آیا می دانید با ملائکه چگونه می توان نماز خواند؟

آیا می دانید با ملائکه چگونه می توان نماز خواند؟

امام صادق (علیه السلام) فرمودند :
« کسى که با اذان و اقامه نماز بخواند. دو صف از ملائکه در پشت سرش نماز مى خواند و کسى که بدون اذان و فقط با اقامه نماز بخواند یک صف از ملائکه با او نماز مى خواند.

راوى سؤال مى کند :
مقدار هر صفى چقدر است؟
امام (علیه السلام) مى فرمایند : اقلش ما بین مشرق و مغرب و اکثرش ما بین زمین و آسمان است.»

در مقابل از صادق (ص شود بر او): از استقرار از صلح گاوآهن برگردان دار و دعا پشت سر او دو ردیف فرشتگان و استقرار از صلح Bg و ی رامان بر جانشین او ، یکی از بین شرق و ردیف مراکش
( جای از زیارت کازابلانکا، ج ۱، ص کسب و کار .۳۳۸ پاداش، ص . ۵۹)

آیا می دانید چه کسانی مؤسسین سنت عزاداری بودند؟

آیا می دانید چه کسانی مؤسسین سنت عزاداری بودند؟


عزاداری

امام سجاد (علیه السلام) و حضرت زینب (سلام الله علیها) از همان آغاز در فکر تأسیس سنت عزاداری بودند.
نخستین مجالسی که به این عنوان تشکیل شد، در شام پایتخت یزید بود. پس از آن که سیاست یزید عوض شد و تصمیم گرفت از سختگیری دست بردارد و اظهار پشیمانی کند. در همین فرصت، حضرت زینب (سلام الله علیها) برای یزید پیام فرستاد تا اجازه دهد برای مصائب برادرش امام حسین (علیه السلام) مجالس عزاداری به پا کند. قطعاً امام سجاد (علیه السلام) نقش اصلی را در این پیشنهاد داشته است.
یزید موافقت کرد. امام سجاد (علیه السلام) و همراهان، هفت روز در «دار الحجاره» شام، مجالس عزاداری برقرار نمودند. زنان بسیاری در آن شرکت می نمودند، ذکر و یاد امام حسین (علیه السلام) و شهیدان کربلا به گوش همۀ مردم رسید. احساسات مردم به قدری تحریک شد که نزدیک بود به کاخ یزید هجوم ببرند و او را بکشند. مروان که در شام بود، احساس خطر کرد و به یزید گفت: صلاح نیست امام سجاد (علیه السلام) و همراهانش در شام بمانند، زودتر آن ها را به مدینه بازگردان.
یزید آن ها را پس از هفت روز عزاداری (یعنی روز هشتم) به سوی مدینه حرکت داد. [۱]
بنابراین، مؤسس سنت عزاداری، امام سجاد (علیه السلام) و حضرت زینب (سلام الله علیها) بودند.
شاهد دیگر بر این مطلب این که : هنگامی که کاروان امام سجاد (علیه السلام) شام را به قصد مدینه ترک کردند، بنا بر این بود که یک راست به طرف مدینه بروند؛ ولی در مسیر راه، نخست به سوی کربلا رفتند، و در آنجا اربعین حسینی، در کنار قبور مطهر شهدا، سه روز عزاداری کردند.
جابر بن عبدالله انصاری در آنجا حضور داشت، و در این سه روز عده ای از بنی هاشم و اهل کوفه و… اجتماع نمودند و عزاداری نمودند. این برنامه نیز تأکید دیگری بر حفظ سنت عزاداری شد.
و بعد از آن در مدینه ادامه یافت و کم کم گسترش پیدا کرد که امروز در سراسر جهان تشیع و رهروان راه خاندان رسالت (علیهم السلام) به عنوان یک سنت بزرگ، در سطح وسیع اجرا می شود.
گوشه ای از عزاداری امام سجاد (علیه السلام) چنین بود که به جابر بن عبدالله انصاری خطاب کرد و گفت:
“یا جابر هیهنا والله قتلت رجالنا و ذبحت اطفالنا، و سبیت نسائنا و حرقت خیامنا”
«ای جابر! سوگند به خدا در همین جا مردان ما کشته شدند و نوجوانان ما سر بریده شدند، و زنان ما اسیر گشتند و خیمه های ما به آتش کشیده شد.» [۲]

پی نوشت ها:
[۱]. اقتباس از نفس المهموم، ص ۲۶۲
[۲]. اقتباس از اعیان الشیعه، ج ۱، ص ۶۱۷، مقتل الحسین مقرم، ص ۴۵۵

آیا می دانید سند پیاده روی اربعین به سمت کربلا از کجاست؟

آیا می دانید سند پیاده روی اربعین به سمت کربلا از کجاست؟


%d8%a7%d8%b1%d8%a8%d8%b9%db%8c%d9%86

همواره آیین ها و ادیان مختلف با هدف همبستگی میان پیروان و هویت بخشی به جریان اجتماعی خود، ایامی را در سال مشخص کرده و پیروان خویش را ملزم به شرکت در این اجتماعات می کنند.
یکی از پیامدهای اینگونه تجمعات، نمود جهانی و به نوعی تبلیغ آن جریان اجتماعی است که معمولا در جامعه  جهانی  تاثیر گذار است
بنا به فرموده امام حسن عسکری(علیه السلام)؛یکی از نشانه های مؤمن که در این روایت مقصود شیعه است زیارت سیدالشهدا(علیه السلام) در روز اربعین می باشد.

[بحار الانوار،علامه مجلسی،ج۹۸،ص۳۴۸]

زیارتی که با پای پیاده رفتنِ آن هم «موضوعیت» دارد. چرا که امام صادق(علیه السلام) به یکی از دوستان خود می ‌فرماید: قبر امام حسین (علیه السلام) را زیارت کن و ترک مکن. پرسیدم: ثواب کسى که آن حضرت را زیارت کند چیست؟ حضرت فرمود: کسى که با پای پیاده به زیارت امام حسین (علیه السلام) برود خداوند به هر قدمى که بر مى ‏دارد یک حسنه برایش نوشته و یک گناه از او محو مى ‏فرماید و یک درجه مرتبه‏ اش را بالا مى ‏برد.

[ کامل الزیارات،ابن قولویه،ص۱۳۴]

ایشان در جای دیگری می فرمایند: کسی که به قصد زیارت امام حسین (علیه السلام) از منزلش خارج شود اگر پیاده باشد، خداوند بابت هر قدمی که برای زیارت اباعبدالله الحسین (علیه السلام) بر می ‌دارد، یک حسنه می نویسد و یک سیئه از او محو می ‌کند. وقتی که به حرم می ‌رسد، خداوند او را جزء صالحین برگزیده می ‌نویسد.
وقتی مناسک او تمام شد، خداوند نام او را جزء فائزین می‌نویسد.
وقتی می ‌خواهد بازگردد یک فرشتۀ الهی در مقابل او قرار میگیرد و می ‌گوید: رسول خدا (صل الله علیه وآله و سلم) به شما سلام می ‌رساند، و پیغام می ‌دهد (مژده می ‌دهد): عملت را از سر بگیر که تمام گناهان گذشته‌ات بخشیده شده است.

منبع:[ کامل الزیارات،ابن قولویه،ص ۱۳۲]

منبع : میزان

آیا می دانید چه کسی اولین بار لقب سیدالشهداء(ع) را به امام حسین (ع) داد؟

آیا می دانید چه کسی اولین بار لقب سیدالشهداء(ع) را به امام حسین (ع) داد؟


در تاریخ اسلام دو شخصیت بزرگ با لقب سید‌الشهداء شناخته می‌شوند: حمزه بن‌ عبدالمطلب و حسین ‌بن‌ علی(علیهما السلام). روشن است که این لقب به معنای برتری و فضیلت یک شهید بر سایر شهیدان است. چنانکه در برخی روایات درکنار سید‌الشهداء، افضل‌الشهداء نیز درباره امام حسین (علیه السلام) آمده است. [۱] نخستین بار این لقب از سوی رسول‌ خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به حمزه‌ بن‌ عبدالمطلب، عموی پیامبر که در جنگ اُحد به شهادت رسید، عطا شد و از آن پس از حمزه با لقب سید‌الشهداء یاد می‌شد. [۲]
حضرت حمزه(علیه السلام) به سبب ایمان بالا و سابقه درخشان، در حمایت از اسلام، یاری و دفاع از شخص رسول‌ خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) همواره مورد توجه و علاقه ایشان بود. ایثار و فداکاری‌های حمزه و همچنین شجاعت فوق‌ العاده او در تاریخ اسلام مشهور است. همچنان که در جنگ اُحد نیز صحنه‌ هایی از این ایمان و ایثار و شجاعت و دلاوری را به نمایش گذاشت. درکنار این فضایل، چگونگی شهادت او و اوج غربت و مظلومیت او نیز در میان شهیدان اُحد و قبل و بعد از آن کم نظیر بوده است.[۳] گویا با توجه به موارد فوق، حمزه، ملقب به سید‌الشهداء گردید و بر سایر شهیدان والامقام اسلام برتری یافت. امامان شیعه نیز بر تکرار لقب سید‌الشهداء برای حمزه بن‌ عبدالمطلب تأکید می ‌ورزیدند و همواره یکی از افتخارات و ارزش‌های والای معنوی خاندان رسول‌ خداˆ را، انتساب ‌شان به حمزه سیدالشهداء ذکر می ‌کردند. [۴]
لقب سید‌الشهداء برای اباعبدالله الحسین (علیه السلام) نیز دارای چنین زمینه فکری، معنوی و سیاسی است. یعنی هم شخصیت امام حسین(علیه السلام) در میان شهیدان عالم، بی‌نظیر و بی‌همتا است و هم نحوه شهادت و غربت و مظلومیت او، و هم تابندگی و اثربخشی خون او بی‌مانند است. از این رو حقیقتا امام حسین (علیه السلام)، سید وسرور و مولای همه شهیدان عالم است و خون او بر همه خون‌ها فضیلت و برتری دارد. اما سؤال این است که نخستین بار لقب سید‌الشهداء کی و از سوی چه کسی به امام حسین (علیه السلام) داده شد؟
طبق پاره‌ای ازروایات، لقب سید‌الشهداء برای امام حسین (علیه السلام) نخستین بار از سوی جبرئیل به کار برده شد. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بارها خبر شهادت امام حسین (علیه السلام) را که از فرشتگان مقرب الهی دریافت کرده بود، برای مردم به ویژه خواص و یاران نزدیک و برخی خویشان بیان کرده بود. [۵]
ضمن یکی از این روایات، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از طرف خداوند حسین ‌بن‌ علی (علیهما السلام) را سیدالشهداء معرفی کرد و فرمود: انه سیدُ‌الشُّهداء مِن الاوَّلینَ و الاخِرینَ فِی الدُّنیا وَ الاخرهِ، وَ سیِّد شَبابِ اهلِ الجَنَّهِ مِنَ الخَلْقِ اَجمَعِینَ [۶]؛ «او (حسین) سرور شهیدان از نخستین تا آخرین آنها در دنیا و آخرت است و سرور جوانان همه اهل بهشت است.»
طبق روایت مشهور دیگری که بیشتر منابع آن را نقل کرده‌اند، رسول‌ خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) که به نقل از جبرئیل، از شهادت فرزندش خبر می‌داد، درضمن دعایی، درخواست مقام سیدالشهدایی برای حسین کرد و از خدا خواست که حسین را از سادات و سرور شهیدان قرار دهد. تعبیر «سادات الشهداء» در این روایت بیانگر همین معنا (سیدالشهداء) است. [۷]
بنابراین لقب سیدالشهداء برای نخستین بار از سوی رسول‌خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به سبط بزرگوارشان عطا شد و پس از آن سایر امامان بر تکرار آن تأکید کردند. در روایتی، امام علی‌ بن‌ الحسین (علیهما السلام) در بیان فضیلت و قداست سرزمین کربلا بر سایر زمین‌ها به این نکته اشاره می‌کند که فضیلت کربلا به این است که پیکر پاک سیدالشهداء(علیه السلام) را در آغوش گرفته است: قال علی ‌بن ‌الحسین (علیهما السلام): اِتَخَذَاللهُ اَرضَ کَربلا حَرَماً آمِناً مُبارَکا …الَّتی تَضَمَّنَتْ سیدَ‌الشُّهداء و سیدَ شبابِ أهلِ الجَنَّه [۸]: «خداوند زمین کربلا را حرم امن و پر برکت قرار داده …که سید‌الشهداء(علیه السلام) و سرور جوانان اهل بهشت را در خود جای داده است.» افزون براین، بر اساس روایات متعدد، امام صادق(علیه السلام)، امام حسین(علیه السلام) را سیدالشهداء خوانده است. [۹]
حتی پیش از آن نیز میثم تمّار در سخنانی که با جَبَله مَکیَّه داشت، این تعبیر را در باره آن حضرت به کار برده است [۱۰] که نشان می‌دهد علاوه بر این که افراد نزدیک به اهل‌بیت از شهادت امام خبر داشته‌اند، با لقب سید‌الشهداء برای آن حضرت نیز آشنا بوده‌اند. پس از آن در روایات فراوانی که از امام صادق علیه السلام نقل شده بر این لقب شریف تاکید زیادی شده است ودر حقیقت این لقب برای امام حسین (علیه السلام) از این دوره رواج فراوان یافته است.
طبق روایتی امام صادق علیه السلام به ام‌سعید اَحمَسِیَّه که مرکبی کرایه کرده بود تا در مدینه بر سر قبور شهدا برود، فرمود: چرا به زیارت سیدالشهداء نمی‌روی؟. پرسید: سرور شهیدان (سیدالشهداء) کیست؟ فرمود: حسین‌ بن‌ علی است …[۱۱]
بنابراین لقب سیدالشهداء نخستین بار از سوی رسول‌ خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به حضرت حمزه‌ بن‌ عبدالمطلب پس از شهادتش در جنگ اُحد داده شد، و بعد از آن بر اساس روایات متعدد، این لقب از سوی رسول‌ خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به حسین‌ بن‌ علی (علیهما السلام) قبل از شهادتش و هنگام خبر دادن از شهادت وی، عطا شد و عمدتا پس از شهادت مظلومانه آن حضرت درکربلا از سوی امامان شیعه مورد تأکید قرار گرفت و در برخی دعاها و زیارت ‌نامه‌ها تکرار شد تا آنجا که از مشهورترین القاب آن حضرت، لقب سیدالشهداء می‌باشد.
پی نوشت:
[۱] . شیخ صدوق، ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، ص۱۲۲.
[۲] . الإصابه، ج۲، ص۱۰۶. متقی هندی، ‌ کنزل‌العمال، ج۱۱، ص۶۷۵؛ سیوطی، الدر المنثور، ج۲، ص۹۷.
[۳] . ابن‌هشام، السیره النبویه، ج ۳، ص۷۴-۷۶.
[۴] .شیخ صدوق، الامالی، مجلس ۳۰، ص۲۲۲؛ طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۲۴؛ شیخ مفید، الإرشاد، ج۱، ص۳۸.
[۵] . ابن قولویه، کامل‌الزیارات، باب ۲۱، ص ۱۴۲ و ۱۴۸.
[۶] . ابن‌قولویه، کامل‌الزیارات، ص۱۴۸؛ مجلسی، بِحار الأنوار، ج ۴۴، ص ۲۳۸.
[۷] . ابن‌اعثم، کتاب الفتوح، ج۴، ص۳۲۵؛ ابن‌نما، مثیر الاحزان، ص۱۹؛ همو، ذوب النضار، ص۲۱.
[۸] . حر عاملی، وسائل ‌الشیعه، ج۱۰، ص۴۰۳.
[۹] . ابن قولویه قمی، کامل‌الزیارات، باب ۲۸، ص ۱۸۴ و باب۳۷، ص ۲۱۶ـ ۲۲۰.
[۱۰]. شیخ صدوق، الامالی، مجلس بیست و هفتم، ص ۱۹۰.
[۱۱] . ابن قولویه قمی، ‌ کامل‌الزیارات، ‌ ص ۲۱۷؛ شیخ صدوق، ثواب الاعمال، ص۱۲۲.

منبع : مرکز ملی پاسخگویی به سؤالات دینی

آیا می دانید چرا عزاداری امام حسین (ع) قبل از روز شهادت ایشان آغاز میشود؟

آیا می دانید چرا عزاداری امام حسین (ع) قبل از روز شهادت ایشان آغاز میشود؟


امام حسین

وقتی هلال ماه محرم الحرام نمایان می شد، امام صادق (علیه السلام) پریشان حال می شدند و دیگر کسی خنده به لب های مبارک ایشان نمی دید و این پریشان حالی تا روز دهم محرم هر روز بیشتر و بیشتر می شد. اما روز دهم دیگر روز غم و اندوه و روز مصیبت ایشان بود.(۱)
از ایشان (علیه السلام) پرسیدند : آقای من! به فدایتان شوم … وقتی کسی می میرد یا که کشته می شود، برای او جلسه نوحه می گیرند. اما من مشاهده می کنم که شما و شیعیانتان از اول ماه محرم اقامه جلسه عزا می کنید.
حضرت فرمودند: این چه حرفی است! هنگامی که هلال ماه محرم دمیده می شود ملائکه پیراهن امام حسین (علیه السلام) را آویزان می کنند در حالی که پاره پاره شده از ضربه های شمشیر و آغشته به خون است. ما و شیعیانمان این پیراهن را با چشم بصیرت و نه بَصَر می بینیم ، پس اشک های ما سرازیر می شود.(۲)
***********************
منابع :
۱- امالی شیخ صدوق، ص ۱۹۱
۲- ثمرات الاعواد، ص ۳۶٫۳۷

آیا می دانید خائن به خدا،پیامبر(ص) چه کسی است ؟

آیا می دانید خائن به خدا،پیامبر(ص) چه کسی است ؟

خائن

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
مَن تَقَدَّمَ عَلی قومَ مِنَ المُسلِمینَ وهو یَری أنَّ فیهم مَن هُو أفضَلُ مِنهُ فقد خانَ اللّهَ ورَسولَهُ والمُسلِمینَ.
هر کس بر گروهی از مسلمانان پیشی گیرد درحالیکه میداند شخص شایسته تری از او در میان آنان موجود است, در این صورت به خدا و پیامبر و تمام مسلمانان خیانت کرده است.
تمهید باقلانی /۱۹۰
و مشابه این روایت درکتب دیگر اهل سنت نیز موجود است:
کنزالعمال ۲۵/۶
سنن بیهقی۱۱۸/۱۰
جامع الصغیر سیوطی ۴۵۵/۱
در کتب معتبر اهل تسنن عبارات زیر و مشابه آن, از سه خلیفه عامه در منابع متعدد نقل شده است :

ابوبکر:
أقیلونی، أقیلونی فلستُ بخَیرِکم وعلیٌّ فیکم
مرا رها کنید, مرا رها کنید من برتر از شما نیستم در حالی که علی در میان شماست (۱)

عمر:
لَولا عَلی لَهلَکَ عُمَر
اگر علی نبود, عمر هلاک میشد
یا
لا بَقیتُ فی مَعضَلَهٍ لیسَ فیها ابوالحَسَن
خدا مرا در هیچ مشکلی قرار نده مگر آنکه علی حضور داشته باشد (۲)

عثمان:
لَولا عَلیٌ لَهَلَکَ عُثمان
اگر علی نبود, عثمان هلاک میشد (۳)
اینگونه که از کتب معتبر اهل سنت مشخص است هر سه خلیفه به افضلیت و اعلمیت امیرالمؤمنین علی علیه السلام معترفند و از عجز خود در حل مشکلات در صورت نبودن علی بن ابیطالب (علیهماالسلام) واقفند. پس چگونه است که امر خطیر خلافت رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و هدایت خلق را به او واگذار نمی کنند!؟
قضاوت با شما

منابع:
(۱) این جمله و موارد مشابه آن:
کنزالعمال۶۳۱/۵
الامامه و السیاسه ١۴/١
تاریخ طبری ۴۵٠،۴۶٠/٢
شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ١۵۵،١۵۶/١٧ و ٢٠/۶
(٢) این دو جمله عمر و موارد مشابه آن:
شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ۴،١٨/١
مناقب خوارزمی ۴٨،۵٨،۶٠
طبقات ابن سعد , ۸۶۰
تاریخ ابن عساکر ۳۲۵/۲
الصواعق المحرقه, ۷۶

آیا می دانید معنای صلوات بر پیغمبر اکرم (ص) چیست ؟

آیا می دانید معنای صلوات بر پیغمبر اکرم (ص) چیست ؟


صلوات

یزید بن حسن گوید : حضرت امام موسى بن جعفر علیهما السلام برایم چنین گفت: که پدرم امام صادق علیه السلام فرمود: شخصى که بر پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) صلوات مى ‏فرستد مفهومش آن است که من بر سر پیمان خود باقى هستم، و به «بلى» که در عالم «ذَرّ» به سؤال أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ ( آیا من پروردگار شما نیستم- اعراف ۷: ۱۷۲) گفته‏ ام وفا دارم.
معانی الاخبار ، النص ص ۱۱۶

متن عربی :
حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ الْمُقْرِی قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو عَمْرٍو مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ الْمُقْرِی الْجُرْجَانِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو بَکْرٍ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الْمَوْصِلِیُّ بِبَغْدَادَ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَاصِمٍ الطَّرِیفِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو زَیْدٍ عَیَّاشُ بْنُ یَزِیدَ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ الْکَحَّالُ مَوْلَى زَیْدِ بْنِ عَلِیٍّ قَالَ حَدَّثَنِی أَبِی یَزِیدُ بْنُ الْحَسَنِ قَالَ حَدَّثَنِی مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ ع‏لیه السلام قَالَ قَالَ الصَّادِقُ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ علیهما السلام : مَنْ صَلَّى عَلَى النَّبِیِّ (صلی الله علیه و آله و سلم) فَمَعْنَاهُ أَنِّی أَنَا عَلَى الْمِیثَاقِ وَ الْوَفَاءِ الَّذِی قَبِلْتُ حِینَ قَوْلِهِ- أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ قالُوا بَلى‏.

آیا می دانید چرا امیرالمؤمنین(ع) را حیدر کرار می‌نامند؟

آیا می دانید چرا امیرالمؤمنین(ع) را حیدر کرار می‌نامند؟


حیدرکرار

«حیدر کرار» یکی از القاب حضرت امیرالمؤمنین امام علی(علیه السلام) است که پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله و سلم) در جنگ خیبر ایشان را بدین نام خواند.
در برخی روایات یکی از نام‌های امیرالمؤمنین امام علی(علیه السلام) «حیدر» معرفی شده است. یکی از آن روایات، روایتی است که داستان جنگ خیبر را نقل می‌کند. بر اساس این روایت امیرالمؤمنین امام علی(علیه السلام) هنگام مواجهه با مرحب (پهلوان یهودیان خیبر) خود را به نام «حیدر» معرفی می‌کند.[۱] البته ذکر چنین لقبی برای حضرتشان اختصاص به این مورد ندارد؛ در موارد دیگری نیز تصریح به این نام شده است.[۲]
به نظر می‌رسد «حیدر» یکی از نام‌های تقریباً مشهور امیرالمؤمنین امام علی(علیه السلام) است. شاهد این مدعا این است که بسیاری از فرهنگ نویسان زبان عربی نیز تصریح می‌کنند که «حیدر» یا «حیدره» یکی از نام‌های امیرالمؤمنین امام علی(علیه السلام) است.[۳]

معنای حیدر
در زبان عربی حیدر به معنای «شیر»(نماد شجاعت و شکست ناپذیری) است. البته با این توضیح که از ویژگی‌های زبان عربی آن است که برای یک چیز به لحاظ ویژگی‌های مختلف نام‌های متعدد قرار می‌دهد. در مورد علت نام‌گذاری شیر به حیدر دو نظریه مطرح کرده‌اند؛ یک این‌که شیر را به جهت داشتن مقام فرمانروایی و سلطنت «حیدر» می‌گویند. دلیل دیگر نامیدن شیر به حیدر؛ این است دارای گردنی کلفت و دست (ساعد و بازوی) قوی است. به همین جهت به جوانی که دارای بدنی پر و محکم و قدرتی سترک باشد جوان حادر می‌گویند.[۴]
البته بعضی نیز در مورد معنای حیدر می‌گویند حیدر به معنای دور اندیش و کسی است که در ظرافت‌ها و نکته‌های دقیق امور و کارها اندیشه می‌کند.[۵]

صفت کرار
«کرار» به معنای کسی است که در هنگام جنگ، پی در پی و بسیار حمله کند.[۶] این وصف و لقب یکی از القابی است که پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله و سلم) به امیرالمؤمنین امام علی(علیه السلام) داده است. خلاصه داستان به این صورت است که پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله و سلم) پس از این‌که چند فرمانده برای گشایش قلعه خیبر تعیین نمودند و همه آنها بدون این‌که موفقیتی به دست آورند عقب نشینی کردند، فرمودند: «فردا مردى همانند خودم را به سوی ایشان [یهود خیبر] مى‌‏فرستم که هم او؛ خدا و رسولش را دوست مى‌‏دارد، و هم خدا و رسولش او را دوست مى‌‏دارند. او حمله‏ کننده‌‏اى بى‌‏گریز (کرار غیر فرار) است، و باز نگردد تا آن‌که خدا فتح و پیروزى را به وى ارزانى دارد». پیامبر اسلام پیش از اعزام، نوید فتح و پیروزى داد، پس یاران آن‌حضرت در پى این کلام [براى آن‌که انتخاب شوند] گردن کشیدند، و چون فردا شد، رسول خدا(صلی الله علیه وآله) على(علیه السلام) را فراخوانده و به سوی یهودیان خیبر فرستاد، پس على(علیه السلام) را بدین فضیلت برگزید و او را «حیدر کرّار» «حمله ‏کننده‌‏اى بى‌‏گریز» نامید.[۷]

پی نوشت ها:
[۱]. خلاصه جریان این‌گونه است: مرحب یهودى، مردى شجاع و بلند قد بود و هیچ کسى نمى‏‌توانست در برابر او ایستادگى کند. دایه‌‏اى داشت که کتاب‌هاى گذشتگان را بر او مى‌‏خواند و مى‏‌گفت: هر کس مقابل تو قرار گرفت با او جنگ کن مگر کسى که اسمش حیدر است. اگر در مقابل او مقاومت کنى، به هلاکت مى‌‏رسى. در جنگ خیبر، وقتى که مردم از مقابله با دشمن عاجز شدند، به پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) شکایت بردند و از حضرتش تقاضا کردند تا على(علیه السلام) را به مصاف دشمن بفرستد. چشم على درد مى‌‏کرد. پیامبر اکرم در چشم ایشان از آب دهان مبارکش انداخت، خوب شد. سپس فرمود: «یا على! شرّ مرحب را از ما دفع کن».
وقتى که على(علیه السلام) به طرف او رفت، مرحب نیز با سرعت به طرف آن‌حضرت آمد و هیچ اعتنایى نکرد و گفت: «من کسى هستم که مادرم مرا مرحب نامیده است». على نیز فرمود: «و من کسى هستم که مادرم مرا حیدر نامیده است». وقتى که مرحب، این سخن را شنید به خاطر آورد آنچه را که از دایه‌‏اش شنیده بود؛ لذا فرار کرد. (دایه‏اش گفته بود: با کسى که اسمش حیدر است جنگ نکن و الا کشته خواهى شد). ابلیس به صورت انسانى جلو او را گرفت و گفت: کجا فرار مى‌‏کنى؟ گفت: به من گفته شده که از حیدر بترسم‏. ابلیس گفت: حیدر که تنها این شخص نیست و حیدر نام در دنیا زیاد است، بر گرد شاید او را بکشى و اگر او را بکشى سرور قومت مى‏‌شوى و من نیز پشتیبان تو هستم. مرحب برگشت و در اندک زمانى، على(علیه السلام) او را کشت. ر. ک:  مفید، محمد بن محمد، الإرشاد للمفید، ترجمه، ساعدى خراسانى، محمد باقر، ص ۱۱۳، تهران، اسلامیه، چاپ اول، ۱۳۸۰ش. قطب الدین راوندى، سعید بن هبه الله، محرمى، غلام حسن، جلوه‌‏هاى اعجاز معصومین علیهم السلام (ترجمه الخرائج و الجرائج)، ص ۱۷۶، قم، دفتر انتشارات اسلامى، قم، چاپ دوم، ۱۳۷۸ش.
.[۲] ر. ک: ابن شاذان قمى، أبو الفضل شاذان بن جبرئیل، الفضائل، ص ۱۷۰، قم، رضى، چاپ دوم، ۱۳۶۳ش.
[۳]. «الحَیْدَرَهُ: من أَسْمَاءِ الأسَدِ، و به سُمِّیَ عَلیُّ بنُ أبی طالبٍ- رضی اللَّه عنه- حَیْدَرَهَ». صاحب بن عباد، إسماعیل بن عباد، المحیط فی اللغه، ج ۳، ص ۳۶، بیروت، عالم الکتاب، چاپ اول، ۱۴۱۴ق. ابن منظور نیز در لسان العرب تصریح می‌کند یکی از نام‌های امام علی(علیه السلام) حیدر بوده است. ابن منظور، لسان العرب، ج ۳، ص ۲۶۱، بیروت، دار صادر، چاپ سوم، ۱۴۱۴ق.
[۴]. الحَادُورُ، و الحَیْدَرُ، و الحَیْدَرَهُ: الأَسَدُ. و من مجازِهِ: رماهُ اللّهُ‏ بِالْحَیْدَرَهِ، أی بالهَلَکَهِ و بالدّاهیهِ الشّدیدهِ، کأنّها [الأسد فی شدّتها] الحَیْدَرَهُ: الأَسد؛ قال: و السَّنْدَرَهُ مکیال کبیر؛ و قال ابن الأَعرابی: الحَیْدَرَه فی الأُسْدِ مثل المَلِکِ فی الناس؛ قال أَبو العباس: یعنی لغلظ عنقه و قوّه ساعدیه؛ و منه غلام‏ حادر إِذا کان ممتلئ البدن شدید البطش؛ قال و الیاء و الهاء زائدتان. ر. ک: لسان العرب، ماده «حدر».
[۵]. قَالَ جَابِرٌ الْجُعْفِیُ‏ الْحَیْدَرُ هُوَ الْحَازِمُ النَّظَّارُ فِی دَقَائِقِ الْأَشْیَاءِ. ابن شهر آشوب مازندرانى، محمد بن على، مناقب آل أبی طالب علیهم السلام(لابن شهرآشوب)، ج ‏۳، ص ۱۱۰، قم، علامه، چاپ: اول، ۱۳۷۹ق.
[۶]. سیاح، احمد، فرهنگ جامع، ماده «کرر».
[۷]. ابن شعبه، حسن بن على، تحف العقول، ترجمه، جعفرى، بهراد، ص ۳۴۱، تهران، دار الکتب الإسلامیه، چاپ اول، ۱۳۸۱ش.

