نحن بک فإن استقمت استقمنا و إن اعوججت اعوججنا.

وقتى صبح فرا رسد همه اعضاى تن در مقابل زبان تعظیم کنند و گویند در باره ما از خدا بترس زیرا صلاح کار ما بتو وابسته است، اگر باستقامت گرائیدى ما نیز باستقامت گرائیم و اگر بکجى متمایل شدى ما نیز کج شویم.

۱۸۳ _ إذا أعطى اللَّه أحدکم خیرا فلیبدأ بنفسه و أهل بیته

وقتى خدا بیکى از شما چیزى داد در صرف آن از خود و کسان خود آغاز کند.

۱۸۴ _ إذا التقى المسلمان بسیفیهما فقتل أحدهما صاحبه فالقاتل و المقتول فی النّار قیل یا رسول اللَّه هذا القاتل فما بال المقتول قال إنّه کان حریصا على قتل صاحبه.

وقتى دو مسلمان شمشیر بدست با یک دیگر روبرو شوند و یکى از آنها دیگرى را بکشد قاتل و مقتول به جهنم میروند، گفتند اى پیغمبر خدا قاتل بجاى خود مقتول چرا گفت براى آنکه او نیز بکشتن دیگرى راغب بود.

۱۸۵ _ إذا ألقى اللَّه فی قلب امرء خطبه امرأه فلا بأس أن ینظر إلیها.

وقتى خداوند خواستگارى زنى را بدل کسى انداخته باشد مانعى نیست که او را بنگرد.

۱۸۶ _ إذا أمّ أحدکم النّاس فلیخفّف فإنّ فیهم الصّغیر و الکبیر و الضّعیف و المریض و ذا الحاجه و إذا صلّى لنفسه فلیطوّل ما یشاء.

وقتى کسى در نماز پیشواى مردم شد نماز را سبک گیرد که در میان کسان کوچک و بزرگ و بیمار و ناتوان و حاجتمند هست و هر وقت براى خود نماز گذارد هر چه خواهد طول دهد.

۱۸۷ _ إذا باتت المرأه هاجره فراش زوجها لعنتها الملائکه حتّى تصبح.

وقتى زنى دور از بستر شوهر خود شب را بروز آورد فرشتگان تا صبح او را لعنت کنند.

۱۸۸ _ إذا تطیّبت المرأه لغیر زوجها فإنّما هو نار و شنار.

وقتى زنى براى کسى جز شوهر خود بوى خوش بکار برد مایه آتش و عار است.

۱۸۹ _ إذا تقارب الزّمان أنقى الموت خیار أمّتی کما ینتقی أحدکم خیار الرّطب من الطّبق.

وقتى آخر زمان فرا رسد مرگ نیکان امت مرا گلچین مى کند چنان که شما خرماهاى خوب را از طبق انتخاب مى کنید.

۱۹۰ _ إذا تمنّى أحدکم فلینظر ما تمنّى فإنّه لا یدری ما کتب له من أمنیّته.

وقتى کسى آرزوئى میکند مراقب باشد که چه آرزو مى کند زیرا نمیداند که از آرزوى وى در نامه اعمال چه مینویسند.

۱۹۱ _ إذا تمّ فجور العبد ملک عینیه فبکى بهما متى شاء.

وقتى بد کارى بنده کمال یابد چشمانش در اختیار او باشد و هر وقت بخواهد گریه آغاز کند.

۱۹۲ _ إذا جاءکم الزّائر فأکرموه.

وقتى کسى بملاقات شما آمد ویرا گرامى دارید.

۱۹۳ _ إذا جاءکم الأکفاء فأنکحوهنّ و لا تربّصوا بهنّ الحدثان.

وقتى اشخاص همشأن بخواستگارى پیش شما آمدند دختران خود را بشوهر بدهید و در کار آنها منتظر حوادث مباشید.

۱۹۴ _ إذا جاء الموت بطالب العلم مات و هو شهید.

وقتى مرگ طالب علم فرا رسد شهید میمیرد.

۱۹۵ _ إذا جامع أحدکم زوجته أو جاریته فلا ینظر إلى فرجها فإنّ ذلک یورث العمى.

وقتى یکى از شما با همسر یا مملوک خویش نزدیک شود بفرج او ننگرد که مایه کورى است.

۱۹۶ _ إذا حاک فی نفسک شى ء فدعه.

وقتى دل تو از کارى چرکین است از آن چشم بپوش.

۱۹۷ _ إذا حدّث الرّجل بحدیث ثمّ التفت فهی أمانه.

