بر روی سنگ قبر حضرت عباس(ع) چه شعری نوشته است

بر روی سنگ قبر حضرت عباس(ع) چه شعری نوشته است


بر روی مضجع مطهر و مبارک فرزند با کرامت امیرمومنان، حضرت ابوالفضل العباس (ع) صندوقی چوبی و خاتم کاری  قرار داده شده است که دارای طول ۳ متر، عرض ۲٫۲۰ و ارتفاع ۲ متر می باشد.

درون این صندوق، صندوق چوبی  میناکاری شده ی دیگری قرار دارد که با نقوش هندی مزین شده و به این آیه منور قرآن کریم مزین گردیده است:

«هَل أَتَى عَلَى الإِنسَانِ حِینٌ مِنَ الدَهرِ لَم یَکُن شَیئًا مَذکُورًا» یعنی «آیا زمانى طولانى بر انسان گذشت که چیز قابل ذکرى نبود» (سوره الإنسان – آیه ۱)

سنگ قبر حضرت عباس

زیر این صندوق چوبی، اتاقک مقبره ای قرار دارد که پیکر پاک مولا و سرورمان حضرت ابوالفضل العباس (ع) در آن آرمیده است؛ در اینجا قطعه ای از سنگ مرمر مستطیلی شکل دیده می شود که  بر این مقبره شریف و در طول  بقعه حرم قرار گرفته و بر روی آن ابیات زیر نقش بسته است:

طاولی قـــــبه السماء اعتلاء        واکسفى الشمس رفعه واجتلاء
در بلندی از گنبد آسمان فراتر برو و بلندی و شکوه آسمان را بپوشان.

انت للخلد صخره اثبتـــــــــتها        قوه الحـق فی الحــــیاه بنــــــاء
تو برای جاودانگی، صخره ای هستی که نیروی حق در زندگی ساختار آن را ثابت نگه داشته است.

فیک کنز الإیـــــــمان طلسُمه        الله فضاعت فیه القــرون هــــباء
گنج ایمان در توست که طلسمش خداوند است و قرن ها بر آن گذشته است.

هو رمز البقاء فــــــی فلک لم        یحو الا ما سوف یلقى الـــفــناء
او رمز ماندگاری فلک است و اگر او نبود قطعا فلک نابود می شد.

بطل الطـــف فیک والطف افق        جاوز الافق أنجماً وســـــــــــمآء
قهرمان طف در توست و طف افقی است که از افق ستارگان و آسمان فراتر رفت.

ها هنا قد ثوى أبا الفضل دُنیاً        تـــــــــسحر الروح روعه وصفــاء
آری در اینجا ابوالفضل العباس مسکن گزیده است دنیایی که روح را در شکوه و آرامش مجذوب خود می کند.

ها هنا مشرق العقـــیده زهوُ        بشـعاع غطى الوجــود ســــنـاءُ
اینجا محل طلوع عقیده است و دارای پرتوی است که وجود را سرشار از نور می کند.

هاهنا جسمـــه الموزع مکنوزُ        علیه ظـــــــــــــــل الالــهُ أفـــاء
در اینجا پیکر پاره پاره ی حضرت ابوالفضل(ع) نهفته است و بر آن سایه خداوند برگشته است.

والیدان المقطوعــتان تشیران        لمعنى أعــیى الحـــــــروف أداءُ
و دو دوست قطع شده که به مفهومی اشاره می کند که حروف از ادای آن ناتوانند.

أیها الصخره العظیمه باهــــی        بعـــلاه الأملاک والأنــــــــــــبیاء
ای صخره عظیمی که فرشتگان و انبیا به واسطه بزرگی اش به خود می بالند.

رفع الله للحکیم مقامــــــــــــاً        دونه یخـــــــشع الزمان أحتــذاء
خداوند مقام حکیم را بالا برد که در مقابلش روزگار سر فرود می آورد.

ایه الله مـــــــــــــا تحداه بــاغ        بقــــــــــواه الا تـــلاشى عیــاء
نشانه ی خداوند که هیچ ستگری با نیروهایش نتوانست در برابر او مقاومت کند.

أشاء أن یسبق الحیاه بمعنى        عنه أعــــنی تفکـیرها أیــــــحاء
با آوردن معنایی در باره او، می خواهم از اندیشه و اشارات  زندگی  پیشی بگیرد.

بعد ما أنشأ الضریــــح نشیداً        أسکر الـــــــــــفن روعه وبهـــاء
پس از آنکه ضریح حضرت ابوالفضل سرودی را ایجاد کرد که عظمت و شکوه و جلال هنر را مست کرد.

أرسل الآیه التی رفعـــــــــتها        قدره الحق فی الخــــــــلود لواء
نشانه ای را فرستاد که قدرت حق در جاودانگی پرچم آن را برافراشت.

صخـــــــره ابدعتها فکره الفن        فلاحــت قصـــــــــــــیــده غــراء
صخره ای که ایده فن آن را ابداع کرد و قصیده ای غرور انگیز را نمایان کرد.

وعلیها رف مجـــد أبی الفضل        فتزداد شــــــــــــــــــوکه وعلاء
در این قصیده بزرگواری ابوالفضل عباس(ع) ذکر شده و باعث  افزایش شوکت و عظمت آن شده است.

صان فیها للجعفــــــــریه شأنا        قد اغاض الـــــحـــساد والاعداء
در آن شان و منزلت شیعه جعفری حفظ شده است که حسودان و دشمنان را به خشم واداشته است.

بارک الله فی عزیمه ابـــراهیم        أذا حاکت القضاء مضـــــــــــــاء
اراده ابراهیم مبارک باشد چه آنکه قضا و قدر در محکمی از آن تقلید کرد.

صـــــــــــارع الحادثات تلاشت        دونه وازدها بـــــــــــــــها کبریاء
با حوادث قضا و قدر درگیر شد و درمقابلش متلاشی شدند و کبریا به واسطه آن اراده به خود بالید

What do you think of this post?
  • Sucks (0)
  • Boring (0)
  • Useful (0)
  • Interesting (0)
  • Awesome (0)

ماجرای پول با برکت حضرت اباالفضل العباس(ع)

ماجرای پول با برکت حضرت اباالفضل العباس(ع)


از نماز که فارغ شدم ، دیدم کنار دیواری که متصل به من بود یک دسته دوقرانی گذاشته شده مثل صرّافها که روی میز و صندوق هایشان مرتب و دسته بندی شده می چینند بود


حضرت عباس ع

حضرت حاج آقاسید ولیّ الله طبسی رضوان الله تعالی علیه  فرمودند:
در اواخر دولت عثمانی کربلا غرق در بلا و ابتلا و گرفتاری بود و اهالی آن با حکومت (در واقعه حمزه بیک که معروف بود) در مجادله بودند.
من با چند سر عائله در نهایت فقر و سختی بسر می بردیم . ضمناً هر هفته عصرهای جمعه روضه مان ترک نمی شد و هر چه که می توانستم و اقتضای حال بود و لو خرما به مجلس می آوردم . یک هفته ای قدری خرمای زاهدی برای مجلس ذخیره کرده بودم ، از قضاء چند نفر از اعراب توابع کربلا که از ترس جنگ به  آقا حضرت عباس (ع) پناهنده شده بودند، مهمانی به منزل ما آمدند. (چون خانه ما در جوار آن حضرت بود). در خانه چیزی نبود مجبور شدم با خرماهای زاهدی از آنها پذیرائی کنم .

چند روز از این ماجرا گذشت ، صبح جمعه شد، رفتم توی فکر روضه و تهیه وسائل آن ، به خانه یکی از رفقاء رفتم که دو قران از او قرض بگیرم ، ولی متاسفانه نداشت ، وقت برگشتن وارد صحن حضرت سیدالشهداء (ع) شدم ، با خودم گفتم :

غنیمت است تاینجا که آمدیم یک زیارتی هم بکنم . بعد از اینکه از حرم بیرون آمدم ، با ازدحام مردم که از طرف خیمه گاه به طرف صحن بود. مواجه شدم ، چون منزل آسیدعلی مسئله گو از توپ صدمه دیده بود، متزلزل شده . و از صدای تخریب آن مردم خیال کردند توپ دیگری زده شده لذا ازدحام به درون دالان صحن فشار میآوردند.
در این شلوغی پوست ساق پایم خراش برداشت که ناچاراً از طرف کوچه و بازار به خانه برگشتم ، همینطوری که داشتم میرفتم دلم شکست ، گفتم : بهتر است که به حرم  حضرت ابوالفضل (ع) مشرف شوم ، و عرض حال کنم .
آمدم محل خراشیدگی را شستم و بعد بحرم حضرت پناهنده شدم ، توی حرم کسی جز دو کبوتر نبود. گفتم : مولای من ، پایم مجروح شده ، تا مخارج خودم را از شما نگیرم دست برنمی دارم ، مجلس روضه دارم و وسائل آن مهیا نیست ، تا فرجی نرسانی بیرون نمی روم .
با خودم گفتم : یک دو کلمه روضه بخوانم شاید فرجی برسد، ایستادم و شروع به روضه خواندن کردم ، یک وقت متوجه شدم که اگر کسی بیاید و بگوید برای که روضه می خوانی ؟ چه بگویم ؟! روضه نخواندم و مشغول نماز هدیه شدم .
از نماز که فارغ شدم ، دیدم کنار دیواری که متصل به من بود یک دسته دوقرانی گذاشته شده مثل صرّافها که روی میز و صندوق هایشان مرتب و دسته بندی شده می چینند بود. گفتم :
بَه بَه مولای خودم  ابوالفضل (ع) مرحمت فرموده چون اگر از جیب کسی ریخته شده بود پخش می شد و به این خوبی دسته کرده و مرتب روی زمین قرار نمی گرفت ، به هر حال آنها را برداشتم و به منزل بردم و توی صندوق گذاشتم و از این ماجرا به کسی چیزی نگفتم .
تا یک سال هر وقت پول می خواستم از آن پولها برمی داشتم و خرج می کردم  و روزهای جمعه هم مجلس روضه ام از صبح تا ظهر طول می کشید و غیر چای و نان و سیگار و قلیان یک حقه شیر مصرف می شد.
پرسیده شد: روزی چقدر مصرف خانه است ؟
گفتم : نمی دانم ، لیکن بعضی اوقات می شد که سه چهار عدد دوقرانی برمی داشتم و زندگیم را می چرخانیدم و چون خیلی کم از جایی به من پول می رسید مدت یک سال هیچ التفاتی نداشتم ، تا اینکه یک روز گفتم :
خوب است که پولها را بشمارم ببینم چقدر است ؟! وقتی شمردم دیدم هفتاد و دوقرانی بود. بعد از آن پولها از آن پولها خبری نشد. (۱)

 پاورقی
۱- معجزات و کرامات ، ۵۱,عاشورا

What do you think of this post?
  • Sucks (0)
  • Boring (0)
  • Useful (0)
  • Interesting (0)
  • Awesome (0)

آیا همسر حضرت اباالفضل(ع) در کربلا حضور داشت؟

آیا همسر حضرت اباالفضل(ع) در کربلا حضور داشت؟


حضرت عباس ع

لبابه دختر عبیدالله بن عباس[۱](پسر عموی پیامبر) همسر حضرت ابوالفضل عباس(ع) بود. وی بعد از واقعه کربلا و شهادت حضرت عباس، با زید بن حسن[۲] ازدواج کرد.[۳] گفته می‌شود که برای ایشان دو پسر از حضرت عباس(ع) به نام‌های فضل و عبیدالله باقی مانده بود که نسل علمدار کربلا فقط از طریق عبیدالله ادامه پیدا کرد.[۴]

۲٫ در ارتباط با حضور لبابه در کربلا، گزارشی در منابع تاریخی موثّق وجود ندارد. و نام ایشان در گزارش‌های مرتبط با اسرای کربلا مشاهده نمی‌شود. اما دلیل مسلّمی هم وجود ندارد که ایشان در کربلا حضور نداشت. بر این اساس، نفیاً و اثباتاً نمی‌توان در این زمینه نظری داد.

[۱]. این منابع تاریخی، لبابه را دختر عبیدالله بن عباس دانسته‌اند؛ ابن حبیب هاشمی(م ۲۴۵ق)، محمد، المحبر، تحقیق، ایلزه لیختن شتیتر، ص ۴۴۱، بیروت، دارالآفاق الجدیده؛ زبیری(م ۲۳۶ق)، مصعب بن عبدالله، نسب قریش، تحقیق، لیفی بروفنسال، ص ۳۲، قاهره، دارالمعارف، چاپ سوم، بی‌تا.
[۲]. زید بن حسن بن علی بن ابی‌طالب؛ کاتب واقدی، محمد بن سعد، الطبقات الکبری، تحقیق، عبدالقادر عطا، محمد، ج ۵، ص ۲۴۴، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ اول، ۱۴۱۰ق.
[۳]. علوی، علی بن محمد، المجدی فی انساب الطالبین، تحقیق، مهدوی دامغانی، احمد، مرعشی، سید محمود، ص ۲۳۱، قم، مکتبه آیه الله المرعشی النجفی، چاپ اول، ۱۴۰۹ق؛ نمازی شاهرودی، علی، مستدرکات علم رجال الحدیث، ج ۲، ص ۳۹۱، تهران، حیدری، چاپ اول.
[۴]. مستدرکات علم رجال الحدیث، ج ۴، ص ۳۵۱٫
What do you think of this post?
  • Sucks (0)
  • Boring (0)
  • Useful (0)
  • Interesting (0)
  • Awesome (0)

حضرت ابالفضل(ع) از دیدگاه حضرت مهدی (عج) چگونه است؟

حضرت ابالفضل(ع) از دیدگاه حضرت مهدی (عج) چگونه است؟

مصلح بزرگ، حجت خدا و بقیه الله الاعظم، امام زمان (عج) – قائم آل محمد (ص) در بخشى از سخنان زیباى خود درباره عمویش عباس (ع) چنین مى گوید…


پوسترولادتحضرت ابالفضل العباس(1)
«سلام بر ابوالفضل، عباس بن امیرالمؤمنین، هم درد بزرگ برادر که جانش را فداى او ساخت و از دیروز بهره فردایش را برگزید، آنکه فدایى برادر بود و از او حفاظت کرد و براى رساندن آب به او کوشید و دستانش قطع گشت. خداوند قاتلانش، «یزید بن رقاد» و «حیکم بن طفیل طایى» را لعنت کند…» (۱)امام عصر – عجل الله تعالى فرجه – صفات والاى ریشه دار در عمویش، قمر بنى هاشم و مایه افتخار عدنان را چنین بر مى شمارد و مى ستاید:

۱- همدردى و همگامى با برادرش سید الشهداء (ع) در سخت ترین و دشوارترین شرایط تا آنجا که این همگامى و همدلى ضرب المثل تاریخ گشت.

۲- فرستادن توشه آخرت با تقوا، خویشتندارى و یارى امام هدایت و نور.

۳- فدا کردن جان خود، برادران و فرزندانش در راه سرور جوانان بهشت، امام حسین (ع).

۴- حفاظت از برادر مظلومش با خون خود.

۵- کوشش براى رساندن آب به برادر و اهل بیتش هنگامى که نیروهاى ستمگر و ظالم مانع از رسیدن قطره اى آب به خاندان پیامبر (ص) شده بودند. (۲)

پی نوشت:
۱ – ذخیره الدارین، ص ۱۲۳ به نقل از عمده الطالب.

۲ – المزار، محمد بن مشهدى، از بزرگان قرن ششم

What do you think of this post?
  • Sucks (0)
  • Boring (0)
  • Useful (0)
  • Interesting (0)
  • Awesome (0)

پیامک میلاد حضرت اباالفضل العباس(ع)

پیامک میلاد حضرت اباالفضل العباس(ع)


بمناسبت ولادت باسعادت حضرت اباالفضل العباس(ع) پیامک های ذیل تقدیم میگردد.


با یاد اباالفضل دلم آسوده ست
با او دل ما را سر و سرّی بوده ست
بر دفترِ سبز عشق پایانی نیست
در حاشیۀ علقمه گفتم نکند؟
یک عمر دو دست بر تنم بیهوده ست؟!
میلاد انوار کربلا بر شما مبارک

فرستنده فهیمه سادات حسینی

جانبازی بی شماره یعنی عباس
سجاده پُرستاره یعنی عباس
بر دفترِ سبز عشق پایانی نیست
معشوق هزارباره یعنی عباس
کسی از نام اباالفضل اگر دم بزند
عشق پیدا شود و خیمه به عالم بزند

میلاد اباالفضل(ع)، ماهتاب شب های غریبی حسین(ع) و اسوه باشکوه جانبازی مبارک باد!

اباالفضل، آیه ای ست برای معنی سوره ایثار که از حرمت اسمش، درهای آسمان گشوده خواهدشد.

عباس(ع)، چراغ خانه اهل بیت(علیهم‌السلام) در شب های بی پناهی تاریخ است.

السلام علیک، ای کهکشان سوخته! سوسوی ستاره حضور تو در شب میلادت مبارک باد!

ای ماه بنی هاشم! چه باشکوه در روز میلادت، فرشتگان بر قداست دست هایت بالافشانی و هلهله می‌کنند!

عباس، زلالی زمزم، صفای مروه، عطش اسماعیل و جهاد نفس در رمی‌جمرات است که بی عشق او کعبه دل، حاجی ندارد.

یا باب الحوائج! امروز که آفتاب میلاد تو، آفتابگردان جان ها را به سمت تو مایل کرده است، ما را دریاب!

