خاک‏سپاری حضرت فاطمه ی ‏زهرا(س)

خاک‏سپاری حضرت فاطمه ی ‏زهرا(س)


خاکسپاری
«الذین اذا اصابتهم مصیبه قالوا انالله و اناالیه راجعون‏». (البقره: ۵۶)
دانشمندان و تذکره نویسان شیعه متفقند که نعش دختر پیغمبر را شبانه به خاک سپردند.
ابن سعد نیز در روایت‏ هاى خود که از طریق ابن شهاب، عروه، عایشه، زهرى و دیگران است گوید فاطمه سلام الله علیها را شبانه دفن کردند و امام على علیه السلام او را به خاک سپرد.

 

غسل و کفن
اسماء بنت عمیس گوید: فاطمه سلام الله علیها سفارش کرده بود که چون درگذشت کسى جز من و على علیه السلام او را غسل ندهد. در برخى از روایات آمده است که ‏ام سلمه هم با او همکارى داشت.
اسنادها گویند که حتى عایشه را اجازه نداد که کنار جنازه ‏اش باشد.
على علیه السلام به ‏ام سلمه گفت آب بریزد و آب ریخت و على علیه السلام فاطمه سلام الله علیها را غسل داد و او را در وسط اطاق رو به قبله قرار داده و کفنش کرد و امام على علیه السلام فرماید به خدا قسم او را شستم و کفن کردم در حالی که بدنش پاک و مطهر بود. او پاک به دنیا آمد و پاک از دنیا رفت.
او فرماید به هنگامى که خواستم سر کفن را ببندم فرزندان را صدا کردم که بیایند با مادر وداع کنند. زمان فراق رسیده و دیدار بعدى در بهشت خواهد بود. فرزندان بر جنازه مادر حاضر شدند و هر کدام سخنى و مرثیه‏اى گفتند: حسن آمد که‏ اى مادر پیش از این که جان از تنم بیرون رود با من سخن گوى (کلمنى قبل ان تفارق روحى بدنى).
حسین آمد که‏ اى مادر پیش از آن که قلبم از کار بایستد با من حرف بزن (کلمنى قبل ان ینصدع قلبى فاموت).
زینب آمد که یا رسول الله هنوز لباس عزاى تو بر تن داریم و…
امام على علیه السلام فرمود اى دختر پیامبر چگونه خود را تسلى دهم.
و هم او فرمود خداى را شاهد مى‏ گیرم که دست هاى فاطمه سلام الله علیها از کفن بیرون آمد بچه ‏ها را در بغل گرفت و به سینه چسبانید (الى اشهد الله – انها قد حنت و انّت و مدّت یدیها و ضمتها الى صدرها بکیا).
در این هنگام ندائى از آسمان برخاست که یا على علیه السلام فرزندان را از روى سینه مادر بردار، به خدا سوگند که فرشتگان آسمان را به گریه انداختند (و اذا بهاتف من السماء ینادى یا اباالحسن ارفعهما فلقد بکیا و الله ملائکه السماوات فقد اشتیاق الحبیب الى المحبوب).
دفن فاطمه سلام الله علیها
مردم در کنار خانه فاطمه سلام الله علیها منتظر جنازه بودند – ابوذر به آنان اعلام کرد که حرکت جنازه به تأخیر افتاد. مردم پراکنده شدند و ابوبکر خبر نیافت تا بر جنازه‏اش حاضر شود. در تشیع او عمار، مقداد، عقیل، زبیر، سلمان، ابوذر، حذیفه و… بودند. و فاطمه سلام الله علیها را در تاریکى شب و در سکوت دفن کردند.
در دفنش غوغائى برخاست، همه مى‏ گریستند، على علیه السلام فرمود: فاطمه جان راحت شدى، سلام ما را به پدرت برسان…، در حین دفن خواست، فاطمه سلام الله علیها را داخل قبر کند، خطاب به رسول خدا صلی الله علیه و آله. السلام علیک یا رسول الله عنى و عن ابنتک النازله بک و السریعه اللحاق الیک… سلام من و دخترت را که بر تو مهمان مى‏ شود بپذیر که چه زود به تو ملحق شد… لقد استرجعت الودیعه و اخذت الرضینه،… ودیعه‏اى که در نزد من داشتى برگردانده شد، و گروئى و امانت تو پس داده شد…