وقتى مردى سخنى گفت و به اطراف خود نگریست آن سخن در پیش شما امانت است.

۱۹۸ _ إذا حجّ الرّجل بمال من غیر حلّه فقال لبّیک اللّهمّ لبّیک قال اللَّه لا لبّیک و لا سعدیک هذا مردود علیک.

وقتى کسى با مالى که حلال نیست بحج رود هنگامى که گوید لبیک خدا یا لبیک، خدا گوید نه لبیک و نه سعدیک این ها به تو باز میگردد.

۱۹۹ _ إذا حسدتم فلا تبغوا و إذا ظننتم فلا تحقّقوا و إذا وزنتم فارجحوا.

وقتى دچار حسد شدید تعدى نکنید و وقتى گمان بردید آن را حقیقت میپندارید و وقتى چیزى را وزن میکنید چیزى بر آن بیفزائید.

۲۰۰ _ إذا حکمتم فاعدلوا و إذا قلتم فأحسنوا فإنّ اللَّه محسن یحبّ المحسنین.

وقتى حکم مى کنید به عدل رفتار کنید و وقتى سخن میگوئید نیک گوئید زیرا خدا نیک است و نیکوکاران را دوست دارد.

۲۰۱ _ إذا خاف اللَّه العبد أخاف اللَّه منه کلّ شى ء و إذا لم یخف العبد اللَّه أخافه اللَّه من کلّ شى ء.

وقتى بنده از خداى بترسد خداوند همه چیز را از او بترساند و اگر بنده از خداى نترسد خداوند او را از همه چیز بترساند.

۲۰۲_ إذا خطب أحدکم المرأه و هو یخضب بالسّواد فلیعلمها أنّه یخضب.

اگر کسى زنى را خواستگارى کرد و موى خود را رنگ میبندد باید بدو خبر دهد که موى خود را رنگ مى بندد.

۲۰۳ _ إذا خفیت الخطیئه لا یضرّ إلّا صاحبها و إذا ظهرت فلم تغیّر ضرّت العامّه.

وقتى گناهى مخفى بماند بجز گنهکار کسیرا ضرر نمیرساند و اگر آشکار شود و از آن جلوگیرى نکنند براى همه مردم زیان دارد.

۲۰۴ _ إذا دخل الضّیف على القوم دخل برزقه و إذا خرج خرج بمغفره ذنوبهم.

وقتى میهمانى بر کسان در آید روزى خود را همراه مى آورد و وقتى برون رود با آمرزش گناهان آنها برون رود.

۲۰۵ _ إذا رأیت من أخیک ثلاث خصال فارجه: الحیاء و الأمانه و الصّدق و إذا لم ترها فلا ترجه.

وقتى در برادر خود سه صفت دیدى بدو امیدوار باش، حیا و امانت و راستى و اگر این صفاترا ندارد از او امیدى نداشته باش.

۲۰۶ _ إذا رأى أحدکم من نفسه أو ماله أو من أخیه ما یعجبه فلیدع له بالبرکه فإنّ العین حقّ.

وقتى یکى از شما از خود یا مال خود یا برادر خود چیز جالب توجهى دید براى وى بدعا برکت خواهد زیرا چشم حق است.

۲۰۷_ إذا رأیت النّاس قد مرجت عهودهم و خفّت أماناتهم و کانوا هکذا- و شبّک بین أنامله- فالزم بیتک و املک علیک لسانک و خذ ما تعرف ودع ما تنکر و علیک بخاصّه أمر نفسک ودع عنک أمر العامّه.

وقتى دیدى که مردم پیمان هایشان سست شده و امانتشان سبکى گرفته و چنین شده اند- و انگشتان خود را از هم باز کرد در خانه خود بنشین و زبان خویش را نگهدار و آنچه را میشناسى بگیر و آنچه را نمى شناسى رها کن؛ بکار خویش مشغول باش و از کار مردم کناره گیر.

۲۰۸ _ إذا رأیتم الأمر لا تستطیعون تغییره فاصبروا حتّى یکون اللَّه هو الّذی یغیّره.

وقتى دیدید نمى توانید چیزى را تغییر دهید صبر کنید تا خدا آن را تغییر دهد.

۲۰۹_ إذا رأیتم أهل الجوع و التّفکّر فادنوا منهم فإنّ الحکمه تجری على ألسنتهم.

وقتى اهل گرسنگى و تفکر را دیدید بآنها نزدیک شوید زیرا حکمت بر زبان آنها جارى مى شود.

