درد دلهای زن ومرد غساله

درد دلهای زن ومرد غساله


کسانی که هر روز تصویر مرگ را می بینند
نگاه های پرمعنی و گاه با تعجب و بدبینانه عده ای به شغل “غسالی” ، همواره برای زنان و مردانی که در این شغل فعالیت دارند پیامدهایی داشته است.


غسالخانه
هر روز تعدادی از همشهریان در بهشت زهرا در سالنی کار می کنند که بسیاری حتی جرات دیدن نحوه فعالیت آنان را ندارند و هرگز نمی توانند تصور کنند که به این شغل گمارده شوند. بر حسب کنجکاوی تصمیم می گیرم پیش از شروع مصاحبه؛ اولین بار به فضای درونی غسالخانه به دقت نگاه کنم.
در ابتدای ورود به غسالخانه نگاهم به سکوهایی می افتد که در کنارشان شیرهای آب تعبیه شده است و در اطراف آن هم وسایل شستشو اعم از دستکش و شلنگ و سطل های آب خودنمایی می کنند و آدم های مرتبی را می بینم که هر صبح زیارت عاشورا می خوانند و با سلام و صلوات میت را شستشو می دهند. ترس پنهانم مغلوب فضای معنوی آن جا می شود. منتظر می مانم و به صدای ناله و گریه های کسانی گوش می دهم که در سوگ عزیزان خود پشت شیشه می گریند، صدای صلوات و فاتحه در  مغزم می پیچد، ناگهان کسی صدایم زد و گفت، “بیرون نمی ری؟” زن و مرد نسبتاً جوانی را می بینم که نشسته و آماده اند تا به بهانه مصاحبه از درد و دلهایشان بگویند.
 زهرا زن ۴۷ ساله ای است که به خاطر ثواب شستن جنازه، در این شغل مانده است. پس از سلام و احوالپرسی مدتی سکوت می کند، نگاهی به اطراف می اندازد و می گوید: چون پدرم بازنشسته سازمان بهشت زهرا بود از قبل با اینجا آشنایی داشتم. ابتدا ثبت نام کردم و بعد به اینجا آمدم.
یعقوب نیز مرد ۴۱ ساله ای است که که با ۲ دختر و ۱ پسر خانواده ای را تشکیل می دهد و وجود مشکلات مالی را اولین دلیل خود برای کار در غسالخانه می داند و می گوید: مشکلات کار در غسالخانه کمتر از شغل قبلی ام یعنی کار در پالایشگاه است، گرچه کار در غسالخانه با فشار روحی همراه است اما به جهت رسیدگی خوبی که به کارکنان اینجا می شود می توان از مشکلات دیگر چشم پوشی کرد، البته الان دیگر بحث نیاز مطرح نیست بلکه علاقه و وابستگی باعث ماندگاری من در این کار شده است.
زهرا در خصوص ساعت کاری خود اظهار کرد: ساعت اداری ما ۸ صبح تا ۳ بعداز ظهر است و فقط زمان نهار و نماز به مدت ۳۰ دقیقه استراحت می کنیم که با جابجایی نیرو همراه است البته به شلوغی آن روز هم بستگی دارد. زمانی که کاغذ شستشو همراه جنازه بیاید بچه ها وارد می شوند.او در خصوص مراحل یادگیری شستن میت گفت: وقتی فرد جدیدی وارد می شود افراد قدیمی به او یاد می دهند، کلاس خاصی ندارد.
یعقوب ۱۹ سال است که در سازمان بهشت زهرا کار می کند و ۱۲ سالی است که به کارغسالی مشغول است در پاسخ به این سوال که آیا از این شغل می ترسد،گفت:غسالی ترس ندارد من از مرگ می ترسم، اینکه بمیرم و اعمالی نادرست داشته باشم، باید دعا کنیم حداقل از دنیا که می رویم آب به تنمان بخورد، چرا که تاکنون جنازه هایی داشتیم که قابل شستشو و تیمم نبودند و تنها با یک مشت کافور کفن شده اند، همه اینها بستگی به اعمال انسان دارد.
زهر ا ادامه داد:  شاید بیرون از اینجا افراد دیدگاهشان فرق کند ولی بچه های اینجا این شغل را مقدس می دانند و همیشه با وضو وارد می شوند.
زن غساله در خصوص  تجربه اش در روزهای اول کاری گفت: بسیار سخت گذشت،‌الان هنوز هم لحظات دشواری وجود دارد،‌وقتی بچه های کوچک فوت شده را میبینم بسیار متأثر می شوم.
یعقوب می گوید: روز اول ۴ جنازه را شستم، برای من که تاکنون تجربه چنین کاری را نداشتم خیلی سخت بود و ۳-۴ روز طول کشید تا به این کار عادت کردم.
زهرا از گفتن میزان حقوقش طفره رفت و افزود: ۲۰ سال باید کار کنیم تا بازنشسته شویم از همان ابتدای کار هم بیمه می شویم. حرفه ما حرفه پر مشقتی است، ما شیفتی کار می کنیم،‌ یک روز مشغول به کار هستیم و یک روز استراحت می کنیم.
