برخوردهاى مامون پس از ولایتعهدى امام رضا (علیه السلام )

در دوران خلافت مامون عباسى آشفتگى‏هاى سیاسى و امنیتى آنچنان بالا گرفته بود که مامون را به شدت نگران ساخت. زیرا پى آمدهاى کشته‏شدن امین و شورش‏هاى پى‏درپى گروه‏هاى مختلف، فساد و غارت اموال مسلمانان توسط گروهى وابسته به عباسیان و ظلم و فشار بیش از حد بر قاطبه مردم، پیوسته به جو پرالتهاب دامن مى‏زد.
بدین‏جهت مامون مدت‏ها در پى چاره‏جویى و گشودن گره کار بود تا به این نتیجه رسید که براى مسلط شدن بر اوضاع کشور و خواباندن بسیارى از فتنه‏ها و شورش‏ها، از چهره پاک و مقدس امام رضا علیه السلام آن هم به طرز ماهرانه‏اى استفاده کند. با دعوت کردن از امام و جلب او به مرو مساله خلافت و ولایتعهدى را به آن حضرت پیشنهاد و در ظاهر واگذار کند.
از این روى عده‏اى را به مدینه فرستاد و از امام دعوت رسمى به عمل آورد. اما حضرت چون مى‏دانست که مامون در پى تحقق اهداف خود است دعوت او را رد کرد و به هیچ وجه حاضر به رفتن نشد اما با اصرار و پافشارى نمایندگان اعزامى مامون، حضرت از روى ناچارى و اکراه مدینه را به قصد مرو ترک کرد.
مامون از همان ابتدا به ویژه پس از تحمیل ولایتعهدى با امام دوگانه برخورد مى‏کرد. در این جا اگرچه برخى آگاهانه یا از روى ناآگاهى به طرفدارى از حکومت‏بنى‏عباس و مامون مى‏خواهند وى را فردى مخلص و مؤمن و معتقد به امام علیه السلام معرفى کنند و مساله پیشنهاد و واگذارى ولایتعهدى را به على بن موسى الرضا علیه السلام نشانه ایمان و ارادتش بدانند اما غافل از آن که این حرکت مرموزانه و خائنانه نه تنها به امام علیه السلام خدمت نبود، بلکه با تحقق بخشى از اهداف شوم خود، زمینه شهادت آن حضرت را نیز فراهم ساخت.
دلیل این مدعا همان برخوردهاى زشت و دوگانه‏اش بود که پس از این جریان از خود نشان داد و در تاریخ به گوشه‏هایى از آن اشاره شده است. و ما نیز در این نوشتار کوتاه دوازده مورد از همان برخوردها را جمع‏آورى کرده، تقدیم شیفتگان امام علیه السلام مى‏نماییم. به این امید که گامى در جهت تبیین مظلومیت امام رضا علیه السلام و شناساندن چهره مامون باشد.
۱- جلب دانشمندان جهت مغلوب کردن امام علیه السلام:
از جمله اقدامات مامون پس از ولایتعهدى امام رضا علیه السلام این بود که علما، دانشمندان، رؤساى مذهبى یهود، نصارى، صابئه، اصحاب زردشت، نسطاس رومى (۱) و دیگران را جمع کرد تا با مطرح کردن سؤالات کلامى و اعتقادى امام را مغلوب ساخته و به خیال خود حضرت را در جمع علما و دانشمندان مفتضح و رسوا کند.

صدوق از احمد بن على رویات کرده که گفت: «از ابوالصلت هروى پرسیدم که چگونه مامون با آن اکرام و محبتى که نسبت‏به امام اظهار مى‏کرد و او را ولیعهد خود گردانیده بود، راضى به قتل امام شد؟ ابوالصلت گفت: مامون بدین جهت این محبت‏ها را مى‏نمود و ولایتعهدى را واگذار کرد تا مردم تصور کنند که امام به دنیا رغبت پیدا کرده و محبتش در دل‏هاى مردم کم شود، اما چون دید که این کار باعث ارادت و اخلاص مردم شده، علماى تمام فرق را از یهود، نصارى، مجوس، صابئان، براهمه، ملحدان، دهریان و علماى تمام ملل و ادیان را جمع کرده که با آن حضرت مباحثه و مناظره نمایند. شاید که بر او غالب گشته و در آن حضرت عجز و نقصى ظاهر شود و به این سبب اعتقاد مردم نسبت‏به امام سست‏شود و این نقشه و تدبیر نیز برخلاف مقصود او نتیجه داد و تمام آن‏ها شکست‏خورده و به فضیلت آن حضرت اقرار و اعتراف کردند. (۲)
۲- برهم زدن مجلس امام و طرد مردم:
دومین برخورد زشت مامون که پس از ولایتعهدى نسبت‏به امام رضا علیه السلام انجام داد، مساله برهم‏زدن جلسات علمى آن حضرت بود. زیرا هنگامى که از شکست‏خوردن امام در جلسات دانشمندان مایوس گردید و مشاهده کرد که هر لحظه شخصیت نهفته امام علیه السلام براى دوست و دشمن آشکار مى‏شود، سخت‏به وحشت افتاد. در یک مورد خود اقدام به برهم زدن جلسه مباحثات علمى امام علیه السلام کرد و در مورد دوم به محمدبن عمرو طوسى دستور داد تا مردم را از حضور امام طرد کرده و جلسه را به هم بزند.

