احکام دین مبین اسلام درباره مسئولیت پزشک

احکام اسلام درباره مسئولیت پزشکی
بی‌تردید خداوند متعال آفریننده همه چیز است, اوست که دانا و ناظر بر هر آنچه در جهان است. به بندگانش دانا و بصیر است, فرموده: «مالکیت ( و حاکمیت) آسمان‌ها و زمین از آن اوست, زنده می‌کند و می‌میراند و او بر هر چیز تواناست, اول و آخر و پیدا و پنهان آن است و او بر هر چیز داناست,

 

 

 

او کسی است که آسمان‌ها و زمین را در شش روز «شش دوران» آفرید, سپس بر تخت قدرت قرار گرفت ( و به تدبیر جهان پرداخت), آنچه را در زمین فرو می‌رود می‌داند و آنچه را که از آن خارج می شود و آنچه از آسمان نازل می‌گردد و آنچه به آسمان بالا می‌رود و هرجا باشید او با شماست و خداوند نسبت به آنچه انجام می‌دهید بیناست.»۱ که در این رابطه آیه‌های بسیاری نازل شده است. خداوند متعال نسبت به بندگانش بخشنده و آمرزنده است و خیر و صلاح و سعادت آنان را می‌خواهد, خداوند متعال فرموده است: «او کسی است که آیات روشنی بر بنده‌اش (محمد) نازل می‌کند تا شما را از تاریکی‌ها به سوی نور ببرد و خداوند نسبت به شما مهربان و رحیم است.» ۲
و در سوره‌ای دیگر فرموده است:«به نام خداوند بخشنده بخشایشگر, ستایش مخصوص خداوندی است که پروردگار جهانیان است (خداوندی که بخشنده و بخشایشگر است) و رحمت عام و خاصش همگان را فرا گرفته»۳ که در این مورد نیز آیه‌های بسیاری نازل شده است.
اگر خداوند متعال احکامی را که امور معاش و معاد (از جمله احکام قصاص) را برای بندگانش تشریح کرده است, به وسیله این احکام سعادت و کمال و حفظ آنان را از لغزش یا سقوط در دره‌های سرکشی و گمراهی و ضلالت, می‌خواهد, همانطوری که اولین آیه از سوره حدید به این مطلب اشاره کرده است.
هنگامی که از امام باقر (علیه‌السلام) در رابطه با علت تحریم میته, خمر, گوشت خوک و خون سؤال شد, امام در جواب فرمودند: «خداوند متعال آنها را بر بندگانش حرام نکرده است بلکه ماورای آنها را نیز از رغبات حلال کرده است و پرهیزی از آنچه حرام کرده است نیست, ولی او خلق را آفرید و به آنان آنچه بدن‌هایشان انجام می‌دهند و آنچه به صلاح آنان است, آموخت و آن را بر بندگانش حلال کرد و آن را مباح دانست و آنچه به زیانشان هست نیز آموخت و آنان را از انجام آن برحذر داشت, سپس آن را بر کسی که ناچار و بدنش جز با آن نمی‌تواند دوام بیاورد, حلال کرد.»۴
از امام رضا (علیه‌السلام) روایت شده است که فرموده‌اند: «آنچه خداوند حلال کرده است صلاح و بقای بندگان در آن است و به آن نیازمندند, و چیزهایی را یافتیم که حرام هستند و بندگان از آنها بی‌نیازند گرچه در آنها فایده‌ای است.»
حر عاملی فرموده: «احادیثی که در این رابطه‌اند, بسیارند.»۵
خداوند متعال, اسلام را نعمتی دانست که او بر بندگانش نازل کرده است و این نعمت را با قرار دادن علی (علیه‌السلام) امام و رهبری بر مسلمانان در روز غدیر کامل کرده است, چنانچه در آیه سوم از سوره مائده فرموده است: «امروز, دین شما را کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان آییین (جاودان) شما پذیرفتم.»

 

 

فهرست مطالب

حق تشریع از آن کیست؟
گستردگی قوانین اسلام
طبیعت قوانین اسلام
فقیه و غیرفقیه
پزشکی و فقیه
پزشکی در اعتبار شرعی
اهمیت پزشکی در اسلام
وظیفه پزشک
پزشک و تجارت
اجرت پزشک
پزشکی در دایره تجارت
زندانی ساختن پزشکان نادان
ضمانت پزشک نادان
ضمانت پزشک دانا
دو روایتی که ربطی به ضمانت ندارند

