فتوحات در اسلام

                                                                                                                     فتوحات در اسلام
فتح تغلّبی، فتح قلوب
این مقاله از دو نگاه به موضوع فتوح، در دو شکل تغلبی و قلوب آن می پردازد. ابتدا با ورود اجمالی به پیشامد ردّه که زمینه ساز فتوح راشدی است و بیان مشکل حضور سرداران فاتح از بنومخزوم در مدینه، به ماهیت اصناف چهارگانه امت اسلامی بعد از پیامبر خدا ـ صلّی الله علیه و اله و سلّم ـ به عنوان عامل برپادارنده جریان فتوح پرداخته، و به تعریف و نقش هر یک در ساز و کار امت اشاره می کند. پس از آن به دو عنصر مقوم در هر دو شیوه از فتوح، یعنی اعرابی و عربی از زوایه نقش آفرینی پرداخته و با این فرض که حرکت هجرت، مدنیت و تعرُّب که مبیّن دو قطب از حضارت و بداوت است، درباره دستاورد های فتح تغلبی و فتح قلوب، سخن به میان می آورد.
برخورد احتیاط آمیز فقیهان حجاز و عراق با فتوح راشدون و تعاقب تاریخی آن و مخالفت صریح این فقیهان با گسترش اسلام در سرزمین های دار الحرب به سبک فتح اول در دو عصر اموی و عباسی، دامنه ای دیگر از موضوع بحث حاضر است.
چهره شناسی هرم فتح اول با هیئت قبایلی و ذهنیت اعرابی، و تعلیل و تسبیب آن از زبان فرماندهان، در وجه مقایسه با فتح دوم، این امر را روشن می کند که فتح قلوب یا اقناعی، هم با فطرت ابلاغ دینی و کرامت انسانی سازگارتر است و هم امواج انسانی آن پایدار تر و دستاورد های تمدنی و معرفتی آن بارز تر است.
مقدمه
فتح که غالباً به صورت جمع، فتوح و یا جمع الجمع، فتوحات به کار می رود، در اصطلاح به نبردهایی گفته می شود که به گشایش دارالحرب و گسترش اسلام در آن، می پردازد.[۱]
در حقیقت جنگهایی که پس از رحلت پیامبر گرامی خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلم ـ و به دنبال نبردهای رِدَّه[۲] در عصر خلفای راشدین، به ویژه خلیفه اول و دوم رخ داد، سرزمین های پهناوری را با مردمانی از نژادهای گوناگون به قلمرو اسلام در آورد. موضوع فتوح در اسلام از منظر های خاص محل بحث و توجه قرار گرفته است.
فقیهان سیاسی در بحث دارالحرب و دارالاسلام در کتب «سیر»،[۳] خراج نویسان، در باب مالی و زراعی، در کتب خراج، فتوح نگاران در بحث جغرافیا و نژاد و نحوه فتح و توصیف سرزمین ها در کتب فتوح و خطط نویسان در باب تأسیس و عمران و توسعه شهرهای رباطی و ثغور در کتب خطط، بدان پرداخته اند.
این مقاله در صدد آن است تا موضوع فتوح را از دو زاویه تغلبی، (فتح به شمشیر) و فتح قلوب (عرضه اسلام بر مبنای اقناع مخاطب) پژوهش کند.[۴]
در این مقال، نویسنده قصد ندارد فتح تغلبی را طعن کند و یا بر آن خدشه وارد آورد، بلکه بر آن است تا در وجه مقایسه به تعریف و تمایز و انطباق هر کدام از آن دو با پیشرفت تمدنی در جهان اسلام بپردازد و دستاورد های هر یک را در میزان تاریخ بسنجد.
از سوی دیگر، می کوشد هشدارها و مخالفتهای فقیهان طراز اول غیر وابسته به حاکمیت امویان و عباسیان و نام آورانی چون شافعی، ابو حنیفه، عبدالله بن مبارک و مالک[۵] را در این باب بیان کند تا وجه تمایز آن آرا با آرای فقیهان وابسته به حکومت چون شیبانی، ابو یوسف، اوزاعی، ماوردی و فراء معلوم گردد.[۶]
به بیان دیگر قصد دارد چالشی را که در قرن دوم تا پایان آن ذهن نخبگان و اندیشمندان جامعه اسلامی را بر سر موضوع فتوح به خود مشغول داشته بود، اندکی روشن کند.