ابن شهرآشوب از طبرى نقل مى‏کند: «از عده‏اى دعوت شد تا در حضور مامون با امام رضا علیه السلام درباره امامت‏بحث و گفت وگو کنند. پس از دریافت اجازه، یحیى بن ضحاک سمرقندى را برگزیده و به محضر امام علیه السلام فرستادند. حضرت فرمود: اى یحیى! بپرس. یحیى گفت: اى فرزند رسول خدا! تو بپرس که مایه شرف و سربلندى من شود. حضرت فرمود: اى یحیى! چه مى‏گویى درباره مردى که ادعاى راستى براى خود کرده و راستگویان را تکذیب نموده است، آیا یک چنین فردى در دینش صادق و محق است‏یا دروغ‏گو است؟ یحیى یک ساعت‏سر در گریبان برده، هر چه فکر کرد، نتوانست جوابى بدهد. مامون گفت: اى یحیى! جواب بده. یحیى پاسخ داد: وى حجت را از دستم گرفته است و هیچ‏گونه پاسخى ندارم.
مامون به امام گفت: این چه مساله‏اى است که یحیى اقرار به عجز کرده است؟
امام فرمود: اگر یحیى گمان دارد که بر آن شخص لازم است که راستگویان را تصدیق کند پس بر چنین کسى که علیه خودش شهادت عجز و ناتوانى داده، امامتى نخواهد بود که سر منبر رسول خدا صلى الله علیه و آله بگوید: من سرپرستى شما را به عهده گرفتم، در حالى که بهتر از شما نیستم، در حالى که امیر از رعیت‏بهتر است. و همچنین اگر یحیى گمان برد که او صادقین و راستگویان را تصدیق کرده پس امامتى براى اقرار کننده علیه خودش نخواهد بود که بر فراز منبر بگوید: در وجود من شیطانى هست که مرا پیوسته در معرض کار اشتباه و خلاف قرار مى‏دهد، در حالى که در امام، شیطان وجود ندارد. اگر یحیى گمان کند که وى راستگویان را تصدیق کرده، باز هم براى آن فرد امامتى ثابت نخواهد شد. زیرا وقتى که دوستش درباره‏اش اقرار کرده که امامت ابوبکر کارى برخلاف مصالح امت‏بوده که خداوند همگان را از شرش حفظ کرد و هر که شبیه آن را انجام دهد، او را بکشید، زمینه امامت‏براى او ثابت نمى‏باشد. این جا بود که مامون از روى خشم و عصبانیت‏بر سر حاضران فریاد کشید که همگان از ترس و وحشت مجلس را ترک گفته و متفرق شدند. (۳)
۳- سکوت مامون در برابر اهانت‏به امام:
از دیگر برخوردهاى زشت و زننده مامون نسبت‏به امام رضا علیه السلام پس از ولایتعهدى این بود که اگر کسى به امام اهانت مى‏کرد، نه تنها پرخاشگر را مورد تنبیه قرار نمى‏داد، بلکه با سکوت خود او را تشویق به اهانت‏بیشترى مى‏کرد.