۲۱۰ _ إذا رأیتم أهل البلاء فاسألوا اللَّه العافیه.

وقتى اهل بلا را دیدید از خداوند طلب عافیت کنید.

۲۱۱ _ إذا رأیتم العبد ألّم اللَّه به الفقر و المرض فإنّ اللَّه یرید أن یصافیه.

وقتى دیدید خداوند فقر و مرض را بر بنده اى فرود آورد میخواهد او را تصفیه کند.

۲۱۲ _ إذا زنى العبد خرج منه الإیمان فکان على رأسه کالظلّه فإذا أقلع رجع إلیه.

وقتى بنده اى زنا کند ایمان از او بیرون رود و چون سایه اى بر سرش بایستد و هنگامى که از آن دست بردارد باز میگردد.

۲۱۳ _ إذا سبّک رجل بما یعلم منک فلا تسبّه بما تعلم منه فیکون أجر ذلک لک و وباله علیه.

اگر کسى ترا بدان چه از تو مى داند دشنام گوید تو بدان چه از او میدانى ویرا دشنام مگوى تا اجر این کار نصیب تو شود و وبال آن بدو باز گردد.

۲۱۴ _ إذا سرّتک حسنتک و ساءتک سیّئتک فأنت مؤمن.

اگر از کار نیک خود خوشحال و از کار بد خود دلگیر میشوى مؤمن هستى.

۲۱۵ _ إذا سمعتم بجبل زال عن مکانه فصدّقوا و إذا سمعتم برجل زال عن خلقه فلا تصدّقوا فإنّه یصبر إلى ما جبل علیه.

اگر شنیدید کوهى از جاى خود تکان خورده باور کنید و اگر شنیدید کسى از خوى خویش دست بر داشته باور مکنید زیرا عاقبت به فطرت خویش باز میگردد.

۲۱۶ _ إذا شهر المسلم على أخیه سلاحا فلا تزال ملائکه اللَّه تعالى تلعنه حتّى یشیمه عنه.

وقتى مسلمانى بروى برادر خود شمشیر کشد فرشتگان او را لعنت کنند تا هنگامى که شمشیر را در غلاف کند.

۲۱۷ _ إذا طلب أحدکم من أخیه حاجه فلا یبدأه بالمدحه فیقطع ظهره.

اگر کسى از برادر خویش حاجتى میخواهد گفتار خود را با مدح آغاز نکند و پشت او را گران بار نکند.

۲۱۸ _ إذا ظهر الزّنا و الرّبا فی قریه فقد أحلّوا بانفسهم عذاب اللَّه.

وقتى زنا کارى و ربا خوارى در دهکده اى آشکار شود مردم آن عذاب خدا را بخود خریده اند

۲۱۹ _ إذا ظهرت الفاحشه کانت الرّجفه و إذا جار الحکّام قلّ المطر و إذا غدر بأهل الذّمّه ظهر العدوّ.

وقتى زنا رواج گیرد زلزله پیدا شود، وقتى حاکمان ستم کنند باران کم شود و وقتى که با ذمیان خیانت شود دشمنان چیره شوند.

۲۲۰ _ إذا علم العالم فلم یعمل کان کالمصباح یضی ء للنّاس و یحرق نفسه.

دانشمندى که بداند و بکار نبندد مانند چراغ است که مردم را روشن کند و خود را بسوزد.

۲۲۱ _ إذا عمل أحدکم عملا فلیتقنه.

هر کس کارى میکند باید آن را خوب انجام دهد.

۲۲۲ _ إذا عملت سیّئه فأحدث عندها توبه، السّرّ بالسّرّ و العلانیه بالعلانیه.

وقتى کار بدى از تو سر زد از آن توبه کن براى گناه نهانى توبه نهانى و براى گناه آشکار توبه آشکار.

۲۲۳ _ إذا عملت الخطیئه فی الأرض کان من شهدها فکرهها کمن غاب عنها و من غاب عنها فرضیها کان کمن شهدها.

وقتى گناهى در زمین رخ دهد کسى که آن را دیده ولى از آن متنفر است، مانند کسیست که آن را ندیده و کسى که آن را ندیده ولى از آن راضیست مانند کسیست که آن را دیده باشد.

۲۲۴ _ إذا غضب أحدکم و کان قائما فلیقعد و إن کان قاعدا فلیضطجع.

وقتى یکى از شما خشمگین شود اگر ایستاده است بنشیند و اگر نشسته است بخوابد.