حق تشریع از آن کیست؟
اگر خداوند متعال تنها آفریننده و صاحب این جهان و انسان است و آگاه و دانا برتمام روابطی که در آن هست و دانا بر آنچه به صلاح یا زیان آنان باشد, پس تنها اوست که اختیار تام در وضع قانون و تشریع دارد و تنها اوست که سعادت و کمال انسان را تضمین می‌کند و بر تمام حالت‌ها و رفتار‌های انسان واقف است.
هر کس دیگری, جز خداوند سبحان و متعال متصدی این امور گردد (که چیز قابل ذکری از این جهان و انسان نمی‌داند) بیرون از جاده انصاف و مناسبات یا مقتضیات عقلی و فطری خواهد بود. بلکه ظالم و متجاوز است و نمی‌تواند نظام کامل و شاملی را وضع کند که با رفتار و کردار انسان مطابقت داشته باشد، البته اگر نگوییم که او در بیشتر موارد آنچه به ظلم و شقاوت انسان یا نابودی و هلاکت او می‌انجامد, وضع خواهد کرد.
در این مورد مثالی ذکر می‌کنیم:
اگر شخصی وسیله‌ای را در کمال دقت و پیچیدگی بسازد که نسبت به اطرافش تأثیرات مختلفی از خود نشان بدهد, آیا کسی که از حقیقت ترکیب این وسیله اطلاعی ندارد, حق منع سازنده‌اش را در استفاده از آن دارد؟ و یا حق داردنظم و قانونی ایجاد کند که سلامت و دوام آن را با تمام جزئیات و ویژگی‌هایش حفظ نماید؟! و در نتیجه این انسان ناآگاه به آن وسیله یا برخی از اجزایش خود را قانون گذار بشمار آورد؟ آیا کسی او را به خاطر انجام این کار ستایش می‌کند؟ یا او را ملامت یا سرزنش خواهد کرد؟ آیا ممکن نیست که از هر عاقل یا منصفی درخواست شود تا او را از این کار باز دارند و به علت خسارت‌ها و کمبود‌هایی که از سرکشی‌اش بروز می‌کند جریمه شود, این‌ها علاوه بر عقاب و جزای برابری است که در انتظارش خواهد بود۶ تا موعظه‌ای برای خود و پندی برای دیگران باشد.
نتیجه‌ای که می‌گیریم این است که خداوند متعال و سبحان حق تشریع و قانونگذاری رابر تمام جهان و بر هر چیز دارد و تنها اوست که بر تمام بندگانش شاهد است و احاطه دارد.

گستردگی قوانین اسلام
قوانین الهی و تعالیم قرآنی, علاوه بر تکامل انسان در انسانیتش و در قربش به ذات حق تعالی و پیروزی در رضای پروردگار, برای تحقق کمال و سلامت و سعادت (کمال سعادت و خوشبختی) برای انسان, وضع شده‌اند.
بدیهی است هر چه نظام‌ها دقیق‌تر و گسترده‌تر باشند, سعادت و سلامت انسان نیز کامل‌تر و رسیدنش به آن هدف والا, سریع‌تر و آسان‌تر خواهد بود. و برای همین, تعالیم و قوانین اسلامی دقیق و گسترده برای تمام کارها و احوال و اوضاع انسان, چه سیاسی, اقتصادی, رفتاری, نفسی و یا غیره وضع شده‌اند, خلاصه هر آنچه به فرد یا جامعه تعلق داشته باشد از دایره قوانین اسلامی خارج نیست.
هر چیزی تابع قانونی است و نظامی بر آن حاکم است که آن نظام, قانون را در خدمت و سعادت و خیر و صلاح انسان توجیه می‌کند. بله از هر چیزی که به انسان تعلق داشته باشد, از خوردن و نوشیدن و ایستادن و نشستن گرفته تا راه رفتن و تارهای صدایش نیز غافل نشده است. بلکه قوانین پروردگار در انتخاب و ابعاد خانه‌ای که انسان در آن زندگی می‌کند ولباس‌هایی که می پوشد و در رفتارهایش حتی در خواسته‌های قلبی انسان و کارهای پشت پرده‌اش نیز دخالت دارند.
اسلام هیچ قانونی را که به جایگاه اجتماعی انسان یا به سلیقه او و خواسته‌هایش یا به روح و حالت نفسانیش یا به سلامت بدنی‌اش لطمه‌ای بزند, تشریع نکرده است. برای مثال: به تعالیم اسلام که به گرفتن ناخن انسان و آرایش مو و دستوراتی که به پاکیزگی و طهارت داده شده‌اند, اشاره می‌کنیم.
مثلاً: خداوند متعال از مرد کثیف متنفر است.۷
و نیز آمده است که: «پاکیزگی نشانه ایمان است.» ۸
و از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) روایت شده است که فرمودند: «وای بر بنده کثیف».۹
خداوند بعضی از لباس‌هایی که به جایگاه اجتماعی انسان لطمه‌ای می‌زنند و باعث خوار شدنش در چشم دیگران می‌شوند, حرام کرده است.
علاوه بر اینها بسیاری از موارد و حالت‌هایی که بر انسان پیش می‌آید ذکر کرده است که غیر از قانونگذاری الهی هر قانونگذار دیگری از آنان غافل مانده است, چون قانونگذاری الهی از ساحت مقدس حق سرچشمه می‌گیرد.
امام صادق (علیه‌السلام) فرمودند: «جامعه نزد ماست, پرسیدم: جامعه چیست؟ گفت: صحیفه‌ای است که هر حرام و حلالی در آن است و هر چیزی که انسان نیازمند اوست حتی دیه‌ خراش، سپس دست‌هایش را به هم زد و گفت: ابا محمد! رخصت می‌دهید؟ گفتم: فدایت شوم در نزد شمایم, پس هر چه می‌خواهید انجام بدهید, با دست مبارک ویشگونی گرفت و گفت: حتی دیه این اثر».۱۰

