تخریب حرم ائمه بقیع (ع) به‌خاطر فتوای یک “دیوانه”

تخریب حرم ائمه بقیع (ع) به‌خاطر فتوای یک “دیوانه”


هشتم شوال، سالروز تخریب حرم مطهر ائمه بقیع علیهم السلام است؛ جنایتی که قریب به ۹۰ سال پیش، در هشتم شوال ۱۳۴۴ هجری، با فتوای عجیب منسوب به “علمای مدینه” و با استناد به افکار منحرف پیشوای وهابیان، “ابن تیمیه حرانی” صورت گرفت. ابن تیمیه که وهابیان او را “شیخ الاسلام“! می نامند، کسی است که اغلب علمای بزرگ اهل سنت به “گمراهی” وی اذعان کرده و او را دارای “افکار شیطانی” دانسته اند. در اینجا نظرات شماری از بزرگترین علما و مشاهیر اهل سنت در باره ابن تیمیه را از نظر می گذرانیم.
ابن بطوطه، جهانگرد مشهور مراکشی معاصر او، وی را “دیوانه” نامیده و در سفرنامه مشهور خود “رحله ابن بطوطه” آورده است: من در دمشق، فقیه مشهور حنبلی ها، تقی الدین بن تیمیه را دیدم، او در فنون گوناگون سخن می‌گوید، ولی عقلش ناقص است و پاره سنگ بر می دارد!
ابن بطوطه می‌افزاید: در روز جمعه‌ای ابن تیمیه در مسجدی مشغول وعظ و ارشاد بود، که من در آنجا حضور داشتم. از جمله سخنان او این بود که «خداوند (از عرش) به آسمان نخست، فرود می‌آید، مانند فرود آمدن من از منبر». این سخن را گفت و یک پله از منبر پایین آمد. ‌در این هنگام فقیهی مالکی به نام ابن الزهراء به مقابله برخاست و سخن او را رد کرد، اما مردم به طرفداری از ابن تیمیه برخاستند و فقیه معترض را با مشت و کفش زدند. این نمونه‌ای از عقاید کفرآمیز ابن تیمیه است.
شناخت عقاید وهابیان در گرو شناخت ابن تیمیه و آراء و عقاید او است. محمدبن عبدالوهاب مؤسس‏ «وهابیت‏» (متولد ۱۱۱۶ هجری)، بخش عمدۀ پندارهای خود را از افکار انحرافی و فراموش شده ابن تیمیه گرفت و با احیای آن ها، فرقه وهابیت را پایه‌ریزی نمود. ابن عبدالوهاب کسی است که برادر و پدرش نخستین مخالفان سرسخت انحرافات وی بودند و نخستین “ردّیه” بر افکار او را برادرش “سلیمان بن عبدالوهاب” نوشته است.
ابن تیمیه در سال ۶۶۱ در حرّان شام به دنیا آمد و از آغاز قرن هشتم به تدریج افکار شاذ و نادر وی ظهور و بروز یافت، خصوصا هنگامی که ساکنین “حماه” از وی خواستند آیه «الرحمنُ علی العرش استوی» را تفسیر کند، وی در تفسیر این آیه دچار لغزش شد و برای خداوند جایگاهی در فراز آسمان‌ها که بر عرش تکیه کرده است؛ تعیین کرد! حال آن که عموم مسلمانان خدا را پیراسته از جسم و جسمانیت دانسته و برتر از آن می‌شمارند که در مکان خاصی محدود شود. زیرا آیاتی چون «لیس کمثله شیء» و «لم یکن له کفوا احد» با مفهوم روشن خود، آنان را از تشبیه خداوند به صفات مخلوقات باز داشته است.
در سال های پس از آن، ابن تیمیه پیوسته افکار عمومی را – با نظرات خود که بر خلاف آرای مشهور و رایج مسلمانان بود – متشنج می‌کرد، تا این که در سال ۷۰۵ در دادگاه محکوم و به مصر تبعید شد. وی در سال ۷۰۷ از زندان آزاد شد ولی تا سال ۷۱۲ به شام برگشت و در آن جا به نشر افکار و نظریات خود پرداخت، تا این که مجددا در سال ۷۲۱ محکوم به زندان شد. وی در ۲۰ ذیقعده سال ۷۲۸ ق در زندان قلعه دمشق درگذشت.
در تاریخ ثبت شده است که ابن تیمیه عمری را با آشوب و در زندان گذراند و این ها همه به خاطر عقایدش بود که عموم مسلمانان را تکفیر می‌کرد و جهان اسلام را – در زمانی که مسیحیان از غرب و مغولان از شرق مورد حمله و تهاجم قرار داده بودند- از درون تخریب کرده و آن قدر در بین مسلمانان اختلاف و تفرقه می‌انداخت که مجبور به زندانی کردن او شدند و سرانجام هم در زندان مرد.
