مولوی و سماع عارفانه

جای انکار نیست که روح عرفان در اعماق جان انسان ها ریشه دارد و از درون جان ها سرچشمه می گیرد این حدیث نفس انسان ها است که از هر راه ممکن خود را به معبود خویش نزدیک و نزدیکتر سازند. انسان ها برای این که در پیمودن این راه دچار خطا و اشتباه نشوند و در جهت خلاف، قدم برندارند نیازمند راهنما هستند، پیامبران الهی و پیشوایان دینی در طول تاریخ راه شناخت و عرفان واقعی را به انسان ها نشان داده اند و لذا عرفان در همه ادیان آسمانی وجود دارد و یکی ازمشترکات ادیان آسمانی همین عرفان و توجه به امور معنوی است. اسلام که کاملترین ادیان آسمانی است در زمینه های عرفان نیز بسی غنی تر و وسیع تر و گسترده تر است زیرا اسلام بیشتر از هر دین و مذهب دیگر روابط انسان را با خدا و جهان بیان کرده است. بذرهای حقیقی عرفان اسلامی قرآن و سنت و سیره نبی اکرم ـ صلی الله علیه و آله وسلم ـ و امامان معصوم ـ علیهم السلام ـ است و این بذرها در طی مراحل قرب حق تا آخرین منازل چنان کافی هستند که دیگر نیازی نیست در سر سفره اجنبی نشست و مکتب عرفانی اسلامی چنان غنی و وسیع است که دیگر نیازی به عرفان های دیگر نیست. منابع اسلامی قرآن و حدیث و حالات و مناجات های رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله وسلم ـ و ائمه اطهار ـ علیهم السلام ـ سرشار از شور و هیجان معنوی و الهی و مملو از اشارات عرفانی است و دعاهای اسلامی مخصوصاً دعاهای شیعه گنجینه ای از معارف و عالی ترین اندیشه های معنوی است. در متن اسلام سرمایه های عظیمی از معنویات نهفته است که می توانند الهام بخش معنویات عرفانی باشند. ولی عجیب است که این را از طرف عارف مسلکان ما کمتر مورد توجه قرار گرفته و افراد نادری توفیق پیمودن آن را پیدا کرده اند تا آن جا که خیلی ها چنین پنداشته اند که طریقه معرفت نفس امری است اختراعی که صاحب شریعت درباره آن چیزی نگفته است و همین امر باعث شده برای سلوک آداب و رسومی پدید آورند که در دین سابقه نداشت، این شد که پیوسته بدعتی تازه به وجود آمد و سنتی شرعی ترک گردید تا جایی که شریعت در طرفی قرار گرفت و طریقت در طرف دیگر و کار به ارتکاب محرمات و ترک واجبات و کنار گذاشتن تکالیف شرعی کشید و عرفان بودایی، چینی، یونانی، هندی، زرتشتی و مسیحی جای عرفان اسلامی را گرفت و به نام عرفان اسلامی شناخته شد و فرقه های متعدد تصوف و صوفی گری ظهور کردند.
بدین ترتیب عرفان اسلامی در جوامع اسلامی عملا نفی گردید و تصوف و صوفی گری به جای آن پذیرفته شد و در صدد تطبیق آن با مبانی اسلام و اثبات عینیت آن دو برآمدند. این انحراف بزرگ برای اولین بار در عالم تسنن به وقوع پیوست.
یکی از آداب و رسومی که صوفیان برای سلوک خودشان به عنوان بدعت پدید آوردند سماع است. حالا سوال این است که سماع چیست؟
برای پاسخ به این سوال توجه به مطالب زیر لازم است:
۱٫ سماع: شنیدن، سرور و پایکوبی و دست افشانی صوفیان است.[۱]
۲٫ کتابهای مناقب، بر این متفق القول هستند که مولانا بعد از خلوت با شمس الدین تبریزی، روش خود را بدل ساخت و به جای اقامه نماز و مجلس وعظ به سماع نشست و چرخیدن و رقص بنیاد کرد و به جای قیل و قال مدرسه و اهل بحث گوش به نغمه جانسوز نی و ترانه دلنواز رباب نهاد، با این که در آغاز کار و پیش از آن که، ذره وار در شعاع شمس رقصان شود، سخت به نماز و روزه مولع بود چنان که هر سه روز یکبار روزه گشادی و شب تا به روز در نماز بودی و در سماع و رقص در نیامده بود و در صورت عبادت و تقوی کمال حاصل می کرد و از تجلیات الهی برخوردار می گشت چون آفتاب حقیقت شمس بر مشرق جان او تافت و عشق در دل مولانا کارگر افتاد و شمس را به رضایی برگزید به اشارت او به سماع درآمد و پیش از آن حالات و تجلیات که از پرهیز و زهد می دید در صورت سماع بر او جلوه گر گردید.[۲] سلطان ولد فرزند مولانا می گوید:
نیست این را نهایت آن سلطان                             باز گو چون شد از فراق و چسان
روز و شب در سماع و رقصان شد                        بر زمین همچو چرخ گردان شد
بانگ و افغان او به عرش رسید                            ناله اش را بزرگ و خرد شنید
یک زمان بی سماع و رقص نبود                       روز و شب لحظه ای نمی آسود.[۳]
۳٫ افلاکی در شرح حال جلال الدین رومی نوشته: در آن غلیان شور و سماع که مشهور عالمان شده بود ازحوالی زرکوبان می گذشت، مگر آواز ضرب تق تق ایشان به گوش مبارکش رسیده از خوشی آن ضرب شور عجیبی در مولانا ظاهر شد و به چرخ درآمد، شیخ نعره زنان از دکان خود بیرون آمد و سر در قدم مولانا نهاده بیخود شد، مولانا او را در چرخ گرفته، شیخ از حضرتش امان خواست که مرا طاقت سماع خداوندگار نیست، همانا که به شاگردان دکان اشارت کرد که اصلا ایست نکنند و دست از ضرب باز ندارند، همچنان از وقت نماز ظهر تا نماز عصر مولانا در سماع بود.[۴]
۴٫ زرین کوب می گوید: رقص در نزد مولوی اهمیت خاصی داشت، خود مولانا حتی در کوچه و بازار بسا که با اصحاب به رقص در می آمد، چنان که یک بار در بازار زرکوبان این حالت بر وی دست داد، و گویند حتی جنازه صلاح الدین زرکوب را نیز به اشارت مولانا، با رقص و دف به قبرستان بردند.[۵]