منبع: اسلام کوئست

آیا می دانید منشأ هر علمی امیرالمؤمنین(ع) است ؟

آیا می دانید منشأ هر علمی امیرالمؤمنین(ع) است ؟


013

زراره می گوید: نزد امام باقر علیه السلام بودم، مردی از اهل کوفه در مورد این کلام امیرالمؤمنین امام علی (علیه السلام) سؤال کرد: از هر چه می خواهید از من بپرسید که هیچ چیزی از من نمی پرسید مگر اینکه شما را از آن خبر می دهم، امام باقر علیه السلام  فرمود: هیچ کس نیست که نزد او علمی باشد مگر آنکه از نزد امیرالمؤمنین علیه السلام خارج شده است.
حال مردم هر کجا می خواهند بروند…

متن عربی :
عن زراره، قال: کنت عند ابی جعفر علیه السلام، فقال رجل من اهل الکوفه یسأله عن قول أمیرالمؤمنین “سلونی عما  شئتم و لا تسألونی عن شیئ الا أنبأتکم به” ، فقال: إنه لیس أحد عنده علم إلا خرج من عند أمیرالمؤمنین علیه السلام. فلیذهب الناس حیث شاؤوا…

منابع :
بصائر الدرجات: ص ۳۳، ۵۳۹.
الکافی: ج ۱ ص ۳۹۹.
المحتضر: ص ۲۹.
بحارالانوار: ج ۲ ص ۹۴ و ج ۴۰ ص ۱۳۶
وسائل الشیعه: ج ۱۸ ص ۴۶.

آیا می دانید اعمال نیک و بد ما چگونه محاسبه می شوند ؟

سلیمان بن مهران از امام صادق علیه السّلام روایت مى ‏کند که فرمود: هر گاه بنده تصمیم بگیرد کار نیکى بکند یک حسنه در نامه عمل او نوشته مى‏ شود و هر گاه آن را انجام داد ده حسنه براى او ثبت مى‏ گردد. اما هر گاه به گناهى تصمیم بگیرد چیزى برایش نوشته نمى‏ شود ولى هر گاه مرتکب آن گناه شد نه ساعت به او مهلت مى‏ دهند تا پشیمان شود و توبه کند و استغفار نماید، ولى اگر توبه نکرد و استغفار ننمود فقط یک گناه براى او نوشته مى‏ شود.

عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ علیهما السلام أَنَّهُ قَالَ: إِذَا هَمَّ الْعَبْدُ بِحَسَنَهٍ کُتِبَتْ لَهُ حَسَنَهً فَإِذَا عَمِلَهَا کُتِبَتْ لَهُ عَشْرَ حَسَنَاتٍ وَ إِذَا هَمَّ بِسَیِّئَهٍ لَمْ تُکْتَبْ عَلَیْهِ فَإِذَا عَمِلَهَا أُجِّلَ تِسْعَ سَاعَاتٍ فَإِنْ نَدِمَ عَلَیْهَا وَ اسْتَغْفَرَ وَ تَابَ لَمْ تُکْتَبْ عَلَیْهِ وَ إِنْ لَمْ یَنْدَمْ وَ لَمْ یَتُبْ مِنْهَا کُتِبَتْ عَلَیْهِ سَیِّئَهً وَاحِدَه
بحار الأنوار (ط – بیروت)، ج‏۶۸، ص: ۲۴۶
***************************
البته طبق روایتی نیت انجام گناه باعث محروم شدن از روزی میشود:
عَنْ بَکْرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْأَزْدِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِنَّ الْمُؤْمِنَ لَیَنْوِی الذَّنْبَ فَیُحْرَمُ رِزْقَه‏
ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، النص، ص: ۲۴۱
حضرت امام صادق علیه السّلام: مؤمن گاهى که نیت و تصمیم گناهى می گیرد اثرش این مى‏ شود که از رزق و روزى خود محروم مى‏ شود.

آیا می دانید”زهرا” یعنی چه؟

آیا می دانید”زهرا” یعنی چه؟


حضرت زهرا

راوی می گوید از آقا امام صادق علیه السلام پرسیدم :
چرا حضرت فاطمه (سلام الله علیها)، زهرا نامیده شد ؟
پس امام فرمود: زیرا آن گاه که او در محراب می ایستاد نورش به آسمانیان می تابید همان طوری که نور ستارگان به اهل زمین می تابد.

عن جعفر بن محمد بن عماره عن أبیه قال: سألت أبا عبد الله عن فاطمه
لم سمیت الزهراء؟
فقال لانها کانت إذا قامت فی محرابها زهر نورها لاهل السماء کما تزهر نور الکواکب لاهل الارض.
علل الشرائع جلد ۱ صفحه ۱۸۱

آیا میدانید چرا خداوند دست به ما داده است؟

آیا میدانید چرا خداوند دست به ما داده است؟

مرحوم میرزا اسماعیل دولابی می فرمود: ان شاء الله یک دست شما به دست محمد و آل محمد(ص) باشد و یک دست هم برای گرفتن دست خلق خدا. خداوند دو دست به انسان داده است برای قوت گرفتن قوت دادن، پول گرفتن و پول دادن…


دولابی
 مرحوم میرزا اسماعیل دولابی می فرمود: این راه، راه ذات است. محب یعنی راه ذات، یعنی راه دل. از گِل که گذشتی دل است. به دل که دچار شدی گِل کنار می‌رود. یا گِل است یا دل. گِل یعنی بیرون و ظاهر، یعنی دنیا، یعنی ریاست و طمع، یعنی جمال‌های مادی. اینها دنیاست، گِل است. شیعیان و دوستان اهل بیت هم گِل دارند و هم دل. گاهی به گِل می‌افتند و گاهی به دل. از بچگی در دلند. از گِل می گذرند. هر وقت گِل «دنیا» اذیتشان کرد، دل را غنیمت می‌شمارند. آن جا ذکر و یاد خداست.

دل مرکز حرکت به سوی خداست. مرکز حرکت انبیا، اولیا و پاکان خدا دل بوده است. محبت سبب شد که انسان به مقصدش نزدیک شود و سریع پیش برود و گرنه گِل «لالبیک» می‌گوید. فرو رفتن انسان در گِل سخت است. وقتی می‌آید یک پای خودش را از گِل در آورد، پای دیگرش فرو رفته است. من خودم یک مرتبه تا سر به گِل فرو رفتم؛ زمین نمک داشت و نمک‌ها خیش خورده بود، مرا فرو برد. آن وقت رعیتها آمدند دسته بیل انداختند و مرا بالا کشیدند. خودشان هم می‌ترسیدند جلو بیایند.

دنیا گِل است. می‌بینید که انسانهای متقی و پاک چقدر احتیاط می‌کنند. هرکجا می‌روند «بسم الله» می‌گویند، ذکر خدا می‌کنند تا نانی به دست آورند. دست دیگری را هم می‌گیرند. آنها که نیّت بزرگ‌تر دارند، قوت کمر دارند، فکر نان و آب خودشان نیستند. دست دیگران را می‌گیرند از گِل بیرون بکشند. آن هم خطرناک است. می‌گفت: رفتم دست او را بگیرم بالا بکشم او مرا هم به پایین کشید.

ان شاء الله یک دست شما به دست محمد و آل محمد(ص) باشد و یک دست هم برای گرفتن دست خلق خدا. خداوند دو دست به انسان داده است برای قوت گرفتن قوت دادن، پول گرفتن و پول دادن، نان گرفتن و نان دادن. یعنی با یک دست بگیر و با یک دست بده. با دست راست بگیر و با دست چپ بده. نه این که با دو دست بگیرید. در وقت دعا هم با یک دست بگیر و با دست دیگر به پدر و مادر و اقوام و گذشتگان و آیندگان بده. با یک دست نان می گیری و با دست دیگر به زن و بچه می‌دهی.

کتاب طوبی محبت – ص ۸۶
مجالس حاج محمد اسماعیل دولابی

آیا میدانیدثواب گفتن ذکر «سبحان الله» چیست؟

آیا میدانیدثواب گفتن ذکر «سبحان الله» چیست؟


سبحان الله

یکی از زیباترین جلوه های ارتباط عاشقانه با خدا و اساسی ترین راه های سیر و سلوک ، ذکر است؛ یعنی مترنّم بودن زبان و قلب انسان به اسماء حُسنای الهی و شاداب نگه داشتن گل روح در زیرباران یاد حق.
ذکر خدا، از یاد بردن هستی محدود خویش در رهگذر یاد اسمای الهی است و تداوم و استمرار آن زنگار گناهان را از روی دل می زداید؛ زیرا غفلت و فراموشی حق تعالی ، ساحت دل را مکدّر می کند.ذکر خداوند آثار و ثمرات اعجاب آور و باشکوهی دارد.
یکی از بهترین اذکار ذکر تسبیح (سبحان الله) است که احادیث مختلفی وجود دارند که برای گفتن ذکر «سبحان الله» به تنهایی ثواب‌هایی قرار داده شده است:

۱٫ پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «هر که صد مرتبه سُبحانَ‏ اللَّه‏ بگوید، بهتر است از راندن صد شتر [که با خود به حج برد تا آنها را از براى خدا قربانی کند]».[۱]

۲٫ مردی از امیرالمؤمنین امام علی(علیه السلام) پرسید، اى ابوالحسن! تفسیر «سُبْحانَ‏ اللَّهِ‏» چیست؟ آن حضرت فرمود: «بزرگ‌ داشتن عزّت و شکوه خداوند، بزرگ و پاک دانستن او از هر آلایشى که مشرکین به ساحت مقدّسش نسبت دهند، لذا هر وقت بنده‏اى این کلمه را بگوید همه فرشتگان‏ براى او طلب رحمت نمایند».[۲]

۳٫ امام باقر(علیه السلام) فرمود: «هر کس در مسجد خیف در منا صد مرتبه سبحان‏ اللَّه‏ بگوید خداوند تعالى ثواب آزاد کردن یک بنده، در نامه عمل او بنویسد».[۳]

۴٫ امام باقر(علیه السلام) به نقل از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «هر کس که سبحان‏ اللَّه‏ بگوید، خداوند درختى در بهشت برایش مى‏ کارد».[۴]

۵٫ یونس بن یعقوب نقل مى‏ کند که به امام صادق(علیه السلام) عرض کردم: آیا کسى که صد بار ذکر «سبحان اللَّه» را بگوید در زُمره کسانى است که، «ذکر و یاد خدا را بسیار کنند؟!»[۵] فرمود: «بلى».[۶]

پاداش گوینده سبحان الله
امام صادق (علیه السلام) از پدر و جد بزرگوارش حضرت امام علی (علیه السلام) روایت مى کند: نبى اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در پاسخ مسائلى که مردى یهودى از آن حضرت پرسیده بود، ضمن حدیث طویلى فرمود: آن گاه که بنده سبحان الله بگوید، آنچه پایین تر از عرش خداست با او سبحان الله مى گویند و به گوینده ده برابر پاداش آنها داده مى شود و چون الحمدلله گوید، خداوند نعمت دنیا را به او کرامت کند تا نعمتهاى آخرت را ببیند، و آن سخنى است که بهشتیان هنگام ورود به بهشت مى گویند و همه سخنها در دنیا قطع مى شود به جز الحمدلله که قطع نمى گردد و آیه کریمه (احزاب ، ۴۴): درود بهشتیان در روزى که به دریافت و دیدار پاداش خدا نایل مى شوند، سلام است به همین حقیقت اشارت دارد.(۷)

پاداش در بهشت
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: هر کس که سبحان الله العظیم و بحمده بگوید درخت خرمایى براى وى در بهشت کاشته مى شود.(۸)

ترازوى اعمال
امیرالمۆمنین امام على(علیه‌السلام) مى‌فرماید: تسبیح و سبحان الله گفتن یک نیمه از ترازوى اعمال را پر کرده و الحمدلله گفتن ترازوى اعمال را سرشار مى‌سازد و الله اکبر گفتن فاصله میان آسمان و زمین را پر مى‌کند.(۹)

ذکر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) قبل از شهادت
عایشه گفت: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) پیش از رحلت این ذکر را بسیار مى فرمود: (خدایا) تو را تسبیح مى کنم و به ستایش و حمد تو مشغولم ، از تو آمرزش مى طلبم و توبه مى کنم .(۱۰)

پی نوشت ها:
[۱]. کلینى، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق و مصحح: غفارى، على اکبر، آخوندى، محمد، ج ۲، ص ۵۰۵، دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ چهارم، ۱۴۰۷ق.
[۲]. شیخ صدوق، معانی الأخبار، محقق و مصحح: غفارى، على اکبر، ص ۹ – ۱۰، دفتر انتشارات اسلامى، قم، چاپ اول، ۱۴۰۳ق.
[۳]. شیخ حر عاملى، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، ج ۵، ص ۲۶۹ – ۲۷۰، مۆسسه آل البیت(علیه السلام)، قم، چاپ اول، ۱۴۰۹ق.
[۴]. شیخ صدوق، ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص ۱۱، دار الشریف الرضی للنشر، قم، چاپ دوم، ۱۴۰۶ق.
[۵]. «ذَکرَ اللَّهَ کثِیراً»؛ احزاب، ۲۱٫
[۶]. ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص ۱۲٫
[۷]تفسیر المیزان ، ج ۱۰، ص ۱۷٫
[۸]- کنز العمال ، ج ۱، ص ۴۵۹٫
[۹]- مکارم الاخلاق ، ص ۳۰۹٫
[۱۰]- صحیح مسلم ، ج ۱، ص ۳۵۱٫

آیا می دانید چرا خواب می بینیم؟

آیا می دانید چرا خواب می بینیم؟


خواب

اللهُ یَتَوَفَّی الْأَنْفُسَ حِینَ مَوْتِهَا وَالَّتی لَمْ تَمُتْ فِی مَنَامِهَا فَیُمْسِکُ الَّتیِ قَضَی عَلَیْهَا الْمَوْتَ وَ یُرْسِلُ الْأُخْرَی إِلَی أَجَلٍ مُّسَمًّی إِنَّ فِی ذَلِکَ لَأَیَاتٍ لِّقَوْمٍ یَتَفَکَّروُنَ
خداست که وقت مرگ، ارواح را از بدن می‌گیرد و در خواب نیز روح را قبض می‌کند، اگر وقت مرگ رسیده باشد، باز نمی‌ گرداند و اگر (وقت مرگ) نرسیده باشد ارواح را به بدن باز می‌گرداند.
در این امر نشانه‌های روشنی وجود دارد، برای کسانی که تفکّر می‌کنند. سوره‌ی مبارکه زمر، آیه‌ شریفه ۴۲
حسن بن عبد الرحمن از حضرت موسى بن جعفر علیهما السّلام روایت کرده که فرمود: خوابها در آغاز خلقت نبود (و مردم خواب نمی دیدند) و بعدها پیدا شد، گوید: من عرض کردم علت پیدایشش چه بود؟
فرمود: خداوند عزوجل پیامبرى را به سوى مردم زمانش فرستاد و او ایشان را به پرستش و فرمانبردارى خدا دعوت فرمود، مردم گفتند: اگر ما چنین کنیم پاداشمان چیست؟ زیرا که بخدا سوگند نه تو مالت بیش از ما است و نه فامیلت عزیزتر از فامیل مایند؟ آن پیغمبر فرمود: اگر اطاعت مرا بکنید خداوند شما را به بهشت میبرد، و اگر نافرمانیم کنید خداوند به دوزختان برد، گفتند: بهشت و جهنم چیست؟ آن پیغمبر براى آنها آن دو را توصیف کرد، گفتند: چه وقت ما به آنجا خواهیم رفت؟ فرمود: هر گاه بمیرید، گفتند: ما مرده‏ هامان را دیده‏ ایم که استخوان پوسیده و خاک میشوند، و به دنبال این سخن بر تکذیب و خوار شمردنشان از آن پیغمبر بزرگوار الهى افزوده گشت، پس خداى عزوجل خوابها را در ایشان پدید آورد، پس به نزد آن پیغمبر آمدند و آنچه را در خواب دیده بودند به او گزارش داده و تعجب خود را از این جریان اظهار کردند.
آن پیغمبر به ایشان فرمود: همانا خداى عز و جل خواست تا بدین وسیله براى شما حجت آورد، ارواح شما نیز این چنین است که چون مردید اگر چه بدنهاتان پوسیده شود ولى جانهاتان در عقاب به سر میبرند تا دوباره بدنها زنده شود.
عَنْ أَبِی الْحَسَنِ علیه السلام قَالَ: إِنَّ الْأَحْلَامَ‏ لَمْ تَکُنْ فِیمَا مَضَى فِی أَوَّلِ الْخَلْقِ وَ إِنَّمَا حَدَثَتْ فَقُلْتُ وَ مَا الْعِلَّهُ فِی ذَلِکَ فَقَالَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ ذِکْرُهُ بَعَثَ رَسُولًا إِلَى أَهْلِ زَمَانِهِ فَدَعَاهُمْ إِلَى عِبَادَهِ اللَّهِ وَ طَاعَتِهِ فَقَالُوا إِنْ فَعَلْنَا ذَلِکَ فَمَا لَنَا فَوَ اللَّهِ مَا أَنْتَ بِأَکْثَرِنَا مَالًا وَ لَا بِأَعَزِّنَا عَشِیرَهً فَقَالَ إِنْ أَطَعْتُمُونِی أَدْخَلَکُمُ اللَّهُ الْجَنَّهَ وَ إِنْ عَصَیْتُمُونِی أَدْخَلَکُمُ اللَّهُ النَّارَ فَقَالُوا وَ مَا الْجَنَّهُ وَ النَّارُ فَوَصَفَ لَهُمْ ذَلِکَ فَقَالُوا مَتَى نَصِیرُ إِلَى ذَلِکَ فَقَالَ إِذَا مِتُّمْ‏ فَقَالُوا لَقَدْ رَأَیْنَا أَمْوَاتَنَا صَارُوا عِظَاماً وَ رُفَاتاً فَازْدَادُوا لَهُ تَکْذِیباً وَ بِهِ اسْتِخْفَافاً فَأَحْدَثَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِیهِمُ الْأَحْلَامَ‏ فَأَتَوْهُ فَأَخْبَرُوهُ بِمَا رَأَوْا وَ مَا أَنْکَرُوا مِنْ ذَلِکَ‏ فَقَالَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَرَادَ أَنْ یَحْتَجَّ عَلَیْکُمْ بِهَذَا هَکَذَا تَکُونُ أَرْوَاحُکُمْ‏ إِذَا مِتُّمْ وَ إِنْ بُلِیَتْ أَبْدَانُکُمْ تَصِیرُ الْأَرْوَاحُ إِلَى عِقَابٍ حَتَّى تُبْعَثَ الْأَبْدَانُ.
الکافی (ط – الإسلامیه)، ج‏۸، ص: ۹۰

امام باقر(علیه السّلام) می‌فرماید:
هرکس می‌خوابد، نفس او به آسمان صعود می‌کند و روح در بدنش می‌ماند. در میان این دو، ارتباطی همچون پرتو آفتاب است. هرگاه خداوند فرمان قبض روح آدمی را صادر کرد، روح دعوت نفس را اجابت کرده و به سوی خداوند پرواز می‌کند. هنگامی که خداوند اجازه‌ بازگشت روح را به تن می‌دهد، نفس دعوت روح را اجابت کرده و به تن باز می‌گردد. این است معنی سخن خداوند سبحان که می‌فرماید:
اللهُ یَتَوَفَّی الاَنفُسَ حِینَ مَوتَهَا. روح در این روایت به معنای روح حیوانی و کارکرد دستگاه‌های اصلی بدن است و نفس به معنای روح انسانی( یا روح اعظم) است.
عن ابی جعفر (علیهما السلام) قال ما من احد ینام الا عرجت نفسه الى السماء و بقیت روحه فی بدنه و صار بینهما سبب کشعاع الشمس فان اذن الله فی قبض الارواح اجابت الروح النفس و اذا اذن الله فی رد الروح اجابت النفس الروح».

طبرسى فضل بن حسن، مجمع البیان فى تفسیر القرآن، ج ۸؛ ص ۷۸۱، تهران، ناصر خسرو، چاپ سوم، ۱۳۷۲ش.

آیا میدانید۱۱حق زنان در قرآن چیست؟

آیا میدانید۱۱حق زنان در قرآن چیست؟


قرآن

قرآن زن را همان گونه می‌ بیند که در طبیعت هست. از این رو هماهنگی کامل میان فرمان های قرآن و فرمان های طبیعت برقرار است. در واقع زن و مرد دو ستاره‌ اند در دو مدار مختلف و هر کدام باید در مدار خود و فلک خود حرکت نمایند ” نه خورشید را سزد که به ماه برسد و نه شب بر روز پیشی جوید و هر کدام در سپهری شناورند” (سوره یس آیه ۴۰)
پس شرط اصلی سعادت هر یک از زن و مرد و در حقیقت جامعه بشری این است که دو جنس، هر یک در مدار خویش به حرکت خود ادامه بدهند.
آزادی و برابری آنگاه سود می ‌بخشد که هیچ کدام از مدار و مسیر طبیعی و فطری خویش خارج نگردند. آنچه در هر جامعه ‌ای ناراحتی آفریده است قیام بر ضد فرمان فطرت و طبیعت است.
عدم توجه به وضع طبیعی و فطری زن، موجب پایمال شدن حقوق او می ‌گردد. اگر مرد در برابر زن جبهه ببندد و بگوید تو یکی و من یکی، کارها، مسئولیت ها، بهره‌ ها، پاداش ها، کیفرها، همه باید متشابه و هم شکل باشد، در این صورت زن در کارهای سخت و سنگین باید با مرد شریک شود و به فراخور نیروی کارش مزد بگیرد، توقع احترام و حمایت از مرد نداشته باشد، تمام هزینه ‌های زندگی خودش را بر عهده بگیرد و در هزینه فرزندان با مرد شرکت داشته باشد و … که در این وقت است که زن در وضع سختی قرار خواهد گرفت، زیرا نیروی کار تولید زن بالطبع کمتر از مرد است و استهلاک ثروتش بیشتر.
پس با در نظر گرفتن وضع طبیعی و فطری هر یک از زن و مرد، با توجه به تساوی آنها در انسان بودن و حقوق مشترک انسانها، زن را در وضع بسیار مناسبی قرار می ‌دهد که نه شخصش کوبیده شود و نه شخصیتش. پس در زمینه احیای حقوق زن دیدگاهی که طبیعت را راهنمای خود قرار دهد در نهضت حقوق زن به معنی واقعی موفق خواهد شد.
ما در این مقاله سعی داریم به برخی از حقوق زن با توجه به آیات قرآن اشاره کنیم:

حق اول: زندگی
قرآن در سوره الشمس می‌ فرماید: «إِذَا الشَّمْسُ کُوِّرَتْ» وقتی نور خورشید گرفته شد، «وَإِذَا النُّجُومُ انکَدَرَتْ» وقتی نور ستاره‌ ها تمام شد، صحنه قیامت را می ‌گوید «وَإِذَا الْجِبَالُ سُیِّرَتْ» وقتی کوه ها از دل زمین کنده و براه افتاد، «وَإِذَا الْعِشَارُ عُطِّلَتْ» وقتی سرمایه ‌ها را رها کردند و تعطیل شد، شترهای سرخ پوستی که سرمایه آن زمان بوده «وَإِذَا الْبِحَارُ سُجِّرَتْ» وقتی دریاها به جوش آمد. «وَإِذَا الْمَوْوُودَهُ سُئِلَتْ بِأَیِّ ذَنبٍ قُتِلَتْ» (تکویر ۹- ۱)
سۆال می‌ شود که به کدام گناه دختران را زنده به گور کردید؟ یعنی حتی دختر کافر را هم کسی حق ندارد زنده بگور کند.
با در نظر گرفتن وضع طبیعی و فطری هر یک از زن و مرد، با توجه به تساوی آنها در انسان بودن و حقوق مشترک انسانها، زن را در وضع بسیار مناسبی قرار می ‌دهد که نه شخصش کوبیده شود و نه شخصیتش. پس در زمینه احیای حقوق زن دیدگاهی که طبیعت را راهنمای خود قرار دهد در نهضت حقوق زن به معنی واقعی موفق خواهد شد

حق دوم: آموزش
از نظر اسلام زن ها حق دارند آموزش ببینند «طلب العلم فریضه على کلّ مسلم و مسلمه».

حق سوم: آبرو
آبروی زن و مرد مهم است. اما خدا برای زن ها حساب جداگانه باز کرده، می ‌فرماید: «إِنَّ الَّذِینَ یَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ الْغَافِلَاتِ الْمُوْمِنَاتِ لُعِنُوا فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَهِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ» (نور ۲۳)
آنهایی که به زنان پاکدامن تهمت می‌ زنند و می‌گویند: او دوست دارد، او رفیق دارد، او با فلان مرد آشناست، آنهایی که به زنان آبرومند تهمت می‌ زنند، در دنیا و آخرت از رحمت حق به دور هستند.

حق چهارم: نظارت
گاهی وقت ها می‌ گویند: زن که حرف نمی زند! قرآن می ‌فرماید: «وَالْمُوْمِنُونَ وَالْمُوْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاء بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنکَرِ» (توبه ۷۱)
تمام مردان و زنان با ایمان، همه بر هم ولایت دارند. یعنی یک دختر ۹ ساله که به تکلیف می ‌رسد بر مردها ولایت دارد و می ‌تواند امر به معروف و نهی از منکر کند.

حق پنجم: تجلیل در تاریخ
قرآن گاهی می‌ فرماید: «وَاذْکُرْ فِی الْکِتَابِ إِبْرَاهِیمَ» (مریم ۴۱)
گاهی می ‌فرماید: «وَاذْکُرْ فِی الْکِتَابِ مَرْیَمَ» (مریم ۱۶)
پیغمبر! تاریخ ابراهیم را فراموش نکنی؟ پیغمبر! تاریخ مریم را فراموش نکنی؟ تاریخ زن نمونه و قهرمان همانند تاریخ مرد نمونه و قهرمان در قرآن بیان شده است.

حق ششم: الگو بودن
آیا زن الگوی مردها است یا الگوی زن‌ ها؟ قرآن کریم می ‌فرماید: الگوی هر دو تا است.
و یک مثل و یک نمونه بیان می کند «وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِّلَّذِینَ آمَنُوا اِمْرَأَهَ فِرْعَوْنَ» (تحریم ۱۱) خدا برای تمام زنان و مردان تاریخ نمونه بیان کرده است. این نمونه «زن فرعون» است.

حق هفتم: شخصیت
آیا می ‌شود زن را مسخره کرد؟ قرآن می ‌فرماید: «لَا یَسْخَرْ قَومٌ مِّن قَوْمٍ …» قومی قومی دیگر را مسخره نکند. شاید آن کسی که تو او را مسخره می‌ کنی از تو بهتر باشد. بعد می ‌فرماید: «وَلَا نِسَاء مِّن نِّسَاء» (حجرات ۱۱) زنی هم حق ندارد زنی را مسخره کند. شخصیت هر کسی محترم است.

حق هشتم: مسکن
قرآن می ‌فرماید: «أَسْکِنُوهُنَّ مِنْ حَیْثُ سَکَنتُم مِّن وُجْدِکُمْ» (طلاق ۶)
به خانم‌ ها مسکن بدهید همانطور که خودتان مسکن دارید. این طور نباشد که اتاق خوب را خودت برداری و اتاق غیر مطلوب را به او بدهی! صندلی نرم را خودت برداری و صندلی خراب را به او بدهی! آقا روی فرش بنشیند و خانم روی موکت! جایگاهشان باید مثل هم باشد.

