ملاحظاتی بر تاریخ مُعاصر ایران

ملاحظاتی بر تاریخ مُعاصر ایران

اندیشه گران غرب گرا

۱٫ میرزا فتحعلی آخوندزاده: (۷۸-۱۸۱۲م/۹۵/۱۳۲۷): وی نخستین مسلمانی ود که جنبه های ضداسلامی مشروطه دمکراسی را به شیوه ای آشکارو روشن بیان کرد آخوندزاده یک سکولاریست (ضددین) مصمم و تمام عیار و یک هواخواه جدی تمدن باختر زمین بوده، تز او حکومت مشروطه ای بود که خود مردم با کمک انقلاب به کف آرند نه آن که صرفاً از رهبران نوگرا سرچشمه گیرد… وی در سال ۱۸۶۳/ ۱۲۸۰ با توجه به رژیم ناصرالدین شاه در یکی از نوشته های خود خطاب با ایرانیان نوشت: “ای ایرانیان اگر می-توانستید منافع آزادی و حقوق بشر را دریابید شما هرگز بردگی و فروتنی را نمی پذیرفتند، شما به آموختن دانش ها می پرداختید و انجمن های سری بنیاد می کردید و با یکدیگر متحد می شدید که خود را از استبداد مستبدین رها سازید.”… آخوندزاده خواهان تشکیل فراماسونری در ایران بوده و این کار را از لوازم آزادی و آزادی خواهی می دانسته است…(۱) …آخوندزاده معتقد به حاکمیت ملت بوده و می گوید:…”پادشاهی براساس آن قانونی پایدار است که وسیله پارلمان ملی که از دو مجلس سنا و شورا ترکیب یابد وضع شده باشد و این پادشاه است که قوانینی تصویب شده پارلمان را بدون برداشتن گامی بر ضد آن توشیح کند… و درمورد مفهوم ملت و ملیت پرستی می گوید: وطن پرست کسی است که خود را قربانی ملت و کشور خود می کند تا آزادی بدست آورد… وی می افزاید که دیگر زمان آن گذشت که کسی زندگی خود را “قربانی مذهب” کند…(۲) این نکته نیز ناگفته نماند که آخوندزاده تنها از نظام حاکم در ایران انتقاد کرده ولی از حکومت تزاری روس ستایش می کرد و خود شخصاً خدمت گزار و وفادار به آن بود…(۳)

۲٫ “محمد حسن خان سینکی (مجدالمللک)” اندیشه گری از دستگاه حاکم (۸۰-۱۸۰۹/۹۸- ۱۲۲۴): وی از وابستگان به دربار و دستگاه قاجار بود و پست های مهمی را دارا بوده است از جمله مسؤولیت هایش کنسول ایران در هشترخان روس بود و برای انجام مذاکرات دیپلماسی به ترکیه عثمانی مأمور گردیده بود. کتاب معروف مجدالملک “کشف الغرایب” نام دارد وی در کتابش از سیاست ها و نظام حاکم بر ایران به شدت انتقاد می کند و عواقب و نتایج بدی را برای آن پیش بینی می نماید. حائری در تحلیل کتابش می نویسد: “مجدالملک در سراسر کتاب بر مسأله حکومت قانون که در ایران وجود نداشت تکیه ویژه ای کرده این کمبود و کاستی را تنها علت تمام ناهمواری ها و ناکامی های ایران شمرده است. او رهبران مذهبی را در این زمینه سرزنش می کند زیرا باور دارد که آنان نه با نظام فاسد کشور مبارزه کردند و نه مردم را زیر رهبری درستی قرار دادند”… وی می نویسد: … “تنها راه حل بی نظمی های دوره قاجار در نظر مجدالملک بنیان-گذاری یک مجلس بزرگ بود که اعضا هیأت رییسه آن با “عقل باشد و غیرت” و باور داشت که نتیجه این مجلس، نظم و ترقی دولت است”.(۴)

۳٫ میرزا حسین خان سپهسالار اعظم (۸۱-۱۸۲۶/۹۹-۱۲۴۹): وی بعنوان دیپلماسی غرب گراست که تأثیر زیادی در گسترش اندیشه مشروطه خواهی در ایران داشت… تحصیلات او در فرانسه بود و پست های زیادی داشته است که عبارت ا ست از کنسول ایران در بمبیی مصادف با صدارت امیرکبیر، کنسول ایران در تفلیس، و سفیر ایران در استانبول وی در سال ۱۸۷۱/ ۱۲۸۸ق به صدارت عظمایی ایران رسید… سپهسالار در مکاتبات خود با دربار و وزارت خارجه ایران سخت از نوسازی های عثمانی ها که در خلال توقف او در استانبول صورت می گرفت طرف داری می کرد… سرانجام سپسالار صدراعظم گردید و در خلال مدت خدمتش نوسازی هایی را آغاز کرد. در ۱۲۸۹ یک کابینه به نام “دربار اعظم” و یک مجلس مشورت بنیاد کرد که دارای ۹ وزارت خانه بود که در آن قوانین تصویب می شد.(۵)

