اهرم های شگفتی قیام

اصولاً رهبری قیام با دیدی الهی به آینده مبارزه با شاه می نگریستند و اوضاعی امید بخش برای ایشان بخوبی روشن بود.[۱] امام تأکید نموده اند: «من این (پیروزی) را مستند به شخص نمی دانم، مستند به ملّت نمی دانم، یک تحوّلی در این ملت پیدا شد با دست خدای تبارک و تعالی، آن تحوّل روحی بود، ملتی که از سایه پاسبان می ترسید در خیابان ریخت و گفت: مرگ بر شاه. این تحول الهی بود نه انسانی، انسان نمی توانست یک همچو کاری بکند.هر کس خیال کند که فلان (شخص) این کار را انجام داد صحیح نیست. خدا این کار را انجام داد. این ید غیبی بود که بر سر این ملّت سایه افکند…و بر قدرت های بزرگ موفق کرد…»[۲] هیچ بشری چنان قدرتی ندارد که این گونه مردم را بیدار کند و تمامی عوامل و شواهد مؤید آن است که حرکت کاملاً غیر عادی است و منبعث از لطف خداوند می باشد.[۳] امام که رهبری این انقلاب را در تمامی ابعاد عهده دار بود تأکید می نمایند اگر تصور نمائید تمامی قوای انسانی جمع شوند و بتوانند در قلبی دگرگونی ایجاد کنند، هرگز نمی توانند این خداوند است که در برهه ای از تاریخ دل ها را متحوّل ساخت و ملّتی را در مقابل تمامی قدرت های شیطانی به مقاوت و پایداری واداشت و دست همه اجانب را از ایران کوتاه ساخت، امام اصرار دارند که حتی این پیروزی را به شخص ایشان ارتباط ندهند بلکه به لطف خداوند متعال اتصال داشت،[۴] امام این پیروزی را هدیه ای غیبی می دانند و می افزایند از آغاز نهضت تا مراحل بعد چنین نشانه های غیبی کاملاً قابل مشاهده بود و حتی خاطرنشان می نمایند همانگونه که جنود غیبی در آغاز نشر اسلام، حامی لشکریان اسلام بود در ماجرای انقلاب اسلامی چنین نیروهای ناپیدایی همگام و همراه امّت مسلمان گردید و پیروزی را برای آنان به ارمغان آورد البته چنین حمایتی وقتی محقق می گردد که مردم برای خدا قیام کنند، به پروردگار خویش توکّل نمایند، به عهدی که با قرآن و اسلام بسته اند عمل کنند. امام انقلاب را اعجازی دانسته اند که همه را برای فتح و ظفر بسیج ساخت و قدرت های بزرگ را تهدید نمود.[۵]
محورهای شگفتی قیام
۱- اساس انقلاب اسلامی بر این اصل استوار گردید که مردم بر حسب اعتقادات و باورها و نیت های خالصانه جلو آمدند و مبارزه را آغاز کردند و چون در همه ایمان و رضایت حق ریشه داشت، با یکدیگر متحد شدند قطره های جدا از هم، اجتماع نمودند و به صورت سیلی بنیان کن، بنیان بیداد و دست های بیگانه را از بن قطع نمودند، آنها بدون توجه به گرفتاریهای فردی همصدا شدند و در پرتو وحدت کلمه و پناه قدرت اسلام پیروزی پرمایه ای را تحصیل نمودند، انسجام ملت به جایی رسید که اجانب احساس نمودند، قادر نخواهند بود چنین بنیان مرصوصی را در هم بشکنند ناگزیر تسلیم گردیدند. تمامی اختلاف های قومی، گروهی، جغرافیایی، فردی و اجتماعی کنار نهاده شد و همه فریاد می زدند اللّه اکبر، این ویژگی سبب شد که پیروزی اعجاز آوری که تصورش از طریق مجاری طبیعی و مادی امکان نداشت حاصل گردد، همه می گفتند ما رژیمی را که به ترویج فساد، ابتذال و جفا روی آورده است نمی خواهیم، اخوّت ایمانی قیام آنان را چنان با ابهت ساخت که چرثومه های رذالت در مقابل آن مقاومت نکرده و نابود گشت، البته این تحوّل روحی که آحاد جامعه را به هم متصل ساخت، از جانب خدا بود، اوست که قلب ها را بهم پیوند داد و دشمنان از چنین قدرت و اراده ای خبر نداشتند و نمی توانستند آن را درک و فهم کنند.