نتیجه:
با توجه به نصوص فوق به خوبی روشن است که سماع، سرور و پای کوبی و دست افشانی صوفیان است که مولوی مرتبه شدید و با وجد نشاط آن را داشته است.

منابع برای مطالعه بیشتر:
۱٫ عرفان و تصوف، داوود الهامی.
۲٫ صوفی چه می گویند، جواد تهرانی.
۳٫ رساله تحقیق در احوال زندگانی مولانا جلال الدین محمد، بدیع الزمان فروزانفر.

پی نوشت ها:
[۱]. سجادی، سید جعفر، فرهنگ اصطلاحات و تعبیرات عرفانی، ص ۴۷۷، کتابخانه طهوری، تهران.
[۲]. فروزان فر، بدیع الزمان، رساله در تحقیق احوال و زندگانی مولانا جلال الدین محمد، ص ۷۰، چاپخانه ملی، تهران.
[۳]. الهامی، داوود، عرفان و تصوف ص ۲۷۶، انتشارات مکتب اسلام به نقل از تاریخ تصوف ص ۳۹۸، دکتر غنی.
[۴]. فروزان فر، بدیع الزمان، رساله در تحقیق احوال و زندگانی مولوی، پیشین.
[۵]. زرین کوب، عبدالحسین، ارزش میراث صوفیه، ص ۶ ـ ۶۵٫

برچسب ها :

نـظـرات

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.