آیا می دانید اگرعمر و ابوبکربا خلافت امیرالمؤمنین علی(ع) مخالفت نمیکردند ، چه میشد؟

پاسخ این سؤال در کتب اهل سنت به روشنی آمده است که با کوچکترین دقت معلوم می‌شود که اگر چنان که حضرت امیر علیه السلام خلیفه می شد چه اتفاقی می افتاد اینک به برخی از این روایات اشاره می کنیم:
۱ – هدایت مردم به صراط مستقیم و بهشت :
به اقرار اهل سنت و طبق روایات ایشان در صورتی که امیر مومنان را به خلافت می‌رساندند ، مردم را به راه راست و به سوی بهشت هدایت می نمودند :
روایت معجم کبیر طبرانی :
حدثنا محمد عبد الله الحضرمی ثنا علی بن الحسین بن أبی برده البجلی الذهبی ثنا یحیى بن یعلى الأسلمی عن حرب بن صبیح ثنا سعید بن مسلم عن أبی مره الصنعانی عن أبی عبد الله الجدلی عن عبد الله بن مسعود … قال وما أظن أجلی إلا قد اقترب قلت یا رسول الله ألا تستخلف أبا بکر فأعرض عنی فرأیت أنه لم یوافقه قلت یا رسول الله ألا تستخلف عمر فأعرض عنی فرأیت أنه لم یوافقه قلت یا رسول الله ألا تستخلف علیا قال ذاک والذی لا إله غیره لو بایعتموه وأطعتموه أدخلکم الجنه أکتعین 
حدثنا إسحاق بن إبراهیم الدبری ثنا عبد الرزاق عن أبیه عن میناء عن عبد الله بن مسعود قال کنت مع النبی  صلى الله علیه وسلم  لیله وفد الجن فتنفس فقلت مالک یا رسول الله قال نعیت إلى نفسی یا بن مسعود قلت استخلف قال من قلت أبو بکر قال فسکت ثم مضى ساعه ثم تنفس فقلت ما شأنک بأبی أنت وأمی یا رسول الله قال نعیت إلى نفسی یا بن مسعود قلت فاستخلف قال من قلت عمر فسکت ثم مضى ساعه ثم تنفس فقلت ما شأنک قال نعیت إلى نفسی یا بن مسعود قلت فاستخلف قال من قلت علی بن أبی طالب قال أما والذی نفسی بیده لئن أطاعوه لیدخلن الجنه أجمعین أکتعین
المعجم الکبیر ج۱۰/ص۶۷ ش ۹۹۶۹ و ۹۹۷۰ 
ابن مسعود از رسول خدا نقل کرده است که فرمودند : گمان می کنم که مرگ من نزدیک شده است ؛ عرضه داشتم : ای رسول خدا آیا ابو بکر را به جانشینی تعیین نمی کنید؟ پس از من روی برگرداندند و چنین به نظر من رسید که ایشان با این کار موافق نیستند ؛ پرسیدم :آیا عمر را تعیین نمی کنید ؟ باز روی از من برگرداندند و چنین به نظر من رسید که با این کار موافق نیستند ؛ گفتم : ای رسول خدا ، آیا علی را به جانشینی تعیین نمی فرمایید ؟ پاسخ دادند : همین است قسم به خدایی که جز او نیست ؛ اگر با او بیعت کنید و از او اطاعت نمایید همه شما را به بهشت رهنمون خواهد ساخت .
…عبد الله بن مسعود می گوید : در شب آمدن جنیان به حضور ایشان ، در کنار حضرت بودم ؛ پس حضرت نفس عمیقی کشیدند ؛ عرض کردم : چه شده است ؟ فرمودند : خبر رحلتم به من داده شده است ؛ گفتم : ای رسول خدا آیا جانشین تعیین نمی فرمایید ؟ فرمودند : چه کسی را ؟ پاسخ دادم : ابو بکر ؛ پس حضرت سکوت فرمودند ؛ مدتی گذشت ؛ دوباره حضرت نفس عمیقی کشیدند ؛ گفتم چه شده است ای رسول خدا ؟ دوباره پاسخ دادند به من خبر رحلتم داده شده است ای ابن مسعود ؛ عرض کردم : جانشین خود را تعیین بفرمایید ؛ فرمودند : چه کسی را ؟ گفتم : عمر ؛ پس مدتی سکوت فرمودند و دوباره نفس عمیقی کشیدند ؛ عرضه داشتم چه شده است ؟ پاسخ دادند : خبر رحلتم را به من داده اند  ؛ گفتم ای رسول خدا جانشین خویش را تعیین بفرمایید ؛ فرمودند : چه کسی ؟ عرضه داشتم : علی بن ابی طالب ؛ فرمودند : قسم به کسی که جانم در دست اوست اگر او را اطاعت کنند همه ایشان را به بهشت خواهد برد .
