سیری در احوالات عارف صاحب کرامت “شیخ بهائی”

سیری در احوالات عارف صاحب کرامت “شیخ بهائی”


رجوع شیخ بهائی در کتاب “کشکول” به احادیث و روایات معصومین میزان قرابت او به تشیع و علمای امامیه را آشکار می کند ، فقر و تمایلات صوفیانه او بازتابنده مقام تزکیه نفس و مرتبه کرامات وی است. تحقیق شیخ بهائی در علم حصولی و فلسفه هیچ گاه موجب نشد که وی نسبت نیست انگارانه فلسفه و مابعد الطبیعه یونانی را مبنا دستگاه معرفتی خود قرار دهد.
بهائ الدین محمد بن حسین عاملی معروف به شیخ بهائی از عارفان و عالمان نامدار قرن دهم و یازدهم هجری است که در علوم فلسفه منطق ریاضیات مهارت داشت. وی در سال ۹۵۳ هجری قمری در بعلبک (لبنان) متولد شد دوران کودکی را در جبل عامل در ناحیه شام و سوریه در روستایی به نام جیع گذراند وی در سن سیزده سالگی به همراه پدر به ایران آمد دلیل این هجرت را میتوان خطر هجوم عثمانی در سوریه و همچنین فضای آرام عهد صفوی برای عارفان دانست.

شیخ بهائی شاگرد ملا محمد باقر یزدی بود و مهارت ایشان در ریاضیات و نجوم نیز به همین سبب است او در سال ۱۰۳۱ هجری قمری در اصفهان در گذشت و بنابر وصیت خودش پیکر او را به مشهد بردند و در جوار بارگاه حضرت رضا (ع) به خاک سپردند .
درمقام والای شیخ بهائی همین بس که عالمانی همچون ملاصدرای شیرازی ، ملا محمد تقی مجلسی (مجلسی اول) ،محقق سبزواری ، نظام الدین محمد قرشی ،ملامحسن فیض کاشانی ، ملا خلیل قزوینی ، ملا صالح مازندرانی ، سید میرزا حسینی طباطبائی نائینی نزد وی تلمذ نمودند.

شیخ بهائی در طول حیات گران بها خویش آثار همچون مفتاح الفلاح ، کشکول، حبل المتین ، حدائق الصالحین ، مثنوی نان و حلوا ، عروه الوثقی ، تشریح الافلاک، جامع عباسی (در فقه غیر استدلالی) ، مشرق الشمسین و اکسیر السعادتین ، خلاصه الحساب ، حدیقه هلالیه ، بحر الحساب ، الزیده فی الاصول ،صمدیه ،اثنا عشریه ، سر المستتر ( در علوم غریبه) را تالیف نمود،آثار شیخ بهائی در دوران صفوی منابع درسی طالبان علم بود.
992371_734
با نفوذ فلسفه ( که مبدا آن از نسب کاسموسانتریک (گیتی محوری) تمدن یونانی است ) در جهان مسلمین میان بنیان متافیزیک آن با معرفت حضوری عرفان مواجهه ای رخ داد. نفوذ اندیشه نیست انگارانه ارسطو و افلاطون و همچنین تصوف مشرکانه فلوطین و عرفان یهود زده گنوسی ،موجب وقوع انحرافاتی ذیل عنوان فلسفه اسلامی شد در این میان شیخ بهائی از عارفان صاحب طریقت و حکمت ،سنگ بنای معرفتی خود را بر مبنای حضور و اشراق نهاد و تصوف پیشه نمود، ایشان با آنکه در ریاضیات صاحب نظر می باشد و همچنین درعلم حصولی و فلسفه نیز به مطالعه پرداخته است در علم حدیث و تفسیر دارای مقامات متعالیه بود و با این اوصاف مسیری که برای تقرب به حق برگزید سیر در عرفان و تصوف است که موجب وصال خود به مراتبی در علوم غریبه نیز شده بود.

رجوع شیخ بهائی در کتاب “کشکول” به احادیث و روایات معصومین میزان قرابت او به تشیع و علمای امامیه را آشکار می کند ، فقر و تمایلات صوفیانه او بازتابنده مقام تزکیه نفس و مرتبه کرامات وی است. تحقیق شیخ بهائی در علم حصولی و فلسفه هیچ گاه موجب نشد که وی نسبت نیست انگارانه فلسفه و مابعد الطبیعه یونانی را مبنا دستگاه معرفتی خود قرار دهد چنانچه که هر چه بیشتر در فلسفه سیر می نمود بر حقانیت معرفت اشراقی و حضوری خود مشتاق تر می گشت لذا “حکمت ایمانی” و “علم عاشقی” مرکز عرفان حضوری وی را در بر می گیرد.

علم رسمی سر به سر قیل اس و قال/ نه از او کیفیتی حاصل نه حال
علم نبود غیر علم عاشقی/ مابقی تلبیس ابلیس شقی

یا

چند و چون از حکمت یونانیان / حکمت ایمانیان را هم بدان

یا

صرف شد عمرت به بحث نحو صرف / از اصول عشق هم خوان یک دو حرف

یا

تو به غیر از علم عشق ار دل نهی / سنگ استنجا به شیطان می دهی
لوح فضل از فضله شیطانی مجو / ای مدرس درس عشقی هم بگوی

یا

علمی بطلب که تو را فانی / سازد ز علائق جسمانی
علمی بطلب که به دل نور است / سینه ز تجلی آن طور است
علمی بطلب که کتابی نیست / یعنی ذوقی است خطایی نیست

در مخالفت شیخ بهائی با فلسفه و متافیزیک ارسطویی و افلاطونی و عقل کاسموسانتریک یونانی سخنان بسیاری است. آن حکیم بزرگوار مستقیما مخالف فلسفه یونانی و دانش فیثاغوریثی بود و هیچگاه در ستایش فلسفه نیست انگار طالسی و سقراطی سخنی نگفت.

ای چرخ که با مردم نادان یاری / هر لحظه بر اهل فضل غم باری
پیوسته ز تو بر دل من بار غمیست / گویا ز اهل دانشم پنداری

یا

نقد دل خود بهائی آخر سره کرد / در مجلس عشق ، عقل را مسخره کرد
اوراق کتابهای علم رسمی / از هم بدرید و کاغذ پنجره کرد

یا

ای عقل خجل ز جهل و نادانی ما / در هم شده خلقی ز پریشانی ما
بت در بغل و به سجده پیشانی ما / کافر زده خنده بر مسلمانی ما

مقام عقل در عرفان شیخ بهائی آن زمان که از پرده حجاب متافیزیک درگذرد متعالی است لذا ایشان آن عقل برآمده از نور الهی (عقل برآمده از جان) را مورد ستایش قرار می دهند نه آن عقل محاسبه گر صورت پرست یونانی را.

پس اگر گوئی چرا نیکوست عقل / خواهمت گفت نیکو زانروست عقل
جان عقل آمد بعینه جان نور / که بود از عین ذات او ظهور
992373_563
ایشان همچنین در مذمت نفس سخنان بسیار گفته اند.

نقل از بزگمهر “در کشکول ” شیخ بهائی:

نـظـرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.