۴٫ مستشارالدوله یا یوسف خان مستشارالدوله تبریزی (وفات ۱۸۹۵/۱۳۱۳ هـ.ق): کتابش “یک کلمه یعنی قانون”، وی از کارکنان بلندپایه وزارت خارجه بود و کمک فراوانی به گسترش اندیشه مشروطه خواهی در ایران کرد. مستشارالدوله تبریزی بعنوان کنسول ایران در حاجی طرخان، شارژ دافر ایران در پترزبورگ، کنسول تفلیس و کاردار سفارت ایران در پاریش بود که در خلال مأموریت اخیر چهاربار به لندن رفت. مستشارالدوله نخست تحت تأثیر پیشرفت های روسیه قرار گرفته، آرزو می کرد که ایران روزی بدان مرحله از پیشرفت هستند. مستشارالدوله با شگفتی فراوان از خود می پرسد که علت این همه پیشرفت های باور نکردنی چیست؟ و سرانجام به این نتیجه می رسد که راز رشد و ترقی آن کشورها در یک کلمه یعنی “قانون” نهفته است… او می گوید که قوانینِ نو را می توان در اسلام یافت… کتاب “یک کلمه” تفسیری است از نخستین قانون اساسی فرانسه… او از یک سو بعنوان دوستدار و هواخواه جدی حکومت مشروطه فرانسه خودنمایی می-کرد و از سویی دیگر می کوشید که همسانی هایی میان قانون فرانسه و قانون اسلام، با نقل قول هایی از حدیث و قرآن بیاید، در نتیجه بحث او آمیزه ای است از مطالب مربوط به نظام های مشروطه باختری که سخت ازآن ها هواخواهی می کند و از تصورهای نادرست، تفسیر های غلط، مقایسه های بی بنیان و آشتی-گرایی های نامتناسب…(۳)

۵٫ میرزا ملکم خان ناظم الدوله مؤسس فراماسونری در ایران (کتابش دفتر تنظیمات): او نقش اثربخشی در گسترش تئوری مشروطه در ایران بازی کرد ملکم ۹ سال را در پاریس به تحصیل پرداخت و در بازگشت به ایران مترجم دارالفنون شد. در سال ۱۲۷۵ هـ.ق هنگامی که جعفرخان مشیرالدوله تبریزی نخستین کابینه دولت خود را به سبک اروپایی تشکیل داد، ملک خان رساله معروف خود را پیرامون یک رشته اصلاحات در سراسر کشور خطاب به مشیرالدوله نوشت… ملکم فراماسونری را بنیان گزار دو فعالیت سیاسی اش سبب تبعیدش به عثمانی در ۱۲۸۰ گردید سپس بعنوان رایزن سفیر ایران (حسین سپهسالار) در استانبول شد.(۵) در سال ۱۲۸۸ پس از بازگشت به ایران و رایزن سپهسالار صدراعظم وقت شد وی سپس وزیر مختار ایران در لندن و تا مقام سفارت کبری ایران در لندن ارتقأ یافت. وی در ۱۳۰۶ به علت درگیری در مسأله امتیاز لاتاری مورد خشم ناصرالدین شاه قرار گرفت و از سفارت افتاد. عزل ملکم خان سبب دشمنی او با شاه و تأسیس روزنامه ای بنام قانون در ۱۳۰۷ گردید که آن را چندین سال منتشر کرد.(۶) ملکم خان از پشتیبانان یک دنده گسترش ارزش های غربی در ایران و هواخواهان سرمایه گذاری کشورهای استعمارگر اروپا در این کشور بود وی راه حل دشواری های ایران را بیش از هر چیز پایه گذاری رژیمی می دانست که بر پایه قانون استقرار داشته باشد… برخورد “ملکم” با مسأله مشروطیت مانند برخورد “مستشارالدوله” بود و هر دو می خواسته اند اسلام را با مشروطه گری به گونه غربی در ظاهر آشتی دهند… او از یک سوی می گفت که زبان سبب وحدت ملی است وعلما و مجتهدان بایستی پیرو مقررات وزارت علوم باشند و از سوی دیگر به کرات مذهب را می ستود و علما و مجتهدان را اهمیت و مقامی ویژه در امور کشور می داد و آشکارا می گفت که نظام نو با اسلام منافاتی ندارد و قانون اسلام کامل ترین قوانین جهان است…(۷) “پروفسور حامد الگار” می نویسد: برای یافتن دلایل تناقض (یعنی تناقض هایی که در گفتار ملکم وجود دارد) نباید زیاد دور رفت اگر هدف نهایی او اخذ تمدن اروپایی بدون تصرف ایرانی بود هدفی که تحقق ان بطرزی مؤثر علما را زاید می نمود و در دست-یابی به آن هم کاری علما ضرورت داشت.(۸)

