ویژه‌نامه وفات عقلیه بنی هاشم بانو زینب کبری(س)

ویژه‌نامه وفات عقلیه بنی هاشم بانو زینب کبری(س)


سلام بر بانویى که دلش از جاى کنده شد براى حسین…

images (4)

پانزدهم رجب المرجب، رحلت جان‌سوز عقیله بنی هاشم، بنت امیرالمومنین و حضرت فاطمه الزهرا(س)، اخت الحسین(ع)، شیر زن کربلا، عمه جلیله سادات، ام المصایب، حضرت زینب الکبری(س) را محضر مقدس و منور حجت بن الحسن عسکری(عج) و تمامی شیعیان و محبان آن بانوی مکرمه تسلیت و تعزیت عرض می کنیم.
در این ویژه نامه می خوانیم؛
ـ زیارت حضرت زینب سلام الله علیها
ـ یک خواهر و برادر بی نظیر
«الزیاره المفجعه»
زیارت حضرت زینب کبرى(علیها السلام):
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
سلام بر بانویى که دلش از جاى کنده شد براى حسین
الْمَظْلُومِ الْعُرْیـانِ، الْمَطْرُوحِ عَلَى الثَّرى،
مظلوم که باتنى برهنه بر خاک افتاده.
وَقـالَتْ بِصَوْت حَزین: بِاَبی مَنْ نَفْسی لَهُ
و (در آن حال) با صدایى غمگین گفت: پدرم به فداى کسى که جانم به
الْفِداءُ، بِاَبِى الْمَهْمُومُ حَتّى قَضى، بِاَبِى
قربانش، پدرم به قربان آن که با دلى پر اندوه از دنیا رفت، پدرم
الْعَطْشـانُ حَتّى مَضى، بِاَبی مَنْ شَیْبَتُهُ
فداى کسى که لب تشنه شهید شد پدرم به قربان کسى از محاسنش
تَقْطُرُ بِالدِّمـاءِ، اَلسَّلامُ عَلى مَنْ بَکَتْ عَلى
خون مى چکید. سلام بر کسى که گریست بر بدن
جَسَدِ اَخیهـا بَیْنَ الْقَتْلى، حَتّى بَکى
برادرش در میان کشتگان تا آنجا که از گریه او هر
لِبُکـائِهـا کُلُّ عَدُوّ وَصَدیق، اَلسَّلامُ عَلى
دشمن و دوستى گریست سلام بر کسى
مَنْ تَکَفَّلَتْ وَاجْتَمَعَتْ فی عَصْرِ
که سر پرستى کرد و گرد آورد در عصر
عـاشُوراءَ بِبَنـاتِ رَسُولِ اللهِ وَاَطْفـالِ
عاشورا دخترانِ رسول خدا و کودکان
الْحُسَیْنِ، وَقـامَتْ لَهَا الْقِیـامَهُ فی شَهـادَهِ
حسین(علیه السلام) را و قیامت براى او برپا شد در شهادت
الطِّفْلَیْنِ الْغَریبَیْنِ الْمَظْلُومَیْنِ، اَلسَّلامُ عَلى مَنْ
دو طفل غریب و مظلوم (امام حسین (علیه السلام)). سلام بر کسى
لَمْ تَنَمْ عَیْنُهـا لاَِجْلِ حِراسَهِ آلِ رَسُولِ اللهِ فی
که چشمش به خواب نرفت، به خاطر نگهبانى از خاندان رسول خدا
طَفِّ نَیْنَواءَ، وَصـارَتْ اَسیراً بِیَدِ الاَْعْداءِ،
در سرزمین طفّ (نینوا) و به دست دشمنان اسیر
اَلسَّلامُ عَلى مَنْ رَکِبَتْ بَعیراً بِغَیْرِ وَطـاءِ،
گردید. سلام بر بانویى که بر شتر بى جهاز سوار
وَنـادَتْ اَخـاها اَبَا الْفضْلِ بِهذَا النِّداءِ: اَخی اَبَا
گشت و برادرش ابوالفضل را اینگونه ندا کرد:
الْفضْلِ! اَنْتَ الَّذی اَرْکَبْتَنی اِذا اَرَدْتُ الْخُرُوجَ
برادرم! ابوالفضل، تو بودى که مرا سوار مى کردى وقتى مى خواستم
مِنَ الْمَدینَهِ، اَلسَّلامُ عَلى مَنْ خَطَبَتْ فی