۲۲۵ _ إذا غضبت فاسکت.

وقتى خشمگین شدى خاموش باش.

۲۲۶ _ إذا قالت المرأه لزوجها ما رأیت منک خیرا قطّ فقد حبط عملها.

وقتى زنى بشوهر خود گوید از تو خیرى ندیدم اعمال نیکش بى اثر مى شود.

۲۲۷ _ إذا قدرت على عدوّک فاجعل العفو شکرا للقدره علیه.

وقتى بر دشمن خود قدرت یافتى بشکرانه قدرت از او در گذر

۲۲۸ _ إذا قدم أحدکم من سفر فلیقدم معه بهدیّه و لو یلقی فی مخلاته حجرا.

وقتى کسى از سفرى مى آید ارمغانى با خود بیاورد اگر چه سنگى در توبره خود بیندازد.

۲۲۹ _ إذا قصّر العبد فی العمل ابتلاه اللَّه تعالى بالهمّ.

وقتى بنده اى در عمل کوتاهى کند خداوند او را بغم مبتلا سازد.

۲۳۰ _ إذا کان اثنان یتناجیان فلا تدخل بینهما.

وقتى دو تن آهسته سخن مى گویند میان آنها داخل مشو.

۲۳۱ _ إذا کان عندک ما یکفیک فلا تطلب ما یطغیک.

اگر چیزى که مایه کفایت باشد در دسترس دارى در جستجوى آنچه ترا بطغیان وامیدارد مباش

۲۳۲ _ إذا کانت أمراؤکم خیارکم و أغنیاؤکم سمحاءکم و أمورکم شورى بینکم فظهر الأرض خیر لکم من بطنها و إذا کانت أمراؤکم أشرارکم و أغنیاؤکم بخلاءکم و أمورکم إلى نساءکم فبطن الأرض خیر لکم من ظهرها.

وقتى امراى شما نیکان شما باشند و ثروت مندان شما بخشندگان باشند و کارها میان شما بمشورت انجام گیرد پشت زمین از شکم آن براى شما بهتر است و وقتى امراى شما اشرار شما و ثروتمندان شما بخیلان باشند و کارهاى شما به دست زنان افتد شکم زمین براى شما بهتر از پشت آنست.

۲۳۳ _ إذا کان یوم القیامه نادى مناد من عمل عملا لغیر اللَّه فلیطلب ثوابه ممّن عمله له.

وقتى روز رستاخیز در آید بانگزنى بانگ میزند که هر کس کارى براى غیر خدا انجام داده پاداش خود را از آن کس که براى او کار کرده بگیرد.

۲۳۴ _ إذا کانت عند الرّجل امرأتان فلم یعدل بینهما جاء یوم القیامه و شقّه ساقط.

وقتى مردى دو زن داشته باشد و میان آنها بعدالت رفتار نکند روز رستاخیز یک نیمه او افتاده است

۲۳۵ _ إذا کانوا ثلاثه فلا یتناجى اثنان دون الثّالث.

وقتى سه تن باهمند دوتاشان آهسته با هم سخن نگویند.

۲۳۶ _ إذا کنتم ثلاثه فلا یتناجى رجلان دون الآخر حتّى تختلطوا بالنّاس فإنّ ذلک یحزنه.

وقتى سه تن باهمید دو تن از شما با هم آهسته سخن نگویند، تا با دیگران مخلوط شوید زیرا این کار ویرا غمگین مى کند.

۲۳۷ _ إذا کثرت ذنوب العبد فلم یکن له من العمل ما تکفّرها ابتلاه اللَّه بالحزن لیکفّرها عنه.

وقتى گناهان بنده فزونى گیرد و کار نیک آنقدر نداشته باشد که گناهان را جبران کند خداوند او را بغم مبتلا سازد تا گناهانش را جبران کند.

۲۳۸ _ إذا لم تستحیی فاصنع ما شئت.

وقتى حیا ندارى هر کار مى خواهى بکن.

۲۳۹ _ إذا مات الإنسان انقطع عمله إلّا من ثلاث صدقه جاریه أو علم ینتفع به أو ولد صالح یدعو له.

وقتى انسان بمیرد دنباله کارهاى نیک او بریده شود جز سه چیز صدقه جارى و دانشى که کسان از آن بهره ور شوند و فرزند درست کارى که براى او دعا کند.