عباس(ع)، زیباترین منظره بردباری است که می توان از پنجره ایمان به آن نظر افکند.

عطش اباالفضل، نماد زنده نگه داشتن تشنگی به ذات الهی است و این عطش، با اقتدا به عباس ممکن می شود.

مبارک باد میلادت، ای آن که از ابتدا، فراتِ چشم هایت در کنار دشت کربلای پیشانی تو، به تیر عشق حسین نشسته بود!

عبّاس، شمعی است که زندگی در شعله های آن، روشنی بخش هر دو جهان است.

امشب، چلچله هایی از نور در خانه علی، بشارت حلول ماه قبیله را می دهند؛ مژده طلوع اباالفضل(ع).

اباالفضل(ع)، اسوه پایمردی، مفهوم هم دردی، تقوای پنهانی و سلوکی عرفانی ست.

برای اباالفضل گونه شدن، باید از دریچه چشمان حسین(ع)، جهان را نگریست.

مبارک باد میلاد بزرگ علم دار کربلا، نگین درخشان عاشورا، آمیزه لطافت و استقامت، عباس(ع)!

سلام ای وارث غیرت حمزه علیهاالسلام !
سلام ای شجاعت علی علیه‏السلام .
سلام ای کرم حسن علیه‏السلام !
سلام ای کمر حسین علیه‏السلام !
و سلام ای فاطمی‏ترین ماه بنی‏هاشم!

سلام بر عباس و سلام بر همه جانبازانی که با اقتدا به امام خود و بذل جانشان ، مفهوم رشادت و جانبازی را در عصر ما محقق ساختند …

چهارم شعبان ، روز شکفتن گل معطر ابالفضل (ع) بر شاخسار اهل‏بیت (ع) مبارک باد

نام من سرباز کوی عترت است
دوره‌ی آموزشی‌ام هیئت است
پادگانم چادری شد وصله‌دار
سردرش عکس “علی” با ذوالفقار
ارتش حیدر محل خدمتم
بهر “جانبازی” پی هر فرصتم
نقش سردوشی من یا فاطمه است
قمقمه‌ام پر ز آب علقمه است
اسم رمز حمله‌ام “یاس علی” است
افسر ما فوقم “عباس علی” است

هر گل خوشبو که گل یاس نیست
هر چه تلألو کند الماس نیست
ماه زیاد است و برادر بسی
هیچ یکی حضرت عبـاس نیست

روشنگر آفتاب،عباس آمد
تفسیر زلال آب،عباس آمد
خیزید،گل آرید و گل افشانید
زیرا که گل بوتراب،عباس آمد

امشب شب میلاد علمدار حسین است
میلاد علمدار وفادار حسین است
گر بود علی محرم اسرار محمد
عباس علی محرم اسرار حسین است

مرید عشقم الهی که یارم داند قابل مرا
گدای اویم مبادا براند ابوفاضل مرا

عطری که کسی ندیده و نشنیده
امشب به حریم احمدی پیچیده
ذرات اگر به شوق و شور آمده اند
خورشید شفاعت ز افق تابیده

فرزند دلیر حیدر آمد
عباس امیر لشکر آمد
می خواست نشان دهد ادب را
یک روز پی از برادر آمد

آلاله نو دمیده چیدن دارد
آواز فرشتگان شنیدن دارد
میلاد حسین است و ابوالفضل و علی
یک ماه و دو آفتاب دیدن دارد

ز گلــزار نبــی(ص) و بـــوستان حیدر و زهرا
گلی بشگفـت با بوی خوش و با چهره ی زیبا
شنیدستی که با یک گل نمی‌گردد بهار؟ اما
گلستان گشته از این گل، همه دنیا و ما فیها

امشب زمیــن و آسمان گردیده پر شور و شعف
امشب تـمـام عـــرشیـــان بهـــر زیارت بسته صف
امشب که عیدی می‌دهد بر عاشقان شاه نجف
امشب تو هم مستی کن و دل را بری کن از اسف

ای دست تو، دستگیر عـالم وی در رخ تو علی مجسـم
دریــای عمیـــق مهــــربانی تـمثـال علـی، علـی ثانــی
مرآت حسین مظهر عـشـق گل واژه ی ناب دفتر عشق
ای عبــد خدانــما، اباالفضل دریاب دمی مرا ابا الفضــل

عباس!
ای صبر و قرار بی قراران
امّید دل امیدواران
دانی که گر از عطش بمیرم
یک قطره ز دیگری نگیرم
ساغر نزنم ز دست هر کس
من دست تو می شناسم و بس

نیستم لایق کنم مدح و ثنایت یا ابوالفضل
از ازل مدح تو را گفته خدایت یا ابوالفضل
مصطفی را جان نثاری، مرتضی را یادگاری
جان من، جان جهان بادا فدایت یا ابوالفضل

مـیـلاد مسعـود اباالفضل جوان است
هـنگام شـادی و سرور شیـعـیـانــسـت
از دامـن ام البنین ماهی عیـان است
کــز روی وی شرمنــده مـاه آسـمـانست

دامن علقمه را عطر گل یاس یکی است
قمر بنی هاشمیان در همه ناس یکی است
سیر کردم عدد ابجد و دیدم به حساب
نام زیبای اباصالح و عباس یکی است

چه عباس آنکه در حشمت امیر راستین آمد
چه عباس آنکه از همّت پناه مسلمین آمد
چه عباس آنکه از اصل و نسب از دوره هاشم
چو جان مرتضى و حُسن خیرالمرسلین آمد

مرا از بچگی احساس دادند
مرا عادت به بوی یاس دادند
کلید قفل هایم را از اول
به دست حضرت عبـــاس دادند

فرستنده : مسافر

قدم به ساحت جهان زدند
بهر حفظ شرع دین / سه هم قدم،سه هم قسم، سه هم سخن ،سه هم نشین
سه همسفر ،سه هم هدف،سه هم نظر ،سه بی قرین
سه دلربا،سه جان به کف،سه هم ندا،سه نازنین
یکی پدر یکی پسر یکی عموی مه جبین
فرستنده :سالار

تمام هستی خود را خدا به نامت زد
به روی دست تو با بوسه ای علامت زد
شکوه عشق فقط با تو را ه می اید
چقدر کسوت سقا به ماه می اید

What do you think of this post?
  • Sucks (0)
  • Boring (0)
  • Useful (0)
  • Interesting (0)
  • Awesome (0)

قبرمادرحضرت اباالفضل(ع)کجاست؟+عکس

قبرمادرحضرت اباالفضل(ع)کجاست؟+عکس


در ادامه تصویر قبر ام البنین ، مادر حضرت ابالفضل العباس علیه السلام را ببینید.
بقیع رفته ها!
به محض اینکه وارد قبرستان بقیع می شوید دست راست کنار قبر فاطمه ام البنین ناله کرده اید.
ام البنین1
ام البنین2
ام البنین
What do you think of this post?
  • Sucks (0)
  • Boring (0)
  • Useful (0)
  • Interesting (0)
  • Awesome (0)

حضرت عباس (ع) مردی که اسوه دلاوری و ادب است

حضرت عباس (ع) مردی که اسوه دلاوری و ادب است


images (12)
حضرت ابوالفضل العباس(ع) کسی است که شجاعت را معنا بخشید و در همان کودکی راه قله را در پیش گرفت تا اینکه در عاشورا با صلابت به اوج رسید و ادب و شجاعت و وفای خویش را به جهانیان نشان داد.
ابوالفضل العباس فرزند امیرالمؤمنین(ع)، برادر سید الشهدا، فرمانده و پرچمدار سپاه امام حسین(ع) در روز عاشورا بود.
فضایل حضرت عباس(ع)

آری اوست کسی که معنی شجاعت را معنا بخشید، اوست که حتی در نوجوانیش رشادت هایی به خرج داد و حیرت ها آفرید، اوست که با تمام معنا از همان کودکی راه قله را گرفت و در روز عاشورا به کمال رسید، اوست بهترین الگو و اسوه از جوانمردی و شجاعت و صلابت، اوست حضرت عباس، علمدارِ شجاعت کربلا.

طاعت و بندگی

آن حضرت یک بنده سرا پا تسلیم الهی است و تمام عظمت ها و ارزش های او زیر سایه همین بندگی و اطاعت محض الهی قرار دارد که به نمونه هایی اشاره می شود.

امام صادق(ع) این لقب گران سنگ را به او داد؛ چنان که در زیارتنامه آن حضرت می خوانیم: “السلام علیک ایها العبد الصالح المطیع لله”؛ سلام بر تو ای بنده صالح و فرمانبر خدا.

در سفینه البحار نقل شده که امام صادق(ع) در آغاز زیارت نامه حضرت عباس(ع)، او را با صفت ایمان و خداباوری خوانده و در پایان، بر ایمان محض و بصیرت والای ایشان گواهی داده است و می فرماید: ” اَشْهَدُ اَنَّکَ لَمْ تَهِنْ و لَمْ تَنْکُلْ و اَنَّکَ مَضَیْتَ علی بصیره مِنْ اَمرِک؛ گواهی می دهم که تو لحظه ای از خود سستی نشان ندادی و برنگشتی، بلکه مَشی تو بر ایمان و بصیرت در دین رقم خورده بود”.

وفا

وفای او نسبت به اهل بیت(ع) به غایت زیاد و در خور تحسین است. در وفا همین بس که باقر شریف قریشی، نویسنده عرب زبان معاصر، در کتاب «حیاه الامام حسین بن علی(ع)» می نویسد: در تاریخ انسانیت، در گذشته و امروز، برادری و اخوتی صادق تر و فراگیر تر و با وفا تر از برادری ابوالفضل(ع) نسبت به برادر بزرگوارش امام حسین(ع) نمی توان یافت که به راستی همه ارزشهای انسانی و نمونه های بزرگواری را در بر داشت.

وفا از بارز ترین صفات مردان تاریخ و نشانه قوت دین و قدرت امانت داری است. وفا دژ مستحکمی است که انسان را تا پایان خط در مسیر راه نگه می دارد.

امام سجاد(ع) فرمود: “رحم الله عمی العباس فلقد آثر وابلی وفدی اخاه بنفسه حتی قطعت یداه؛ خداوند رحمت کند عمویم عباس را که حقیقتا ایثار و جانبازی نمود و جانش را فدای برادر نمود تا آنجا که دست هایش قطع شد”.

در نفس الهموم آمده است که امام زمان(عج) در زیارت ناحیه مقدسه خطاب به عمویش عباس می فرماید: “السلام علی ابی الفضل العباس المواسی اخاه بنفسه؛ سلام بر ابوالفضل العباس که با جان خویش با برادر همدردی [و برای او فداکاری] نمود.”

شجاعت و جنگاوری

گرچه تمام صفات حضرت ابوالفضل چشم گیر بود، ولی شجاعت در بین آنها نمایانگری خاصی داشت، در کتاب سردار کربلا آمده است که حضرت عباس(ع) در شجاعت خود یادآور حیدر کرار بود و در واقع تمام خصایل نیک پدر در سرشتش جای داشت. دست خدا جز پدرش نبود و قدرت الهی در او تجلی می یافت.

دلاوری حضرت عباس(ع) نه تنها در حماسه کربلا نمایانگر بود، بلکه در صفین نیز نمایان شده بود به ویژه در جنگ صفین افراد زیادی را کشت و حیرت همگان را از آن دلاوری برانگیخت.

ادب و فروتنی

در بحار الانوار آمده است که حضرت علی(ع) از همان اوایل خردسالی حضرت عباس(ع)، توجه خاصی به تربیت او داشتند و او را به تلاش ها و کارهای مهم و سخت مانند کشاورزی، تقویت روح و جسم، تیراندازی، شمشیرزنی و سایر فضایل اخلاقی، تعلیم و عادت داده بودند.

روایت شده است که حضرت عباس(ع) بدون اجازه در کنار امام حسین(ع) نمی نشست و پس از کسب اجازه مانند عبدی خاضع دو زانو در برابر مولایش می نشست. او تربیت شده حضرت علی(ع) است که از همین مکتب درخشان درس ادب آموخته بود.

حضرت عباس(ع) هیچگاه به خود اجازه نداد امام حسین(ع) را برادر خطاب نماید مگر در لحظه شهادت که فرمود ” ای برادر مرا دریاب”.

What do you think of this post?
  • Sucks (0)
  • Boring (0)
  • Useful (0)
  • Interesting (0)
  • Awesome (0)

کودکى و نوجوانى حضرت ابوالفضل العباس (علیه السلام)

