حرفی از یک زنِ بیمار شود می میریم

حرفی از یک زنِ بیمار شود می میریم
مادری دست به دیوار شود می میریم
روضه خوان قصد نکن جانِ مرا ، رحمی کن
صحبت از تیزی مسمار شود می میریم

با زمین خوردن تو بال و پرم میریزد
جای اشک خونِ دل از چشمِ ترم می ریزد
زود تر فاطمه برخیز فقط جانِ علی
چادرت را نتِکان عرش به هم می ریزد

نیمۀ شب زِ حسن کرد جدا فاطمه را
مُرد تا غسل دهد، شیرِخدا فاطمه را
زیر تابوت علی بین دو راهی مانده
که خودش را بکند دفن ؛ و یا فاطمه را

علی محب

نـظـرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.