واقعه غدیر خم

و امّا مجمل واقعه غدیر که از روایات و احادیث اهل سنّت ملخّص مى شود این است که: اوّلاً، حق تعالى وحى

فرستاد به حضرت رسالت مآب  (صلى الله علیه وآله)که مولائیّت جناب امیر المؤمنین(علیه السلام)را به خلق

رساند، و آن حضرت از تبلیغ آن خوف نمود که مبادا مردم فتنه و فساد آغاز نهند و از تنهایى خود به جهت قلّت

مخلصین تنگدل گردیده به علم الیقین دانست که مردم او را تکذیب خواهند کرد. پس به پروردگار خود عرض

کرد که: «چگونه من این رسالت را برسانم و حال آن که تنها هستم؟» پس از حق تعالى فرمان رسید که: «اى

رسول من برسان آن چه نازل کرده شد به سوى تو و اگر نرساندى پس تبلیغ نکردى رسالت را و خدا حفظ

خواهد کرد تو را از مردم». و چون این فرمان هدایت بنیاد که غرض از آن اظهار نهایت جلالت و عظمت این

رسالت بوده نازل شد، آن جناب به حکم الهى توقّف فرموده در غدیر خم که آن موضعى بوده که قابل نزول و

توقّف در آن نبوده و هوا هم در غایت گرمى و حرارت بوده که مردم استظلال به دواب([۱]) مى نمودند، و

بعضى از شدّت حرارت زمین نصف رداى خود را در سر و نصف دیگر آن را در زیر پا فرش نمودند و نیز این موضع

مشتمل بوده بر کثرت اشواک([۲]) و خس و خاشاک; پس آن حضرت حکم به صاف کردن آن موضع فرموده و

منبرى از جهاز شتر یا کجاوه ها ترتیب دادند و صحابه که در این وقت حاضر بودند، حسب بعضى روایات یک

لک([۳]) و بیست هزار بودند ومعلوم بود که مثل این اجتماع بعد از این نخواهد شد که حجّ آخرین بود; و زمان

زمانِ قرب ارتحال حضرت نبوى(صلى الله علیه وآله)از دار دنیا بود; پس آن جناب حکم به اجتماع مردم داد. چون

مردم جمع شدند بر آن منبر تشریف برد و حَسَب بعضى از روایات خطبه طویله بلیغه انشا فرمود، پس حضرت

امیرالمؤمنین(علیه السلام)را بلند کرد به حدّى که بیاض زیر بغل اقدسش نمایان گردید و آن حضرت را همه

مردم دیدند.

پس حضرت رسالت پناه(صلى الله علیه وآله)فرمود که: «اى مردم به تحقیق که خبر داد مرا خداى تعالى که

عمر نمى کند هیچ پیغمبرى مگر نصف عمر آن پیغمبر که پیش از او بوده و من گمان دارم که عن قریب خوانده

شوم پس اجابت دعوت حق تعالى نمایم و من سؤال کرده خواهم شد و شما نیز سؤال کرده خواهید شد،

پس شما چه خواهید گفت؟»

مردمان عرض کردند که: گواهى مى دهیم به آن که تو تبلیغ کردى و کوشش فرمودى و نصیحت نمودى حق

تعالى تو را جزاى خیر دهد. چون به این معنى اعتراف کردند آن حضرت فرمود که: «آیا گواهى نمى دهید که

خدایى نیست سواى خداى بر حق و محمّد(صلى الله علیه وآله)بنده و رسول اوست و جنّت و نار حقّ است و

موت و بعث حق است و روز قیامت آمدنى است شکّى در آن نیست و پروردگار مبعوث خواهد فرمود مردگان را

از قبور؟»

مردم گفتند که: بلى گواهى مى دهیم به این ها. و هرگاه که بر این امور که مشتمل بر اصول دینیّه جز امامت

بود اعتراف و اقرار از مردم گرفت حق تعالى را مخاطب خود ساخت و عرض کرد که: «بار الها گواه باش».

و باز خطاب به مردم کرده فرمود که: «اى مردم به تحقیق که من اولى به شما از نفس هاى شما

نیستم([۴])؟» عرض کردند: بلى.

پس حضرت فرمود که: «به تحقیق که حق تعالى مولاى من است و من مولاى مؤمنان هستم و اولى هستم

از ایشان، پس کسى که من مولاى او هستم پس على مولاى اوست».

پس دعا در حقّ موالیان و معادیان حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام)به موالات و معادات([۵]) نمود و باز به

تمسّک ثقلین یعنى قرآن شریف و اهل بیت خود حکم فرمود و اظهار نمود که ایشان به حکم الهى از هم جدا

نخواهند شد تا روز قیامت، و چون جناب رسالت مآب(صلى الله علیه وآله) این رسالت رسانید آیه

شریفه:

(اَلْیَوْمَ أکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَـکُمْ

وَاَتْمَمْـتُ عَلَیْـکُمْ نِعْمَـتی

وَرَضِیتُ لَـکُمُ الاِْسْـلامَ دِیناً)

نازل شد; یعنى به جهت ابلاغ این رسالت حق تعالى فرمود که: «امروز کامل کردم براى شما دین شما را، و

اتمام نمودم بر شما نعمت خود را، و پسندیدم براى شما دین اسلام را».

پس مولائیّت جناب امیر المؤمنین(علیه السلام)را موجب کمال دین و تمام نعمت و پسندیدن دین اسلام قرار

داد و حضرت رسول(صلى الله علیه وآله)بعد نزول این آیه فرمود: «اللّه اکبر بر اکمال دین و اتمام نعمت و راضى

شدن پروردگار به رسالت من و ولایت علىّ بن ابى طالب(علیه السلام)بعد از من».

پس حسّان بن ثابت به استجازت حضرت سیّد البشر، اشعارى چند در واقعه غدیر انشاد کرد که از آن جمله

این بیت است:

فَقالَ  لَهُ  قُمْ  یَا  عَلیُّ  فإنَّنی***رَضِیتُکَ  مِنْ  بَعدی  إماماً  وَهَادیاً

پس حضرت او را استحسان فرمود. پس خلیفه ثانى، حضرت امیر المؤمنین(علیه السلام)را به حصول مرتبت

مولائیّت تهنیت نمود و گفت: هَنیئاً لَکَ یابنَ اَبی طالب اَصبحتَ مَولى کلِّ مُؤمِن وَمؤمِنه. و به حسب بعضى

روایات: اَصْبَحتَ مَولایَ وَمولى کُلِّ مُؤمِن و مُؤمِنَه. و به روایت دارقطنى و عاصمى خلیفه اوّل نیز شریک ثانى

گردید در اداى تهنیت.

__________________

[۱]. استظلال = سایه گزینى، از گرما پناه جستن به سایه. دواب: چهارپایان مانند شتر، اسب، قاطر، الاغ.

[۲]. اشواک: جمع شوک، خارها.

[۳]. لک معادل صد هزار.

[۴]. اى مردم، آیا من بر شما حتى از خود شما سزاوارتر نیستم؟

[۵]. براى پیروان امیرمؤمنان على(علیه السلام) به نیکى و خیر، و براى دشمنان او به بدى و ناکامى، دعا

فرمود.

برچسب ها :

نـظـرات

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.