قصه مرگ و محتضر

 قصه مرگ و محتضر

قامتی ایستاده و سایه گون با چهره تاریک و پوشیده در ردای کلاهدار و بلند و داسی بر دست، این شمابل هول انگیز، به تصویری اسطوره ای از «مرگ» بدل شده است.

پدیده «مرگ» به فاصله زمانی نه چندان طولانی از خلقت انسان، با قتل «هابیل» به دست «قابیل»، بر تارک سرشت بشر نقش بست.

برخلاف نام هول انگیز و دهشتناک «مرگ»، دین اسلام تصویری متفاوت از آن ارائه می دهد و قرآن کریم با بیان آنکه «هر نفسی طعم مرگ را می چشد»، از «مرگ» به عنوان قانونی عمومی و برگشت ناپذیر یاد می کند.

بر اساس قانون طبیعت نیز هیچ راهی برای فرار از مرگ وجود ندارد و هر موجود زنده ای دیر یا زود می میرد و به گفته عوام، «مرگ شتریست که دیر یا زود در خانه هر کسی می نشیند.»

اما عکس العمل افراد نیز نسبت به «مرگ» و این سرنوشت محتوم متفاوت است. عده ای آنچنان از مرگ وحشت دارند که نه تنها حاضر به بحث درباره آن و تماس با بیماران مشرف به مرگ نیستند، بلکه در مراسم تشییع جنازه و دفن و سوگواری نیز شرکت نمی کنند.

در مقابل گروهی دیگر «مرگ» را به عنوان یک واقعیت زندگی می پذیرند و ترس چندانی از آن به خود راه نمی دهند.

هرچند «مرگ» به انواع مختلف نصیب و قسمت افراد می شود، اما وضعیت برخی که خود یا بستگان وی می دانند که باید بزودی دنیا را ترک کند، کمی متفاوت است.

افراد مبتلا به بیماری های صعب العلاج و یا به اصطلاح رایج «دکتر جواب کرده» را باید در قسم دوم گنجاند که در فرهنگ عامه از آنها به عنوان «محتضر» یاد می شود.

در لغت نامه دهخدا واژه «محتضر»، «مرد(فرد) نزدیک به مرگ» معنا شده است؛ در این پیوند این سووال پیش می آید حالت و احساس واقعی فرد محتضر چگونه است؟

روانشناسان نظر به رویکرد بهداشت روانی و تحلیل وضعیت افراد محتضر، پنج واکنش مهم شامل «انکار»، «خشم»، «افسردگی»، «چانه زنی» و «پذیرش» را در آنها به ثبت رسانده اند که در کتاب روانشناسی رشد تالیف دکتر غلامحسین شفیع آبادی به تشریح، بیان شده اند.

** نه نه امکان ندارد!

محتصر در آغاز و پس از آگاهی از مرگ خود، منکر آن می شود و «انکار» مرگ را با واکنش «نه نه امکان ندارد، به هیچوجه نخواهم مرد، نمی تواند درست باشد، و …» بروز می دهد و از آن به عنوان یک مکانیسم دفاعی برای کاهش اضطراب حاصله از مردن استفاده می کند.

این واکنش به بیمار فرصت می دهد تا با احساس ترس ناشی از «مرگ» مقابله کند و مطمئن شود که در تشخیص بیماری او اشتباهی رخ داده است.

به تاکید روانشناسان، در این مورد مناسب ترین روش برخورد با فرد محتضر، پذیرش و گوش دادن به مسایل و مشکلات او است.

** چرا من باید بمیرم

«خشم»، واکنش عادی دیگری است که محتضر نسبت به «مرگ» خود دارد و خود را مستوجب آن نمی داند و می نالد که چرا مرگ به این زودی به سراغ او آمده است و خشم خود را با بیان اینکه «چرا من باید بمیرم، دیگران از من پیرترند» ابراز می دارد.