على بن محمد بن سیار از پدرانش نقل کرده: «وقتى که بیعت گرفتن براى امام رضا علیه السلام تمام شد، باران کم شد. مردم کمى باران را در اثر این ولایت‏عهدى پنداشتند. مامون از امام خواست تا نماز استسقاء بخواند. حضرت در پاسخ فرمود: رسول الله صلى الله علیه و آله را در خواب دیدم که مى‏فرمود فرزندم تا روز دوشنبه صبر کن و آن‏گاه جهت نماز استسقاء به بیابان بیرون شو که خداوند براى آن‏ها باران خواهد فرستاد و به مردم هم اطلاع ده تا بیشتر از فضل و عظمتت و جایگاهت نزد خداوند باخبر شوند.
پس حضرت روز دوشنبه از خانه خارج گشت و پس از نماز و دعا از خداى خواستند که باران رحمت را بر مردم فرو فرستد اما تا موقع رفتن به خانه‏هایشان بارش نکند و از منبر پائین آمد و به خانه برگشت. همین که مردم به خانه‏هاى خود رسیدند، بارش باران شروع شد. از این که آثار کرامت و عظمت امام را مى‏دیدند، بسیار خوشحال شده بودند.
پس از این جریان، امام بر مامون وارد شد، شخصى به نام «حمید بن مهران‏» زبان بدگویى گشوده و به ساحت مقدس امام رضا علیه السلام اهانت کرد و گفت: «تو از حد خود تجاوز کرده و مردم را فریب دادى. اگر راست مى‏گویى، از این دو صورت شیرى که بر مسند مامون نقش بسته بخواه تا مرا بگیرند. حضرت در خشم شده و فریاد زد، این مرد فاجر را بگیرید و او را بدرید و چیزى از آثارش نگه ندارید. یک مرتبه این دو صورت شیر به دعاى امام علیه السلام به دو شیر درنده تبدیل گشته، حمید را گرفته، پاره‏پاره کردند و خوردند. این جا بود که مامون از ترس و وحشت از هوش رفت و پس از آن که به وسیله گلاب وى را به هوش آوردند، آن دو شیر (به زبان اشاره) از امام پرسیدند که درباره مامون چه دستورى مى‏دهید؟ آیا او را هم به صاحبش ملحق کنیم؟ حضرت فرمود: خیر، به سر جاى خود برگشته و همان‏گونه که بودید باشید. (۴)
۴- اهانت مامون به شخص امام رضا علیه السلام
مامون در آن روزها پافراتر نهاده و از این که مى‏دید موفقیت امام علیه السلام بیشتر مى‏شود و با برگزارى جلسات، عظمت علمى‏اش آشکارتر مى‏شود، در یکى از روزها پس از به هم زدن جلسه علمى امام او را احضار کرده و با کمال خشم و عصبانیت‏به آن حضرت توهین مى‏کند. ابوالصلت هروى مى‏گوید: «به مامون خبر دادند که اباالحسن الرضا علیه السلام مجالس کلام و عقاید برگزار کرده و مردم شیفته دانش او شده‏اند. مامون بلافاصله به محمد بن عمرو طوسى (حاجب خویش) دستور مى‏دهد که مردم را از حضورش طرد نموده و بیرون کند. سپس امام رضا علیه السلام را احضار کرده و وقتى که نگاهش به امام مى‏افتد، به آن حضرت اهانت مى‏کند. حضرت با دیدن این منظره به خشم آمده و از نزد او بیرون مى‏رود.» (۵)

۵- کتمان فضائل امام هشتم علیه السلام:
هنگامى که رجاء بن ابى الضحاک (همسفر امام از مدینه تا مرو) بر مامون وارد مى‏شود، وى از او درباره حالات امام رضا علیه السلام در بین راه مى‏پرسد. رجاء هر آنچه که دیده بود، از زهد، تقوا، پاراسایى، آیات، کرامات و معجزات، همه را بازگو کرد. مامون در پاسخ به رجاء گفت: «آرى، اى ابن ابى الضحاک! حقیقت همین است که تو مى‏گویى. او بهترین، عالم‏ترین و زاهدترین فرد روى کره زمین است اما آنچه را که دیدى، به کسى اطلاع نده تا فضلش بر کسى ظاهر نشود، مگر از زبان من.» (۶) نکته مهم این جا است که مامون به بهانه این که فقط بر زبان من این‏ها ظاهر شود از پخش آنچه را که رجاء دیده بود، به شدت جلوگیرى کرده بود و خود او نیز آن‏ها را براى کسى نگفت، مگر در موارد بسیار محدود آن هم از روى ناچارى، به گونه‏اى که اگر ممکن بود، همان‏ها را نیز بر زبان نمى‏آورد.