اما حزنى فسرمد، و اما لیلى فمستهد… اندوهم پایان ندارد، شبم هرگز صبح شدنى نیست… تا روزى که مرگم فرا رسد و در کنار تو قرار گیرم… على علیه السلام از دفن فارغ شد، برخاست که برود، اما احساس کرد توان قلبى آن را ندارد که‏ اى واى من خود فاطمه سلام الله علیها را بدست خویش به خاک سپردم؟ یکباره دچار اندوه شد و به کمک دو رکعت نماز خود را آرامش و سکون بخشید که قرآن فرمود: واستعینوا بالصبر و الصلوه و انهالکبیره الا على الخاشعین.
اما قبرش
این که قبر او در کجاست نظرات مختلفى در این زمینه وجود دارد، حق این است که فاطمه سلام الله علیها خود خواسته بود که قبرش مخفى باشد تا سندى براى اعتراض او در عرصه جهان باقى بماند. اما مجلسى و صدوق قبر او را در خانه‏اش مى‏ دانند و آن را صحیح‏ ترین خبر مى‏ شناسند: (ان الا صح انها مدفونه فى بیته)
بسیارى از اهل سنت به استناد این سخن پیامبر که فرمود بین قبر و منبرم باغى از باغ هاى بهشت است ما بین بیتى و منبرى روضه من ریاض الجنه.
مى‏ گویند قبر او در همان محل است. گروهى قبر او را در بقیع مى‏ دانند و ابن جوزى آن را در کنار خانه عقیل… و حق این است که به هیچ کدام از آن ها نمى‏ توان اعتماد کرد، آن چه که عرضه مى ‏شود در حد یک استحسان عقلى است.
قبر دختر پیغمبر(ص)
«و لاى الامور تدفن لیلا بضعه المصطفى و یعفى ثراها»
متاسفانه مزار جاى دختر پیغمبر نیز روشن نیست. از آن چه درباره مرگ او نوشته شد، و کوششى که در پنهان داشتن این خبر بکار برده‏اند، معلومست که خانواده پیغمبر در این باره خالى از نگرانى نبوده‏اند. این نگرانى براى چه بوده است؟ درست نمى‏ دانم. یک قسمت آن ممکن است‏ به خاطر اجراى وصیت زهرا علیه السلام باشد. نخواسته است کسانى را که از آنان ناخشنود بود، در تشییع جنازه، نماز و مراسم دفن او حاضر شوند. اما آثار قبر را چرا از میان برده‏اند؟ و یا چرا پس از به خاک سپردن او صورت هفت قبر، یا چهل قبر در گورستان بقیع و یا در خانه او ساخته‏اند؟ چرا این همه اصرار در پنهان داشتن مزار او بکار رفته است؟
اگر در سال چهلم هجرى فرزندان فاطمه قبر پدر خویش را از دیده مردم پنهان کردند، از بى حرمتى مخالفان مى‏ ترسیدند. اما وضع مدینه را در چهل روز یا حداکثر هشت ماه پس از مرگ پیغمبر با وضع کوفه در سال چهلم از هجرت یکسان نمى‏ توان گرفت. آن ها که بر سر مسائل سیاسى و احراز مقام با على علیه السلام کشمکش داشتند، کسانى نیستند که در سال یازدهم در مدینه حاضر بودند. و آنان که در مدینه حاضر بودند، حساب على علیه السلام را از فاطمه علیه السلام جدا مى‏ کردند. براى رعایت ظاهر هم که بوده است‏ به دختر پیغمبر حرمت مى‏ نهادند. و مسلما به قبر او نیز تعرضى نمى‏ کرده‏اند. نیز نمى‏ توانیم بگوئیم مرور زمان و یا فراموشى راویان موجب معلوم نبودن موضع مزار زهراست. چه محل قبر دو صحابى پیغمبر در کنار قبر او معین است. قبر فرزندان زهرا را که در بقیع آرمیده است‏ به تقریب مى‏ توان روشن ساخت. پس موجب این پوشیده کارى چیز دیگرى است. همان سببى است که در فصل گذشته با جمال بدان اشارت شد. همان سببى است که خود او در جمله ‏هائى که شاید آخرین گفتارهاى او بوده است‏ بر زبان آورد. همان سخنان که به زنان عیادت کننده گفت: «دنیاى شما را دوست نمى‏ دارم و از مردان شما بیزارم‏» او مى‏ خواست دور از چشم ناسپاسان و حق ناشناسان به خاک رود و حتى نشان او هم دور از چشم آنان باشد.
