عرفان مولوی و طرفداران و مخالفانش

جلال الدین محمد بلخی رومی معروف به مولوی، صاحب کتاب مثنوی از صوفیان بزرگ اسلام است و در ردیف اول شعرای ایران زمین می باشد. او در سال ۶۰۴ هـ . ق به روزگار سلطنت سلطان محمد خوارزمشاه دیده به جهان گشود. خاندان او از چند نسل پیش، در بلخ سکونت گزیده بودند که در آن روز خاک ایران بود و مولوی هم به زبان فارسی سخن می گفت. البته از طرفی هم چون از جوانی با خانواده اش در آناطولی اقامت داشت و آناطولی پیشترها بخشی از امپراطوری روم (بیزانس شرقی یا ترکیه فعلی) بوده، به همین مناسبت وی به «رومی» شهرت یافته است گر چه اصالتاً اهل بلخ است و او را «بلخی» نیز می نامند.[۱]
مولوی در ابتدا به تدریس اشتغال داشت تا آن که با شمس تبریزی عارف معروف بر خورد، سخت مجذوب او گردید و ترک همه چیز کرد. دیوان غزلش هم به نام شمس است و در مثنوی مکرر با سوز و گداز از او یاد کرده است. مولوی در سال ۶۷۲ هـ ق در گذشته است.[۲]
شخصیت مولوی و افکار و اندیشه های وی، ابعاد گوناگون و متنوعی دارد. ما جهت پاسخ کافی و وافی به سوال مبحث خود را پیرامون دو محور مطرح می کنیم. در محور اول به امتیازاتی که در مورد وی از سوی طرفداران و علاقمندان بیان شده می پردازیم و در محور دوم به نقدهایی که از سوی مخالفان شده اشاره می کنیم:
۱٫ بدون تردید جلال الدین رومی از امتیازهای فراوانی برخوردار است. امتیازهایی که او را به صورت یک شخصیت تاریخی درآورده است. نکته ها و سخنان لطیف و آموزنده، گستردگی و تنوع مطالب، برداشت ها و پردازش های عرفانی در مثنوی، همچنین شور و حال و عشقی که از غزلیات وی (در دیوان شمس تبریزی) می جوشد، نادر و کم نظیر است.[۳] همچنین اوج هیجان و انقلاب روحی وی و کوشش در جهت هماهنگ سازی میان اندیشه و دل را از ویژگی های مولوی می دانند.[۴] طرفداران مولوی بر خلاف مخالفین وی او را صوفی نمی دانند و اصطلاحات صوفیانه ای را که او در اشعار خویش استفاده کرده در واقع قیاسات تمثیلی و تشبیهات شاعرانه ای می دانند که این شاعر توانمند در تایید و اثبات عقاید دینی و مبانی قرآن و… استفاده کرده است.[۵]
علامه محمد تقی جعفری در این باره تصریح کرده اند که «کتاب مثنوی مولوی بزرگترین خدمات را برای متفکرین انجام داده است و دیدگاه اندیشمندان را توسعه بخشیده و آنها را به اعماق مطالب می برد. مطالعه دقیق و همه جانبه، مثنوی در ایجاد حالت روحانی و هیجان عشق به مفاهیم الهی برای متفکرین سهم بسزایی داشته و از آن جهت که سر تا سر استشهاد و تفسیر آیات قرآنی و روایات اخلاقی مربوط به سایر معارف است توانسته است استقلال اندیشه و هیجان روحی جلال الدین را از سایر مکاتب حفظ نماید.[۶]
همچنین از امتیازات دیگر مولانا این است که در صف عرفای اسلامی قرار دارد و در اشعار مختلفی از وی خصوصا در مثنوی می توان به جهان بینی عرفانی او پی برد. وحدت وجود، سریان و جریان عشق و محبت در تمام ذرات عالم وجود، عالم اکبر بودن انسان، قطع و جدایی انسان از تعلقات دنیوی از اصول و ارکان جهان بینی عرفانی است که در اشعار او به چشم می خورد. همچنین مولوی کوشیده است تا مبانی صعب عرفانی را با بیانی جذاب در قالب شعر و ادبیات فارسی، تنزل دهد.[۷]
۲٫ متقابلا، مولوی اشتباهها و ضعف هایی ـ چه در عرصه الفاظ و قالب و چه در عرصه محتوا و مضمون ـ دارد که بررسی آن مجال وسیعی می طلبد و به صورت تفصیلی از سوی مخالفان او بیان شده است. از جمله ستایش از معاویه و بنی عباس، کافر قلمداد کردن ابوطالب پدر بزرگوار امیرالمومنین ـ علیه السلام ـ، تسامح در موضوع مهدویت و این که فرقی نیست که مهدی موعود ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ از نسل علی باشد یا از نسل عمر، نقل احادیث جعلی و ضعیف و استناد به آنها، مطرح کردن برخی افکار و آداب تصوف، برخی الفاظ و تعبیر های زشت و نامتناسب و… نمونه هایی از لغزش های مولوی است که از سوی مخالفان مطرح شده است.[۸]
از جمله نقدهایی که مخالفان و معترضان به مولوی به صورت مبسوط در مورد آن صحبت کرده اند و آنرا عیبی بزرگ برای او می دانند آن است که مولوی، صوفی است و از اشعار او می توان دریافت که کتاب و سنت را نیز به منظور ترویج آراء تصوف استخدام کرده است.[۹]
همچنین سقوط تکالیف از صوفی واصل که از ارکان عقاید تصوف می باشد و اشاره به آن توسط مولوی در مثنوی از شواهد و دلایل مخالفین مولوی به صوفی بودن اوست.[۱۰] مولوی در جای جای مثنوی به عقاید و آداب مذاهب تصوف اشاره کرده است.[۱۱]
اصولا می توان گفت مخالفین مولوی دو دسته اند: دسته اول کسانی هستند که اصولا مخالف مرام و مسلک تصوف اند و مثنوی را هم از آن جهت که متضمن مطالب صوفیانه و مروج آن است مورد انتقاد قرار می دهند. این دسته معتقدند جوهر تصوف انحراف از دین و شریعت و مبانی آن مخالف قرآن و احادیث است.
دسته دوم هم گروهی هستند که بر تصوف خاص مولوی و طریقه و افکار وی اعتراض دارند. در میان دسته دوم علاوه بر متشرعین و فقها و… برخی از صوفیان و مشایخ آنها نیز دیده می شوند.[۱۲] از جمله علمای مخالف مثنوی (و طبعا مولوی) علامه محمد باقر مجلسی ـ رحمه الله علیه ـ است که در اواخر کتاب عین الحیاه می فرماید: در هیچ صفحه ای از صفحات مثنوی نیست که اشاره به جبر یا وحدت وجود یا سقوط عبادات یا غیر این ها از اعتقادات فاسده نکرده باشد.[۱۳]