از مطالبى که روان‏شناسان در خصوص دوران رشد کودکِ شیر خوار مورد تأکید قرار داده‏اند، این است که طفل تنها از شیر مادر استفاده نمى‏کند و خصوصیات شخصیتى وى همراه با محبت‏ها، عواطف و نوازش‏هاى او به فرزندش انتقال مى‏یابد و به رشد روانى او کمک مى‏کند. امام على علیه‏السلام قرن‏ها قبل، این ویژگى را مورد توجه قرارداده و فرموده‏اند: 
این مادر است که به تو از عصاره قلبش غذا داد؛ قوتى که دیگرى از دادن آن امتناع مى‏کند. این مادر است که که با تمامى اعضاء و جوارحش با نهایت شادمانى و خوشرویى تو را از جمیع حوادث و رخدادها محافظت نمود.۱ 
حضرت على علیه‏السلام در سیره عملى و زندگانى فردى خویش، این موضوع را مورد توجه قرار داد و چون به سوگ شهادت پاره تن پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم ، حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام نشست، برادرش عقیل را که از آگاهان به انساب عرب بود و طوایف و قبایل شبه جزیره عربستان و نقاط مجاور را به خوبى مى‏شناخت، فراخواند و از او خواست براى وى همسرى بیابد که زاده دلاوران باشد تا فرزندى شجاع به دنیا آورد؛ چرا که به طور مسلّم سرشت و خصائص اجداد در فرزند تأثیر یافته و به او منتقل مى‏شود. عقیل پس از تحقیق، فاطمه دختر حزام بن خالد بن ربیعه ـ از نوادگان عامر و منسوب به طایفه هوازن ـ را به برادرش معرفى نمود و خاطر نشان کرد: پدران و دایى‏هاى این زن از دلاوران عرب در قبل و بعد از اسلام بوده و مورّخان از آنان در هنگام نبرد، شجاعت و دلیرى و رادمردى‏ها نقل کرده‏اند؛ آن چنان که حاکمان زمان آنان در برابرشان سرتسلیم فرود مى‏آورده‏اند. در میان عرب شجاع‏تر و قهرمان‏تر از پدرانش یافت نشود. و مقصود امیرمؤمنان علیه‏السلام نیز چنین همسرى بود؛ چرا که در میان تیره فاطمه که به «امّ‏البنین» هم موسوم است، شخصى وجود دارد به نام عامر بن مالک بن جعفر بن کلاب ـ جدّ ثمامه، مادر این زن ـ که به سبب قهرمان‏سالارى و شجاعتش، او را بازى‏گیرنده سرنیزه‏ها (نیزه باز) لقب داده‏اند. 
حزام پدر امّ‏البنین از استوانه‏هاى شرافت در میان عرب به شمار مى‏رفت و در بخشش، دلاورى و حماسه آفرینى شهرت داشت. خاندانش از طوایف و قبایل ریشه‏دارى بودند که علاوه بر رشادت و شجاعت در میادین نبرد، به دستگیرى از مستمندان، میهمان‏نوازى و یارى رسانیدن به درماندگان نیز اشتهار داشتند. برخى از برجستگان این خاندان متّصف به صفات والا وگرایش‏هاى عالى انسانى بودند که به حکم قانون وراثت، ویژگى‏هاى اخلاقى خود را از طریق امّ‏البنین به فرزندان بزرگوارش انتقال دادند.۲ 
على علیه‏السلام وقتى از گزارش برادرش درباره خاندان همسر آینده‏اش مطلع گردید، به وى فرمود تا براى خواستگارى از امّ‏البنین به نزد بستگانش مراجعه کند. عقیل پذیرفت و به دیدن حزام بن خالد رفت و موضوع را با او مطرح کرد. وقتى حزام از مقصودش باخبرگردید، بدون لحظه‏اى درنگ، موافقت خود را با این وصلت اعلام داشت و براى این که دخترش را در شادمانى خود شریک نماید، این خبر مهم را به اطلاع او رساند. چون دختر حزام به هویت خواستگار با فضیلت خویش پى‏برد، در حالى که عرق شرم و حیا بر پیشانى‏اش نشسته بود، نتوانست از ابراز سرور و شعف خوددارى کند؛ زیرا این وصلت مبارک براى او و خانواده‏اش افتخارى بزرگ و سعادتى فوق العاده محسوب مى‏گردید. عقیل به وکالت از سوى برادرش مولا على علیه‏السلام خطبه عقد را جارى کرد و بدین ترتیب، فاطمه دختر حزام رهسپار خانه امیرمؤمنان علیه‏السلام شد.۳ 
بانویى پارسا و مهربان
امّ‏البنین پیش از آن که پاى در خانه نخستین فروغ امامت نهد، «فاطمه» نام داشت. او که از خصال نیکو و ایمانى استوار برخوردار بود، در همان نخستین روزهاى زندگى مشترکش با حضرت على علیه‏السلام ، از ایشان خواست تا نام او را تغییر دهد. امیرمؤمنان علیه‏السلام با شگفتى علت آن را جویا شدند. امّ‏البنین با نهایت بصیرت و تیزهوشى، گفت: هرگاه مرا فاطمه صدا مى‏زنى، حسن و حسین علیهماالسلام به یاد مادرشان حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام مى‏افتند و خاطره غم‏بار جدایى از او و رنج بى‏مادرى، در ذهنشان تداعى مى‏گردد و من راضى نیستم که آنان از این بابت آزرده شوند. پس نام آن بانوى گرامى به «امّ‏البنین» تغییر یافت.۴ چون حضرت على علیه‏السلام در همسرش خردمندى و صفات نیکو مشاهده کرد، در تکریم و احترامش از صمیم قلب کوشید. 
گروهى از مورّخان در پى‏اثبات این نکته بوده‏اند که امیرمؤمنان علیه‏السلام پس از شهادت فاطمه علیهاالسلام با دختر حزام عامریه ازدواج کرد.۵ و دسته‏اى دیگر مى‏گویند: این وصلت بعد از ازدواج آن حضرت با بانویى به نام «امامه» بوده است.۶ اما به طور مسلّم، این پیمان مبارک بعد از رحلت حضرت صدیقه کبرا علیهاالسلام مى‏باشد؛ زیرا تا فاطمه علیهاالسلام در قید حیات بود، اختیار همسر دیگرى براى امام على علیه‏السلام روا نبود.۷ 
امّ‏البنین از بانوان ارجمند و با معرفت نسبت به جایگاه اهل‏بیت علیهم‏السلام و داراى اخلاص و صفا در ولایت و محبت به این خاندان، بود همان‏طور که نزد اهل‏بیت علیهم‏السلام از شأن و مقامى بس والا بهره داشت و زینب کبرى علیهاالسلام همان‏گونه که در ایام عید به دیدارش مى‏آمد، پس از واقعه کربلا و ورود به مدینه؛ به دیدارش رفت و شهادت فرزندانش را به وى تسلیت گفت.۸ 
از عظمت مقام و موقعیت اهل‏بیت علیهم‏السلام نزد او چنین نقل کرده‏اند که وقتى به عقد ازدواج حضرت على علیه‏السلام درآمد، امام حسن و امام حسین علیهماالسلام بیمار بودند و او همچون مادرى دلسوز و پرستارى مهربان به مراقبت و دل‏نوازى از آنان مبادرت نمود، و چنین امرى از همسر سرور اهل ایمان که از انوار معارفش بهره‏ها گرفته، در بوستان علوى پرورش یافته و به اخلاق و آداب مولاى متقیان مؤدّب و متخلّق شده، امرى شگفت نمى‏باشد.۹ 
امّ البنین بر آن بود تا در حدّ توان جاى مادر را براى نوادگان پیامبر و سروران جوانان بهشت پرکند؛ مادرى که در اوج جوانى پژمرده شد. فرزندان رسول خدا در وجود این بانوى پارسا، مادر خود را مى‏دیدند و از فقدان مادر کم‏تر رنج مى‏بردند. امّ‏البنین فرزندان دختر پیامبر را بر کودکان خود مقدم مى‏داشت و عمده محبت و عاطفه خود را نثار آن نمونه‏هاى والاى کمال مى‏نمود. تاریخ، مانند چنین بانوى بزرگوارى که فرزندان زن دیگرى را بر کودکان خویش برترى دهد، کمتر به خود دیده است. او این توجه و رجحان را نه تنها وظیفه‏اى عاطفى، بلکه فریضه‏اى دینى مى‏شمرد و این حقیقت قرآنى را در نظر داشت که خداوند متعال اجر رسالت پیامبر خویش را محبت به خاندان او قرارداده و آنان عزیزترین اهل‏بیت آخرین فرستاده الهى بودند. و وى با درک چنین عظمتى، کمر به خدمتشان بست و حقشان را در حدّ توان ادا کرد. 
امّ‏البنین نزد مسلمانان به دلیل این گونه محبت‏ها و پرورش انسان هایى شجاع و فداکار، جایگاهى ویژه دارد و بسیارى معتقدند او به دلیل پارسایى، در پیشگاه خداوند منزلتى والا دارد و اگر دردمندى، او را واسطه خود نزد حضرت بارى تعالى قرار دهد، لطف خداوند شامل حالش گردیده و حزن و اندوهش برطرف مى‏شود. از این جهت به هنگام سختى‏ها و درماندگى‏ها، این مادر فداکار را شفیع خود قرار مى‏دهند.۱۰ 
امّ‏البنین همان زنى بود که حضرت على علیه‏السلام مى‏خواست؛ بانویى که قادر گردید فرزندانى حماسه‏آفرین به جامعه اسلامى تحویل دهد که از همان سنین طفولیت از خصم نهراسند و در مقابل شمشیرها و نیزه‏ها مقاومت کنند و بیمى به دل راه ندهند. او براى شوهر گران قدرش، چه در زمان حیات و چه بعد از شهادت آن امام همام، زنى باوفا، فداکار و پاکدامن بود. 
نقل کرده‏اند: پس از این که حضرت على علیه‏السلام توسط یکى از شقاوت پیشگان نهروان در محراب عبادت به فوز عظیم شهادت نائل گردید، مغیره بن نوفل و پس از او، ابوهیاج بن سفیان از «امامه» خواستگارى کردند و او در این باره با امّ‏البنین مشورت کرد. آن زن وفادار در جوابش گفت: سزاوار نیست بعد از مولاى پرهیزگاران، بدن ما با مرد دیگرى تماس پیدا کند. این پاسخ سنجیده آن‏چنان اثر ژرفى در روح و روان امامه و دیگر زنان حضرت على علیه‏السلام از جمله لیلا و اسماء برجاى نهاد که از آن پس، هیچ یک ازدواج نکردند و این زنان فداکار پس از شهادت همسرشان در حال تجرّد باقى ماندند تا آن که به داربقا شتافتند و به شوهر ارجمندشان ملحق گشتند. 
فاطمه‏امّ‏البنین دومین یا سومین زنى است که به حباله نکاح على علیه‏السلام در آمد و چهار پسر به دنیا آورد که در واقعه کربلا و در رکاب برادر بزرگوارشان، امام سوم، پس از پیکارى عزّت آفرین با دشمنان، جام شهادت نوشیدند.
گفته‏اند: چون اهل‏بیتِ امام حسین علیه‏السلام به مدینه آمدند، امّ‏البنین برکنار مرقد مطهّر رسول اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم با زینب کبرى علیهاالسلام ملاقات نمود و به وى عرض کرد: اى دختر امیرمؤمنان! از پسرانم چه خبر دارید؟ آن بانوى بزرگ فرمود: همه کشته شدند. امّ‏البنین با استوارى و بدون آن که تغییرى در روحیه‏اش پدید آید، عرض کرد: جان همه به فداى حسین علیه‏السلام ! از او چه خبر دارید؟ خواهرش با ناگوارى گفت: او را با لب تشنه کشتند. تا این سخن را شنید، دست‏هاى خویش را به سر و سینه کوبید و با صداى بلند و به حالت گریان گفت: واحسیناه! زینب کبرى علیهاالسلام فرمود: از فرزندت عباس یک یادگار آورده‏ام و آن، سپرى خونین است. با مشاهده آن سپر، امّ‏البنین طاقت نیاورد و بیهوش شد. چون به هوش آمد به دلیل شهادت آن جانبازان راه حقیقت و مجاهدان طریق انسانیّت به گریستن و نوحه‏سرایى ادامه داد و در چنین حالتى به اطرافیان گفت: به من امّ‏البنین نگویید؛ زیرا دیگر پسرى ندارم که مادرشان باشم. و از آن پس، گوشه عزلت گزید و یار و همدمش غصه و اشک بود تا آن که در مدینه دعوت حق را لبیک گفت و در گورستان بقیع دفن گردید که آرامگاهش هم اکنون زیارتگاه شیعیان و اهل ایمان مى‏باشد.۱۱ 
ولادت با برکت
چهار روز از ماه شعبان سال ۲۶ هجرى مى‏گذشت؛ ماهى که براى اهل‏بیت عصمت و طهارت علیهم‏السلام و پیروان آنان با برکت، رحمت و وارستگى توأم است. در این روز در شهر مدینه ستاره‏اى پرفروغ در آسمان فضیلت هویدا گردید که درخشش آن، خاندان عترت و اصحاب ائمه را در موجى از شادى و شعف فرو برد. این مولود شکوهمند در خانه‏اى دیده به جهان گشود که ایمان و تقوا در آن حضور داشت و اهلش به نور معنویت آراسته بودند.۱۲ 
با تولد این کودک که «عبّاس» نامیده شد، مدینه به گُل نشست و موجى از سرور، خاندان علوى را فراگرفت. وقتى مژده ولادت این طفل به امیرمؤمنان علیه‏السلام داده شد، به خانه شتافت و او را در برگرفت. گونه‏اش را بوسه‏باران کرد و مراسم شرعى را درباره‏اش اجرا نمود؛ یعنى در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه گفت. نخستین کلمات، بانگ روح بخش توحید بود که توسط پیشاهنگ پارسایى و پرهیزگارى بر صفحه ذهن و دلش نشست و سرود جاویدان یکتا پرستى، جانش را نوازش داد و در اعماق وجودش جوانه زد و به درختى بارور از باورها و ایمان و تقوا مبدّل گردید تا آن جا که در راه حفظ آن، جان باخت و خونش را به پاى آن ریخت. 
در هفتمین روز تولد، بنا به سنّتى اسلامى که رسول اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم آن را بنیان نهاده بود، حضرت على صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم سرفرزندش را تراشید و هم سنگ موهایش طلا یا نقره به فقیران و مستمندان داد و همان گونه که نسبت به حسنین علیهماالسلام عمل کرده بود، گوسفندى به عنوان عقیقه براى این نوزاد ذبح کرد. پدر تمامى آرمان‏هاى خدا پسندانه را در سیماى نورانى این کودک خواند و در پس پرده‏هاى غیب؛ جنگاورى، دلیرى و فداکارى این فرزند را در عرصه پیکار با پلیدى‏ها دریافت و به همین جهت، او را عباس (شیر بیشه) نامید؛ چرا که این طفل به همه ثابت کرد که هرگز به اهل باطل روى خوش نشان نمى‏دهد و در برابر جویندگان حقیقت و پویندگان این مسیر، خندان و شاداب است.۱۳ 
بوسه و گریه 
روزى امّ‏البنین امیرمؤمنان صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم را مشاهده کرد که عباس را در آغوش گرفته و بردستانش بوسه مى‏زند و مى‏گرید. چون آن بانوى با فضیلت این گونه دید، دچار نگرانى و ناگوارى شد؛ زیرا سابقه نداشت که فرزندى چنین نیک منظر و صاحب شمائل علوى، براى پدرش اضطراب و پریشانى به همراه آورد و برحسب ظاهر، عاملى که موجب آشفتگى شود دروى دیده نمى‏شد. پس امّ‏البنین سبب را از حضرت پرسید. حضرت على علیه‏السلام او را نسبت به حقیقتى که در آینده اتفاق خواهد افتاد، آگاه کرد و فرمود دستان فرزندش در راه مدد رسانى به امام حسین علیه‏السلام قطع مى‏شود. با شنیدن این خبر غیبى، صداى فریاد و شیون آن مادر دلسوخته از خانه على علیه‏السلام بلند شد و اهل منزل نیز به نوحه‏گرى پرداختند. حضرت افزود: اى امّ‏البنین! نور دیده‏ات نزد خداوند منزلتى بزرگ دارد و پروردگار در عوضِ دو دست بریده‏اش، دو بال به او مرحمت خواهد کرد که با ملائکه در بهشت به پرواز در مى‏آید، همان گونه که از قبل، این لطف را به جعفر بن ابى‏طالب عنایت نموده است. امّ‏البنین با شنیدن این بشارت ابدى و سعادت جاودانه، مسرور گردید.۱۴ 
کنیه و القاب 
از جمله آداب و سنت‏هاى مربوط به کودکان در صدر اسلام و در میان خاندان عترت، این بود که براى فرزندان خود، کُنیه تعیین مى‏کردند. مزیت این ویژگى آن بود که از همان دوران کودکى شخصیت فرزند مورد توجه قرار مى‏گرفت و در اجتماع از اعتماد به نفس بیشترى برخوردار بود. همچنین وقتى طفلى را با کنیه صدا مى‏کنند، مورد محبت واقع شده و آرامش مى‏یابد و یاد مى‏گیرد که بزرگان را چگونه مورد خطاب قرار دهد. امام باقر علیه‏السلام فرموده‏اند: ما براى فرزندانمان در دوران خردسالى کنیه مشخص مى‏کنیم تا در سنین بالاتر به لقب‏هاى ناگوار مبتلا نشوند.۱۵ 
حضرت عباس علیه‏السلام نیز به کنیه‏ها و لقب‏هایى اشتهار یافت؛ کنیه مشهور آن حضرت «ابوالفضل» مى‏باشد؛ زیرا که از جهتى، فرزندى به نام «فضل» داشته و از طرف دیگر، به دلیل مکارم اخلاقى و فضیلت‏هاى انسانى، شایسته چنین کنیه‏اى مى‏باشد واگر فضل و سیادت را بنیانى رفیع تصوّر کنیم، عباس علیه‏السلام از پایه‏هاى مهم آن است. 
القاب آن حضرت نیز معرف شخصیت و ارزش معنوى وى مى‏باشد. از آن‏جا که سیمایى نیکو و با صلابت داشت و چون بدر مى‏درخشید و از آیات کمال و جمال به شمار مى‏رفت، او را «قمر بنى‏هاشم» لقب دادند. 
در آن هنگامه‏اى که جنایت پیشگان آب را بر امام حسین علیه‏السلام و یارانش بستند، حضرت عباس علیه‏السلام بارها صفوف دشمن را شکافت و خود را به فرات رسانید و تشنگان اهل بیت و اصحاب امام را سیراب ساخت و به همین دلیل، از بزرگ‏ترین و بهترین القابش «سقّا» مى‏باشد. 
آن حضرت در کنار رودخانه‏اى که «علقمه» نام داشت، به شهادت رسید؛ لذا وى را قهرمان «علقمه» لقب دادند. 
«باب الحوائج»، «سپه‏سالار»، «کبش الکتیبه» و «پرچمدار» یا «علمدار» کربلا از دیگر القاب آن حضرت است.۱۶ 
پرورش‏هاى پرمایه