عقاید و افکار کفرآمیز ابن تیمیه باعث شد از سوی عالمان بزرگ شام و مصر درباره افکار وی، بیانیه‌هایی صادر شده که نشانگر نقش او در تشویش افکار عمومی آن زمان و پاشیدن بذر نفاق در بین مسلمین می‌باشد.
عزّ بن جماعه درباره او آورده است: «خداوند ابن تیمیه را به گمراهی و ضلالت دچار کرده و جامه خفّت و خواری بر او پوشانده است و در گزافه گویی و یاوه سرایی، او را چنان نیرویی عطا کرده که جز ذلت و محرومیت، نتیجه ای برایش در بر نخواهد داشت».
شوکانی (از بزرگان اهل سنت و متوفّاى ۱۲۵۵) می نویسد: اطلاق عنوان “شیخ الإسلام” به ابن تیمیه کفر است.
محمّد بخارى حنفى متوفّاى سال ۸۴۱  در بدعت‏ گذارى و تکفیر ابن تیمیه بى ‏پرده سخن گفته است، تا آن‏ جا که در مجلس خود تصریح نموده است که اگر کسى ابن تیمیه را «شیخ الاسلام» بداند، کافر است.(البدر الطالع، ج ۲، ص ۲۶۰)
ابن حجر مکّى (از بزرگان اهل سنت و متوفّاى ۹۷۴) ابن تیمیه را گمراه و گمراه‏ کننده می ‏شمارد و می ‏نویسد: خدا او را خوار، گمراه، کور و کر گردانیده است و پیشوایان اهل سنّت و معاصرین وى از شافعى‏ ها، مالکى‏ ها وحنفى ‏ها، بر فساد افکار و اقوال او تصریح دارند…  سخنان ابن‏ تیمیه فاقد ارزش بوده و او فردى بدعت ‏گذار، گمراه، گمراه ‏گر و غیرمعتدل است، خداوند با او به عدالت خود رفتار نماید و ما را از شرّ عقیده و راه و رسم وى حفظ نماید. (الفتاوى الحدیثه، ص ۸۶).
همچنین قاضى شافعى (از بزرگان اهل سنت) پیروان ابن تیمیه را “مهدور الدم” می ‏داند.
ابن حجر عسقلانى متوفّاى ۸۵۲  و شوکانى، دو تن از عالمان بزرگ اهل سنّت مى ‏نویسند: قاضى شافعى دمشق دستور داد که در دمشق اعلام کنند که هر کس معتقد به عقاید ابن تیمیه باشد، خون و مالش حلال است. (الدرر الکامنه، ج ۱، ص ۱۴۷؛ البدر الطالع، ج ۱، ص ۶۷ و مرآه الجنان، ج ۲، ص ۲۴۲)
حصنى دمشقى (از بزرگان اهل سنت) ابن تیمیه را زندیق می ‏داند. وی مى‏ نویسد: ابن تیمیه‏ اى که پیروانش او را دریاى علم توصیف مى ‏کنند، برخى از پیشوایان، زندیق (ملحد) مطلق مى شمارند.
حصنى در جاى دیگر مى ‏نویسد: ابن تیمیه معتقد است که «هر کس به مرده و یا فرد دور از نظر استغاثه کند … ظالم، گمراه و مشرک است» . از این سخن ابن تیمیه، بدن انسان مى‏ لرزد، این سخن، پیش از زندیق حرّان، ابن تیمیه از دهان کسى در هیچ زمان و هیچ مکانى بیرون نیامده است.
علاّمه سُبْکى، متوفّاى سال ۷۵۶ هجرى، از دانشمندان پرآوازه اهل سنّت و معاصر ابن تیمیه، او را بدعت گذار می داند و مى‏ نویسد: او در پوشش پیروى از کتاب و سنّت، در عقاید اسلامى بدعت گذاشت و ارکان اسلام را درهم شکست. او با اتّفاق مسلمانان به مخالفت برخاست و سخنى گفت که لازمه آن جسمانى بودن خدا و مرکّب بودن ذات اوست، تا آن جا که ازلى بودن عالَم را ملتزم شد و با این سخنان حتّى از ۷۳ فرقه اسلام نیز بیرون رفت. (طبقات الشافعیه، ج ۹، ص ۲۵۳؛ السیف الصقیل، ص ۱۷۷ و الدرّه المضیئه فى الردّ على ابن تیمیه، ص ۵)