شایان ذکر است که در مقاله ای با صبغه ای تاریخی، اگر نویسنده بخواهد به روشمندی پژوهش وفادار باشد، به گونه ای محدود می تواند از آرای فقیهان در این موضوع، به ویژه در مبحث فقه سیاسی و حکومتی سخن به میان آورد تا در این باب بر او ملامتی نرود.
فتوح و فاتحان
قضیه فتوح در صدر اسلام پس از پیامبر گرامی خدا ـ صلّی الله علیه و اله و سلّم ـ چون در پی فتوح رده پدید آمد، از منظر سیاسی، اجتماعی و دینی، گفتمانی خاص را در پی آورد که بی گفت و گو نمی توان آن را حاصل عزم جزم و اتفاق جمعی دولتمردان، اصحاب و نخبگان اسلامی برای گسیل نیرو های فاتح در جهت گشایش سرزمین های دارالحرب دانست.
ترکیب نیروهای فاتح از شمالی و جنوبی به خصوص مهاجر و انصار و حضور بادیه نشینان و سران وفدهای دیر پیوند که سردمدارانشان پس از فروپاشی آخرین بقایای دو حلف مطیبون و ایلاف[۷] پس از سال هشتم قمری، راه مدینه را پیش گرفته بودند، امر فتوح و انسجام درونی نیروهای فاتح سال نخست خلافت ابوبکر را سخت آسیب پذیر کرده بود.
از یازده تن از فرماندهان منصوب برای مقابله با شورشهای رده، فرمانده کل و معاونش، یعنی خالد و عکرمه از بنو مخزوم بودند، صاحبان قبه و اعنه[۸] که از دیر باز در شمار چند خانواده حکومت‌گر قریشی حاکم بر مکه به شمار می آمدند و امر دفاع و تهیه سلاح را برای حمایت از بازرگانی، سیاست و حفظ ساختار بت پرستانه‌ی مکه بر عهده داشتند. آن چه در جریان نبرد با اهل رده پیش آمده بود، انصار و بعضی از مهاجران همراه خالد را در برخورد یکسان او با دسته های شورشیان و ناخشنودان از میان اعرابی و عربی (از مرتد معاند تا شاعر پیشه متنبی و تا ناخرسند جفول کننده)،[۹] سخت نگران کرده بود.
گرچه خالد و عکرمه توانستند، علی رغم مخالفت عمر (شخصیت دوم و مشاور عالی تصمیم سازی خلافت)، با تکیه بر حمایت خلیفه اول و با همراهی بدویان دیر پیوند مخالفان سیاسی حاکمیت مدینه را با مخالفان دینی یکسان محسوب دارند و آنان را از دم تیغ بگذرانند، اما همین پیروزی خشن آن هم با فاتحان مخزومی و بدنه بدوی از میان اعراب، دشواریهایی برای حاکمیت مدینه به دنبال آورد که از این لحظه با حضور آن فاتحان در مدینه تشدید می شد.
شاید امر فتوح، که با ورود به عراق از چندی قبل توسط مثنی بن حارثه شیبانی پیشنهاد شده بود، می توانست سرداران فاتح خاندانهای نیرومند احلاف قریش را در پی یافتن زمین و اموال و گسترش اسلام به آن سوگسیل دارد و مشغول گرداند و ذهنشان را که پس از کسب و جاهت دینی حاصل از سرکوب مرتدان، می رفت تا به سابقه دیرینه قبه داری و اعنه بانی، به سهم ستانی از خلافت مشغول شود، به جای دیگر منصرف گرداند.
با عنایت به چنین سابقه ای، نیروهای نظامی فتوح که از رأس هرم، صبغه مخزومی داشت و قاعده آن بر سلک اعرابی می رفت، به سوی عراق (مدائن) و شام (دمشق) رهسپار شدند.