از مدینه بیرون روم. سلام بر کسى که سخنرانى
مَیْدانِ الْکُوفَهِ بِخُطْبَه نـافِعَه حَتّى سَکَنَتِ
کرد در میدان شهر کوفه; سخنرانى سودمندى که آرام شد
الاَْصْواتُ مِنْ کُلِّ نـاحِیَه، اَلسَّلامُ عَلى مَنِ
صداها از هر سو. سلام بر کسى که
احْتَجَّتْ فی مَجْلِسِ ابْنِ زِیـاد بِاحْتِجـاجـات
در مجلس پسر زیاد استدلال کرد با دلائل
واضِحَه، وَقـالَتْ فی جَوابِه بِبَیِّنـات صـادِقَه،
آشکار وگفته هاى او را با دلیلهاى روشن و درست پاسخ داد،
اِذْ قـالَ ابْنُ زِیـاد لِزَیْنَبَ سَلامُ اللهِ عَلَیْهـا کَیْفَ
آنگاه که پسر زیاد به زینب(علیها السلام) گفت: چگونه
رَاَیْتِ صُنْعَ اللهِ بِاَخیکِ الْحُسَیْنِ؟ قـالَتْ: مـا
دیدى کار خدا را نسبت به برادرت حسین؟ فرمود: ندیدم
رَاَیْتُ اِلاّ جَمیلا، اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یـا اَسیرَهً
جز زیبایى. سلام بر تو اى بانوى اسیر
بِاَیْدِى الاَْعْداءِ فِى الْفَلَواتِ، وَرَأَیْتِ اَهْلَ
به دست دشمنان در بیابان‌ها، کسى که مردم شام را
الشّـامِ فی حـالَهِ الْعَیْشِ وَالسُّرُورِ وَنَشْرِ
در حال خوشحالى و سرور با پرچم‌هاى برافراشته
الرّایـاتِ، السَّلامُ عَلى مَنْ أدخَلُوهـا فی
مشاهده کردى! سلام بر کسى که وارد کردنداو را در
مَجْلِسِ یَزیدَ مَعَ الأُسَراءِ مِنْ آلِ رَسولِ اللهِ
مجلس یزید با اسیرانى از خاندان رسول خدا
وَقـالَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ عَلَیْهِ السَّلامُ
و حضرت على بن الحسین(علیه السلام) به یزید فرمود:
لِیَزیدَ: یـا یَزیدُ مـا ظَنُّکَ بِرَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ
اى یزید! چه گمان دارى به رسول خدا صلى الله
عَلَیْهِ وَآلِه لَوْ رَآنـا عَلى هذِهِ الْحـالَهِ؟ ثُمَّ
علیه و آله اگر ما را در این وضعیت ببیند؟ سپس
قـالَتْ اُمُّ الْمَصـائِبِ زَیْنَبُ لِیَزیدَ: تَقوُلُ غَیْرَ
زینب مادرِ همه مصیبت ها فرمود: یزید! تو بدون احساس گناه و بى آنکه
مُتَأَثِّم وَلا مُسْتَعْظِم: «لاََهَلُّوا وَاسْتَهَلُّوا فَرَحاً،
آن را بزرگ بشمارى مى گوئى: کاش اجدادم بودند و با شادى
ثُمَّ قـالُوا: یـا یَزیدُ لا تَشَلْ» مُنْتَحِیاً عَلى ثَنـایـا
مى گفتند: یزید! دستت درد نکند در حالى که متوجه دندانهاى
اَبی عَبْدِ اللهِ سَیِّدِ شَبـابِ اَهْلِ الْجَنَّهِ تَنْکِتُهـا
ابى عبدالله(علیه السلام) سرور جوانان بهشت شده اى و با
بِمِخْصَرَتِکَ، ثُمَّ قـالَتْ: وَلَئِنْ جَرَّتْ عَلَىَّ
چوب به آنها مى زنى: سپس گفت: اگر مصیبتهاى روزگار مرا وادار کرد
الدَّواهی مُخـاطَبَتُکَ، وَاِنّی لاََسْتَصْغِرُ قَدْرَکَ،
با تو سخن بگویم امّا من قدر تو را پست مى دانم و پستى
وَاَسْتَعْظِمُ تَقْریعَکَ وَاَسْتَکْثِرُ تَوْبیخَکَ، لکِنَّ
وفرومایگى ترا بزرگ مى شمارم و بسیار سرزنشت مى کنم، اماعظمت مصیت