۶- پخش شایعات دروغ علیه امام علیه السلام:
تمام تلاش دستگاه حاکم بر این بود که به هر شکل ممکن شخصیت امام رضا علیه السلام را در نظر مردم پایین آورد و علاوه بر سرپوش‏گذاردن بر محاسن اخلاقى و مراتب علمى حضرت به شایعاتى دروغین علیه او در جامعه بپردازند تا بدین‏وسیله امام علیه السلام را ترور شخصیت کرده باشند.

اینک نظر شما را به سه نمونه جلب مى‏کنیم که بیانگر تلاش پى‏گیر و مستمر آن‏ها در این راستا است:
۱- روزى ابوالصلت هروى از امام پرسید: «اى فرزند رسول خدا صلى الله علیه و آله! این سخن چیست که مردم آن را از شما نقل مى‏کنند؟ حضرت فرمود: مثلا چه مى‏گویند؟
گفت: مى‏گویند که شما ادعا مى‏کنید که مردم بندگان شما هستند. امام فرمود: اى عبدالسلام اگر همه مردم بندگان ما باشند، چنان که مى‏گویند، پس ما این غلامان را به چه کسى بفروشیم؟ گوید: عرض کردم، راست گفتى اى فرزند رسول خدا صلى الله علیه و آله‏»
۲- حضرت ابتدا به اسحاق بن عیسى عباسى مى‏فرماید: «به من خبر رسیده است که مردم مى‏گویند: ما گمان مى‏کنیم که مردم بندگان و غلامان ما هستند. نه به حق آن خویشى که با رسول خدا صلى الله علیه و آله دارم، چنین چیزى را هرگز نگفته‏ام و نه از پدرانم چنین چیزى را شنیده‏ام و نه از یکى از اجدادم چنین چیزى به من گزارش رسیده است. لکن این گفته که مردم بنده ما هستند در این که اطاعت ما بر آن‏ها واجب است و در دین پیرو ما هستند، این پیام را به همه برسانید.» (۷)
۳- همچنین هشام بن ابراهیم عباسى که فضل بن سهل او را به عنوان مراقب امام علیه السلام قرار داده تا بر حضرت علیه السلام سخت‏گیرى کند، از طرف امام رضا علیه السلام به دروغ پخش کرده بود که آن حضرت ساز و آواز را براى او حلال کرده است و هنگامى که از امام رضا علیه السلام در این باره پرسیده شد، در پاسخ فرمود: «این زندیق دروغ گفته است.» (۸)
حال سؤال ما این است که چرا از این شایعات پیش از آمدن امام رضا علیه السلام به مرو خبرى نبود و اگر شایعه‏افکنى دستگاه بنى‏عباس نبود، مردم از کجا چنین سخنان پوچ را مى‏دانستند؟
۷- برهم‏زدن نماز عید پیشنهادى خود:
با این که امام علیه السلام شرط کرده بود که در هیچ کارى دخالت نکند، مامون از امام رضا علیه السلام خواست که نماز عید را برگزار کند و با رد این پیشنهاد از سوى امام، مامون با پافشارى و اصرار زیاد امام علیه السلام را آماده خواندن نماز عید کرد.

حضرت فرمود: من به روش و سنت پیامبر صلى الله علیه و آله نماز عید را مى‏خوانم، آن‏گاه با پاى پیاده همراه با تکبیر، نمازگزاران را به طرف محل برگزارى نماز عید حرکت داد. این برنامه رعب و وحشتى عجیب در دل عباسیان به ویژه مامون عباسى به وجود آورد. از این رو پیش از آن که امام علیه السلام به محل برگزارى نماز برسد، مامون پیام فرستاد که به خانه بازگردد. (۹)
۸- درخواست اقامت در عراق:
چون ماندن امام رضا علیه السلام در مرکز خلافت‏براى مامون مشکلاتى به وجود آورده بود، نمى‏دانست که چگونه از امام رهایى یابد و مشکلات گذشته پیش نیاید. بدین وسیله به این فکر افتاد تا از امام درخواست رفتن به عراق نموده و در آن‏جا آن حضرت را وادار به اقامت اجبارى کند.