۶٫ عبدالرحیم طالبوف (۱۹۱۱-۱۸۳۴/ ۱۳۳۰-۱۲۵۰)، بازرگانی روشن گر: آثارش: “احمد- مسالک المحسنین”: طالبوف در تبریز متولد شد و در سن ۱۷ سالگی به تفلیس رفت… گرچه او بیش از نیم سده در روسیه زندگی کرد و افکارش در آنجا تنظیم یافته بود ولی هرگز هویت ایرانی خود را فراموش نکرد… بطوری که در کتاب مالک المحسنین صفحه ۱۷۵ نوشت که: اول جهان را دوست دارم، سپس ایران و پس از آن خاک پاک تبریز را،…(۹) “طالبوف در نوشته هایش از اندیشه گرایی مانند ژان ژاک روسو، ارنست رنان، ولتر، بنتام و دیگر حکمای لیبرال وابسته به بورژوازی اروپا نام می برد…طالبوف در نوشته های خود جنبه های مثبت نوخواهی بویژه اصول مشروطیت گونه غربی را مورد ستایش قرار داده است او از وطن و ملت و دولت بر بنیاد مفاهیم نو آن واژه ها سخن گفت. طالبوف در آثارش آزادی را به ۶ گونه تقسیم کرده است: آزادی هویت یا فردی- آزادی عقاید –آزادی قول (گفتار)- آزادی مطبوعات- آزادی اجتماع- آزادی انتخاب. طالبوف رژیم های سیاسی را سه گونه تقسیم می کند:
۱٫ حکومت استبداد مطلق که وزراء صرفاً در برابر شاه مسؤولند و دو گونه است: الف- حکومت قانونی ساخته و پرداخته پادشاه بدون توجه به مردم. ب- حکومت مطلقه متکی به آرأ فرد و بدون قانون.
۲٫ رژیم مشروطه سلنتی با نظام دومجلسی
۳٫ رژیم جمهوری منتخب از سوی مردم.(۱۰) طالبوف توجه ویژه ای به قانون، به معنای قانون و سازنده قانون معطوف می دارد و به طور کلی قانون را بر دو گونه می داند: مادی- معنوی. قوانین معنوی آن است که پیامبران به وسیله وحی آن را بیاورند، قوانین مادی، مثلاً قانون مدنی و سیاسی، آنست که به وسیله خردمندان و دانشمندان کشور ساخته شود و حقوق و منافع مردم را درنظر بگیرد این دو گونه قانون برای استفاده مردم لازم است.(۱۱)
*طالبوف در کتاب مسایل الحیات (مجموعه آثار) صفحه ۲۰۹ می گوید: “آن چه مخالف تمدن در شرع شریف ما است که اساس قانون ایران خواهد بود، ممنوع و مادام الدهر حرام است”… هر مسلمان یا نویسنده این سطور که دل و زبانش مصدق این حرمت نیست کافر است و هر کس که قانون را متمم شرع و ناظر بر اجرای احکام شرع نداند باز مسلمان نیست… طالبوف در تمجید از رژیم مشروطه و مردم انگلیس کوشش دارد بهترین واژه های فرهنگ خود را بکار برد…(۱۲)
پی نوشتها:
۱٫ ر.ک: حائری، تشیع و مشروطیت، تهران امیرکبری ۱۳۶۴ چاپ دوم، ص ۲۷ و هم چنین به فریدون آدمیت- اندیشه های میرزا فتحعلی آخوندزاده، تهران ۱۳۴۹ مراجعه شود.
۲٫ مأخذ قبلی ص ۲۸٫
۳٫ مأخذ قبلی ص ۲۹٫
۴٫ حائری، همان منبع، ص ۳۰٫
۵٫ همان، صفحات ۳۰ به بعد مراجعه شود.
۶٫ حائری، همان منبع، صص ۳۵-۳۲٫
۷٫ حائری، همان منبع، ص ۳۴٫
۸٫ ذاکر حسین، عبدالرحیم، مطبوعات سیاسی ایران در عصر مشروطیت، دانشگاه تهران ۶۸، صص ۳۷-۳۶٫
۹٫ همان مأخذ، ص ۴۲٫
۱۰٫ حامد الگار، نقش روحانیت پیشرو در جنبش مشروطیت، ترجمه ابوالقاسم سری، انتشارات توس، چ دوم، ص ۲۶۴٫
۱۱٫ حائری، همان منبع، ص ۴۷٫
۱۲٫ ذاکر حسین، عبدالرحیم، همان منبع صص ۳۹-۳۷٫
۱۳٫ حائری، تشیع و مشروطیت، ص ۵۰ به نقل از کتاب احمد، ج۲ صفحه ۱۲۶٫
۱۴٫ حائری، تشیع و مشروطیت، صص ۵۲-۵۱-۵۰٫

برچسب ها :

نـظـرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.