الْعُیُونَ عَبْرى وَالصُّدُورَ حَرّى اَلا فَالْعَجَبُ کُلُّ
چشمها را گریان و سینه ها را سوزان کرده است. بسیار
الْعَجَبِ مِنْ اِقْدامِکَ عَلى قَتْلِ حِزْبِ اللهِ
شگفت انگیز است اقدام تو براى کشتن حزب
النُّجَبـاءِ بِحِزْبِ الشَّیْطـانِ الطُّلَقـاءِ، وَلَئِنِ
برگزیده خدا بهوسیله حزب شیطان که آزاد شده پیامبر(صلى الله علیه وآله) بودندواگر چه ما را
اتَّخَذْتَنـا مَغْنَماً لَتَجِدُنـا وَشیکاً مَغْرَماً، حینَ لا
به غنیمت گرفته اى ولى بزودى ما را خسارتى براى خویش مى بینى
تَجِدُ اِلاّ مـا قَدَّمَتْ یَداکَ، وَمـا رَبُّکَ بِظَلاّم
در روزى که جز به نتیجه عملت نرسى و پروردگارت به ببندگان
لِلْعَبیدِ، فَاِلَى اللهِ الْمُشْتَکى وَعَلَیْهِ الْمُعَوَّلُ فِى
ستم نمى کند. پس شکایت بدرگاه او است، و بر اوست اعتماد
الشِّدَّهِ وَالرَّخـاءِ، فَکِدْ کَیْدَکَ، وَاسْعَ سَعْیَکَ،
در حال سختى و آسودگى، پس تمام مکرت را بکار بر و همه سعیت را بکن
وَنـاصِبْ جَهْدَکَ، فَوَاللهِ لا تَمْحُو ذِکْرَنـا، وَلا
وتا مى توانى بکوش، به خدا نخواهى توانست یاد ما را از بین ببرى و
تُمیتُ وَحْیَنـا، وَلا تُدْرِکُ اَمَدَنـا، وَلا تُرَخِّصُ
دین ما را نابود کنى و به روزگار ما پایان دهى، وننگ
عَنْکَ عـارَهـا، وَهَلْ رَاْیُکَ اِلاّ فَنَداً، وَاَیّـامُکَ
این جنایت را از دامنت بزدائى، آیا اندیشه ات جز خطا و روزگارت
اِلاّ عَدَداً، وَجَمْعُکَ اِلاّ بَدَداً، یـا یَزیدُ! اَمـا
جز اندک ویارانت جز پراکنده نخواهند بود. اى یزید!
سَمِعْتَ قَوْلَ اللهِ تَعـالى: (وَلا تَحْسَبَنَّ الَّذینَ
نشنیده اى فرموده خداى تعالى را: «گمان نبرید
قُتِلُوا فی سَبیلِ اللهِ اَمْواتاً بَلْ اَحْیـاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ
کشته شدگان در راه خدا مردگانند بلکه زنده اند و نزد او
یُرْزَقُونَ) وَحَسْبُکَ بِاللهِ حـاکِماً، وَبِمُحَمَّد
روزى مى خورند» کافیست خداوند در این باره حکم کند و حضرت محمد
صَلَّى اللهُ عَلَیْهِوَآلِه خَصیماً، وَبِجِبْریلَ ظَهیراً، ثُمَّ
صلى الله علیه و آله دشمن تو و جبریل(علیه السلام) پشتیبان آن حضرت باشد، سپس
قـالَتْ: اَلْحَمْدُ للهِِالَّذی خَتَمَ لاَِوَّلِنـا بِالسَّعـادَهِ
فرمود: حمد مخصوص خداوندى است که پایان نخستین فرد ما (پیامبر(صلى الله علیه وآله))
وَالْمَغْفِرَهِ، وَلاِخِرِنـا بِالشَّهـادَهِ وَالرَّحْمَهِ، اِنَّهُ
راسعادتوآمرزشوسرانجام آخرین فردما(امام حسین(علیه السلام))را شهادت ورحمت
رَحیمٌوَدُودٌ، وَهُوَحَسْبُنـا وَنِعْمَ الْوَکیلُ، وَصَلَّى
قرارداد، اوست پروردگار بسیار مهربان و او ما را کفایت مى کند و خوب
اللهُ عَلى مُحَمَّد وَآلِهوَاَهْلِ بَیْتِهِ الطّـاهِرینَ
نماینده اى است ودرود و رحمت خدا بر محمد و خاندان و اهل بیت پاکش.