محمدبن عبدالله افطس گوید: بر مامون داخل شدم. پس او مرا بسیار به خود نزدیک گردانده و احترامم کرد. سپس گفت: خداى رحمت کند ابوالحسن الرضا علیه السلام را. چه قدر عالم بوده است! روزى مرا از یک امر بسیار عجیبى باخبر ساخت، چرا که پس از پایان‏پذیرفتن بیعت مردم با وى براى ولایتعهدى، شبى ضمن گفت وگو با او به وى گفتم: فدایت‏شوم! چنین مى‏بینم که تو به عراق بروى و من در خراسان خلیفه و نماینده تو باشم. حضرت لبخندى زده فرمود: به جانم قسم چنین کارى نخواهم کرد. زیرا در این سرزمین براى ما مسکنى هست که هرگز از این‏جا بیرون نخواهم رفت تا مرگ من فرا رسد و از همین جا به سوى محشر خواهم رفت. به او عرض کردم: چه کسى این را به تو گفته است؟ در پاسخ گفت: آگاهى من نسبت‏به جایگاهم همانند علم و آگاهى من است‏به جایگاه تو. عرض کردم: جایگاه من کجاست؟ فرمود: بین من و تو فاصله مکانى بسیارى خواهد بود. من در مشرق مى‏میرم و تو در مغرب خواهى مرد. پس هر چه تلاش کردم که او را به خلافت تطمیع کنم، او نپذیرفت. (۱۰)
۹- ترور نافرجام امام علیه السلام:
مامون عباسى حتى یک لحظه از فکر و خیال امام رضا علیه السلام بیرون نمى‏رفت و هر بار که نقشه مى‏کشید، همچنان بى‏نتیجه مى‏ماند و نقش بر آب مى‏شد، تا شبى عده‏اى از غلامان حلقه به گوش را طلبید و از آن‏ها خواست تا به منزل بروند و با هجوم یکباره خود، با شمشیر، امام علیه السلام را از پاى درآورند.

هرثمه بن اعین در حدیث مفصلى از صبیح دیلمى نقل کرده که: «مامون مرا به همراه سى نفر از غلامان مورد اعتماد خود، شبانه به خانه امام رضا علیه السلام جهت قتل آن حضرت فرستاد و طبق دستور مامون غلامان وارد عمل شده و در یک لحظه این سى نفر آن قدر بر بدن امام علیه السلام شمشیر زدند که یقین به کشته‏شدن وى نموده و روز بعد به همراه مامون جهت تشییع و خاکسپارى حضرت به طرف خانه امام رضا علیه السلام رهسپار شدیم اما برخلاف انتظار دیدیم که حضرت در محراب عبادت به نماز مشغول است.
صبیح گوید: به دستور مامون جهت تحقیق خدمت آن حضرت رسیدم. تا پاى خود را بر پاشنه درب گذاردم، حضرت فرمود: اى صبیح! عرض کردم: لبیک یا مولاى! در دم به روى زمین خوردم. حضرت فرمود: خداى تو را رحمت کند: یریدون لیطفؤوا نور الله بافواههم والله متم نوره ولو کره الکافرون‏» . (۱۱)
۱۰- تبعید و زندانى نمودن امام در سرخس:
علامه مجلسى از عیون اخبار الرضا علیه السلام به سند خود از هروى نقل مى‏کند: «روزى در سرخس به در خانه‏اى که امام در آن زندانى بود رفتم. در آن را بسته دیدم. پس از زندانبان اجازه ورود و ملاقات خواستم. او گفت در حال حاضر نمى‏توانید با او ملاقات کنید. عرض کردم به چه جهت؟ گفت: بسا مى‏شود که در شب و روز هزار رکعت نماز مى‏گذارد، فقط سه نوبت در شبانه‏روز از نماز فارغ مى‏شود. یک مرتبه در وسط روز و یک مرتبه پیش از ظهر و مرتبه سوم وقتى که آفتاب به زردى مى‏گراید و او در این سه نوبت گرچه به نماز نمى‏پردازد، در محل نماز خود نشسته و با خداى خود مناجات مى‏کند.» (۱۲)

۱۱- نقشه کشتن امام در حمام:
بار دیگر مامون عباسى براى رهایى از امام علیه السلام به تلاش دیگرى دست مى‏زند.