در این جا برای شناخت نیروهای حاضر و همراه در بدنه هر دو شیوه از فتوح، مناسب است به اصناف امت پس از پیامبر گرامی خدا ـ صلّی الله علیه و اله و سلّم ـ اشاره کنیم. در تفسیر طبری آمده است:
لقد ترک النبی الناس یوم توفی علی اربع منازل: «مؤمن مهاجر»، و «الانصار» و «اعرابی مؤمن لم یهاجر»… و الرابعه، «التابعون باحسان.»[۱۰]
روزی که پیامبر خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ به دیدار معبود شتافتند، مردم بر چهار مرتبت بودند: «مؤمن مهاجر»، «انصار»، «اعرابی مؤمنی که هجرت نکرده بود» و «تابعان از راه احسان».
الف) مومن مهاجر
همه کسانی که پیش از فروپاشی شرک در سال هشتم هجری برای دفاع از دین خدا و نجات از حصار شرک و حفظ دین و یافتن مفر و پناهگاه از مکه یا مکانهای دیگر به مهجر نبوی، مدینه، هجرت کردند، مؤمن مهاجرند.
از اینان تنی چند در ساختار قدرت و تأسیس حاکمیت قریشی بر مبنای پیوند دو خاندان تیم و عدی نقش داشتند و در کسوت نظامی، سیاسی و اقتصادی از ارکان خلافت نوپا به شمار می رفتند.[۱۱]
دسته دیگر که بیشتر مهاجران را با خود داشت در اجزای حاکمیت، در مشاغل پایین تر به کار گمارده شده بودند. تنی چند، به تعداد انگشتان، پس از پیامد سقیفه و انتخاب خلیفه، به سبب سابقه الفت با بیت نبوت، ناخشنودانه از این ماجرا با حکمیت به حزم می رفتند و از توغل در وظایف حکومتی تن می زدند.
ب) انصار
دسته دوم، یا ناصران دین خدا در فقدان پیامبر گرامی ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ، به رغم آن که برای پیش گیری از پس افتادن از قدرت، دست به اقدام زدند[۱۲] ولی چون در تدبیر و تمشیت امور سیاسی، در فهم ساختار قدرت قریشیان و در تحلیل درست بدنه آن ناتوان بودند، با آن همه جهاد و سابقه ناگهان در چنبری افتادند که نجات از آن به بهای از دست دادن وجهه سیاسی آن ها تمام شد.
پس از آن به ناچار برای حفظ هویت خویش و نجات از سقوط حتمی، به حاکمیت ناخواسته قریشیان تن دادند. دیری نپایید که زعیم یکی از دو شاخه توانمندشان که به ملاحظات حفظ جان و در پی تحصیل مفر از مدینه گریخته بود به طرز مرموزی در شام جان باخت.[۱۳]
مرغ دانا که می رمید از دام با همه زیرکی به دام افتاد
اینان در بدنه نظامی فتوح در مراتب دوم و سوم و فروتر بودند و به تبع در بهره بردن از غنایم، زمینها و اموال حاصل از فوح، سهم کمی داشتند. این دو صنف که ذکرشان رفت، عربی اند.
ج) اعرابی
دسته سوم، اعراب غیر مهاجرند که چون در فتح تغلبی نقشی چشمگیر داشتند، بعداً توصیف دقیق تری از آن ها به دست خواهیم داد.
اعرابی، مفرد اعراب، به «بدوی» گفته می شود، در مقابل حضری.
نام دیگر آن ها «وبری» است برابر مدری که به شهر نشینان اطلاق می شود.
به چادر نشینان غیر مستقر در مکان ثابت که از مو و کرک احشامشان سرپناه و تن پوش می سازند و به دنبال آب و چراگاه از نقطه ای به نقطه دیگر در حرکت اند، اعرابی گفته می شود. همانسان که به شهر نشینان مستقر در مکانی برآمده از خشت خام یا پخته، عربی می گویند.[۱۴]
ابن تیمیه در کتاب «الاقتضاء» گفته است:
ان لفظ الأعراب هو فی الأصل اسم لبادیه العرب. فان کل امه لها حاضره و بادیه، فبادیه العرب، الاعراب. و قد یقال: ان بادیه الروم، الارمن و نحوهم…[۱۵]
لفظ اعراب در اصل نامی است برای چادرنشینان عرب. هر امتی، دارای شهر نشینان و چادر نشینان است. چادر نشینان عرب، اعراب و چادر نشینان روم، ارمنیان و همسان آنهایند.
