وهّابیّت در سرازیری سقوط به دره نابودی!

تمام قراین و شواهد نشان مى دهد که عمر «وهّابى گرى افراطى» به سر آمده و طرفداران و حامیان خود را به سرعت از دست مى دهد و به گذشته تاریخ سپرده مى شود، و هم اکنون آثار این فروپاشى نمایان شده است، زیرا در بطن اصول «وهّابیّت تندرو» امورى نهفته است که قابل بقا و دوام به خصوص در دنیاى امروز نیست.

این اصول عبارتند از:
۱ـ خشونت فوق العاده
۲ـ تحمیل عقیده
۳ـ تعصّب شدید و افراطى
۴ـ عدم آشنایى به ارزش هاى فرهنگى
۵ـ جمود و مخالفت با هر پدیده نوین
۶ـ ضعف منطق و برداشت نادرست از شش واژه قرآنى
خشونت فوق العاده وهّابى هاى افراطى، چیزى نیست که بر کسى پوشیده و پنهان باشد. کشتارى که وهّابیّت در طول عمر خود از مسلمانان ـ نه کفّار حربى! ـ کرده، بسیار وحشتناک است.
سیل خونى که در شهر کربلا از شیعیان به راه انداختند، و غارت اموال، و ویرانگرى شهر کربلا را همه به خاطر دارند.
و از آن عجیب تر، کشتار هولناک طائف و خونریزى وسیع از اهل سنّت آن سامان بود.
این ها نشان مى دهد که خشونت در جوهر تعلیمات وهّابیّت است، و دلیل آن همان برداشت غلطى است که از کفر و ایمان و توحید و شرک دارند و به آسانى هر کس را متّهم به شرک مى کنند و به دنبال آن اباحه دماء و اموال است که به خواست خدا شرح آن خواهد آمد.
امام وهّابیان ـ طبق اسناد قطعى که به آن اشاره خواهیم کرد ـ مسلمانان عصر ما را به دو دلیل از مشرکان عصر جاهلیّت بدتر مى شمرد و با چنین قضاوتى معلوم است، آنها چه بر سر مسلمانان خواهند آورد، نیازى به مراجعه تاریخ نیست، نگاهى به عصر خودمان بیندازیم.
از جمله میوه هاى تلخ این شجره خشونت، در عصر ما «طالبان» و «سپاه صحابه» و بعضى از گروه هاى دیگر مانند «القاعده» هستند و دیدیم که هر کدام از این ها چه تصویر زشتى از اسلام در اذهان جهانیان ترسیم کردند و ضربه اى را که آنها به اسلام که در حال پیشروى در جهان است، وارد آوردند ضربه اى جبران ناپذیر است.

خشونت در زادگاه وهّابیّت:
از همه عجیب تر و وحشتناک تر این که وهّابى هاى متعصّب حتّى به هموطنان وهّابى خود نیز رحم نکرده و دامنه خشونت را به آنجا نیز کشاندند و با انفجارهاى متعدّد در ریاض و جدّه و بعضى مناطق دیگر گروهى از شهروندان بى گناه خود را به خاک و خون کشیدند.
تا آن جا که امسال (سال ۱۴۲۵ قمرى) در مراسم حج خطباى نماز جمعه در اجتماع بسیار انبوه نمازگزاران، در نکوهش این گروه و محکوم ساختن خشونت آن ها، بحث هاى زیادى داشتند و شعار «لاَ التَکْفِیر ; وَ لاَ الإرْهَاب ; نه تکفیر کردن دیگران و نه ترور» را سر دادند، و کار به جایى رسید که دولت عربستان مجبور شد همایش مهمّى در برابر «ارهاب» (تروریسم) تشکیل دهد و از کشورهاى مختلف براى تنظیم برنامه هماهنگ، جهت مبارزه با آن دعوت کند.
امّا تروریست ها چه افرادى بودند؟ همان وهّابیان متعصّب که همه را غیر از خود کافر مى دانند و خون آن ها را مباح مى شمرند.
دولت عربستان با این کار مى خواهد هم خود را از هماهنگى با آنان تبرئه کند و هم براى نجات از چنگال آنان راه چاره قاطع و مؤثّرى بیندیشد.
