اول ذالحجه -ازدواج حضرت على (ع) و حضرت فاطمه زهرا (س)

١ ـ ازدواج حضرت على (علیه السلام) و حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)

٢ – فرستادن حضرت على(علیه السلام) براى تبلیغ سوره برائت

۱ ـ ازدواج حضرت على (علیه السلام) و حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)
رسـول خـدا (صلی الله علیه و اله) در شـشم ذی‌حـجه سـال دوم هـ .ق. امـیرمؤمنـان حضرت على (علیه السلام) را به سرور زنان عالم حضرت صدیقه طاهره (سلام الله علیها) تزویج فرمودند.  امام صادق (علیه السلام) فرمود: «اگر خداوند متعال امیرمؤمنان (علیه السلام) را خلق نمی‌کرد، در تمام زمین انسانى که کفو و شایسته‌ همسرى با حضرت فاطمه (سلام الله علیها) باشد، یافت نمى شد».
ـ خواست‌گارى از فاطمه (سلام الله علیها)
هنگامى که سن مبارک  حضرت فاطمه (سلام الله علیها) نه سال کامل شد، از اطراف و اکناف اهل مدینه و بزرگان قبایل و رؤساى عشایر و صاحبان ثروت، به خواستگارى حضرت آمدند. عده‌اى از منافقان نیز این جرات را به خود دادند که با کمال بی‌شرمى به خواست‌گارى آن حضرت بیایند.
هنگام خواستگارى بعضى از آنها، رسول اکرم(صلی الله علیه و اله) بسیار ناراحت شدند و به عده‌اى از منافقان که اعتراض کردند، فرمودند: «من شما را رد نکردم، بلکه خدا شما را رد کرده و امر فاطمه (سلام الله علیها) از جانب خداوند متعال معین می‌شود!» آنان غافل از این بودند که این گوهر گرانبها را خداوند در سایه عزت و حراست خود حفظ فرموده و  او را در خور استعداد فرزندان دنیا از ملوک و رعایا و ارباب فقر و غنا قرار نداده است؛ بلکه او را براى وصى پیامبر (صلی الله علیه و اله) ذخیره فرموده است.
امام حسین (علیه السلام) فرمود: « روزى حضرت رسول (صلی الله علیه و اله) درخانه ام سلمه بود. فرشته‌اى با هیبت خاصى بر آن حضرت نازل شد که با لغات گوناگون که به یکدیگر شباهتى نداشت، مشغول تسبیح و تقدیس خداوند بود. اوعرض کرد: من صرصائیلم. خداوند مرا نزد شما فرستاده که به شما بگویم: نور را با نور تزویج کن». حضرت فرمود: “چه کسى را با چه کسی؟” گفت:‌ “فاطمه را با على بن ابیطالب”. لذا پیامبر (صلی الله علیه و اله) فاطمه (سلام الله علیها) را در حضور جبرئیل و صرصائیل به عقد على (علیه السلام) درآورد و این عقد در زمین بود. در این هنگام پیامبر (صلی الله علیه و اله) به میان شانه‌هاى صرصائیل نگریست و دید نوشته است: «لا اله الا الله، محمد رسول الله، على بن ابى طالب مقیم الحجه». فرمود: “اى صرصائیل! از کى این جمله بین شانه‌هاى تو نوشته شده؟” گفت: «دوازده هزار سال پیش از آنکه خداوند متعال دنیا را بیافریند”».
ـ مراسم عروسى
هنگامى که حضرت فاطمه(سلام الله علیها) را در شب ازدواج به خانه على(علیه السلام) میبردند، پیامبر (صلی الله علیه و اله) از جلو ایشان، جبرئیل در سمت راست و میکائیل در سمت چپ، و هفتاد هزار فرشته پشت سر حضرتش حرکت می‌کردند و در آن حال خدا را تسبیح می‌گفتند و تقدیس می‌کردند که این تقدیس و تسبیح، تا طلوع فجر ادامه داشت.