اعرابی دارای چهار خصلت است: «صاحب نجعهٍ و انتواءٍ و ارتیادٍ للکلأ، و تتبعٍ لمساقط الغیث.»[۱۶]
زمانی می توان بر کسی یا قومی نام اعرابی نهاد که غیر شهر نشین و صاحب چراگاه باشد، و به نوء، (پیگیری امور جوی از طریق ستارگان) باور داشته باشد و برای یافتن چراگاه بکوشد و محل نزول باران را پیجویی کند.
ابن انباری در کتاب آورده است:
قال الفرّآء: الأعراب، اهل البادیه، و العرب اهل الأمصار.[۱۷]
فراء گفته است: اعراب، بادیه نشینان و عرب شهر نشینانند.
پس از آن که همه جزیره العرب به اسلام پیوست، اصطلاح مدنیت منبعث از مدینه که مرکز اجتماع، تمدن و اداره اسلام شد، در مقابل اصطلاح تعرب استعمال می شد و شاخص این هویت، هجرت بود. آن ها که از مکه یا مکان های دیگر قبل از سقوط پایگاه شرک به مدینه هجرت کرده بودند، مؤمن مهاجر بودند و کسانی که پس از آن هجرت کردند، مهاجر شناخته نمی شدند، بلکه از ثواب جهاد و نیت دینی بهره می بردند: «لا هجره بعد الفتح، و لکن جهاد و نیه».[۱۸]
پس از فتح مکه، هر سفری به سوی مدینه هجرت به حساب نمی آید، بلکه در عداد جهاد و نیت است.
در دایره بزرگ تر، مدنیت و تعرب را دارالاسلام نامیده و تا پیش از فتح مکه در مقابل دارالشرک به کار می بردند. و پس از فتح مکه آن را در مقابل اصطلاح دارالحرب می نهادند. دراین جا فارق اعرابی و عربی که دو اصطلاح برای ترکیب جامعه اسلامی همه اعصار و زمان هاست، مدنیت است. هر چند تعرب بعد از مدنیت حرام شده، خروج از اعرابی گری و پیوستن به مدنیت اسلامی به سادگی امکان پذیر است.
در «شرح السیر الکبیر» شیبانی آمده است:
فاذا وطن الأعرابی مصراً من أمصار المسلمین فقد خرج عن الأعرابیه.[۱۹]
اگر اعرابی در شهری از شهرهای مسلمین سکنا گزیند، از اعرابی گری خارج می شود.
نیز ابن سعد در داستان ام سنبله اسلمی آورده است:
ان أسلم لیسوا بأعرابٍ، هم أهل بادیتنا و نحن أهل قاریتهم، اذا دعوناهم أجابوا، و ان استنصرناهم، نصرونا.[۲۰]
بر اساس این روایت، پیامبر گرامی خدا ـ صلّی الله علیه و اله و سلّم ـ هدیه ام سنبله از قبیله اسلم را پذیرفت و آن گونه که از حیث شریف استنباط می شود، ملاک دیگر برای خروج از اعرابی گری، هم پیمانی با اهل مدینه است. در این صورت به سبب مراوده و معامله با شهر نشینان خصلت اعرابی گری از آن ها زایل می شود. خصایل همساز با مدنیت در آن ها پدیدار می گردد.
در اصل وضع این راه برای خروج اعرابیان و پیوستنشان به مدنیت، جای هیچ شک نیست و یکی از دو راهی است که در جامعه اسلامی فراروی آنان گشوده شده است، ولی گویا این حدیث را برای آن ساخته باشند تا بخواهند قبیله اسلم را که اولین دسته از بیعت کنندگان از غیر مهاجر و انصار بوده اند تقدیس کنند و بر آن ها جامه مدنیت بپوشانند تا با کسب اعتبار برای بیعتشان راه را بر سخنان معارض در باب خلافت ببندند.
در مقابل، اگر اعرابیان پس از ورود به مدنیت بار دیگر در صدد رجوع به بادیه باشند، این کارشان از گناهان کبیره محسوب می شود.
