پیامبری که عبد فراری خدا شد!

پیامبری که عبد فراری خدا شد!


حضرت یونس

در میان پیامبران الهی، برخی مانند حضرت ایوب(ع) در تحمل شدائد و سختی ها، آن چنان‌اند که می شوند ضرب المثل صبر و شکیبایی. همینطور پیامبری مثل حضرت ابراهیم (ع) آنقدر مهربان و دلسوز است(إِنَّ إِبْراهیمَ لَأَوَّاهٌ حَلیم “توبه/۱۱۴″) که بر سر حکم نافذ خدا درباره عذاب توده مردم، با فرشتگان مامور عذاب مجادله می کند.(فَلَمَّا ذَهَبَ عَنْ إِبْراهیمَ الرَّوْع وَ جاءَتْه الْبشْرى یجادِلنا فی قَوْمِ لوط”(هود/۷۴”). با این همه پیامبرانی هم بوده اند که کاسه صبرشان زود سرریز شده آنقدر که خداوند به خاطر این ویژگیشان بر آنها سخت گرفته است مثل حضرت یونس(ع).

تعبیری که خداوند در قرآن برای این پیامبر الهی به کار برده است، تعبیر “ابلاق” است: إِذْ أَبَقَ إِلَى الْفلْکِ الْمَشْحون “؛ (صافات/۱۴۱) «به خاطر بیاور زمانى را که به سوى کشتى پر (از جمعیت و بار) فرار کرد». ابلاق بنا بر دیدگاه اهل لغت، یعنی گریختن. عبد “آبق” یعنی بنده گریزپا. (۱)
در میان پیامبرانی که نام شریفشان در قرآن آمده است تنها دو تن بوده اند که وقتی از مردمان زمانه خود به ستوه آمده و نشانه های عذاب را مشاهده کردند مردم را به حال خود رها کرده و از معرکه خطر گریخته اند. یکی حضرت لوط (ع) که به امر خدا و اجازه حضرتش از مردم کناره گرفته است چنانکه می فرماید:فَأَسْرِ بِأَهْلِکَ بِقِطْعٍ مِنَ اللَّیْلِ وَ اتَّبِعْ أَدْبارَهم …(حجر/۶۵) « پس، خانواده ات را در اواخر شب با خود بردار، و از اینجا ببر؛ و خودت به دنبال آنها حرکت کن » و دیگری حضرت یونس (ع) که وقتی سخنش در قوم موثر نیفتاد عذاب الهی بر سر مردم شهر سایه افکند، و یونس(ع) به تصور اینکه خداوند در صدد عذابشان است، بدون اذان پروردگار از آنها فاصله گرفت. در حالیکه بعد از رفتن وی، آنها توبه کردند و بلا از سرشان گذشت. از این رو، کار وی همچون بنده ای است که بدون اذن مولایش فرار کرده است.
اما گویا متوجه نشده که قوم او ایمان آورده و توبه کرده اند، لذا دیگر به سوى ایشان برنگشت در حالى که از آنان خشمگین و ناراحت بود. هم چنان پیش رفت، در نتیجه ظاهر حالش حال کسى بود که از خدا فرار مى کند و به عنوان قهر کردن از اینکه چرا خدا او را نزد این مردم خوار کرد دور مى شود، و نیز در حالى مى رفت که گمان مى کرد دست ما به او نمى رسد، پس سوار کشتى پر از جمعیت شد و رفت. در بین راه نهنگى بر سر راه کشتى آمد، چاره اى ندیدند جز اینکه یک نفر را نزد آن بیندازند، تا سرگرم خوردن او شود و از سر راه کشتى به کنارى رود، به این منظور قرعه انداختند و قرعه به نام یونس درآمد، او را در دریا انداختند، نهنگ او را بلعید و کشتى نجات یافت.(۲)

در میان پیامبرانی که نام شریفشان در قرآن آمده است تنها دو تن بوده اند که وقتی از مردمان زمانه خود به ستوه آمده و نشانه های عذاب را مشاهده کردند مردم را به حال خود رها کرده و از معرکه خطر گریخته اند منتها یکی با اجازه پرودگار و یکی بی اجازه حضرتش

گرچه قرآن کریم از سرنوشت سایر سرنشینان کشتی پر از انسانها و کالاهای آنان صریحاً سخن نگفت و تنها درباره التقام حضرت یونس و لقمه شدن وی در دهن ماهی گفتاری دارد، ولی شاید بتوان از کلمه «مدْحَضین» که به معنای مغلوبین در مساهمه و قرعه است استفاده کرد که عده ای در آن مقارعه مغلوب و مقروع شده اند که یونس (علیه السلام) یکی از آنها بوده است، زیرا ظاهر تعبیر “فکان من المدحضین” (صافات/۱۴۱) نیز همین است، یعنی حضرت یونس (علیه السلام) جزو مغلوبین در قرعه قرار گرفت. پس غیر از آن حضرت، عده دیگری هم در قرعه مغلوب شده اند، و اراده مطلق مغلوبها گرچه در جریانهای دیگر و خارج از صحنه مساهمه، خلاف ظاهر است.(۳)

