داستانی دیگرى از سختگیرى ماءمون

به ماءمون خبر دادند که حضرت رضا علیه السلام براى دوستان خود مجالس درس ‍ تشکیل داده و مردم را فریفته بیان و علم خود نموده است . به محمد بن عمر توسى دربان خود دستور داد؛ مردم را از اطراف حضرت رضا علیه السلام متفرق نماید، و خود، آن جناب را حاضر کرد؛ همین که چشم ماءمون به امام افتاد، بى احترامى کرد و حرمت ایشان را نگه نداشت .
على بن موسى الرضا علیه السلام با خشم تمام از پیش ماءمون خارج شد؛ در حالى که لبهایش ‍ حرکت مى کرد و چنین مى گفت :
به حق پیغمبر و على مرتضى و فاطمه زهرا علیهم السلام به حول و قوه الهى با دعاى خود چنان بلاى بر او نازل کنم که سگهاى این شهر؛ او و اطرافیانش را بیرون کنند و خوار بیمقدار سازند.
به منزل بازگشت و آب خواسته ، وضو گرفت و دو رکعت نماز خواند و در قنوت نماز هم این دعا را خواند:
اللهم یا ذالقدره الجامعه ، و الرحمه الواسعه و المنن المتتابعه و الآ لاء المتوالیه …(۴۳)
اباصلت مى گوید: هنوز دعایش تمام نشده بود که سرو صداى عجیبى در میان شهر بر پا شد و فریاد و فغان از هر گوشه شهر به گوش رسید و گرد و غبارى بلند و آشوبى بر پا گردید. من همان جا ایستادم تا مولایم سلام نماز را داد.به من فرمود: اباصلت ! بالاى پشت بام برو خواهى دید زنى زنا کار مفسده جو با لباسهاى کهنه و ظاهرى نامطلوب که اهل شهر او سمانه مى نامند از بى حیایى و پرده درى همه این شورش را رهبرى مى کند.
به جایى نیزه از نى استفاده کرده و پارچه قرمز را پرچم آن قرار داده این هیاهو را در کنار قصر ماءمون بر پا کرده است .
اباصلت مى گوید: بالاى پشت بام رفتم و دیدم که مردم با چوبدستى و سنگ حمله مى کنند ماءمون زره بر تن نموده از قصر شاهجان بیرون آمد تا فرار نماید؛ در همین هنگام شاگرد حجامى (خون گیر) سنگى بر سر ماءمون زد به گونه اى که کلاهخود از سرش افتاد و پوست سرش زخمى شد؛ یک نفر به شاگرد حجام گفت : این امیرالمؤ منین ماءمون بود!!
سمانه سخن او را شنیده ، فریاد زد.ساکت باش ! امروز نه موقع تشخیص است و نه موقع حفظ شخصیت اشخاص ؛ اگر این مرد امیرالمؤ منین بود، مردان نابکار را بر دختران پاک ، مسلط نمى کرد.
ماءمون و سپاهش را با سرشکستگى تمام و خوارى و ذلت طرد نمودند.
در مناقب شهر آشوب به دنبال این جریان نقل مى کند: اموال او را هم به غارت بردند؛ پس از خوابیدن شورش ، ماءمون چهل نفر از غلامان و مردى ، اسلانام ، یکى از ملاکین مرو را به دار کشید.
ماءمون دستور داد: دیوارها را بلند کنند و خود هم متوجه شد که این غائله به واسطه آن بى احترامى بود که نسبت به حضرت رضا علیه السلام روا داشت .
ماءمون به خدمت حضرت رضا علیه السلام رفت و قسم داد که از جاى خود حرکت نکند؛ پیشانى آن جناب را بوسید و در مقابلش ‍ نشست و گفت : من هنوز از اینها راضى نشده ام .چه صلاح مى دانى ؟ امام علیه السلام شرح مبسوطى بیان فرمود که در مورد حرکت به سوى بغداد ذکر خواهد شد.
بالاءخره ماءمون گرچه ابتدا به آشکار شدن فضیلت حضرت رضا علیه السلام مایل بود؛ ولى عاقبت خود را مغلوب مقام و موقعیت امام رضا علیه السلام دید به فکر چاره اى دیگر افتاد.