الاَْئِمَّهِ الْمَعْصُومینَ آمینَ یـا رَبَّ الْعـالَمینَ.
که همان امامان معصوم اند، پروردگار را دعاى ما را مستجاب فرما.
یک خواهر و برادر بی نظیر
شجاعتى نظیر حسین (ع)
شجاعت حسین (ع) در خواهرش زینب (س) هم بود؛ یا زینب (س) هم در مقام شجاعت قطع نظر از جهت امامت، کمى از حسین (ع) ندارد قوت قلبش به برکت اتصالش به مبداء تعالى راستى محیرالعقول است.
شیخ شوشترى مى فرماید: اگر حسین (ع) در صحنه کربلا یک میدان داشت، مجلله زینب (س) دو میدان نبرد داشت؛ میدان نبرد اولش مجلس ابن زیاد، و دومى مجلس یزید پلید.
اما تفاوت‌هایى که از حیث ظهور دارد، نبرد حسین (ع) با لباسى که از پیغمبر به او رسیده بود، عمامه پیغمبر بر سر و جُبه او به دوش، نیزه به همراه و شمشیر به دستش سوار بر مرکب رسول خدا (ص) گردید با عزت و شهامت وارد نبرد مشرکین گردید تا شهید شد.
گذشتن از راحتى
کسى که پس از دستگاه سلطنتى، دستگاه او است، کمال وسایل موجود به بهترین وجهى برایش مهیا است، غلام‌ها و کنیزها و وسایل راحتى، غرض زینب در چنین خانه‌اى زندگى مى‌کند که هیچ کسرى ندارد ناگهان مى بیند حسین (ع) مى خواهد حرکت کند تمام خوشى‌ها و راحتى‌ها را رها مى کند و خود را در دریاى ناراحتى‌ها و ناملایمات مى‌افکند این، چه زهدى است؟ سبحان الله! واقعا حیرت آور است.
اگر جریان را نمى‌دانست، مهم نبود، لیکن از همان شب ۲۸ رجب که به اتفاق برادرش با ترس و هراس‌ از مدینه به سمت مکه حرکت نمودند، براى آنچه جدش ‍ رسول خدا (ص) و پدر و مادرش گزارش داده بودند از مصیبت‌ها آماده شد.
خلاصه، با علم به این معنى، و یقین به این که در بلاهاى سخت سخت مى رود؛ براى مثل زینبى که دختر سلطان حقیقى و ظاهرى و همسر عبدالله است برود در یک دستگاه‌ى که آخرش اسیرى است، آواره بیابان‌ها و زحمت مسافرت‌ها گردد؟
آرامش کنار برادر
محبت و علاقه زینب (س) از همان دوران کودکى، به امام حسین (ع) به قدرى سرشار بود، که نمى‌توان آن را وصف کرد. او همواره مى خواست در کنار برادرش حسین (ع) باشد و رخسار زیباى حسین (ع) را بنگرد، با او انس و الفت داشته باشد. این محبت عجیب و سرشار از مهر و خلوص، موجب تعجب حضرت زهرا (س) شد، راز آن را نمى دانست، تا آنکه روزى این موضوع را با پدرش در میان گذاشت و پرسید: «پدرجان! از محبتى که میان زینب (س) و حسین (ع) است، شگفت زده شده‌ام ، به طورى که زینب(س) لحظه‌اى بدون دیدار حسین(ع) قرار ندارد، اگر ساعتى بوى حسین(ع) را استشمام نکند جانش به لب مى رسد.»