منابع جهت مطالعه بیشتر:
۱٫ مبانی عرفان و احوال عارفان، تالیف دکتر علی اصغر حلبی.
۲٫ نقدی بر مثنوی، تالیف مرحوم آیت الله میرزا علی اکبر مصلایی و مرحوم آیت الله سید جواد مدرسی.
۳٫ سماع، عرفان و مولوی، تالیف سید محمد علی مدرسی (طباطبایی).
۴٫ تفسیر و نقد و تحلیل مثنوی، تالیف علامه محمد تقی جعفری.
۵٫ شرحی بر مثنوی، دکتر سید جعفر شهیدی.

پی نوشت ها:
[۱] . حلبی، علی اصغر، مبانی عرفان و احوال عارفان، ص۵۷۳ و۵۷۴، انتشارات اساطیر، اول، ۱۳۷۶ش.
[۲] . مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج۲۳، ص۶۱، انتشارات صدرا، اول، ۱۳۸۳ش.
[۳] . مدرسی (طباطبایی)، سید محمد علی، سماع عرفان و مولوی، ص۱۳، انتشارات یزدان، اول، ۱۳۷۸ش.
[۴] . جعفری، محمد تقی، تفسیر و نقد و تحلیل مثنوی، ج۱، ص۶ـ۱۰، انتشارات اسلامی، هشتم، ۱۳۶۱ش.
[۵] . همان، ص۱۱٫
[۶] . همان، ص۱۳ و۱۴٫
[۷] . حلبی، علی اصغر، مبانی عرفان و احوال عارفان، ص۵۸۹ تا ۶۰۴، انتشارات اساطیر، اول، ۱۳۷۶ش.
[۸] . مدرسی (طباطبایی)، سید محمد علی، سماع عرفان و مولوی، ص۱۳، انتشارات یزدان، اول، ۱۳۷۸ش.
[۹] . مصلایی یزدی و مدرسی یزدی، میرزا علی اکبر و سید جواد، نقدی بر مثنوی، ص۲۵۴، انتشارات انصاریان، اول، ۱۳۷۵٫
[۱۰] . همان، ص۲۸۸٫
[۱۱] . همان، ص۳۰۹ به بعد.
[۱۲] . همان، ص۴۷۶ و ۴۷۷٫
[۱۳] . همان، ص۴۸۳ و ۴۸۶٫

برچسب ها :

نـظـرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.