حق نهم: آزادی
قرآن می ‌فرماید: اگر نمی ‌توانید با زن ها سازش کنید طلاقشان بدهید.
«الطَّلاَقُ مَرَّتَانِ فَإِمْسَاکٌ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِیحٌ بِإِحْسَانٍ» (بقره ۲۲۹)
یعنی طلاق (طلاقی که رجوع و بازگشت دارد) دو مرتبه است (و در هر مرتبه) باید به طور شایسته همسر خود را نگهداری کند (و آشتی نماید) یا با نیکی او را رها سازد.
قرآن گاهی می‌ فرماید: «وَاذْکُرْ فِی الْکِتَابِ إِبْرَاهِیمَ» گاهی می ‌فرماید: «وَاذْکُرْ فِی الْکِتَابِ مَرْیَمَ»پیغمبر! تاریخ ابراهیم را فراموش نکنی؟ پیغمبر! تاریخ مریم را فراموش نکنی؟ تاریخ زن نمونه و قهرمان همانند تاریخ مرد نمونه و قهرمان در قرآن بیان شده است
حق مرد نسبت به زن تنها در مورد استمتاع است و وظایفی همچون غذا درست کردن، لباس شستن، نظافت خانه را تأمین کردن و … که عرفاً متداول شده است از وظایف اخلاقی زنان است نه حقوق مردان و لذا وقتی که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله کارها را برای حضرت علی علیه السلام و حضرت فاطمه علیها السلام تقسیم کردند، فرمودند: کارهای داخل خانه مثل نان پختن، گندم یا جو آسیاب کردن، نظافت محیط خانه و بچه داری با شماست و تهیه هیزم، آب آوردن و لوازم و مایحتاج منزل را تهیه کردن و … بر عهده امیرالمۆمنین علیه السلام است. سپس حضرت فاطمه علیها السلام این جمله را فرمودند که باید سرمشق همه زنان مۆمن باشد: «لا یعلم انّ اللَّه ما داخلنى من السّرور فى هذا الامر» کسی جز خدا نمی ‌داند که چقدر از این برنامه خوشحال شدم. (بحارالانوار ۱۰/ ۲۴- ۲۵)

حق دهم: نفقه
عن ابی ‌عبداللَّه علیه السلام قال: «خمسه لا یعطون من الزّکوه شیئاً: الاب و الامّ و الوالد و المملوک و المرآه و ذلک انّهم عیاله لآزمون له». (وسایل الشیعه ۱۵/ ۲۲۷ باب الکتاب النکاح)
قرآن کریم می ‌فرماید: «لِیُنفِقْ ذُو سَعَهٍ مِّن سَعَتِهِ وَمَن قُدِرَ عَلَیْهِ رِزْقُهُ فَلْیُنفِقْ مِمَّا آتَاهُ اللَّهُ …»(طلاق ۷)
هر مردی باید نفقه همسرش را به اندازه توانایی خود بدهد.

حق یازدهم: مهر
قرآن کریم می ‌فرماید: مهر زنان را (به طور کامل) به عنوان یک عطیه (الهی) به آنان بپردازید ولی اگر آنها چیزی از آن را با رضایت خاطر به شما ببخشند حلال و گوارا مصرف کنید «وَآتُواْ النَّسَاء صَدُقَاتِهِنَّ نِحْلَهً فَإِن طِبْنَ لَکُمْ عَن شَیْءٍ مِّنْهُ نَفْسًا فَکُلُوهُ هَنِیئًا مَّرِیئًا». (نساء ۴)

آیا می دانید دوست خوب چه ویژگیهایی دارد؟

آیا می دانید دوست خوب چه ویژگیهایی دارد؟


دوست خوب

امام صادق علیه السلام فرمودند: صداقت و دوستى شرایطی دارد  و هر کس داراى همه آن شروط یا بعضی از آنها است، او را برای دوستی انتخاب کن و هر کس هیچ کدام از آنها را ندارد، با او دوستی نکن!
اول: اینکه نهان و عیانش براى تو یکى باشد
دوم: اینکه زینت تو را زینت خودش بداند و زشتى تو را زشتى خودش بشمارد
سوم: اگر به مال و مقامی رسید رفتارش با تو تغییر نکند
چهارم: اینکه از آنچه می تواند از تو دریغ نکند
پنجم که همه این خصلت ها را در بر دارد: این است که هنگام بیچارگى و مصیبت تو را رها نکند.

عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: لَا تَکُونُ الصَّدَاقَهُ إِلَّا بِحُدُودِهَا فَمَنْ کَانَتْ فِیهِ هَذِهِ الْحُدُودُ أَوْ شَیْ‏ءٌ مِنْهَا فَانْسُبْهُ إِلَى الصَّدَاقَهِ وَ مَنْ لَمْ یَکُنْ فِیهِ شَیْ‏ءٌ مِنْهَا فَلَا تَنْسُبْهُ إِلَى شَیْ‏ءٍ مِنَ الصَّدَاقَهِ فَأَوَّلُهَا أَنْ تَکُونَ سَرِیرَتُهُ وَ عَلَانِیَتُهُ لَکَ وَاحِدَهً وَالثَّانِی أَنْ یَرَى زَیْنَکَ زَیْنَهُ وَ شَیْنَکَ شَیْنَهُ وَ الثَّالِثَهُ أَنْ لَا تُغَیِّرَهُ عَلَیْکَ وِلَایَهٌ وَ لَا مَالٌ وَ الرَّابِعَهُ أَنْ لَا یَمْنَعَکَ شَیْئاً تَنَالُهُ مَقْدُرَتُهُ وَ الْخَامِسَهُ وَ هِیَ تَجْمَعُ هَذِهِ الْخِصَالَ أَنْ لَا یُسْلِمَکَ عِنْدَ النَّکَبَاتِ.

کافی جلد ۲ صفحه ۶۳۹

آیا می دانید چرا روز جمعه را جمعه نامیدند ؟

آیا می دانید چرا روز جمعه را جمعه نامیدند ؟


امام باقرع

مردی از امام باقر علیه السلام پرسید: چرا جمعه را جمعه نامیدند؟
حضرت فرمودند:
همانا خداوند متعال، در روز جمعه٬ مخلوقاتش را جمع نمود برای میثاق گرفتن بر ولایت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و وصی او امیرالمؤمنین امام علی علیه السلام. پس این روز را جمعه نامیدند زیرا کل خلق، در آن جمع شدند‌.
ان الله عز‌وجل جمع فیها خلقه لولایه محمد و وصیه فی المیثاق فسماه یوم الجمعه لجمعه فیه خلقه
الکافی: ج۳،ص۴۱۵.

آیا می دانید فاجر و فاسق چه کسی است؟

آیا می دانید فاجر و فاسق چه کسی است؟


بعضی از گناهان عمدی با توجه به آیات قرآن مجید ، استثناء است مانند قتل عمدی مؤمن ، که قاتل اگر توبه نکند او را در آخرت به جهنم عذاب می کنند


فاسق

از زید پسر یونس شحام روایت شده که گفت: به حضرت امام موسى بن جعفر علیهما السّلام عرض کردم: شخصی از دوستان شما است و گنه‏ کار است،شراب میخورد، و هر گناه زشتى مرتکب میشود آیا ما از او بیزاری بجوئیم؟
حضرت فرمود: از کارش بیزار باشید، ولى از خوبى او بیزار نباشید، عملش را دشمن بدارید.
میگوید به حضرت عرض کردم:میتوانیم به او بگوئیم فاسق فاجر؟
حضرت فرمود: نخیر، فاسق فاجر، کافر و منکر ولایت ما اهلبیت علیهم السلام و اولیاء ما است، خداوند امتناع دارد از اینکه ولى ما فاسق و فاجر باشد گر چه آن کارها و گناهان را انجام دهد، ولى بگوئید: فاسق در عمل و فاجر در عمل‏ است اما مؤمن در نفس است و بدکار در انجام کار است و پیکر و روح و روان پاک دارد.
نه بخدا قسم، دوست ما خارج نمیشود از این دنیا مگر اینکه خدا و پیامبر و ما از او راضى هستیم، خداوند او را با همان گناهى که دارد با چهره‏اى درخشان محشور میکند، عیب‏هایش پوشیده و دلش آسوده است و ترس و اندوهى ندارد. و این جریان چنین است که از دنیا خارج نمیشود مگر اینکه از آلودگی ‏هاى گناه پاک میشود، یا با مصیبتى در مال، یا جان یا فرزند، یا بیمارى، و کمترین کارى که خداوند نسبت به دوست ما انجام می‏دهد خواب وحشتناکى می‏بیند و صبح میکند در حالی که اندوهگین از این خواب است، همین کفاره گناهش میشود و یا ترس و وحشتى که از طرف دولت باطل بر او وارد میشود، و یا بر او سخت گرفته می‏شود هنگام جان دادن برای مرگ، و بعد به ملاقات خداوند می رود در حالی که پاک از گناه است و دلش آسوده خاطر است به واسطه ی حضرت محمّد و أمیرالمؤمنین (صلّى اللَّه علیهما و آلهما)، بعد در پیش روى خود با یکى از دو امر روبرو می‏شود، رحمت خداوند که وسیع‏تر از تمام اهل جهانیان است، یا شفاعت حضرت محمّد و أمیرالمؤمنین (صلی الله علیهما و آلهما)، بعد مشمول رحمت واسعه ی خداوند میشود که شایسته آن هست و از مزایاى آن بهره‏ مند می‏شود،به احسان و رحمت و فضل حضرت زهرا سلام الله علیها نائل میشود، که مقام حضرت زهرا سلام الله علیها و عبور ایشان از محشر و شفاعت ایشان برای محبینش و محبین از عترتش است در آنکه شیعیان حضرت أمیرالمؤمنین علی سلام الله علیه از رستگاران هستند.

رَوَى شَیْخُ الطَّائِفَهِ رَحِمَهُ اللَّهُ بِإِسْنَادِهِ عَنْ زَیْدِ بْنِ یُونُسَ الشَّحَّامِ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی الْحَسَنِ مُوسَى علیه السلام :
 الرَّجُلُ مِنْ مَوَالِیکُمْ عَاصٍ‏ ، یَشْرَبُ الْخَمْرَ ، وَ یَرْتَکِبُ الْمُوبِقَ مِنَ الذَّنْبِ نَتَبَرَّأُ مِنْهُ
 فَقَالَ تَبَرَّءُوا مِنْ فِعْلِهِ وَ لَا تَتَبَرَّءُوا مِنْ خَیْرِهِ وَ أَبْغِضُوا عَمَلَهُ
 فَقُلْتُ یَسَعُ لَنَا أَنْ نَقُولَ فَاسِقٌ فَاجِرٌ
 فَقَالَ لَا الْفَاسِقُ الْفَاجِرُ الْکَافِرُ الْجَاحِدُ لَنَا وَ لِأَوْلِیَائِنَا
 أَبَى اللَّهُ أَنْ یَکُونَ وَلِیُّنَا فَاسِقاً فَاجِراً وَ إِنْ عَمِلَ مَا عَمِلَ وَ لَکِنَّکُمْ قُولُوا فَاسِقُ الْعَمَلِ فَاجِرُ الْعَمَلِ مُؤْمِنُ النَّفْسِ خَبِیثُ الْفِعْلِ طَیِّبُ الرُّوحِ وَ الْبَدَنِ لَا وَ اللَّهِ لَا یَخْرُجُ وَلِیُّنَا مِنَ الدُّنْیَا إِلَّا وَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ نَحْنُ عَنْهُ رَاضُونَ یَحْشُرُهُ اللَّهُ عَلَى مَا فِیهِ مِنَ الذُّنُوبَ مُبْیَضّاً وَجْهُهُ مَسْتُورَهً عَوْرَتُهُ آمِنَهً رَوْعَتُهُ لَا خَوْفٌ عَلَیْهِ وَ لَا حُزْنٌ وَ ذَلِکَ أَنَّهُ لَا یَخْرُجُ مِنَ الدُّنْیَا حَتَّى یُصَفَّى مِنَ الذُّنُوبِ  إِمَّا بِمُصِیبَهٍ فِی مَالٍ ، أَوْ نَفْسٍ أَوْ وَلَدٍ ، أَوْ مَرَضٍ وَ أَدْنَى مَا یُصْنَعُ بِوَلِیِّنَا أَنْ یُرِیَهُ اللَّهُ رُؤْیَا مَهُولَهً فَیُصْبِحَ حَزِیناً لِمَا رَآهُ فَیَکُونَ ذَلِکَ کَفَّارَهً لَهُ أَوْ خَوْفاً یَرِدُ عَلَیْهِ مِنْ أَهْلِ دَوْلَهِ الْبَاطِلِ‏ أَوْ یُشَدَّدَ عَلَیْهِ عِنْدَ الْمَوْتِ فَیَلْقَى اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ ، طَاهِراً مِنَ الذُّنُوبِ ، آمِنَهً رَوْعَتُهُ بِمُحَمَّدٍ وَ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِمَا ثُمَّ یَکُونُ أَمَامَهُ أَحَدُ الْأَمْرَیْنِ رَحْمَهُ اللَّهِ الْوَاسِعَهُ الَّتِی هِیَ أَوْسَعُ مِنْ أَهْلِ الْأَرْضِ جَمِیعاً أَوْ شَفَاعَهُ مُحَمَّدٍ وَ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع‏ فَعِنْدَهَا تُصِیبُهُ رَحْمَهُ اللَّهِ الْوَاسِعَهُ الَّتِی کَانَ أَحَقَّ بِهَا وَ أَهْلَهَا وَ لَهُ إِحْسَانُهَا وَ فَضْلُهَا.
بحار الأنوار (ط – بیروت)، ج‏۲۷، ص: ۱۳۸-۱۳۷

چند نکته در باره ی حدیثـ :
۱ ـ حدیث شریف به هیچ وجه افراد گناهکار دوستدار اهل بیت (علیهم السلام) را تایید یا تشویق نمی کند بلکه می گوید که گناهکار به عقوبت می رسد و مجازاتش در دنیا یا در هنگام مردن می باشد و نمی گوید که به خاطر علاقه به اهل بیت (علیهم السلام) گناهانش بخشیده می شود و فرق اساسی بین او و منکر اهل بیت (علیهم السلام) فقط در زمان عقوبت است که منکر ، بعد از مردن و در آخرت است اما دوستدار ، در دنیا و یا موقع مردن است .
۲ ـ حدیث شریف با توجه به تقسیم انواع فسق در ابتدا ، شامل فرد گناهکار عمدی است ، اما چه صورت عمد ، معلوم نیست ؛
با توجه به مظلومیت اهل بیت (علیهم السلام) و غیبت امام زمان (علیه السلام) و نبودن زمینه مناسب برای ابلاغ و اجرای احکام حکیمانه و عدالت گونه اسلام که نقش اساسی در جلوگیری از انحراف و فسق افراد مسلمان دارد ! اگر چه مختار بودن و اراده داشتن افراد نفی نمی شود ، اما عامل اصلی همان است که اشاره شد.
(اللهم ان یقال) اگر فرد فاسقی در روضه امام حسین (علیه السلام) شرکت کند و بر مظلومیت آن حضرت گریه کند و بشنود که امثال او ، آن حضرت را مظلومانه شهید کرده اند و از گناهانش پشیمان شود ، خدای ارحم الراحمین به خاطر امام حسین (علیه السلام) گناهان گذشته او را می بخشد .
۳ ـ بعضی از گناهان عمدی با توجه به آیات قرآن مجید ، استثناء است مانند قتل عمدی مؤمن ، که قاتل اگر توبه نکند او را در آخرت به جهنم عذاب می کنند؛ پس حدیث شریف شامل همه گناهان کبیره نمی شود .
۴ ـ حدیث شریف شامل افراد گناهکار عمدی است که توبه نکرده باشند؛ اما تائب با توجه به رحمت واسعه الهی گناهانش بخشیده می شود .
۵ ـ گناهکار عمدی اگر بداند که در پیشگاه چه کسی با عظمتی گناه می کند به هیچ وجه حتی اگر مُلک هفت اقلیم دنیا را به او بدهند ، گناه نمی کند مخصوصا کسی که مولایش و دوستدارش علی بن ابی طالب(صلوات الله علیهما) است که می فرماید اگر مُلک هفت اقلیم دنیا را به من بدهند تا به ظلم و ناحق غذای مورچه ی را از دهانش بگیرم ، این کار را ابدا انجام نخواهم داد .

منبع : جرعه نوش ثقلین

تلگرام حسینیه

آیا می دانید در روز رستاخیز موذن کیست ؟

آیا می دانید در روز رستاخیز موذن کیست ؟


علی علیه السلام

۞ فَأَذَّنَ مُؤَذِّنٌ بَیْنَهُمْ أَنْ لَعْنَهُ اللهِ عَلَى الظَّالِمِین ۞ اعراف/۴۴.
روز رستاخیز، مؤذن بین جمعیت ندا مى‌دهد؛ لعنت خدا بر ظالمین!
√ مولا علی (علیه السلام) فرمودند؛
◀ أَنا ذلِکَ الْمُؤَذِّن،
◀ من آن مؤذن روز رستاخیز هستم،
◀ أَلا لَعْنَهُ الله عَلَى الَّذِینَ َ کَذَّبُوا بِوِلایَتِى و اسْتَخَفُّوا بِحَقِّى.
◀ لعنت خدا بر کسانی که ولایت مرا تکذیب نموده و حق مرا تضعیف کردند.

√ منابع؛
کافی ج ۱، ص ۴٢۶
شواهد التنزیل ج ۱، ص ۲۶٧
کشف الیقین ص ٣٨۴
بحارالانوار ج ۵۲، ص ۴٨
نور الثقلین ج ۲، ص ۱۷۴
تفسیر الصافی ج ۲، ص ۱۹۸

تلگرام حسینیه

آیا میدانیدبالاترین عذاب قیامت برای کدام عضو است!

آیا میدانیدبالاترین عذاب قیامت برای کدام عضو است!


عذاب

سکونى از امام صادق (ع ) نقل کرده است که پیامبر اکرم (ص ) مى فرماید: خداوند زبان را به عذابى مبتلا مى سازد که هیچکدام از اندامها را به آن عذاب نمى کند؛ زبان مى گوید: خدایا مرا به عذابى مبتلا ساختى که هیچ چیزى را به آن معذب نساختى ؟ پس خدا به او چنین مى فرماید: از تو سخنى بیرون آمد که به مشرق و مغربیهاى زمین رسید پس با آن خون حرام ریخته و مال حرام به غارت برده شد و ناموس حرام به باد رفت ؛ سوگند به عزت و جلال و بزرگى خودم که همانا تو را به عذابى معذب نمایم که هیچ یک از اندامها را (اندامهاى انسان) به آن عذاب ننمایم.

{ کافى ج ۲، ص ۱۱۵}

تلگرام حسینیه

آیا می دانید چه ذکری در سجده شکر بگوییم ؟

آیا می دانید چه ذکری در سجده شکر بگوییم ؟


نماز

 

 سعد بن سعد از امام رضا (علیه السلام) سؤال می‌کند که آقا در سجده‌ی شکر چه ذکری بر زبان بیاوریم حضرت می‌گوید: در سجده‌ی شکر این گونه بگو:
« سُبْحانَ الَّذِی سَخَّرَ لَنا هذا وَ ما کُنَّا لَهُ مُقْرِنِینَ  وَ إِنَّا إِلى‏ رَبِّنا لَمُنْقَلِبُون‏» « پاک و منزه است آن که این را رام ما کرد و ما خود بر آن توانا نبودیم. و ما بسوى پروردگارمان بازمى ‏گردیم.»
حضرت گفتند بعد از خواندن این آیات ذکر « الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمینَ » را بگوئید.

منبع:در صحیفه‌ی رضویه ص ۱۹۹

تلگرام حسینیه

آیا میدانید پاداش آزار دیدن در راه اهل بیت(ع)چیست؟

آیا میدانید پاداش آزار دیدن در راه اهل بیت(ع)چیست؟


22
امام محمد باقر نقل می‌فرمایند که امام زین العابدین علیه‌السلام فرمودند: هر مومن که برای شهادت امام حسین علیه‌السلام از دو چشمش اشکی بریزد به طوری که بر گونه‌های او جاری شود خدای سبحان در بهشت برای او غرفه هایی مهیا می‌کند تا روزگاران متمادی در آن زندگی کند، هر مومنی اشکی بریزد به طوری که بر گونه های او جاری شود به خاطر اذیت‌های دشمنان ما بر ما خدای سبحان او را در جایگاه صدق بهشت جای می‌دهد.
هر مومنی به خاطر مصیبت ما اذیتی به او رسد تا اشک او بر گونه‌هایش جاری شود، خدای سبحان اذیت‌ها را از صورتش بر طرف سازد و او را در روز قیامت از عذاب خویش و آتش جهنم امان دهد.

» «ثواب الاعمال، صفحه ۱۷۹»

تلگرام حسینیه

آیا می دانید گذشتن از یک لقمه حرام، چقدر ثواب دارد؟

آیا می دانید گذشتن از یک لقمه حرام، چقدر ثواب دارد؟


لقمه حرام

پیامبر خدا صلى‏ الله ‏علیه و ‏آله و سلّم میفرمایند :
فرو گذاشتن یک لقمه حرام ، نزد خدا محبوتر است از خواندن دو هزار رکعت نماز مستحبى .

رسول الله صلى‏ الله ‏علیه و ‏آله و سلّم : تَرْکُ لُقْمَهِ حَرامٍ أحَبُّ إلى اللّه من صلاهِ ألفَی رَکْعَهٍ تَطَوُّعا .
تنبیه الخواطر : ۲ / ۱۲۰ منتخب میزان الحکمه : ۱۴۴

آیا می دانید بخیل واقعی کیست ؟

آیا می دانید بخیل واقعی کیست ؟


صلوات

امام حسین علیه السلام از رسول خدا صَلَیَّ اللهُ علیه و آله نقل کرده‌اند که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:
بخیل واقعی کسی است که نام مرا بشنود ولی بر من صلوات نفرستد.

عَنِ الحُسِینِ بنِ عَلِیٍّ علیه السلام عَن جَدِّهِ رَسولِ اللهِ صَلَّی اللهُ علیه وآله:
البَخِیلُ حَقّاً مَنْ ذَُکِرْتُ عندَه فَلَمْ یُصَلِّ عَلَیَّ.

منابع :
معانی الأخبار:۲۴۶، وسائل الشیعه۷: ۲۰۴، بحار الأنوار۷۰ :۳۰۶ ، ۹۱: ۵۵، جامع أحادیث الشیعۀ۱۵: ۴۸۴، مستدرک سفینۀ البحار۱: ۲۸۹ و ۳۶۷، میزان الحکمۀ۱: ۲۳۴ .

تلگرام حسینیه

آیا می دانید چرا به اهل تسنن “اهل سنت” می گویند؟

آیا می دانید چرا به اهل تسنن “اهل سنت” می گویند؟


سنی

چرا ما اهل تسنن را اهل سنت میدانیم؟…
مگر شیعیان سنت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) را اجرا نمیکنند؟

پاسخ:
در این شکی نیست که ما شیعیان اهل سنت واقعی هستم وسنت پیامبر گرامی(صلی الله علیه و آله و سلم) را از اهل بیت(علیهم السلام) می گیریم همان اهل بیتی که پیامبر درمورد آنان فرمود:
“ای مردم، من در میان شما دو چیز گرانبها می گذارم که تا زمانی که به آن تمسک کنید هرگز گمراه نمی شوید، کتاب خدا و عترتم اهل بیتم”
* سنن ترمذی،ج۵ ص۳۲۸

یا فرمود:
“من دو خلیفه وجانشین در میان شما می گذارم که تا روز قیامت از هم جدا نمی شوند، کتاب خداوند و اهل بیتم”
* مجمع الزواید،هیثمی،ج۱ ص۱۷۰

مرحوم میرحامد این حدیث شریف را از حدود ۲۰۰ تن از علمای اهل سنت نقل می کند که حدود ۶ جلد کتاب عبقات الانوار اختصاص به ذکر این حدیث دارد.

در روایتی امام صادق علیه السلام فرمود:
“سخن من سخن پدرم است و سخن پدرم سخن جدم است و سخن جدم سخن حسین است و سخن حسین سخن حسن است وسخن حسن سخن امیرالمؤمنین است و سخن امیرالمؤمنین سخن پیامبر است و سخن پیامبر سخن خداست”
* الکافی،ج۱ ص۵۳

روشن شد ما هستیم که به سنت پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله و سلم عمل می کنیم واگر به پیروان مکتب سقیفه می گوییم اهل سنت، تنها آز آن جهت است که آنان این نام را برای خود برگزیده اند وما نیز جهت احترام به آنان از همان نامی برای آنان استفاده می کنیم که خودشان برگزیده اند.
بد نیست بدانید برخی محققان بر آن هستند:
“واژه اهل سنت از دورانی مصطلح گردید که سال ها پس از پایان دوران معاویه که بیش از ۷۰ هزار منبر در طول ده ها سال به سب و لعن امیرالمؤمنین امام علی علیه السلام مشغول بودند این رویه به عنوان سنت شناخته می شد و چون در دوران خلافت عمر بن عبدالعزیز این کار ممنوع گردید با فریاد اعتراض مردم مواجه گشت که با این کار سنت را ترک کردی
“ترکت السنه،ترکت السنه”

النصایح الکافیه،ص۷۲
به نقل از کتاب شبهات عزاداری، عصیری، ج۲ ص۲۶۳
پرسمان اعتقادی

پایگاه اطلاع رسانی حسینیه چهارده معصوم علیه السلام

تلگرام حسینیه

آیا می دانید چرا شیاطین در دستگاه سیدالشهدا (ع) شک می کنند؟

آیا می دانید چرا شیاطین در دستگاه سیدالشهدا (ع) شک می کنند؟


تشکیک و شبهه افکنی در قلوب مردم در مورد اهل بیت (علیهم السّلام) خصوصاً دستگاه امام حسین (علیه السّلام)، شعائر حسینی (سلام الله علیه) و عزاداری ها و جریانات حضرت سیّدالشّهداء (صلوات الله وسلامه علیه)، شغل شیاطین است!


السلام علیک یا ابا عبدالله

حضرت زینب (سلام الله علیها) از امیرالمؤمنین (علیه السّلام) روایت فرموده که آن حضرت در آخرین لحظات عمر شریف خود ضمن اخباری در مورد وقائع عاشورا فرمودند:
إنّ إبلیس لعنه الله فی ذلک الیوم یطیر فرحاً فیجول الأرض کلّها بشیاطینه و عفاریته فیقول: یا معاشر الشیاطین! قد أدرکنا من ذریه آدم الطلبه و بلغنا فی هلاکهم الغایه و أورثناهم النار إلاّ من اعتصم بهذه العصابه؛ فاجعلوا شغلکم بتشکیک النّاس فیهم. ﻭ حملهم ﻋﻠﻰ ﻋﺪﺍﻭﺗﻬﻢ ﻭ ﺇﻏﺮﺍﺋﻬﻢ ﺑﻬﻢ ﻭ ﺃﻭﻟﻴﺎﺋﻬﻢ ﺣﺘﻲ ﺗﺴﺘﺤﻜﻤﻮﺍ ﺿﻠﺎﻟﺔ ﺍﻟﺨﻠﻖ ﻭ ﻛﻔﺮﻫﻢ ﻭ ﻟﺎﻳﻨﺠﻮ ﻣﻨﻬﻢ ﻧﺎﺝ؛ ﻭ ﻟﻘﺪ ﺻﺪﻕ ﻋﻠﻴﻬﻢ ﺇﺑﻠﻴﺲ ﻭ ﻫﻮ ﻛﺬﻭﺏ ﺃﻧﻪ ﻟﺎﻳﻨﻔﻊ ﻣﻊ ﻋﺪﺍﻭﺗﻜﻢ ﻋﻤﻞ ﺻﺎﻟﺢ ﻭ ﻟﺎﻳﻀﺮ ﻣﻊ ﻣﺤﺒﺘﻜﻢ ﻭ ﻣﻮﺍﻟﺎﺗﻜﻢ ﺫﻧﺐ ﻏﻴﺮ ﺍﻟﻜﺒﺎﺋﺮ.

«به درستی که ابلیس لعنه الله در آن روز (عاشورا) از خوشحالی به پرواز در می آید و در تمام نقاط زمین تمامی شیاطین، دستیاران و عفریت هایش را فراخوانده و جمع می کند و می گوید: ای گروه شیاطین! همانا که ما انتقام و طلب خود را از ذریه آدم گرفته و به هدفی که در مورد آنان داشتیم رسیدیم و هلاکتشان را به نهایت رسانیده و به آرزوی خود دست یافتیم و ایشان را اهل جهنّم نمودیم مگر عده ای که به این جماعت {اهل بیت (علیهم السّلام)} متمسک و متوسل شوند و به دوستی آل محمّد (علیهم السّلام) پایدار بمانند؛ پس تا می توانید مردم را درباره آنها به شک اندازید (تمام تلاشتان و کارتان این باشد که درباره آنان در دل مردم شک و شبهه ایجاد کنید.) و آنها را بر دشمنى ایشان وا دارید تا بدین وسیله گمراهى مردم و کفرشان مسلم و محقق شده و نجات دهنده اى بر ایشان بهم نرسد؛ ابلیس با اینکه بسیار دروغ گو و کاذب است این کلام را به ایشان راست گفت، وى به آنها اطلاع داد اگر کسى با این جماعت {اهل بیت (صلّى الله علیهم)} عداوت و دشمنی داشته باشد هیچ عمل صالحى برایش نافع نیست چنانچه اگر با ایشان محبّت داشته باشد هیچ گناهى غیر از معاصى کبیره ضررى به او نمى رساند.»
[کتاب شریف کامل الزیارات: باب ۸۸، حدیث ۱]
مراقب باشیم…! این روزها شبهه افکنی ها و تشکیکات شیطانی لشکریان ابلیس بیش از پیش خواهد بود! و بدانیم تمام کسانی که امروز در قلوب مردم درباره اهل بیت (علیهم السّلام) به خصوص پیرامون جریانات امام حسین علیه السّلام و شعائر مقدسه حسینیه و عزاداری های حضرت سیّدالشّهداء صلوات الله علیه دائماً تشکیک و شبهه افکنی می کنند در هر لباسی که باشند در زمره شیاطین انسی و از سربازان و لشکریان ابلیس لعین هستند!