به هر حال این محصول نامطلوب سبب شد که متأسّفانه نام اسلام در اذهان بسیارى از مردم جهان، با خشونت توأم گردد و بهانه و دستاویز بدى به دست مخالفان اسلام دهد تا آنجا که در بسیارى از کشورها، مسلمانان را «جماعتى آدمکش!» معرّفى کنند. البتّه تبلیغات سوء آمریکایى ها و به خصوص صهیونیست ها نیز به این امر بسیار کمک کرد، در حالى که اسلام پیام آور صلح، عدالت و محبّت بوده و هست.
همه مى دانیم در قرآن ۱۱۴ سوره است که همه آنها جز یک سوره با نام خداوند «رحمان» و «رحیم» که اشاره به رحمت عام و خاص او است، آغاز مى شود و این یک مورد هم مربوط به اعلان جنگ با کسانى است که پیمان صلح با مسلمانان را شکستند.
قرآن با صراحت به پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) مى گوید ما تو را خشن و سنگ دل قرار ندادیم که اگر چنین بود مردم از گرد تو پراکنده مى شدند:(وَلَوْ کُنْتَ فَظّاً غَلِیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ).(۱)
در روایات اسلامى مى خوانیم «هَلِ الدِّینُ إِلاَّ الحُبُّ; آیا دین چیزى جز محبّت است»،(۲) محبّت به خدا، پیامبر، صالحان، و همه خلق خدا; ولى این آیینى که بر پایه محبّت بنا شده بر اثر اعمال گروه هاى زاییده وهّابیّت، چنان شد که بدترین دستاویز را براى تشویه چهره اسلام به دست مخالفان داد.
اجازه دهید نخست تاریخچه بسیار فشرده اى را از زندگى پیشواى وهّابیان با استفاده از نوشته هاى مورّخان شرق و غرب در اختیار شما عزیزان بگذاریم.
مشهور این است که «محمّد بن عبدالوهّاب» پیشواى مذهب وهّابى در سال ۱۱۱۵ در شهر کوچک «عُیَینه» از شهرهاى حجاز دیده به جهان گشود و در سال ۱۲۰۷ وفات کرد.
پدرش از قضات حنبلى بود و در کودکى به او درس مى داد. نویسنده کتاب «ازاله الشبهات» مى نویسد: او در کودکى علاقه شدیدى به مطالعه کتاب هاى «ابن تیمیّه» و «ابن قیم جوزى» که هر دو در قرن هشتم مى زیستند، داشت و خمیرمایه افکار خود را از آن دو گرفت.
بسیارى نوشته اند که پدرش در همان سنین جوانى فهمیده بود که او اشتباهات فکرى فراوانى دارد، و از آینده او نگران بود و پیوسته او را سرزنش مى کرد و برحذر مى داشت.
او سفرهاى زیادى کرد، مدّتى به مکّه و مدینه و سپس به بصره رفت و از آنجا به ایران آمد و مدّتى در اصفهان نزد دانشمندى به نام میرزاجان اصفهانى درس خواند، سپس به قم رفت و مدّت کمى در آنجا ماند و بعد به قلمرو حکومت عثمانى و شام و مصر رفت سپس به جزیره العرب (نجد) بازگشت و به اظهار عقاید خود پرداخت.
نخست گروهى به مخالفت با او برخاستند و از شهر «حریمله» بیرونش کردند و او به شهرک «عیینه» رفت. خبر افکار نادرست او به امیر احسا و قطیف «سلیمان بن محمّد» رسید و او به حاکم عیینه «عثمان» دستور داد او را به قتل برساند، ولى چون عثمان نمى خواست آلوده قتل او گردد دستور به اخراج او از شهر داد.
سرانجام او به شهر «درعیه» پناه برد. حکمران منطقه مردى از قبیله «غنیزه» به نام «محمّد بن سعود»، بود. شیخ محمّد با او ملاقات کرد و افکار خود را عرضه داشت و به او قول داد به کمک وى مى تواند بر تمام سرزمین نجد مسلّط شود!
«محمّد بن سعود» جدّ اعلاى پادشاهان سعودى احساس کرد مى تواند از وجود محمّد بن عبدالوهّاب براى توسعه قلمرو خود کمک گیرد، زیرا یک عدّه جوان پر جوش و خروش اطراف او را گرفته و سر بر فرمان او بودند و آنها نیروى خوبى براى پیش برد اهداف «ابن سعود» محسوب مى شدند.