پیامبر (ص) با شنیدن این سخن، دگرگون شد و اشک از چشمانش سرازیر گشت و آهى از سینه پرسوزش بر کشید و خطاب به دخترش زهرا(س) فرمود: « اى نور چشمم! این دختر همراه حسین(ع) به کربلا مى رود، در رنج‌ها و سختی‌هاى مصایب حسین(ع) شریک خواهد بود.»
درجه محبت زینب به حسین(ع)
به نوشته بعضى مورخان، درجه محبت زینب(س) به امام حسین(ع) به گونه‌اى بود که هر روز چند بار به دیدار حسین(ع) مى پرداخت، سپس نماز مى خواند. در روز عاشورا دو نوجوانش محمد و عون را نزد حسین(ع) آورد و عرض کرد:« جدم ابراهیم خلیل(ع) از درگاه خدا قربانى را قبول فرمود، تو نیز این قربانى را از من بپذیر، اگر چنین نبود که جهاد و جنگ براى زنان روا نیست، در هر لحظه هزار جان فداى جانان مى‌کردم، هر ساعت هزار شهادت را مى طلبیدم.»
نگاه به حسین(ع)
علامه جزایرى در کتاب “الخصائص الزینبیه”مى نویسد: وقتى که حضرت زینب(س) شیر خواه و در گهواره بود، هر گاه برادرش حسین(ع) از نظر او غایب مى شد، گریه مى کرد و بى قرارى مى نمود. هنگامى که دیده اش به جمال دل آراى حسین(ع) مى‌افتاد، خوشحال و خندان مى شد. وقتى که بزرگ شد، هنگام نماز قبل از اقامه، نخست به چهره حسین (ع ) نگاه مى کرد و بعد نماز مى خواند.
علاقه به امام حسین(ع)
محبت و دوستى زینب کبرى(س) به امام حسین(ع) آن چنان بود که خواهرانش این گونه نبودند. گفته اند: این محبت و دوستى زینب(س) از ایام و روزگار طفولیت و کودکى وى بوده، به طورى که آرام نمى‌گرفت، مگر در پهلوى امام حسین(ع) و علیا حضرت فاطمه(س) رسول خدا(ص) را از آن آگاه ساخت.
رسول خدا(ص) گریه کرد و فاطمه(س) را از مصایب و اندوه‌ها و گرفتارى زینب(س) آگاه نمود.
احترام امام حسین(ع) به زینب
در اخبار آمده که هر گاه حضرت زینب به دیدار برادرش امام حسین(ع) مى‌آمد، حضرت به احترام او جلو پایش حرکت مى‌کرد و سر پا مى ایستاد و او را در جاى خود مى‌نشاند به راستى که این خود مقام عظیمى است که آن حضرت در نزد برادرش داشت ، همان گونه که او امین و امانتدار پدر، نسبت به هدایاى الهى بود.
بزرگداشت زینب(س)
علامه و مرد بسیار دانا سید جعفر، از خویشاوندان بحرالعلوم طباطبایى، در کتاب تحفه العالم چنین مى نویسد: «در جلالت قدر و بزرگى مقام و برترى شأن و بزرگى حال و چگونگى او بس است آنچه در برخى از اخبار رسیده، به اینکه زینب(س) نزد امام حسین(ع) درآمد و آن حضرت قرآن مى‌خواند، پس حضرت (چون دید زینب آمد) قرآن را بر زمین نهاد و براى اجلال و تعظیم و بزرگ داشتن او بر پاى ایستاد.»