۲۴۰ _ إذا مات ولد العبد قال اللَّه تعالى لملائکته قبضتم ولد عبدی؟ فیقولون نعم فیقول ما ذا قال عبدی؟ فیقولون حمدک و استرجع فیقول اللَّه ابنوا لعبدی بیتا فی الجنّه و سمّوه بیت الحمد.

وقتى فرزند بنده اى بمیرد خداوند بفرشتگان گوید فرزند بنده مرا گرفتید؟ گویند آرى گوید بنده من چه گفت؟ گویند ترا سپاس گزاشت و گفت همه ما متعلق به خدا هستیم و بسوى او باز میگردیم خداوند گوید براى بنده من خانه اى در بهشت بسازید و آن را «خانه سپاسگزارى» نام نهید.

۲۴۱ _ إذا مات صاحبکم فدعوه لا تقعوا فیه

وقتى کسى بمیرد ویرا بگذارید و از او بد نگوئید.

۲۴۲_ إذا مات العبد قال النّاس ما خلّف و قالت الملائکه ما قدّم

وقتى بنده اى بمیرد مردم گویند چه بجا گذاشت و فرشتگان گویند چه همراه آورد؟

۲۴۳ _ إذا نظر أحدکم إلى من فضّل علیه فی المال و الخلق فلینظر إلى من هو أسفل منه.

وقتى کسیرا که در مال و جمال از شما پیش است مینگرید بکسى که از شما پست تر است نیز نظرى بیفکنید.

۲۴۴ _ إذا هممت بأمر فاستخر ربّک فیه سبع مرّات ثمّ انظر إلى الّذی یسبق إلى قلبک فإنّ الخیره فیه.

وقتى بکارى تصمیم گرفتى هفت بار استخاره کن سپس بنگر دل تو به کدام طرف نگران است زیرا نیکى در آن است.

۲۴۵ _ إذا وجد أحدکم لأخیه نصحا فی نفسه فلیذکره له.

اگر کسى نصیحتى براى برادر خود در خاطر مى باید باو یاد آورى کند.

۲۴۶ _ إذا وسّد الأمر إلى غیر أهله فانتظر السّاعه.

وقتى کار را بدست نااهلان سپارند منتظر رستاخیز باش.

۲۴۷ _ إذا وقّع فی الرّجل و أنت فی ملاء فکن للرّجل ناصرا و للقوم زاجرا و قم عنهم.

وقتى در انجمنى که تو هستى در باره مردى بد میگویند آن مرد را یارى کن و آن گروه را از بد گوئى باز دار و از آنجا برخیز.

۲۴۸ _ أذکر اللَّه فإنّه عون لک على ما تطلب.

خداوند را یاد کن زیرا او در کارها یاور تو است.

۲۴۹ _ أذکروا محاسن موتاکم و کفّوا عن مساویهم.

نیکى هاى مردگان خود را یاد کنید و از بدیهایشان چشم بپوشید.

۲۵۰ _ أذلّ النّاس من أهان النّاس.

خوارترین مردم کسى است که مردم را خوار شمارد.

۲۵۱_ أربع إذا کنّ فیک فلا علیک ما فاتک من الدّنیا صدق الحدیث و حفظ الأمانه و حسن الخلق و عفّه مطعم.

چهار چیز است که اگر دارى بر آنچه ندارى غم مخور: راستى گفتار و حفظ امانت و نیکى خلق و عفت در کار خوراک.

۲۵۲ _ أربعه قلیلها کثیر: الفقر و الوجع و العداوه و النّار.

چهار چیز است که اندک آن بسیار است بینوائى و درد و دشمنى و آتش.

۲۵۳ _ أربعه یبغضهم اللَّه تعالى: البیّاع الحلّاف و الفقیر المختال و الشّیخ الزّانی و الإمام الجائر.

چهار کس را خداوند دشمن دارد، فروشنده قسم خور، فقیر متکبر و پیر زنا کار و پیشواى ستمگر.

۲۵۴_ أربع حقّ على اللَّه تعالى أن لا یدخلهم الجنّه و لا یذیقهم نعیمها: مدمن خمر و آکل الرّبا و آکل مال الیتیم بغیر حقّ و العاقّ لوالدیه.

چهار کس را خداوند ببهشت درنیارد و از نعیم آن نچشاند، شرابخوار و رباخوار و آن کس که مال یتیم بناحق خورد و آن کس که که پدر و مادر از او ناخشنود باشند.

۲۵۵ _ أربع خصال من الشّقاء: جمود العین و قساوه القلب و بعد الأمل و حبّ البقاء.