طبیعت قوانین اسلام
دراینجا نمی‌خواهیم ادعا کنیم که گستردگی قوانین اسلام بر اساس نص واضح و صریح بر هر امر کوچک و بزرگی, استوار است, چون آن کاری است بس دشوار, ولی کمال گستردگی دراینجا این است که او به انسان, روحیه و حالاتش نگاهی آگاهانه دارد.
دیده می‌شود: اولاً: کارهای ثابتش که هیچ تغییر و تبدیلی در هیچ برهه‌ای از زمان و احوال در آن به وجود نمی‌آید, برای آنها قوانینی ثابت و نظام‌های محدودی تعیین کرده است. از جمله قوانین میراث, ازدواج و طلاق و غیره می‌توان نام برد. و ممکن است در آن, تمام احکام ثابت در موضوع‌ها با عنوان‌های نخستین, طبق اصطلاح اصولی, وارد کرد.
دوم, کارهایی که قابل تغییر و تبدیل باشند که ممکن نیست دارای چهار چوبی معین و ثابت باشند, پس باید اصول و قوانین عامی قرار دهد که لسانشان تغییرپذیر باشد.
در نتیجه این قوانین و ضوابط ثابتند و تنها مصادیق و افراد آنها, متغیر است.
ممکن است دیگر موضوعاتی که در اصول به آنها «عناوین ثانویه» اطلاق می‌شود در این محدوده وارد ساخت. اینجاست که اسلام نسبت به فرهنگ‌ها و علومی که به سود جامعه اسلامی است و نسبت به امور داخلی و امنتی کشور‌های اسلامی که بر اثر ظرفیت‌های گوناگون مختلف می‌باشد نظری خاص دارد. و این امر به اسلام نیروی خاصی داده است تا هر چیز جدیدی را در بر بگیرد و گام به گام با پیشرفت‌های مدرن و پیشرفت زمان همراه باشد. و همواره بتواند در حالت‌ها در احوال مختلف تصمیمی مناسب اتخاذ کند و در آینده نیز این نیرو را خواهد داشت. و اسلام تنها قانونی است که می‌تواند,انسانی و مدرن و جهانی و همیشگی باشد.

فقیه و غیرفقیه
۱ـ وظیفه فقیه کشف احکام ثابت الهی برای موضوع‌هایش و تطبیق قواعد و کلیات ثابت بر مصداقهای متحول و متغیرش می‌باشد. پس فقیه احکام شرعی را جعل و تشریع نمی‌کند, بلکه از آن‌ها پرده بر می‌دارد و قاعده را بر مواردش تطبیق می‌دهد.
۲ـ شکی نیست که فطرت, عقل وعقلا در جایی که احتیاط و عمل به آن ممکن نباشد۱۱ حکم می‌کنند به رجوع کردن به کسی که قدرت بر کشف و تطبیق دارد, زیرا اوست که در این زمینه تخصص دارد و آمادگی آن را دارد تا در آینده مرجعی برای کسانی که فاقد این تجربه هستند باشد. همانطور که شخص عادی به پزشک یا مهندس در آنچه به آنان تعلق دارد مراجعه می‌کند, چون او تجربه‌ای در این دو مورد به دست نیاورده است.
۳ـ همانطور که انسان طبق فطرت و سجیه و عقلش, ماهرترین دکتر و متخصصان را برتر می‌داند و جز به آنان به کسی دیگر مراجعه نمی‌کند, مگر در مواردی که نمی‌تواند ازآنان استفاده ببرد که خداوند متعال برای رهنمود این گونه افراد فرموده است: «اگر نمی‌دانید, از آگاهان بپرسید.» ۱۲
همچنین خداوند متعال در اشاره به اینکه این امر در سرشت و ذات انسان وجود دارد, فرموده‌اند: «آیا کسانی که می‌دانند با کسانی که نمی‌دانند یکسانند؟»۱۳
۴ـ از سوی دیگر: سرشت و ذات انسان او را در مراجعه به کسانی که به راستگویی و اخلاصشان از متخصصان اطمینان دارد, سوق می‌دهد و هر چه , کاری که می‌خواهد انسان آن را به بهترین وجه و کامل‌ترین شکل انجام دهد, مهمتر باشد, اهمیت کسی که دارای بیشترین شرایط مناسب باشد, مهمتر است.
۵ـ دین و شرع, بزرگترین مسأله‌ای است که ممکن است در پیش روی انسان باشد, چون دستورات آن تمام موارد اجتماعی, حیاتی و فردی او را در بر می‌گیرد و آینده و سرنوشتش به آنها بستگی دارد (دنیوی و اخروی) هر خللی یا تجاوزی که حاصل شود به طور مستقیم بر زندگی انسان و آینده‌اش تأثیر می‌گذارد.
اگر این طور باشد – پس بر انسان است که سعی کند تا تمام شرایط و ضمانت‌هایی را که باعث می‌شود تا به آن درجات از اطمینان کامل در باره کسی برسد که او را رهبر و معلم و مرشدی برای خود در این راه می‌بیند – چه از ناحیه علمی یا رفتاری یا غیره.
او جز شخص مجتهد و عادل نیست, کسی که نخست نفسش را از درون تزکیه کرده است و سپس به بیرون پرداخته, کسی که ظاهرش انعکاس باطنش باشد. کسی که والاترین و عظیم‌ترین مهارت‌های علمی را در این زمینه دارا باشد.علاوه بر آنچه فقها در کتاب‌هایشان به آن اشاره کرده‌اند.

پزشکی و فقیه
اگر پزشکی یکی از موارد گسترده‌ای باشد که گاهی به احکام و قوانین اسلامی به طور مستقیم یا غیر مستقیم, راجع است, پس طبیعی است که دکتر یامریض و کسانی دیگر که با این موارد رابطه‌ای دارند, باید پیوسته به کتاب‌هایی که مرد اعلم در قانون گذاری اسلامی برای آشنایی با احکام شرعی, نوشته است مراجعه کنند, چون این امر در بیشتر موارد بر نظرها و رفتارهایشان به طور قابل توجهی تأثیر می‌گذارد.