شرط ازدواج زینب(س)
و گفته اند: حضرت امیرالمؤ منین(ع) هنگامى که زینب(س) را به پسر برادرش عبدالله بن جعفر تزویج کرد، در ضمن عقد، شرط نمود هر گاه زینب خواست با برادرش حضرت امام حسین(ع) سفر رود، او را از آن منع نکرده و باز ندارد، و چون عبدالله بن جعفر خواست حضرت امام حسین(ع) را از سفر عراق باز دارد و حضرت آن را نپذیرفت و عبدالله مأیوس و نومید گردید، دو فرزندش عون و محمد را فرمان داد که به همراه آن بزرگوار به عراق روند و در برابر آن حضرت جهاد و کارزار نمایند.
و هنگامى که حضرت امام حسین(ع) روانه کوفه شد، هر کس او را ملاقات و دیدار مى نمود، از مردم کوفه و مکر و فریب ایشان او را مى ترسانید.
حضرت امام حسین(ع) مى فرمود: «وَ ایْمُ اللَّهِ لَتَقْتُلُنِی الْفِئَهُ الْبَاغِیَهُ وَ لَیُلْبِسَنَّهُمُ اللَّهُ ذُلًّا شَامِلًا وَ سَیْفاً قَاطِعاً وَ لَیُسَلِّطَنَّ اللَّهُ عَلَیْهِمْ مَنْ یُذِلُّهُمْ حَتَّى یَکُونُوا أَذَلَّ مِنْ قَوْمِ سَبَإٍ إِذْ مَلَکَتْهُمُ امْرَأَهٌ فَحَکَمَتْ فِی أَمْوَالِهِمْ وَ دِمَائِهِمْ؛سوگند به خدا که این گروه سرکش و ستمکار مرا می کشند و خداوند لباس ذلّت و خواری فراگیری بر تن آنان بپوشاند و شمشیر برّنده ای در میان آنان نهد و برایشان کسی را مسلط کند که آنان را به خواری افکند تا این که از قوم «سبأ» خوارتر شوند، آن گاه که زنی بر آنان فرمانروا گردید و در میان مال و خون آنان به دلخواه خود حکم نمود و آنان را به ذلت کشاند.»
سخنرانى بین حسن و حسین (ع)
از امورى که بیانگر اوج مقام ارجمند زینب(س) است، اینکه امام حسن مجتبى(ع) در شاءن او خطاب به او فرمود:« تو از درخت نبوت و از معدن رسالت مى باشى.»
در این راستا به روایت زیر توجه کنید:
روزى حضرت زینب(س) در محضر دو برادرش، حسن و حسین(ع) نشسته بود، و آنها درباره بعضى از گفتار رسول خدا(ص) با هم گفت‌وگو مى‌کردند. زینب (س ) به آنها عرض کرد: شنیدم در گفتار خود مى گفتید رسول خدا(ص). فرمود:
«الحَلالُ بَینٌ و الحَرامُ بَینٌ شُبهاتٌ لا یَعلَمُهُنَّ کَثیرٌ مِن النّاس … ؛ بعضى از امور حلال آشکار است و بعضى حرام آشکار، ولى بعضى شبهه ناک است که بسیارى از مردم حکم آن را نمى دانند و تشخیص نمى دهند.»
آن گاه زینب(س) چنین شرح داد: «هر کس از امور مشتبه پرهیز کند، دین و آبرویش را از انحراف حفظ مى کند و هر کس که مرتکب امور شبهه ناک شد، پایش به سوى حرام مى لغزد، مانند چوپانى که گوسفندانش را در نزدیک پرتگاهى عبور مى دهد، قطعا احتمال سقوط آن گوسفندان از آن پرتگاه، بسیار است، بدان که هر چیزى پرتگاهى دارد، امورى را که خداوند حرام کرده، همان پرتگاه هستند، ارتکاب امور شبه ناک، نزدیک به آن پرتگاه خواهد بود که موجب سقوط خواهد شد. در هر انسانى عضوى وجود دارد که اگر صالح شود، موجب صالح شدن سایر اعضا است و اگر فاسد شود، باعث فاسد شدن سایر اعضا مى گردد.آن عضو قلب است.