حضرت على علیه‏السلام ضمن رعایت اصول تربیت دینى، نظارت دقیق و مداومى در مورد فرزند خود داشت و سعى وافرش براین بود تا وى را به عنوان شخصى اهل دیانت، داراى تعهد و مسئولیت و برخوردار از کرامت‏هاى انسانى پرورش دهد. امام با عباس همچون دیگر فرزندانش دوست و رفیق بود و با نهایت عطوفت و محبت با او رفتار مى‏نمود. یار و یاورش بود و در مشکلات و دشوارى‏ها دستش را مى‏گرفت. هرگز اجازه نمى‏داد کودکش در مسیر تربیت تحقیر گردد و مى‏کوشید زمینه هایى فراهم کند تا او احساس شخصیت کند و دوران کودکى و نوجوانى را با اصلاح و تعدیل غرائز و احساسات پشت سر بگذارد؛ چرا که وقتى فردى گرامى داشته شود و از او به عنوان انسانى صاحب هویت مستقل و کرامت نفسانى سخن گفته شود و با چنین نگرشى به سوى رشد و شکوفایى گام بردارد، براى تکمیل حالات ملکوتى در وجود خویش به فضایل و خصال نیکو روى مى‏آورد و در میدان معرفت و در عرصه مبارزه با نفس امّاره پیروز و سر بلند مى‏گردد و از ورطه‏هاى گناه اجتناب مى‏نماید و تمایلش به بوستان معارف و گلستان معنویت افزون‏تر مى‏شود. 
امام على علیه‏السلام عباس علیه‏السلام را بخصوص در سنین کودکى و دوران رشد، نصیحت و امر به معروف مى‏نمود و بر این امر، اصرار داشت. در هر فرصتى ذهن پاک فرزندش را با حکمت‏ها و مطالب سازنده و عمیق بارور مى‏کرد. و همچون لقمان حکیم، جان کودک خود را با مواعظ و حکمت‏هاى ژرف مى‏نواخت، و این توصیه‏هاى اخلاقى، یا نوازش‏هاى عاطفى با لحنى صمیمانه توأم بود. بر همین اساس این جوان هاشمى، انسانى برازنده، پرهیزگار، دانشور، مبارز، شجاع و اهل سخاوت بارآمد و آیینه تمام نماى جمال و کمال پدر پاک خود گردید. 
در محیط پرورشى عباس علیه‏السلام چشمه توحید جارى بود و او با دلى لبریز ازعشق الهى و مهر ملکوتى تربیت مى‏گردید. دوران کودکى او مملوّ از عنایت و لطف ابراز محبت پدر و برادرانى بود که لحظه‏اى از پرورش وى به عنوان انسانى والا و صاحب کرامت‏هاى اخلاقى، غافل نبودند. 
روزى حضرت على علیه‏السلام در منزل خویش نشسته و حضرت عباس و حضرت زینب علیهماالسلام در طرف راست و چپ امام بودند. پدر، پسر را مورد خطاب قرار داد و به وى فرمود: بگو یک! گفت: یک. امام فرمود: بگو دو! عرض کرد: حیا مى‏کنم با زبانى که یک گفته‏ام، دو بگویم. 
این نکته اشاره به یک لطیفه توحیدى است؛ یعنى انسان یکتا پرست هرگز به شرک و دوگانه‏پرستى روى نمى‏آورد. حضرت على علیه‏السلام به منظور تشویق و تحسین این کودک و به پاس پاسخ جالب و بجاى او، چشمان فرزند خویش را بوسید.۱۷ زیرا امام متوجه این حقیقت بود که اگر او به طور شایسته مورد تمجید قرار نگیرد و این گونه جواب نغز و زیبایش با بى‏اعتنایى والدین توأم باشد، امکان دارد، دچار کم‏رویى و خجالت شود. به علاوه تحسین به موقع، از بهترین وسایل مسرور کردن کودکان است. به همین دلیل على علیه‏السلام نسبت به عباس علیه‏السلام مهر و محبت افزون‏ترى مبذول نمود و در واقع، فزونى عطوفت خود را پاداش او قرار داد. 
ابوالفضل علیه‏السلام از بالندگى شایسته‏اى برخوردار بود؛ چرا که در پرتو پدرى پارسا، که حجّت خدا بر روى زمین بود، رشد کرد و از گرایش‏هاى والا جرعه‏هاى جان‏بخش و جاودانى نوشید تا در آینده نمونه کاملى از فضایل و مکارم باشد. مادرش نیز در تربیت فرزندش اهتمامى شایسته داشت و بذر همه صفات پسندیده را در مزرعه وجود عباس علیه‏السلام افشانید. حضرت ابوالفضل علیه‏السلام ملازم دو نوه گرامى رسول اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم یعنى امام حسن و امام حسین علیهماالسلام سروران جوانان بهشت بود و در کلاس درس آن دو امام بزرگوار اصول فضیلت و آداب والا را آموخت. بخصوص هماره با سید شهیدان همراه بود و در سفر و حضر، از وى جدا نمى‏شد و از اخلاق و رفتارش تأثیر مى‏پذیرفت و الگوهاى رفتارى او را در جان خویش استوار مى‏ساخت تا آن‏جا که پرتوى از برادر در خصوصیات و دیدگاه‏هایش گردید. امام حسین علیه‏السلام نیز که ارادت بى‏شائبه و جانبازى برادرش عباس علیه‏السلام را نیک دریافته بود، او را بر تمامى اهل‏بیت خود مقدم مى‏داشت و خالصانه، نسبت به او محبت مى‏ورزید. اسوه‏هاى تربیتى ابوالفضل علیه‏السلام او را به سطح مصلحان بزرگ بشریت ارتقاء داد؛ آن بزرگانى که با فداکارى‏هاى والا و تلاش‏هاى مستمر براى نجات جامعه انسانى از ذلّت و احیاى آرمان‏هاى بلند انسانى مسیر تاریخ را دگرگون ساختند. این کودک از همان روزهاى آغازین رشد و شکوفایى، آموخت که در راه اعتلاى کلمه حق و اهتزاز پرچم توحید، جانبازى کند و چنین باورى در اعماق جانش ریشه دوانید و با هستى او عجین کشت. و عجیب نبود او چنین مسیر سازنده و پویایى را طى کند؛ زیرا پدرش امیرمؤمنان و برادرانش حسن و حسین علیهماالسلام و نیز مادر نیکو خصالش، نهال ارزش‏ها را در کشتزار روح و روانش غرس کرده بودند. 
سیماى با صلابت عباس علیه‏السلام
از عنایات الهى در خصوص حضرت عباس علیه‏السلام این بود که علاوه بر بزرگوارى، کرم، نیک خویى و عطوفت، داراى سیمایى جذّاب و چهره‏اى شکفته و با حُسن و جمال بود و در واقع، نور ایمان از پیشانى وى مى‏درخشید ولواى مَجد و شکوه پدرش را بردوش مى‏کشید و رخسارى زیبا و اندامى متناسب و نیرومند داشت که آثار دلیرى و شجاعت در آن نمایان بود. راویان و مورّخان، او را خوب‏رو و پرجاذبه وصف کرده‏اند. رشادت اندام و قامت ایشان در حدى بود که براسب نیرومند و بزرگى مى‏نشست؛ لکن در همان حال پاهایش بر زمین کشیده مى‏شد.۱۸ 
از همان ابتداى تولّدش، از شدّت زیبایى و سیماى نورانى، به «ماه بنى‏هاشم» موسوم گشت. قبل از او، «عبد مناف»، جدّ رسول اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم به قمر سرزمین حجاز معروف بود و عبداللّه پدر حضرت محمد صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم به قمر خانه کعبه شهرت داشت. این لقب که شایسته آن کودک خوش چهره و مه جبین بود، همچنان برایش باقى ماند.۱۹ 
ملاّعلى خیابانى تبریزى در جلد محرم وقایع الایّام از کتاب «مظاهر الانوار» میرزا رضا قلى‏خان هدایت نقل مى‏کند که: ابوالفضل علیه‏السلام قامتى بلند و بازوان کشیده داشت و چون بر اسب‏هاى قوى قرار مى‏گرفت، زانوهاى او حوالى گردن اسب بود. صورتش مظهر جلال و جبروت کردگار جهان و در شجاعت و مناعت طبع، بعد از امام حسین علیه‏السلام ، سرآمد اولاد امیرالمؤمنین علیه‏السلام و سپهسالار و علمدار امام سوم بود.۲۰ 
مادرش امّ‏البنین که قلبش آکنده از محبت نسبت به عباس بود، از چشم رشک‏ورزان بر سیماى فرزندش عباس، هراس داشت و مى‏ترسید که مبادا آن تَنگ نظران تُنُک مایه، بر وى آسیبى برسانند و رنجورش کنند؛ لذا مدام در دعاها و اذکارى که بر زبان جارى مى‏ساخت، عباس را در پناه خداوند متعال قرار مى‏داد و در باره‏اش دعا مى‏کرد: 
فرزندم را از شرّ چشم حسودانِ نشسته و ایستاده، آینده و رونده، مسلمان و منکِر، بزرگ و کوچک، زاده و پدر در پناه خداوند یکتا قرار مى‏دهم.۲۱ 
از منظر ستارگان آسمان امامت 
حضرت عباس علیه‏السلام در بیت امامت و ولایت تربیت نیکویى یافت و حضرت على علیه‏السلام نظرى ویژه در پرورش او داشت، همانند مقاصد پیامبراکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم در رشد و شکوفایى امام حسین علیه‏السلام ، یعنى همان گونه که خاتم رسولان، امام سوم را براى تربیت دادن حماسه‏اى پرشکوه پرورش مى‏داد و او را بر سر زانوى خویش با نوازش‏هاى خاص به مراحل رشد و کمال رسانید و سفارش وى را به تمام مسلمانان نمود و حسین را جزئى از خود و خود را جزئى از او معرفى نمود: «حسین منّى و انا من حسین». حضرت على علیه‏السلام مى‏دید که فرزندش در صحراى کربلا به یک فداکار و جانباز نیازى خواهد داشت؛ از این جهت، از خداوند خواست که او را صاحب پسرى نماید که در زندگانى یاور و مطیع امام حسین علیه‏السلام باشد. عباس با چنین مقصد مقدّسى از مادرى ستوده خصال، زاده شد و با تربیت علوى، به شکوفایى رسید و در عرصه‏هاى گوناگون در مقابل برادرانش هیچ گاه از ادب خارج نگردید و در فرمان‏بُردارى از امام حسن و امام حسین علیهماالسلام از جان و دل مى‏کوشید و لباس فخر و مباهات را از این بابت بر تن کرده بود و در همه حال ابراز لیاقت و فعالیت خستگى ناپذیرى کرده و در نهایت خضوع و فروتنى، زمین ادب امامت را بوسیده است. امام حسین علیه‏السلام نیز این حماسه‏آفرینى‏ها و وفادارى‏هاى برادرش عباس را ارج نهاد و براى وى مناصبى معیّن کرد که از چنین مراتب و مقاماتى معلوم مى‏شود. حضرت حسین‏بن على علیهماالسلام نظر خاصّى به ابوالفضل داشته که فرد دیگرى از بنى‏هاشم این لیاقت را نداشته‏اند.۲۲ 
امام سجاد علیه‏السلام که خود الگوى تقوا و زهد و عبادت است، درباره این جوان هاشمى فرموده است: 
خداوند عمویم عباس را رحمت کند که از خود گذشتگى کرد و نیک از عهده آزمایش برآمد. خود را فداى برادر کرد تا دستانش بریده شد… عباس علیه‏السلام را نزد خداوند متعال منزلتى است که همه شهیدان در روز قیامت بر او غِبطه مى‏خورند.۲۳ 
حضرت امام صادق علیه‏السلام از عباس علیه‏السلام تجلیل مى‏کرد و مواضع افتخارآفرین او را در روز عاشورا، تکریم مى‏نمود. امام علیه‏السلام در بیانى عالى، آن استوانه استقامت را این گونه وصف کرده است: 
عموى ما عباس بن على، بصیرتى نافذ، بینشى ژرف و ایمانى محکم داشت. همراه با امام حسین علیه‏السلام و در رکاب او به جهاد پرداخت و به خوبى از بوته آزمایش و ابتلا بیرون آمد. (ایثارى تمام نمود) و با شهادت از دنیا رفت.۲۴ 
امام صادق علیه‏السلام در زیارتى که به شیعیان آموخته ـ که داراى سند صحیح و مورد اتفاق و تأیید عالمان امامیه است.ـ مقام حضرت عباس علیه‏السلام را چنین مى‏ستاید: 
«سَلامُ اللّه و سَلامُ ملائکته المُقرّبین و انبیاء المرسلین و عباده الصالحین و جمیع الشهداء و الصدیقین، الزاکیات الطیبات فیما تغتدى و تَرُوحُ علیک یابن امیرالمؤمنین؛ درود خدا و درود فرشتگان مقرّبش و سلام پیامبران مرسل و بندگان صالحش و سلام تمامى شهدا و اهل صداقت، سلام‏هایى پاک و طیّب در صبحگاهان و شام‏گاهان برتو باد اى فرزند امیرالمؤمنین… 
باتوجه به این‏که متن زیارت فوق با زیارت سرور مظلومان، امام حسین علیه‏السلام ـ که از امام ششم علیه‏السلام روایت شده، شباهت زیادى دارد؛ براى ما این حقیقت روشن مى‏شود که منزلت قمربنى‏هاشم، صرف نظر ازمقام ویژه امامت و عصمت که براى امام حسین علیه‏السلام متصوّر و محقّق است، به مقام امام حسین علیه‏السلام شبیه است.۲۵ 
مصلح غیبى، حجّت خدا و بقیه اللّه الاعظم(عجّ) قائم آل محمد در بخشى از زیارت ناحیه مقدسه، حضرت عباس علیه‏السلام را چنین وصف کرده است: 
«السلام على ابى‏الفضل العباس بن امیرالمؤمنین، المُواسى اَخاهُ بِنفسِهِ الآخِذُ لِغَدِهِ من اَمْسِه، الفادى لَه، الواقى السّاعى الیه…»۲۶ 
سلام بر ابوالفضل العباس فرزند امیرمؤمنان؛ آن که با فداى جان خود نسبت به برادرش، مواسات (هم‏دردى) کرد و از گذشته‏اش براى آینده توشه برگرفت. آن که در رکاب برادر فداکارى نمود و با جان خویش از وى حفاظت کرد و به سوى او سعى و اهتمام وافى داشت. 
در واقع، حضرت ابوالفضل علیه‏السلام چشمه فضل و بزرگوارى بود و گویى از خورشید خونین امامت، یعنى حسین بن على علیهماالسلام شجاعت، علم، صلاح و تقوا را اخذ کرد و به نحو احسن به ظهور رسانید و از این جهت، قول خداوند در قرآن کریم صادق است که 
«والشّمس وضُحیها والقمر اذا تلیها»۲۷؛ سوگند به آفتاب و روشنى‏اش به هنگام چاشت و سوگند به ماه چون از پى‏آن برآید. 
علامه مجلسى قدس‏سره به نقل از مزار شیخ مفید قدس‏سره و مزار ابن مشهدى از امام صادق علیه‏السلام روایت مى‏کند که در زیارت خود خطاب به حضرت ابوالفضل علیه‏السلام فرموده‏اند: 
«لَعَنَ اللّهُ اُمَّهً اسْتَحَلَّتْ مِنْکَ الَمحارِمَ وَانْتَهکت فیک حُرمه الاسلام۲۸؛ خداوند لعنت کند گروهى را که محارم الهى را در شأن تو حلال شمردند و با کشتن تو حُرمت اسلام را زیر پا نهادند. 
علامه عبدالرزّاق مقرّم در این باره نوشته است: 
«این کلام شریف، ما را به منزلتى عظیم از قمر بنى‏هاشم واقف مى‏سازد. زیرا همانند این خطاب در باره هیچ یک از شهیدان کربلا نیامده است؛ با وجود آن که آنان به برترین مرتبه فضل و ایثار رسیده‏اند که دیگر شهدا به آن دست نیافته‏اند.»۲۹ 
________________________________________
۱ ـ راه و روش تربیت از دیدگاه امام على(ع)، على محمد حسین ادیب، ترجمه دکتر سید محمد رادمنش، ص ۲۸۷ 
۲ ـ تاریخ الخمیس، حسین بن محمد بن الحسن دیاربکرى، متوفاى ۹۶۶ ه .ق.، ج ۲، ص ۳۱۷؛ المعارف، ابن قتیبه دینورى، ص ۹۲؛ عمده‏الطالب فى‏انساب آل ابى‏طالب، ابن عتبه، ص ۳۲۷ ـ ۳۲۸٫ 
۳ ـ زندگانى حضرت ابوالفضل العباس، علامه باقر شریف قرشى، ترجمه سید حسن اسلامى، ص ۲۸؛ زندگانى قمربنى‏هاشم، عبدالحسین مؤمنى، ص ۱۳۵٫ 
۴ ـ مناقب آل ابى‏طالب، ابن شهرآشوب سروى مازندرانى، ج ۳، ص ۷۶٫ 
۵ ـ تاریخ ابن اثیر، ج ۳، ص ۱۵۸؛ تاریخ ابوالفداء، ج ۱، ص ۱۸۱؛ تاریخ طبرى، ج ۶، ص ۸۹٫ 
۶ ـ الفصول المهمّه، سیدعبدالحسین شرف الدین، ص ۱۴۵؛ مناقب ابن شهرآشوب، ج ۲، ص ۱۱۷٫ 
۷ ـ مناقب، ج ۲، ص ۹۳؛ العباس، علامه مقرّم، متن ترجمه، ص ۱۵۷٫ 
۸ ـ مجموعه شهید اوّل، محمد بن مکّى. 
۹ ـ العباس، علامه مقرم، ص ۱۵۸؛ حضرت ابوالفضل، حسن مظفرى، معارف، ص ۳۹٫ 
۱۰ ـ زندگانى حضرت ابوالفضل‏عباس، علامه باقر شریف قرشى، ص ۲۹٫ 
۱۱ ـ تذکره الشهداء، ملاحبیب اللّه شریف کاشانى، ص ۴۴۳؛ مناقب ابن شهرآشوب، ج ۲، ص ۷۶ و ۹۲؛ خصایص العباسیه، شیخ محمد ابراهیم کرباسى، ص ۱۱۸ و ۱۱۹؛ کشف الغمّه فى معرفه الائمه، ج ۱، ص ۵۹۰٫ 
۱۲ ـ تاریخ تولد حضرت ابوالفضل را اکثر منابع، چهارم شعبان سال ۲۶ هجرى و برخى سال ۲۷ هجرى نوشته‏اند. ر.ک: العباس، ص ۱۵۹؛ مجالس السنیه، سید محسن امین، مجلس ۶۱؛ فرسان الهیجاء، ذبیح اللّه محلاتى، ج ۱، ص ۱۸۷٫ 
۱۳ ـ زندگانى حضرت ابوالفضل، علامه باقرشریف قرشى، ص ۳۱٫ 
۱۴ ـ سفینه البحار، محدّث قمى، ج ۲، ص ۱۵۵؛ العباس بن على رائد الکرامه و فداء فى‏الاسلام، ص ۲۵؛ خصائص العباسیه، ص ۱۱۹٫ 
۱۵ ـ روضه المتقین، محمدتقى مجلسى، ج ۸، ص ۶۲۶؛ حیاه الامام حسن(ع)، ج ۱، ص ۶۵٫ 
۱۶ ـ تاریخ الخمیس، ج ۲، ص ۳۱۷؛ العباس، بخش ۶٫ 
۱۷ ـ مستدرک الوسایل، محدّث نورى، ج ۲، ص ۶۳۵٫ 
۱۸ ـ مقاتل الطالبیین، ابوالفرج اصفهانى، ص ۲۲٫ 
۱۹ ـ زندگانى قمربنى‏هاشم، عبدالحسین مؤمنى، ص ۱۳۸٫ 
۲۰ ـ فرسان الهیجاء، ج ۱، ص ۱۹۰؛ قمقام زخّار، فرهاد میرزا. 
۲۱ ـ المنمق فى‏اخبار القریش، ص ۴۳۷٫ 
۲۲ ـ زندگانى قمربنى‏هاشم و حضرت على اکبر و على اصغر شهید، حسین عمادزاده، ص ۶۳ـ ۶۴٫ 
۲۳ ـ ذخیره‏الدارین، سیدعبدالمجید شیرازى حائرى، ص ۱۲۳، به نقل از عمده الطالب؛ امالى شیخ صدوق، مجلس ۷۰، ص ۳۷۴٫ 
۲۴ ـ سرالسلسله العلویه، ابى‏نصر بخارى (زنده در سال ۳۴۱ ه .ق) با مقدمه و تعلیقات علامه سید محمدصادق بحرالعلوم، ص ۸۹؛ عمده الطالب، ص ۳۲۷؛ ذخیره الدارین، ص ۱۲۳٫ 
۲۵ ـ ر.ک: مجلد مزار بحارالانوار، ص ۱۴۸؛ کامل الزیارات، ابن قولویه؛ مفاتیح الجنان، زیارت حضرت عباس(ع). 
۲۶ ـ مفاتیح الجنان، فرازى از زیارت ناحیه مقدسه؛ المزار، محمد بن مشهدى. 
۲۷ ـ شمس/ ۱ و ۲٫ 
۲۸ ـ بحارالانوار، مجلد مزار، ص ۱۶۵٫ 
۲۹ ـ العباس، علامه مقرّم، ص ۲۳۸ ـ ۲۳۹٫ 