پزشکی در اعتبار شرعی
پزشکی یک وظیفه‌ای شرعی محسوب می‌شود و واجب کفایی است. همه از ترکش مجازات می‌شوند و با عمل بعضی به آن, از دیگران ساقط می‌گردد که موارد زیر صحت این گفته را تأیید می‌کنند:
۱ـ از امام صادق (علیه‌السلام) نقل شده است که فرمود: «مردم هر سرزمینی از سه چیز بی‌نیاز نمی شوند که هم در دنیا و هم در آخرت نجات دهنده آنان است, اگر از آنها روی برگردانند, نادانند: فقیه عالم و دانا و امیری نیکوکار و اطاعت شونده و طبیبی بینا و مطمئن.»۱۴
۲ـ از ابی عبدالله (علیه‌السلام) روایت شده است که فرمود: «حضرت مسیح (علیه‌ السلام) فرموده است: کسی که مداوای شخص زخمی را ترک کند به ناچار شریک زخم زننده است و چون زخم زننده خواستار فساد مجروح شد, کسی که از درمان او دوری کند خوبی او را نمی‌خواهد پس اگر خوبی او را نمی‌خواهد به ناچار خواستار فسادش شده است.» ۱۵
علاوه بر این‌ها اسلام, مؤمنین را برادر یکدیگر می‌داند و باید در امور آنان اهتمام ورزید و نیازشان را برآورد و به آنان غذا رساند و این که دست همدیگر را در موارد بلا بگیرند و مؤمن برادرش را سود برساند و از دلتنگی‌اش بکاهد, علاوه بر خیلی از چیزهای دیگر که گنجایش آن‌ها در این چند خط ممکن نیست.
موارد پزشکی در هر حالت نمی‌تواند از این قاعده مستثنا باشد. اگر نگوییم که از والاترین و کامل‌ترین مصداق‌ها در بسیاری از موارد بالا می‌باشد.

اهمیت پزشکی در اسلام
علاوه بر اینکه پزشکی مسؤولیتی دینی است که به حد وجوب کفایی می‌رسد, کافی است بگوییم اهمیت دادن اسلام به این علم تا آن حد است که آن را با علم ادیان (و غیره ازعلوم همانطور که در متن‌ها آمده) مقایسه کرده است. و این دو علم تنها علم‌هایی هستند که می‌بایست به آنها توجه خاصی کرد و برای رسیدن به آن‌ها باید سعی و تلاش کرد. از امیرمؤمنان علی (علیه‌السلام) روایت شده است که فرموده‌اند: «علم دو نوع است: علم ادیان و علم ابدان.» ۱۶
همچنین از آن حضرت روایت شده است که: «علم سه نوع است, فقه برای ادیان, پزشکی برای ابدان و نحو برای زبان‌ها می‌باشد.»‌۱۷
و در عبارت کراجکی در جواهرش آمده است: «علوم چهار نوعند: فقه برای ادیان, پزشکی برای ابدان, نحو برای زبان‌ها و علم نجوم برای شناخت زمان‌ها می‌باشد.»۱۸

وظیفه پزشک
علاوه بر اینکه پزشکی یک مسؤولیت دینی است, یک ضرورت اجتماعی و انسانی و رسالت اخلاقی و مسؤولیت عقلی نیز می‌باشد, چون:
۱ـ ضرورتی است انسانی و اجتماعی, زیرا بر انسان واجب است تا در پیشبرد روند انسانی به سوی تحقق اهداف و بینش‌هایش و آرزوی رسیدن به سعادت و خوشبختی, سعی و تلاش کند تا به بالاترین درجات کمال انسانی برسد که با رسیدن به آنجا عوامل و نشانه‌های بدبختی و خستگی از بین خواهد رفت.
۲ـ مسؤولیتی عقلی است که به ناچار باید باشد تا انسان‌ها باقی بمانند و برای کاهش بدبختی و بلا و درد‌ها به آن نیازمندیم.
۳ـ بالاخره رسالتی است اخلاقی, جای شک و بدگمانی در آن نیست, چون از والایی و کمال نفسی صحبت می‌کند که نفوس دیگران را راضی کرده و به آنان آرامش و اطمینان می‌بخشد و برای همین است که هیچ کس پزشکی را, که از درمان مریض امتناع می‌ورزد, نمی‌بخشد. البته اگر توانایی آن را داشته باشد, یا به علت کمبود پول مریض امتناع کند, پس تمام مردم, آن پزشک را فاید اخلاق والا و پاک می‌دانند.

پزشک و تجارت
از نظر اسلام, پزشکی حرفه‌ای نیست که به وسیله آن ثروت اندوزی کرد و به خاکستر دنیا دست یافت. بلکه رسالتی است انسانی و مسؤولیتی شرعی در درجه اول است, چون هر حرفه‌ای که صاحبش قصد دارد از آن به پول برسد, مختار است که با این یا آن معامله کند, اگر قانع شود که این معامله‌اش او را به پول قانع کننده‌ای می‌رساند. واگر دریافت که این معامله نمی‌تواند گرسنگی و احتیاجش را برآورده سازد, می‌تواند با او معامله نکند. قطعا این ها شامل حال پزشک نمی‌شود, چون کسی که از درمان مجروحی دست بکشد – همانطور که قبلاً ذکر شد – قطعاً شریک زخم زننده است. و برای گرفتن مزد یا زیادی آن یا به هر علتی دیگر, حق آن را ندارد که در درمان تعلل کند. همچنین در درمان بیمار نمی‌تواند سهل انگاری یا سستی از خود نشان بدهد, همانطور که بعداً خواهیم دید.