روایت حلیه الاولیاء :
حدثنا جعفر بن محمد بن عمر ثنا أبو حصین الوادعی ثنا یحیى بن عبدالحمید ثنا شریک عن أبی الیقظان عن أبی وائل عن حذیفه بن الیمان قال قالوا یا رسول الله ألا تستخلف علیا قال إن تولوا علیا تجدوه هادیا مهدیا یسلک بکم الطریق المستقیم
 رواه النعمان بن أبی شیبه الجندی عن الثوری عن أبی اسحاق عن زید بن یثیع عن حذیفه نحوه 
حلیه الأولیاء ج۱/ص۶۴
به رسول خدا عرض کردند : ای رسول خدا ، آیا علی را به عنوان جانشین تعیین نمی‌فرمایید ؟ فرمودند : اگر علی را به عنوان سرپرست قبول کنید او را هدایت کننده و هدایت شده خواهید یافت که شما را به راه راست می کشاند .
روایت مسند حارث :
۵۹۴ حدثنا یحیى بن أبی بکیر ثنا إسرائیل عن أبی إسحاق عن عمرو بن میمون قال شهدت عمر بن الخطاب غداه طعن…فقال ادعوا لی علیا وعثمان وطلحه والزبیر وعبد الرحمن بن عوف وسعد قال فدعوا قال فلم یکلم أحدا من القوم الا علیا وعثمان فقال یا علی ان هؤلاء القوم لعلهم أن یعرفوا لک قرابتک من رسول الله  صلى الله علیه وسلم  وما أعطاک الله من الفقه والعلم فان ولوک هذا الأمر فاتق الله فیه ثم قال یا عثمان ان هؤلاء القوم لعلهم أن یعرفوا لک صهرک من رسول الله  صلى الله علیه وسلم  وشرفک فان ولوک هذا الأمر فاتق الله ولا تحملن بنی أبی معیط على رقاب الناس … قال فلما خرجوا قال ان ولوها الأجلح سلک بهم الطریق قال فقال عبد الله بن عمر ما منعک قال أکره أن أحملها حیا ومیتا قلت فی الصحیح طرف منه
مسند الحارث (زوائدالهیثمی) ج۲/ص۶۲۲
عمر را در صبح آن روزی که چاقو خورد دیدم… پس گفت : علی و عثمان و طلحه و زبیر و عبد الرحمن بن عوف و سعد را به نزد من بخوانید . پس همه را خواندند . پس هیچ کس غیر از علی و عثمان سخنی نگفت . پس عمر گفت : ای علی بدرستیکه ایشان شاید فامیلی تو را به رسول خدا و فقه و علمی را که خدا به تو داده بشناسند . پس اگر تو را در این امر سرپرست گردانیدند پس در آن از خدا بترس . سپس گفت ای عثمان : این ثوم شاید بدانند که تو داماد رسول خدایی و شرف تو را بشناسند . پس اگر تو را بر این کار سرپرست کردند از خدا بترس و فرزندان ابی معیط را بر گردن مردم سوار نگردان!!!… 
وقتی از نزد وی بیرون رفتند عمر گفت : اگر او را به دست شخص کم مو( علی) بسپارند ایشان را به راه خواهد آورد . پس عبد الله بن عمر گفت : چه چیزی مانع تو شد ( که او را به جانشینی خود بگماری) ؟ پاسخ داد: بدم می آید که او را چه در دوران زندگی خویش و در دوران مرگ بر کاری بگمارم!!!
در المطالب العالیه ج۱۵/ص۷۷۵ ش۳۸۹۸ همین روایت را آورده و آن را صحیح می داند .
روایت شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید :
ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه سخنان عمر را برای ابن عباس نقل می کند که گفت :
أجرؤهم واللّه إن ولیها أن یحملهم على کتاب ربهم وسنّه نبیهم لصاحبک ! أما إن ولى أمرهم حملهم على المحجه البیضاء والصراط المستقیم . 