غلامرضا گلی زواره
مادرى ستوده خصال

What do you think of this post?
  • Sucks (0)
  • Boring (0)
  • Useful (0)
  • Interesting (0)
  • Awesome (0)

Reasons Consumer College Dog Jerseys

All you have to do after making payment is waiting your Steelers jersey within your door step. No matter what color want to let it on program showed the brilliance. On paper and ESPN it looks like a blowout so tons consumers load as a result of the Colts even once the line is Cheap Jerseys 10 far more.

Get the retro jerseys ready as soon as the Titans, or wholesale nfl jerseys even for cheap nhl jerseys full week Houston Oilers, head about the northeast to face an assumingly healthy Tom Brady and the Pats who’ll break the jerseys that Andre Tippett and Steve Grogan wore in a super Bowl against Chicago. Lot three reasons I think the NBA should do their Draft Lottery shattered. All of this could`ve

cheap jerseys

been avoided if ever the person was patient. If you are dying acquire a Steelers jersey and also other one, on the other hand budget doesn’t allow you, clearance sales and now have are approach options a person.

Mirroring the mid-90s Chicago Bulls of the NBA, college football became a veritable one-team league from 1994 to 1995. Sapp is a superb athlete as well as the team has little used on him. And Georgia is a perennial favorite that’s in the 3rd World Series in 5 years with a freakishly talented short stop who was the #8 pick on the major league baseball wholesale jersey nfl draft. Kick returner- Ellis Hobbs is issue kick returner in they. But in 1995 no team could compare to the size, power and speed of the Nebraska Cornhuskers.

If you can see, there a lot to examine in mlb picks towards the players by himself. Will certainly announce your ex girlfriend of the. The Draft Lottery is an interesting concept wholesale jersey China however i think ought to be be significant change going without. You can also create your own Myspace layout here.

You see, regardless of the you wonder if. In the very least victory on Saturday would move TCU within one victory of clinching a second straight BCS berth. T-shirts with funky logos and bright wholesale mlb jerseys colors are very in

cheap nfl jerseys

nowadays. Damon is a free agent from the New York Yankees didn’t re-sign him after their 2009 World Series success.

Что такое булимия?
February 2014

What do you think of this post?
  • Sucks (0)
  • Boring (0)
  • Useful (0)
  • Interesting (0)
  • Awesome (0)

دلایل باب الحوائج بودن حضرت اباالفضل العباس(ع)

اینکه او به مقام باب‌الحوائجی رسیده است، به خاطر این نیست که چون دست یا پای او را قطع کردند و یا چشمش را تیر باران کردند، بلکه علت آن امر دیگری است امتحانی که او پس داد هیچیک از شهدای کربلا این امتحان را پس ندادند.
به گزارش مجله شبانه باشگاه خبرنگاران، حجت‌الاسلام‌ والمسلمین یحیی صادقی در گفت وگویی سرّ باب الحوائجی حضرت عباس‌(ع) را تشریح کرد. خلاصه این گفتوگو به شرح زیر است. وی می گوید:
« و أبلی بلاء حسنا » عباس بن علی‌(ع)، مبتلا به آزمون سخت شد و ایثار و جان‌فشانی کرد و سر فراز بیرون آمد در بیان اینکه چرا او «باب الحوائح» الی الله است و هر گرفتار و دردمندی به او متوسل می‌شود و حاجت می‌گیرد، علل مختلفی ذکر کرده‌اند که چرا او باب‌الحوائج الی الله است آیا به خاطر این است که دست خود را از دست داد یا به خاطر این بود که فرقش شکاف برداشته است یا…
«از حسن روی یوسف دست بریده سهل است / در کوی دلبر ما سرها بریده بینی»
در روز عاشورا اصحاب ابا عبد الله واقعاً مردانه ایستادگی کردند، ۷۲ نفر در برابر سی هزار نفر بودند و آنقدر رشادت کردند که این جنگ تا عصر عاشورا طول کشید.
نیزه‌ها بدن‌ها را پاره پاره کرد، اما روح که تسخیر پذیر نیست، آن کرامت‌های اخلاقی قابل تغییر و تحول نبود، ثابت قدم ماندند و به کوی جانان رفتند.
حضرت عباس گرفتار آزمون سخت شد و سربلند از آن بیرون آمد؛ آن حضرت القاب فراوانی دارد یکی از القاب او «عبد صالح» است « السَّلامُ عَلَیْکَ یَا ابْنَ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ السَّلامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا الْعَبْدُ الصَّالِح الْمُطِیعُ لِلَّهِ وَ لِرَسُوله » [۹] یکی از القاب او «سقاست» و از القاب او «صاحب اللواء» است او پرچمدار کربلاست.
لقب دیگر او باب الجوائح است، بزرگان وجوهی ذکر کرده‌اند که چرا او قبله حاجات ارباب حوائج است.
مرحوم آقای برقعی می‌گفت: اینکه او به مقام باب‌الحوائجی رسیده است، به خاطر این نیست که چون دست یا پای او را قطع کردند و یا چشمش را تیر باران کردند، بلکه علت آن امر دیگری است امتحانی که او پس داد هیچیک از شهدای کربلا این امتحان را پس ندادند.
حضرت ابوالفضل‌(ع) تشنه بودند و وارد شریعه فرات شدند و موج‌های فرات را دیدند، انسان تشنه‌ایی که سه روز آب نخورده است و مشکش را پر از آب کرده است، کفی ازآب فرات را برداشت و یاد تشنگی برادر نبود و این کف آب را به بالا آورد و هنوز تشنگی برادر را به خاطر ندارد، همین که آب را نزدیک لب‌ها آورد و مماس لب‌های تشنه او شد اینجا بود که «فتذکر عطش اخیه الحسین»[۱۰] یاد تشنگی برادر کرد و این رجز را خواند.
«یا نفسیُ مِنْ بعدِ الحسین هونی وبعده لا کُنتِ أن تکونی
هذا الحسین وارد المنون وتشربین بارد المعین!؟
تا اللّه ما هذا فعال دینی»
خطاب به نفس خود گفت تو سیراب باشی و اطفال ابی عبد الله فریاد تشنگی‌شان به آسمان برسد.بعد قسم یاد کرد که به خدا این رفتار دین نیست که من با لب سیراب از شریعه بیرون بروم، ولی اطفال حجت خدا تشنه باشند.جناب سید حبیب الله چایچیان معروف به «حسان» در کتاب اشک‌ها بریزید اشعار نغری دارد.

کربلا کعبه عشق است و من اندر احرام
شد در این کعبه عشاق دو تا تقصیرم
دست من خورد به آبی که نصیب تو نشد
چشم من کرد از آن آب روان تصویرم
باید این دیده و این دست دهم قربانی
تا قبول افتد حج من و تقصیرم

با خود گفت، من این را هم بر خودم نمی‌بخشم، چرا دست زیر آب کردم و تا نزدیک لب‌ها آوردم؟ این بر مُحرم حرام است، چرا که من محرم هستم و کربلا محل احرام می‌باشد، یکی از محرمات احرام، نگاه به آیینه است گویا عباس بن علی خطاب به نفسش می‌گوید؛ ای عباس چرا بر آب نکاه کردی و خودت را دیدی! به جرم این محرمات احرام در کربلا، باید این چشم و دست خود را قربانی کنی، تا فدیه این دو عملت باشد.
مرحوم برقعی می‌گفت: غیر از چشم بیدار خدا کسی عباس را نمی‌دید و اگر عباس از شریعه؛ آب می‌خورد کسی خبر نداشت، لکن برای رضای خدا، با نهایت خلوص آب را روی آب ریخت و با برادر مساوات کرد و در کوران حوادث قمر بنی‌هاشم آزمون‌های سختی داد و سربلند بیرون آمد و شهید از دنیا رفت.

فرستنده : زهرا منعمی زاده

What do you think of this post?
  • Sucks (0)
  • Boring (0)
  • Useful (0)
  • Interesting (0)
  • Awesome (0)

کنیه و القاب حضرت عباس(ع)

کنیه و القاب حضرت عباس(ع)

چهره های قوم دشمن از ترس مرگ در هم کشیده شده بود

اگر بخواهیم بصورت کوتاه درباره نام مبارک عباس علیه السلام مطلبی ذکر کنیم باید بگوییم امیرالمومنین علیه السلام هنگام ولادت حضرت عباس دریافتند که ایشان قهرمانی از قهرمانان اسلام خواهد شد و در برابر کفر و باطل عبوس و ترش رو و در برابر خیر و خوبی خوشرو و متمایل است نام زیبای عباس علیه السلام را بر ایشان نهاد که شاعر در وصف ایشان در کربلا چنین می گوید :
عبست وجوه القوم خوف الموت
و العباس فیهم ضاحک متبسّم
چهره های قوم دشمن از ترس مرگ در هم کشیده شده بود و عباس علیه السلام در بین آنها خندان و شادان بود .
عباس بن علی علیهماالسلام القاب فراوانی دارد که در این جا به مشهورترین آنها اشاره می کنیم ؛ اما کنیه مشهور ایشان ابوالفضل است که برخی معتقدند که ایشان فرزندی به نام فضل داشته اند و برخی دیگر همانگونه که در بیت زیر آمده است معتقدند او پدر و مؤسس فضل و کرم است.
أبا الفضل یا من أسس الفضل و الاباء
أبی الفضل إلا أن تکون له أبا
اباالفضل ای کسی که فضل وبزرگی را بنیان نهادی ، و فضل و بزرگی إبا دارد که کسی جز تو صاحب و موسس آن باشد .
و اما القاب ایشان وصفی است که اضافه به ایشان می شود و از صفات شخصی و نفسانی فرد حکایت می کند حضرت عباس علیه السلام نیز تعدادی از این القاب را در بردارند که حاکی از بزرگواری شخصیت و اخلاق ایشان است:
۱- قمربنی هاشم: حضرت عباس علیه السلام در نهایت زیبائی و جمال بودند و نشانه ای از نشانه های زیبائی را داشتند به همین دلیل ماه بنی هاشم لقب گرفتند و همانگونه که چون ماهی در خاندان بلند مرتبه خویش بودند برای دنیای اسلام و هدایت بشریت چون ماه می درخشیدند و نور افکنی می نمودند.
۲- سقّاء: و این لقب از بلند مرتبه ترین القاب ایشان است و دوست داشتنی ترین لقب برایشان سقّاء بود و این لقب زمانی به ایشان نسبت داده شد که ابن مرجانه ملعون در کربلا آب را به روی فرزندان اهل بیت بست و ایشان با شجاعت ، چندین مرتبه خود را به فرات رسانیدند و آب تهیه نمودند و کودکان و خاندان امام را سیراب نمودند.
۳- بطل العَلقمیّ: (قهرمان علقمه): علقمه اسم نهری بود که ابوالفضل العباس در کنار آن به شهادت رسید و گرداگرد آن نیروهای ابن مرجانه بودند تا نگذارند ایشان از آب نهر استفاده نمایند. اما حضرت عباس به سپاه ایشان حمله نمودند و با قهرمانی شجاعانه خویش به نهر رسیدند و چندین نوبت آب تهیه نمودند که در مرتبه آخر در کرانه رود به شهادت رسیدند و به قهرمان علقمه مشهور شدند.
۴- حامل اللواء (پرچمدار): و آن شریف ترین پرچم بود، پرچم سپاه سرور آزادگان اباعبدالله الحسین علیه السلام که مخصوص حضرت عباس بود و غیر از ایشان کسی از اصحاب و خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله این پرچم را بر نمی داشت. البته پرچمداری در سپاه از مهمترین منصبهای سپاه بود که حضرت عباس از هنگام خروج امام از مدینه تا کربلا بر سر اباعبدالله الحسین¬علیه السلام در اهتزار نگه داشته بود. و از دست ایشان جز هنگامی که دستان مبارکش قطع شد برزمین نیافتاده بود.
۵- کبش الکتیبه (پیشقراولان لشکر): از زیباترین القاب ایشان است که به بهترین فرمانده و رهبر سپاه داده می شود که با حسن تدبیر و شجاعت خویش ارتشی را هدایت می نماید.
۶- العمید(مدیر و فرمانده): از بهترین القاب است که بر ایشان منسوب است زیرا ایشان بهترین و موثق ترین فرمانده لشکر اباعبدالله الحسین بود.
۷- حامی الظعینه: در لغت عرب ظعینه به معنای زن هودج نشین می باشد. این لقب به معنای پشتیبان زنان هودج نشین است. چرا که دلگرمی زنان اهل حرم به بازوان توانمند حضرت عباس علیه السلام بود. ایشان حامی و پشتیبان اهل حرم بود از مدینه تا کربلا در پیاده شدن کودکان و مخدرات کمک رسان به ایشان بود.
۸- باب الحوائج: این لقب از مشهورترین القاب ایشان در بین مردم است و ایمان دارند به اینکه هر کسی که حاجتی داشته باشد از ایشان بخواهد برآورده خواهد شد و معتقدند که حضرت عباس دری از درهای رحمت الهی و وسیله ای برای تقرب به خداست و این بدلیل جهاد مقدس ایشان در یاری رساندن به امام حسین علیه السلام در راه دین خداست. برخی از القاب مشهور ایشان عبارتند از:
۱- ابوالقِربَه: صاحب مشک آب که برخی آن را کنیه حضرت عباس می دانند.
۲- باب الحسین علیه السلام
۳- عبد صالح
۴- ضیغم
۵- بَطل

 

What do you think of this post?
  • Sucks (0)
  • Boring (0)
  • Useful (0)
  • Interesting (0)
  • Awesome (0)

شخصیت حضرت عباس (ع) پیش از واقعه کربلا

شخصیت حضرت عباس (ع) پیش از واقعه کربلا

عباس علیه‏السلام در گستره‏اى چشم به جهان گشود که رایحه دل‏انگیز وحى، فضاى آن را آکنده بود

اشاره

 زندگانى حکمت‏آمیز و غرور آفرین پیشوایان معصوم علیهم‏السلام و فرزندان برومندشان، سرشار از نکات عالى و آموزنده در راستاى الگوگیرى از شخصیت کامل و بارز آنان بوده و نیز درسهاى تربیتى آنان نسبت به فرزندان خویش، در تمامى زمینه‏هاى اخلاقى و رفتارى، سرمشق کاملى براى تشنگان زلال معرفت و پناهگاه استوارى براى دوستداران فرهنگ متعالى اهل بیت عصمت علیهم‏السلام و به ویژه براى نسل جوان، خواهد بود.زندگانى پرخیر و برکت اهل بیت علیهم‏السلام در بردارنده دو اصل استوار «حماسه و عرفان» است و پرداختن به بُعد حماسى و عرفانى زندگانى آنان و فرزندانشان که در معرض پرورش و تربیت ناب اسلامى قرار داشته‏اند، براى عامه مردم و بویژه جوانان، جذّاب و گام مؤثرى در عرصه تبلیغ دینى خواهد بود.این نوشتار سعى دارد با بررسى زندگانى حضرت عباس علیه‏السلام پیش از رویداد روز دهم محرم سال ۶۱ هجرى، با نگاهى به فعالیتهاى دوران نوجوانى و شرکت وى در جنگها، چهره روشن‏ترى از ابعاد حماسى شخصیت آن حضرت را به تصویر کشد. 

ولادت و نامگذارى

 داستان شجاعت و صلابت عباس علیه‏السلام مدتها پیش از ولادت او، از آن روزى آغاز شد که امیرالمؤمنین علیه‏السلام از برادرش عقیل خواست تا براى او زنى برگزیند که ثمره ازدواجشان، فرزندانى شجاع و برومند در دفاع از دین و کیان ولایت باشد.(۲) او نیز «فاطمه» دختر «حزام بن خالد بن ربیعه» را براى همسرى مولاى خویش انتخاب کرد که بعدها «ام البنین» خوانده شد. این پیوند در سحرگاه جمعه، چهارمین روز شعبان المبارک سال ۲۶ هجرى به بار نشست.(۳)
 نخستین آرایه‏هاى شجاعت، در همان روز، زینت بخشِ غزل زندگانى عباس علیه‏السلام گردید: آن لحظه‏اى که على علیه‏السلام او را «عباس» نامید. نامش به خوبى بیانگر خلق و خوى حیدرى او بود. على علیه‏السلام طبق سنت پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله در گوش او اذان و اقامه گفت. سپس نوزاد را به سینه چسباند و بازوان او را بوسید و اشک حلقه چشمانش را فرا گرفت. ام البنین علیهاالسلام از این حرکت شگفت زده شد و پنداشت که عیبى در بازوان نوزادش است. دلیل را پرسید و نگارینه‏اى دیگر بر کتاب شجاعت و شهامت عباس علیه‏السلام افزوده شد. امیرالمؤمنین علیه‏السلام حاضران را از حقیقتى دردناک اما افتخارآمیز، که در سرنوشت نوزاد مى‏دید، آگاه نمود که چگونه این بازوان، در راه مددرسانى به امام حسین علیه‏السلام از بدن جدا مى‏گردد و افزود: «اى ام البنین! نور دیده‏ات نزد خداوند منزلتى سترگ دارد و پروردگار در عوض آن دو دست بریده، دو بال به او ارزانى مى‏دارد که با فرشتگان خدا در بهشت به پرواز در آید؛ آن سان که پیش‏تر این لطف به جعفر بن ابى طالب شده است.»(۴) 
 اشک در چشمان ام البنین علیه‏السلام حلقه زد، اما هرگز فرونچکید؛ چرا که اینگونه، طالع فرزند خود را بلند مى‏دید و هیچ چیز را برتر از این نمى‏پنداشت که فرزندش، فدایى راهِ امام خویش گردد. شادىِ جشنِ میلاد عباس علیه‏السلام با گریه درآمیخت و شیرینى خرسندى تولد او با بغض سنگین حسرت، فرو خورده شد؛ ولى افتخار و غرور از چشمان همه خوانده مى‏شد.