اجرت پزشک
آنچه ذکر کردیم به معنای این نیست که پزشک اصلا نباید مزد خود را بگیرد, چون در این صورت بیشتر پزشکان سربار دیگران خواهند بودو دیگر این که باعث می‌شود بیشتر مردم به فراگیری این علم روی نیاورند. جدای از نبوغ و ابداع که در آن به وجود نمی‌آورند, در نهایت انسانیت را از یک عنصری مهم, بلکه می‌توان گفت از مهمترین عناصر آسایش و سعادت بخش انسانیت و پیش برنده آن به پله‌های مختلف کمال و عظمت, محروم خواهد کرد. برای همین می‌بینیم امام حسن عسکری (علیه‌السلام) به پزشکی که حضرت نزد او حجامت کرده بود, یک کمد لباس و پنجاه دینار می‌دهد.۱۹
و بار دوم – ظاهراً- به او سه دینار می‌دهد (البته این پزشک نصرانی بوده است.)۲۰
و از امام علی (علیه‌السلام) روایت شده است که فرمودند: «مزد پزشک کمتر از ضخامت پوست سر (کنایه از اینکه پزشک از بیمار خود حداقل اجرت را دریافت نماید) است. »۲۱
و از ابن عباس روایت شده است که : «رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) حجامت کردند و مزد حجام را دادند.» ۲۲
وروایات زیادی از مزد حجامت کردن نقل شده است که در بسیاری از مصادر وجود دارند. مگر این که روایت سماعه مخالف آن است, لذا شیخ طوسی آن را حمل بر کراهت کرده است.۲۳
علامه در پایان افزوده: «دادن مزد برای ختنه کردن مجاز است, و پانسمان و قطع اجزا و گرفتن مزد آنها, مجاز است و خلافی در آن نمی‌بینیم, چون کاری که شرعاً مجاز است و شخص محتاج به آن است. واز انجام آن ناچار است پس مزد گرفتن در آن مانند سایر کارهای مباح مجاز است. همچنین عقد استیجار برای سرمه کردن چشم, چه سرمه کردن از طرف پزشک یا دیگر افراد باشد, مجاز است. بعضی از اهل سنت گفته‌اند شرط قرار دادن برای پزشک جایز نیست.»۲۴
اما نسبت به دوا, محمد بن مسلم از امام موسی کاظم (علیه‌السلام) نقل کرده است که: (راوی گفت): از امام در رابطه با مردی که مردم را با دوا درمان می‌کند و به جای آن مزد می‌گیرد, پرسیدم؟ امام فرمودند: «مانعی ندارد.»۲۵

پزشکی در دایره تجارت
اگر هدف از آموختن پزشکی به دست آوردن مال و منال باشد, در این صورت دوری از احساس انسانی و عاطفه‌ای و مسؤولیت‌های شرعی و اخلاقی را به دنبال خواهد داشت و علاوه بر آن ممکن است این علم و همچنین علوم بسیار دیگر وبالی بر انسان وانسانیت شود و به ناچار, نسبت ابداع و ژرف نگری در آن جامعه با حجم عمل و عاملان آن در آنجا هماهنگ نیست در نتیجه برای جامعه و نسل‌های آینده از معارف دقیق و مهم چیزی باقی نمی‌ماند تا به آنان ارائه شود, و به روی جامعه آفاق جدیدی در زمینه‌های مختلف گشوده نخواهد شد.
همچنین مؤسسه‌های پزشکی, حرفه‌هایی خشک خواهند داشت که به غارت ثروت و نابودی انسان اهمیت بیشتری می‌دهد تا به سعادت او که در این صورت بر گرفتاری‌ و مصیبت‌هایش می‌افزاید. بله دراین صورت شمارش معکوس رونق گیری علوم پزشکی شروع خواهد شد و بیشتر آموزش یافتگان, بدون درک به روخوانی خواهند پرداخت. سپس به جهل و نادانی که بیشتر, سستی و سهل انگاری را در پی دارد, خواهد انجامید. به دنبال آن, انسان اخلاق و انسان بودنش را از دست می‌دهد و به موجودی خسیس و خوار مبدل می‌شود و به گفته امام علی (علیه‌السلام): «چون چارپایی بسته می‌شود که هم و غمش علفش خواهد شد.»

زندانی ساختن پزشکان نادان
به خاطر آنچه گفته شد اسلام, با قدرت و دور اندیشی در مقابل این مسأله ایستاده است. از امام علی (علیه‌السلام) نقل شده است که فرمودند: «بر امام واجب است دانشمندان فاسد و پزشکان نادان را زندانی نماید.»۲۶
بله واجب است, زیرا اشتغال نادان در امر پزشکی, بیشتر به افزایش درد و رنج‌های مریض منجر می‌شود و آسایش و آینده‌اش را (اگر نگوییم زندگی بسیاری را) به خطرات زیادی می‌کشاند. و همان طور که علمای فاسد, دین را به فساد می‌کشانند, پزشکان نادان نیز بدن‌ها را فاسد می‌کنند و آسایش و سعادت انسان را در دنیا می‌ربایند, پس جلوگیری از آنان و ایستادگی در مقابل آنان با تمام قدرت, واجب است.