تلگرام حسینیه

آیا می‌دانید هر سال که به کربلا نروید یک سال از عمرتان کم می‌شود؟

آیا می‌دانید هر سال که به کربلا نروید یک سال از عمرتان کم می‌شود؟


امام حسین1

امام صادق علیه السلام فرمود:

کسی که سالی بر او بگذرد و به زیارت قبر مطهر امام حسین (علیه السلام) نرود خداوند یک سال از عمرش کم می‌کند.
و نیز فرمود: اگر بگویم بعضی از شما ۳۰ سال زودتر از موعد مقرر، از دنیا می‌روید دروغ نگفته‌ام چون زیارت امام حسین (علیه السلام) را ترک می‌کنید.

قَالَ سَمِعْنَاهُ یَقُولُ‏ مَنْ أَتَى عَلَیْهِ حَوْلٌ لَمْ یَأْتِ قَبْرَ الْحُسَیْنِ أَنْقَصَ اللَّهُ مِنْ عُمُرِهِ حَوْلًا وَ لَوْ قُلْتُ إِنَّ أَحَدَکُمْ لَیَمُوتُ قَبْلَ أَجَلِهِ بِثَلَاثِینَ سَنَهً لَکُنْتُ صَادِقاً وَ ذَلِکَ أَنَّکُمْ تَتْرُکُونَ زِیَارَتَهُ


منابع :
المزار شیخ مفید : ۳۲
تهذیب : ج ۶ ص ۴۴
بحار الانوار (چاپ بیروت)، ج‏۹۸، ص: ۴۷

تلگرام حسینیه

آیا می دانید اگر علما در زمان غیبت نبودند چه اتفاقی می افتاد؟

آیا می دانید اگر علما در زمان غیبت نبودند چه اتفاقی می افتاد؟


پوستر امام هادی1

امام‌ هادی (ع‌) فرمودند:
لولا من‌ یبقی بعد غیبه قائمکم‌، علیه‌السّلام‌، من‌ العلماء الداعین‌ إلیه‌ و الدالین‌ علیه‌ و الذابین‌ عن‌ دینه‌ بحجج‌ اللّه‌ و المنقذین‌ لضعفاء عباد اللّه‌ من‌ شباک‌ إبلیس‌ و مردته‌ و من‌ فخاخ‌ النواصب‌ لما بقی أحد إلاّ إرتدّ عن‌ دین‌ اللّه‌ عزّوجلّ، و لکنّهم‌ الذین‌ یمسکون‌ أزمّه قلوب‌ ضعفاء الشیعه کما یمسک‌ صاحب‌ السفینه سکّانها، أولئک‌ هم‌ الافضلون‌ عند اللّه‌ عزّوجلّ

اگر بعد از غیبت‌ قائم‌ شما نبودند علمایی که‌ مردم‌ را به‌ سوی او می خوانند، و به‌ سوی او راهنمایی می کنند، و با برهان های الهی از دین‌ او پاسداری می کنند، و بندگان‌ بیچاره‌ خدا را از دام های ابلیس‌ و پیروان‌ او و همچنین‌ از دام های دشمنان‌ اهل‌ بیت‌ رهایی می بخشند، هیچ‌ کس‌ بر دین‌ خدا باقی نمی ماند. اما علمای دین‌ دل های متزلزل‌ شیعیان‌ ناتوان‌ را حفظ‌ می کنند، هم‌چنان ‌که‌ کشتیبان‌ سکان‌ کشتی را حفظ‌ می کند. این‌ دسته‌ از علما در نزد خداوند دارای مقام‌ و فضیلت‌ بسیاری هستند .
***************************
کتاب سلیم بن قیس هلالی  نشر الهادی : ج ۱ ص ۷۱
احتجاج طبرسی : ج ۱ ص ۱۸
بحار الانوار جلد ۲ صفحه ی ۶ حدیث ۱۲

تلگرام حسینیه

آیا می دانید درکدام روزهای محرم روزه گرفتن مستحب است ؟

آیا می دانید درکدام روزهای محرم روزه گرفتن مستحب است ؟


محرم

یکی از اعمالی که در ایام محرم به آن توصیه شده، روزه گرفتن است البته در خصوص روز تاسوعا و عاشورا، دستور به ترک روزه این دو روز شده است.

رُوِیَ عَنِ الصَّادِقِ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ: لِمَنْ أَمْکَنَهُ صَوْمُ الْمُحَرَّمِ، فَإِنَّهُ یَعْصِمُ صَائِمَهُ مِنْ کُلِّ سَیِّئَهٍ.[۱]
حضرت امام صادق علیه السلام فرمود: کسی که می تواند، محرّم را روزه بگیرد، زیرا روزه دار را از هر بدی حفظ می کند.

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلّی الله علیه وآله: إِنَّ أَفْضَلَ الصَّوْمِ بَعْدَ صَوْمِ شَهْرِ رَمَضَانَ صَوْمُ شَهْرِ اللَّهِ الَّذِی یَدْعُونَهُ الْمُحَرَّمَ.[۲]
رسول خدا صلّی الله علیه وآله فرمود: همانا برترین روزه بعد از روزه ماه رمضان، روزه ماه خداست که به آن محرّم می گویند.

عَنِ النُّعْمَانِ بْنِ سَعْدٍ عَنْ عَلِیٍّ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلّی الله علیه وآله لِرَجُلٍ: إِنْ کُنْتَ صَائِماً بَعْدَ شَهْرِ رَمَضَانَ فَصُمِ الْمُحَرَّمَ، فَإِنَّهُ شَهْرٌ تَابَ اللَّهُ فِیهِ عَلَى قَوْمٍ، وَ یَتُوبُ اللَّهُ تَعَالَى فِیهِ عَلَى آخَرِینَ.[۳]
امیرالمؤمنین علیه السلام از رسول خدا صلّی الله علیه وآله نقل می کند که به فردی فرمودند: اگر بعد از ماه رمضان خواستی روزه بگیری، در ماه محرّم روزه بگیر، زیرا محرّم ماهی است که خداوند توبه قومی را پذیرفت و خداوند تعالی در این ماه توبه دیگران را نیز می پذیرد.

روزه یک روز از ماه محرّم
عَنِ النَّبِیِّ صلّی الله علیه وآله قَالَ: مَنْ صَامَ یَوْماً مِنَ الْمُحَرَّمِ فَلَهُ بِکُلِّ یَوْمٍ ثَلَاثُونَ یَوْماً.[۴]
رسول خدا صلّی الله علیه وآله و سلم فرمود: هرکس یک روز از ماه محرّم روزه بگیرد، به ازای هر روز، سی روز در نظر گرفته می شود.

رُوِیَ عَنهُمْ علیهم السلام: أَنَّ مَنْ صَامَ یَوْماً مِنَ الْمُحَرَّمِ مُحْتَسِباً جَعَلَ اللَّهُ تَعَالَى بَیْنَهُ وَ بَیْنَ جَهَنَّمَ جُنَّهً کَمَا بَیْنَ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ.[۵]
از معصومین علیهم السلام نقل شده است که فرمودند: هرکس یک روز از ماه محرّم را با اخلاص روزه بگیرد، خداوند بین او و جهنّم سپری قرار می دهد، همانگونه که بین آسمان و زمین قرار داده است.

روزه روز اول ماه محرّم
عَنِ الرَّیَّانِ بْنِ شَبِیبٍ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى الرِّضَا علیه السلام فِی أَوَّلِ یَوْمٍ مِنَ الْمُحَرَّمِ فَقَالَ لِی: إِنَّ هَذَا الْیَوْمَ هُوَ الْیَوْمُ الَّذِی دَعَا فِیهِ زَکَرِیَّا علیه السلام رَبَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَقَالَ: «رَبِّ هَبْ لِی مِنْ لَدُنْکَ ذُرِّیَّهً طَیِّبَهً إِنَّکَ سَمِیعُ الدُّعاءِ» فَاسْتَجَابَ اللَّهُ لَهُ وَ أَمَرَ الْمَلَائِکَهَ فَنَادَتْ زَکَرِیَّا وَ هُوَ قائِمٌ یُصَلِّی فِی الْمِحْرابِ: أَنَّ اللَّهَ یُبَشِّرُکَ بِیَحْیى‏، فَمَنْ صَامَ هَذَا الْیَوْمَ ثُمَّ دَعَا اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ اسْتَجَابَ اللَّهُ لَهُ کَمَا اسْتَجَابَ لِزَکَرِیَّا علیه السلام.[۶]
ریّان بن شبیب گوید: در اوّلین روز محرّم به خدمت امام رضا علیه السّلام رسیدم، حضرت فرمودند: امروز، روزى است که زکریّا علیه السّلام پروردگارش را خواند و گفت: «پروردگارا! فرزندى پاک به من مرحمت فرما، همانا تو دعاى بندگان را میشنوى» و خداوند دعاى او را مستجاب کرد و به ملائکه دستور داد که به زکریّا- که در محراب در حال نماز بود- بگویند که خدا به تو یحیى را مژده مى‏دهد. پس هر کس این روز را روزه بگیرد و سپس دعا کند، خداوند همان طور که دعاى زکریّا را مستجاب کرد، دعاى او را نیز مستجاب خواهد کرد.

روزه روز سوّم ماه محرّم
قَالَ الْمُفِیدُ فِی الْحَدَائِقِ: الْیَوْمُ الثَّالِثُ مِنَ الْمُحَرَّمِ یَوْمٌ مُبَارَکٌ، کَانَ فِیهِ خَلَاصُ یُوسُفَ علیه السلام مِنَ الْجُبِّ، فَمَنْ صَامَهُ یَسَّرَ اللَّهُ لَهُ الصَّعْبَ وَ فَرَّجَ عَنْهُ الْکَرْبَ.[۷]
شیخ مفید در حدائق می نویسد: روز سوم ماه محرّم، روز مبارکی است. این روز، روز رهایی حضرت یوسف علیه السلام از چاه است. هرکس این روز را روزه بگیرد، خداوند برای وی هر سختی را آسان کرده و اندوه را از وی برطرف می سازد.

عَنِ النَّبِیِّ صلّی الله علیه وآله قال: إنَّ مَنْ صَامَ الْیَوْمَ الثَّالِثَ مِنَ الْمُحَرَّمِ اسْتُجِیبَتْ دَعْوَتُهُ.[۸]
رسول خدا صلّی الله علیه وآله فرمود: همانا هرکس روز سوم محرّم را روزه بگیرد، دعایش مستجاب می شود.

دستور به ترک روزه روز تاسوعا و عاشورا
در موضوع روزه روز عاشورا (و تاسوعا) دو دسته روایات مشاهده می شود. در بعضی از روایات، استحباب و ترغیب به روزه عاشورا مطرح است و در بعضی از روایات، تحریم یا کراهت این روزه بیان شده است. برای مثال روایت زیر حاکی از استحباب روزه این دو روز می باشد:

عَنْ مَسْعَدَهَ بْنِ صَدَقَهَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِیهِ علیهماالسلام أَنَّ عَلِیّاً علیه السلام قَالَ: صُومُوا مِنْ عَاشُورَاءَ التَّاسِعَ وَ الْعَاشِرَ فَإِنَّهُ یُکَفِّرُ ذُنُوبَ سَنَهٍ.[۹]
حضرت صادق از حضرت باقر علیهماالسلام از امیرالمؤمنین امام علی علیه السلام نقل می کند که فرمود: دو روز نهم و دهم محرم را روزه بگیرید، زیرا کفّاره گناه یک سال است.

مرحوم سید بن طاووس نیز در اقبال الاعمال به همین نکته اشاره می کند:
بدان که روایات متظافری در تحریم روزه روز عاشورا (اگر با نیت خوشحالی از فعل بنی امیّۀ باشد) وارد شده است و اهل دین از این مسئله آگاهی دارند. همچنین در روایات زیادی به روزه این روز ترغیب شده است.[۱۰]

روایاتی که به ترک روزه روز عاشورا دلالت می کنند، عبارتند از:
مرحوم سید بن طاووس از کتاب تاریخ حاکم نیشابوری در معرّفی نصر بن عبدالله نیشابوری روایتی را از سعید بن مسیِّب نقل می کند که رسول خدا صلّی الله علیه وآله در عاشورا روزه نمی گرفتند.[۱۱]

عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبَانٍ عَنْ عَبْدِ الْمَلِکِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنْ صَوْمِ تَاسُوعَاءَ وَ عَاشُورَاءَ مِنْ شَهْرِ الْمُحَرَّمِ، فَقَالَ: تَاسُوعَاءُ یَوْمٌ حُوصِرَ فِیهِ الْحُسَیْنُ علیه السلام وَ أَصْحَابُهُ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ بِکَرْبَلَاءَ، وَ اجْتَمَعَ عَلَیْهِ خَیْلُ أَهْلِ الشَّامِ وَ أَنَاخُوا عَلَیْهِ، وَ فَرِحَ ابْنُ مَرْجَانَهَ وَ عُمَرُ بْنُ سَعْدٍ بِتَوَافُرِ الْخَیْلِ وَ کَثْرَتِهَا، وَ اسْتَضْعَفُوا فِیهِ الْحُسَیْنَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِ وَ أَصْحَابَهُ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ، وَ أَیْقَنُوا أَنْ لَا یَأْتِیَ الْحُسَیْنَ علیه السلام نَاصِرٌ وَ لَا یُمِدَّهُ أَهْلُ الْعِرَاقِ، بِأَبِی الْمُسْتَضْعَفُ الْغَرِیبُ. ثُمَّ قَالَ: وَ أَمَّا یَوْمُ عَاشُورَاءَ فَیَوْمٌ أُصِیبَ فِیهِ الْحُسَیْنُ علیه السلام صَرِیعاً بَیْنَ أَصْحَابِهِ، وَ أَصْحَابُهُ صَرْعَى حَوْلَهُ عُرَاهً، أَ فَصَوْمٌ یَکُونُ فِی ذَلِکَ الْیَوْمِ؟ کَلَّا وَ رَبِّ الْبَیْتِ الْحَرَامِ، مَا هُوَ یَوْمَ صَوْمٍ، وَ مَا هُوَ إِلَّا یَوْمُ حُزْنٍ وَ مُصِیبَهٍ دَخَلَتْ عَلَى أَهْلِ السَّمَاءِ وَ أَهْلِ الْأَرْضِ وَ جَمِیعِ الْمُؤْمِنِینَ، وَ یَوْمُ فَرَحٍ وَ سُرُورٍ لِابْنِ مَرْجَانَهَ وَ آلِ زِیَادٍ وَ أَهْلِ الشَّامِ، غَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ وَ عَلَى ذُرِّیَّاتِهِمْ، وَ ذَلِکَ یَوْمٌ بَکَتْ عَلَیْهِ جَمِیعُ بِقَاعِ الْأَرْضِ خَلَا بُقْعَهِ الشَّامِ، فَمَنْ صَامَهُ أَوْ تَبَرَّکَ بِهِ حَشَرَهُ اللَّهُ مَعَ آلِ زِیَادٍ مَمْسُوخُ الْقَلْبِ مَسْخُوطٌ عَلَیْهِ، وَ مَنِ ادَّخَرَ إِلَى مَنْزِلِهِ ذَخِیرَهً أَعْقَبَهُ اللَّهُ تَعَالَى نِفَاقاً فِی قَلْبِهِ إِلَى یَوْمِ یَلْقَاهُ، وَ انْتَزَعَ الْبَرَکَهَ عَنْهُ وَ عَنْ أَهْلِ بَیْتِهِ وَ وُلْدِهِ، وَ شَارَکَهُ الشَّیْطَانُ فِی جَمِیعِ ذَلِکَ.[۱۲]

عبد الملک گفت: از حضرت صادق علیه السلام از روزه روز تاسوعا و عاشورا سؤال کردم، فرمود: تاسوعا روزى بود که در آن روز، حسین و اصحابش رضى الله عنهم را در کربلا محاصره کردند، لشکر شام برای جنگیدن با آن حضرت اجتماع نمودند و ابن مرجانه و عمر بن سعد به دلیل بسیاری لشکر مسرور شدند و حسین بن علی علیه السلام و یارانش را ضعیف شمردند و یقین کردند که یاوری برای آن حضرت نخواهد آمد و اهل عراق او را یاری نخواهند کرد. پس حضرت فرمود: پدرم فدای آن کسی که او را ضعیف شمرده و غریب و تنها گذاشتند. سپس حضرتش فرمود: امّا روز عاشورا، روزى بود که حسین بن علی علیه السّلام میان یارانش به شهادت رسید و اصحابش اطراف او عریان بر زمین افتاده بودند. آیا در چنین روزی، روزه گرفته می شود؟ هرگز، به مالک خانه خدا قسم که این روز، روز روزه نیست؛ این روز، جز روز حزن و مصیبت نیست، حزن و مصیبتی که بر اهل آسمان و زمین و همه مؤمنین وارد شد. این روز، روز فرح و شادی ابن مرجانۀ و آل زیاد و اهل شام بود که خدای بر آنها و ذرّیّه ایشان خشم نماید. این روز، روزی بود که همه بقعه های زمین به جز شام، بر حسین بن علی علیه السلام گریستند. لذا هرکس این روز را روزه گیرد یا به آن تبرّک جوید، خداوند او را با قلبی مسخ شده به همراه آل زیاد محشور می کند و بر او خشمناک خواهد بود. کسی که در این روز، برای منزلش چیزی ذخیره کند، در قلبش تا روز قیامت نفاق جای گیرد و برکت از او و خانواده و فرزندانش گرفته می شود و شیطان در همه این موارد با او همراهی و مشارکت خواهد کرد.

عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ نُوحِ بْنِ شُعَیْبٍ النَّیْسَابُورِیِّ عَنْ یَاسِینَ الضَّرِیرِ عَنْ حَرِیزٍ عَنْ زُرَارَهَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ وَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیهماالسلام قَالَا: لَا تَصُمْ فِی یَوْمِ عَاشُورَاءَ.[۱۳]
زراره از امام باقر و امام صادق علیهماالسلام نقل می کند که فرمودند: روز عاشورا، روزه نگیر.

عَن نَجَبَهِ بْنِ الْحَارِثِ الْعَطَّارُ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام عَنْ صَوْمِ یَوْمِ عَاشُورَاءَ، فَقَالَ: صَوْمٌ مَتْرُوکٌ بِنُزُولِ شَهْرِ رَمَضَانَ، وَ الْمَتْرُوکُ بِدْعَهٌ. قَالَ نَجَبَهُ: فَسَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام مِنْ بَعْدِ أَبِیهِ علیه السلام عَنْ ذَلِکَ فَأَجَابَنِی بِمِثْلِ جَوَابِ أَبِیهِ، ثُمَّ قَالَ: أَمَا إِنَّهُ صَوْمُ یَوْمٍ مَا نَزَلَ بِهِ کِتَابٌ، وَ لَا جَرَتْ بِهِ سُنَّهٌ إِلَّا سُنَّهُ آلِ زِیَادٍ بِقَتْلِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِمَا.[۱۴]
نجبۀ گفت: از حضرت باقر علیه السّلام از روزه روز عاشورا پرسیدم. فرمود: روزه روز عاشورا، روزه‏اى است که با نزول روزه ماه رمضان ترک شد و انجام هر ترک شده ای بدعت است. نجبۀ گفت: بعد از حضرت باقر علیه السلام، همین سؤال را از حضرت صادق علیه السلام پرسیدم و حضرتش همچون پدرش پاسخ داد. آنگاه فرمود: آگاه باش که این روزه، روزه‏اى است که نه کتابى نسبت به آن نازل شده و نه سنّتى بر آن جاری شده است، جز سنّت آل زیاد که به واسطه قتل حسین بن على علیهما السّلام این روزه را رواج دادند.

عَنْ جَعْفَرِ بْنِ عِیسَى قَالَ: سَأَلْتُ الرِّضَا علیه السلام عَنْ صَوْمِ عَاشُورَاءَ وَ مَا یَقُولُ النَّاسُ فِیهِ، فَقَالَ: عَنْ صَوْمِ ابْنِ مَرْجَانَهَ تَسْأَلُنِی؟! ذَلِکَ یَوْمٌ صَامَهُ الْأَدْعِیَاءُ مِنْ آلِ زِیَادٍ لِقَتْلِ الْحُسَیْنِ علیه السلام وَ هُوَ یَوْمٌ یَتَشَأَّمُ بِهِ آلُ مُحَمَّدٍ صلّی الله علیه وآله، وَ یَتَشَأَّمُ بِهِ أَهْلُ الْإِسْلَامِ، وَ الْیَوْمُ الَّذِی یَتَشَأَّمُ بِهِ أَهْلُ الْإِسْلَامِ لَا یُصَامُ وَ لَا یُتَبَرَّکُ بِهِ، وَ یَوْمُ الْإِثْنَیْنِ یَوْمُ نَحْسٌ، قَبَضَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِیهِ نَبِیَّهُ، وَ مَا أُصِیبَ آلُ مُحَمَّدٍ إِلَّا فِی یَوْمِ الْإِثْنَیْنِ، فَتَشَأَّمْنَا بِهِ وَ تَبَرَّکَ بِهِ عَدُوُّنَا، وَ یَوْمُ عَاشُورَاءَ قُتِلَ الْحُسَیْنُ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِ وَ تَبَرَّکَ‏ بِهِ ابْنُ مَرْجَانَهَ وَ تَشَأَّمَ بِهِ آلُ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِمْ، فَمَنْ صَامَهُمَا أَوْ تَبَرَّکَ بِهِمَا لَقِیَ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى مَمْسُوخَ الْقَلْبِ وَ کَانَ حَشْرُهُ مَعَ الَّذِینَ سَنُّوا صَوْمَهُمَا وَ التَّبَرُّکَ بِهِمَا.[۱۵]
جعفر بن عیسى یقطینى می گوید: از حضرت امام رضا علیه السّلام درباره روزه روز عاشورا و آنچه عامّۀ در این مورد می گویند سؤال کردم. فرمود: از روزه ابن مرجانه از من سؤال مى‏کنى؟! آن روز، روزى است که حرامزادگان آل زیاد به خاطر قتل حسین بن علی علیه السلام روزه گرفتند. آن روز، روزی است که آل محمد صلّی الله علیه وآله آن را شوم می دانند. آن روز، روزی است که اهل اسلام آن را شوم می دانند و روزی که اهل اسلام آن را شوم بدانند نباید روزه گرفت و نباید به آن تبرّک جست. روز دوشنبه نیز روز نحسی است، زیرا خداوند در این روز پیامبر خویش را قبض روح کرد و مصیبتی به آل محمّد وارد نشد جز در روز دوشنبه. لذا ما دوشنبه را شوم دانسته، درحالیکه دشمنان ما به آن تبرّک می جویند. روز عاشورا روزى است که حسین بن علی در آن روز کشته شد و ابن مرجانۀ به آن تبرک جست و آل محمد آن را شوم دانستند. پس هر کس این دو روز (روز عاشورا و روز دوشنبه) را روزه گیرد یا به آن دو روز تبرّک جوید، خداوند را ملاقات می کند در حالتى که قلبش مسخ شده است و خداوند وی را با کسانی که روزه و تبرّک به این دو روز را سنّت نمودند، محشور می نماید.

عَنْ زَیْدٍ النَّرْسِیِّ قَالَ: سَمِعْتُ عُبَیْدَ بْنَ زُرَارَهَ یَسْأَلُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنْ صَوْمِ یَوْمِ عَاشُورَاءَ، فَقَالَ: مَنْ صَامَهُ کَانَ حَظُّهُ مِنْ صِیَامِ ذَلِکَ الْیَوْمِ حَظَّ ابْنِ مَرْجَانَهَ وَ آلِ زِیَادٍ. قَالَ: قُلْتُ: وَ مَا کَانَ حَظُّهُمْ مِنْ ذَلِکَ الْیَوْمِ؟ قَالَ: النَّارُ، أَعَاذَنَا اللَّهُ مِنَ النَّارِ وَ مِنْ عَمَلٍ یُقَرِّبُ مِنَ النَّارِ.[۱۶]
عبید بن زرارۀ از حضرت امام صادق علیه السّلام درباره روزه روز عاشورا پرسش می کند. حضرت پاسخ می دهند: هرکس روز عاشورا را روزه بگیرد، بهره اش از این روزه، بهره ابن مرجانۀ و آل زیاد خواهد بود. عبید می گوید: پرسیدم: بهره آنها از آن روز چه بوده است؟ فرمود: آتش جهنم؛ خداوند به ما از آتش جهنم پناه دهد و از عملی که ما را به آتش نزدیک می سازد نگاه دارد.

عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ أَبِی غُنْدَرٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ صَوْمِ یَوْمِ عَرَفَهَ، فَقَالَ: عِیدٌ مِنْ أَعْیَادِ الْمُسْلِمِینَ وَ یَوْمُ دُعَاءٍ وَ مَسْأَلَهٍ، قُلْتُ: فَصَوْمُ عَاشُورَاءَ؟ قَالَ: ذَاکَ یَوْمٌ قُتِلَ فِیهِ الْحُسَیْنُ علیه السلام، فَإِنْ کُنْتَ شَامِتاً فَصُمْ. ثُمَّ قَالَ: إِنَّ آلَ أُمَیَّهَ نَذَرُوا نَذْراً إِنْ قُتِلَ الْحُسَیْنُ علیه السلام أَنْ یَتَّخِذُوا ذَلِکَ الْیَوْمَ عِیداً لَهُمْ، یَصُومُونَ فِیهِ شُکْراً وَ یُفَرِّحُونَ أَوْلَادَهُمْ. فَصَارَتْ فِی آلِ أَبِی سُفْیَانَ سُنَّهً إِلَى الْیَوْمِ، فَلِذَلِکَ یَصُومُونَهُ وَ یُدْخِلُونَ عَلَى عِیَالَاتِهِمْ وَ أَهَالِیهِمُ الْفَرَحَ ذَلِکَ الْیَوْمَ. ثُمَّ قَالَ: إِنَّ الصَّوْمَ لَا یَکُونُ لِلْمُصِیبَهِ، وَ لَا یَکُونُ إِلَّا شُکْراً لِلسَّلَامَهِ، وَ إِنَّ الْحُسَیْنَ علیه السلام أُصِیبَ یَوْمَ عَاشُورَاءَ، فَإِنْ کُنْتَ فِیمَنْ أُصِیبَ بِهِ فَلَا تَصُمْ، وَ إِنْ کُنْتَ شَامِتاً مِمَّنْ سَرَّهُ سَلَامَهُ بَنِی أُمَیَّهَ فَصُمْ شُکْراً لِلَّهِ تَعَالَى.[۱۷]
ابى غُندَر می گوید: از حضرت امام صادق علیه السلام از روزه روز عرفۀ پرسیدم. فرمود: عرفۀ، از اعیاد مسلمین و روز دعا و درخواست است. سپس از روزه روز عاشورا پرسیدم. فرمود: عاشورا روزى است که حسین بن علی علیه السلام کشته شد. پس اگر تو در زمره کسانی هستی که به واسطه کشته شدن حسین بن علی علیه السلام شاد می باشند، روزه بگیر. آنگاه فرمود: همانا خاندان امیّه نذر کردند که اگر حسین بن علی علیه السلام کشته شود آن روز را عید قرار دهند و به شکر این نعمت روزه گیرند و فرزندان خود را شاد نمایند. این امر تا امروز در بین خاندان ابوسفیان سنّت شد و از این روى در این روز، روزه گرفته و بر اهل و عیال خود شادی وارد می کنند. سپس فرمود: مصیبت، عاملِ روزه گرفتن نیست و لذا روزه جز برای شکر سلامتی نمی باشد. در روز عاشورا حسین بن علی علیه السلام کشته شد. حال اگرتو از مصیبت زدگان او هستى روزه مگیر، امّا اگر از کشته شدن وی شاد شده ای و از آنانى که به سلامتی بنى امیّه مسرور شدند، به خاطر شکر خداى تعالى در روز عاشورا روزه بگیر.

دستور یا توصیه به پرهیز از خوردن و نوشیدن بدون نیّت روزه در روز عاشورا
در روایتی حضرت امام صادق علیه السلام، از روزه کامل در روز عاشورا نهی کرده، به پرهیز از خوردن و نوشیدن تا بعد از ظهر این روز توصیه نموده اند:
رَوَى عَبْدُ اللَّهِ بْنُ سِنَانٍ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى سَیِّدِی أَبِی عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ علیه السلام فِی یَوْمِ عَاشُورَاءَ، قُلْتُ: یَا سَیِّدِی فَمَا قَوْلُکَ فِی صَوْمِهِ؟ فَقَالَ لِی: صُمْهُ مِنْ غَیْرِ تَبْیِیتٍ، وَ أَفْطِرْهُ مِنْ غَیْرِ تَشْمِیتٍ، وَ لَا تَجْعَلْهُ یَوْمَ صَوْمٍ کَمَلًا، وَ لْیَکُنْ إِفْطَارُکَ بَعْدَ صَلَاهِ الْعَصْرِ بِسَاعَهٍ عَلَى شَرْبَهٍ مِنْ مَاءٍ، فَإِنَّهُ فِی مِثْلِ ذَلِکَ الْوَقْتِ مِنْ ذَلِکَ الْیَوْمِ تَجَلَّتِ الْهَیْجَاءُ عَنْ آلِ‏رَسُولِ اللَّهِ صلّی الله علیه وآله وَ انْکَشَفَتِ الْمَلْحَمَهُ عَنْهُمْ، وَ فِی الْأَرْضِ مِنْهُمْ ثَلَاثُونَ صَرِیعاً فِی مَوَالِیهِمْ، یَعِزُّ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ صلّی الله علیه وآله مَصْرَعُهُمْ، وَ لَوْ کَانَ فِی الدُّنْیَا یَوْمَئِذٍ حَیّاً لَکَانَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِ وَ آلِهِ هُوَ الْمُعَزَّى بِهِمْ.[۱۸]

عبدالله بن سِنان نقل می‏کند که در روز عاشورا به خدمت سیّد و آقایم امام صادق علیه‏ السّلام شرفیاب شدم. عرض کردم: ای آقای من، درباره روزه‏ این روز چه می‏فرمایید؟ حضرت فرمودند: روزه بگیر بدون آنکه در شب، نیّت روزه کرده باشی؛ و افطار کن بدون آنکه خوشحال باشی؛ و اینگونه نباشد که یک روزِ تمام چیزی نخوری، بلکه ساعتی بعد از نمازِ عصر شربتی از آب بنوش، زیرا در این ساعت بود که جنگ از خاندانِ رسول خدا صلّی ‏الله‏ علیه ‏وآله برطرف شد، در حالیکه سی نفر از اهل بیت و موالیانشان روی زمین افتاده بودند؛ کسانی که اگر رسول‏ خدا صلّی ‏الله‏ علیه ‏وآله در آن روز در دنیا بود، صاحب تعزیه هر یک از آنها می شد.