یعقوب از شغلش با اضافه کاری راضی  است و می گوید: اگر شغلی ۳ برابر حقوق این جا را به من پیشنهاد بدهند قبول نمی کنم، چرا که وابسته به این جا شده ام و اعتقاداتم نیز محکم تر شده است.
زهرا در رابطه با وضعیت بهداشت در غسالخانه و مزایای در نظر گرفته شده برای غسالان می گوید: از همان ابتدا که مشغول به کار     می شویم به ما واکسن هپاتیت می زنند تا به بیماری مبتلا نشویم. سالی یک بار هم چکاپ کامل می شویم و هر ساله سفرهای مشهد، کربلا و … که برای خود و خانواده هایمان تدارک می بیند.
مرد غسال در خصوص برخورد اطرافیان با شغلش می گوید: باید آن را درک کنیم. برخی افراد گاه با حرف ها و زخم زبان هایشان روح و شخصیت و غرور ما را جریحه دار می کنند، من سعی می کنم خیلی از دستشان ناراحت نشوم، به همین خاطر هم هر حرفی که بشنوم سریع فراموش می کنم. تا زمانی که باورهای نادرست وجود داشته باشد و فرهنگ سازی درستی صورت نگیرد، ما مجبور به تحمل نگاه های سنگین اطرافیان هستیم.
زهرا افزود: همه می دانند که من غسال هستم، ‌اما دوست ندارم کسی من را با لقب مرده شور خطاب کند، برخورد عده ای از مردم با این گروه شغلی چندان مناسب نیست. ما دوست داریم افراد جامعه دیدشان را به ما عوض کنند. بچه های اینجا واقعاً زحمت  می کشند،‌ مااز همه چیز گذشته ایم و سخت ترین شغل را انتخاب کرده ایم. دوست داریم همان احترام را به ما داشته باشند.
او همچنین در مورد رفتارهای ناخوشایندبرخی از متوفیان می گوید: ما بااین برخوردها کنار می آییم چون خانواده ها وقتی می بینند که عزیزشان روی سنگ افتاده، نمی توانند خود را کنترل کنند.
از او می پرسم  با توجه به شغلی که دارید فرزندانتان برای ازدواج مشکلی ندارند ؟ می گوید: نه،‌کنار آمده اند، خانواده ام به هیچ وجه با شغلم مخالف نیستند، دامادم تازه ۴٫۳ سال است فهیمده، درکش بالا بود و به رویم هم نیاورد. حتی به دخترم نگفت که چرا پنهان کرده است.یعقوب گفت: ما سعی می کنیم در طبقه ی خودمان وصلت کنیم زمانی برای ازدواجمان مشکل پیش می آید که پایمان را از گلیممان درازتر کنیم.
*خودشناسی بزرگترین درس غسالی
زهرا بزرگترین درس غسالی را خودشناسی می داند و آموخته که صادق باشد.یعقوب این شغل را تلنگری می داند و می گوید:           می فهمیم که هستیم، برای چه به این دنیا آمده ایم و قرار است با چه ره توشه ای به سرای آخرت بازگردیم؟ من زندگی را مثل یک قطار می دانم که آدمها نوبت به نوبت در ایستگاهشان پیاده می شوند اما جذابیتش این است که نمی دانند ایستگاه آنها کجا هست و قرار است کی پیاده شوند.
او ادامه داد: دیدگاهم نسبت به مرگ و آخرت قبل و بعد از این شغل تفاوت بسیاری پیدا کرده است، قبل از اینکه به اینجا بیایم مرگ را سطحی می دیدم اما از زمانی که در غسالخانه کار می کنم مدام در این فکرم که با چه توشه ای می خواهم به آن دنیا بروم؟ این شغل کاری می کند که انسان بیشتر به سمت خدا بیاید.
زهرا می گوید: مثل خیلی ها از مرگ می ترسم اما این شغل موجب شده کمتر گناه انجام دهم و کاری کنم که همه از من راضی باشند و سعی می کنم که دل کسی را نشکنم.
از یعقوب در مورد حکمت کافور در حین شستشو می پرسم که می گوید: کافور عطر آن دنیا است و همین طور که وقتی می خواهیم به مهمانی برویم عطر می زنیم، عطر آن دنیاهم کافور است.
از او می خواهم در پایان حرفی بزند:
نردبان این جهان ما و منی است
عاقبت این نردبان افتادنی است
لاجرم آن کس که بالاتر نشست
استخوانش سخت تر خواهد شکست
و سپس راهشان را می گیرند و در هیاهوی مردمانی که در انتظار بیرون آمدن عزیرانشان از گذرگاه مرگ ایستاده اند ناپدید می شوند.
باشگاه خبرنگاران

نـظـرات

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.