اى برادرانم! (حسن و حسین ) آیا از پیامبر(ص) که به تأدیب الهى ادب شده، شنیده اید که فرمود: « اَدّبنى رَبّى و اَحسِن تَاءدِیبِى؛ خداوند مرا تاءدیب نمود و نیکو ادب کرد.» حلال آن است که خداوند آن را حلال نموده ، قرآن آن را بیان کرده و پیامبر(ص) آن را توضیح داده است، مانند: حلال بودن خرید و فروش ، اقامه نماز در وقتش، اداى زکات، انجام روزه ماه رمضان و حج براى مستطیع، و ترک دروغ، نفاق و خیانت و مانند: امر به معروف و نهى از منکر. حرام آن است که خداوند آن را حرام کرده ، و در قرآن بیان نموده است و به طور کلى حرام نقیض حلال است.»
اما امور شبهه ناک، امورى است که نه حلال بودن آن را مى دانیم و نه حرام بودن آن را، انسان با ایمانى که نه حلال بودن چیزى را مى داند و نه حرام بودن آن را، اگر سعادت دنیا و آخرت را مى طلبید، باید هیچ گاه به دنبال چیزى که آخرش مشتبه است نرود، واجبات الهى را انجام دهد و محرمات او را ترک نماید و از شبهه ها پرهیز کند، در این صورت قطعا رستگار شود، و گرنه پایش به سوى حرام بلغزد و سرانجام در میان حرام بیفتد.
هنگامى که گفتار زینب کبرى(س) به این جا رسید، امام حسن(ع) به زینب(س) رو کرد و فرمود: خداوند به کمالات تو بیفزاید، آرى همان گونه است که مى گویى ، انک حقا من شجره النبوه و من معدن الرساله ؛ حقا که تو از درخت نبوت و از معدن رسالت هستى . یعنى گفتار و روش و منش تو، از مرکز نبوت و مخزن رسالت پیامبر اسلام (ص ) نشاءت مى گیرد.
سؤ ال و جواب برادر و خواهر
روزى علیا مخدره حضرت زینب(س) از برادر بزرگوار خود امام حسین(ع) چند مطلب پرسید که در ذیل مى خوانید:
حضرت زینب: اى برادر! مصیبت شما بزرگتر است یا مصیبت حضرت آدم؟
حضرت امام حسین : اى خواهرم ! آدم بعد از فراق حضرت حوا به وصال رسید اما من بعد از فراق به شهادت مى رسم.
حضرت زینب : اى برادر! مصیبت شما نسبت به مصیبت حضرت ابراهیم خلیل در مقام مقایسه چگونه است؟
حضرت امام حسین : اى خواهرم ! آتش به روى حضرت ابراهیم گلستان شد، اما آتش جنگ من سوزان گردد.
حضرت زینب : اى برادر! مصیبت شما بزرگتر است یا مصیبت حضرت زکریا؟
حضرت امام حسین : اى خواهرم ! زکریا را دفن کردند، اما بدن مرا زیر سم اسبان قرار مى دهند.
حضرت زینب : اى برادر! مصیبت شما در مقام مقایسه با مصیبت حضرت یحیى چگونه است؟
حضرت امام حسین : اى خواهرم ! اگر چه سر یحیى را از طریق ظلم و ستم بریدند اما بستگانش را اسیر نکردند، ولى اهل و عیالم را بعد از شهادتم اسیر خواهند کرد.
حضرت زینب : اى برادر! مصیبت شما نسبت به ایوب چگونه است؟
حضرت امام حسین : اى خواهرم ! زخم‌هاى ایوب مرهم پذیر شد و خوب گردید، امام زخم‌هاى من خوب نخواهد شد.
من از حسین جدا نمى شوم
حضرت زینب کبرى(س) از سوم شعبان سال ۶۰ هجرى در مکه بود. چون سربازان یزید مى خواستند در مکه و در حرم امن الهى امام حسین(ع) را مخفیانه بکشند، لذا امام روز ترویه که روز هشتم ذى الحجه است، مکه را به سوى عراق ترک کرد. زینب(س) نیز در این کاروان حضور داشت.
ابن عباس گفت: یا حسین ! اگر خود مجبور به رفتن هستى، زنان را با خود همراه مبر.
زینب(س) چون این سخن را شنید، سر از کجاوه بیرون کرد و گفت: ابن عباس! مى خواهى مرا از برادرم حسین جدا کنى؟! هرگز.

نـظـرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.