ماجرای غدیر خم

ماجرای غدیر خم

پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ در سال دهم هجرت برای انجام فریضه و تعلیم مراسم حج به مکّه عزیمت کرد. انجام این فریضه با آخرین سال عمر پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ مصادف شد، از این جهت آن را «حجه الوداع» نامیدند. افرادی که به شوق همسفری و یا آموختن مراسم حج، همراه آن حضرت بوده اند تا صد و بیست هزار تخمین زده شده اند.
مراسم حجّ به پایان رسید و پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ و همراهانش راه مدینه را در پیش گرفتند. چون کاروان به نقطه ای به نام «غدیر خم» رسید، جبرئیل امین بر پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ نازل شد و او را با آیه «یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَیْک مِن رَّبِّک وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللّهُ یَعْصِمُک مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللّهَ لاَ یَهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرِینَ».[۱] ای پیامبر، آنچه را از پروردگارت به تو فرود آمده است، به مردم برسان و اگر نرسانی، رسالت خود را به جا نیاورده ای؛ و خداوند تو را از گزند مردم حفظ می کند.
بنابراین، پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ دستور توقف کاروانیان را صادر کرد. کسانی که جلو کاروان بودند، از حرکت باز ایستادند و آن ها که دنبال کاروان بودند، به آن ها پیوستند. آفتاب داغ نیمروز هیجدهم ماه ذی الحجه بر سرزمین غدیر خم به شدّت می تابید و گروه انبوهی که همراه پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ بودند، در انتظار حادثه تاریخی آن روز به سر می بردند. در آن لحظات حساس، طنین اذان ظهر، سراسر آن محل را فرا گرفت و ندای تکبیر مؤذن بلند شد. مردم خود را برای ادای نماز ظهر آماده کردند و پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ نماز ظهر را با آن اجتماع پر شکوه، که سرزمین غدیر، نظیر آن را هرگز به خاطر نداشت، بجا آورد و سپس به میان جمعیت آمد و بر منبر بلندی که از جهاز شتران ترتیب یافته بود، قرار گرفت و با صدای بلند خطبه ای ایراد کرد و در ضمن آن فرمود: هان ای مردم! نزدیک است که من دعوت حق را لبیّک گویم و از میان شما بروم. من مسئولم و شما نیز مسئول هستید، درباره من چه فکر می کنید؟
مردم گفتند: گواهی می دهیم که تو آیین خدا را تبلیغ کردی و نسبت به ما خیر خواهی و نصیحت کردی و در این راه بسیار کوشیدی، خداوند به تو پاداش نیک بدهد.
پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ فرمود: آیا شما گواهی نمی دهید که جز خدا، خدایی نیست و محمد بنده خدا و پیامبر اوست؟ بهشت و دوزخ و مرگ حق است و روز رستاخیز، بدون، شک فرا خواهد رسید و خداوند، کسانی را در خاک پنهان شده اند، زنده خواهد کرد؟
مردم گفتند: آری، آری، گواهی می دهیم.
پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ فرمود: من در میان شما دو چیز گرانبها به یادگار می گذارم؛ چگونه با آن ها معامله خواهید کرد؟
یکی از حاضران پرسید: مقصود از این دو چیز گرانبها چیست؟
پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ فرمود: ثقل اکبر کتاب خداست که یک طرف آن در دست خدا و طرف دیگرش در دست شماست. به کتاب او چنگ بزنید تا گمراه نشوید. و ثقل اصغر، عترت و اهل بیت من است.
خدایم به من خبر داده که دو یادگار من تا روز رستاخیز از هم جدا نمی شوند.
هان، ای مردم! بر کتاب خدا و عترت من پیشی نگیرید و از آن دو عقب نمانید تا نابود نشوید، در این موقع پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ دست علی ـ علیه السلام ـ را گرفت و بالا برد، تا جایی که سفیدی زیر بغل او بر همه مردم نمایان شد و همه، علی ـ علیه السلام ـ را در کنار پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ دیدند و او را به خوبی شناختند و دریافتند که مقصود از این اجتماع، مسأله ای است که مربوط به علی ـ علیه السلام ـ است و همگی با ولع خاصّی آماده شدند که به سخنان پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ گوش فرا دهند.
پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ فرمود: هان، ای مردم! سزاوارترین فرد بر مؤمنان از خود آنان کیست؟
مردم پاسخ دادند: خداوند و پیامبر او بهتر می دانند.
پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ فرمود: خداوند مولای من و من مولای مؤمنان هستم و بر آن ها از خودشان، اولی و سزاوارترم. هان، ای مردم! «هر کس که من مولا و رهبر او هستم، علی مولا و رهبر اوست».
رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ این جمله را سه یا چهار بار تکرار کرد و سپس ادامه داد:
پروردگارا! دوست بدار کسی را که علی را دوست بدارد و دشمن بدار کسی را که علی را دشمن بدارد. خدایا! یاران علی را یاری کن و دشمنان او را خوار و ذلیل گردان پروردگارا! علی را محور حق قرار ده.
سپس افزود: لازم است، حاضران به غایبان خبر دهند و دیگران را از این امر، مطلع کنند.[۲]
بدین ترتیب پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ علی ـ علیه السلام ـ را در غدیر خم به جانشین خود منصوب فرمودند تا مسلمانان از وجود رهبر آسمانی و امام عادل بهره مند شوند، هر چند که بعد از رحلت پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ حوادث به گونه ای دیگر رغم خورد و ابوبکر و عثمان به مدّت ۲۵ سال بر مسلمانان حکومت کردند و علی ـ علیه السلام ـ را از حق الهی خویش محروم نمودند.
برای رعایت اختصار به همین اندک اکتفاء می کنیم.


[۱]. مائده / ۶۷٫
[۲]. حسینی فیروزآبادی، سید مرتضی، فضائل الخمسه، بیروت، منشورات مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، چاپ چهارم،۱۴۰۲ق، ج۱، ص۳۹۹ـ۴۳۱؛ ابوالفضل رشیدالدین میبدی، تفسیر کشف الاسرار و عدّه الابرار، تهران، انتشارات امیر کبیر، چاپ چهارم، ۱۳۶۱ش، ج۳، ص۱۸۱ و ۱۸۲؛ هیثمی، مجمع الزّوائد و منبع الفوائد، بیروت، دار الکتاب العربی، چاپ سوم، ۱۴۰۲ق، ج۹، ص۱۰۳ـ۱۰۸؛ سبحانی، جعفر، فروغ ابدیت، قم، نشر دانش اسلامی، چاپ دوم، ۱۳۶۳ش، ج۲، ص۴۵۷ـ۴۷۹؛ سبحانی، جعفر، فروغ ولایت، قم، انتشارات صحیفه، چاپ اوّل، ۱۳۶۸ش، ص۱۳۳ـ۱۴۷٫

برچسب ها :

نـظـرات

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.