شرح نهج البلاغه: ۵۲/۱۲
با جرات ترین ایشان برای وادار کردن مردم بر کتاب خدا و سنت رسول خدا صاحب تو (علی) است ؛ آگاه باش که اگر حاکم شود مردم را به راه روشن هدایت و راه راست هدایت خواهد کرد .
۲ – رهنمود مردم به راه روشن هدایت :
بعد از دور شدن مردم از انتخاب امیر مومنان به خلافت ، در مورد راه راست نظرات مختلفی پیش آمده و هر گروه خود را بر راه راست می پندارد  ؛ در این زمینه اهل سنت روایات جالبی دارند :
روایت حلیه الاولیاء:
این مضمون در روایتی که از حلیه الاولیاء نقل گردید آمده است که :
یحملکم على المحجه البیضاء 
حلیه الأولیاء ج۱/ص۶۴
شما را بر راه روشن و نورانی وادار می کند .
روایت أخبار المدینه:
عمر بن خطاب  نیز می گوید اگر مردم علی را به عنوان خلیفه انتخاب می کردند ایشان را به راه روشن فرا می خواند :
۱۴۹۰ – حدثنا أبو بکر العلمی قال حدثنا هشیم عن داود بن أبی هند عن الحسن قال خلا عمر رضی الله عنه یوما فجعل الناس یقولون ما الذی خلا له فقال المغیره بن شعبه أنا آتیکم بعلم ذاک فأتاه فقال یا أمیر المؤمنین إن الناس قد ظنوا بک فی خلواتک ظنا قال وما ظنوا قال ظنوا أنک تنظر من یستخلف بعدک قال ویحک ومن ظنوا قال ومن عسى أن یظنوا إلا هؤلاء علی وعثمان وطلحه والزبیر قال وکیف لی بعثمان فهو رجل کلف بأقاربه وکیف لی بطلحه وهو مؤمن الرضا کافر الغضب وکیف لی بالزبیر وهو رجل ضبس وإن أخلقهم أن یحملهم على المحجه البیضاء الأصلع یعنی علیا رضی الله عنه
أخبار المدینه ج۲/ص۵۹
… روزی عمر با خود خلوت کرد ؛ پس مردم گفتند که چه شده است که عمر با خود خلوت کرده است؟ پس مغیره بن شعبه گفت من به شما در این مورد خبر خواهم داد . پس به نزد عمر آمده و گفت : ای امیر مومنان ! بدرستیکه مردم در مورد این خلوت کردن های تو گمان هایی دارند. عمر گفت :چه گمانی؟ پاسخ داد : گمان کرده اند که تو در مورد اینکه چه کسی را بعد از خود به خلافت بگماری نظر می کنی . گفت : وای بر تو ! و چه کسانی را گمان کرده اند؟ پاسخ داد : و چه کسانی را ممکن است گمان کنند غیر از ایشان – علی و عثمان و طلحه و زبیر؟
عمر گفت : من چگونه در مورد عثمان فکر کنم و حال آنکه او شخصی است که بستگان خود را به کار می گمارد . و چگونه در مورد طلحه فکر کنم و حال آنکه او در حال خوشنودی با ایمان و در حال خشم کافر است و چگونه در مورد زبیر فکر کنم و حال آنکه او فردی بد خلق است . و بدرستیکه سزاوار ترین ایشان که ایشان را بر راه سفید وادار می کند فرد اصلع ( کم مو است) – یعنی علی – 
روایت شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید :
روایت ابن ابی الحدید از ابن عباس نیز گذشت که عمر به او گفته بود :
! أما إن ولى أمرهم حملهم على المحجه البیضاء والصراط المستقیم . 
شرح نهج البلاغه: ۵۲/۱۲
آگاه باش که اگر حاکم شود مردم را به راه روشن هدایت و راه راست هدایت خواهد کرد .