خاستگاه تربیتى

 عباس علیه‏السلام در گستره‏اى چشم به جهان گشود که رایحه دل‏انگیز وحى، فضاى آن را آکنده بود و در دامان مردى سترگ پرورش یافت که بر کرانه‏هاى تاریخ ایستاده بود. در خانه‏اى رشد کرد که از زیور و زینتهاى دنیایى تهى، اما از نور ایمان سرشار بود؛ خانه‏اى گلین با درى چوبى که یادگار خانه‏دارى زهرا علیهاالسلام بود؛ خانه‏اى که دهلیز آن کانون خاطراتى تلخ و جانکاه براى على علیه‏السلام بود و شاید با هر رفت و برگشت از آن، تلخى داغى سترگ، گلویش را مى‏فشرد؛ داغ زهرا علیه‏السلام و دهلیزخانه یادگارى بود از شجاعت و شهامت زنى در دفاع از امامت تا پاى جان.
 پیداست که عباس علیه‏السلام نیز از همان آغاز و در همان خانه با مفهوم ستیز با ظلم آشنا شده است و از همانجا زمینه‏هاى ایستادگى و جانفشانى در راه حق در او به وجود آمده است. در محضر پدرى که پدر یتیمان بود و غمخوار و همزبان غریبان؛ پدرى که لقمه‏هاى اشک آلود را با دست خود در کام یتیمان مى‏گذاشت و ۲۵ سال، و هر روز ثمره دسترنج خود را با نیازمندان تقسیم مى‏کرد. پدرى که افسار دنیا را رها کرده بود و از هر تعلق وارسته و از هر کاستى پیراسته بود. مردى که مدال سالها پیکار در رکاب رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله را به گردن آویخته بود و بتهاى جاهلیت را شکسته و خیبرهاى الحاد را در هم نوردیده و فتح کرده بود و در دامان مادرى که انگیزه ازدواج شوهرش با او را تا دم مرگ از یاد نبرد و آن را بُن مایه تربیت فرزندان برومندش قرارداد؛ او که از همان آغاز فرزندان خود را بلاگردان فرزندان فاطمه علیهاالسلام خواست و پس از شهادت شوهر مظلومش، على علیه‏السلام ، هرگز در حباله مردى دیگر قرار نگرفت.(۵)

کودکى و نوجوانى

 تاریخ گویاى آن است که امیرالمؤمنین علیه‏السلام همّ فراوانى مبنى بر تربیت فرزندان خود مبذول مى‏داشتند و عباس علیه‏السلام را افزون بر تربیت در جنبه‏هاى روحى و اخلاقى از نظر جسمانى نیز مورد تربیت و پرورش قرار مى‏دادند تا جایى که از تناسب اندام و ورزیدگى اعضاى او، به خوبى توانایى و آمادگى بالاى جسمانى او فهمیده مى‏شد. علاوه بر ویژگیهاى وراثتى که عباس علیه‏السلام از پدرش به ارث برده بود، فعالیتهاى روزانه، اعم از کمک به پدر در آبیارى نخلستانها و جارى ساختن نهرها و حفر چاهها و نیز بازیهاى نوجوانانه بر تقویت قواى جسمانى او مى‏افزود.
 از جمله بازیهایى که در دوران کودکى و نوجوانى عباس علیه‏السلام بین کودکان و نوجوانان رایج بود، بازى‏اى به نام «مداحى»(۶) بود که تا اندازه‏اى شبیه به ورزش گلف مى‏باشد و در ایران زمین به «چوگان» شهرت داشته است. در این بازى که به دو گونه سواره یا پیاده امکان‏پذیر بود، افراد با چوبى که در دست داشتند، سعى مى‏کردند تا گوى را از دست حریف بیرون آورده، به چاله‏اى بیندازند که متعلق به طرف مقابل است. این گونه سرگرمیها نقش مهمى در چالاکى و ورزیدگى کودکان داشت. افزون بر آن نگاشته‏اند که امیرالمؤمنین علیه‏السلام به توصیه‏هاى پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله مبنى بر ورزش جوانان و نوجوانان، اعم از سوارکارى، تیراندازى، کشتى و شنا جامه عمل مى‏پوشانید و خود شخصا، فنون نظامى را به عباس علیه‏السلام فرا مى‏آموخت که این موضوع نیز گام مؤثر و سازنده‏اى در پرورشهاى جسمانى عباس علیه‏السلام به شمار مى‏رفت.

نخستین بارقه‏هاى جنگاورى

 به حق، امیرالمؤمنین علیه‏السلام بیشترین سهم را در این بروز و اتصاف این ویژگى برجسته و کارآمد روحى در عباس علیه‏السلام بر عهده داشت و تیزبینى امیرالمؤمنین علیه‏السلام در پرورش عباس علیه‏السلام ، از او چنان قهرمان نام‏آورى در جنگهاى مختلف ساخته بود که شجاعت و شهامت او، نام على علیه‏السلام را در کربلا زنده کرد. روایت شده است که امیرالمؤمنین علیه‏السلام روزى در مسجد نشسته و با اصحاب و یاران خود گرم گفتگو بود. در این لحظه، مرد عربى در آستانه درب مسجد ایستاد، از مرکب خود پیاده شد و صندوقى را که همراه آورده بود، از روى اسب برداشت و داخل مسجد آورد. به حاضران سلام کرد و نزدیک آمد و دست على علیه‏السلام را بوسید و گفت: مولاى من! براى شما هدیه‏اى آورده‏ام و صندوقچه را پیش روى امام نهاد. امام در صندوقچه را باز کرد. شمشیرى آب دیده در آن بود.
 در همین لحظه، عباس علیه‏السلام که نوجوانى نورسیده بود، وارد مسجد شد. سلام کرد و در گوشه‏اى ایستاد و به شمشیرى که در دست پدر بود، خیره ماند. امیرالمؤمنین علیه‏السلام متوجه شگفتى و دقت او گردید و فرمود: فرزندم! آیا دوست دارى این شمشیر را به تو بدهم؟ عباس علیه‏السلام گفت: آرى! امیرالمؤمنین علیه‏السلام فرمود: جلوتر بیا! عباس علیه‏السلام پیش روى پدر ایستاد و امام با دست خود، شمشیر را بر قامت بلند او حمایل نمود. سپس نگاهى طولانى به قامت او نمود و اشک در چشمانش حلقه زد. حاضران گفتند: یا امیرالمؤمنین! براى چه مى‏گریید؟ امام پاسخ فرمود: گویا مى‏بینم که دشمن پسرم را احاطه کرده و او با این شمشیر به راست و چپ دشمن حمله مى‏کند تا اینکه دو دستش قطع مى‏گردد… .(۷)
 و این گونه نخستین بارقه‏هاى شجاعت و جنگاورى در عباس علیه‏السلام به بار نشست.

شرکت در جنگها، نمونه‏ هاى بارزى از شجاعت

 شاید اولین تجربه حضور عباس در صحنه سیاسى، شرکت او در جنگ جمل بوده است؛ اما از تلاشهاى او در این جنگ، اسناد چندان معتبرى در دست نیست. احتمال آن مى‏رود که کم سن و سال بودن این نوجوان تلاشگر، سبب شده تا فعالیتهاى او از حافظه تاریخ پاک شود؛ اما حضور پررنگ او در جنگ صفین، برگ زرینى بر کتاب نام‏آورى او افزوده است. در این مجال به بررسى گوشه‏هایى از اخبار این جنگ پرداخته مى‏شود.

۱٫ آب‏رسانى، تجربه پیشین

 پس از ورود سپاه هشتاد و پنج هزار نفرى معاویه به صفین، وى به منظور شکست دادن امیرالمؤمنین علیه‏السلام عده زیادى را مأمور نگهبانى از آب راه فرات نمود و «ابوالاعور اسلمى» را بدان گمارد. سپاهیان خسته و تشنه امیرالمؤمنین علیه‏السلام وقتى به صفین مى‏رسند، آب را به روى خود بسته مى‏بینند. تشنگى بیش از حد سپاه، امیرالمؤمنین علیه‏السلام را بر آن مى‏دارد تا عده‏اى را به فرماندهى «صعصعه بن صوحان» و «شبث بن ربعى» براى آوردن آب اعزام نماید. آنان به همراه تعدادى از سپاهیان، به فرات حمله مى‏کنند و آب مى‏آورند.(۸) در این یورش امام حسین علیه‏السلام و اباالفضل العباس علیه‏السلام نیز شرکت داشتند و مالک اشتر این گروه را هدایت مى‏نمود.(۹)
 به نوشته برخى تاریخ‏نویسان معاصر، هنگامى که امام حسین علیه‏السلام در روز عاشورا از اجازه دادن به عباس علیه‏السلام براى نبرد امتناع مى‏ورزد، او براى تحریص امام حسین علیه‏السلام خطاب به امام عرض مى‏کند: «آیا به یاد مى‏آورى آن‏گاه که در صفین آب را به روى ما بسته بودند، به همراه تو براى آزاد کردن آب تلاش بسیار کردم و سرانجام موفق شدیم به آب دست یابیم و در حالى که گرد و غبار صورتم را پوشانیده بود، نزد پدر بازگشتم…»(۱۰) 
 اهتمام امیرالمؤمنین علیه‏السلام در تقویت روحیه جنگاورى عباس علیه‏السلام 
 در جریان آزادسازى فرات توسط لشکریان امیرالمؤمنین علیه‏السلام ، مردى تنومند و قوى هیکل به نام «کُرَیْب بن ابرهه» از قبیله «ذى یزن» از صفوف لشکریان معاویه براى هماورد طلبى جدا شد. در مورد قدرت بدنى بالاى او نگاشته‏اند که وى یک سکه نقره را بین دو انگشت شست و سبابه خود چنان مى‏مالید که نوشته‏هاى روى سکه ناپدید مى‏شد.(۱۱) او خود را براى مبارزه با امیرالمؤمنین علیه‏السلام آماده مى‏سازد. معاویه براى تحریک روحیه جنگى او مى‏گوید: على علیه‏السلام با تمام نیرو مى‏جنگد [و جنگجویى سترگ است [و هر کس را یاراى مبارزه با او نیست. [آیا توان رویارویى با او را دارى؟]. کریب پاسخ مى‏دهد: من [باکى ندارم و] با او مبارزه مى‏کنم.
 نزدیک آمد و امیرالمؤمنین علیه‏السلام را براى مبارزه صدا زد. یکى از پیش‏مرگان مولا على علیه‏السلام به نام «مرتفع بن وضاح زبیدى» پیش آمد. کریب پرسید: کیستى؟ گفت: هماوردى براى تو! کریب پس از لحظاتى جنگ او را به شهادت رساند و دوباره فریاد زد: یا شجاع‏ترین شما با من مبارزه کند، یا على علیه‏السلام بیاید. «شرحبیل بن بکر» و پس از او «حرث بن جلاّح» به نبرد با او پرداختند، اما هر دو به شهادت رسیدند. امیرالمؤمنین علیه‏السلام که این شکستهاى پى‏درپى را سبب از دست رفتن روحیه جنگ در افراد خود و سرخوردگى یاران خود مى‏دید، دست به اقدامى عجیب زد. او فرزند رشید خود عباس علیه‏السلام را که در آن زمان على‏رغم سن کم جنگجویى کامل و تمام عیار به نظر مى‏رسید،(۱۲) فراخواند و به او دستور داد که اسب، زره و تجهیزات نظامى خود را با او عوض کند و در جاى امیرالمؤمنین علیه‏السلام در قلب لشکر بماند و خود لباس جنگ عباس علیه‏السلام را پوشید و بر اسب او سوار شد و در مبارزه‏اى کوتاه اما پر تب و تاب، کریب را به هلاکت رساند… و به سوى لشکر بازگشت و سپس محمد بن حنفیه را بالاى نعش کریب فرستاد تا با خونخواهان کریب مبارزه کند.(۱۳)
 امیرالمؤمنین علیه‏السلام از این حرکت چند هدف را دنبال مى‏کرد. هدف بلندى که در درجه اول پیش چشم او قرار داشت، روحیه بخشیدن به عباس علیه‏السلام بود که جنگاورى نو رسیده بود. در درجه دوم او مى‏خواست لباس و زره و نقاب عباس علیه‏السلام در جنگها شناخته شده باشد و در دل دشمن ترسى از صاحب آن تجهیزات بیندازد و برگ برنده را به دست عباس علیه‏السلام در دیگر جنگها بدهد تا هرگاه فردى با این شمایل را دیدند، پیکار على علیه‏السلام در خاطرشان زنده شود. و در گام واپسین، امام با این کار مى‏خواست کریب نهراسد و از مبارزه با على علیه‏السلام شانه خالى نکند(۱۴) و همچنان سرمست از باده غرور و افتخارِ به کشتن سه تن از سرداران اسلام، در میدان باقى بماند و به دست امام کشته شود تا هم او و هم همرزمان زرپرست و زورمدارش، طعم شمشیر اسلام را بچشند. 
 اما نکته دیگرى که فهمیده مى‏شود این است که با توجه به قوت داستان از جهت نقل تاریخى، تناسب اندام عباس علیه‏السلام چندان تفاوتى با پدر نداشته که امام مى‏توانسته بالاپوش و کلاهخود فرزند جوان یا نوجوان خود را بر تن نماید. از همین جا مى‏توان به برخى از پندارهاى باطل که در برخى اذهان وجود دارد، پاسخ گفت که واقعا حضرت عباس علیه‏السلام از نظر جسمانى با سایر افراد تفاوت داشته است و على رغم اینکه برخى تنومند بودن عباس علیه‏السلام و یا حتى رسیدن زانوان او تا نزدیک گوشهاى مرکب را انکار کرده و جزو تحریفات واقعه عاشورا مى‏پندارند، حقیقتى تاریخى به شمار مى‏رود. اگر تاریخ گواه بر وجود افراد درشت اندامى چون کریب با شرحى که در توانایى او گفته شد، در لشکر معاویه بوده باشد، به هیچ وجه بعید نیست که در سپاه اسلام نیز افرادى نظیر عباس علیه‏السلام وجود داشته باشند؛ چرا که او فرزند کسى است که درب قلعه خیبر را از جا کند و بسیارى از قهرمانان عرب را در نوجوانى به هلاکت رساند؛ آن سان که خود مى‏فرماید: «من در نوجوانى بزرگان عرب را به خاک افکندم و شجاعان دو قبیله معروف «ربیعه» و «مُضَر» را در هم شکستم… .»(۱۵)

۳٫ درخشش در جنگ صفین

 در صفحات دیگرى از تاریخ این جنگ طولانى و بزرگ که منشأ پیدایش بسیارى از جریانهاى فکرى و عقیدتى در پایگاههاى اعتقادى مسلمانان بود، به خاطره جالب و شگفت‏انگیز دیگرى از درخشش حضرت عباس علیه‏السلام بر مى‏خوریم. این‏گونه نگاشته‏اند: در گرماگرم نبرد صفین، جوانى از صفوف سپاه اسلام جدا شد که نقابى بر چهره داشت. جلو آمد و نقاب از چهره‏اش برداشت، هنوز چندان مو بر چهره‏اش نروییده بود، اما صلابت از سیماى تابناکش خوانده مى‏شد. سنّش را حدود هفده سال تخمین زده‏اند. مقابل لشکر معاویه آمد و با نهیبى آتشین مبارز خواست. معاویه به «ابوشعثاء» که جنگجویى قوى در لشکرش بود، رو کرد و به او دستور داد تا با وى مبارزه کند. ابوشعثاء با تندى به معاویه پاسخ گفت: مردم شام مرا با هزار سواره نظام برابر مى‏دانند [اما تو مى‏خواهى مرا به جنگ نوجوانى بفرستى؟] آن‏گاه به یکى از فرزندان خود دستور داد تا به جنگ حضرت برود. پس از لحظاتى نبرد، عباس علیه‏السلام او رادر خون خود غلطاند. گرد و غبار جنگ که فرو نشست، ابوشعثاء با نهایت تعجب دید که فرزندش در خاک و خون مى‏غلطد. او هفت فرزند داشت. فرزند دیگر خود را روانه کرد، اما نتیجه تغییرى ننمود تا جایى که همگى فرزندان خود را به نوبت به جنگ با او مى‏فرستاد، اما آن نوجوان دلیر همگى آنان را به هلاکت مى‏رساند. در پایان ابوشعثاء که آبروى خود و پیشینه جنگاورى خانواده‏اش را بر باد رفته مى‏دید، به جنگ با او شتافت، اما حضرت او را نیز به هلاکت رساند، به گونه‏اى که دیگر کسى جرأت بر مبارزه با او به خود نمى‏داد و تعجب و شگفتى اصحاب امیرالمؤمنین علیه‏السلام نیز برانگیخته شده بود. هنگامى که به لشکرگاه خود بازگشت، امیرالمؤمنین علیه‏السلام نقاب از چهره فرزند رشیدش برداشت و غبار از چهره او سترد… .(۱۶)