چهار چیز نشان بدبختى است خشکى چشم و سختى دل و آرزوى دراز و حب بقا (بیش از حد لزوم)

۲۵۶ _ أربع لا یدخل بیتا واحده منها إلا خرب و لم یعمر بالبرکه: الخیانه و السّرقه و شرب الخمر و الزّنا.

چهار چیز است که هر یک از آنها در خانه اى در آید خراب شود و ببرکت آباد نگردد، خیانت و دزدى و شرابخوارى و زنا.

۲۵۷ _ أربع من سعاده المرء أن تکون زوجته صالحه و أولاده أبرارا و خلطاؤه صالحین و أن یکون رزقه فی بلده.

چهار چیز نشان خوشبختى مرد است، زنش پارسا باشد و فرزندانش نیکوکار باشند، و معاشرانش صالح باشند و روزى خویش را در شهر خود بدست آورد.

۲۵۸ _ أربع من کنّ فیه حرّمه اللَّه تعالى على النّار و عصمه من الشّیطان من ملک نفسه حین یرغب و حین یرهب و حین یشتهی و حین یغضب.

چهار چیز است که هر که دارد خدایش بر آتش حرام و از شیطان حراست کند آنکه بهنگام رغبت و هنگام بیم و وقت شهوت و موقع غضب عنان خویش از کف نگذارد.

۲۵۹ _ أربع من أعطیهنّ فقد أعطی خیر الدّنیا و الآخره لسان ذاکر و قلب شاکر و بدن على البلاء صابر و زوجه لا تبغیه خونا فی نفسها و لا ماله.

چهار چیز است که هر کس از آن بهره دارد. از نیکى دو جهان بهره ور است، زبانى که یاد خدا کند و قلبى که سپاس پروردگار گذارد و تنى که بر بلا صبور باشد و زنى که بناموس و مال وى خیانت نکند

۲۶۰ _ أربى الرّبا شتم الأعراض و أشدّ الشّتم الهجاء و الرّاویه أحد الشّاتمین.

بدترین رباها ناسزائى است که در باره عرض کسان گویند و سخت ترین ناسزاها هجو است و کسى که هجا را نقل کند یکى از ناسزا گویان است.

۲۶۱ _ ارحم من فی الأرض یرحمک من فی السّماء.

بآنها که در زمینند رحم کن تا آنکه در آسمان است بر تو رحم کند.

۲۶۲ _ ارحموا عزیزا ذلّ و غنیّا افتقر و عالما ضاع بین جهّال.

بر سه کس رحم کنید، عزیزى که خوار شده و ثروتمندى که فقیر گشته و دانشمندى که میان جاهلان گمنام مانده.

۲۶۳ _ ارحموا ترحموا و اغفروا یغفر لکم.

کسان را رحم کنید تا بشما رحم کنند دیگران را ببخشید تا بخشیده شوید.

۲۶۴ _ ارفعوا ألسنتکم عن المسلمین و إذا مات أحد منهم فقولوا فیه خیرا.

زبان خود را از بد گوئى مسلمانان باز دارید، اگر کسى مرد در باره او بنیکى سخن گوئید.

۲۶۵ _ أرقّاءکم أرقأکم فأطعموهم ممّا تأکلون و ألبسوهم ممّا تلبسون و إن جاءوا بذنب لا تریدون أن تغفروه فبیعوا عباد اللَّه و لا تعذّبوهم.

بندگان خود را رعایت کنید هر چه میخورید بآنها بخورانید و هر چه مى پوشید بآن ها بپوشانید و اگر گناهى کردند که نمیخواهید ببخشید آنها را بفروشید و عذابشان ندهید.

۲۶۶_ أرقّاؤکم إخوانکم فأحسنوا إلیهم إستعینوهم على ما غلبکم و أعینوهم على ما غلبهم.

بندگان شما برادران شما هستند با آنها نیکى کنید آنها را در کارهاى مشکل خود بکمک گیرید و آنها را در کارهاى مشکل کمک کنید.

۲۶۷ _ ارموا و ارکبوا و أن ترموا أحبّ إلىّ من أن ترکبوا کلّ شى ء یلهو به الرّجل باطل إلّا رمى الرّجل بقوسه أو تأدیبه فرسه أو ملاعبته امرأته فإنّهنّ من الحقّ و من ترک الرّمى بعد ما علمه فقد کفر الّذی علّمه.