ابن شهر آشوب نوشته است ابوبکر و عمر بر على علیه السلام خرده گرفتند که چرا آنان را رخصت نداد تا بر دختر پیغمبر نماز بخوانند. وى سوگند خورد که فاطمه چنین وصیت کرده بود و آنان پذیرفتند(۱) بارى بر طبق روایتى که کلینى از احمد بن ابى نصر از حضرت رضا علیه السلام آورده است:
امام در پاسخ احمد که از محل قبر فاطمه علیه السلام پرسید گفت: او را در خانه‏اش به خاک سپردند. و چون بنى امیه مسجد را وسعت دادند قبر در مسجد قرار گرفت.(۲)
ابن شهر آشوب از گفته شیخ طوسى نویسد: آن چه درست‏ تر مى‏ نماید این که او را در خانه‏ اش یا در روضه پیغمبر به خاک سپردند.(۳)
در مقابل این روایت، ابن سعد که در آغاز قرن سوم در گذشته است از عبدالله بن حسن روایت کند: مغیره بن عبدالرحمان بن حارث بن هشام را در نیم روز گرمى دیدم که در بقیع ایستاده بود.
بدو گفتم: ابوهاشم براى چه در این وقت این جا ایستاده‏اى؟ در انتظار تو بودم! به من گفته‏اند فاطمه علیه السلام را در این خانه (خانه عقیل) که پهلوى خانه جحشین است‏ به خاک سپرده‏اند. از تو مى‏ خواهم این خانه را بخرى تا مرا در آن جا بگور بسپارند!
به خدا سوگند این کار را خواهم کرد! اما فرزندان عقیل آن خانه را نفروختند. عبدالله بن جعفر گفت هیچ کس شک ندارد که قبر فاطمه علیه السلام در آن جاست.(۴)
اگر روایت احمد بن ابى نصر قرینه معارض نداشت پذیرفته مى‏ شد. اما علماى شیعه روایت‏ هائى آورده‏اند که نشان مى‏ دهد دختر پیغمبر را در بقیع به خاک سپرده‏اند. به علاوه در ضمن این روایات آمده است که براى پنهان داشتن قبر دختر پیغمبر صورت هفت قبر(۵) و به روایتى چهل قبر ساختند. و این قرینه‏اى است که قبر در داخل خانه نبوده، زیرا خانه محقر دختر پیغمبر جاى ساختن این همه صورت قبر را نداشته است. و نیز روایتى در بحار دیده مى‏ شود که مسلمانان بامداد شبى که دختر پیغمبر به جوار حق رفت در بقیع فراهم آمدند و در آن جا صورت چهل قبر تازه دیدند.(۶)
مجلسى از دلایل الامامه و او به اسناد خود روایتى از امام صادق علیه السلام آورده است که بامداد آن روز مى‏ خواسته‏ اند جنازه دختر پیغمبر را از قبر بیرون آورند و بر آن نماز بخوانند و چون با مخالفت و تهدید سخت على علیه السلام روبرو شده‏اند از این کار چشم پوشیده ‏اند.(۷)
به هر حال پنهان داشتن قبر دختر پیغمبر ناخشنود بودن او را از کسانى چند نشان مى‏ دهد و پیداست که او مى‏ خواسته است‏ با این کار آن ناخشنودى را آشکار سازد.

پى‏ نوشت

(۱). مناقب ج ۱ ص ۵۰۴٫
(۲). اصول کافى ج ۱ ص ۴۶۱٫
(۳). ج ۳ ص ۳۶۵٫
(۴). طبقات ج ۸ ص ۲۰٫
(۵). بحار ص ۱۸۲٫
(۶). بحار ص ۱۷۱٫
(۷). بحار ص ۱۷۱٫

منبع: کتاب زندگانی فاطمه زهرا سلام الله علیها

نـظـرات

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.