نذر دخترک برای زائر امام رضا (ع)

نذر دخترک برای زائر امام رضا (ع)
یک نایلون که تویش چندتا کتاب بود، در دستم، کیفم هم روی شانه‏ام؛ رسیدم جلو حرم. نایلون کتاب‏ها را از این دست به آن دست دادم. از در ورودی که داخل شدم، دستم حسابی درد گرفته‌بود. موقع بازرسی، دخترکی هشت نه ساله را با مادرش دیدم. دختر چادری سفید با گل‏های قرمز ریز سرش و مانتوی مدرسه هم تنش بود. کیفش راباز کرد تا بازرسی شود. توی کیف، یک نایلون سیاه بود، توی آن هم … .

خانم خادم پرسید: این چیه؟!
-نایلون.
-توش چیه؟
-نایلون
خانم خادم خندید، دخترک هم.
آمدیم بیرون. خم شدم که سلام بدهم، سرم را که بلند کردم، دخترک با مادرش کنارم بودند . به دختر نگاه کردم، مادرش گفت: نذر دخترم است، نایلون‏ها را می‏گویم. گفتم: آها.
زن ادامه داد: نرگس مریضی قلبی دارد، دخترم موقع عملش این کیسه‏ها را نذر حرم امام رضا(ع) کرده، برای کفش زائرها خوب است، نه؟
سرم را تکان دادم؛ یعنی خیلی عالیه!
داخل صحن که رسیدیم، دخترک دوید طرف یکی از سبدهای سبز. نایلون‏ها را درآورد و یکی یکی انداختشان توی سبد.
هر کدام را که می‏انداخت، زیر لب چیزی زمزمه‌می‏کرد. خیلی خوشحال بود، مادرش هم.
به گنبد نگاه کردم، رفتم طرف پنجره، خلوت نبود اما می‏شد رفت جلو. چقدر دخترک پاک بود. سادگی نذرو عشق و امیدی که در آن بود و جوابی که گرفته‌بود، مرا یاد سادگی و شکوه خودت انداخت، دیگر سنگینی نایلون کتاب‏ها یادم رفته بود.

نـظـرات

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.