مرحوم سید بن طاووس در اقبال الاعمال می نویسد:
بعد از پایان زمان مصیبت، آن هنگام که خواستی غذا و نوشیدنی بخوری، به خداوند متعال عرضه بدار: بار الها، تو خودت در قرآن کریم فرموده ای: «وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ» و لذا حسین بن علی علیه السلام و یارانش هم اکنون نزد تو به خوردن و نوشیدن مشغول هستند. ما نیز در خوردن این غذا و نوشیدنی به ایشان اقتدا می کنیم.[۱۹]

پی نوشت ها:
[۱] – بحارالأنوار، ج ۹۸، ص ۳۳۴ به نقل از اقبال الاعمال
[۲] – بحارالأنوار، ج ۹۸، ص ۳۳۵ به نقل از اقبال الاعمال
[۳] – وسائل‏الشیعه، ج ۱۰، ص ۴۶۹ به نقل از المقنعه
[۴] – وسائل‏الشیعه، ج ۱۰، ص ۴۷۰ به نقل از اقبال الاعمال
[۵] – وسائل‏الشیعه، ج ۱۰، ص ۴۷۰ به نقل از اقبال الاعمال
[۶] – بحارالأنوار، ج ۱۰۱، ص ۱۰۲-۱۰۳ به نقل از امالی صدوق
[۷] – بحارالأنوار، ج ۹۸، ص ۳۳۵ به نقل از اقبال الاعمال
[۸] – بحارالأنوار، ج ۹۸، ص ۳۳۵ به نقل از اقبال الاعمال
[۹] – بحارالأنوار، ج ۹۸، ص ۳۴۱ به نقل از اقبال الاعمال/ تهذیب‏الأحکام، ج ۴، ص ۲۹۹
[۱۰] – بحارالأنوار، ج ۹۸، ص ۳۴۰ به نقل از اقبال الاعمال
[۱۱] – بحارالأنوار، ج ۹۸، ص ۳۴۱
[۱۲] – الکافی، ج ۴، ص ۱۴۷
[۱۳] – الکافی، ج ۴، ص ۱۴۶
[۱۴] – الکافی، ج ۴، ص ۱۴۶
[۱۵] – الکافی، ج ۴، ص ۱۴۶-۱۴۷
[۱۶] – الکافی، ج ۴، ص ۱۴۷
[۱۷] – وسائل‏الشیعه، ج ۱۰، ص ۴۶۲- ۴۶۳ به نقل از امالی طوسی
[۱۸] – بحارالأنوار، ج ۱۰۱، ص ۳۰۳-۳۰۴ به نقل از مصباح المتهجد
[۱۹] – بحارالأنوار، ج ۹۸، ص ۳۴۴ به نقل از اقبال الاعمال

تلگرام حسینیه

آیا می دانید گناهان کبیره کدامند ؟

آیا می دانید گناهان کبیره کدامند ؟


گناهان کبیره

عبید بن زراره می‏گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: گناهان کبیره کدام اند؟
آن حضرت فرمود: گناهان کبیره در نوشتار امیرالمؤمنین امام علی علیه السلام هفت چیز است :
کفر به خداوند، کشتن انسان، عاق پدر و مادر شدن، ربا گرفتن، خوردن مال یتیم به ناحق، فرار از جهاد و تعرب بعد از هجرت.
عبید می‏گوید: از امام پرسیدم: یک دِرهَم از مال یتیم خوردن، بزرگ‏تر است یا ترک نماز؟
حضرت فرمود: ترک نماز.
عرض کردم: ولی شما ترک نماز را از گناهان کبیره به حساب نیاوردید.!!
حضرت فرمود: اولین چیزی که از گناهان کبیره برایت گفتم چه بود؟
عرض کردم: کفر به خداوند. حضرت فرمود: همانا تارک نماز کافر است.

منابع :
* – الکافی ج : ۲ ص : ۲۷۸
* –  بحار الانوار، ج ,۸۴ ص ۲۴۹

آیا می دانید چه کسانی عاق پیامبر اکرم(ص) و اهلبیت(ع) هستند ؟

آیا می دانید چه کسانی عاق پیامبر اکرم(ص) و اهلبیت(ع) هستند ؟


امام حسین

امام صادق علیه السلام می فرمایند : هر کس با وجود قدرت و توانایی زیارت امام حسین علیه السلام را ترک کند ، پیامبر و اهل بیت علیهم السلام را سبک شمرده و ایشان را عصیان نموده است .

قالَ الصّـادقُ علیه السلام: مَنْ تَرَکَ زیارَتَهُ وَ هُوَ یَقْدِرُ عَلى ذلِکَ قَدْ عَقَّ (۱) رَسُولَ اللّهِ صلی الله علیه و آله وَ عَقَّنا.
کامل الزیارات : ۱۲۸
وسائل الشیعه : ج ۱۴ ص ۴۲۹
بحار الانوار : ج ۴۵ ص ۱۷۳
سفینه البحار، ج ۱، ص ۵۶۴٫

اِسْتَخَفَّ بِهِ وَشَقَّ عَصَا طَاعَتِهِ ، تَرَکَ الإِحْسَانَ إِلَیْهِ .

آیا می دانید چرا هر رکعت نماز دو سجده دارد ؟

آیا می دانید چرا هر رکعت نماز دو سجده دارد ؟


نماز جماعت

امیرالمؤمنین امام على(علیه السلام) از فلسفه سجده اول سؤال شد، حضرت فرمود: سجده اول به این معنا است که خدایا اصل ما از خاک است. و معناى سربرداشتن از سجده این است که خدایا ما را از خاک خارج کردى. و معناى سجده دوم، این است که خدایا دو باره ما را به خاک برمى گردانى. و سربرداشتن از سجده دوم به معناى این است که خدایا یک بار دیگر در قیامت از خاک بیرونمان خواهى آورد.

از امام علی (ع) در مورد معنای سجده گفت یعنی از جمله به معنی من از گرد و غبار ایجاد و بالا بردن راس ک سجده معنی که من و سجده دوم و من را دوباره و بالا بردن راس ک از سجده دوم و من از آنها در زمان های دیگر »به ارمغان آورد
علل الشرایع، شیخ صدوق، ج ۱، ص ۲۶۲
هر دو مجلس، محمد باقر، چراغ ملوان، ۸۲ ج، ص ۱۳۹
از امام صادق(علیه السلام) در پاسخ به همین پرسش، نقل شده است که فرمودند: نماز عبارت است از رکوع و سجود و تفاوتى میان این دو نیست؛ لکن چون رکوع عمل شخص ایستاده و سجده عمل شخص نشسته مى باشد و نماز نشسته نصف نماز ایستاده است؛ از این رو مى بایست عمل نشسته دو چندان شود تا با عمل ایستاده برابر گردد؛ لذا سجده تکرار مى شود تا با تعداد رکوع برابر شود.
علل الشرایع، شیخ صدوق، ج ۱، ص ۲۶۲٫
در روایتی که از امام رضا(علیه السلام) نقل شده است آن حضرت در بیان این که چرا هر رکعتی یک رکوع و چرا دو سجده دارد؟ فرموده اند: “لأن الرکوع من فعل القیام و السجود من فعل القعود و صلاه القاعد علی النصف من صلاه القائم فضوعف السجود لیستوی بالرکوع فلایکون بینهما تفاوت لأن الصلوه إنّما هی رکوع و سجود” یعنی زیرا رکوع از افعال قیام است و سجده از افعال نشسته؛ نماز شکسته برابر با نصف نماز ایستاده است(همان گونه که در نوافل و یا نمازهای احتیاط این چنین است) پس سجده دو برابر رکوع شد تا با آن برابر شود و میان آنها (در فضیلت) تفاوتی نباشد؛ زیرا نماز رکوع و سجود است.
(چشم اخبار رضایت، ج ۲، ص ۱۰۸)

آیامیدانیددر چه مواردی شرم و حیا جایز نیست؟

آیامیدانیددر چه مواردی شرم و حیا جایز نیست؟


حیا

روایات بسیاری وجود دارد که ائمه اطهار(ع) در مواردی حیا ورزیدن را بجا ندانسته و آن را ناپسند شمرده‌اند.
در مواردی شرم و حیا پسندیده و رفتاری عاقلانه است، مانند حیای از خدا و فرشتگان، حیا از خویشتن، حیا از دست‌درازی پیش مردم، حیا از عیب و خلاف‌کاری در طول عمر و حیا در روابط نامحرمان.

در مواردی حیا ورزیدن نابجا بوده و پسندیده نیست، مانند ترک عمل نیک، اعتراف به ندانستن و خدمت به مهمان. به هر حال باید به صفت نیک حیا در تمام ابعادش توجه شود که چنین توجهی موجب پاکسازى فرد و جامعه می‌گردد.

انسان در طول زندگی خود با مسائلی برخورد می‌کند که نمی‌داند که باید در آن‌جا حیا پیشه کند، یا واقعاً جای حیا کردن نیست. در همین راستا باید گفت که حیا بستگی به اهداف عالیه اخلاقی انسان دارد و رعایت اعتدال در آن عقلانی بوده، اما افراط و تفریط در آن سزاوار نیست. پیامبر اکرم(ص) به همین نکته توجه داده‌ و فرموده‌اند: «حیا دو گونه است: حیاى خردمندانه و حیاى احمقانه. حیاى خردمندانه، دانش است و حیاى احمقانه، نادانى».

حیای عقل آن است که انسان از روى عقل احساس حیا کند؛ مثل حیا هنگام ارتکاب گناه، و یا حیا در مقابل کسانى که احترامشان لازم است و این حیا، علم است؛ یعنى رفتارى عالمانه مى‏باشد.

حیای جهل آن است که از پرسیدن و یادگرفتن یا از عبادت ‏کردن و امثال آن، حیا کند؛ مثل کسانى که در بعضى محیط‌ها، از نمازخواندن، خجالت می‌کشند که چنین شرمساری و حیایی، رفتارى جاهلانه است.

گاهی شرمساری ماهیتی منفی می‌یابد و آن در صورتی است که منشأ آن حماقت، جهالت و ضعف نفس باشد. این نوع شرم و حیا در اخلاق اسلامی به شدت مورد نکوهش قرار گرفته و نه تنها فضیلتی اخلاقی به شمار نیامده، بلکه مانع رشد و تعالی انسان و موجب عقب‌ماندگی او در زمینه‌های مختلف می‌گردد. در روایات از این نوع شرم، به حیای حماقت و جهل و حیای ضعف یاد شده است.

الف. موارد حیای بجا و پسندیده

در مواردی، شرم و حیا؛ پسندیده و رفتاری عاقلانه است؛ مانند:

۱٫ حیای از خدا و فرشتگان
یکى از موارد کاربرد حیا در آموزه‌هاى دینى، حیا از خدا، فرشتگان و اولیای الهی است. این نوع حیا فراتر از محدوده روابط معمولى است و از طریق ایجاد نظام ارزشى قدرتمند و داشتن هدف‌هاى متعالى و معنا‌دار در زندگى به دست می‌آید.چنان‌که پیامبر اکرم(ص) می‌فرماید:
«از خدا حیا کن، همچنان که از همسایگان خوبِ خود حیا می‌کنى؛ زیرا حیا کردن از خدا، بر یقین می‌افزاید».
«هر یک از شما باید از دو فرشته‌اى که با خود دارد، حیا کند، همچنان که از دو همسایه خوب خود که شب و روز در کنارش هستند، حیا می‌کند».

۲٫ حیا از خویشتن
از طریق تقویت حضور «خود» در ذهن و حیا کردن از خود، می‌توان خلوت را ایمن ساخت. هر فرد می‌تواند بخشى از وجود خود را به عنوان یک ناظر فرضى لحاظ کند. این‌که انسان از موضع یک ناظر و شاهد به خود بنگرد، احتمالاً از بسیارى رفتارها اجتناب خواهد کرد. اگر کسى براى خود ارزش قائل باشد، فرقى میان آشکار و نهان نمی‌بیند و همان‌گونه که در جلوت، حیا می‌کرد، در خلوت نیز حیا می‌کند

امام على(ع) در این باره می‌فرماید: «زیباترین حیا، حیاى تو از خویشتن است» «حیاى آدمى از خود، ثمره ایمان است».
«بپرهیز از هر عملى که در خلوت انجام می‌دهى، ولى در آشکار، از آن شرم می‌کنى، و بپرهیز از هر عملى که اگر به کسى نسبت داده شود، آن‌را انکار می‌نماید یا عذرخواهى می‌کند».

۳٫ حیا از دست درازی پیش مردم
امام صادق(ع): «دست نیاز به سوى مردم دراز کردن، عزّت را سلب می‌کند و حیا را می‌برد».

۴٫ حیا از عیب و خلاف‌کاری در طول عمر
امام صادق(ع): «کسى که از عیب و ننگ، حیا نداشته باشد و در پیرى دست از خلاف‌کارى نکشد و در نهان از خدا نترسد، خیرى در او نیست».

۵٫ رعایت حیا در روابط نامحرمان
در قرآن درباره دختر شعیب(ع) می‌خوانیم: «ناگهان یکى از آن دو [زن] به سراغ او آمد، در حالى‌که با نهایت حیا گام برمی‌داشت گفت: پدرم از تو دعوت می‌کند تا مزد آب دادن [به گوسفندان] را که براى ما انجام دادى به تو بپردازد…». در این‌جا اشاره‌اى است به این‌که ادیان الهی عموماً مخالف ورود زن در اجتماع و معامله کردن با دیگران نیستند، ولى شرط آن است که این کار آمیخته با ادب و حیا باشد، چنان‌که مشاهده می‌کنیم، دختر حضرت شعیب(ع) را پدرش به دنبال انجام دادن کارى ضرورى روانه می‌کند، و آن دختر با پوشش عفت و حیا به دنبال اجراى فرمان پدرش روانه می‌شود.

ب. موارد حیای نابجا و ناپسند

در مواردی حیا ورزیدن نابجا بوده و پسندیده نیست؛ مانند:

۱٫ ترک عمل نیک به دلیل حیای نابجا: پیامبر اکرم(ص): «هیچ عملی را از روی ریا و خودنمایی انجام مده و از سر حیا و شرم آن‌را رها نکن».

۲٫ در آموختن علم: امام علی(ع): «کسی شرم نکند از آموختنِ آنچه نمی‌داند».

۳٫ اعتراف به ندانستن: امام علی(ع): «کسی از اعلام “نمی‌دانم” به وقت پرسش شدن از چیزى که نمی‌داند حیا نکند».

۴٫ خدمت به میهمان و …: امام علی(ع): «سه چیز است که نباید از آن حیا کرد: خدمت کردن به مهمان، برخاستن او از جاى خود براى پدر و معلم خود [براى تواضع ایشان]، و طلب کردن حقّ خود، اگر چه اندک باشد».

۵٫ گفتن حقّ: امام على(ع): «کسى که از گفتن حقّ حیا کند احمق است».

۶٫ بخشش اندک: امام علی(ع): «از بخشش [مالی] اندک حیا مکن، که نومید کردن کمتر از آن است‏».

۶٫ طلب مال حلال: امام صادق(ع): «کسی که از طلب مال حلال حیا نکند، هزینه‌هایش سبک شود و خداوند خانواده‌اش را از نعمت خویش بهره‌مند گرداند».

۷٫ درخواست از خدا: امام صادق(ع): «هیچ چیز در نزد خداوند محبوب‌تر از آن نیست که از او چیزی درخواست شود، پس هیچ‌یک از شما نباید حیا کند از این‌که از رحمت خداوند درخواست کند؛ اگرچه [خواسته او] یک بند کفش باشد».

کوتاه سخن آن‌که: اگر آن‌گونه که اسلام فرموده به صفت نیک حیا در تمام ابعادش توجه شود و عملاً رعایت گردد موجب پاکسازى فرد و جامعه می‌گردد، چنان‌که شکستن مرز حیا زمینه‌ساز و گسترش دهنده فساد محیط خواهد بود.

آیا میدانید حضرت عزرائیل وارد خانه ی چه کسانی میشود؟

آیا میدانید حضرت عزرائیل وارد خانه ی چه کسانی میشود؟


مرگ2

آیا میدانید بعد از مرگ شخص میت رشد موها تا چندین ماه متوقف نمیشود؟. آیا میدانید بعد از فوت تنها قسمت چپ مغز تا هفت دقیقه زنده میماند و تمام گذشته خود را بصورت یک خواب مرور میکند!…لا حول ولا قوه إلا بالله.
ایامیدانید پس ازمرگ تنها عضوی ک تا ۳ روز زنده است گوش هست ب همین علت هنگام مرگ تلقیین خوانده میشود ، سبحان اله
آایامیدانیدملک الموت حضرت عزرائیل؛در شبانه روز ۳۶۰بار به تو نگاه میکند؛
آیا میدانید که حضرت عزرائیل روزی ۵ بار وارد خانه شما میشود و به دیوار تکیه میدهد؟؟
و منتظر امر خداوند است برای قبض روحت؛

پس سعی کن هنگامی که تو را تحت نظر دارد مرتکب معصیت نشوی؛در غیر این صورت چگونه با خداوند متعال تقابل خواهی کرد!

پس در نتیجه ما باید همیشه در حال مراقبه و محاسبه باشیم.


گروه فرهنگی پایگاه اطلاع رسانی حسینیه چهارده معصوم علیه السلام

آیا می دانید چرا نمی شود حج واجب را تحریم کرد؟

آیا می دانید چرا نمی شود حج واجب را تحریم کرد؟


حج

با توجه به حوادث پیش آمده در مکه  عده ای می گویند باید حج واجب خانه خداوند را تعطیل کرد وهزینه های آن را صرف نیازمندان کرد.
برای پاسخ به این اشکال توجه به نکات زیر الزامی است؛
۱- مرحوم شیخ حر عاملی در کتاب شریف وسایل الشیعه بابی را گشوده است تحت عنوان:
“باب عدم جواز تعطیل الکعبه عن الحج”
“باب در حرام بودن ترک کردن حج خانه خداوند”
وسایل الشیعه،ج۱۱ ص۲۱

از امام صادق علیه السلام روایت می کند که فرمود:
“اگر مردم حج خانه خداوند را ترک کنند گرفتار عذاب الهی می شوند”
همان مدرک

در روایت دیگری امام صادق علیه السلام فرمود:
“امام علی ( علیه السلام) پیوسته به فرزندان خود می فرمود : حج خانه خدا را ترک نکنید که مهلت داده نمی شوید”
الکافی، ج۴ ص۲۷۰

در روایتی امام باقر علیه السلام فرمود:
“اگر مردم یک سال حج بیت الله را ترک کنند مهلت داده نمی شوند”
همان مدرک،ص۲۷۱

در روایت دیگر امام صادق علیه السلام فرمود:
“دین تا زمانی که کعبه پابرجاست بقا دارد”
الفقیه،ج۲ ص۲۴۳- الکافی،ج۴ ص۲۷۱

در روایت دیگری آمده است که نزد امام صادق علیه السلام گفتند:
“قصه پردازان می گویند اگر انسان یک مرتبه حج بجا آورد کافی است، پس از آن مبلغ حج را خرج نیازمندان کند وصله رحم بجا آورد امام فرمود:
“دروغ می گویند اگر مردم چنین کنند، حج خانه خدا تعطیل می شود ( ومهلت داده نمی شوند)”
علل الشرایع،ص۴۵۲

آیا با توجه به این روایات می توان به راحتی گفت باید حج خانه خدا تعطیل شود؟ باید پول حج صرف نیازمندان شود؟

آیا میدانید علم کتاب نزد چه کسانی است؟

آیا میدانید علم کتاب نزد چه کسانی است؟


علی علیه السلام

أبو سَعیدٍ الخُدرِیُّ : سَأَلتُ رَسولَ اللّه ِصلی الله علیه و آله عَن قَولِ اللّه ِتَعالى : «ومَن عِندَهُ عِلمُ الکِتابِ سوره رعد ایه ۴۳» قالَ : ذاکَ أخی عَلِیُّ بنُ أبی طالِبٍ  . شواهد التنزیل /۱ /۴۰۰
ابو سعید خدرى: از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله درباره آیه شریفه «وَ مَنْ عِنْدَه عِلْمُ الْکِتابِ» پرسیدم. حضرت صلی الله علیه و آله فرمود: مقصود، برادرم على بن ابى طالب است.

أبو سَعیدٍ الخُدرِیُّ : سَأَلتُ رَسولَ اللّه ِ صلی الله علیه و آله عَن قَولِ اللّه ِ جَلَّ شَأنُهُ : «قالَ الَّذی عِندَهُ عِلمٌ مِنَ الکِتابِ » سوره نمل : آیه ۴۰
قالَ : ذاکَ وَصِیُّ أخی سُلَیمانَ بنِ داودَ ، فَقُلتُ لَهُ : یا رَسولَ اللّه ِ ، فَقَولُ اللّه ِ عَزَّوجَلَّ : «قُل کَفى بِاللّه ِ شَهیدًا بَینی وبَینَکُم ومَن عِندَهُ عِلمُ الکِتابِ» قالَ : ذاکَ أخی عَلِیُّ بنُ أبی طالِبٍ  .امالی شیخ صدوق : / ۳ / ۴۵۳
ابو سعید خدرى : از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله درباره آیه شریفه «و آن کس که از علم بهره اى داشت گفت» پرسیدم. حضرت صلی الله علیه و آله فرمود: مقصود، وصىّ برادرم، سلیمان بن داود است. عرض کردم: یا رسول اللّه ! مقصود از این آیه شریفه «بگو: خدا و هر کس که از کتاب آگاهى داشته باشد به شهادت میان من و شما کافى است» کیست؟ فرمود: برادرم على بن ابى طالب.

الإمام علیّ علیه السلام ـ فی قَولِ اللّه ِ تَبارَکَ وتَعالى : «قُل کَفى بِاللّه ِ شَهیدًا بَینی وبَینَکُم ومَن عِندَهُ عِلمُ الکِتابِ» ـ : أنَا هُوَ الَّذی عِندَهُ عِلمُ الکِتابِ  .  بصائر الدرجات : ۲۱۶
امام على علیه السلام ـ درباره این آیه «قُلْ کَفى بِاللّه ِ شهیداً بینى وبَیْنَکُمْ وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتاب» ـ : من هستم که علم کتاب نزد اوست.

الإمام الحسین علیه السلام : نَحنُ الَّذینَ عِندَنا عِلمُ الکِتابِ وبَیانُ ما فیهِ ، ولَیسَ لِأَحَدٍ مِن خَلقِهِ ما عِندَنا ، لِأَنّا أهلُ سِرِّ اللّه ِ . مناقب ابن شهراشوب : ۴ / ۵۲
امام حسین علیه السلام : ما همان هایى هستیم که علم کتاب و بیان آن چه در آن است نزد ما مى باشد و آن چه نزد ماست نزد هیچ یک از خلایق نیست، زیرا ما اهل سرّ الهى هستیم.

عَبدُ اللّه ِ بنُ عَطاءٍ : کُنتُ عِندَ أبی جَعفَرٍ جالِسًا إذ مَرَّ عَلَیهِ ابنُ عَبدِاللّه ِ بنِ سَلامٍ ، قُلتُ : جَعَلَنِی اللّه ُ فِداکَ ، هذَا ابنُ الَّذی عِندَهُ عِلمٌ مِنَ الکِتابِ ؟ قالَ : لا ، ولکِنَّهُ صاحِبُکُم عَلِیُّ بنُ أبی طالِبٍ الَّذی نَزَلَت فیهِ آیاتٌ مِن کِتابِ اللّه ِ عَزَّوجَلَّ : «الَّذی عِندَهُ عِلمٌ مِنَ الکِتابِ  » . المناقب لابن المغازلی ّ: ۳۱۴ / ۳۵۸ ، وراجع شواهد التنزیل : ۱ / ۴۰۲ / ۴۲۵ ، ینابیع المودّه : ۱ / ۳۰۵ / ۱ ، العمده: ۲۹۰/۴۷۶ ، تفسیرالعیّاشیّ : ۲ / ۲۲۰ / ۷۷ ، المناقب لابن شهرآشوب : ۲/۲۹
عبداللّه بن عطاء: نزد امام باقر علیه السلام نشسته بودم که پسر عبداللّه بن سلام بر ایشان گذشت. عرض کردم: قربانت گردم، این پسر کسى است که علمى از کتاب نزد اوست؟ فرمود: خیر، چنین کسى دوست شما على بن ابى طالب است که آیاتى از کتاب خدا در حقّ او نازل شده است: «الّذى عِنْدَه عِلْمٌ مِنَ الْکِتابِ» .

الإمام الباقر علیه السلام ـ فی قَولِهِ تَعالى : «قُل کَفى بِاللّه ِ شَهیدًا بَینی وبَینَکُم ومَن عِندَهُ عِلمُ الکِتَابِ» ـ : إیّانا عَنى ، وعَلِیٌّ أوَّلُنا وأفضَلُنا وخَیرُنا بَعدَ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله  . الکافی: ۱ / ۲۲۹ / ۶، تفسیر العیّاشیّ : ۲ / ۲۲۰ / ۷۶ کلاهما عن برید بن معاویه ، بصائر الدرجات : ۲۱۴ / ۷ عن عبد الرحمن بن کثیر عن الإمام الصادق علیه السلام .
امام باقر علیه السلام : مقصود از این آیه شریفه «قُلْ کَفى بِاللّه ِ شَهیداً بینى وبَیْنَکُمْ وَمَنْ عِنْدَه عِلْمُ الْکِتاب» ما هستیم. على پس از پیامبر صلی الله علیه و آله ، نخستین ما و برترین و بهترین ماست.

عَبدُ الرَّحمنِ بنُ کَثیرٍ عَنِ الصّادِقِ علیه السلام ـ فی قَولِهِ تَعالى : «قالَ الَّذی عِندَهُ عِلمٌ مِنَ الکِتابِ أنَا آتیکَ بِهِ قَبلَ أن یَرتَدَّ إلَیکَ طَرفُکَ» ـ : فَفَرَّجَ أبو عَبدِ اللّه ِ علیه السلامبَینَ أصابِعِهِ فَوَضَعَها فی صَدرِهِ ، ثُمَّ قالَ : وعِندَنا واللّه ِ عِلمُ الکِتابِ کُلُّهُ  .
الکافی : ۱ / ۲۲۹ / ۵ ، وذکره أیضًا فی : ۲۵۷ / ۳ عن سدیر نحوه ، بصائر الدرجات : ۲۱ / ۲ .
عبدالرحمن بن کثیر به نقل از امام صادق علیه السلام ـ درباره این آیه «قالَ الّذى عِنْدَه عِلْمٌ مِنَ الْکِتابِ اَنَا آتیکَ بِهِ قَبْلَ اَنْ یَرْتَدَّ اِلَیْکَ طَرْفُکَ» : امام صادق علیه السلام میان انگشتان خود را باز کرد و آنها را روى سینه اش نهاد و سپس فرمود: به خدا سوگند همه علم کتاب نزد ماست.
 
