نیت از پوشیدن لباس احرام چیست؟

آغازش با «احرام» است؛ به زبان بسیار ساده، پوشیدن لباسی مخصوص از مکانی خاص، با نیتی خالص و با تکرار گفتاری توحیدی که در اجابت دعوت ابراهیم خلیل است.

باید با دست خودت لباس‌های «عصیان»، «آلودگی»، «فخر» و «مباهات» را از تن درآوری و تنها با دو پارچه سفید بی‌نشان، چون کفن که از مال حلال تهیه کرده‌ای، خود را بپوشانی تا اجازه ورود به حریم یار را پیدا کنی. خوشا به حالت!

«لَبَّیک، أَللّهُمَّ لَبَّیک، لَبَّیکَ لا شَرِیکَ لَکَ لَبَّیک، اِنَّ الحَمْدَ وَالنِّعْمَهَ لَکَ وَالمُلْک، لا شَرِیکَ لَکَ لَبَّیک».

و چه زیباست کلام امام سجّاد علیه السلام در پاسخ عارفی که از سفر حج برگشته و به دیدار امام شتافته بود. امام از او پرسید:

آیا وقتی به می‌قات رسیدی و جامه‌های دوخته را از تن به درآوردی، هنگام غسل کردن نیت آن داشتی که خود را از لغزش‌ها و گناهان شست و شو دهی؟

او پاسخ داد: نه!

امام پرسید: زمانی که لباس احرام می‌پوشیدی، قصدت این بود که لباس عصیان را از خود دور و لباس اطاعت و فرمانبرداری از حق را به تن کنی؟

باز پاسخ شنید: نه!

امام ادامه داد: به هنگام گفتن لبیک، نیت آن داشتی که در هر امری فرمان حق را مقدم داری و جز به فرمان او سخن نگویی، و در هر معصیت و زشتی جانب سکوت را اختیار کرده آنچه را خدا بر تو حرام کرده، بر خود حرام کنی؟

او در کمال تعجب پاسخ داد: نه!

در این هنگام امام خطاب به او گفت: بنابراین تو نه به می‌قات داخل شده، نه غسل کرده و نه مُحرم گشته و نه با خدای خود پیمان حج را بسته‌ای!

نقل شده است که آن عارف تا سال دیگر سرگشته بماند، تا حج را از نو به جا آورد.

طواف، شست و شوی دل از زنگار گناه

پس از احرام در میقات، به همراه فوج فوج مسلمانان، با ملّیت‌های گونه گون که زبانِ هم را نمی‌فه‌مند اما در دل یک قصد و بر زبان یک پیام دارند، لبیک گویان برای طواف خانه کعبه به سوی شهر مکه و مسجدالحرام روان می‌شوی.

برای رسیدن به حرم، دل‌ها در آرزوی دیدن بزرگترین کانون توحید می‌تپد و لحظه شماری می‌کند. چشم‌ها پر از اشک است و دل‌ها پر از آه. هر کسی شوری در سر و نوایی بر لب دارد.

پس از طی کردن مسیر راه، از می‌قات تا حرم که بیابان‌هایی خشک و پر رمل و سنگ است، کم کم به شهر مکه وارد می‌شوی، به نزدیکی‌های مسجدالحرام که می‌رسی، با دیدن شکوه و جلال مسجد، حالت دگرگون می‌شود و هنگامی که با پای برهنه قدم به داخل مسجد می‌گذاری تازه متوجه می‌شوی که به کجا آمده‌ای!

همین که نگاهت به خانه کعبه می‌افتد، بی‌اختیار عنان از کف می‌دهی، زانو‌هایت سست می‌شود، قدرت ایستادن از تو سلب می‌گردد، روبه روی خانه کعبه دو زانو به زمین می‌نشینی. اینجا دیگر تو نیستی که حرف می‌زنی، هِق هِق گریه است و چشمان چون حلقه به خونت. به هر که نگاه می‌کنی حالی چون تو دارد. شاید در طول عمرت جایی را با این امنیت و راحتی پیدا نکرده باشی که سر به سجده بگذاری و از صمیم دل زار بزنی. اینجا به آرزوی دیرینه‌ات دست یافته‌ای.

شکوه و جلال خانه کعبه، رواق‌های اطراف مسجدالحرام، مقام ابراهیم، حِجر اسماعیل، ناودان طلا، چاه زمزم و… هرکدام گذشته ازتداعی خاطره‌های مهم تاریخی، به قدری جالب وچشم نوازند که نگاه هر بیننده‌ای را خیره کرده، مدتی به خود مشغول می‌دارند.

واز همه دیدنی‌تر، حالت‌ها و راز و نیازهای مردمی است که از اقصی نقاط عالم، بدون هیچ ارتباطی با یکدیگر، خانه کعبه را چون نگینی دربر گرفته و در اطراف آن پروانه وار هریک به نوعی مشغول طوافند.

زیبا‌ترین سرود، صدای لبیک‌هایی است که از زبان آن‌ها، در اجابت دعوت ابراهیم خلیل شنیده می‌شود و دیدنی‌ترین تابلو، حرکت آرام و موج گونه آنان است که باهمه اختلافِ در رنگ و زبان و ملیّت، در کمال صمیمیت و مهربانی برگرد خانه یار می‌چرخند.

این تنها مسجدی است که خاطره طواف و نماز قریب هزار پیامبر را دردل خود جای داده و تنها جایی است که ملاک‌های ظاهری در آن به هم خورده، شاه وگدا، سیاه وسفید، خرد و کلان و… همه و همه درکنار هم و در یک صف با زبان آه و اشک و ناله، پیام عبودیت و بندگی را در اوج خضوع وعجز ترسیم می‌کنند. راستی که دیدنی است!

منبع ـ مستدرک وسائل الشیعه، ج ۲، ص ۱۴۵

برچسب ها :

نـظـرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.