روح مادرم شاد

روح او شاد که این سینه زنی یادم داد
مرحبا این که چه شیرین سخنی یادم داد

خاک او سرمه چشمم که میان روضه
نوحه و ذکر حسین بی کفنی یادم داد

تا زبانم به سخن وا شد و شعری خواندم
ازهمان لحظه حسین شاه منی یادم داد

به فدایش که چنین با ادب مادریش
رسم رفتن به چنین انجمنی یادم داد

یاحسین تا که نگویم ز زمین پا نشوم
مادرم بود چنین پا شدنی یادم داد

پرچمی داد به دستم ، در گوشم ذکر
ای شه تشنه که صد پاره تنی یادم داد

پیرهن مشکی تنم کرد و دلش شاد که او
دوخت و رنگ چنین پیرهنی یادم داد

ارسالی توسط: آقای مجتبی مرادی

برچسب ها :

نـظـرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.