على بن موسى الرضا علیه السلام در طول امامت خود هنگامى که در مدینه بود و هنوز به مرو نرفته بود مناظرات بسیار زیادى با صاحبان ادیان و ملل مختلف داشت که خواندنى و حیرت انگیز است .اینک به ذکر یکى از مناظراتى که در حضور ماءمون اتفاق افتاد و در ص ۷۰ – ۸۲ کتاب زندگانى حضرت رضا علیه السلام نوشته مؤ لف نوشته شده است ، مى پردازیم تا چرب زبانى و حیله گرى ماءمون بیشتر مکشوف شود.
حسن بن محمد نوفلى گفت : وقتى حضرت رضا علیه السلام علیه السلام از مدینه تشریف آوردند، ماءمون به فضل بن سهل ، دستور داد: دانشمندان و صاحبنظران ادیان ، از جاثلیق (۴۴) و راءس الجالوت (۴۵) و پیشوایان صابئین (ستاره پرستان ) و بزرگ زردشتیان ، هربذ اکبر (هربد اکبر) و نسطاس رومى را گرد آورد تا شاهد مناظره آنها با حضرت رضا علیه السلام باشد.
فضل تمام آنها را در مجلسى جمع کرد و به ماءمون خبر داد که همه حاضرند، ماءمون اجازه ورود به آنها داد و دانشمندان را گرامى داشت ، گفت : شما را براى عملى پسندیده جمع کرده ایم پسر عمویم از مدینه آمد. فردا صبح زود همه بیایید و براى مناظره حاضر باشید؛ کسى هم تخلف نکند؛ قبول کردند.
نوفلى گفت : من خدمت حضرت رضا علیه السلام بودیم که یاسر خادم وارد شد، – یاسر کارهاى حضرت رضا علیه السلام بود – عرض کرد: آقاى من ! امیرالمؤ منین سلام مى رساند و عرض مى کند: برادرت فدایت شود دانشمندان مذاهب جمع شده اند چنانچه مایل باشید، فردا صبح تشریف بیاورید.
اگر ناراحت مى شوید، لازم نیست خود را به زحمت بیندازید؛ چنانچه خواسته باشید؛ ما خدمت شما مى رسیم .
فرمود: سلام مرا به او برسان و بگو؛ آن شاء الله ، صبح زود خواهم آمد.
پس از رفتن یاسر حضرت رضا علیه السلام رو به من نمود، گفت : تو مردى عراقى و خوش ‍ قریحه هستى .مى دانى ماءمون از جمع نمودن دانشمندان و مشرکین چه منظورى دارد؟
عرض کردم : منظورش آزمودن شماست ؛ مى خواهد بفهمد، اطلاعات شما چه قدر است ؛ ولى کار را بر پایه سست بنا نهاد- فرمود: چگونه ؟
عرض کردم : متکلمین بر خلاف علما هستند؛ زیرا عالم آنچه مقبول نیست قبول نمى کند؛ ولى آنها پیوسته جدال مى نمایند و حقایق را انکار مى کنند، اگر وحدانیت خدا را اثبات کنى ، مى گویند یگانگى او را براى ما توجیه بنما اگر درباره نبوت استدلال کنى ، مى گویند، رسالت او را ثابت کن .آن قدر ستیزه و مغالطه مى نمایند، تا طرف ، سخن خود را پس ‍ بگیرد.فدایت شوم از آنان برحذر باش !
امام رضا علیه السلام تبسمى نموده و فرمود: مى ترسى که بر من پیروز شوند و دلایل مرا رد نمایند.عرض کردم : نه ؛ نمى ترسم ؛ امیدوارم ؛ خدا شما را پیروز نماید.
فرمود: مى دانى ، ماءمون کى پشیمان مى شود؟ وقتى که من با اهل تورات به وسیله تورات خودشان و با اصحاب انجیل به وسیله انجیل و با زبوریان به وسیله زبور و با صابئین به عبرانى و با زردشتیان به زبان فارسى و با رویمان به زبان رومى و با هر یک از دانشمندان به زبان محلى خودشان استدلال کنم .وقتى هر فرقه را مغلوب نمودم و راءى خود را رها کرده ، گفتار مرا پذیرفتند. ماءمون پشیمان خواهد شد.
ولا حول ولا قوه الا بالله العلى العظیم .
صبحگاه فضل بن سهل آمد. عرض کرد: فدایت شوم .پسر عمویت منتظر است .تمام دانشمندان جمع شده اند؛ تشریف مى آورید؟ فرمود: شما بروید.من هم از پى شما خواهم آمد؛ سپس براى اداى نماز وضو گرفت . و مختصر غذاى هم میل نمود؛ به من نیز داد.
از جاى حرکت کرده ، پیش ماءمون رفتیم .تمام دانشمندان گرد آمده بودند؛ محمد بن جعفر و بنى هاشم و سرلشکران و سپهداران هم حاضر شده بودند.