ضمانت پزشک نادان
علاوه بر آنچه گفته شد, اگر نادانان به مداوای مریض بپردازند و آنچه را باید اصلاح کنند, فاسد نمایند, عقلاً, عرفاً و شرعاً مسؤولند ۰ بنا به قاعده ضمانت بر هر تلف شده‌ای) که اگر این کار منجر به مرگ شد, همانطور که معلوم است, باید دیه خطا را ضمانت کرد. و این امر بین فقها (بدون خلاف در آن) متداول است, بلکه در تنقیح آمده است: «پزشکی که دانش کمی دارد, به اجماع فقها ضامن فساد در درمان خود است.»۲۷ در این امر, علمای غیر شیعه اهل بیت (علیهم السلام) نیر به طور اجماع بر آن متفق القولند.۲۸
و از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) روایت شده است که فرمودند: «کسی که بدون اطلاع کافی از علم طب, پزشک شود, ضامن است.» ۲۹
و در نص دیگری آمده است: «اگر کسی خود را پزشک جا بزند و حال آنکه به طبابت شهرتی ندارد و جان انسانی را بگیرد یا به او زیان برساند, ضامن است.» ۳۰
واژه «تطبب» نشانگر ورود به کاری است با سختی و مشقت مانند واژه «تشجع» و «تصبر».

ضمانت پزشک دانا
اگر کسی به پزشکی آگاه باشد و در ادای کاری که بر عهده اوست کوتاهی کند, افزون بر مسؤولیت شرعی, چه برائت از مریض یا ولیش گرفته باشد یا نگرفته باشد, ضامن است, چنانچه از امام علی (علیه‌اسلام) نقل شده است که حضرت ختنه کننده‌ای را در بریدن نوک آلت غلامی به علت کوتاهی در انجام وظیفه‌اش ضامن بشمار آورد.۳۱
ابن ادریس گفته: «این روایت صحیح است و هیچ خلافی در آن نیست.»۳۲ البته این روایت را بر مورد «تفریط»‌ حمل نموده است.
و اگر پزشک در انجام وظیفه‌اش کوتاهی نکند و پزشک با هوش و ماهری باشد و به سبب او مریض تلف شود یا یکی از اعضای بدنش از کار بیفتد, اگر مریض کوچک یا دیوانه باشد و پزشک از ولی امرش اجازه گرفته باشد, یا مریض بالغ باشد و پزشک از او اجازه برائت از ضمانت گرفته باشد, در این صورت او ضامن نیست.
از ابی عبدالله روایت شده است که فرمودند: «امیرمؤمنان علی (علیه‌السلام) فرمود: کسی که به پزشکی یا دامپزشکی اشتغال یافت, باید از ولی اجازه بگیرد و گر نه او ضامن است.»۳۳ البته ضعف این روایت به خاطر عمل مشهور, جبران شده است, بلکه ادعای اجماع بر این روایت شده است۳۴ و این به معنای برائت قبل از اثبات حق نیست, بلکه این به معنای اجازه گرفتن در چیزی تلقی می‌شود که اقتضا می‌کند عدم اثبات حق را, علاوه بر این که اگر اجازه داده نشود, پزشک به درمان مریض اقدام نمی‌کند.۳۵
آیا اجازه مریض یا ولی اش در درمان بدون برائت از ضمانت, کافی است؟ شاید گفته شود که پزشک در این صورت ضامن نیست, چون ضمانت با اجازه ولی یا مریض ساقط می شود. واین کاری است که شرعاً متداول است, پس ضمانتی به دنبال ندارد. ۳۶
ولی این حجت کافی نیست, چون اگر شرعاً جایز باشد, به معنای ساقط شدن ضمانت نیست.۳۷ و آنچه جایز است معالجه کردن است نه تلف کردن که به آن اجازه داده نمی‌شود … ولی از سخنش که «ضمانت با اجازه ساقط می‌شود» شاید تعبیر دیگری داشته باشد. و آن اینکه اگر بگوییم: اقدام مریض یا ولی‌اش بر تحمل نتایج کار پزشک و رضایت بر انجام عمل داده باشند, در این صورت آن را از جمله برائت‌ها به شمار می‌آوریم. ولی ظاهر امر این است که اجازه آنان دلیل بر عدم خواستن دیه و ضمانت در صورت اتلاف مریض نیست, آنان اجازه درمان را به این علت می‌دهند که شارع ضمانت حقشان را در صورت اتلاف مریض یا عضوی از بدنش توسط پزشک داده است. پس قاعده‌ای می‌ماند و آن, ضمانت است بر آنچه تلف شود. بنابراین که این امر در عرف پابرجاست می‌بینیم اگر کسی پسرش را به پزشک ببرد و درمانش کند, ولی به علت درمان بمیرد, از پزشک شکایت می‌کند و ا و را در تلف کردن پسرش مسؤول می‌داند. ۳۸
اما در اینجا استدلال بر ضمانت به اجماع, بی جاست, چون ظاهر امر, یا لااقل احتمال می‌رود که اجماع بر قاعده ضمانت بر آنچه تلف شود باشد, در نتیجه حجت نیست.
همچنین استدلال بر روایتی که امام علی (علیه‌السلام) ختنه کننده‌ای را ضامن کرده است, صحیح نیست, چون این قضیه به طور مطلق نیست و به احتمال زیاد تضمین امام به این علت بوده که او در کارش بسیار کوتاهی کرده است, همانطور که قبلاً اشاره کردیم. و در جواهر نیز به آن اشاره شده است, پس مراجعه کنید.
اگر پزشک ماهری بر درمانی, بدون کسب اجازه اقدام کند, بنابر اینکه آن کار بر ا و واجب باشد ( و بنابراین روایتی که گفت: کسی که از درمان مجروحی دست بکشد, بدون شک شریک زخم زننده است که مقدمه ای است بر حفاظت از نفس محترم), اگر مریض تلف شود, در این صورت نیز او ضامن خواهد بود, چون تلف شدن علتی است بر ضمانت. از جمله می‌توان از ادب کردن پسر یا غیره نام برد که این‌ها نیز ضمانت دارد.۳۹