دوشادوش امام حسن علیه‏السلام

 دوران سراسر رنج امیرالمؤمنین علیه‏السلام در سحرگاه شب ۲۱ رمضان، سال ۴۰ هجرى به پایان رسید. امام پیش از شهادت به فرزند برومندش، عباس علیه‏السلام توصیه‏هاى فراوانى مبنى بر یارى رساندن به برادران معصوم و امامان او به ویژه امام حسین علیه‏السلام نمود. و در شب شهادتش، عباس علیه‏السلام را به سینه چسبانید و به او فرمود: پسرم! به زودى چشمم به دیدار تو در روز قیامت روشن مى‏شود. به خاطر داشته باش که در روز عاشورا به جاى من، فرزندم حسین علیه‏السلام را یارى کنى.(۱۷) و این گونه از او پیمانى ستاند که هرگز از رهبرى برادران خود تخطى نکند و همواره دوشادوش آنان به احیاى تکالیف الهى و سنت نبوى صلى‏الله‏علیه‏و‏آله در جامعه بپردازد.
 او در جریان توطئه صلحى که از سوى معاویه به امام مجتبى علیه‏السلام تحمیل شد، همواره موضعى موافق با امام و برادر معصوم و مظلوم خویش اتخاذ نمود، تا آنجا که حتى برخى از دوستان نیز از اطراف امام متوارى شدند و نوشته‏اند «سلیمان بن صرد خزاعى» که پس از قیام امام حسین علیه‏السلام قیام توابین را سازماندهى کرد واز یاران و دوستان امام على علیه‏السلام به شمار مى‏رفت، پس از انعقاد صلح، روزى امام مجتبى علیه‏السلام را «مُذِلُّ المؤمنین» خطاب نمود؛(۱۸) اما با وجود این شرائط نابسامان، حضرت عباس علیه‏السلام دست از پیمان خود با برادران و میثاقى که با پدرش، على علیه‏السلام در شب شهادت او بسته بود، بر نداشت و هرگز پیش‏تر از آنان گام برنداشت و اگرچه صلح هرگز با روحیه جنگاورى و رشادت او سازگار نبود، اما ترجیح مى‏داد اصل پیروىِ بى‏چون و چرا از امام بر حق خود را به کار بندد و سکوت نماید.
 در این اوضاع نابهنجار حتى یک مورد در تاریخ نمى‏یابیم که او على‏رغم عملکرد برخى دوستان، امام خود را از روى خیرخواهى و پنددهى مورد خطاب قرار دهد. این گونه است که در آغاز زیارت‏نامه ایشان که از امام صادق علیه‏السلام وارد شده است، مى‏خوانیم: «اَلسَّلامُ عَلَیْکَ اَیُّها الْعَبْدُ الصّالِحُ، اَلْمُطیعُ لِلّهِ وَلِرَسُولِهِ وَلاِءَمیرِالْمُؤْمِنینَ وَالْحَسَنِ وَالْحُسَیْنِ صَلّى اللّه‏ُ عَلَیْهِمْ وَسَلَّمَ؛(۱۹) درود خدا بر تو اى بنده نیکوکار و فرمانبردار خدا و پیامبر خدا و امیرمؤمنان و حسن و حسین که درود و سلام خدا بر آنها باد!»
 البته اوضاع درونى و بیرونى جامعه هرگز از دیدگان بیدار او پنهان نبود و او هوشیارانه به وظائف خود عمل مى‏کرد. پس از بازگشت امام مجتبى علیه‏السلام به مدینه، عباس علیه‏السلام در کنار امام به دستگیرى از نیازمندان پرداخت و هدایاى کریمانه برادر خود را بین مردم تقسیم مى‏کرد. او در این دوران لقب «باب الحوائج» یافت(۲۰) و وسیله دستگیرى و حمایت از محرومین جامعه گردید. او در تمام این دوران در حمایت و اظهار ارادت به امام خویش کوتاهى نکرد، تا آن زمان که دسیسه پسر ابوسفیان، امام را در آرامشى ابدى، در جوار رحمت الهى سکنا داد. آرى، به آن نیز بسنده نکردند و بدن مسموم او را آماج تیرهاى کینه‏توزى خود قرار دادند. آنجا بود که کاسه صبر عباس علیه‏السلام لبریز شد و غیرت حیدرى‏اش به جوش آمد. دست بر قبضه شمشیر برد، اما دستان مهربان امام حسین علیه‏السلام نگذاشت آن را از غلاف بیرون آورد و با نگاهى اشک آلود، برادر غیور خودرا باز هم دعوت به صبر نمود.(۲۱)

یار وفادار امام حسین علیه‏السلام

 معاویه در آخرین روزهاى زندگى خود به پسرش یزید سفارش کرد: «من رنج بار بستن و کوچیدن را از تو برداشتم. کارها را برایت هموار کردم. دشمنان را برایت رام نمودم و بزرگان عرب را فرمانبردار تو ساختم. اهل شام را منظور دار که اصل وریشه تو هستند. هر کس از آنان نزد تو آمد، او را گرامى بدار و هر کس هم نیامد، احوالش را بپرس… من نمى‏ترسم که کسانى با تو در حکومت نزاع کنند، به جز چهار نفر: حسین بن على علیه‏السلام ، عبداللّه‏ بن عمر، عبداللّه‏ بن زبیر و عبدالرحمن بن ابى بکر… . حسین بن على علیه‏السلام سرانجام خروج مى‏کند. اگر بر او پیروز شدى، از او درگذر که حق خویشى دارد و حقش بزرگ و از نزدیکان پیامبر است… .»(۲۲)
 اما حکومت یزید با پدرش تفاوتهاى بنیادین داشت. چهره پلید و عملکرد شوم او در حاکمیت جامعه اسلامى، اختیار سکوت را از امام سلب کرده بود و امام چاره نجات جامعه را تنها در خروج و حرکت اعتراض‏آمیز به صورت آشکار مى‏دید. اگر چه معاویه تلاشهاى فراوانى در راستاى گرفتن بیعت براى یزید به کار بست، اما به خوبى مى‏دانست که امام هرگز بیعت نخواهد کرد و در سفارش به فرزندش نیز این موضوع را پیش‏بینى نمود. امام با صراحت و شفافیت تمام در نامه‏اى به معاویه فرمود: «اگر مردم را با زور و اکراه به بیعت با پسرت وادار کنى، با اینکه او جوانى خام، شراب‏خوار و سگ‏باز است، بدان که به درستى به زیان خود عمل کرده و دین خودت را تباه ساخته‏اى.»(۲۳) و در اعلام علنى مخالفت خود با حکومت یزید فرمود: «حال که فرمانروایى مسلمانان به دست فاسقى چون یزید سپرده شده، دیگر باید به اسلام سلام رساند [و باآن خداحافظى کرد].»(۲۴) 
 در این میان، حضرت عباس علیه‏السلام با دقت و تیزبینى فراوان، مسائل و مشکلات سیاسى جامعه را دنبال مى‏کرد و از پشتیبانى امام خود دست بر نمى‏داشت و هرگز وعده‏هاى بنى‏امیه او را از صف حق‏پرستى جدا نمى‏ساخت و حمایت بى‏دریغش را از امام اعلام مى‏داشت. یزید پس از مرگ معاویه به فرماندار وقت مدینه «ولید بن عقبه» نگاشت: «حسین علیه‏السلام را احضار کن و بى‏درنگ از او بیعت بگیر و اگر سر باز زد گردنش را بزن و سرش را براى من بفرست.» ولید با مروان مشورت نمود. مروان که از دشمنان سرسخت خاندان عصمت و طهارت علیهم‏السلام به شمار مى‏رفت، در پاسخ ولید گفت: اگر من جاى تو بودم گردن او را مى‏زدم. او هرگز بیعت نخواهد کرد. سپس امام حسین علیه‏السلام را احضار کردند. حضرت عباس علیه‏السلام نیز به همراه سى تن از بنى هاشم امام را همراهى نمودند. امام داخل دارالاماره مدینه گردید و بنى هاشم بیرون از دارالاماره منتظر فرمان امام شدند و ولید از امام خواست تا با یزید بیعت نماید؛ اما امام سرباز زد و فرمود: «بیعت به گونه پنهانى چندان درست نیست. بگذار فردا که همه را براى بیعت حاضر مى‏کنى، مرا نیز احضار کن [تا بیعت نمایم]. مروان گفت: امیر! عذر او را نپذیر! اگر بیعت نمى‏کند گردنش را بزن. امام برآشفت و فرمود: «واى بر تو اى پسر زن آبى‏چشم! تو دستور مى‏دهى که گردن مرا بزنند! به خدا که دروغ گفتى و بزرگ‏تر از دهانت سخن راندى.»(۲۵)
 در این لحظه، مروان شمشیر خود را کشید و به ولید گفت: «به جلادت دستور بده گردن او را بزند! قبل از اینکه بخواهد از اینجا خارج شود. من خون او را به گردن مى‏گیرم.» امام همان‏گونه که به بنى هاشم گفته بود، آنان را مطلع کرد، و عباس علیه‏السلام به همراه افرادش با شمشیرهاى آخته به داخل یورش بردند و امام را به بیرون هدایت نمودند.(۲۶) امام صبح روز بعد آهنگ هجرت به سوى حرم امن الهى نمود و عباس علیه‏السلام نیز همانند قبل بدون درنگ و تأمل در نتیجه و یا تعلّل در تصمیم‏گیرى، بار سفر بست و با امام همراه گردید و تا مقصد اصلى، سرزمین طفّ، از امام جدا نشد و میراث سالها پرورش در خاندان عصمت و طهارت علیهم‏السلام را با سخنرانیها، جانفشانیها و حمایتهاى بى‏دریغش از امام به منصه ظهور رساند.

چشمم از آب پر و مشک من از آب تهى است 
 جگرم غرقه به خون و تنم از تاب تهى است 
 به روى اسب قیامم به روى خاک سجود 
 این نماز ره عشق است، زآداب تهى است 
 جان من مى‏برد آبى که از این مشک چکد 
 کشتى‏ام غرقه در آبى که ز گرداب تهى است 
 هرچه بخت من سرگشته به خواب است، حسین! 
 دیده اصغر لب تشنه‏ات از خواب تهى است 
 دست و مشک و علمم لازمه هر سقاست 
 دست عباس تو از این همه اسباب تهى است 
 مشک هم اشک به بى‏دستى من مى‏ریزد 
 بى‏سبب نیست اگر مشک من از آب تهى است 
 (شهاب یزدى)

 پی نوشت ها:

 ۱٫ ترجمه: چهره دشمن از ترس مرگ در هم کشیده شده بود؛ در حالى که عباس علیه‏السلام در میان آنان خندان بود و لبخند به چهره داشت. اگر قضا[ى الهى] نبود، هستى را با شمشیرش نابود مى‏کرد؛ اما هر آنچه پروردگار بخواهد و فرمان دهد، همان خواهد شد. 
 ۲٫ نفس المهموم، شیخ عباس قمى، قم، مکتبه بصیرتى، ۱۴۰۵ ق.، ص ۳۳۲٫
 ۳٫ اعیان الشیعه، سیدمحسن امین، بیروت، دارالتعارف للمطبوعات، ۱۴۰۶ ق.، ج۷، ص۴۲۹٫
 ۴٫ خصائص العباسیه، محمدابراهیم کلباسى، مؤسسه انتشارات خامه، ۱۴۰۸ ق.، صص ۱۱۹ و ۱۲۰٫
 ۵٫ بحارالانوار، محمدباقر مجلسى، بیروت، داراحیاء التراث العربى، ۱۴۰۳ ق.، ج۴۲، ص۹۲٫
 ۶٫ نگرشى تحلیلى به زندگانى امام حسین علیه‏السلام ، عباس محمود عقاد، برگردان: مسعود انصارى، تهران، نشر پردیس، ۱۳۸۰ ش.، ص۵۷٫
 ۷٫ مولد العباس بن على علیه‏السلام ، محمدعلى ناصرى، قم، انتشارات شریف الرضى، ۱۳۷۲ ش، صص۶۱ و ۶۲٫
 ۸٫ نگرشى تحلیلى به زندگانى حضرت عباس علیه‏السلام ، ابوالفضل هادى‏منش، قم، مرکز پژوهشهاى اسلامى صدا و سیما، ۱۳۸۱ ش.، ص۴۷، به نقل از تذکره الشهداء، ص۲۵۵٫
 ۹٫ معالى السبطین، محمدمهدى حائرى مازندرانى، بیروت، مؤسسه النعمان، بى‏تا، ج۲، ص۴۳۷؛ العباس، ص۱۵۳٫
 ۱۰٫ العباس علیه‏السلام ، عبدالرزاق مقرم، نجف، مطبعه الحیدریه، بى‏تا، ص۸۸٫
 ۱۱٫ المناقب، احمدبن محمدالمکى الخوارزمى، قم، مؤسسه النشر الاسلامى، ۱۴۱۱ ق.، ص۲۲۷؛ العباس، ص۱۵۴٫
 ۱۲٫ همان.
 ۱۳٫ همان، ص۲۲۸٫
 ۱۴٫ همان.
 ۱۵٫ نهج البلاغه، دشتى، خطبه ۱۹۲، ص۳۹۸٫
 ۱۶٫ العباس علیه‏السلام ، ص۱۵۳؛ کبریت الاحمر، محمدباقر بیرجندى، تهران، کتابفروشى اسلامیه، ۱۳۷۷ ق.، ص۳۸۵٫
 ۱۷٫ معالى السبطین، محمدمهدى حائرى‏مازندرانى، بیروت، مؤسسه النعمان، بى‏تا، ج۱، ص۴۵۴٫
 ۱۸٫ الامامه والسیاسه، عبداللّه‏ بن مسلم ابن قتیبه الدینورى، برگردان: ناصر طباطبایى، تهران، انتشارات ققنوس، ۱۳۷۹ ش.، ص۱۸۸٫
 ۱۹٫ کامل الزیارات، جعفربن محمد بن جعفر بن قولویه القمى، بیروت، دارالسرور، ۱۴۱۸ ق.، ص۴۴۱٫
 ۲۰٫ مولد العباس بن على علیهماالسلام ، ص۷۴٫
 ۲۱٫ العباس علیه‏السلام ، ص۱۵۶؛ العباس بن على علیهماالسلام ، رائد الکرامه و الفداء فى الاسلام، باقر شریف قرشى، بیروت، دارالکتاب الاسلامى، ۱۴۱۱ق.، ص۱۱۲٫
 ۲۲٫ نفس المهموم، عباس قمى، قم، مکتبه بصیرتى، ۱۴۰۵ ق.، ص۶۶٫
 ۲۳٫ بحارالانوار، ج۴۴، ص۳۲۶٫
 ۲۴٫ همان.
 ۲۵٫ تاریخ الطبرى، محمد بن جریر الطبرى، بیروت، مؤسسه عزالدین، ۱۴۰۷ ق.، ج۳، ص۱۷۲؛ الملهوف على قتلى الطفوف، سید بن طاووس، قم، انتشارات اسوه، ۱۴۰۴ ق.، ص۹۸٫
 ۲۶٫ مناقب آل ابى طالب، ابوجعفر محمد بن على بن شهرآشوب السروى المازندرانى، بیروت، دارالاضواء، بى‏تا، ج۴، ص۸۸٫

 

What do you think of this post?
  • Sucks (0)
  • Boring (0)
  • Useful (0)
  • Interesting (0)
  • Awesome (0)

راز تعالی عباس بن علی (ع)

راز تعالی عباس بن علی (ع)

حماسه کربلا؛ بیانگر عشق و شهادت و شهامت اصحابی است که دنیای مادی را رها کردند و با معشوق خویش پیمان بستند که امام زمان و مرادشان را تنها نگذارند و او را یاری دهند. آنان درس ایثار و شهادت را برای بندگان به ودیعه گذاشتند و خاک مزارشان تا ابد توتیای چشم هر انسان آزاده و وارسته ای است. حضرت ابوالفضل العباس(ع) یکی از یاران امام حسین(ع) در صحرای کربلا، از جمله شخصیتهای بزرگی است که همه ابعاد شخصیت وی برای جامعه شناخته نشده است.حضرت ابوالفضل العباس(ع) دنیایی از فضایل و محاسن بود، هیچ صفت پسندیده و یا خصلت ارجمند و ارزشمندی را نمی توان یافت، جز آنکه در وجود او به ودیعت نهاده شده بود.