جالب این است که تمامی اقشار در این نهضت حضوری فعال داشتند و یک زبان نابودی باطل را خواستار شدند حتی آنهایی که بعدها به مخالفت برخاستند در هنگام مبارزه با استبداد به اقیانوس خروشان ملّت پیوستند، کودکان همان شعاری را می دادند که بزرگسالان تحقق آن را می خواستند، شهری و روستایی، بازاری، کارگر، کشاورز، دانشگاهی و حتی برخی نیروهای نظامی درون تشکیلات رژیم پهلوی هم زبان شدند، شعور دینی همه را به تحرک و تحول و جنبش وادار نمود. و امام خمینی ضمن اشاره به این نکته مهم فرموده اند: «هیچ دستی نمی تواند اینطور وحدت کلمه درست کند الّا دست خدا، خدا این کار را کرد این وحدت کلمه ای که بین همه اقشار پیدا شد…نمی تواند یک آدم درست کند از اوّل که دیدم یک همچو وحدتی پیدا شده است(متوجه گردیدم) باید یک غیب در کار باشد. من امیدوار شدم لهذا هیچ وقت سستی در کارم نبود برای این که امید داشتم که خدا این کار را انجام می دهد…»[۶] امام در جمع گروهی از دانشگاهیان کشور در تاریخ ۲۸ بهمن ۱۳۵۸ فرمودند: «…من نمی توانم تصور بکنم که بشر بتواند یک ملت… را در مدت کوتاهی هم زبان بکند، هم قلب بکند که بچّه دو سه ساله زبان باز می کند و همین مسایل را می گوید. آن پیرمرد هشتاد ساله هم همین را می گوید. زن و مرد و صغیر و کبیر همه یک روال حرکت کردند. جز اراده الهی نمی شود باشد و من هم از اوّل این معنا را چون احساس کرده بودم امیدوار شده بودم به (پیروزی) این نهضت، نهضتی که ملّت به خواست خدا وحدت پیدا کرده است، پیروز خواهد شد…»[۷]
۲- مردم با دست خالی و بدون خوف و هراس به ستیز با عوامل جور و کارگزاران ستم به مبارزه ای بی امان، مداوم روی آوردند. طبیعی است ملّتی که با ایمان به خدای خویش و توکل به خالق هستی به سوی هدفی پاک گام برمی دارد خداوند در قلب و اعماق وجودش آرامشی معنوی می افکند و این موضوع، حقیقتی قرآنی است: «هو الّذی انزل السکینه فی قلوب المؤمنین لیزدادوا ایماناً و للّه جنود السموات و الارض و کان اللّه علیماً حکیما؛[۸] (اوست که بر دل های مؤمنان آرامش فرستاد تا به ایمانشان پیوسته بیفزاید و از آن خداست لشکرهای آسمانی و زمین و خداست دانا و حکیم) قرآن تأکید می فرماید: «فانزل السکینه علیهم و اثابهم فتحاً قریباً؛[۹] پس آرامش بر آنها فرو فرستاد و به فتحی نزدیک پاداششان داد. این بدان جهت بود که خدا از ایمان آنان آگاه بود و چنین باوری را محبوبشان ساخت و در دل های آنان بیاراست و کفر و نافرمانی را در نظرشان مکروه گردانید: «حبّب الیکم الایمان و زیّنه فی قلوبکم و کرّه الیکم الکفرو الفسوق و العصیان؛[۱۰] در آیه بعدی خداوند این نکته را نیز فضل و نعمت الهی می داند: «فضلاً من اللّه و نعمهً و اللّه علیم حکیم؛[۱۱] جهان اسلام و تمامی انسان ها مشاهده کردند که ملت غیور ایران به برکت ایمان و پارسایی با دست تهی از ساز و برگ نظامی ابرقدرت ها را به زانو درآورد، انقلاب شکوهمند