چرا حضرت یونس (ع) را به دریا افکندند؟

در تورات فعلى کتاب یونس نبى علیه السلام مى نویسد: ملاحان اسبابى را که در کشتى بود به دریا ریختند تا آن را سبک سازند و چون کشتى نجات نیافت و دریا آرام نگرفت گفتند: بیائید قرعه بیاندازیم تا روشن شود این طوفان به سبب چه کسى بر ما وارد آمده است، پس قرعه انداختند و قرعه به نام یونس در آمد … یونس گفت مرا برداشته به دریا افکنید تا طوفان آرام گیرد زیرا که این طوفان به سبب من پیش آمده است، او را به دریا انداختند ماهى بزرگى او را فرو برد یونس سه شب و روز در شکم ماهى ماند. از حضرت باقر صلوات الله علیه نقل شده:
«لبث یونس فی بطن الحوت ثلاثه ایام فنادى فی الظلمات ظلمه بطن الحوت و ظلمه اللیل و ظلمه البحر …».
از این نقل معلوم مى شود که احساس کرده اند، علت طوفان آن بوده بنده گناهکارى در میان آنها هست، باید او را به دریا اندازند تا طوفان آرام گردد در روایات اسلامى نیز چنین است ولى گفته شد که ظهور آیات غیر از آن است و الله العالم.(۴)

آن دریا کدام بود؟

در روایات هست که یونس علیه السلام براى اهل نینوى مبعوث شده بود، گویند: آن از توابع موصل بود، در تورات در کتاب یونس باب اول آمده: یونس خواست بر «ترشیش» فرار کند و به «یافا» آمد، به کشتى نشست تا عازم «ترشیش» بشود، ترشیش از سواحل اسپانیا و نیز قریه ایست در «لبنان» و «یافا» نیز از شهرهاى فلسطین و در کنار مدیترانه است، على هذا آن حضرت از یافا به کشتى سوار شده، مى خواست به اسپانیا یا به افریقا برود، در اینصورت، او در دریاى مدیترانه به شکم ماهی رفته است. در بعضى تفاسیر بحر قلزم به چشم مى خورد، مراد از آن دریاى سرخ است در اینصورت آن حضرت مى خواسته از سواحل عربستان یا خلیج عقبه به افریقا برود و در بحر احمر به کام ماهى رفته است و الله العالم.(۵)
یونس با نامهائى چون” صاحب الحوت” و «ذالنون» در قرآن یاد شده، و اینجا جریان زندانى اش در شکم ماهى به میان آمده، و چرا اینگونه زندانى شد و در شکم ماهى خدا را تسبیح و از او طلب مغفرت و پوشش کرد؟ مگر این پیامبر از جریان فرار از آن کافران گناهى مرتکب شده بود.چنانکه ” إنی کنت من الظالمین” در سوره انبیاء گوئى او را در این جریان ستمکار خوانده؟ پاسخ این است که چون قومش تا آستانه عذاب ایمان نیاوردند فرار را برقرار ترجیح داد، تا همراه آنان مشمول عذاب نگردد، ولى این فرار در عین حکم ظاهرى اش که فرار از تبهکاران و معذب شدن با آنان بود قاعده این بود که این هم به فرمان الهى صورت مى گرفت، پس این فرار بدون فرمان الهى در حال نبوتش در باطن نسبت به حضرتش ظلمى محسوب مى گردد، گرچه نسبت به دیگران که صاحبان وحى نیستند هرگز چنین فرارى ظلم نیست، بلکه خلافش ظلم است، ولى پیامبر یا کسى که مانند یونس در آستانه رسالت رسمى است کجا و دیگران کجا.
پس از نجات یافتن از شکم ماهى ” و أرسلناه إلى مائه ألف أو یزیدون” بیانگر این حقیقت است که حضرتش یا در آن هنگامه تنها در آستانه رسالت بوده و سپس پس از آزادى و استغفارش رسما به سمت رسالت رسیده، و یا تنها رسالتى جزئى داشته و اکنون این رسالت به کلیت گرائیده است.
و آیا «أو» که براى تردید است اینجا به معناى تردید ربانى است در تعداد صدهزار یا بیشتر این رسالت؟
پاسخ این است که اینان در ابتداى آن رسالت صدهزار بوده اند، و در استمرارش افزون گشته اند و روى این مبنا هرگز تردیدى در تعداد امت این رسالت نیست، بلکه نظر به افزوده شدن امتش مى باشد. بنابراین در اینجا «أو» براى تقسیم است و نه تردید.(۶)

پی نوشت ها:

۱٫ بنگرید به: ترجمه و تحقیق مفردات الفاظ قرآن، ج۱، ص۱۴۴
۲٫ ترجمه تفسیر المیزان، ج ۱۷، ص: ۲۵۳
۳٫ سیره پیامبران در قرآن، ج۷، ص ۳۱۱
۴٫ تفسیر احسن الحدیث، ج ۹، ص: ۱۸۲
۵٫ همان
۶٫ ترجمان فرقان، ج ۴، ص: ۳۸۳

نـظـرات

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.