14-masoum.com
تارنمای فرهنگی مذهبی سفیـر چهارده معصوم علیه السلام

حکایت قطع دوستی امام صادق(ع)

حکایت قطع دوستی امام صادق(ع)


پوستر شهادت امام صادق

شاید کسى گمان نمى برد که آن دوستى بریده شود و آن دو رفیق که همیشه ملازم یکدیگر بودند، روزى از هم جدا شوند. مردم یکى از آنها را بیش از آن که به نام اصلى خودش بشناسند به نام دوست و رفیقش مى شناختند. معمولا وقتى که مى خواستند از او یاد کنند، توجه به نام اصلى اش نداشتند و مى گفتند: رفیق…
آرى، او به نام رفیق امام صادق علیه السلام معروف شده بود، ولى در آن روز که مثل همیشه با یکدیگر بودند و با هم داخل بازار کفش دوزها شدند، آیا کسى گمان مى کرد که پیش از آن که آنهااز بازار بیرون بیایند، رشته ى دوستى شان براى همیشه بریده شود.
در آن روز او مانند همیشه همراه امام علیه السلام بود و با هم داخل بازار کفش دوزها شدند. غلام سیاه پوستش هم با او بود، و از پشت سرش حرکت مى کرد. در وسط بازار، ناگهان به پشت سر نگاه کرد، غلام را ندید. بعد از چند قدم دیگر، دو مرتبه سرا به عقب برگرداند، باز هم غلام را ندید. سومین باز به پشت سر نگاه کرد، هنوز هم از غلام- که سر گرم تماشاى اطراف شده و از ارباب خود دور افتاده بود- خبرى نبود. براى مرتبه ى چهارم که سر خود را به عقب برگرداند غلام را دید. با خشم به وى گفت: مادر فلان، کجا بودى؟
تا این جمله از دهانش خارج شد امام صادق علیه السلام به تعجب، دست خود را بلند کرد و محکم به پیشانى خویش زد و فرمود: سبحان الله، به مادرش دشنام مى دهى؟! به مادرش نسبت کار ناروا مى دهى؟! من خیال مى کردم تو مردى با تقوا و پرهیزکارى. معلوم شد در تو ورع و تقوایى وجود ندارد.
او گفت: یابن رسول الله، این غلام اصلا سندى است و مادرش هم از اهل سند است. خودت مى دانى که آنها مسلمان نیستند. مادر این غلام، یک زن مسلمان نبوده که من به او تهمت ناروا زده باشم.
حضرت فرمود: مادرش کافر بوده که بوده. هر قومى سنتى و قانونى در امر ازدواج دارند. وقتى طبق همان سنت و قانون رفتار کنند، عملشان زنا نیست و فرزندانشان زنازاده محسوب نمى شوند. امام علیه السلام بعد از این بیان به او فرمود: دیگر از من دور شو.
بعد از آن، دیگر کسى ندید که امام صادق علیه السلام با او راه برود تا مرگ، بین آنها جدایى کامل انداخت. [ داستان راستان، ج ۱، ص ۱۵۹٫ ]

نـظـرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.