ابن سعود قول حمایت و دفاع از شیخ را به دو شرط داد. نخست این که شیخ با دیگرى جز او رابطه برقرار نکند، دیگر این که خراجى را که همه ساله از اهل شهر درعیّه دریافت مى کند بازهم دریافت دارد! شیخ اوّلى را پذیرفت ولى دوّمى را تلویحاً رد کرد و گفت : امید است فتوحات و غنایم زیادى بیش از خراج درعیّه نصیب تو گردد!
امّا نباید فراموش کرد که غنایمى را که شیخ محمّد انتظار آن را مى کشید، در درجه اوّل اموال مسلمانان حجاز و مکّه و مدینه وسپس سایر کشورهاى اسلامى بود که از او پیروى نکرده بودند، زیرا چنان که گفتیم او همه را غیر از پیروانش مشرک مى پنداشت و خون و اموال آنها را مباح مى شمرد!
پیروان محمّد بن عبدالوهّاب به شهرهاى مختلف حجاز حمله کردند و براى ترویج وهّابیگرى، و در واقع کشورگشایى، دست به کشتار و خونریزى عجیبى زدند و اموال زیادى را به تاراج بردند.
بعد از وفات محمّد بن عبدالوهّاب پادشاهان سعودى برنامه هاى او را دنبال کردند و دایره حکومت خود را گسترش دادند و بر تمام نجد و حجاز سلطه یافتند.
از جمله اعمال بسیار وحشتناکى که در تاریخ وهّابیّت ثبت شده و حتّى مورّخان وهّابى نیز به آن اعتراف کرده اند، قتل عام عجیب مردم «طائف» و از آن وحشتناک تر قتل عام مردم «عراق و کربلا» بود.
وهّابى ها در تاریخ ۱۲۱۶ به بعد (حدود ده سال بعد از فوت محمّد بن عبدالوهّاب) به منظور جلب غنایم و کشورگشایى و در ظاهر براى نشر توحید (توحید به زعم خودشان) چند بار به «کربلا» و نجف حمله کردند; یک بار با استفاده از فرصتى که به خاطر ایّام زیارتى على(علیه السلام) پیش آمده بود و بسیارى از اهل کربلا، به نجف مشرّف شده بودند، حمله غافلگیرانه اى به کربلا کردند، دیوار شهر را خراب نمودند و به شهر وارد شده و هزاران نفر از مردم کوچه و بازار و زنان و کودکان را به قتل رساندند و هر چه بر سر راه خود یافتند غارت کردند. به حرم امام حسین(علیه السلام) که نفایس زیادى داشت حملهور شدند و آن را ویران کردند و تمام جواهرات و نفایس را با خود بردند.
بعضى عدد کشتگان را یکصد و پنجاه هزار تن! نوشته اند و مى گویند جوى خون در کوچه هاى کربلا به راه افتاد و جالب این که اسم این کار را جهاد فى سبیل الله و مبارزه براى نشر توحید مى گذاردند!
وقایع کربلا را بسیارى از مورّخان شرق و غرب و حتّى مورّخان سعودى نوشته اند. مى توانید به کتاب هاى تاریخ المملکه العربیّه السعودیّه، عنوان المجد فى تاریخ نجد، تاریخ العربیّه السعودیّه نوشته دانشمند مستشرق «ناسى لیف» و مفتاح الکرامه سیّد جواد عاملى و کتب دیگر مراجعه فرمایید.(۳)

باز مى گردیم به ریشه هاى خشونت در آیین وهّابیّت:
به هر حال محمّد بن عبدالوهاب داراى چند کتاب کوچک است که عقاید خود را به طور عریان در آنها بیان کرده است.
او بهره کمى از سواد و علوم اسلامى داشت و هیچ گاه در حوزه هاى مهمّ علمى اسلام و نزد بزرگان علماى پیشین درس زیادى نخوانده بود و به همین دلیل اشتباهات قابل ملاحظه اى داشت و متأسّفانه بر اشتباهات خود پافشارى مى کرد.