أبُو الحَسَنِ مُحَمَّدُ بنُ یَحیَى الفارِسِیُّ : نَظَرَ أبو نُواسٍ إلى أبِی الحَسَنِ عَلِیِّ بنِ موسىَ الرِّضا علیهماالسلام ذاتَ یَومٍ وقَد خَرَجَ مِن عِندِ المَأمونِ عَلى بَغلَهٍ لَهُ ، فَدَنا مِنهُ أبو نُواسٍ ، فَسَلَّمَ عَلَیهِ وقالَ : یَا بنَ رَسولِ اللّه ِ ، قَد قُلتُ فیکَ أبیاتًا فَاُحِبُّ أن تَسمَعَها مِنّی ، قالَ : هاتِ ، فَأَنشَأَ یَقولُ :

مُطَهَّرونَ نَقِیّاتٌ ثِیابُهُمُ
تَجرِی الصَّلاهُ عَلَیهِم أینَما ذُکِروا

مَن لَم یَکُن عَلَوِیًّا حینَ تَنسِبُهُ
فَما لَهُ مِن قَدیمِ الدَّهرِ مُفتَخَرُ

فَاللّه ُ لَمّا بَرا خَلقًا فَأَتقَنَهُ
صَفّاکُمُ وَاصطَفاکُم أیُّهَا البَشَرُ

فَأَنتُمُ المَلَأُ الأَعلى وعِندَکُمُ
عِلمُ الکِتاب وما جاءَت بِهِ السُّوَرُ

آیا میدانید چرا خداوند نمازهای یومیه را در پنج نوبت واجب کرد؟

آیا میدانید چرا خداوند نمازهای یومیه را در پنج نوبت واجب کرد؟


دعا

علت نمازهای روزانه اززبان رسول خدا‌‌(صلی الله علیه واله):
‌چرا نماز ظهر میخوانیم؟
* ظهر، همه عالم تسبیح خدا می گویند زشت است که امت من تسبیح خدانگوید. و نیز ظهر وقت به جهنم رفتن جهنمیان است لذا هر که دراین ساعت مشغول عبادت شود از جهنم بیمه میشود.
*چرا نماز عصر می خوانیم؟
عصر زمان خطای آدم و حواست و ما ملزم شدیم در این ساعت نماز بخوانیم و بگوییم ما تابع دستورخداییم.
چرا نماز مغرب می خوانیم؟
*مغرب لحظه پذیرفته شدن توبه حضرت آدم است و ما همه به شکرانه آن نمازمی خوانیم.
*نماز عشا را برای روشنایی و راحتی قبر امتم قرارداد.
*نمازصبح آغاز فعالیت شیطان است هرکه در آن ساعت نماز بگذارد و خود را در معرض نسیم الهی قرار دهد از شر شیطان در امان میماند.

العله التی من أجلها فرض الله عزوجل على الناس) (خمس صلوات فی خمس مواقیت) ۱ – حدثنا محمد بن علی ماجیلویه، عن عمه محمد بن أبی القاسم، عن أحمد ابن أبی عبد الله عن أبی الحسن علی بن الحسین البرقى عن عبد الله بن جبله عن معاویه بن عمار عن الحسن بن عبد الله، عن آبائه، عن جده الحسن بن علی بن أبى طالب علیه السلام قال: جاء نفر من الیهود إلى رسول الله صلى الله علیه وآله فسأله أعلمهم عن مسائل فکان فیما سأله أن قال: إخبرنى عن الله عزوجل لای شئ فرض هذه الخمس صلوات فی خمس مواقیت على امتک فی ساعات اللیل والنهار؟ فقال النبی صلى الله علیه وآله ان الشمس عند الزوال لها حلقه تدخل فیها فإذا دخلت فیها زالت الشمس فیسبح کل شئ دون العرش بحمد ربى، وهی الساعه التی یصلى على فیها ربى ففرض الله عزوجل علی وعلى أمتى فیها الصلاه وقال: (اقم الصلاه لدکوک الشمس إلى غسق اللیل) وهی الساعه التی یؤتى فیها بجهنم یوم القیامه فما من مؤمن یوافق تلک الساعه أن یکون ساجدا أو راکعا أو قائما إلا حرم الله جسده على النار، وأما صلاه العصر فهی الساعه التی أکل آدم فیها من الشجره فاخرجه الله من الجنه فامر الله عزوجل ذریته بهذه الصلاه إلى یوم القیامه، واختارها لامتی، مهی من أحب الصلوات إلى الله عزوجل وأوصانی ان أحفظها من بین الصلوات. وأما صلاه المغرب فهی الساعه التی تاب الله تعالى فیها على آدم وکان بین ما أکل من الشجره وبین ما تاب الله علیه ثلثمائه سنه من أیام الدنیا وفی أیام الآخره یوم کألف سنه ما بین العصر العشاء فصلى آدم ثلاث رکعات رکعه لخطیئته، ورکعه لخطیئه حواء، ورکعه لتوبته، فافترض الله عزوجل هذه الثلاث رکعات على أمتى وهى الساعه التی یستجاب فیها الدعاء فوعدنی ربى عزوجل أن یستجیب لمن دعاه فیها وهی الصلاه التى أمرنى بها ربى فی قوله سبحان الله حین تمسون وحین تصبحون وأما صلاه العشاء الآخره فان للقبر ظلمه ولیوم القیامه ظلمه فأمرنی الله تعالى وامتى بهذه الصلاه فی ذلک الوقت لتنور القبر ولیعطینی وامتى النور على الصراط وما من قدم مشت إلى صلاه العتمه إلا حرم الله جسدها على النار، وهی الصلاه التی اختارها للمرسلین قبلی. واما صلاه الفجر فان الشمس إذا طلعت تطلع على قرنى شیطان فأمرنی الله عزوجل ان أصلى صلاه الغداه قبل طلوع الشمس وقبل أن یسجد لها الکافر فتسجد أمتى لله عزوجل وسرعتها أحب إللى الله عزوجل وهی الصلاه التی تشهدها ملائکه اللیل وملائکه النهار، قال: صدقت یا محمد.

منبع:علل الشرایع شیخ صدوق: ۳۳۷

آیا می دانید چرا اهل سنت در نماز میٌت ۴ تکبیر می گویند ولی شیعیان ۵ تکبیر؟!؟

آیا می دانید چرا اهل سنت در نماز میٌت ۴ تکبیر می گویند ولی شیعیان ۵ تکبیر؟!؟


 

نماز میت

ابوبصیر می گوید: به آقا امام صادق علیه السلام گفتم به چه علت ما بر میٌت ۵ تکبیر می گوییم ولی اهل تسنن (عمری ها) چهار تکبیر می گویند؟
 امام صادق علیه السلام در پاسخ فرمودند:
اسلام بر روی پنج ستون استوار گشته است: نماز و زکات و روزه و حج و ولایت ما اهل بیت.
پس خداوند برای هر کدام از این ستون های پنجگانه ، تکبیری قرار داده و شیعیان ما به این ۵ تا اقرار می کنند ، در حالی که سنٌی ها فقط به ۴ تا اقرار کرده و ولایت ما اهل الببت را انکار میکنند، پس آنها چهار تکبیر می گویند و شما پنج تکبیر می گویید.

العلل عن علی بن أحمد ، عن محمد بن أبی عبدالله ، عن موسى بن عمران ، عن عمه الحسین بن یزید ، عن علی بن ابی حمزه ، عن أبی بصیر قال: قلت لابی عبدالله علیه السلام:
لای عله نکبر على المیت خمس تکبیرات ویکبر مخالفونا أربع تکبیرات؟ قال : لان الدعائم التی بنی علیها الاسلام خمس : الصلاه ، و الزکاه ، والصوم ، والحج ، والولایه لنا أهل البیت ، فجعل الله عزوجل من کل دعامه تکبیره ، وإنکم أقررتم بالخمس کلها ، وأقر مخالفوکم بأربع وأنکروا واحده ، فمن ذاک یکبرون على موتاهم اربع تکبیرات ، وتکبرون خمسا.


بحار الانوار جلد ۷۸ صفحه ۳۴۳ علل الشرائع ج ١ ص ٢٨۶,سبطین

آیا میدانید چه کسانی در “برهوت” گرفتار می‌شوند؟

آیا میدانید چه کسانی در “برهوت” گرفتار می‌شوند؟


برهوت1

اگر به روایاتی که از اهل بیت(علیهم‌السلام) رسیده است، دقت کنیم خواهیم دید آن بزرگواران بیان کرده‌اند ارواح همه مومنین در یک مکان و ارواح همه کافران و معاندین نیز در یک مکان جمع خواهند شد؛ یعنی هر کجای عالم مومنی بمیرد، روح او به آن سرزمین منتقل می‌شود، و هر کجای عالم، کافر و دشمن اهل بیت(علیهم‌السلام) بمیرد، روحش به سرزمینی که مخصوص کفار و گناه‌کاران است برده می‌شود.
از این روایات ـ که تعداد آن‌ها کم هم نیست ـ استفاده می‌شود ارواح مؤمنان در «وادى السّلام» و ارواح کافران و معاندان در «بَرَهُوت» جمع خواهند شد؛ «وادی السلام» همان‌طور که علامه مجلسی(رحمه الله علیه) نیز بیان کرده است، مکانی است بین کوفه و نجف،[۱] که همه ارواح مومنین در هر کجا که باشند در آن مکان جمع می‌شوند؛ امام صادق(علیه‌السلام) در این باره فرمودند: «هیچ بنده مومنی در شرق عالم یا در غرب آن نیست که بمیرد، مگر این‌که خداوند متعال روح او را به «وادی السلام» می‌آورد».[۲]
در حدیث دیگری نقل شده شخصی به حضرت عرض کرد برادرم در بغداد است و می‌ترسم همان‌جا بمیرد، امام صادق(علیه‌السلام) فرمودند: ترسی نداشته باش؛ زیرا خداوند متعال ارواح مومنین را در «وادی السلام» جمع می‌کند و لو این‌که در شرق عالم یا در غرب آن باشند. راوی می‌گوید: پرسیدم «وادی السلام» کجاست؟ حضرت فرمودند: «پشت کوفه است».[۳]
«برهوت» نیز نام یک چاه عمیقى است در «حَضْرَموت» که کسى قدرت پایین رفتن از آن و رسیدن به قعر آن‌ را ندارد. در حدیث از حضرت امیرالمؤمنین امام على (علیه‌السّلام) وارد شده است که فرمودند: «بدترین چاه در روی زمین، برهوت است».[۴] «برهوت» در سرزمین «حَضْرَمَوت» در جنوب یمن، قرار دارد؛ در آن چاه، مارهاى سیاه، عقرب‌ها، جغدها و حیوانات وحشى آن‌قدر فراوان‌اند که کسى قدرت عبور از آن‌را ندارد، هم‌چنین دارای گرماى سوزانی است که یک دقیقه‏ از آن قابل تحمل نیست.[۵]
امام صادق(علیه‌السلام) در توصیف «برهوت» فرمودند: «در پشت یمن یک وادى است که به آن برهوت گفته می‌شود، و در آن‌جا سکونت ندارد مگر مارهاى سیاه و جغد؛ در آن‌جا چاهى است به نام «بَلَهوت» که هر صبح‌ و شام ارواح مشرکین را به آن‌جا می‌برند تا از آبى که چون فلز گداخته گرم و چون چرک مخلوط شده با خون است، بیاشامند».[۶]
بنابراین؛ با توجه به این روایات، همه مومنان و شیعیان راستین ائمه اطهار(علیهم‌السلام) در هر کجای عالم و از هر نوعی که باشند عرب، فارس، آمریکایی، اورپایی و… زمانی‌که از دنیا بروند، روحشان در کنار هم جمع شده و در یک مکان خواهند بود. هم‌چنین است حال کفار و مشرکین و معاندین و طغیان‌گران؛ یعنی در هر کجای عالم که باشند، همه در یک مکان، جمع شده و در عذاب خدا خواهند بود.
منبع : رهروان ولایت
————————————
پی‌نوشت:
[۱]. بحارالأنوار، ج ۹۷، ص ۲۳۴٫
[۲]. همان.
[۳]. الکافی، ج ۳، ص ۲۴۴٫
[۴]. همان، ص۲۴۶٫
[۵]. معاد شناسى، ج‏۳، ص: ۲۷۱٫
[۶]. الکافی، ج۸، ۲۶۱٫

آیا میدانید چه کسانی در قعر جهنم قرار می‌گیرند؟

آیا میدانید چه کسانی در قعر جهنم قرار می‌گیرند؟


جهنم
جهنم مانند بهشت، دارای طبقاتی است که هر یک از طبقات، با دیگری تفاوت دارد[۱] و بدترین مکان جهنم، قعر آن است.[۲] عموماً برای این معنا در اصطلاحات روزمره از کلمه «أسفل سافلین» استفاده می‌شود که یک‌بار در قرآن ذکر شده است.[۳] برخی از مفسران احتمال داده‌اند که این کلمه در قرآن نیز اشاره به قعر جهنم دارد؛[۴] با این حال برخی دیگر معنای دیگری را مطرح کرده و معتقدند ارتباطی میان اسفل سافلین با قعر جهنم وجود ندارد.[۵]
تعبیر دیگری در قرآن وجود دارد که اشاره به پایین‌ترین نقطه جهنم دارد: «إِنَّ الْمُنافِقینَ فِی الدَّرْکِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ وَ لَنْ تَجِدَ لَهُمْ نَصیراً»؛[۶] در این آیه، اگرچه منافقان را در چنین جایگاه بدی می‌داند، اما قطعاً به معنای اختصاص آن به آنها نیست و افراد دیگری نیز وارد آن می‌شوند.[۷]
در روایات، برخی افراد و یا گروه‌ها، را ملحق به منافقان دانسته و جایگاه آنان را در قعر جهنم ذکر کرده است.
پیامبر خدا(ص) در سخنانی فرمود:
۱٫ «هر کسی که علیه دیگری شهادت دروغ بدهد، در روز قیامت، به زبانش آویزان می‌شود و با منافقان، در پایین‌ترین طبقه دوزخ خواهد بود».[۸]
۲٫ «هر کس ثروتمندى را به طمع [مال و منالِ] دنیاى او احترام بگذارد و دوستش بدارد، خدا بر او خشم می‌گیرد، و در پایین‌ترین طبقه دوزخ، با قارون در یک درجه خواهد بود».[۹]
۳٫ «…هر کس بر ناسازگارى و بدخوئى زوجه‌اش صبر و بردبارى کند و طلاقش ندهد، پروردگار متعال به هر شبانه‌روزى که با او بسر برده و شکیبایى نموده، پاداشى که به حضرت أیوب(ع) در مصیبت‌هایش داده است، به او عطا فرماید، و آن زن بدخو را در هر شبانه‌روزى به مقدار رمل‌ها و شن‌هاى متراکم بیابان‌ها، گناه خواهد داد، و اگر پیش از این‌که از ناسازگارى دست بردارد و با مرد همراهى کند و یا قبل از این‌که مرد از وى خشنود شود، بمیرد، روز قیامت با منافقان محشور شود و سرنگون شود با آنها در آخرین طبقات جهنّم».[۱۰]
۴٫ «وای بر کسانی که به اهل بیت من ظلم کنند؛ عذاب آنها به همراه منافقان در قعر جهنم خواهد بود».[۱۱] در برخی از روایات نیز از وجود قاتلان امام حسین(ع) در قعر جهنم خبر داده شده است.[۱۲]
۵٫ امام صادق(ع) فرمود: «همانا منافقان در پست‌ترین مرتبه آتش جاى دارند»، اگر وضع کسى که خلاف وعده عمل کرده است، چنین باشد،[۱۳] که کیفرش کشیده شدن به پست‌ترین مرتبه دوزخ است، پس حال کسى که در برابر خداوند عزّ و جلّ و رسول او آشکارا به مخالفت دست زند، گفته‌شان را رد کند و سرپیچى از فرمانشان و ستم می‌کند چگونه خواهد بود و او با وجود آگاهى به آن کسانى که خداوند، مردم را به اطاعت از ایشان و دست آویختن به ریسمان آنان و همراه بودن با آنان امر فرموده است، از آنان سرپیچی کند‏».[۱۴]

[۱]. ر.ک: «بهشت های هفت گانه»، سؤال ۱۸۵۹؛ «طبقات جهنم»، سؤال  ۱۸۶۷۵٫
[۲]. فیض کاشانی، ملامحسن، تفسیر الصافی، تحقیق: اعلمی، حسین، ج ۱، ص ۵۱۴، تهران، انتشارات الصدر، چاپ دوم، ۱۴۱۵ق؛ آلوسی، سید محمود، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، تحقیق: عطیه، علی عبدالباری، ج ۳، ص ۱۷۰، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ اول، ۱۴۱۵ق.
[۳]. تین، ۴ – ۵٫ «لَقَدْ خَلَقْنَا الْانسَانَ فىِ أَحْسَنِ تَقْوِیمٍ * ثُمَّ رَدَدْنَاهُ أَسْفَلَ سَافِلِینَ»؛ که ما انسان را در نیکوترین نظم و اعتدال آفریدیم. آن‌گاه او را [به سبب گناه‌کارى‏] به [مرحله‏] پست‌ترینِ پَستان بازگرداندیم».
[۴]. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، مقدمه، بلاغی‏، محمد جواد، ج ۱۰، ص ۷۷۶، تهران، ناصر خسرو، چاپ سوم، ۱۳۷۲ش؛ طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج ۲۰، ص ۳۲۰، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ پنجم، ۱۴۱۷ق.
[۵]. فخر رازی، محمد بن عمر، مفاتیح الغیب، ج ۳۲، ص ۲۱۲، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، ۱۴۲۰ق؛ بلخی، مقاتل بن سلیمان، تفسیر مقاتل بن سلیمان، تحقیق، شحاته، عبدالله محمود، ج ۴، ص ۷۵۱، بیروت، دار إحیاء التراث، چاپ اول، ۱۴۲۳ق.
[۶]. نساء، ۱۴۵: «بی‌تردید منافقان در پایین‌ترین طبقه از آتش‌اند، و هرگز براى آنان یاورى نخواهى یافت».
[۷]. شیخ طوسی، محمد بن حسن، التبیان فی تفسیر القرآن، با مقدمه: شیخ آقابزرگ تهرانی، تحقیق، قصیرعاملی، احمد، ج ۳، ص ۳۶۸، دار احیاء التراث العربی، بیروت، بی تا.
[۸]. شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، محقق، مصحح، غفاری، علی اکبر، ج ۴، ص ۱۵، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ دوم، ۱۴۱۳ق؛ طبرسی، حسن بن فضل، مکارم الاخلاق، ص ۴۳۱، قم، شریف رضی، چاپ چهارم، ۱۴۱۲ق.
[۹]. دیلمی، حسن بن محمد، أعلام الدین فی صفات المؤمنین، ص ۴۱۱، قم، مؤسسه آل البیت(ع)، چاپ اول، ۱۴۰۸ق؛ شیخ حرّ عاملی، وسائل الشیعه، ج ۱۷، ص ۱۸۱، قم، مؤسسه آل البیت(ع)، چاپ اول، ۱۴۰۹ق.
[۱۰]. شیخ صدوق، ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص ۲۸۷، قم، دار الشریف الرضی للنشر، چاپ دوم، ۱۴۰۶ق؛ مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج ۷۳، ص ۳۶۷، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، چاپ دوم، ۱۴۰۳ق.
[۱۱]. شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا(ع)، محقق و مصحح: لاجوردی، مهدی، ج ۲، ص ۴۷، تهران، نشر جهان، چاپ اول، ۱۳۷۸ق؛ ورام بن أبی فراس، مسعود بن عیسی، تنبیه الخواطر و نزهه النواظر(مجموعه ورّام)، ج ۱، ص ۵۴،  قم، مکتبه الفقیه، چاپ اول، ۱۴۱۰ق.
[۱۲]. فرات کوفی، ابوالقاسم، تفسیر فرات، تحقیق: محمودی، محمد کاظم، ص ۴۴۶، تهران، وزارت ارشاد اسلامی، چاپ اول، ۱۴۱۰ق.
[۱۳]. این معنای از منافق اشاره به آیه‌ای از قرآن دارد که یک معنای منافق را کسی می‌داند، که خلاف وعده‌ای که به خداوند داده، عمل کند؛ توبه، ۷۷: «فَأَعْقَبَهُمْ نِفاقاً فِی قُلُوبِهِمْ إِلى‏ یَوْمِ یَلْقَوْنَهُ بِما أَخْلَفُوا اللَّهَ ما وَعَدُوهُ وَ بِما کانُوا یَکْذِبُونَ»‏.
[۱۴]. ابن أبی زینب(نعمانی)، محمد بن ابراهیم، الغیبه، محقق، مصحح، غفاری، علی اکبر، ص ۵۶، تهران، نشر صدوق، چاپ اول، ۱۳۹۷ق.

آیا می دانید به چه کسانی رافضی میگویند؟

آیا می دانید به چه کسانی رافضی میگویند؟


رافضی

ابو بصیر می گوید: به امام باقر علیه السلام عرض کردم : قربانت گردم، مخالفین برای ما نامی را انتخاب کرده ‏اند، که والیان بخاطر آن خون ما را حلال می‏دانند و مال‏های ما را می‏گیرند و ما را مورد عذاب و آزار قرار می‏دهند .
حضرت  فرمود: آن نام چیست؟ عرض کردم می‏گویند: رافضی = ( یعنی خارجی از دین عوام مردم ) . امام باقر علیه السلام فرمود: هفتاد نفر از لشکریان فرعون او را ترک کردند و به طرف موسی علیه السلام آمدند . ایشان در میان یاران موسی ، مجتهد تر از همه بودند و بیش از دیگران به هارون ، خلیفه به حق موسی ، علاقه داشتند و طرفداران غیر واقعی موسی به این هفتاد نفر رافضی می‏گفتند؛ در این هنگام خداوند وحی کرد : نام آنها را با لفظ (رافضی: خارج شده، و ترک کننده باطل)  در تورات ثبت کن، که من این نام را برای آنها برگزیدم . پس این نامی است که خداوند برای شما برگزیده است .

أثبت لهم هذا الاسم فی التوراه فانی نحلتهم،…..  عن ابن یزید، عن ابن محبوب، عن محمد بن سلیمان، عن رجلین عن أبی بصیر قال: قلت لأبی جعفر علیه السلام: جعلت فداک اسم سمینا به استحلت به الولاه دماءنا وأموالنا وعذابنا، قال: وما هو؟ قال: الرافضه، فقال أبو جعفر علیه السلام: إن سبعین رجلا من عسکر فرعون رفضوا فرعون فأتوا موسى علیه السلام فلم یکن فی قوم موسى أحد أشد اجتهادا وأشد حبا لهارون منهم فسماهم قوم موسى الرافضه، فأوحى الله إلى موسى أن أثبت لهم هذا الاسم فی التوراه فانی نحلتهم، وذلک اسم قد نحلکموه الله.

المحاسن ص ۱۵۷٫ بحار الأنوار – العلامه المجلسی – ج ۶۵ – ص ۹۷

آیا میدانید سوره ای که میت را از عذاب نجات میدهد چیست؟

آیا میدانید سوره ای که میت را از عذاب نجات میدهد چیست؟


سوره تبارک

مردى بر روى قبرى خیمه اى زد و نمى دانست در جائى که خیمه زده قبر است . پس شروع به قرآن خواندن نمود و سوره تبارک الّذى بیده الملک را شروع به تلاوت فرمود.

ناگهان صداى عجیبى شنید که ندا در داد این سوره مُنجیه یعنى نجات دهنده است . پس این جریان را به آقا رسول اکرم (ص) رساند. حضرت فرمود: در آنجائى که نشسته بودى قبر بود، وقتى این سوره را خواندى چون روى قبر او بود او را از عذاب رهانیدند.

و این سوره نجات دهنده است از عذاب قبر، یکى از چیزهائى که باعث نجات انسان است ، قرآن خواندن بر سر قبر على الخصوص سوره تبارک الّذى بِیَدِه الملک که میّت در حال عذاب را نجات مى دهد. و این دعا هم از حضرت رسول (ص) وارد گردیده که هر کس آن را بخواند حق تعالى عذاب قبر را از او بر مى دارد تا روزى که صور دمیده شود.

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَّمدٍ اَنْ لاتُعَذِّبَ هذَا اْلمَیِتَ.


منازل الا خره : ص ۲۸

آیا میدانید هفت نفر اول جهنم چه کسانی هستند؟

آیا میدانید هفت نفر اول جهنم چه کسانی هستند؟


عذاب

شیخ صدوق در کتاب «ثواب الاعمال و عقاب الاعمال» درباره کیفر قابیل فرزند خطارکار حضرت آدم(ع) و دو نفر از بنی اسرائیل و دو تن از امت اسلام با توجه به روایات رسیده این چنین نقل می کند:

– راوى می گوید از امام صادق(ع) شنیدم که فرمودند: در روز قیامت عذاب هفت نفر از همه سخت‌تر است: فرزند آدم(ع) که برادرش را کشت، نمرود که با حضرت ابراهیم(ع) در مورد خداوند بحث و خدا را انکار کرد، دو نفر از بنى اسرائیل که قوم خود را یهودى و مسیحى کردند، فرعون که گفت: من بالاترین خداى شما هستم و دو نفر از این امت که یکى از آن‌ها بدتر از دیگران است و در تابوتى شیشه‌اى در زیر جهنم در دریاهایى از آتش قرار دارد.

– راوى از امام باقر(ع) پرسید: اولین کسى که وارد جهنم می شود کیست؟، فرمودند: ابلیس و دو نفر دیگر که در سمت راست و چپ او هستند.

– اسحاق بن عمار صیرفى مى‌گوید: به امام کاظم(ع) عرض کردم: درباره آن دو نفر چیزى بگویید و من درباره آن دو مطالب زیادى از پدرتان شنیده‌ام، فرمودند: اى اسحاق! اولى همانند آن گوساله و دومى همانند سامرى است.

عرض کردم: بیشتر بفرمایید.

فرمودند: به خدا سوگند آن‌ها عده‌اى را مسیحى، یهودى و مجوسى کردند، خداوند کار آن‌ها را نبخشد.

عرض کردم: بیشتر بفرمایید.

فرمودند: سه نفر هستند که خداوند به آن‌ها نظر رحمت نمى‌افکند، آن‌ها را پاک نمی کند و عذاب دردناکى براى آنها مهیاست.

عرض کردم: فدایت گردم، اینان کیستند؟

فرمودند: کسى که از جانب غیر خدا ادعاى امامت کند یا امام از طرف خدا را بدنام کند و یا گمان کند آن دو نفر بهره‌اى از اسلام داشته‌اند.

عرض کردم: بیشتر بفرمایید.

فرمودند: اى اسحاق! برایم فرقى ندارد که آیه محکمى از قرآن را محو کنم، پیامبرى حضرت محمد(ص) را انکار کنم، گمان کنم در آسمان خدایى نیست یا در امامت بر حضرت على(ع) پیشى بگیریم (یعنى گناه این کارها با گناه انکار امامت امیرالمؤمنین(ع) و ادعاى امامت خودم برابر است).

عرض کردم: فدایت شوم، بیشتر بفرمایید.

فرمودند: ای اسحاق! همانا در جهنم دره‌اى به نام «سقر» است، از زمانى که خداوند آن را آفریده، نفس نکشیده است، اگر خداوند به اندازه سر سوزنى به او اجازه تنفس بدهد، بدون شک همه زمینیان را آتش مى‌زند و همانا جهنمی‌ها از گرما، بدبویى، کثیفى و عذاب‌هایى که خداوند براى اهل این دره آماده کرده، گریزانند و همانا بدون شک در این دره کوهى است که همه کسانى که در این دره هستند از گرما، بدبویى، کثیفى و عذاب‌هایى که خداوند براى ساکنان این کوه مهیا کرده است، گریزان هستند.

و همانا بدون شک در این چاه افعى‌ای است که همه اهل این چاه از پلیدى، بدبویى، کثیفى و سم‌هایى که خداوند عزوجل در نیش آن براى اهلش مهیا کرده، گریزان هستند و همانا و بدون تردید در شکم این افعى هفت صندوق است که پنج نفر از امت‌هاى گذشته و دو نفر از این امت در آن هستند.

عرض کردم: فدایت شوم این پنج نفر و دو نفر کیستند؟
فرمودند: آن پنج نفر عبارتند از: قابیل که هابیل را کشت، نمرود که با حضرت ابراهیم(ع) درباره وجود خدا بحث کرد و منکر خدا شد و گفت: من زنده می کنم و می میرانم، فرعون که گفت: من بالاترین خداى شما هستم، یهودا که گروهى را یهودى کرد و بولس که عده‌اى را مسیحى کرد و دو تن بیابانى از این امت.


عصر شیعه

آیا میدانید اولین کسی که در اسلام با آتش سوخت که بود؟؟

آیا میدانید اولین کسی که در اسلام با آتش سوخت که بود؟؟


سوزاندن انسان

همان طور که اطلاع دارید داعشیان وحشی دست به جنایات هولناکی از جمله سوزاندن انسانهای زنده می زنند که این کارها نه تنها از لحاظ اخلاقی و عقلی و عرفی کاملا غلطه بلکه به صراحت در قرآن کریم و کلام “آقا رسول الله صلی الله علیه و آله و سلّم” رد شده است.

[jwplayer mediaid=”19624″]

البدایه و النهایه

“پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله” نیز به صراحت از این نوع مجازات منع اکید فرموده است:
إِنْ أَخَذْتُمُوهُ فَاقْتُلُوهُ، فَإِنَّهُ لَا یُعَذِّبُ بِالنَّارِ، إِلَّا رَبُّ النَّارِ
هیچ کس جز پروردگار با آتش عذاب نمی‌کند (نباید عذاب کند)
مسند الإمام أحمد بن حنبل ج۲۵ ص۴۲۱ المؤلف: أبو عبد الله أحمد بن محمد بن حنبل بن هلال بن أسد الشیبانی (المتوفى: ۲۴۱هـ)، المحقق: شعیب الأرنؤوط – عادل مرشد، وآخرون، إشراف: د عبد الله بن عبد المحسن الترکی، الناشر: مؤسسه الرساله، الطبعه: الأولى، ۱۴۲۱ هـ – ۲۰۰۱ م.

الجامع

قرآن کریم هم روشهای مجازات را بیان کرده اما مسئله ای با عنوان زنده سوزاندن انسان در قران کریم یافت نمی شود.
إِنَّمَا جَزَاء الَّذِینَ یُحَارِبُونَ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَیَسْعَوْنَ فِی الأَرْضِ فَسَادًا أَن یُقَتَّلُواْ أَوْ یُصَلَّبُواْ أَوْ تُقَطَّعَ أَیْدِیهِمْ وَأَرْجُلُهُم مِّنْ خِلافٍ أَوْ یُنفَوْاْ مِنَ الأَرْضِ ذَلِکَ لَهُمْ خِزْیٌ فِی الدُّنْیَا وَلَهُمْ فِی الآخِرَهِ عَذَابٌ عَظِیمٌ. سوره مائده آیه ۳۳ .
سزاى کسانى که با [دوستداران‏] خدا و پیامبر او مى‏جنگند و در زمین به فساد مى‏کوشند، جز این نیست که کشته شوند یا بر دار آویخته گردند یا دست و پایشان در خلاف جهت یکدیگر بریده شود یا از آن سرزمین تبعید گردند. این، رسوایى آنان در دنیاست و در آخرت عذابى بزرگ خواهند داشت.