۳ – رهنمود جامعه به سوی حق
در کتاب تاریخ مدینه دمشق ج۴۲/ص۴۲۸ همین روایت را با مضامین مختلف آورده است که در یکی از آنها آمده است :
قال عمر لأصحاب الشورى لله درهم إن ولوها الأصلع کیف یحملهم على الحق وإن حملا على عنقه بالسیف قال فقلت أتعلم ذلک منه ولا توله …  
عمر در مورد اصحاب شوری گفته است : خداوند ایشان را … اگر این کار را به شخص کم مو بسپارند ایشان را به حق وادار می کند اگر چه بر گردنش شمشیر برگیرد . پس به او گفتم این را از او می دانی و او را خلیفه نمی کنی؟ … 
شبیه این مضامین در الکامل فی التاریخ ج۲/ص۴۶۰ و تاریخ الطبری ج۲/ص۵۸۰ و تاریخ الإسلام ذهبی ج۳/ص۶۳۹ و… و شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج ۱۳ ص ۲۶۰ آمده است . 
۴ – احیای سنت پیامبر اکرم (ص)
یکی از فوایدی که بر انتخاب امیر مومنان مترتب می گشت ، احیا شدن تمامی سنت های رسول خدا بود ؛ امیر مومنان بعد از به دست گرفتن خلافت ظاهری سعی در از بین بردن بدعت های خلفا نمودند ، که این قضیه با مخالفت مردم ناکام ماند ؛ اما اگر از همان ابتدا حق به حضرت داده می شد حضرت سنت رسول خدا را زنده می گردانیدند : 
روایت تاریخ المدینه :
عمر به ابن عباس گفت :
 إنّ أحراهم إن ولیها أن یحملهم على کتاب اللّه  وسنّه نبیّهم صاحبک،  یعنی علیّاً. 
تاریخ المدینه المنوره: ۸۸۳/۳، بتحقیق فهیم محمد شلتوت، ۱۴۱۰
سزاوار ترین شخص برای وادار کردن مردم بر کتاب خدا وسنت رسول خدا صاحب تو (علی ) است .
روایت شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید :
روایتی که ابن ابی الحدید در این زمینه نقل می کند نیز گذشت که عمر می گوید :
با جرات ترین ایشان برای وادار کردن مردم بر کتاب خدا و سنت رسول خدا صاحب تو (علی) است 
شرح نهج البلاغه: ۵۲/۱۲
۵ – موجب اتحاد جامعه اسلامی
مهمترین عامل تفرقه در بین مسلمانان ، اختلاف ایشان در مورد دین است ؛ و به همین جهت اگر کسی می توانست این اختلاف را از بین ببرد همه مسلمانان با یکدیگر متحد شده و همگی به ریسمان محکم الهی چنگ می زدند و از تفرقه دوری می کردند .
در این زمینه در کتب اهل سنت روایات بسیاری نقل شده است که رسول خدا فرمودند : علی است که برای امت من آنچه را در آن اختلاف می کنند بیان می کند ؛ بنا بر این اگر به ایشان فرصت بیان دین داده می شد دیگر کسی در دین اختلاف نمی کرد :
روایت مستدرک حاکم نیشابوری :
عن أنس بن مالک رضى اللّه عنه أنّ النبی صلى اللّه علیه (وآله) وسلم قال لعلی: أنت تبیّن لأمّتی ما اختلفوا فیه بعدی. هذا حدیث صحیح على شرط الشیخین ولم یخرجاه.
 المستدرک: ج ۳ ص ۱۲۲
از انس بن مالک روایت شده است که رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم به امیر مومنان فرمودند : تو هستی که بعد از من برای امتم آنچه را در آن اختلاف کردند بیان می کنی .
همین روایت در مصادر ذیل نیز نقل شده است :
 تاریخ مدینه دمشق: ۴۲/ ۳۸۷، کنز العمال: ۶۱۵/۱۱ رقم ۳۲۹۸۳، شواهد التنزیل: ۳۸۳/۱، المناقب للخوارزمی: ۳۲۹، ینابیع الموده: ۸۶/۲٫
روایت بلاغات النساء (ابن طیفور):
فاطمه زهرا سلام الله علیها نیز در خطبه های خود که سنی و شیعه به آن اشاره داشته و آن را نقل کرده اند به برکات ولایت امیر مومنان اشاره فرموده اند . این خطبه ها را ابن طیفور در بلاغات النساء ذکر کرده است :
ففرض الله الإیمان تطهیراً لکم من الشرک … وامامتنا أمنا من الفرقه وحبنا عزاً للإسلام
خداوند ایمان را سبب پاک شدن از شرک قرار داد … و امامت ما را سبب حفظ از تفرقه و دوستی ما را سبب عزت اسلام 
آیا در صورت بیعت مردم با امیر مومنان کسی با ایشان مخالفت نمی نمود؟
روایاتی که گذشت نشان می دهد که اگر امامت امیر مومنان را قبول می کردند تمامی مسلمانان با هم متحد می شدند . و دیگر کسی برای خود ادعای خلافت نمی نمود . شاهد بر این مطلب کلامی است که اهل سنت از ابو بکر وعمر نقل کرده اند :
مرّ المغیره بن شعبه بأبى بکر وعمر وهما جالسان على باب النبى حین قبض فقال: ما یقعدکما؟ قالا: ننتظر هذا الرجل یخرج فنبایعه ـ یعنیان علیّاً ـ فقال: أتریدون أن تنظروا حبل الحبله من أهل هذا البیت وسعوها فى قریش تتّسع.