سُبکی ـ که همه اهل سنت بر بزرگواری و اجتهاد و نیکوکاری وی اذعان دارند ـ کتاب مستقلی در ردّ پندارهای او تألیف کرده و در بخشی از کتاب خود چنین آورده است: «این ها اشتباهاتی است که ابن تیمیه بدان دچار شده و عجب نیست اگر که آن را خطایی نابخشودنی و مصیبتی ماندگار بنامیم؛ چرا که هوای نفس، برای او چنین وانمود کرده و شیطان نهفته در وجودش این گونه بر او جلوه داده که راه صواب می پوید و در مسیر اجتهاد گام بر می دارد. آن بی نوا خود نیز نفهمیده که ضمن مخالفت با نظر عامه علما، نارواترین انتقادات و سرزنش ها را در حق پیشوایان ایشان، به ویژه خلفای راشدین اظهار داشته و حتی پا را از این هم فراتر نهاده و به ساحت کبریایی ذات مقدس پروردگار ـ که از هر کاستی مبرّا؛ و به هر کمال و جمال، سزاوار است ـ تعرض نموده و بر فراز منبرها و در برابر عامه مردم، پروردگار را دارای جسم و بُعد دانسته و در میان علمای متقدم و متأخر، هرکه را که چنین اعتقادی نداشته باشد، گمراه خطاب کرده است؛ چندان که علمای هم دوره او، بر ضدّ این افکار خروشیدند و حاکم وقت را به کشتن یا زندانی کردن او واداشتند. حاکم نیز او را به زندان در افکند، تا آن که جان داد و با مرگ او، شعله بدعت فروکش کرد و آن گمراهی ها از میان رفت..»
اما ابن حجر عسقلانى که از ارکان علمى و حافظ على الاطلاق اهل سنّت به شمار مى ‏رود درباره ابن تیمیه مى ‏نویسد: بزرگان اهل سنّت در باره ابن تیمیه نظریه ‏هاى مختلفى دارند، بعضى معتقدند که وى قائل به تجسیم است؛ زیرا او در کتاب العقیده الحمویه براى خداوند تعالى دست و پا، ساق پا و صورت، تصوّر کرده است. و بعضى به سبب مخالفت او با توسّل و استغاثه به رسول اکرم (ص) که این نیز تنقیص مقام نبوّت و مخالفت با عظمت حضرت به حساب مى ‏آید، وى را زندیق و بى دین دانسته ‏اند. و بعضى به جهت سخنان زشتى که درباره على [رضی الله عنه] بیان داشته، وى را منافق دانسته ‏اند. این سخنان ابن تمیمه نشانه نفاق اوست، چون پیامبر گرامى [صلى ‏الله ‏علیه‏ و سلم] به على [رضی الله عنه] فرموده است: «جز منافق، کسى تو را دشمن نمى‏ دارد». (الدرر الکامنه فى أعیان المائه الثامنه، ج ۱، ص ۱۵۵)
ذهبى (متوفّاى ۷۷۴)، دانشمند بلند آوازه اهل سنّت، که خود همانند ابن تیمیه، حنبلى مذهب بود، پیروان ابن تیمیه را بیگانه، فرومایه و مکّار می ‏داند. ذهبى که صاحب معتبرترین کتاب رجالی اهل سنت است و در علم حدیث و رجال سرآمد عصر خویش بود، در نام ه‏اى خطاب به وى می ‏نویسد: اى بی‏چاره! آنان که از تو متابعت مى‏ کنند در پرتگاه زندقه و کفر و نابودى قرار دارند … نه این است که عمده پیروان تو عقب مانده، گوشه گیر، سبک عقل، عوام، دروغ‏ گو، کودن، بیگانه، فرومایه، مکّار، خشک، ظاهر الصلاح و فاقد فهم هستند. اگر سخن مرا قبول ندارى آنان را امتحان کن و با مقیاس عدالت بسنج.
تا آن جا که مى نویسد: گمان نمى ‏کنم تو سخن مرا قبول کنى! و به نصیحت ‏هاى من گوش فرا دهى! تو با من که دوستت هستم این چنین برخورد مى ‏کنى پس با دشمنانت چه خواهى کرد؟ به خدا سوگند، در میان دشمنانت، افراد صالح و شایسته و عاقل و دانشور فراوانند، چنان که در میان دوستان تو افراد آلوده، دروغ‏ گو، نادان و بی عار زیاد به چشم می ‏خورند. (الإعلان بالتوبیخ، ص۷۷  و تکمله السیف الصقیل، ص ۲۱۸)
منبع : العالم

نـظـرات

  • محمد گفت:

    امثال تیمیه خدایشان در حد ذهن کوچک و حقیرشان است و قادر نیستند خدایی را ببینند که انسان در وصف قدرت و توانائیش ذلیل است . حتی فکر کردن به قدرت خداوند در مسائل کوچک و عادی انسان را به تحیر وا میدارد چه برسد به اینکه بخواهیم خدا را بشناسیم . خداوند انقدر در حق انسان رحیم و مهربان است که اجازه میدهد ما خود را عبد و بنده او بدانیم و این از بزرگی خداست که ما را اینقدر بالا میبرد که عبد او باشیم

  • دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.