آیا می دانید روز قاطر چه روزی است؟+سند

آیا می دانید روز قاطر چه روزی است؟+سند


قاطر

علما و دانشمندان اهل سنت نیز نقل کرده‌اند که عائشه سوار بر قاطر آمد و اجازه نداد که امام مجتبى علیه السلام در کنار پیامبر صلى الله علیه وآله وسلم دفن شود.ابن عبدالبر قرطبى، دانشمند پرآوازه اهل سنت در کتاب بهجه المجالس مى‌نویسد:
لما مات الحسن أرادوا أن یدفنوه فی بیت رسول الله صلى الله علیه وسلم، فأبت ذلک عائشه ورکبت بغله وجمعت الناس، فقال لها ابن عباس: کأنک أردت أن یقال: یوم البغله کما قیل یوم الجمل؟!
هنگامى که حسن (علیه السلام) از دنیا رفت، خواستند که او را در خانه رسول خدا (صلی الله علیه وآله) دفن کنند؛ پس از این کار جلوگیرى کرد، سوار بر قاطرى شد و مردم را جمع کرد. ابن عباس به او گفت: (تو مى‌خواهى همان کارى را که در جمل انجام دادى انجام بدهی) تا این که مردم بگویند: «روز قاطر» همان طورى که مى‌گویند روز شتر ؟
ابن عبد البر النمری القرطبی المالکی، ابوعمر یوسف بن عبد الله بن عبد البر (متوفاى ۴۶۳هـ)، بهجه المجالس وأنس المجالس، الجزء الأول من قسم الأول، ص۱۰۰، باب من الأجوبه المسکته وحسن البدیهه، تحقیق: محمد مرسی الخوئی، ناشر: دار الکتب العلمیه ـ بیروت، الطبعه: الثانیه، ۱۹۸۱م.

بهجه المجالس

عایشه و شهادت امام حسن علیه السلام
بلاذرى در انساب الأشراف و إبن أبى الحدید در شرح نهج البلاغه نوشته‌اند:
وتوفی فلما أرادوا دفنه أبى ذلک مروان وقال: لا، یدفن عثمان فی حش کوکب ویدفن الحسن ههنا. فاجتمع بنو هاشم وبنو أمیه فأعان هؤلاء قوم وهؤلاء قوم، وجاؤوا بالسلاح فقال أبو هریره لمروان: یا مروان أتمنع الحسن أن یدفن فی هذا الموضع وقد سمعت رسول الله صلى الله علیه وسلم یقول له ولأخیه حسین: هما سیدا شباب أهل الجنه. فقال مروان: دعنا عنک، لقد ضاع حدیث رسول الله ان کان لا یحفظه غیرک وغیر أبی سعید الخدری إنما أسلمت أیام خیبر، قال: صدقت، أسلمت أیام خیبر، إنما لزمت رسول الله صلى الله علیه وسلم فلم أکن أفارقه، وکنت أسأله وعنیت بذلک حتى علمت وعرفت من أحب ومن أبغض ومن قرب ومن أبعد، ومن أقر ومن نفى، ومن دعا له ومن لعنه.فلما رأت عائشه السلاح والرجال، وخافت أن یعظم الشر بینهم وتسفک الدماء قالت: البیت بیتی ولا آذن أن یدفن فیه أحد.

هنگامى که امام حسن (علیه السلام) از دنیا رفت، خواستند که او را دفن کنند، مروان اجازه نداد و گفت: نه، عثمان در حش کوکب (قبرستان یهودیان در کنار بقیع) دفن شود و حسن در این جا؟ بنى هاشم و بنى امیه براى یارى یکدیگر جمع شدند و اسلحه آوردند. ابوهریره به مروان گفت: آیا تو از دفن حسن در این جا جلوگیرى مى‌کنى؛ در حالى که از رسول خدا شنیدى که به او برادرش حسین مى‌گفت: «این دو سردار جوانان اهل بهشتند»؟ مروان گفت: رهایم کن، حدیث رسول خدا ضایع شده، اگر غیر از تو و ابو سعید خدرى آن را حفظ نکرده باشند، تو در زمان فتح خیبر اسلام آوردى. ابوهریره گفت: راست گفتى، در زمان فتح خیبر اسلام آوردم؛ اما همواره ملازم پیامبر بودم و از او جدا نشدم، از او سؤال مى‌کردم و به این کار عنایت داشتم، تا این که دانستم و شناختم که رسول خدا (صلی الله علیه وآله) چه کسى را دوست دارد و از چه کسى بدش مى‌آید، چه به او نزدیک است و چه کسى از او دور، چه کسى را گذاشت در مدینه بماند و کى را تبعید کرد، چه کسى را دعا کرد و چه کسى را لعن. وقتى عائشه اسلحه و مردان را دید و ترسید که شر بین آن‌ها بزرگتر شود و خونریزى شود، گفت: خانه، خانه من است، اجازه نمى‌دهم که کسى در آن دفن شود.
أنساب الأشراف ج۳ ص۶۱ المؤلف: أحمد بن یحیى بن جابر بن داود البَلَاذُری (المتوفى: ۲۷۹هـ)، تحقیق: سهیل زکار وریاض الزرکلی، الناشر: دار الفکر – بیروت؛ الطبعه: الأولى، ۱۴۱۷ هـ – ۱۹۹۶ م، عدد الأجزاء: ۱۳٫
إبن أبی‌الحدید المدائنی المعتزلی، ابوحامد عز الدین بن هبه الله بن محمد بن محمد (متوفاى۶۵۵ هـ)، شرح نهج البلاغه، ج۱۶، ص۸، تحقیق محمد عبد الکریم النمری، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت / لبنان، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۸هـ – ۱۹۹۸م.