شرح نهج البلاغه لابن أبی الحدید: ۶/۴۳٫
مغیره بن شعبه هنگام رحلت رسول خدا ( صلی الله علیه وآله وسلم) از کنار ابوبکر و عمر گذشت در حالیکه ایشان در کنار در خانه علی نشسته بودند ؛ پس به ایشان گفت : برای چه اینجا نشسته اید؟ گفتند : منتظریم تا این شخص – مقصودشان علی بود – بیرون بیاید تا با وی بیعت کنیم ؛ پس گفت : آیا می خواهید بیعت این خرمای نرسیده (کنایه از جوان بودن امیر مومنان) از این خاندان را نگاه کنید که در قریش گسترش پیدا کرده ، پیش می رود؟
یعنی حتی مغیره بن شعبه نیز می دانست که اگر کسی در ابتدا با خلافت امیر مومنان مخالفت نکند ، کار حضرت به سرعت پیش رفته و حتی تمام قریش با حضرت موافقت خواهند کرد .
 و این مطلب با کمی تدبر نیز به دست می آید : زیرا اگر ایشان با علی بیعت می کردند ، مهاجر و انصار بهانه ای برای مخالفت نداشتند ؛ لذا همگی با ایشان بیعت می نمودند . 
مهاجرین : زیرا اکثر ایشان با ابو بکر بیعت کردند و اگر او با علی بیعت می کرد با امیر مومنان بیعت می کردند . همانطور که این روایت اشاره بدان داشت . 
انصار: زیرا ایشان از اصل با بیعت ابو بکر مخالف بودند و وقتی به زور با وی بیعت کردند باز هم در فکر بیعت با امیر مومنان بودند که ابوبکر ایشان را تهدید کرد .
فلمّا کان آخر النهار افترقوا إلى منازلهم فاجتمع قوم من الانصار وقوم من المهاجرین فتعاتبوافیما بینهم فقال عبد الرحمن بن عوف: یامعشر الانصار وان کنتم اولى فضل ونصر وسابقه ولکن لیس فیکم مثل أبی بکرلا عمر ولاعلى ولا أبی عبیده.
فقال زید بن أرقم: انّا لاننکر فضل من ذکرت … وانّا لنعلم أنّ ممّن سمّیت من قریش من لو طلب هذا الامر لم ینازعه أحد: على بن أبی طالب .
و روى الزبیر بن بکار قال: روى محمد بن اسحاق أنّ أبابکر لمّا بویع افتخرت تیم بن مرّه، قال: وکان عامّه المهاجرین لا یشکّون أنّ علیاً هو صاحب الامر بعد رسول اللّه(صلى الله علیه وآله وسلم)
شرح نهج البلاغه لابن أبی الحدید: ۶/۲۱٫
وقتی که روز به آخر رسید به خانه های خود رفتند ؛ پس عده ای از انصار و عده ای از مهاجرین با هم جمع شدند ؛ پس خود را مورد سرزنش قرار دادند ؛ پس عبد الرحمن بن عوف گفت : ای انصار اگرچه شما دارای فضل و یاری (رسول خدا) و سبقت (در دین) هستید اما هیچ کس از شما مانند ابو بکر و عمر و علی و ابو عبیده نیست ( مبادا به خیال خلافت برای خود باشید) پس زید بن أرقم گفت : ما فضیلت کسانی را که گفتی انکار نمی کنیم ، اما ما از قریشیانی که نام بردی کسی را می شناسیم که اگر این کار را بخواهد کسی نمی تواند ( در جهت فضیلت) با او مقابله کند ؛ علی بن ابی طالب .