اما اولین کسی که در اسلام با آتش سوخت که بود؟؟
« مردی از بنی سلیم که به او فجاءه گفته می شد نزد ابوبکر آمد. او أیاس بن عبد الله بن عبد یالیل ابن عمیره بن خفاف نام داشت. به ابوبکر گفت : من مسلمانم و می خواهم با مرتدین جهاد کنم ، من را کمک کن. ابو بکر نیز به او مرکب و سلاح داد.فجاءه نیز به همراه مردی از بنی لاشرید به نام نجبه بن أبی المیثاء اموال مسلمانان و مرتدین را گرفتند و آنان که مخالفت کردند کشتند.
زمانی که خبر به ابوبکر رسید ، به طریفه بن حاجز نوشت: همانا دشمن خدا فجاءه نزد من آمد گمان می کرد مسلمان است و از من خواست تا او را در مقابل مرتدّین تقویت کنم ، من نیز به او مرکب و سلاح دادم اما خبر قطعی به من رسیده که او به مسلم و مرتد متعرّض شده اموال آنان را می گیرد و آن کس که مخالفت کند می کشد. با مسلمانانی که نزد تو هستند به سوی او برو ، او را بکش یا نزد من بیاور.
طریفه بن حاجز به سوی او رفت و زمانی که به او رسید ، بین دو طرف تیر اندازی شد که در نتیجه نجبه بن أبی المیثاء به تیری کشته شد. فجاءه نیز با دیدن تلاش مسلمانان به طریفه گفت: به خدا قسم تو اولی از من نیستی تو امیر ابوبکری و من نیز امیر او هستم. طریفه جواب داد: اگر راست می گویی سلاحت را زمین بگذار و با من نزد ابوبکر بیا.
فجاءه نیز با طریفه نزد ابوبکرآمد. زمانی که به ابوبکر رسیدند، ابوبکر به طریفه بن حاجز امر کرد و گفت: فجاءه را به بقیع ببر و با آتش بسوزان.
تاریخ الطبری ج۳ ص۲۶۴ و ۲۶۵ المؤلف: محمد بن جریر بن یزید بن کثیر بن غالب الآملی، أبو جعفر الطبری (المتوفى: ۳۱۰هـ)، الناشر: دار التراث – بیروت، الطبعه: الثانیه – ۱۳۸۷ هـ، عدد الأجزاء: ۱۱٫
یقین بدانید منشاء تمام این جنایات داعش و داعشیان جایی جــــــز سقیـــفه نیست

الاصابه مسند الامام الاحمد

تاریخ طبری تاریخ طبری2

منبع:سنت

آیا میدانید چرا خواب بین‌الطلوعین روزی انسان را کم می‌کند؟

آیا میدانید چرا خواب بین‌الطلوعین روزی انسان را کم می‌کند؟


انسان از آن جهت که صاحب فکر و اندیشه است، می‌خواهد در مورد بسیاری از مطالب پرس‌وجو کرده، چرایی و چگونگی مطالب را دریابد. از جمله مسائلی که فکر انسان را به خود معطوف داشته، مسائل مربوط به «رزق و روزی» انسان و دیگر موجودات است به طوری که همواره در پی آن است تا روزی‌ِ بیشتری به دست آورد.

طلوع

انسان سؤالات فراوانی را در این مورد در ذهن خود می‌یابد، تا آنجا که اگر بگوییم بعضی از سؤالات به صورت روزانه در بین مردم جریان دارد، سخن به گزاف نگفته‌ایم.

سؤالاتی از این قبیل:

– عوامل مؤثر در افزایش روزی چیست؟ اسباب و علل کاهش روزی کدام است؟

– فلسفه وسعت رزق یک گروه و اندک بودن رزق گروهی دیگر چیست؟

– نقش تلاش و سعی انسان برای به دست آوردن روزی و ارتباط آن با تقدیر روزی چگونه است؟

– آیا دعا در افزایش روزی مؤثر است؟

– تا چه اندازه رزق حلال و حرام در سرنوشت انسان مؤثر است؟

کتاب «رزق و روزی از دیدگاه قرآن و حدیث» اثر علی متین، به سؤالات و دغدغه‌های افراد در خصوص کسب رزق و روزی از دیدگاه قرآن و حدیث پاسخ گفته است که در ادامه می‌خوانید:

تأثیر دعا در فراخ‌ دستی امر مسلمی است، اما دعا در بعضی از اوقات تأثیرش افزون شده و در وسعت رزق و روزی مؤثرتر می‌نماید؛ از جمله آن اوقات، بین طلوعین است که در روایات معصومین (ع) به آن توجه شده است:

حسین بن مسلم می‌گوید: به امام باقر(ع) گفتم جانم فدایت آنها [اهل سنت] می‌گویند: خواب بعد از فجر مکروه است، چرا که روزی‌ها در این وقت تقسیم می‌شود. فقال: الارزاق موظوفه مقسومه، والله فصل یقسمه من طلوع الفجر الی طلوع الشمس، وذلک قوله: «وَاسْأَلُوا اللَّهَ مِن فَضْلِهِ» ثم قال: وذکرالله بعد طلوع الفجر ابلغ فی طلب الرزق من الضرب فی الارض؛ روزی‌ها معین و تقسیم شده است، و خدای را فضل و زیادتی است که آن را از طلوع فجر تا طلوع خورشید تقسیم می‌کند و این فرموده اوست که: «از خدا فضل او را بخواهید» امام سپس فرمود: ذکر خدا بعد از طلوع فجر در تحصیل روزی مؤثرتر است از سفر کردن و کوشیدن.

در غررالحکم نیز آمده است:

قال علی (ع): الجلوس فی المسجد من بعد طلوع افجر الی حین طلوع الشمس للاشتغال بذکرالله سبحانه، اسرع فی تیسر الرزق من الضرب فی اقطار الارض؛ نشستن در مسجد بعد از طلوع صبح تا وقت طلوع آفتاب از برای مشغول بودن به ذکر خدا – که پاک است – شتابان‌تر است در آسان کردن روزی از حرکت در اطراف زمین؛ یعنی از رفتن به اطراف زمین از برای تجارت.

خواب بین الطلوعین

در روایات و سخنان معصومین (ع) از یک طرف به دعای بین الطلوعین برای جذب روزی، امر شده و آن را مؤثرتر از تلاش دانسته‌اند و از طرف دیگر، انسان‌ها را از خواب بین‌الطلوعین برحذر داشته‌اند، چرا که موجب فقر و نقصان و کاهش رزق و روزی می‌شود.

امام صادق (ع) می‌فرماید:

خواب بامداد نامبارک است، روزی را پس می‌زند، رنگ انسان را زرد می‌کند، رنگ صورت را تغییر داده و زشت می‌کند؛ این، خواب هر فرد بدبخت است، زیرا خدا روزی انسان‌ها را در بین طلوعین (فجر و طلوع آفتاب) تقسیم می‌کند. مبادا، در آن وقت بخوابید.

امام رضا (ع) در ذیل آیه «فَالْمُقَسِّمَاتِ أَمْراً» فرمود: فرشتگان روزی آدمیان را بین طلوع فجر و طلوع آفتاب تقسیم می‌کنند، هر کس در این وقت بخوابد از روزی خود غفلت کرده است.

علامه حسن‌زاده آملی در ذیل این سخن رسول اکرم (ص) که می‌فرماید: «الصبحه تمنع الرزق» می‌گوید: معنی ظاهر آن ظاهر است و باطن آن، این که بامداد هنگام شکار مردم کار است.

از آن‌جا که دعای بین طلوعین موجب جذب روزی می‌شود – که در این زمینه مؤثرتر از تلاش قلمداد شده – طبیعی است که خواب بامداد، انسان را از آن رزقی (فضل الهی) که می‌توانست به واسطه اشتغال به دعا و ذکر بدان دست یابد، محروم می‌کند، پس شاید بتوان گفت از آن‌جا که خواب بامداد با اشتغال به دعا و ذکر منافات دارد و موجب محرومیت انسان از فضل الهی می‌شود، به عنوان یکی از عوامل کاهش رزق به حساب می‌آید.

فارس

آیا میدانید امت پیامبر(ص) چند گروه هستند؟

آیا میدانید امت پیامبر(ص) چند گروه هستند؟


نماز

پیامبر عظیم الشأن اسلام در حدیثی زیبا امت مسلمان را به چهار دسته تقسیم کردند که آنرا در زیر می خوانیم.

۱٫ گروهی نماز می خوانند، ولی در نمازشان سهل انگارند “ویل” برای آن هاست، و “ویل” نام یکی از طبقات زیرین جهنم است. خداوند فرمود: (فویل للمصلین الذ ینهم عن صلاتهم ساهون) پس “ویل” برای نمازگزاران است، آن هایی که در نمازشان سهل انگارند.
سوره ی ماعون آیه ی ۴ و ۵

۲٫ گروهی گاهی نماز می خوانند و گاهی نمی خوانند، پس “غی” مال آن هاست، و “غی” نام یکی از طبقات پایین جهنم است. خداوند متعال فرمود: (فخلف من بعدهم خلف اضاعوا الصلوه و اتبعوا الشهوات فسوف یلقون غیا) سپس جانشین آن مردم خدا پرست قومی شدند که نماز را ضایع کرده و از شهوات پیروی کردند، و اینها به زودی در “غی” افکنده خواهند شد.
سوره ی مریم آیه ی ۵۹

۳٫ گروهی هیچ وقت نماز نمی خوانند، “سقر” برای آنهاست، “سقر” هم نام یکی از طبقات زیرین جهنم است که خداوند متعال فرمود: (ما سلککم فی سقر قالوا لم نک من المصلین) اهل بهشت از اهل جهنم سوال می کنند چه چیزی شما را به سقر کشاند؟ در جواب می گویند: ما از نمازگزاران نبودیم.
سوره ی مدثر آیه ی ۴۲

۴٫ گروهی همیشه نماز می خوانند، و در نمازشان خشوع دارند. خداوند متعال فرمود: (قد افلح المومنون الذین هم فی صلاتهم خاشعون) مومنان رستگار شدند، آنهایی که در نمازشان با خشوع هستند.
سوره ی مومنون آیه ی ۱ و ۲

منبع: المواعظ العددیه، باب چهارم ، ص ۱۲۲

آیا میدانید قبر دکتر مصدق کجاست؟+عکس

آیا میدانید قبر دکتر مصدق کجاست؟+عکس


روستا یا قلعه احمدآباد توسط دکتر محمد مصدق بنام پسرش «احمدآباد» تغییر نام یافت. نام نخستین این روستا، «قارپوزآباد» بود. بنای قلعه در فهرست آثار ملی ایران به شماره ثبت ۲۹۴۳ قرار دارد.
هم اکنون این روستا مرکز دهستان احمد آباد در بخش مرکزی شهرستان نظرآباد، غربی‌ترین شهرستان استان البرز است. اراضی این روستا پیش از این جزء املاک عضدالسلطان پسر مظفرالدین شاه قاجار و شوهر خواهر دکتر مصدق بوده‌است که مصدق آنرا با زمین‌هایی که در اراک داشت تعویض کرد. ساکنان اولیه ی آن خانواده های مافی و وادی خیل بوده اند.
دکتر مصدق مدت مدیدی از دوران انزوای سیاسی خود را در زمان سلطنت رضاشاه پهلوی در این روستا گذراند. پس از کودتای ۲۸ مرداد نیز پس از ۳ سال زندان در زندان لشکر ۲ زرهی ارتش، به احمدآباد تبعید شد و تا آخر عمر در حالت تبعید در آنجا بود.
علیرغم درخواست و وصیت دکتر مصدق برای دفن شدن در «قبرستان ابن‌بابویه»،در کنار شهدای قیام سی تیر، وی در احمدآباد دفن شد. عکاس ایسنا در سفری به این روستا از خانه دکتر مصدق عکاسی کرده است.
خانه مصدق خانه مصدق1 خانه مصدق2 خانه مصدق3 خانه مصدق4 خانه مصدق5 خانه مصدق6 خانه مصدق7 خانه مصدق8 خانه مصدق9 خانه مصدق10 خانه مصدق11 خانه مصدق12 خانه مصدق13 خانه مصدق14 خانه مصدق15

آیا میدانید چه گناهی برابر با کشتن ده هزار فرشته است؟

آیا میدانید چه گناهی برابر با کشتن ده هزار فرشته است؟


عذاب


در کتاب إرشاد القلوب إلى الصواب حدیثی از پیامبر اکرم(ص) نقل شده که گناهی را برابر با کشتن ده هزار فرشته می‌دانند.


قَالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه وآله مَنْ آذَى مُؤْمِناً وَ لَوْ بِشَطْرِ کَلِمَهٍ جَاءَ یَوْمَ الْقِیَامَهِ مَکْتُوباً بَیْنَ عَیْنَیْهِ آیِسٌ مِنْ رَحْمَهِ اللَّهِ وَ کَانَ کَمَنْ هَدَمَ الْکَعْبَهَ وَ الْبَیْتَ الْمُقَدَّسَ وَ قَتَلَ عَشَرَهَ آلَافٍ مِنَ الْمَلَائِکَهِ.

نبى اکرم صلّى اللَّه علیه و آله فرموده: اگر کسى مؤمنى را آزار دهد گر چه به واسطۀ یک جمله کوتاه ، روز قیامت در حالی محشور مى ‏شود که در پیشانى او نوشته شده است «ناامید از رحمت خداست» و مانند کسى است که «کعبه و بیت المقدس» را ویران کرده و ده هزار فرشته را کُشته است.

منبع : إرشاد القلوب إلى الصواب، ج‏۱، ص: ۷۷-۷۶

آیا می دانید چگونه می توان قناعت پیشه کرد؟

آیا می دانید چگونه می توان قناعت پیشه کرد؟


سکه

شام بن سالم گوید: از امام صادق علیه السّلام شنیدم که به حمران بن اعین فرمودند:

اى حمران به کسانى که پایین ‏تر از تو هستند و توانایى آنها از شما کمتر مى‏ باشد توجه کنید و به بالاتر از خود هرگز توجه نداشته باشید، اگر چنان کنى به آنچه در دست دارى قناعت خواهى کرد. در این صورت شایستگى زیادت از سوی خداوند، پیدا خواهى کرد.

یَا حُمْرَانُ انْظُرْ إِلَى مَنْ هُوَ دُونَکَ فِی الْمَقْدُرَهِ وَ لَا تَنْظُرْ إِلَى مَنْ هُوَ فَوْقَکَ فِی الْمَقْدُرَهِ فَإِنَّ ذَلِکَ أَقْنَعُ لَکَ بِمَا قُسِمَ لَکَ وَ أَحْرَى أَنْ تَسْتَوْجِبَ الزِّیَادَهَ مِنْ رَبِّکَ عَزَّ وَجَلَّ

منبع: ترجمه الإیمان و الکفر بحار الانوار، ج‏۱، ص۵۲۹؛ مکارم اخلاق و رستگارى، ص۴۹۹

آیا می دانید روز قاطر چه روزی است؟+سند

آیا می دانید روز قاطر چه روزی است؟+سند


قاطر

علما و دانشمندان اهل سنت نیز نقل کرده‌اند که عائشه سوار بر قاطر آمد و اجازه نداد که امام مجتبى علیه السلام در کنار پیامبر صلى الله علیه وآله وسلم دفن شود.ابن عبدالبر قرطبى، دانشمند پرآوازه اهل سنت در کتاب بهجه المجالس مى‌نویسد:
لما مات الحسن أرادوا أن یدفنوه فی بیت رسول الله صلى الله علیه وسلم، فأبت ذلک عائشه ورکبت بغله وجمعت الناس، فقال لها ابن عباس: کأنک أردت أن یقال: یوم البغله کما قیل یوم الجمل؟!
هنگامى که حسن (علیه السلام) از دنیا رفت، خواستند که او را در خانه رسول خدا (صلی الله علیه وآله) دفن کنند؛ پس از این کار جلوگیرى کرد، سوار بر قاطرى شد و مردم را جمع کرد. ابن عباس به او گفت: (تو مى‌خواهى همان کارى را که در جمل انجام دادى انجام بدهی) تا این که مردم بگویند: «روز قاطر» همان طورى که مى‌گویند روز شتر ؟
ابن عبد البر النمری القرطبی المالکی، ابوعمر یوسف بن عبد الله بن عبد البر (متوفاى ۴۶۳هـ)، بهجه المجالس وأنس المجالس، الجزء الأول من قسم الأول، ص۱۰۰، باب من الأجوبه المسکته وحسن البدیهه، تحقیق: محمد مرسی الخوئی، ناشر: دار الکتب العلمیه ـ بیروت، الطبعه: الثانیه، ۱۹۸۱م.

بهجه المجالس

عایشه و شهادت امام حسن علیه السلام
بلاذرى در انساب الأشراف و إبن أبى الحدید در شرح نهج البلاغه نوشته‌اند:
وتوفی فلما أرادوا دفنه أبى ذلک مروان وقال: لا، یدفن عثمان فی حش کوکب ویدفن الحسن ههنا. فاجتمع بنو هاشم وبنو أمیه فأعان هؤلاء قوم وهؤلاء قوم، وجاؤوا بالسلاح فقال أبو هریره لمروان: یا مروان أتمنع الحسن أن یدفن فی هذا الموضع وقد سمعت رسول الله صلى الله علیه وسلم یقول له ولأخیه حسین: هما سیدا شباب أهل الجنه. فقال مروان: دعنا عنک، لقد ضاع حدیث رسول الله ان کان لا یحفظه غیرک وغیر أبی سعید الخدری إنما أسلمت أیام خیبر، قال: صدقت، أسلمت أیام خیبر، إنما لزمت رسول الله صلى الله علیه وسلم فلم أکن أفارقه، وکنت أسأله وعنیت بذلک حتى علمت وعرفت من أحب ومن أبغض ومن قرب ومن أبعد، ومن أقر ومن نفى، ومن دعا له ومن لعنه.فلما رأت عائشه السلاح والرجال، وخافت أن یعظم الشر بینهم وتسفک الدماء قالت: البیت بیتی ولا آذن أن یدفن فیه أحد.

هنگامى که امام حسن (علیه السلام) از دنیا رفت، خواستند که او را دفن کنند، مروان اجازه نداد و گفت: نه، عثمان در حش کوکب (قبرستان یهودیان در کنار بقیع) دفن شود و حسن در این جا؟ بنى هاشم و بنى امیه براى یارى یکدیگر جمع شدند و اسلحه آوردند. ابوهریره به مروان گفت: آیا تو از دفن حسن در این جا جلوگیرى مى‌کنى؛ در حالى که از رسول خدا شنیدى که به او برادرش حسین مى‌گفت: «این دو سردار جوانان اهل بهشتند»؟ مروان گفت: رهایم کن، حدیث رسول خدا ضایع شده، اگر غیر از تو و ابو سعید خدرى آن را حفظ نکرده باشند، تو در زمان فتح خیبر اسلام آوردى. ابوهریره گفت: راست گفتى، در زمان فتح خیبر اسلام آوردم؛ اما همواره ملازم پیامبر بودم و از او جدا نشدم، از او سؤال مى‌کردم و به این کار عنایت داشتم، تا این که دانستم و شناختم که رسول خدا (صلی الله علیه وآله) چه کسى را دوست دارد و از چه کسى بدش مى‌آید، چه به او نزدیک است و چه کسى از او دور، چه کسى را گذاشت در مدینه بماند و کى را تبعید کرد، چه کسى را دعا کرد و چه کسى را لعن. وقتى عائشه اسلحه و مردان را دید و ترسید که شر بین آن‌ها بزرگتر شود و خونریزى شود، گفت: خانه، خانه من است، اجازه نمى‌دهم که کسى در آن دفن شود.
أنساب الأشراف ج۳ ص۶۱ المؤلف: أحمد بن یحیى بن جابر بن داود البَلَاذُری (المتوفى: ۲۷۹هـ)، تحقیق: سهیل زکار وریاض الزرکلی، الناشر: دار الفکر – بیروت؛ الطبعه: الأولى، ۱۴۱۷ هـ – ۱۹۹۶ م، عدد الأجزاء: ۱۳٫
إبن أبی‌الحدید المدائنی المعتزلی، ابوحامد عز الدین بن هبه الله بن محمد بن محمد (متوفاى۶۵۵ هـ)، شرح نهج البلاغه، ج۱۶، ص۸، تحقیق محمد عبد الکریم النمری، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت / لبنان، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۸هـ – ۱۹۹۸م.

شرح نهج البلاغه

عایشه و جنازه امام حسن علیه السلام
یعقوبى در تاریخ خود مى‌نویسد:
وقیل أن عائشه رکبت بغله شهباء وقالت بیتی لا آذن فیه لأحد فأتاها القاسم بن محمد بن أبی بکر فقال لها یا عمه ما غسلنا رؤوسنا من یوم الجمل الأحمر أتریدین أن یقال یوم البغله الشهباء فرجعت
عائشه در حالى که سوار بر قاطر خاکسترى رنگى شده بود، گفت: این خانه من است، به هیچ کس اجازه (دفن) نمى‌دهم. قاسم بن محمد بن أبى بکر جلو آمد و گفت: اى عمه، ما هنوز سرهاى خود را (از ننگ) بعد از روز شتر سرخ نشسته‌ایم، تو مى‌خواهى که مردم بگویند «روز قاطر خاکستری»؟ پس عائشه بازگشت.
الیعقوبی، أحمد بن أبی یعقوب بن جعفر بن وهب بن واضح (متوفاى۲۹۲هـ)، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۲۲۵، ناشر: دار صادر – بیروت.

تاریخ یعقوبی

مطائن عایشه
ابوالفداء در تاریخ خود نوشته است:
وکان الحسن قد أوصى أن یدفن عند جده رسول الله صلى الله علیه وسلم، فلما توفی أرادوا ذلک، وکان على المدینه مروان بن الحکم من قبل معاویه، فمنع من ذلک، وکاد یقع بین بنی أمیه وبین بنی هاشم بسبب ذلک فتنه، فقالت عائشه رضی الله عنها: البیت بیتی ولا آذن أن یدفن فیه، فدفن بالبقیع، ولما بلغ معاویه موت الحسن خر ساجداً.

(امام) حسن (علیه السلام) وصیت کرد که او را در کنار جدش رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) دفن کنند، وقتى از دنیا رفتند، خواستند به وصیت او عمل کنند، در این زمان مروان از جانب معاویه حاکم مدینه بود، پس او از این کار جلوگیرى کرد، نزدیک بود که بین بنى امیه و بنى هاشم به خاطر این مسأله فتنه شود؛ پس عائشه گفت: خانه، خانه من است، من اجازه نمى‌دهم که او در این جا دفن شود، پس او را در بقیع دفن کردند؛ وقتى خبر از دنیا رفتن (امام) حسن علیه السلام به معاویه رسید، (از شادی) سجده کرد.

المختصر فی أخبار البشر ج۱ ص۱۸۳ المؤلف: أبو الفداء عماد الدین إسماعیل بن علی بن محمود بن محمد ابن عمر بن شاهنشاه بن أیوب، الملک المؤید، صاحب حماه (المتوفى: ۷۳۲هـ)، الناشر: المطبعه الحسینیه المصریه، الطبعه: الأولى، عدد الأجزاء: ۴٫

tabatol-ola

جسارت عایشه به امام حسن علیه السلام
نتیجه:
طبق مدارکى که گذشت، عائشه از دفن امام مجتبى علیه السلام در خانه پیامبر جلوگیرى کرده است، بنابراین، سؤالات ذیل پیش مى‌آید:چرا عائشه از دفن امام مجتبى علیه السلام در کنار جدش رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم ممانعت کرد؟آیا مالکیت این خانه در اختیار عائشه بود؟ چه کسى این خانه را به او داده بود؟ اگر او از رسول خدا صلى الله علیه وآله ارث برده بود، چرا دختر پیامبر از این ارث محروم شد؟ اگر مال عموم مسلمانان و جزء بیت المال بود، چرا اجازه دفن نداد؟چرا به ابوبکر و عمر اجازه دفن داد؟

منبع : سنت

آیا میدانید چگونه می‌توان از عذاب قبر نجات یافت؟

آیا میدانید چگونه می‌توان از عذاب قبر نجات یافت؟


عذاب

سوال «چگونه می‌توان از عذاب قبر نجات یافت؟»

پرسش
۱٫ عذاب‌هایی که در روایات در مورد انسان‌های مؤمن آمده؛ مانند فشار قبر یا موجودات درون قبر برای جسم هست یا روح؟ اگر برای جسم است، کسی که جسدش درون قبر نباشد، این عذاب‌ها را ندارد و اگر مربوط به روح است؛ چرا مانند عذاب‌هایی که برای جسم است(فشار، ترس و….) تعبیر شده‌اند؟ ۲٫ بر اساس برخی روایات هر انسانی که مرگش فرا می‌رسد و به برزخ وارد می‌شود آرزو می‌کند که ای کاش زودتر به این‌جا آمده بودم. انسان‌های مؤمن به این دلیل این آرزو را می‌کنند که زودتر به لذت‌هایشان در بهشت برسند و انسان‌های گنه‌کار می‌گویند ای کاش زودتر آمده بودم که حداقل کمتر فرصت گناه داشتم و کمتر گناه می‌کردم.
از طرفی روایات بسیار زیادی در مورد عذاب‌هایی که حتی مؤمنان دچارش می‌شوند نقل شده است. این دو چگونه با هم جمع می‌شوند؟ اگر آن دنیا عذابی برای مؤمن وجود داشته باشد که دیگر آرزوی زودتر آمدن معنایی ندارد؟! ۳٫ چگونه می‌توان از تمام عذاب‌های در برزخ درامان ماند؟ اگر توبه کنیم کافی است یا با وجود توبه بازهم عذاب‌ها وجود خواهند داشت؟
پاسخ
۱٫ در این دنیا، لازم است که تمام بدنمان به صورت یک‌پارچه و متصل به مغز وجود داشته باشد تا درد و عذاب برای آن، معنا داشته باشد، اما بعد از مرگ ممکن است چنین نیازی نباشد و روح بتواند بدون واسطه مغزی سالم با اجزای متلاشی شده نیز ارتباط برقرار کرده و عذاب‌‌های جسمی را درک کند.
۲٫ اما در ارتباط با برخی از روایات که می‌گویند؛ هر انسانی که مرگش فرا می‌رسد و به برزخ وارد می‌شود آرزو می‌کند ای کاش زودتر به این‌جا آمده بودم… باید گفت:
اولاً: آنچه در برخی از روایات آمده این است که مرگ برای مؤمن و کافر خیر است؛ برای مؤمن از آن جهت خوب است که چون آنچه خداوند در نزد خود برای نیکان آمده کرده است بهتر از آن چیزی است که در دنیا از آن بهره‌مند هستند؛ و اما برای کفار بهتر است؛ زیرا فرصت و مهلت بیشتر در دنیا داشتن به ضرر آنها است.[۱]
این روایت بیان نمی‌کند که مؤمن یا کافر آرزو می‌کند که ای کاش زودتر به این‌جا آمده بودم، بلکه این روایت بیان واقعیت و زبان حال مؤمن و کافر است. علاوه بر این روایات دیگری داریم که مؤمن آرزو می‌کند او را زودتر در قبر  بگذارند و کافر قسم می‌دهد او را دیرتر به قبر ببرند.[۲]
ثانیاً: این‌گونه نیست که تمام مؤمنان در برزخ دچار عذاب قبر می‌شوند؛ آنچه که از روایات برمی‌آید این است که  برخی از مؤمنان در برزخ دچار عذاب می‌شوند. البته بر اساس روایات انسان مؤمن در قیامت دچار عذاب نخواهد بود و برای آن‌‌که قبل از قیامت پاک شود، در این دنیا  یا در برزخ دچار مشکلاتی خواهد شد و در قیامت وارد دوزخ نخواهد شد. براین اساس، گناه‌‌کار باید از چنین سختی‌‌هایی استقبال کند: «راوی از امام صادق(ع) در مورد شخصی که دارای گناهان کبیره زیاد است سؤال می‌کند؛ امام در پاسخ می‌فرماید: شما همه در قیامت با شفاعت پیامبری که از او اطاعت می‌کردید یا وصی پیامبر وارد بهشت می‌شوید؛ اما به خدا قسم من بر شما از عذاب برزخ می‌ترسم. راوی پرسید برزخ چیست؟ امام(ع) فرمود: برزخ، همان عالم قبر است؛ یعنی فاصله بین مرگ تا برپایی قیامت».[۳]
۳٫ در مورد این‌که چگونه می‌توان از تمام عذاب‌‌های برزخ درامان ماند؟
 خلاصه این که برای آن‌‌که مؤمن مشمول مشکلات عالم برزخ نشود، از همه مهم‌تر این است که محرمات را ترک کند؛ حتی از گناهان صغیره هم دوری گزیند.[۴] علاوه بر این دستورات و واجبات الهی را انجام دهد، بلکه در حد توان برخی از مستحبات را نیز عمل کند.[۵]
البته، روشن است که توبه واقعی از تمام گناهان برای رهایی از عذاب قبر ضرورت دارد. نکته پایانی این‌که در خصوص نجات از عذاب قبر توسل به پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) بسیار مفید است.
[۱]. عن محمد بن مسلم عن أبی جعفر(ع) قال‏ قلت له: أخبرنی عن الکافر الموت‏ خیر له أم الحیاه فقال: الموت‏ خیر للمؤمن و الکافر، قلت: و لم قال: لأن الله یقول: «وَ ما عِنْدَ اللهِ خَیْرٌ لِلْأَبْرارِ» و یقول: «وَ لا یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّما نُمْلِی لَهُمْ خَیْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ- إِنَّما نُمْلِی لَهُمْ لِیَزْدادُوا إِثْماً وَ لَهُمْ عَذابٌ مُهِینٌ‏»؛ عیاشى، محمد بن مسعود، تفسیر العیّاشی، ج ۱، ص ۲۰۶، تهران، المطبعه العلمیه، چاپ اول، ۱۳۸۰ق.
[۲]. کلینى، محمد بن یعقوب، کافی، محقق، مصحح، غفاری، علی اکبر، آخوندی، محمد، ج ‏۳، ص ۲۳۱، تهران، دار الکتب الإسلامیه، چاپ چهارم، ۱۴۰۷ق .
[۳].  کافی، ج۳، ص ۲۴۲٫
[۵] . ر. ک: کتاب‌های دعا.
اسلام کوئست