یکى از کتاب هاى او کشف الشبهات است، این کتاب کوچک را ـ چنان که از نامش پیداست ـ به منظور پاسخ گویى از ایرادات علماى بلاد (اغلب از اهل سنّت) بر افکارش نوشته است.(۴)
مطالعه و بررسى همین کتاب براى پى بردن به ریشه هاى خشونت در عقاید وهّابیان کافى است:
۱ـ نامبرده برداشت نادرستى درباره «توحید» و «شرک» دارد و همان گونه که در بحث هاى آینده خواهد آمد، تمام کسانى را که از پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) تقاضاى شفاعت عندالله کنند ـ در حالى که موافق صریح آیات و روایات است ـ مشرک و کافر مى داند و جان و مال و ناموس آنها را مباح مى شمرد.(۵)
به یقین همه مسلمانان اعمّ از سنّى و شیعه (به جز وهّابى ها) از پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) طلب شفاعت عندالله مى کنند، بنابراین همه آنها کافرند و خون و جان و مال و زنانشان بر وهّابى ها حلال است!
۲ـ از این هم فراتر رفته و با صراحت مى گوید: مشرکین زمان ما از مشرکان عصرپیامبر(صلى الله علیه وآله) که آن حضرت با آنها جنگید،بدترند!به دودلیل:
اوّلا، مشرکان زمان پیامبر(صلى الله علیه وآله) تنها در حال آرامش به غیر خدا متوسّل مى شدند ولى ـ طبق آیات قرآن ـ هنگامى که گرفتار بلا مى شدند (مثلا گرفتار امواج خروشان دریایى) خدا را خالصانه مى خواندند (فَإِذَا رَکِبُوا فِى الْفُلْکِ دَعَوُا اللهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ إِذَا هُمْ یُشْرِکُونَ).(۶)
ولى مشرکان زمان ما در هر دو حال به غیر خدا متوسّل مى شوند، هم در رفاه و هم در بلا!
ثانیاً، مشرکان جاهلیّت سنگ و چوبى را مى پرستیدند که مخلوق و مطیع خدا است! ولى مشرکان عصر ما افراد فاسق را مى پرستند (که به ظاهر منظورش بعضى از سران صوفیّه است)(۷) به این ترتیب خون و مال و ناموس آنها مباح تر است!
البتّه این برداشت ها حاصل یک سلسله مغالطه هاست که در فصل آخر این کتاب، پرده از روى آن برداشته خواهد شد. در اینجا منظور روشن ساختن ریشه خشونت آنها نسبت به جان و مال مسلمین غیر وهّابى است.
۳ـ نمونه دیگرى از خشونت آن ها این است که مخالفان خود را ـ که جمعى از بزرگان علماى اهل سنّت هستند ـ هنگام گفتگو با القاب زشت و توهین آمیز یاد مى کند، به عنوان مثال: در یک جا مى گوید: أیّها المشرک! (اى مشرک)،(۸)
در جاى دیگر اعداء الله! (دشمنان خدا)،(۹)
در جاى دیگر للمشرکین شبهه اخرى (مشرکان ایراد دیگرى دارند!)،(۱۰)
در جاى دیگر هولاء المشرکین الجهّال (این مشرکان جاهل!)،(۱۱)
در جاى دیگر اعداء التوحید (دشمنان توحید!)،(۱۲)
و در جاى دیگر مى گوید یک نفر عامى بى سواد بر هزار نفر از علماى مشرکین (مسلمانانى که معتقد به شفاعت هستند) غلبه پیدا مى کند.(۱۳)
همان گونه که قبل از این اشاره شد امام این مذهب بهره کمى از معلومات اسلامى داشته است و به نظر مى رسد از پاسخ گویى هاى علماى بزرگ عصبانى بوده، لذا آنها را با انواع کلمات اهانت آمیز خطاب و همه را متّهم به شرک و کفر و جهل مى کند، در حالى که قرآن مجید با صراحت مى گوید: «به کسانى که اظهار اسلام مى کنند و از در صلح در مى آیند نگویید مسلمان نیستید تا اموال آنها را به عنوان غنایم به چنگ آورید»: (وَلاَ تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقَى إِلَیْکُمُ السَّلاَمَ لَسْتَ مُؤْمِناً تَبْتَغُونَ عَرَضَ الْحَیَاهِ الدُّنْیَا).(۱۴)
چراغ سبز براى خشونت
از آن چه در بالا آمد، مى توان فهمید چرا طالبان و القاعده و سایر متعصّبان وهّابى، به آسانى خون دیگر مسلمانان را در نقاط مختلف جهان مى ریزند و اموال آنها را به یغما مى برند.