در حدیث آمده است:
ثلاث من الکبائر: التعرب بعد أن کان مهاجراً، و کان من رجع بعد الهجره الی موضعه من غیر عذر، یعدونه کالمرتد…[۲۱]
سه چیز از گناهان بزرگ است: بعد از هجرت و پذیرش مدنیت، به اعرابی گری روی آوردن، و کسی که بدون عذر، پس از مهاجر شدن، به بادیه برگردد و با اعراب در آن جا سکنا گزیند در شمار مرتدان است.
بریده بن حصیب به دوست صحابی اش سلمه بن اکوع گفته است:
«ارتدت علی عقبیک؛ تعربت! فأجابه سلمه: معاذالله انی فی اذن من رسول الله ـ صلّی الله علیه و اله و سلّم ـ»[۲۲]
آیا مرتد شدی و از مدنیت به تعرب پیوستی! او در جواب گفت: پناه بر خدا، من از پیامبر خدا ـ صلّی الله علیه و اله و سلّم ـ اجازه دارم.
در مسند احمد آمده است که یکی از اصحاب کسی را سرزنش کرد و گفت:
«یابن الذی تعرب بعد الهجره.»[۲۳]
ای پسر کسی که پس از هجرت (درک مدنیت) به بادیه پیوست و اعرابی شد.
د) تابعان از راه احسان
عنوان دسته چهارم، یعنی تابعان از راه احسان، بر مسلمانانی اطلاق می شود که شاهد حضور پیامبر گرامی خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ نبوده، به عیان آن چه در ابتدای نهضت اسلامی از جهاد و اخلاص و ابتلا رخ داده است، ندیده اند، ولی بر فطرت پاک و بر مبنای خرد، به انتخاب دست زده و اسلام را نیکو گزیده و بدان دل بسته اند.
برای آن که اهمیت شهر و صحرا را در مطالعات مردم شناسی تاریخی باز شناسیم به تعریف آن دو می پردازیم.
مدنیت و بدویت در جامعه اسلامی (بیابان و خیابان)
صحرا تقریباً یک سوم مساحت جهان را در بر می گیرد و در جهان عرب ۵/۹۶% مساحت مصر، ۴۰% مساحت عراق، یک سوم مساحت سوریه و بخش عمده شبه جزیره عربی را شامل می شود. بر این اساس، اهمیت پژوهشهای مردم شناسی اجتماعی (socioanthropology) در جوامع بدوی آشکار می شود.[۲۴]
مدینه از (medinta)، کلمه ای آرامی است و بر جایی اطلاق می شود که در آن دستگاه قضا دایر باشد. دین (Daena) و (Dino) که در زبانهای سامی، معنایی نزدیک به هم دارد، و برخی از خاور شناسان آن را از فرهنگ فارسی دانسته اند، ترکیب بلدینی که در زبان بابلی (Beldini) به معنی رئیس قضاء یا قاضی القضات استعمال شده است، با لغت مدینه خویشاوندی دارد.
«یوم الدین» در قرآن کریم به معنی روز پاداش و دیان در استعمال عصر جاهلی در بیان اعشی حرمازی خطاب به پیامبر گرامی ـ خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ «یا سید الناس و دیان العرب» به معنی «قاضی» است.[۲۵]
با این حساب می توان گفت: مدینه به مکانی گفته می شود که عدالت و امنیت بیش از هر جای دیگر در آن یافت شود؛ زیرا چنین مکانی مقر سلطه و حکومت است.[۲۶]
مدینه در اصطلاح ادیان ابراهیمی، به جایی گفته می شود که حاکمیت و دولت دینی در آن استقرار یافته باشد. در این معنا فرق مدینه با قریه در این است که قریه، گرچه می تواند محل ظهور بعثت و رسالت باشد ولی محل استقرار دولت و حاکمیت نیست.
در اسلام، مدینه هم محل استقرار دولت شد و هم محل اکمال و اختتام مدنیت الهی.
دو اصطلاح قریه و مدینه نشان از ظرف تمدن دارند.
مدینه آرامی و قریه (کور، خور، کفر، خره، گرد، گراد)