دو روایتی که ربطی به ضمانت ندارند
در روایتی, راوی می‌گوید: به امام صادق (علیه‌السلام) گفتم: ما زخم را می‌شکافیم و آن را با آتش می‌سوزانیم؟
امام فرمود: اشکالی ندارد.
به حضرت گفتم: به او این اسمحیقون و غاریقون را می‌خورانیم.
امام فرمودند: اشکالی ندارد.
شاید او بمیرد.
امام گفت: حتی اگر بمیرد.۴۰
حمدان بن اسحاق گوید: پسری داشتیم که به سنگ مثانه مبتلا بود, به من گفتند وی درمانی ندارد, مگر اینکه او را عمل جراحی کنی. پس وی را جراحی نمودم که جان باخت. شیعیان گفتند تو در خون پسرت شریک هستی.
گفت: برای امام حسین عسکری (علیه‌السلام) جریان را نوشتم, حضرت (علیه‌السلام) در پاسخ نوشتند: «ای احمد! از کاری که کردی هیچ بر تو نیست, تو می‌خواستی او را درمان کنی, اجل وی در همان کاری بوده که انجام دادی.»۴۱ روایت اول ناظر بر ضمانت یا عدم ضمانت نیست, بلکه ناظر بر اجازه اقدام بر عمل یا عدم آن است, حتی اگر منجر به مرگ مریض شود.
و در روایت دومی, کسی که اقدام به شکافتن زخم کرد خود ولی بوده است. و اینکه امام (علیه‌السلام) فرمود: تو خواستار درمان بودی و اجلش در کاری که کردی, این سخن اثبات عدم ضمانت نیست تا به عموم آن استدلال کنیم. بلکه ناظر بر نفی عقاب اخروی است, چون شیعیان, حمدان بن اسحاق را شریک خون پسرش می‌دانستند.افزون بر این, سند این روایت نیز واضح و روشن نیست.
خلاصه: بهتر است پزشک ماهر, اگر می‌خواهد به عملی اقدام کند که احتمال می‌دهد برای مریض خطری در برداشته باشد, از ولی مریض اگر کودک یا دیوانه باشد یا از خود مریض اگر بالغ و عاقل باشد, برائت بگیرد.

 