کشتار طالبان در افغانستان اغلب از مسلمین بود (اعمّ از شیعه و اهل سنّت) و کشتار و ترورهاى کور القاعده و متعصّبان وهّابى در پاکستان و عراق همه از مسلمانان بود.
چه کسى سبب شد که این گروه ها این همه بى رحم باشند؟ همان کسى که گفت غیر وهّابى ها مشرکند و خون و مال مشرک مباح است! و نباید تعجب کرد که خون هایى که طرفداران این مذهب ریختند اغلب خون مسلمانان بود و تمام اموالى که به غارت رفت اموال مسلمین بود.

خشونت و ضربه شدید بر پایه هاى اسلام
در طول تاریخ کمتر کسى به اندازه وهّابى هاى متعصّب به اسلام ضربه زده است، اسلامى که دین رأفت و رحمت بود و توصیه مى کرد هر کارى را با نام «رحمان» و «رحیم» که بیانگر رحمت عام و خاص خداست شروع شود.(۱۵)
اسلامى که مى گوید حتّى مشرکان اگر براى تحقیق نزد شما آمدند آنها را پناه دهید تا آیات قرآن را بشنوند، سپس آنها را سالم به وطن خودشان برسانید (خواه اسلام را بپذیرند یا نه).(۱۶)
اسلامى که مى گوید در برابر بدى ها نیکى کنید تا دشمنان سرسخت شما از این همه محبّت (شرمنده شوند و) دوست شما گردند.(۱۷)
اسلامى که مى گوید: «هَلِ الدِّینُ إِلاَّ المَحَبَّهُ ; آیا دین چیزى جز محبّت است؟»(۱۸)
آرى چنین اسلام لطیف، زیبا و پر از محبّت را آن چنان خشن نشان دادند که دوست و دشمن را از آن بیزار ساختند!
جاذبه اسلام در عصر ما آماده است که کار خودش را انجام دهد و به مصداق (یَدْخُلُونَ فِى دِینِ اللهِ أَفْوَاجاً )(۱۹) گروه گروه مسلمان شوند، ولى اعمال این گروه خشن و متعصّب متأسّفانه سدّ راه گسترش اسلام شد و ضربه دردناکى به اسلام و مسلمین زد.
خدایا آنها را هدایت کن!
تضادّ عجیب
شگفت آور این که حکومت آنها که در سایه این مذهب روى کار آمده، بى توجّه به این گفته ها با تمام کشورهاى جهان ـ از اسلامى گرفته تا غیر اسلامى ـ رابطه سیاسى، اقتصادى و فرهنگى دارد، یعنى با همه مشرکان جهان دوست است!
و از آن فراتر، تمام مکّه و مدینه را به صورت کانونى از زیباترین هتل ها براى پذیرایى از مشرکان مسلمان! که همه ساله به عنوان مراسم حج و عمره به آنجا مى آیند، درآورده اند و بهترین پذیرایى را از اهل شرک مى کنند! و این مشرکان درآمد عظیم و سرشارى براى آنها دارند.
در حالى که قرآن مجید مى گوید مشرکان نجس هستند و آنها را به مسجد الحرام راه ندهید و اگر از فقر مى ترسید، خداوند شما را به فضل خود بى نیاز مى کند، (یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّمَا الْمُشْرِکُونَ نَجَسٌ فَلاَ یَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ بَعْدَ عَامِهِمْ هَذَا وَإِنْ خِفْتُمْ عَیْلَهً فَسَوْفَ یُغْنِیکُمُ اللهُ مِنْ فَضْلِهِ إِنْ شَاءَ إِنَّ اللهَ عَلِیمٌ حَکِیمٌ).(۲۰)
راستى چرا در اینجا «مشرکان»، «موحّد» مى شوند و به عنوان ضیوف الرحمان (مهمان هاى خداوند!) مورد مهر و محبّت و استقبال قرار مى گیرند و کوچک و بزرگ، خانه هایشان را در اختیار آنان قرار مى دهند.