 و زبیر بن بکار روایت کرده است که … وقتی با ابوبکر بیعت شد ، قبیله تیم بن مره افتخار کردند . و گفت : اکثر مهاجرین شک نداشتند که علی صاحب این امر بعد از رسول خدا بوده است .
بنا بر این بیعت ابتدایی با امیر مومنان به طور کامل شکل می گرفت و صدایی برای مخالفت به گوش نمی رسید ؛ وقتی در مدینه چنین حکومتی شکل می گرفت دیگر کسی جرات مخالفت با این حکومت قدرتمند مرکزی را پیدا نمی کرد ؛ در همین حال امیر مومنان لشکر اسامه را برای اجرای فرمان رسول خدا به سمت مرز روم و برای درگیری با ایشان می فرستاد ؛ (همان لشکری که ابوبکر ایشان را برای کشتار – به اصطلاح ایشان – مرتدین فرستاد) و همین سبب گسترش بسیار سریع اسلام در سراسر جهان می گردید .
۶- فزون شدن برکات الهی بر مردم :
روایت بلاغات النساء:
وما الذی نقموا من أبی الحسن ، نقموا والله منه نکیر سیفه ، وشده وطئه ، ونکال وقعته ، وتنمره فی ذات الله عز وجل . والله لو تکافوا عن زمام نبذه رسول الله ( صلى الله علیه وآله ) إلیه لاعتلقه ، ولسار بهم سیرا سجحا ، لا یکلم خشاشه ، ولا یتعتع راکبه ، ولأوردهم منهلا نمیرا فضفاضا تطفح ضفتاه ولأصدرهم بطانا ، قد تخیر بهم الری غیر متحل منه بطائل إلا بغمر الماء وردعه شرره الساغب ، ولفتحت علیهم برکات من السماء والأرض ، وسیأخذهم الله بما کانوا یکسبون .
بلاغات النساء باب کلام فاطمه بنت رسول الله صلی الله علیه و[آله] وسلم
و چه چیزی را بر ابو الحسن عیب گرفته اند؟ قسم به خدا ترسناک بودن شمشیرش را و قدرت قدم هایش را و مصیبت ضربت شمشیرش را و دلاوری او را در راه خدا اشکال گرفته اند !! قسم به خدا اگر دست خود را از زمامی که رسول خدا به او داده بود بر می داشتند ، آن را با دست خود می گرفت و ایشان را به راهی آرام می برد که مرکبش آزار نبیند و سوارش اذیت نشود ؛ و ایشان را به نزد آبشخوری  پر آب و جوشان می برد که هر دو سوی آن پر باشد (از آب) و ایشان را از آن سیراب بیرون می آورد ؛ او سیرابی ایشان را خواسته بود و برای خود چیز زیادی نمی خواست مگر ظرف کوچکی آب و مقداری غذا که تنها سختی گرسنگی را مانع شود . و برای ایشان برکاتی از آسمان و زمین گشوده می شد . اما خداوند ایشان را به (گناهانی) که کسب کرده اند خواهد گرفت (عذاب خواهد کرد).
در این خطبه که اهل سنت نیز آن را نقل کرده اند فاطمه زهرا علیها السلام به خوبی وضعیت جامعه را در صورتی که خلافت به امیر مومنان می رسید بیان نموده اند .
خداوند متعال می فرماید :
وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آَمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَیْهِمْ بَرَکَاتٍ مِنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ وَلَکِنْ کَذَّبُوا فَأَخَذْنَاهُمْ بِمَا کَانُوا یَکْسِبُونَ 
( آیه ۹۶ سوره اعراف)
 اگر اهل شهرها ایمان آورده و پرهیزکاری می نمودند بر ایشان برکاتی از آسمان و زمین می گشودیم ولی دروغ پنداشتند پس ما ایشان را به سبب آنچه کسب کردند گرفتیم (عذاب کردیم).
و فاطمه زهرا علیها السلام این آیه را به عنوان نمونه ای از اثرات قبول همگانی خلافت امیر مومنان مطرح نموده اند . همان مضمونی که در روایت رسول خدا و کلام عمر نیز بدان اشاره شده بود ؛ زیرا اگر علی را انتخاب می کردند همگی ایشان را به راه راست هدایت می کرد اما چنین نکردند .

موفق باشید
گروه پاسخ به شبهات
مؤسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج)

برچسب ها :

نـظـرات

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.