در این واکنش، محتضر رفتارهای تهاجمی به کسانی که شاد و زنده هستند دارد و ایجاد رابطه با او تا حدودی مشکل است و برای نشان دادن اینکه هنوز زنده است و می تواند زنده بماند بشدت می گرید و فریاد می کشد و شکوه سر می دهد.

محتضر در این واکنش، از مقایسه خود با افراد سالم و شاد ناراحت می شود و رنج می برد و در صورت توجه به خواسته هایش ساکت و آرام می گیرد.

از این رو اطرافیان باید از انجام اعمالی که موجب تشدید ناراحتی محتضر می شود خودداری کنند و با درک حالات او بکوشند، ناراحتی و خشم او را فرو بنشانند.

** افسردگی و دلبستگی به مادیات

«افسردگی» نیز دیگر واکنش نسبت به «مرگ» است. محتضر به خاطر آنچه که بر اثر بیماری از دست داده و یا برای آنچه که در آینده نخواهد داشت، دچار افسردگی می شود.

عواملی نظیر هزینه های سنگین بیمارستان، احتمال بیکار شدن بر اثر غیبت طولانی و بی سرپرست ماندن اعضای خانواده، بر شدت افسردگی او می افزاید.

به باور روانشناسان هرچه دلبستگی فرد محتضر به مادیات بیشتر باشد، میزان افسردگی او شدیدتر خواهد بود. در این حالت محتضر نباید به حال خود، تنها رها شود، زیرا حضور دیگران و دلداری های آنها به مقدار زیادی از نگرانی های او می کاهد.

محتضر قرار است، همه چیزها و همه افرادی را که دوست دارد از دست بدهد از این رو باید به او فرصت ابراز بیان این احساس داده شود.

** چانه زنی و رجوع به دوران کودکی

محتضر پس از انکار مرگ و ابراز خشم و نیز افسردگی و آگاهی از اینکه هیچ یک از این واکنش ها در به تعویق انداختن مرگ او موثر نیستند، به «چانه زنی» متوسل می شود تا شاید بتواند خود را از چنگال «مرگ» برهاند.

«چانه زنی» یکی از رفتارهای زمان کودکی است زیرا کودک از طریق آن می توانست گهگاهی به برخی خواسته و آرزوهای خود برسد. محتضر نیز برای بهبودی و مصرف داروها و انجام کارهای ناتمام فرصت بیشتری می خواهد.

** نمی توانم مقاومت کنم

پس از این واکنش ها،محتضر مرگ را پذیرفته و سرانجام تسلیم آن می شود و می گوید:«چه فایده ای دارد؟ بیش از این نمی توانم مقاومت و مبارزه کنم و …».

به باور روانشناسان، محتضر در این وضعیت کاملا خسته و ضعیف است و حوصله ملاقات های مکرر و طولانی را ندارد؛ می خواهد استراحت کند، به سختی می گرید و با اشاره با اطرافیان خود حرف می زند و آنها را نزد خود فرا می خواند و آخرین استراحت قبل از سفر طولانی را طی می کند.

در این مرحله نیز با امعان نظر خواسته های بیمار باید حتی الامکان از میزان ملاقات های طولانی و خسته کننده با او کاسته شود.

فرجام سخن آنکه، نوشته ها و شنیده درباره «مرگ»، مطالبی نظری هستند و فقط کسی که می میرد می داند «مرگ» واقعا چیست، اما با پذیرش این قانون کلی و جامع که «مرگ» نیز همچون «تولد» بخشی از زندگی است، می توان مواجه معقولانه تری را با آن برای خود رقم زد.

سهراب سپهری که خود از محتضران بود و عاقبت پس از ابتلا به بیماری سرطان خون درگذشت، در سروده «صدای پای آب» خود، گرچه مرگ را پایان کبوتر نمی داند اما تصریح می کند: «اگر مرگ نبود دست ما در پی چیزی می گشت.»

نـظـرات

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.