شب زنده دار خائف

نوف بن فضاله بکالی، منسوب به قریه «بکال یمن»، از قبیله حمیر بود و سعادت همنشینی و مصاحبت با امیرالمؤمنین ـ علیه السلام ـ نصیبش شده بود، و به عنوان یار مخلص و همراز علی ـ علیه السلام ـ به شمار می رفت. او در زهد و وارستگی و خصوصیات اخلاقی به علی ـ علیه السلام ـ بسیار نزدیک بود.[۱]
او می گوید: نیمه شبی علی ـ علیه السلام ـ را دیدم، که از بستر خواب برخاسته و به ستارگان آسمان می نگرد، و به من فرمود: «ای نوف! خوابی یا بیدار؟!» گفتم: «بیدارم و به ستارگان می نگرم».
فرمود: ای نوف! خوشا به سعادت زاهدان و وارستگان در دنیا و مشتاقان به سرای آخرت آنان که زمین را آسایشگاه خود نموده و خاک زمین را بستر خود ساخته و آب آن را به جای عطر پذیرفته اند و قرآن را شعار (لباس زیرین) خود، و دعا را همچون لباس روئین، قرار داده و دنیا را همچون شیوه مسیح ـ علیه السلام ـ برگزیده اند.
ای نوف! داود (پیامبر) ـ علیه السلام ـ ، در چنین ساعتی از شب، دست به دعا به پیشگاه خدا برداشت. و گفت: «براستی که این همان ساعتی است که هیچ بنده ای در آن دعا نمی کند مگر اینکه دعایش به استجابت می رسد» مگر دعای آن کس که مأمور جمع کردن مالیات برای زمامدار ظالم، یا جاسوس مخفی و یا مأمور انتظامی (برای دستگاه ظلم) و یا طنبورزن و یا طبّال (گرداننده ساز و آواز حرام) باشد که دعای این افراد، به استجابت نمی رسد.[۲]

[۱] . شرح نهج خوئی، ج ۲۱، ص ۱۵۶٫
[۲] . نهج البلاغه، حکمت ۱۰۴٫

محمد محمد اشتهاردی – داستان های نهج البلاغه

برچسب ها :

نـظـرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.