جبرئیل زمام ناقه‌اى که آن حضرت را می‌بردند و اسرافیل رکاب و میکائیل دنبال آن راگرفته بودند و پیامبر جامه‌هاى فاطمه(سلام الله علیها) را منظم می‌کرد و هفتاد هزار ملک با دیگر فرشتگان تکبیر می‌گفتند؛ اما به حسب ظاهر سلمان زمام ناقه را گرفته بود و حمزه و عقیل و جعفر از اهل بیت از پشت حضرت فاطمه (سلام الله علیها) و بنى هاشم با شمشیرهاى کشیده و همسران پیامبر (صلی الله علیه و اله) از پیش روى می‌آمدند. پیامبر(صلی الله علیه و اله) آنها را به مسجد طلبید و دست فاطمه(سلام الله علیها) را در دست على(علیه السلام)  نهاد و فرمود: «بارک الله فى ابنه رسول الله» و بعد از مراسمى مخصوص، پیامبر در حق آنها ونسل ایشان دعا کرد. آن گاه همه به منازل خود رفتند و از زنان جز اسماء کسى نزد فاطمه(سلام الله علیها) نماند و این به سبب وصیت حضرت خدیجه(سلام الله علیها) بود.
ـ ولیمه عروسى
اثاث منزل و ولیمه عروسى حضرت زهرا(سلام الله علیها) چنین بود که پیامبر(صلی الله علیه و اله) به امیرمؤمنان(علیه السلام) فرمود: «زره خود را بفروش». آن حضرت زره را فروخت و پول آن را خدمت پیامبر(صلی الله علیه و اله) آورد. آن حضرت مقدارى را برای تهیه غذاى عروسى به ام سلمه دادند. بنا بر بعضى روایات، نصف لوازم غذا را پیامبر(صلی الله علیه و اله) و نصف دیگر را امیرمؤمنان (علیه السلام) تهیه نمودند.
ـ جهاز حضرت زهرا (سلام الله علیها)
پیامبر (صلی الله علیه و اله) مقدارى از پول زره را به بلال و عمار دادند که از بازار لوازم خانه را خریدارى کنند. یک پیراهن، یک عدد روسری، یک قطیفه سیاه خیبرى یا عباى سیاه، پرده نازک پشمی، یک عدد حصیر از بافته‌هاى قریه هَجَر، آسیاى دستی، یک عدد تشت مسى ، مشک آب، کاسه‌اى سفالین،‌ مشکى مخصوص خنک کردن آب، ابریقى که طرف بیرونش رنگ شده بود، کوزه سفالین و پوست گوسفند.
امیرمؤمنان(علیه السلام) میفرماید: « در آن شب که دختر پیامبر(صلی الله علیه و اله) به خانه من آمد، بسترمان جز یک پوست گوسفند نبود».
در جاى دیگر میفرماید: « من با فاطمه (سلام الله علیها) در حالى ازدواج کردم که جز یک پوست گوسفند چیزى نداشتیم؛ شب روى آن می‌خوابیدیم، و روز علوفه شترمان را روى آن مى ریختیم و خدمتگزارى در خانه نداشتیم».
در روایتى دیگر مى فرماید: «پیامبر(صلی الله علیه و اله) به خانه ما آمد در حالى که ما روى خود قطیفه‌اى انداخته بودیم که اگر از طول آن را به روى خود می‌کشیدیم، پهلوهایمان خالى می‌شد و اگر از عرض می‌انداختیم سر و پاهایمان بدون روپوش می‌ماند».
بعضى از اهل سنت نقل کرده‌اند که وقتی فاطمه(سلام الله علیها) به خانه على(علیه السلام) رفت، در خانه آن حضرت چیزى جز ریگ پهن شده، کوزه سفالین، بالش و ظرفى براى آب نیافت .
بنا بر نقل دیگرى، اثاث منزل شامل دو کوزه کوچک، ظرف مخصوص شیر که از چوب می‌تراشیدند، سبویى سبز رنگ که روغن یا آرد در آن می‌ریختند، چهار بالش یا متکا یا پشتى رویه‌اى با پوست پر از گیاه خشک سبز رنگ بود. 
۲ – فرستادن حضرت على(علیه السلام) براى تبلیغ سوره برائت