اسلامی را با همه مشکلاتی که در پیش روی داشت، برق آسا به ثمر رسانید و نقشه های جنایتکاران تاریخ و نیز توطئه های ابرقدرت ها و گروهک های چپ گرا و راست گرا با قلبی مشحون از ایمان یکی پس از دیگری بی اثر ساخت، امام خمینی (ره) می فرمایند: «و خدا خواست که با قدرت الهی، این تحول پیدا بشود، تحول معجزه آسا، یک تحولی که زن و مرد و بچه و بزرگ در مقابل توپ و تانک بایستند و بگویند دیگر مسلسل اثر ندارد، مسلسل می کشت آنها را، لکن قدرت روحی این طور شده بود که مشت شان را گره می کردند و می گفتند اثر ندارد…خدا بود که قلب های ما را جوری کرد که دیگر نترسیم از آن هیاهو و (دیگر) نتوانند آنها را به ما تحمیل کنند».[۱۲]
جوان ها از شهادت هراسی نداشتند بلکه کشته شدن در راه خدا را یک زندگی جاویدان تلقی می کردند و این شجاعت و شهامت در جامعه ای بوجود آمد که از پاسبان می ترسید.
امام خمینی در جمع پزشکان قم در ۱۶ اسفند ۱۳۵۷ فرمودند: «همین جهت که دیروز از یک ستاره دار (درجه دار نظامی) آن طور خوف و وحشت می کرد مشتش را گره کرد، مقابل همه ایستاد و همه را بیرون کرد، این غیر از تقدیر الهی نیست، ایمان است، ایمان به خدا این کار را کرد.»[۱۳] قلب های ضعیف، قوی شدند و از شهادت، فداکاری و مقاومت در برابر تهاجم نظامیان استقبال کردند، در فرازی از بیانات امام خمینی در ۱۹ اردیبهشت ۱۳۵۸ آمده است: «اراده خدا طوری می کند که یک ملت ضعیفی که هیچ دستش نیست قیام می کند، اللّه اکبر می گوید و کم کم قشرها به او متصل می شوند، رودخانه های عظیم هی به آن متصل می شود ارتش (و) ژاندارمری به آن متصل می شود، یک اجتماع مرکب از این چیزهایی که با هم بد بودند، همه با هم خوب شدند و ارتش برای ملت، ملت برای ارتش و همه برای اسلام، این کاری بود که خدا کرد.»[۱۴]
حاکمیت بی چون و چرای اختناق آمیز نقطه امنی باقی نگذاشته بود، همه جا، لب ها را می دوختند و حنجره ها را می بریدند، دست را می بستند، پاها را می شکستند، حتی در کنج خانه ها فراغت و امنیتی احساس نمی گردید شیطان تیره گی خود را در همه جا گسترانیده بود اما در قلب مؤمنان جایی نداشت، در آن فضای پر وحشت امّتی مسلمان و مؤمن به رهبری مردی خدایی از تبار ابراهیم و از نسل رسول اکرم(ص) و اهل بیت او در برابر چنین فضای رعب آوری قیام کرد و سخن از حق گفت تا آن که پیروزی را در آغوش کشید.
۳- این حرکت الهی دشمنان را دچار هراس ساخت، نیروهای مسلّح رژیم قادر بودند با امکانات نظامی پیشرفته از طریق هوا و زمین مردم تظاهر کننده را از بین ببرند و تمامی شهرهای ایران را بمباران کنند امّا خداوند رعبی در دل آنان افکند که از چنین جنایتی منصرف شدند و حتی آنان به صف مردمی که اللّه اکبر می گفتند پیوستند.[۱] . بیانات آیه اللّه لنکرانی، سرگذشت‏های ویژه از زندگی امام خمینی، ج ۶، ص ۱۱۵٫

برچسب ها :

نـظـرات

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.