شرح نهج البلاغه

عایشه و جنازه امام حسن علیه السلام
یعقوبى در تاریخ خود مى‌نویسد:
وقیل أن عائشه رکبت بغله شهباء وقالت بیتی لا آذن فیه لأحد فأتاها القاسم بن محمد بن أبی بکر فقال لها یا عمه ما غسلنا رؤوسنا من یوم الجمل الأحمر أتریدین أن یقال یوم البغله الشهباء فرجعت
عائشه در حالى که سوار بر قاطر خاکسترى رنگى شده بود، گفت: این خانه من است، به هیچ کس اجازه (دفن) نمى‌دهم. قاسم بن محمد بن أبى بکر جلو آمد و گفت: اى عمه، ما هنوز سرهاى خود را (از ننگ) بعد از روز شتر سرخ نشسته‌ایم، تو مى‌خواهى که مردم بگویند «روز قاطر خاکستری»؟ پس عائشه بازگشت.
الیعقوبی، أحمد بن أبی یعقوب بن جعفر بن وهب بن واضح (متوفاى۲۹۲هـ)، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۲۲۵، ناشر: دار صادر – بیروت.

تاریخ یعقوبی

مطائن عایشه
ابوالفداء در تاریخ خود نوشته است:
وکان الحسن قد أوصى أن یدفن عند جده رسول الله صلى الله علیه وسلم، فلما توفی أرادوا ذلک، وکان على المدینه مروان بن الحکم من قبل معاویه، فمنع من ذلک، وکاد یقع بین بنی أمیه وبین بنی هاشم بسبب ذلک فتنه، فقالت عائشه رضی الله عنها: البیت بیتی ولا آذن أن یدفن فیه، فدفن بالبقیع، ولما بلغ معاویه موت الحسن خر ساجداً.

(امام) حسن (علیه السلام) وصیت کرد که او را در کنار جدش رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) دفن کنند، وقتى از دنیا رفتند، خواستند به وصیت او عمل کنند، در این زمان مروان از جانب معاویه حاکم مدینه بود، پس او از این کار جلوگیرى کرد، نزدیک بود که بین بنى امیه و بنى هاشم به خاطر این مسأله فتنه شود؛ پس عائشه گفت: خانه، خانه من است، من اجازه نمى‌دهم که او در این جا دفن شود، پس او را در بقیع دفن کردند؛ وقتى خبر از دنیا رفتن (امام) حسن علیه السلام به معاویه رسید، (از شادی) سجده کرد.

المختصر فی أخبار البشر ج۱ ص۱۸۳ المؤلف: أبو الفداء عماد الدین إسماعیل بن علی بن محمود بن محمد ابن عمر بن شاهنشاه بن أیوب، الملک المؤید، صاحب حماه (المتوفى: ۷۳۲هـ)، الناشر: المطبعه الحسینیه المصریه، الطبعه: الأولى، عدد الأجزاء: ۴٫

tabatol-ola

جسارت عایشه به امام حسن علیه السلام
نتیجه:
طبق مدارکى که گذشت، عائشه از دفن امام مجتبى علیه السلام در خانه پیامبر جلوگیرى کرده است، بنابراین، سؤالات ذیل پیش مى‌آید:چرا عائشه از دفن امام مجتبى علیه السلام در کنار جدش رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم ممانعت کرد؟آیا مالکیت این خانه در اختیار عائشه بود؟ چه کسى این خانه را به او داده بود؟ اگر او از رسول خدا صلى الله علیه وآله ارث برده بود، چرا دختر پیامبر از این ارث محروم شد؟ اگر مال عموم مسلمانان و جزء بیت المال بود، چرا اجازه دفن نداد؟چرا به ابوبکر و عمر اجازه دفن داد؟

منبع : سنت

نـظـرات

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.