اما این بار نیز همانند گذشته با هوشیارى امام رضا علیه السلام تیرش به سنگ مى‏خورد. او مى‏خواست امام علیه السلام را در حمام به قتل برساند. آن هم با یک نقشه از پیش طراحى شده. نقل کرده‏اند که وى طى نامه‏اى از امام رضا علیه السلام درخواست کرده بود تا به حمام رفته و حجامت کند. حضرت به هیچ وجه حاضر نشد در آن وقتى که او گفته بود، به حمام برود و با این که مامون پافشارى زیاد مى‏کرد، همچنان حضرت از رفتن خوددارى ورزید تا این که همان روز فضل بن سهل معروف به ذوالریاستین توسط عده‏اى به وسیله شمشیر در حمام کشته شد. به دنبال این ماجرا عده‏اى از سپاهیان و از فرماندهان به در خانه مامون رفته و مى‏گفتند مامون او را کشته است. (۱۳)
۱۲- به شهادت رساندن امام رضا علیه السلام:
فشار بیش از حد عباسى‏ها و به ویژه فضل بن سهل و حسن بن سهل بر مامون وى را بر آن داشت تا تصمیم به کشتن امام بگیرد. سرانجام در آخر ماه صفر دویست و سه هجرى (۱۴) آن حضرت را به وسیله انگور یا انار (۱۵) زهرآگین به شهادت رساند.

کیفیت‏شهادت امام علیه السلام:
کیفیت‏شهادت حضرت امام رضا علیه السلام بنا به نقل عبدالله بن بشیر چنین است. وى مى‏گوید: «مامون دستور داد تا ناخن‏هایم را بلند نگه دارم و به کسى هم این راز را نگویم. پس روزى مرا طلبید و چیزى را که شبیه به تمرهندى بود، به دستم داد. گفت این را با دو دست‏خود خمیر کن و من چنان کردم. سپس برخاست و بر امام رضا علیه السلام وارد شد و از آن حضرت جویاى حال شد و گفت: آیا امروز، از ملازمان کسى نزد تو آمده است؟ حضرت فرمود: خیر. مامون در غضب شده و بر غلامانش فریاد زد و آن‏گاه به همان غلامى که از پیش به او آن دستور را داده بود. گفت‏براى حضرت انار بیاورد و همین که انار را حاضر کرد، مامون به او دستور داد تا با دو دست‏خود آب انار را بگیرد. وقتى که آماده شد، از حضرت خواست تا آن را بیاشامد و همین سبب رحلت امام شد و پس از دو روز امام علیه السلام از دنیا رفت.» (۱۶)

وحشت مامون از بازتاب شهادت امام رضا علیه السلام:
با این که مامون به وسیله این جنایت‏به حسب ظاهر فکرش از امام علیه السلام راحت‏شد اما از طرفى دیگر به شدت نگران عواقب این کار بود. زیرا به هر صورت مردم او را مقصر بلکه قاتل امام رضا علیه السلام مى‏دانستند و ممکن بود که ضربه سختى از طرف علوى‏ها و پیروان امام علیه السلام بخورد. بدین‏جهت مى‏بینیم وقتى امام علیه السلام از هوش مى‏رود و صداى شیون و گریه بلند مى‏شود، کنیزان مامون و زنان او پاى برهنه و موى پریشان به سوى امام علیه السلام دویده، مامون نیز با پاى برهنه و سربرهنه گریه‏کنان در حالى که به سر و صورت مى‏زد، به سوى امام شتافت. همین که بالاى سر امام قرار مى‏گیرد، امام به هوش مى‏آید. مامون عرضه مى‏دارد: سیدى! به خدا نمى‏دانم که کدامین مصیبت‏برایم بزرگتر است، آیا از دست دادن تو یا تهمت مردم که از این پس خواهند گفت که من تو را کشته‏ام؟

یاسر مى‏گوید: حضرت با گوشه چشم خود نگاهى به سوى مامون افکنده، فرمود: معاشرت و رفتارت را با فرزندم ابوجعفر نیکو گردان. زیرا عمر تو و او نزدیک به هم است. سپس بین دو انگشت‏سبابه خود جمع کرده و هر دو را کنار یکدیگر گرفت. یاسر مى‏گوید: چون پاسى از شب گذشت، حضرت به لقاء الله پیوست و صبح روز دیگر تمام مردم اطراف خانه امام علیه السلام جمع شده و مى‏گفتند: فرزند رسول خدا صلى الله علیه و آله کشته شد. مامون او را کشته است. مامون که به شدت وحشت زده شده بود، نزد محمد بن جعفر بن محمد علیه السلام عموى امام رضا علیه السلام
رفت و از او درخواست کرد تا به مردم بگوید: امشب جنازه امام رضا علیه السلام بیرون آورده نمى‏شود. و همین که مردم متفرق شدند، دستور داد تا شبانه امام علیه السلام را غسل داده و دفن کنند. (۱۷)

برچسب ها :

نـظـرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.