همین که حضرت رضا علیه السلام وارد شد، ماءمون و محمد بن جعفر و سایر بنى هاشم از جاى حرکت کردند؛ همانطور ایستاده بودند.
آن حضرت و ماءمون نشسته بودند و صحبت مى کردند.تا بالاءخره اجازه نشستن داده ، نشستند. ساعتى ماءمون با حضرت رضا گرم صحبت بود.
آن گاه رو به جاثلیق کرده ، گفت : این پسر عمویم على بن موسى الرضا از فرزندان فاطمه زهرا علیها السلام دختر پیامبر ما و پسر على بن ابى طالب علیه السلام است مایلم با او مناظره کنى ولى انصاف را هم از دست ندهى .
جاثلیق گفت : یا امیرالمؤ منین ! با شخصى که به کتابى استدلال مى کند که من منکر آنم و به گفتار پیامبرى که من نمى پذیرم چگونه مى توان مناظره کرد؟
على بن موسى الرضا علیه السلام فرمود:
اگر من با انجیل خودت با تو استدلال نمایم مى پذیرى ؟
جواب داد: مگر ممکن است نپذیرم کتاب خود را؟ به خدا قسم ! مى پذیریم .گرچه بر خلاف میلم باشد.
در این هنگام امام رضا علیه السلام به خواندن انجیل شروع کرد و ثابت کرد که پیامبر ما در انجیل برده شده است .
سپس عده ى حواریین را براى او شمرد و استدلالهاى زیادى کرد که تمام آنها پذیرفت کتاب شعیاى نبى و کتب دیگرى براى او خواند تا اینکه جاثلیق گفت :
لیساءلک غیرى فلا و حق المسیح ما ظننت ان فى علماء المسلمین مثلک .
کس دیگرى از شما سؤ ال کند. قسم به حق مسیح گمان نمى کنم ، دانشمندى در میان مسلمانان مانند شما باشد.(۴۶)
در این هنگام حضرت متوجه راءس الجالوت شد و با تورات و زبور و کتاب شعیا و حیقوق پیامبر با او مناظره کرد تا او مغلوب شد و نتوانست جوابش را بگوید؛ پس از آن هربذ اکبر، بزرگ زردشتیان ، مناظره نمود و او را نیز مغلوب کرد.
پس از پایان بحث با هربذ اکبر رو به جمعیت نمود فرمود: اگر کسى در میان شما مخالف اسلام هست و مایل است سؤ ال کند، مبادا! خجالت بکشید.هر چه مایل است ، بپرسد.از میان دانشمندان ، عمران صابى که از متکلمین بى نظیر بود گفت : اگر شما خودتان دعوت به سؤ ال نمى کردید من جسارت نمى نمودم ؛ من کوفه و بصره و شام را زیر پا گذاشته و با بسیارى از دانشمندان بحث کرده ام هیچ کدام ، یکتایى خدا را – که احتیاج به غیر ندارد – نتوانسته اند، اثبات کنند.اکنون اگر اجازه مى دهید، از شما مى پرسم .
امام رضا علیه السلام فرمود:
اگر در میان جمعیت عمران صابى باشد تو هستى ؛ عرض کرد: بلى .من عمران صابى هستم . فرمود: بپرس .ولى متوجه باش انصاف را از دست ندهى ! مبادا ستیزه و ستم روا دارى ! گفت : بخدا قسم ! مایلم برایم اثبات کنى تا دستاویزى داشته باشم و براى خود نیز ثابت شود فرمود: بپرس .
موقعیت حساس عمران و گفت و گوى او با حضرت رضا علیه السلام چنان اثر گذاشت که مردم آهسته با هم اظهار نظر مى کردند و به هم نزدیک مى شدند، سکوت تمام مجلس را فرا گرفت ، همه دقت مى کردند نا مناظره به کجا خواهد انجامید؟
احتجاج حضرت رضا علیه السلام با عمران به درازا کشید تا اذان ظهر را علام کردند امام علیه السلام در این هنگام رو به ماءمون نموده ، فرمود: وقت نماز است .عمران عرض کرد: آقا! بحث را قطع نفرمایید؛ اکنون پرتوى از انوار هدایت بر قلبم تابیده ، به گونه اى که احساس ‍ مى کنم ، دلم خیل نرم شده است .فرمود: نماز بخوانیم ؛ باز مى گردیم .حضرت رضا علیه السلام در داخل مجلس ، نماز خواند؛ مردم در خارج ، پشت سر محمد بن جعفر نماز خواندند.پس ‍ از نماز، مجلس براى مرتبه دوم تشکیل شد؛ حضرت رضا علیه السلام عمران را پیش ‍ خوانده ، فرمود: سؤ ال کن .