مختصری از زندگینامه حضرت ابوالفضل العباس(ع)
حضرت عباس(ع) در چهارم ماه شعبان سال بیست و ششم هجری در مدینه به دنیا آمد. او فرزند بزرگ ام البنین و پسر چهارم امیرالمؤمنین(ع) بود. مادر او فاطمه حزام بن خالد از قبیله کلاب است. تاریخ گواهی می دهد که پدران و دایی های ام البنین در دوران قبل از اسلام جزو دلیران عرب محسوب می شده و مورخان آنان را به دلیری در هنگام نبرد ستوده اند. افزون بر این، آنان علاوه بر شجاعت و قهرمانی، سالار و بزرگ و پیشوای قوم خود نیز بوده اند. اینان همانانند که عقیل به امیرالمؤمنین(ع) گفت: در میان عرب از پدرانش شجاعتر و قهرمان تر یافت نشد. (۱)
ام البنین در حماسه کربلا چهار فرزند خود به نامهای عباس، جعفر، عبدا… و عثمان را به پیشگاه الهی هدیه کرد و خود طلایه دار پیام آوران کربلا پس از حضرت زینب(س) شد. مسلم است از چنین مادر طاهر و پاکدامنی فرزندان صالحی متولد شود که هر یک حماسه جاودانه ای از خود به یادگار گذارند و آموزگاران بشر شوند و نام جاویدانشان بر تارک روزگار بدرخشد.
حضرت عباس(ع) نیز یکی از آزادگان است. در مورد شمایل آن حضرت، ابوالفرج اصفهانی در مقاتل الطالبین گفته: «عباس بن علی مردی خوش صورت و زیباروی بود، به او قمر بنی هاشم نیز می گفتند و پرچمدار لشکر امام حسین(ع) در روز عاشورا بود. نام آن حضرت را امام علی(ع) انتخاب کرده است و عباس صیغه مبالغه از ماده عبس است که به معنی هم شدن و گرفتگی صورت است، به مضمون «الاسماء تنزل من السماء» یعنی اسامی از آسمان نازل می شود و خداوند در اسم گذاری فرزند الهام می فرماید و اسامی اشخاص اغلب منطبق با احوال و اوصاف مسماست، آن حضرت نیز چون به مفاد اشداء علی الکفار بر دشمنان حق عبوس و در جنگ، غیور و مهیب بود، لذا مسما به اسم عباس شده است.(۲)
حضرت ابوالفضل(ع) نه فقط برادر جسمانی حضرت امام حسین(ع) بود، بلکه برادر ایمانی و روحانی آن حضرت نیز بوده است. روی همان اصل و قاعده ای که پیغمبراکرم(ص) و حضرت علی(ع) از نور واحد بودند و مکرر پیغمبر(ص) به آن وجود مقدس «انت اخی فی الدنیا و الاخره» می فرمود. این اخوت و برادری لازمه اش تساوی و برابری آن دو در جمیع جهات و درجات نیست. مقام امامت بالاتر، و ابوالفضل(ع) تابع امام بوده است. (۳)
حضرت عباس(ع) را این افتخار او بس که فرزند امام علی امیرالمؤمنین(ع) یعنی دارنده تمام فضایل دنیاست. وی فضایل و ویژگیهای پدر بزرگوارش را به ارث برده، تا جایی که امروز در نزد مسلمانان نماد فضیلت و ارزشهای والا گردیده است. در اینجا به برخی ویژگیهای آن حضرت اشاره می کنیم:

شجاعت و دلاوری
شجاعت و دلاوری از برترین خصلتهای مردان است، زیرا حکایت از قدرت و صلابت شخصیت و استحکام آن در برابر سختیها می کند. در وجود شریف ابوالفضل(ع) دو گونه شجاعت درهم آمیخته است: ۱- شجاعت هاشمی و علوی که ارجمندتر و والاتر است و از جانب پدرش سرور اوصیا به او رسیده است. ۲- شجاعت عادی که از جانب مادرش ام البنین به ارث برده است زیرا در میان تیره مادرش جدی پیراسته چون عامربن مالک بن جعفر بن کلاب بوده است که به سبب قهرمان سالاری و شجاعتش او را «ملاعب الاسته» یعنی کسی که سرنیزه ها را به بازی می گیرد، می نامیدند. (۴)
حضرت ابوالفضل(ع) دنیایی از قهرمانی و سلحشوری بود. به گفته برخی مورخان، او در جنگهایی که به همراه پدر شرکت می کرد هیچ ترس و وحشت به خود راه نمی داد. وی در روز عاشورا از خود شجاعتی به نمایش گذاشت که حتی شعرای بی همتای عرب را هم به شگفتی واداشت.آن روز، از بزرگترین حماسه های دوره های حاکمیت اسلام بود. آن روز آنها به او وعده دادند که در صورت دست برداشتن از حمایت برادر، فرماندهی کل لشکرشان را به او خواهند سپرد، اما عباس(ع) آنان را به سخره گرفت و همین امر او را در دفاع از عقیده و اصول خود قاطع تر و استوارتر ساخت. این دلاوری نه تنها در حماسه کربلا نمایانگر بود، بلکه در صفین نیز نمایان شده بود، بویژه در جنگ صفین افراد زیادی را کشت و حیرت همگان را از آن دلاوری برانگیخت.

ادب
حضرت علی(ع) از همان اوایل خردسالی حضرت عباس(ع) توجه خاصی به تربیت وی داشت و او را به تلاشها و کارهای مهم و سخت مانند کشاورزی، تقویت روح و جسم، تیراندازی، شمشیرزنی و سایر فضایل اخلاقی، تعلیم و عادت داده بود.(۵)
روایت شده است که حضرت عباس(ع) بدون اجازه در کنار امام حسین(ع) نمی نشست و پس از کسب اجازه مانند عبدی خاضع دو زانو در برابر مولایش می نشست.حضرت عباس(ع) هیچ گاه به خود اجازه نداد امام را برادر خطاب نماید، مگر در لحظه شهادت که فرمود: ای برادر مرا دریاب.

یقین و ایمان به خدا
درجه بالای ایمان ویژگی ای است که کمتر در غیر معصوم ایجاد می شود؛ اما حضرت عباس(ع)، از همان کودکی به وجود آفریدگار یکتای جهان یقین داشت و در سراسر زندگی خود با همان ویژگی مستظهر به عنایات الهی بود و از این رهگذر ویژگی خود را متبلور می ساخت.(۶)
ایمان قوی و محکم به خدا، از برجسته ترین عناصر شخصیت ابوالفضل(ع) و از اساسی ترین صفات بود. از نشانه های ایمان سرشار و بی حد او اینکه جان خود و برادران و چند تن از فرزندانش را در راه خدا در طبق اخلاص نهاد و قربانی کرد.
عباس با دلاوری تمام برای دفاع از دین خدا و حمایت از مبانی و اصول اسلام که در دوران حکومت امویان دچار خطر بزرگ شده بود، مجاهده کرد. او در این راه جز رضای خدا و آخرت، هدف و انگیزه دیگری نداشت.

آزادمنشی
از دیگر صفات والای حضرت ابوالفضل(ع) آزادمنشی و عزت نفس بود. او از اینکه در سایه حکومت اموی که اموال متعلق به خدا را به تصرف خود درآورده و بندگان خدا را برده خویش کرده بودند، به سر برد، امتناع ورزید و به سوی میدانهای جهاد حرکت کرد، همان طور که برادرش سرور آزادگان چنین کرد و شعار عزت و کرامت سر داد و اعلام نمود: «مرگ در زیر نیزه ها سعادت و زندگی با ستمگران رنج و ملال است». ابوالفضل(ع) در روز عاشورا عزت نفس را با تمام مفاهیم و جلوه های آن به نمایش گذاشت.

وفاداری
وفای او نسبت به اهل بیت(ع) به غایت زیاد و در خور تحسین است. در وفا همین بس که باقر شریف قریشی نویسنده عرب زبان معاصر در کتاب «حیاه الامام حسین بن علی(ع)» می نویسد: «در تاریخ انسانیت، در گذشته و امروز برادر و اخوتی صادق تر و فراگیرتر و وفادارتر از برادری ابوالفضل نسبت به برادر بزرگوارش امام حسین(ع) نمی توان یافت که به راستی همه ارزشهای انسانی و نمونه های بزرگواری را دربرداشت.
از جمله نمودهای وفاداری عباس(ع) موارد زیر است:

الف) وفاداری به دین
ابوالفضل العباس(ع) از وفادارترین مردم به دین خدا و از سرسخت ترین آنان در دفاع از دین بود. هنگامی که اسلام از سوی حکومت اموی در معرض خطر قرار گرفت و آنان سرسختانه به ضدیت با آن برخاستند و شب و روز با آن محاربه کردند، ابوالفضل(ع) پا در میدانهای نبرد نهاد و در راه اسلام مخلصانه جهاد کرد تا حکم خدا در روی زمین برقرار گردد. به همین خاطر، دستهای او در راه اصول و مبانی دینش قطع شد و پیکرش بر زمین افتاد.

ب) وفاداری به امت
حضرت عباس(ع) می دید که امت اسلامی گرفتار کابوس مخوف ذلت و بندگی شده و گروهی جنایتکار از امویان بر سرنوشت آنان حاکم گشته و ثروتها و منابعشان را به غارت می برند و با سرنوشت آنان بازی می کنند.
ابوالفضل(ع) برای وفاداری به مردم باید دست به کار می شد و در جهت آزادی و نجات آنان از وضع اسفبارشان تلاش می کرد، لذا به همراه برادرش سرور آزادگان جهاد مقدس خود را برای نجات مسلمانان از یوغ ذلت و بندگی و باز گرداندن زندگی آزاد و عزتمند به آنان آغاز کردند تا اینکه در راه هدف بزرگ و شرافتمند به شهادت رسیدند. به راستی، مشابه این وفاداری به امت را در کجا می توان یافت؟

ج) وفاداری به وطن
وطن اسلامی در زمان حاکمیت امویان غرق در محنتها و مصایب سخت و دشوار شده و استقلال و کرامت خود را از دست داده به چراگاهی برای امویان و سایر نیروهای سرمایه داری قریش و دیگر مزدوران تبدیل شده بود. در چنین شرایطی، ابوالفضل العباس(ع) تحت فرماندهی برادرش سیدالشهدا(ع) به منظور فروپاشی تاج و تخت و حاکمیت آنان به مقاومت در برابر حکومت سیاهکار حاکم برخاست که در نتیجه فداکاری آنان، پس از مدتی امویان سرنگون شدند و این امر حقاً وفاداری او را به وطن اسلامی به اثبات رساند.

د) وفاداری به برادر
ابوالفضل(ع) به عهد و پیمانی که با برادرش آن گل خوشبوی رسول خدا(ص) و مدافع سخت حقوق مظلومان و ستمدیدگان بسته بود، وفا کرد. در طول تاریخ مردم هیچ وفایی را چون وفای ابوالفضل(ع) به برادرش امام حسین(ع) سراغ ندارند و قطعاً در پرونده وفای انسانی، زیباتر و چشمگیرتر از وفای ابوالفضل(ع) وجود ندارد، او که به قطب جذب کننده هر انسان آزاده شریف مبدل شده است.

 

اراده قوی
اراده قوی، از برجسته ترین صفات بزرگان جاوید است که کارهایشان همیشه با موفقیت همراه می باشد، زیرا محال است که انسان سست اراده و برخوردار از همت ضعیف بتواند هدفی اجتماعی را تحقق بخشد و یا به هر گونه فعالیتی دست بزند. ابوالفضل(ع) از نظر قاطعیت و قدرت اراده اش در رتبه نخست قرار داشت. او به اردوگاه حق پیوست و هیچ سستی و عقب نشینی نکرد، وی در صحنه تاریخ به عنوان بزرگترین رهبر بی همتا و فوق العاده مطرح شد و اگر به این پدیده متصف نمی شد، افتخار و جاودانگی را در طول قرنها و روزگاران نصیب خود نمی کرد.

صبر و شکیبایی
از ویژگیها و امتیازهای حضرت ابوالفضل(ع) صبر در برابر ناملایمات روزگار و مصائب زمان بود. در روز عاشورا مصائب فراوانی بر او وارد شد، اما او بی تابی نکرد و سخنی از سر خشم و نارضایتی و ناخرسندی از مصائب وارده بر وی و اهل بیتش بر زبان نراند، بلکه کار خود را به آفریدگار بزرگ واگذار و به برادرش سیدالشهدا اقتدا کرد.

مهربانی و رحمت
روح و جان ابوالفضل(ع) آکنده از عطوفت و رحمت و مهربانی نسبت به محرومان و ستمدیدگان بود. زیباترین نمود این پدیده در کربلا، زمانی متجلی شد که سپاهیان اموی به منظور محروم کردن اهل بیت از آب، نهر فرات را اشغال کردند تا آنان یا از تشنگی تلف شوند و یا تسلیم گردند. وقتی عباس(ع) کودکان برادرش و سایر کودکان از فرزندان برادرش را دید که از شدت عطش لبهایشان پژمرده و رنگشان تغییر کرده است، مشک را برداشت و با دشمنان خدا درگیر شد تا اینکه آنان را در کنار رود فرات کنار زد، یک مشت آب برداشت تا بنوشد و عطش خود را فرو نشاند، اما رأفت و عطوفت او، مانع از آن شد که پیش از برادر و کودکانش آب بنوشد و آن را به زمین ریخت. جستجو در تاریخ امتها و ملتها نشان می دهد که نمی توانید چنین رأفت و مهربانی را که قمر بنی هاشم بدان آراسته بود، بیابید.
آنچه به عنوان برخی از صفات برجسته حضرت عباس(ع)، بدان اشاره شد، تنها بخش کوچکی از دریای بیکران شجاعت و مردانگی او بود. آنچه در بیان صفات آن حضرت شایان توجه است، تنها برشمردن ویژگیهای اخلاقی او نیست، بلکه درسی است که می بایست از مکتب شجاعت و صبر و وفاداری قمربنی هاشم گرفت، درسی که بر پایه ولایت استوار گشته و با رنگ و بوی خدایی شدن کامل.
درسی که حضرت ابوالفضل(ع) از شرکت در حماسه خونین کربلا، ادای احترام به سالار شهیدان و پشت کردن به دنیا در قبال نوشیدن شربت شهادت صحرای کربلا از خود نشان داد، درس بزرگ منشی، ولایت مداری و اتکا به مبانی ارزشی و تأکید بر دینداری بود.آنچه امروز نیز می بایست از حرکت شجاعانه عباس(ع) آموخت، چیزی جز آنچه تاریخ بدان مفتخر گشته نیست. تاریخ برای همیشه افتخار دارد که در سینه خود خاطره جانبازی سبط علی(ع) را چون سری ارزشمند حفظ کرده تا بشریت مدرسی برای انسانیت داشته باشد.

پی نوشت ها:

۱- سردار کربلا؛ ترجمه العباس، انتشارات الغدیر، ص۱۵۴٫
۲- خصایص العباسیه، ص۱۱۸٫
۳- چهره درخشان قمربنی هاشم، علی ربانی، ج۱، ص۱۵۸٫
۴- همان، ج۱، ص۶۲٫
۵- پرچمدار نینوا، شیخ محمد اشتهاردی، ص۲۰٫
۶- محمدناصر علایی، آینه حیدرنما.

 
What do you think of this post?
  • Sucks (0)
  • Boring (0)
  • Useful (0)
  • Interesting (0)
  • Awesome (0)

ماجرای راز چشمه حرم ابوالفضل (ع)

 ماجرای راز چشمه حرم ابوالفضل (ع)
شیخ عباس ?? ساله، که ?? سال خادم حرم حضرت ابوالفضل العباس (ع) بوده، در مورد جریان آب دور قبر علمدار کربلا توضیحاتی داده است .

وی گفت: قبلا دو چشمه در سرداب مطهر وجود داشت که از ??? سال قبل که آب لوله‌کشی نبود این آب مرتب می‌جوشید و از یک طرف وارد و از طرف دیگر خارج می‌شد که مزه و طعم آن آب از بهترین آب معدنی امروز هم بهتر بود و آن سرداب پله داشت مردم می‌آمدند و از آن آب به عنوان تبرک استفاده می‌کردند که آب در تابستان خنک و در زمستان گرم بود.

اما یک فرد از خدا بی‌خبر آمد به بهانه اینکه تَرَکی در دیوار حرم اباالفضل پیدا شده گفت، می‌خواهم آزمایش کنم این آب از کجا می‌آید و بعد آن دو چشم را کور کرد و هر چه تلاش کردند، آن دو چشمه احیا نشد.

اما بعد از دو ماه آب دوباره بالا آمد و به سرداب رسید و آن آب چشم‌های کور شده را شفا می‌داد .

از ?? سال قبل تا کنون این آب در یک سطح ثابت مانده و نه کم و نه زیاد می‌شود.

وی ادامه داد: شما به خوبی می‌دانید اگر آب به مدت ?? روز در یک جا بماند گندیده می‌شود، اما این آب با وجود اینکه در ورودی آن بسته شده مانند گلاب می‌ماند و در اطراف قبر مطهر حضرت اباالفضل حلقه زده و همچنان بسیار تازه و معطر مانده است.

وی افزود: هم اکنون در بخش درب صاحب‌الزمان مرقد مطهر اباالفضل پنجره کوچکی قرار دارد که وصل به سرداب حرم است و اگر نگاه کنید از آن مرتب بوی گلاب می‌اید و این همان آبی است که متأسفانه خادمان کنونی در ورودی آن را و راه رسیدگی به سرداب را به روی زوار بسته‌اند.

این آب چند ویژگی دارد. اول اینکه اگرچه راکد است، هرگز رنگ و طعم آن از دست نرفته و گندیده نشده است.

ویژگی دوم آن که سطح آب بالاتر از قبر مطهر آقا ابوالفضل(ع) است آب از دیواره دور قبر به داخل نفوذ نمی‌کند

 

What do you think of this post?
  • Sucks (0)
  • Boring (0)
  • Useful (0)
  • Interesting (0)
  • Awesome (0)