اگر صلح نمی‌کردم معاویه یک شیعه روی زمین باقی نمی‌گذاشت

بدانید معاویه ما را وادار به امری کرد که در آن شرافت و انصاف نیست، اگر کشته شدن را دوست دارید، پیشنهاد وی را بر می گردانیم و با دَم شمشیرها با او برخورد می‌کنیم؛ و اگر زنده بودن را دوست دارید، پیشنهاد معاویه را قبول می‌کنیم.

 بیست و پنجمین روز از ماه ربیع الاول در تقویم شیعی روزی است که امام حسن (علیه السلام) به صلح با معاویه تن دادند، صلحی که در طول تاریخ دستاویز دشمنان و ساده اندیشان برای زیرسوال بردن فلسفه چنین اقدامی بوده است؛ در حالی که باید دانست وقتی ائمه اطهار (علیه السلام) “کلهم نور واحد” هستند یعنی صلح یکی، قیام دیگری، نهضت علمی امامی دیگر و پذیرش ولایت عهدی از سوی یکی از آن حضرات علیهم السلام به معنای حرکت آنها به سوی مقاصد متعدد نیست بلکه همه آنها علی رغم این اختلافات در روش، هدفی واحد داشته اند. از این رو در این نوشتار چرایی صلح امام حسن (علیه السلام) بررسی می شود:

باید توجه داشت که آنچه برای امام مجتبی(علیه السلام) در این چند روزه زندگانی دنیا حائز اهمیت بود این بود که بتواند به هر شکل ممکن، دین خدا را از نابودی حتمی آن، که حزب اموی در پی آن بود، محافظت کند. آن بزرگوار از هر شخص دیگری به ارزش معنویاتی که توسط حزب اموی مورد تهاجم قرار گرفته بود آگاهتر و از هر مسلمان آزاده ای نسبت به حفظ و حراست از اسلام حریص تر بودند.بنابراین، نسبت به آن چه انجام می دادند کوچکترین تردید و شبهه ای نداشتند تا جایی که ابن کثیر می نویسد: “در این ماجرا، امام (علیه السلام) نیکوکار با ثبات ستوده خصالی بود که سینه اش را شائبه ای تردید و ملامت وجدان، تنگ نکرد بلکه در همه حال راضی و گشاده روی بود.”
با دقت در مواد صلحنامه براى هر خواننده به خوبى روشن مى‏شود که امام (علیه السلام) در این قرارداد هیچ گونه امتیازى به معاویه ندادند… و حکومت او را به عنوان خلافت و زمامدارى بر مسلمانان به رسمیت نشناخته…، بلکه خلافت را حق مسلم خود دانسته و بطلان ادعاى معاویه را در این باره به اثبات رسانده اند. باید توجه داشت شرایط زمان امام حسن (علیه السلام) با شرایط زمان امیرالمومنین (علیه السلام) متفاوت بود اگر امیرالمومنین (علیه السلام) هم در شرایط دوران امام حسن (علیه السلام) واقع می‌شدند، همان کاری را می‌کردند که پسرشان امام حسن (علیه السلام) انجام دادند، چرا ایشان هم مجری احکام الهی است و همان سیره و روشی را انتخاب می‌کند که خدا و رسولش (صلی الله علیه واله) انتخاب می‌کنند.
 همچنان‌که این سیره و روش امام حسن (علیه السلام) را در سیره پیامبر (صلی الله علیه واله) می بینیم که پیامبر (صلی الله علیه واله) در جنگ های زیادی چون بدر و اُحد، خندق (احزاب) و… جنگیدند و در مقطعی دیگر که شرایط برای جنگ آماده نبود مثل حدیبیه صلح فرمودند. در کلامی امام حسن (علیه السلام) علت صلح خود را چنین بیان می‌کنند: “علت صلح من با معاویه، همان علت صلح رسول خدا (صلی الله علیه واله) با بنی‌ضَمَرِه و بنی اشجع است، هنگامی که از حدیبیه بر می‌گشتند؛ منتهی فرقی که هست این است که آنان آشکارا کافر بودند ولی معاویه و یارانش در باطن کافرند (و در ظاهر لباس مسلمانی بر تن دارند.) اگر من از جانب خدا امام هستم پس جایز نیست در قبول صلح و یا جنگ به سفاهتِ رأی، نسبت داده شوم، اگر چه حکمت آنچه انجام می دهم برای افراد مشتبه باشد آیا نمی بینی که خضر به خاطر سوراخ کردن کشتی و کشتن پسر و تعمیر دیوار، از طرف موسی (علیه السلام) مورد غضب واقع شد؛ برای آن‌که علت برای او مشتبه بود، تا این‌که خضر به او خبر داد و موسی (علیه السلام) راضی شد. هم چنین من نیز به خاطر صلحی که با معاویه کردم، از طرف کسانی که علت امر را نمی دانستند مورد غضب واقع شدم، و اگر من صلح نمی کردم معاویه یک نفر شیعه روی زمین باقی نمی‌گذاشت.”( علل الشرایع، ج ۱،‌ص ۲۱۱)
از جمله علل اصلی که می‌توان برای صلح آن حضرت (علیه السلام) ذکر کرد خطبه آن حضرت (علیه السلام) قبل از صلح با معاویه است که خطاب به مردم فرمودند:”شک و پشیمانی، ما را از جنگ لشگر شام باز نداشت، بلکه با سلامت نفس و اطمینان و شکیبایی با آنان می‌جنگیدیم، ولی سلامت نفس با کینه و عداوت مخلوط گردید و استقامت با تزلزل در هم آمیخت و شما که به صفین می رفتید، دین را در پیش رو و دنیا را در پشت سر داشتید ولی اکنون دنیا را در جلو و دین را پشت سر افکنده‌اید، بدانید ما برای شما آنچنانیم که بودیم (و تغییر نکرده ایم) ولی شما نسبت به ما آنچنان که بودید نیستید. بدانید معاویه ما را وادار به امری کرد که در آن شرافت و انصاف نیست، اگر کشته شدن را دوست دارید، پیشنهاد وی را بر می گردانیم و با دَم شمشیرها با او برخورد می‌کنیم؛ و اگر زنده بودن را دوست دارید، پیشنهاد معاویه را قبول می‌کنیم. هنگامی که سخن به اینجا رسید همه فریاد زدند.”البُقیه البُقیه” یعنی ما را باقی بدار و از اندیشه‌ات بیرون نیاور (یعنی ما از جنگ دیگر خسته شده ایم). (دایره المعارف حیدرآباد، ج ۲، ص ۱۳)
از این رو، تنها ماندن امام حسن (علیه السلام) در کنار دلایلی همچون مصمم نبودن یاران در مبارزه و خیانت، ایشان را وادار به صلح کرد، آنچنان که حضرت (علیه السلام) بارها با این حقیقت تلخ روبه‌رو شدند از جمله در آغاز جنگ، وقتی به پل منیع رسیدند، حجر بن عدی از سوی حضرت (علیه السلام)، مردم را در مسجد جمع کرد و کوشید آنان را به جنگ تهییج کند. اما همه سکوت کردند؛ به گونه‌ای که عدی بن حاتم برخاست و گفت: سبحان الله! چقدر سکوت شما زشت است. آیا به امام (علیه السلام) و فرزند پیامبر خود پاسخ نمی‌دهید. (امالی طوسی، ص ۵۵۹٫) امام در برابر اعتراض ها به صلح هم می‌فرمودند: “سوگند به خدا! حکومت را به معاویه نسپردم؛ مگر اینکه یارانی نیافتم.” (بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۱۴۷). حتی در دعاهای امام (علیه السلام) نیز این مطلب هست.

منبع : شیعه نیوز

برچسب ها :

نـظـرات

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.