عمران از آفریدگار و صفاتش سؤ ال کرد و جواب کافى شنید تا اینکه فرمود: فهمیدى ؟ جواب داد: آرى .آقاى من ! فهمیدم و گواهى مى دهم که خداوند همان گونه که شما توصیف فرمودى و اینکه محمد صلى الله علیه و آله ، بنده و برگزیده خداست و دین او، دین حق و حقیقت است ؛ پس رو به جانب قبله نموده ، به سجده افتاد و سلام آورد.
همین که دانشمندان دیدند عمران صابى – که دانشمندى توانا بود و هیچ کس در مناظره با او تاب و توان نداشت – اسلام آورد.دیگر کسى جراءت نکرد، اشکالى را مطرح کند و سؤ الى هم نکردند.شب شد و ماءمون و حضرت رضا علیه السلام از جاى حرکت کردند و داخل منزل شدند. و سایرین نیز پراکنده شدند.
نوفلى گفت : محمد بن جعفر به دنبال من فرستاد. پیش او رفتم ، گفت : دیدى و درست توجه کردى ؟ من هیچ سابقه علمى از ایشان نداشتم .سؤ ال کرد: علماء در مدینه هم با او مناظره مى کردند؟
گفتم : آرى . حاجیان در هنگام حج به خدمتش ‍ مى رسیدند و مسائل هلال و حرام را از او سؤ ال مى کردند گاهى با بعضى از دانشمندان ادیان مناظره مى کرد.
محمد بن جعفر مى گفت : مى ترسم . این مرد بر او رشک برد و مسمومش کند و یا بلایى بر سرش آورد، بگو. خوددارى کند.
گفتم : از من نمى پذیرد.ماءمون مى خواهد او را بیازماید. که آیا از علوم اجدادش در اختیار دارد یا نه ؟ گفت : بگو عمویت مایل نیست این قسمت تکرار شود بلکه علاقه مند است ترک مناظره نمایى به چند جهت .
خدمت حضرت رضا علیه السلام رسیدم و گفتار محمد بن جعفر را به عرض ‍ رساندم .حضرت رضا علیه السلام تبسمى کرد و فرمود: خدا حفظ کند عمویم را نمى دانم چرا علاقه به این کار ندارد؟ در این هنگام به غلامى فرمود: از پى عمران صابى برو.
عرض کردم : من جاى او را نمى دانم پیش ‍ رفقایم هست .فرمود: وسیله سوارى برایش ببر و او را بیاور.
عمران آمد. امام رضا علیه السلام او را گرامى داشت و خلعتى بدو بخشید و مرکبى سوارى باضافه ده هزار درهم به او هدیه نمود.عرض کردم : از امیرالمؤمنین ، جد بزرگوارت پیروى فرمودى .این کار، لازم است .آن گاه دستور داد: غذا بیاورند.مرا طرف راست و عمران را طرف چپ نشانید؛ پس از صرف غذا، به عمران فرمود: اکنون خواهى رفت .فردا صبح مى آیى تا از غذاهاى مدینه برایت تهیه نمایم .
عمران بعد از اسلام آوردن ، با دانشمندان و صاحبنظران بحث مى کرد و دلایل آنان را رد مى نمود؛ به گونه اى که احتراز مى کردند تا با او مناظره کنند.ماءمون نیز ده هزار درهم بدو داد و فضل بن سهل هم مقدارى و مرکبى سوارى بدو بخشید؛ حضرت رضا علیه السلام او را متصدى موقوفات بلخ نمود و او را ثروتى زیاد، به دست آورد.(۴۷)

– پاورقی –

 ۴۳- – بقیه دعا در جزء ۴۹ بحار…ص ۸۲ است .
۴۴- – جاثیلق ، پیشواى مسیحیان
۴۵- – راءس الجالوت : رئیس ‍ یهودیان
۴۶- – تفصیل مناظره در اجتجاج طبرسى و اجتجاجات بحار نقل شده است ؛ ولى ما به همان مقدار که علامه مجلسى رضوان الله علیه در جزء ۴۹ بحار آورده اکتفا کردیم .
۴۷- – عیون اخبار الرضا، ج ۱، ص ‍ ۱۵۴٫

 

نوشتن دیدگاه

برچسب ها :

نـظـرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.