تیر اندازى کنید و سوارى کنید اگر تیراندازى کنید بیشتر دوست دارم که سوارى کنید هر چیزى که مرد بدان سر گرم شود بیهوده است جز آنکه مردى با کمان خود تیر اندازد یا اسب خود را تربیت کند یا با زن خود بازى کند همه اینها حق است و هر کس تیراندازى آموزد و آن را ترک کند حق معلم خود را ادا نکرده است.

۲۶۸ _ ازهد فی الدّنیا یحبّک اللَّه و ازهد فیما فی أیدی النّاس یحبّک النّاس.

از دنیا چشم بپوش تا خدا ترا دوست دارد. و از آنچه در دست مردم است چشم بپوش تا مردم ترا دوست دارند.

۲۶۹ _ أزهد النّاس فی العالم أهله و جیرانه.

کسان و همسایگان مرد دانشمند از همه مردم نسبت باو بى رغبت ترند.

۲۷۰ _ أزهد النّاس من لم ینس القبر و البلاء و ترک أفضل زینه الدّنیا و آثر ما یبقى على ما یفنى و لم یعدّ غدا من أیّامه و عدّ نفسه فی الموتى.

زاهدترین مردم آن کس است که قبر و بلا را فراموش نکند و از بهترین زینت دنیا چشم بپوشد و نعمت باقى را بر نعمت فانى ترجیح دهد و فردا را از عمر خویش حساب نکند و خود را در ردیف مردگان شمارد.

۲۷۱ _ استتمام المعروف خیر من ابتدائه.

انجام دادن کار نیک بهتر از آغاز کردن آنست.

۲۷۲ _ استحی من اللَّه استحیاءک من رجلین من صالحی عشیرتک

از خدا مانند دو تن از خویشان صالح خود شرمگین باش.

۲۷۳ _ استحیوا من اللَّه تعالى حقّ الحیاء فإنّ اللَّه قسّم بینکم أخلاقکم کما قسم بینکم أرزاقکم.

از خداوند چنان که باید آزرم داشته باشید زیرا خداوند اخلاق شما را نیز مانند روزیتان میان شما تقسیم کرده است.

۲۷۴ _ استحیوا من اللَّه حقّ الحیاء من استحیى من اللَّه حقّ الحیاء فلیحفظ الرّأس و ما وعى و لیحفظ البطن و ما حوى و لیذکر الموت و البلاء و من أراد الآخره ترک زینه الحیاه الدّنیا فمن فعل ذلک فقد استحیا من اللَّه حقّ الحیاء.

از خداوند چنان که شایسته است شرم کنید، هر که از خدا چنان که شاید شرم کند سر و اعضاى آن را از گناه نگهدارد و شکم  متعلقات آن را از ناروا حفظ کند و مرگ و بلا را بخاطر داشته باشد و هر که نعیم آن جهان را خواهد زینت این جهان را ترک کند و هر که چنین کند از خدا چنان که باید شرم کرده است.

۲۷۵ _ استرشدوا العاقل ترشدوا و لا تعصوه فتندموا.

از خردمند رهبرى جوئید تا براه راست برسید و وى را نافرمانى نکنید که پشیمانى برید.

۲۷۶_ استعدّ للموت قبل نزول الموت.

پیش از آنکه مرگ درآید براى آن آماده باش.

۲۷۷ _ استعیذوا باللَّه من شرّ جار المقام فإنّ جار المسافر إذا شاء أن یزایل زایل.

از شر همسایه مقیم، بخدا پناه برید زیرا همسایه مسافر اگر خواهد از او بر کنار شود، بر کنار شود.

۲۷۸ _ استعیذوا باللَّه من الفقر و العیله و من أن تظلموا أو تظلموا.

بخدا پناه برید از فقر و عیالمندى و اینکه ظلم کنید یا تحمل ظلم کنید.

۲۷۹_ استعیذوا باللَّه من شرار النّساء و کونوا من خیارهنّ فی حذر

از زنان بد بخدا پناه ببرید و از نیکانشان بپرهیزید.

۲۸۰ _ استعیذوا باللَّه من العین فإنّ العین حقّ.

از چشم بد بخدا پناه ببرید زیرا چشم حق است.

۲۸۱ _ استعینوا على أمورکم بالکتمان فإنّ کلّ ذی نعمه محسود.

بوسیله پرده پوشى بر انجام کارهاى خود یارى جوئید زیرا هر که نعمتى دارد محسود کسانست.

۲۸۲_ استعینوا على النّساء بالعرى فإنّ إحداهنّ إذا کثرت ثیابها و أحسنت زینتها أعجبها الخروج.