تحمیل عقیده
از اصول مسلّم اسلام این است، که تعامل فرق مختلف اسلامى با یکدیگر فقط باید از طریق بحث هاى منطقى و دوستانه باشد، حتّى در مورد غیر مسلمین نیز همین دستور داده شده است: (ادْعُ إِلَى سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَهِ وَالْمَوْعِظَهِ الْحَسَنَهِ وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِى هِىَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِیلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ).(۲۱)
«با حکمت و اندرز نیکو، به راه پروردگارت دعوت نما; و با آنها به روشى که نیکوتر است، استدلال و مناظره کن. پروردگارت، از هر کسى بهتر مى داند چه کسى از راه او گمراه شده است; و او هدایت یافتگان را بهتر مى شناسد».
و نیز مى فرماید: (وَلاَ تُجَادِلُوا أَهْلَ الْکِتَابِ إِلاَّ بِالَّتِى هِىَ أَحْسَنُ إِلاَّ الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ وَقُولُوا آمَنَّا بِالَّذِى أُنْزِلَ إِلَیْنَا وَأُنْزِلَ إِلَیْکُمْ وَإِلَهُنَا وَإِلَهُکُمْ وَاحِدٌ وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ).(۲۲)
«با اهل کتاب جز به روشى که از همه نیکوتر است مجادله نکنید، مگر کسانى از آنان که ستم کردند; و (به آنها) بگویید: ما به تمام آنچه از سوى خدا بر ما و شما نازل شده ایمان آورده ایم، و معبود ما و شما یکى است، و ما در برابر او تسلیم هستیم».
اسلام هرگز اجازه نمى دهد کسى مخالفان خود را به عنوان «جاهلان مشرک» و «اعداءالله» و «اعداء التوحید» و مانند آن خطاب کند، خود را محور اسلام پندارد و چوب کفر و شرک را بر سر همه بکوبد، همان کارى که این جمعیّت در اکثر کتاب هاى خود کرده اند.
مسلمانان در اصول تعلیمات و اعتقادات اسلام با هم مشترکند و علماى اسلام در اصول مسائل فقهى نیز با هم متّفقند، هر چند در شاخ و برگ ها و شرح بعضى از اصول، برداشت هاى مختلفى دارند.
نباید این اختلاف نظرها سبب نزاع، درگیرى و خونریزى گردد، بلکه باید از طریق استدلال هاى منطقى و گفتمان و حوار صحیح، افکار را به هم نزدیک کرد.
وهّابى هاى متعصّب (سلفى ها) به طور کامل در نقطه مخالف این منطق عاقلانه و عادلانه اسلامى قرار دارند. آنها معتقدند باید برداشت خود را در مسأله «شرک و توحید» بردیگران تحمیل کرد، اگر چه از طریق تهدید به قتل و خونریزى و غارت اموال باشد که اسنادش در کتاب هاى بنیان گذار این مذهب موجود است و جلوتر به گوشه اى از آن اشاره شد.
هنگامى که به عالمان آنها مى گوییم اگر شما عالم هستید ما هم عالم هستیم و بیش از شما درس خوانده ایم و کتاب نوشته ایم. اگر شما مجتهد هستید ما هم مجتهد هستیم، علماى الازهر و حوزه هاى دینى دمشق و اردن و سایر بلاد اسلامى نیز مجتهدان بسیارى دارد. چه دلیلى دارد که دیگران مجبور باشند عقیده شما را(در باب شرک و توحید)که به طورقطع ازنظرمانادرست است،بپذیرند؟مى گویند حرف همین است که ما مى گوییم و اسلام همین است که ما به آن رسیده ایم!!
شما چه امتیازى بر سایر علماى اسلام دارید که مى خواهید عقیده خود را بر آنها تحمیل کنید، چرا با شلاق دیگران را مى زنید؟! پاسخ منطقى ندارند.
گویى آنها چنین مى پندارند که بر قلّه علم و ایمان نشسته اند و همه در درّه جهل و بى خبرى فرو رفته اند!
این چیزى است که در دنیاى امروز هیچ کس آن را نمى پسندد و جایگاهى براى آن در میان مسلمین نیست.
به همین دلیل مى گوییم آنها به پایان عمرشان نزدیک شده اند.

برچسب ها :

نـظـرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.