در اول ذیحجه سال نهم هـ .ق. رسول گرامى اسلام (صلی الله علیه و اله)،‌ امیرمؤمنان حضرت على(علیه السلام) را به جانب مکه فرستادند تا آیات سوره برائت را براى کفار قرائت فرمایند .
ماجرا از آنجا آغاز شد که در سال نهم هـ .ق. رسول اکرم(صلی الله علیه و اله)  ابتدا ابوبکر را به مکه فرستاد تا آیات اول سوره برائت را براى کفار بخواند. پس از حرکت ابوبکر از مدینه، جبرئیل نازل شد و فرمود: «اى رسول خدا! انجام دادن این امر باید به دست شما یا به دست مردى که از شماست انجام شود» و به نقل دیگر: «باید على(علیه السلام) از جانب تو تبلیغ کند». از این رو پیامبر(صلی الله علیه و اله) امیرمؤمنان(علیه السلام) را که به منزله جانش بود، فرا خواند و به او فرمود: «شتاب کن و آیات سوره برائت را از ابوبکر بگیر و در مراسم حج بر مردمان قرائت کن».
پیامبر(صلی الله علیه و اله) ناقه غضباء را به امیرمؤمنان (علیه السلام) داد و ایشان همراه جابر بن عبدالله حرکت کرد و  روز دوم به ابوبکر رسید و آیات برائت را از وى گرفت و اختیار آمدن یا برگشتن را به خود او واگذار کرد.
ابوبکر به مدینه بازگشت و به پیامبر (صلی الله علیه و اله) عرض کرد: «مرا براى کارى لایق دانستى که دیگران مشتاق آن بودند؛ ولى اندکی که رفتم مرا معزول نمودی»؟ حضرت فرمود: « من تو را معزول نساختم بلکه خدا تو را معزول ساخت!».
امیرمؤمنان (علیه السلام) آیات را در سه روز ایام تشریق در منا که مجمع کفار ومشرکان بود و از بغض و دشمنی على(علیه السلام) آکنده بودند، هر صبح و شام همراه با فرمایشهای پیامبر(صلی الله علیه و اله) برای مردم قرائت و سپس به مدینه مراجعت فرمود.
از هنگامى که على (علیه السلام) به مکه رفته بود، از فراق او آثار حزن بر صورت مبارک پیامبر (صلی الله علیه و اله) ظاهر گشته بود. صحابه با خود می‌گفتند: شاید خبر فوت آن حضرت از آسمان رسیده، یا از ما دلتنگ شده است. ابوذر (ره) نزد پیامبر(صلی الله علیه و اله) داراى مقام و منزلتى بود لذا او را نزد آن حضرت فرستادند. وی کلمات اصحاب را عرضه داشت، و آن حضرت فرمود: «حزن و اندوه من براى مفارقت على است».
ـ بازگشت امیرمؤمنان (علیه السلام)
ابوذر براى اطلاع از حال على (علیه السلام) از مدینه به استقبال آن حضرت حرکت کرد، و در اثناى راه به امیرمؤمنان (علیه السلام) رسید و با دیدن آن حضرت عرض کرد: «پدر و مادرم فداى شما باد! آهسته تشریف بیاورید تا من جلوتر بروم و بشارت آمدن شما را به پیامبر (صلی الله علیه و اله) بدهم».
ابوذر به سرعت خود را به پیامبر (صلی الله علیه و اله) رساند و آمدن على (علیه السلام) را بشارت داد. آن حضرت با اصحاب به استقبال على (علیه السلام) آمدند و چون به آن جناب رسیدند،پیاده شده، آن حضرت را در آغوش گرفتند و صورت مبارک خود را بر شانه على(علیه السلام) گذاشتند و از شوق دیدار هر دو گریستند. سپس پیامبر(صلی الله علیه و اله) به على(علیه السلام) فرمود: «پدر و مادرم به قربانت! در مکه چه کردی؟» امیرمؤمنان(علیه السلام) سرگذشت آنجا را خبر داد .

برچسب ها :

نـظـرات

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.