پی‌نوشت‌ها:
۱ـ سوره حدید,‌ آیه ۱-۴٫
۲ـ سوره حدید, آیه ۹٫
۳ـ سوره حمد, آیه ۱-۳٫
۴ـ کافی: ج ۶, ص ۲۴۲ – محاسن: ص ۳۳۴ – تهذیب: ج ۹, ص ۱۲۸ – من لا یحضره الفقیه: ج ۳, ص ۲۱۸ – وسائل: ج ۱۷, ص ۲٫
۵ـ الفصول المهمه: ص ۵۴۱ از علل الشرایع – بحارالانوار: ج ۶, ص ۹۳ – علل الشرایع: ج ۱, ص ۲۵۰ و ۲۵۲٫
۶ـ کسی که سنت حسنه‌ای را پایه گذاری کند, اجرش و اجر هر کس که به آن عمل می‌کند تا روز قیامت, به او برمی‌گردد و کسی که سنت بدی را بنا نماید, گناه آن و گناه هر کسی که به آن عمل کند تا روز قیامت, به او برمی‌گردد.
۷ـ بحارالانوار: ج ۷۶, ص ۸۴ و ج ۸۰, ص ۱۰۶ از کنزالفوائد کراجکی و ج ۹۹, ‌ص ۳۰۳ – فقه الرضا: ص ۴۸،۹۹،۸۴ – خصال: ج ۲, ص ۶۲۰ – تحف العقول: حدیث الاربع مائه (چهار صد حدیث), ص ۷۳٫
۸ـ بحارالانوار: ج ۶۲, ص ۲۹۱, به نقل از طب نبی, تألیف مستغفری.
۹ـ الفصول المهمه: ص ۴۴۱ – طب صادق, ص ۱۵از دعائم.
۱۰ـ وسائل الشیعه: ج ۱۹, ص ۲۷۲, حدیث ۱٫
۱۱ـ همچنان که در بیشتر موارد عام: سیاسی, اجتماعی, اداری و … چنین است.
۱۲ـ سوره نحل, آیه ۴۳٫
۱۳ـ سوره زمر, آیه ۹٫
۱۴ـ تحف العقول: ص ۲۳۸ – بحارالانوار: ج ۷۸, ص ۲۳۵ – سفینه البحار: ج ۲, ص ۷۸٫
۱۵ـ روضه الکافی: ص ۳۴۵٫ الفصول المهمه: ص ۴۰۴ – الوسائل: ج ۲,‌ص ۶۲۹ و ج ۱۱, ص ۴۰۱٫
۱۶ـ طب امام صادق (علیه‌السلام), ص ۱۷ – تستری, قضاء امیرالمؤمنین (علیه السلام), ص ۱۴۴٫
۱۷ـ تحف العقول: ص ۱۴۴ – طب امام صادق (علیه‌السلام), ص ۱۷ – بحارالانوار: ج ۷۸, ص ۴۵٫
۱۸ـ طب امام صادق (علیه‌السلام) , ص ۱۷ – کنزالفوائد کراجکی, ص ۲۴۰ – بحارالانوار: ج ۲, ص ۲۱۸٫
۱۹ـ وسائل الشیعه: ج ۱۲, ص ۷۵ , به نقل از الخرائج و الجرائح.
۲۰ـ وسائل الشیعه: ج ۱۲, ص ۷۴ – الخرائج و الجرائح, ص ۲۱۳ و از اصول کافی: ص ۲۸۵٫
۲۱ـ تهذیب: ج ۱۰, ص ۲۹۳ – وسائل الشیعه: ج ۱۹, ص ۲۹۴ و ۳۰۴٫
۲۲ـ موطاء مع تنویر الحوالک, ج ۳, ص ۱۴۱ – ابن قیم, طب نبوی, ص ۴۱ و در پایین صفحه‌اش از تزمدی و ابی داوود و ابن ماجه, عبدالرزاق – المنصف: ج ۱۱, ص ۳۰٫ و در پایین صفحه‌اش از بخاری, کتاب اجاره, ج ۴, ص ۳۰۸ و همچنین از مسلم.
۲۳ـ ر.ک: قرب الاسناد: ص ۵۲ و ۵۳ – استبصار: ج ۳, ص ۵۸, ۶۰ و ۶۴ – وسائل الشیعه: ج ۱۲, ص ۷۱-۷۴ و در پایین صفحه‌اش از: تهذیب: ج ۲, ص ۱۰۷ و ۱۰۹ و از فروع کافی: ج ۱, ص ۳۶۰ – فقیه: ج ۲, ص ۵۲ و ۵۶ – بحارالانوار: ج ۱۰, ص ۲۶۷- علل و بسیاری دیگر…
۲۴ـ بحارالانوار: ج ۶۲,‌ ص ۶۵٫
۲۵ـ من لا یحضره الفقیه: ج ۳, ص ۱۰۷ – بحارالانوار: ج ۶۲, ص ۷۲٫
۲۶ـ من لا یحضره الفقیه: ج ۳,ص ۲۰ – تهذیب,‌ج ۶, ص ۳۱۹٫ النهایه: ص ۶۲٫ وسائل الشیعه: ج ۱۸, ص ۲۲۱٫ قصار الجمل: ج ۱, ص ۲۹۹٫
۲۷ـ ر.ک: جواهر الکلام: ج ۴۳, ص ۴۴ و ۴۵٫ مسالک, کتاب دیات, موجبات ضمانت – ریاض: ج ۲, ص ۵۳۷ – مبانی تکمله المنهاج: ج ۲, ص ۲۲۲- مجمع برهان: کتاب دیات: ص ۱ – تمام اینها بر عدم خلاف در آن تأکید کرده یا اجماع از تنقیح را نقل کرده‌اند.
۲۸ـ ابن القیم: طب النبوی: ص ۱۰۹٫
۲۹ـ کنز العمال: ج ۱۰, ص ۱۶ – و رمزالی: حاکم, مستدرک, ابی داوود, سنن, ابن ماجه, بیهقی, نسائی‌ و طب النبوی: ص ۱۰۷٫ از بعضی از ذکر کنندگان. تراتیب الادرایه, ج ۱, ص ۴۶۶, از دار قطنی و غیره… .
۳۰ـ تراتیب الاداریه: ج ۱, ص ۲۶۶ – کنز العمال: ج ۱۰, ص ۱۷ . از ابن عدی در الکامل و ابن سنی و بیهقی. ابن نعیم در الطب. عبدالرزاق, المصنف, ۹, ص ۴۷۰٫
۳۱ـ ر.ک: تهذیب: ج ۱۰, ص ۲۳۴ – سرائر: ص ۴۲۹ – کافی: ج ۷, ص ۳۶۴ – وسائل الشیعه: ج ۱۹, ص ۱۹۵ – مسالک, کتاب دیات,یجب موجبات ضمانت,ریاض: ج۲, ص ۵۳۹ – قصار الجمل: ص ۴۰۴ – مبانی تکمله المنهاج: ج ۲, ص ۲۲۳٫
۳۲ـ سرائر: ص ۴۲۹٫
۳۳ـ کافی: ج ۸, ص ۳۶۴ – تهذیب ج ۱۰, ص ۲۳۴ – وسائل الشیعه: ج ۱۹, ص ۱۹۵ – النهایه: ص ۷۶۲ – قصار الجمل: ج ۱, ص ۴۰۴ – مسالک: کتاب دیات, در موجبات ضمانت – شرای: ج ۴, ص ۲۴۹ – ریاض: ج ۲, ص ۵۳۷ – مبانی تکمله المنهاج: ج ۲, ص ۲۲۲ – و به این معنا از علی (علیه‌السلام) در کتاب مصنف عبدالرزاق: ۹, ص ۴۷۱ نقل شده است.
۳۴ـ مسالک: ج۲, کتاب دیات, باب موجبات ضمانت – جواهر: ج ۴۳, ص ۴۶و۴۷٫
۳۵ـ جواهرالکلام: ج ۴۳, ص ۴۷ و ۴۸ – وسائل الشیعه: ج ۱۹, ص ۱۹۵ – شرایع: ج ۴, ص ۲۴۹٫
۳۶ـ شرایع: ج ۴, ص ۲۴۹ – جواهر: ج ۴۳, ص ۴۵٫
۳۷ـ جواهر الکلام: ج ۴۳, ص ۴۶٫
۳۸ـ جواهرالکلام: ج ۴۳, ص ۴۶٫
۳۹ـ همان, ص ۴۵٫
۴۰ـ روضه کافی: ص ۱۹۳ – فصول المهمه: ص ۴۰۲ – بحارالانوار: ج ۶۲, ص ۶۷ – وسائل الشیعه: ج ۱۷, ص ۱۷۷ – طب امام صادق علیه‌السلام, ص ۵۹٫
۴۱ـ کافی: ج ۶, ص ۵۳ – بحارالانوار: ج ۶۲, ص ۶۸٫

برچسب ها :

نـظـرات

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.