از بى لباسى براى نگهدارى زنان کمک جوئید زیرا زن وقتى لباس فراوان و زینت کامل دارد مایل به بیرون رفتن است.

۲۸۳ _ استغنوا عن النّاس و لو بشوص السّواک.

از مردم بى نیاز باشید و یک قطعه چوب مسواک هم از آن ها نخواهید.

۲۸۴ _ استفت نفسک و إن أفتاک المفتون.

نیکى و بدى چیزها را از دل خویش بپرس، دیگران هر چه میخواهند بگویند

۲۸۵ _ استقم و لیحسن خلقک للنّاس

استوار باش و رفتار خویش را در باره مردم نیک ساز.

۲۸۶ _ استقیموا و نعما إن استقمتم.

استوار باشید و چه نیکست که استوار باشید.

۲۸۷ _ استوصوا بالنّساء خیرا فإنّ المرأه خلقت من ضلع أعوج و إنّ أعوج شى ء فی الضّلع أعلاه فإن ذهبت تقیمه کسرته و إن ترکته لم یزل أعوج فاستوصوا بالنّساء خیرا.

با زنان بنیکى رفتار کنید زیرا زن از دنده کج خلق شده است و در دنده آنچه کجتر است بالاتر است و اگر بخواهید راستش کنید آن را مى شکنید و اگر رهایش کنید کج میماند. پس با زنان بنیکى رفتار کنید.

۲۸۸ _ استووا و لا تختلفوا فتختلف قلوبکم.

با یک دیگر برابر شوید و مختلف مشوید تا دلهایتان مختلف نشود.

۲۸۹ _ استووا تستو قلوبکم و تماسّوا تراحموا.

با یک دیگر برابر شوید تا دلهایتان برابر شود و با یک دیگر آمیزش کنید تا بهم رحم کنید.

۲۹۰ _ أسدّ الأعمال ثلاثه ذکر اللَّه على کلّ حال و الإنصاف من نفسک و مواساه الأخ فی المال

استوارترین کارها سه چیز است یاد خداوند در همه حال و رعایت انصاف بر ضرر خویش و تقسیم مال با برادر دینى.

۲۹۱ _ أسرع الخیر ثوابا البرّ و صله الرّحم و أسرع الشّرّ عقوبه البغى و قطیعه الرّحم.

پاداش نیکوکارى و پیوند خویشاوندان از نیکى هاى دیگر زودتر میرسد و کیفر ستمکارى و بریدن از خویشاوندان از بدى هاى دیگر سریعتر میرسد

۲۹۲_ أسرع الدّعاء إجابه دعاء غائب لغائب.

دعائى که غائبى براى غائبى دیگر کند از همه دعاها زودتر مستجاب مى شود.

۲۹۳ _ اسمح یسمح لک.

با کسان سهل انگارى کن تا با تو سهل انگارى کنند.

۲۹۴ _ اشتدّ غضب اللَّه على من زعم أنّه ملک الأملاک لا ملک إلّا اللَّه.

خشم خدا بر آنکه گمان مى کند ملک ملکان است بسیار سخت است ملکى جز خدا نیست.

۲۹۵ _ اشتدّ غضب اللَّه على الزّناه.

خشم خدا نسبت بزناکاران بسیار سخت است.

۲۹۶_ اشتدّی أزمّه تنفرجی.

وقتى کار بنهایت سختى رسید راه چاره پیدا مى شود.

۲۹۷ _ اشتدّ غضب اللَّه على امرأه أدخلت على قوم ولدا لیس منهم یطّلع على عوراتهم و یشرکهم فی أموالهم.

زنى که فرزندى «بخطا پدید آورد» و بر خانواده اى در آورد که بناحق محارم آنها را ببیند و در اموالشان شرکت کند خشم خدا نسبت بوى بسیار سخت است.

۲۹۸ _ اشتدّ غضب اللَّه على من ظلم من لا یجد ناصرا غیر اللَّه.

آن کس که بر بینوائى که بجز خدا پناهى ندارد ستم میکند خشم خدا نسبت باو بسیار سخت است

۲۹۹ _ أشجع النّاس من غلب هواه.

شجاعترین مردم آن کس است که بر هوس خویش تسلط یابد.

۳۰۰ _ أشدّ النّاس عذابا یوم القیامه إمام جائر.

روز رستاخیز عذاب پیشواى ستمگر از همه کس سختتر است 

What do you think of this post?
  • Sucks (0)
  • Boring (0)
  • Useful (0)
  • Interesting (0)
  • Awesome (0)