آیا می دانید شرط قبولی اعمال ما چیست؟

آیا می دانید شرط قبولی اعمال ما چیست؟


پوسترمیلادحضرت امیرالمومنین علی (ع)

آن هنگام که خدا ابلیس را به سجده آدم امر کرد، ابلیس تکبر نموده از خدا خواست که او را از این فرمان معاف داشته در عوض، عبادتی کند که هیچ کس خدا را آن گونه عبادت نکرده باشد! خداوند در پاسخ او فرمود: عبادت آن است که من فرمان می دهم نه آن که تو می خواهی[۱]
یعنی عبادت، اطاعت فرمان خدا است، و تنها به سجده رفتن و تضرع نمودن عبادت نیست. نماز و دعا به شرطی عبادت است که در اطاعت از فرمان خدا باشد.
امام صادق علیه السلام فرمودند: به خدا قسم اگر ابلیس پس از نافرمانی و تکبر از اطاعت دستور خدا، به مقدار عمر دنیا بر خدا سجده می کرد، برای او سودی نمی داشت و خدا از او نمی پذیرفت، مگر اینکه او طبق فرمان خدا بر آدم سجده می کرد. وضعیت این امتی که بعد از پیامبرش صلی الله علیه و آله و سلم نافرمانی کرده گمراه شده است نیز چنین است. بعد از ترک گفتن پیشوایی که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم برای آنها منصوب کرد، خداوند هرگز عملی از آنها را نمی پذیرد و نیکی های آنها را بالا نمی برد، مگر اینکه از آن جهتی که خدا امر کرده است بیایند و امامی را که خدا به ولایتش امر کرده اطاعت کنند و از بابی که خدا و رسول برای آنها گشوده اند وارد شوند.[۲]
امام باقر یا امام صادق علیهما السلام فرمودند: خاندانی در بنی اسرائیل بودند که در پی چهل روز عبادت، هر چه از خدا طلب می کردند، خداوند به آنها مرحمت می فرمود. یکی از آنان به عبادتی چهل روزه پرداخت ولی دعای او پذیرفته نشد. به نزد حضرت عیسی علیه السلام شکایت کرد. حضرت عیسی علیه السلام تطهیر نموده نماز خواند. آن گاه به درگاه حق دعا کرد. وحی آمد:
 یَا عِیسَى إِنَّ عَبْدِی أَتَانِی مِنْ غَیْرِ الْبَابِ الَّذِی أُوتَى مِنْهُ إِنَّهُ دَعَانِی وَ فِی قَلْبِهِ شَکٌّ مِنْکَ فَلَوْ دَعَانِی حَتَّى یَنْقَطِعَ عُنُقُهُ وَ تَنْتَثِرَ أَنَامِلُهُ مَا اسْتَجَبْتُ لَهُ- فَالْتَفَتَ عِیسَى ع فَقَالَ تَدْعُو رَبَّکَ وَ فِی قَلْبِکَ شَکٌّ مِنْ نَبِیِّهِ قَالَ یَا رُوحَ اللَّهِ وَ کَلِمَتَهُ قَدْ کَانَ وَ اللَّهِ مَا قُلْتَ فَاسْأَلِ اللَّهَ أَنْ یَذْهَبَ بِهِ عَنِّی فَدَعَا لَهُ عِیسَى ع فَتَقَبَّلَ اللَّهُ مِنْهُ وَ صَارَ فِی حَدِّ أَهْلِ بَیْتِهِ کَذَلِکَ نَحْنُ أَهْلَ الْبَیْتِ لَا یَقْبَلُ اللَّهُ عَمَلَ عَبْدٍ وَ هُوَ یَشُکُّ فِیناَ.
اى عیسى این بنده ‏ام از غیر آن بابى که باید نزد من آیند نزد من آمده، او مرا خوانده در حالى که در نبوّت و پیغمبر بودن تو در شکّ است بنا بر این اگر به اندازه ‏اى مرا بخواند که گردنش قطع و بندهایش از هم بگسلد من دعایش را مستجاب نخواهم کرد. عیسى علیه السلام به وى رو کرده فرمود: پروردگارت را مى‏ خوانى و در دل خود به پیامبرش شک دارى؟ گفت: اى روح و کلمه خدا، به خدا سوگند همین طور است که مى‏ فرمائى، از خداوند بخواه که این شک را از دل من بزداید. عیسى علیه السلام براى وى دعا کرد و خداوند از وى پذیرفت، و او در حدّ سایر افراد خاندان خویش قرار گرفت. ما خاندان نیز این چنین هستیم، خداوند عمل بنده ‏اى را که در باره ما شک دارد قبول نمی ‏فرماید. [۳]
در عصر حاضر نیز، آن بابی که هیچ عبادتی جز از طریق ولایت او پذیرفته نیست، وجود مقدس امام زمان علیه السلام است. در زیارت جامعه، خطاب به این بزرگواران می گوییم:
و بموالاتکم تقبل الطاعه المفترضه.
با ولایت شما است که خداوند عبادات واجب را می پذیرد.
پس کسی که خدا را از غیر این باب، بندگی کند، خدا از او نخواهد پذیرفت. نماز و روزه و حج و زکات تنها با یک شرط قبول است.
امام صادق علیه السلام در نامه ای به مفضل بن عمر مرقوم فرمودند:
کسی که نماز خوانده، زکات بدهد، حج و عمره بجا آورد ولی معرفت آن کس که خدا اطاعت او را واجب ساخته است نداشته باشد، نه نماز خوانده، نه روزه گرفته، نه زکات داده، نه حج و عمره بجا آورده، نه از جنابت غسل کرده و تطهیر نموده، و نه حرامی را رها کرده و نه حلالی را حلال داشته است. برای او نماز نیست هر چند که رکوع و سجود کند، و برای او زکات و حجی نخواهد بود. تمام این اعمال با شناخت آن فردی انجام می شود که خداوند بزرگ با امر به اطاعت او بر مردم منت نهاده است.[۴]
مضمون روایات فوق در مجامیع حدیثی شیعه آن قدر زیاد است که فقهاء شیعه در آغاز کتب فقهی خویش، بابی تحت عنوان «ابطال العباده بدون ولایه الائمه علیهم السلام و اعتقاد امامتهم» گشوده اند. یعنی هر عبادتی که بدون ولایت ائمه و اعتقاد به امامت آنها انجام شده باشد باطل است. محدث بزرگ شیعه، مرحوم شیخ حر عاملی باب ۲۹ جلد اول از کتاب وسائل الشیعه خویش را به این مطلب اختصاص داده و در آن ۱۹ حدیث نقل نموده و محدث نوری در مستدرک الوسائل، ۶۶ حدیث دیگر به این مجموعه در این موضوع افزوده است.
این قبیل روایات، در کتب اهل سنت نیز نقل شده است. جابر بن عبدالله انصاری از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نقل نموده که فرمودند:یَا عَلِیُّ لَوْ أَنَّ أُمَّتِی صَامُوا حَتَّى یَکُونُوا کَالْحَنَایَا وَ صَلُّوا حَتَّى یَکُونُوا کَالْأَوْتَارِ ثُمَّ أَبْغَضُوکَ لَأَکَبَّهُمُ اللَّهُ عَلَى وُجُوهِهِمْ فِی النَّار. [۵]

ای علی اگر امت من آن قدر روزه بگیرند که همچون کمان (گوژ پشت) شده و آن قدر نماز بخوانند که چون زه (لاغر) شوند ولی تو را دشمن بدارند، خداوند آنان را در آتش جهنم می افکند.
پس از آنجائی که اولین شرط قبولی و کمال حج در هر زمان، شناخت حجت آن زمان است، از این رو در دوران غیبت بر منتظران واجب است نسبت به شناخت حجت خدا یعنی امام زمان(علیه السلام) اقدام نموده تا حج کامل و مقبول را تجربه نمایند. زیرا بر اساس روایات بسیاری که در کتاب های حدیثی آمده، عبادت و حج بدون ولایت نه تنها حج کامل نبوده، بلکه مورد قبول درگاه حق تعالی نیز نمی باشد.
در این زمینه امام باقر(علیه السلام)می‌فرماید:
أَمَا لَوْ أَنَّ رَجُلًا قَامَ لَیْلَهُ وَ صَامَ نَهَارَهُ وَ تَصَدَّقَ بِجَمِیعِ مَالِهِ وَ حَجَّ جَمِیعَ دَهْرِهِ وَ لَمْ یَعْرِفْ وَلَایَهَ وَلِیِّ اللَّهِ فَیُوَالِیَهُ وَ یَکُونَ جَمِیعُ أَعْمَالِهِ بِدَلَالَتِهِ إِلَیْهِ مَا کَانَ لَهُ عَلَى اللَّهِ جَلَّ وَ عَزَّ حَقٌّ فِی ثَوَابِه. [۶]‏

همانا اگر مردى شب‏ها را به عبادت بپا خیزد و روزها را روزه دارد و تمام اموالش را صدقه دهد و در تمام دوران عمرش بحج رود، و امر ولایت ولى خدا را نشناسد تا از او پیروى کند و تمام اعمالش با راهنمائى او باشد، براى او از ثواب خداى جل و عز حقى نیست‏.

 راه کاری برای ایام غیبت
امام صادق علیه السلام می‌فرمایند:
إِنَّ لِلْغُلَامِ غَیْبَهً قَبْلَ أَنْ یَقُومَ قَالَ قُلْتُ وَ لِمَ قَالَ یَخَافُ وَ أَوْمَأَ بِیَدِهِ إِلَى بَطْنِهِ ثُمَّ قَالَ یَا زُرَارَهُ وَ هُوَ الْمُنْتَظَرُ وَ هُوَ الَّذِی یُشَکُّ فِی وِلَادَتِهِ مِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ مَاتَ أَبُوهُ بِلَا خَلَفٍ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ حَمْلٌ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ إِنَّهُ وُلِدَ قَبْلَ مَوْتِ أَبِیهِ بِسَنَتَیْنِ وَ هُوَ الْمُنْتَظَرُ غَیْرَ أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یُحِبُّ أَنْ یَمْتَحِنَ الشِّیعَهَ فَعِنْدَ ذَلِکَ یَرْتَابُ الْمُبْطِلُونَ یَا زُرَارَهُ، قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ إِنْ أَدْرَکْتُ ذَلِکَ الزَّمَانَ أَیَّ شَیْ‏ءٍ أَعْمَلُ قَالَ یَا زُرَارَهُ إِذَا أَدْرَکْتَ هَذَا الزَّمَانَ فَادْعُ بِهَذَا الدُّعَاءِ:
اللَّهُمَّ عَرِّفْنِی نَفْسَکَ فَإِنَّکَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی نَفْسَکَ لَمْ أَعْرِفْ نَبِیَّکَ اللَّهُمَّ عَرِّفْنِی رَسُولَکَ فَإِنَّکَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی رَسُولَکَ لَمْ أَعْرِفْ حُجَّتَکَ اللَّهُمَّ عَرِّفْنِی حُجَّتَکَ فَإِنَّکَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی حُجَّتَکَ ضَلَلْتُ عَنْ دِینِی‏[۷]
براى آن جوان پیش از آنکه قیام کند، غیبتی است، عرض کردم: چرا؟ فرمود: میترسد- و با دست اشاره بشکم خود کرد- (یعنى میترسد شکمش را پاره کنند) سپس فرمود: اى زراره! اوست که چشم براهش باشند، و اوست که در ولادتش تردید شود: برخى گویند: پدرش بدون فرزند مرد، و برخى گویند: در شکم مادر بود (که پدرش وفات یافت و سپس هم بدنیا نیامد) و برخى گویند: دو سال پیش از وفات پدرش متولد شد و اوست که در انتظارش باشند ولى خداى عز و جل دوست دارد شیعه را بیازماید.
در زمان (غیبت) است اى زراره که اهل باطل شک می کنند، زراره گوید: من عرض کردم، قربانت، اگر من به آن زمان رسیدم چکار کنم؟ فرمود: اى زراره: اگر به آن زمان رسیدى، با این دعا از خدا بخواه:
«خدایا خودت را به من بشناسان، زیرا اگر تو خودت را به من نشناسانى، من رسولت را نشناسم. خدایا تو پیغمبرت را به من بشناسان، زیرا اگر تو پیغمبرت را به من نشناسانى، من حجت تو را نشناسم. خدایا حجت خود را به من بشناسان، زیرا اگر تو حجتت را به من نشناسانى، از طریق دینم گمراه می شوم.»
در روایت فوق امام صادق علیه السلام از جمله وظایف مهم منتظران در دوران غیبت را ذکر دعایی می داند که در آن اشاره به شناخت امام زمان علیه السلام شده است. شاید اختصاص پیدا کردن این دعا به دوران غیبت به این جهت باشد که در دوران پنهان زیستی امام، معرفت به او بخاطر فقدان ظاهری ایشان سخت تر از دوره ای دیگر است. پس این راه سخت را همه ما باید به پیمائیم.

پی نوشت:
[۱]. مضمون فوق در روایتی از امام صادق علیه السلام آمده است: مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار ج۶۳، ص۲۵۰٫
[۲]. حر عاملی، حسین، وسائل الشیعه، ج۱، باب۲۹، ح۵٫
[۳]. کلینی، محمد، کافی، ج۲، ص۴۰۰٫
[۴]. مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار ج۲۷، ص۱۷۵٫
[۵]. مناقب ابن مغازلی شافعی:۲۹۷ ح ۳۴۰٫
[۶]. کلینی، محمد، کافی، ج۲،ص۱۹٫
[۷]. کلینی، محمد، کافی، ج۱، ص۳۳۷٫
منبع : جام

آیا می دانید بالاترین حسرت حرام خوار در قیامت از چیست؟

آیا می دانید بالاترین حسرت حرام خوار در قیامت از چیست؟


حرام خوار

امیرالمؤمنین امام على علیه‏ السلام میفرمایند :
بزرگترین افسوس در روز قیامت ، افسوس مردى است که مالى را به ناروا گرد آورده و آن را براى کسى بر جاى گذاشته و او آن را در راه طاعت خداى سبحان خرج کرده باشد و بدان سبب به بهشت رود و او به دوزخ .

إنَّ أعْظَمَ الحَسَراتِ یَومَ القِیامَهِ ، حَسْرَهُ رجُلٍ کَسَبَ مالاً فی غَیرِ طاعَهِ اللّه ، فوَرِثَهُ رجُلٌ فأنْفَقَهُ فی طاعهِ اللّه سُبحانَهُ ، فدَخَلَ بهِ الجَنّهَ ، ودَخَلَ الأوَّلُ بهِ النّارَ .
نهج البلاغه : الحکمه ۴۲۹ منتخب میزان الحکمه : ۱۵۴

آیا میدانید عرش خدا روی دوش کیست؟

آیا میدانید عرش خدا روی دوش کیست؟


یکی از کروبیان و ملک‌پاسبانان حریم کبریایی حضرت حق-جلّ و علا- فرشته مقربی است که در متون معارف مکتوب دینی درباره‌اش گفته‌ شده: او یکی از هشت فرشته حامل عرش خداست.

اسرافیل

در کریمه ۱۶ سوره حاقه می‌خوانیم: وَالْمَلَکُ عَلَى أَرْجَائِهَا وَیَحْمِلُ عَرْشَ رَبِّکَ فَوْقَهُمْ یَوْمَئِذٍ ثَمَانِیَهٌ(حاقه/۱۶):[فرشتگان در اطراف آسمان قرار مى گیرند (و براى انجام مأموریتها آماده مى شوند) و آن روز عرش (قدرت) پروردگارت را هشت فرشته برفراز همه آنها حمل مى کنند].
در کثیری از روایات ذیل این آیه، از چهار یا هشت ملک مقرب حامل عرش نام برده شده است که اسرافیل(و در برخی متون: سرافین یا سرافیل) سرآمد آنهاست.
این حاملان عرش، گر چه صریحاً در این آیه تعیین نشده اند که از فرشتگانند یا غیر آن‌ها، ولى ظاهر تعبیراتِ مجموع آیه، نشان مى‌دهد: آنها از فرشتگانند، ولى، مشخص نیست که آیا هشت فرشته اند، یا هشت گروه کوچک یا بزرگ. البته، آنچه در روایات اسلامى آمده، حاملان عرش هم اکنون چهار نفر (یا چهار گروه) هستند، اما در قیامت دو برابر مى شوند، چنان که در حدیثى، از پیغمبر گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله) مى خوانیم: إِنَّهُمُ الْیَوْمَ أَرْبَعَهٌ فَإِذا کانَ یَوْمُ الْقِیامَهِ أَیَّدَهُمْ بِأَرْبَعَه آخَرِیْنَ، فَیَکُوُنوَن ثَمانِیَهً:«آنها امروز چهار نفرند، و روز قیامت آنها را با چهار نفر دیگر تقویت مى کند، و هشت نفر مى شوند.
باید توجه داشت اگر حاملان هشتگانه عرش، هشت گروه باشند، ممکن است گروه هائى از فرشتگان و گروهى از انبیاء و اولیاء عهده دار این مهم گردند، و به این ترتیب، بخشى از تدبیر نظام آن روز را فرشتگان بر عهده دارند، و بخشى را انبیاء، اما همه، به فرمان خدا است.(۱)
رسـول خـدا (صـلى الله عـلیـه وآله ) فـرمـود: مـن سـیـد مـخـلوقـات خـداى – عـزوجـل – هـسـتـم و مـن از جـبـرئیـل و مـیـکـائیـل و اسـرافـیـل و فـرشـتـگـان حامل عرش خداوند و همه فرشتگان مقرب برترم.(۲) در روایتی دیگر از حضرتش مروی است: اسرافیل بر جبرئیل تفاخر کرد و گفت : من از تو بهترم ! جبرئیل گفت : از چه جهت تو از من بهترى ؟ جواب داد: براى این که فرشتگان حامل عرش زیر نظر من هستند و صاحب صورم و مقرب ترین فرشته خدایم ! جبرئیل گفت : من از تو بهترم ، زیرا من امین وحى خدا به سوى انبیاء مى باشم و هر امتى را که خداوند هلاک کرده ، به دست من بوده است .
خطاب آمد: ساکت باشید! که به عزت و جلال خودم ، افرادى را خلق کرده ام که از شما بهترند. سپس حجابهاى قدرت برداشته شد، دیدند که بر ساق عرش نوشته شده : لا اله الا الله ، محمد رسول الله ، على و فاطمه و الحسن والحسین خیر خلق الله.(۳)

در ذیل آیه “فالمدبرات امرا”(نازعات/۵)، برابر روایات، جبرئیل موکَّل وحی الهی، بادها و لشکرها، میکائیل موکَّل باران و نباتِ زمین، اسرافیل مأمور رساندن فرمان الهی به ایشان و عزرائیل مامور گرفتن جان ها معرفی شده است.(۴) دمیدن در صور مهم‌ترین مسئولیت اسرافیل است. بیشتر مفسران شیعى و برخى از مفسران اهل‌سنت براساس روایات تفسیرى دمیدن در صور را دو بار دانسته‌اند که در پى نفخه نخست، همگان مى‌میرند و در پى نفخه دوم براى حضور در قیامت زنده مى‌شوند امّا برخى به استناد تعابیر قرآنى «فَزَع، صَعق و احیاء» و برابر پاره‌اى از روایات آن را سه بار و برخى ۴ بار (فزع، صعق، احیاء و جمع) دانسته‌اند.(۵)

طبق برخی از روایات، اسرافیل آخرین کسی است که در پایان دنیا از سوی خداوند مرگ را درمی یابد و نخستین کسی است که زنده می‌شود و نفخه دوم را برای زنده گرداندن مردگان می‌دمد.

نام اسرافیل در قرآن نیامده است اما ذکر ویژگی‌ها و ماموریت‌های خطیر او، در اخبار و روایات ذیل آیات،فراوان آمده است. افزون بر آنچه گذشت در اخبار و روایات اسلامی، پاره ای دیگر از اوصاف این ملک مقرب این‌گونه به تصویر کشیده شده است:
۱. «اسرافیل،‌ مظهر صفت حیات خداوند دانسته شده است؛ همان گونه که جبرئیل مظهر علم و میکائیل مظهر اراده و عزرائیل مظهر قدرت او می‌باشند. از این رو به اعتقاد برخی، حیات ابدی اخروی موجودات زنده تعلق به نفخه دوم اسرافیل دارد، و نفخه اولی بازگرداندن از ظاهر به باطن است برای این‌که حیات دنیوی به کلی پایان پذیرد.

۲٫ هنگامی که حضرت ابراهیم خلیل توسط منجنیق نمرود به آتش انداخته شد «اسرافیل» اولین فرشته بود که به فرمان خدا به کمک او شتافت.
۳. سه سال همراهی او با پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) قبل از نزول وحی به گونه ای که پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) صدای او را می‌شنید، ولی خودش را نمی‌دید.
۴. از وظایف مهم اسرافیل که در روایات بر آن زیاد تأکید شده، دمیدن صور هنگام برپایی قیامت است که بیش‌تر به همین ویژگی شناخته می‌شود.

۵. طبق برخی از روایات، اسرافیل آخرین کسی است که در پایان دنیا از سوی خداوند مرگ را درمی یابد و نخستین کسی است که زنده می‌شود و نفخه دوم را برای زنده گرداندن مردگان می‌دمد. درپاره ای از روایات سخن از این است که «عزرائیل» آخرین کسی است که از جانب خدا قبض روح می‌گردد.
۶. در برخی روایات، او موذن آسمان‌ها دانسته شده است.
۷. در روایات آمده است که این فرشته الهی در برابر عظمت و بزرگی خداوند، خویش را بس حقیر می‌شمارد و خود را با بالی از بال هایش می‌پوشاند. قرآن نیز بدون نام بردن از اسرافیل، از فرشتگانی سخن گفته است که دارای دو یا سه و یا چهار بال می‌باشند. البته مقصود از بال داشتن فرشتگان آن نیست که آن‌ها همچون پرندگان دارای دو بال پُر از پَر باشند، بلکه بدین معناست که آن‌ها نیز دارای چیزی هستند که به وسیله آن از آسمان به زمین و از زمین به آسمان می‌روند.» (۶)

۸٫ در پاره‌ای دیگر از احادیث آمده: حاملان عرش الهی، چهار نفر از اولین (یعنی نوح، ابراهیم، موسی و عیسی علیهم السلام) و چهار نفر از آخرین (یعنی محمد صلی الله علیه و آله، علی، حسن و حسین علیهم السلام) هستند و معنای حامل عرش بودن، حامل علم بودن است. و از امام صادق علیه السلام روایت شده که مقصود از عرش، علم است و حاملان آن هشت نفرند که چهار نفر از ما و چهار نفر از کسانی هستند که خدا خواسته است و از امام علی علیه السلام روایت شده که حاملان عرش الهی دانشمندان هستند که خدا علمش را به آنان آموزش داده است و از امام رضا علیه السلام روایت شده که عرش خدا اسم علم و قدرت است. (۷)

از این دسته اخیر احادیث استفاده می‌شود که عرش حضرت رحمن که کنایتی است از مرکز زمان داری و تدبیر عالم هستی، با علم و قدرت الهی پیوند دارد و حاملان عرش، حاملان علم خدایند که در صدر آنها پیامبران و پیشوایان پاک آخرین دین الهی اند، با این حال، گروهی از فرشتگان نیز ایشان را در این ماموریت خطیر همراهی می‌کنند.

پی‌نوشت‌ها:

۱٫ نمونه، ذیل آیه شریفه.
۲٫ فرشتگان و تحقیقى قرآنى، روایى و عقلى،‌ على رضا رجالى تهرانى.
۳٫ هفتاد و دو داستان از شفاعت امام حسین (علیه السلام)، ص ۴۰٫

۴٫ دائره المعارف قرآن کریم، جلد ۳٫

۵٫ پیشین.

۶٫ دانشنامه کلام اسلامی،‌ موسسه امام صادق(ع)، شماره ۴۰

۷٫ تفسیر قرآن مهر، جلد بیست و یکم، ص: ۲۱۴

آیا میدانیدلباس بهشتیان و جهنمیان از چیست؟

آیا میدانیدلباس بهشتیان و جهنمیان از چیست؟


لباس‌های بهشتی از جنس چیزی مثل نورند که در عین اینکه روی هم قرار می‌گیرند وزنی را بر شخص تحمیل نمی‌کنند و گرما و حرارتی تولید نمی‌کنند و تحت تأثیر محیط قرار نمی‌گیرند.

بهشت

وقتی بحث لباس به میان می آید ، زیبایی انسان، پوشاندن عیوب، محافظت از سرما و گرما و… را شامل می شود، در این دنیا که لباس های مارک دار و گران قیمت، خواهان زیادی دارد، اما لباس های ما در دیار باقی چگونه است؟ زندگی فانی و حداکثر هفتاد، هشتاد ساله که زود می گذرد، اما در زندگی ابدی که قرار است داشته باشیم، به همراه چه لباس هایی خواهد بود؟در قرآن و روایات اشاره های زیادی به نوع و سبک زندگی بهشتیان و جهنمیان شده است، در مورد لباس هم نکات جالب و قابل تاملی بیان شده است.

لباس بهشتیان

کلا هر چیزی را که می خواهیم خیلی خوب توصیف کنیم و بگوییم که رو دست ندارد و بهترین است و … مثالی از بهشت می زنیم.بهشت جایی است که همه ادیان و مذاهب آن را مکانی دلپذیر و زیبا و به دور از هر گونه ناراحتی و … می دانند.بهشتیان از انواع و اقسام نعمت ها برخوردارند و همواره در ناز و نعمت و تنعم و آرامش زندگی می کنند.

عالِیَهُمْ ثِیابُ سُندُسٍ خُضْرٌ وَ إِسْتَبْرَق (آیه ۲۱ سوره انسان)

و بر اندامشان لباس‌هایی از حریر نازک سبز رنگ و دیبای ضخیم است …

وَ یَلْبَسُونَ ثِیاباً خُضْراً مِنْ سُنْدُسٍ وَ إِسْتَبْرَقٍ (آیه ۳۱ سوره کهف)

و لباس هایى (فاخر) به رنگ سبز، از حریر نازک و ضخیم، در بر مى کنند

در بحث لباس‌های بهشتی بیشتر از همه سخن از حریر و ابریشم و رنگ سبز به میان آمده است . بیان رنگ سبز می‌تواند از روی غلبه آن بر دیگر رنگ‌ها در ترکیب رنگ‌های لباس بهشتیان و یا به دلیل برتری این رنگ در خواص باشد که برای مثال از آن استفاده شده است و البته معنایش این نیست که لباس‌های بهشتیان تنها به رنگ سبز است هر چند رنگ سبز خود نیز انواع بسیاری دارد.

اما سندس و استبرق دو نام لباس‌های بهشتی هستند سندس ،پارچه‌ی ابریشمی نازک و استبرق ابریشم ضخیم است . دیباج و حریر نیز پارچه ایست که تار و پود آن ابریشم است .

لباس‌های دنیوی اگر زیبایی را داشته باشند چه بسا راحتی را به همراه نداشته باشند یا اگر محکم و با دوامند مولد گرما و حرارتند ، مفاهیمی چون گرما ،کثیف شدن سریع لباس ،آزارهای الیاف بعض البسه زیبا ،تنگی یا گشادی و از این قبیل که نمی‌گذارند درک مستقلی از مفهوم لباس پیدا کنیم تا وقتی می‌گوییم لباس زیبا تحت تاثیراین کلمه، احساس کاملاً خوبی داشته باشیم

لباس های بهشتی نمی تواند به عنوان ابزاری جهت محافظت بهشتیان از گزند سرما و گرما باشد؛ چرا که در بهشت همه چیز در حد اعتدال است و آفت و آسیبی وجود ندارد، پس پوشیدن لباس در آنجا جنبه زینت و زیبایی دارد .

در روایتی سخن از هفتاد جامه است که روی هم می‌پوشند در حالی که همه آن‌ها روی هم رفته از برگ گل نازک‌ترند و در روایت دیگری نقل شده است که از شفافیت لباس و اندامشان مغز ساق پاهایشان از ورای هفتاد لباس ابریشمین دیده می‌شود! (بحارالانوار،ج۸،ص۱۸۴)

در بهشت ممکن است فردی بنا بر روایت، هفتاد جامه در بر داشته باشد بدون آنکه وزنی را احساس کند یا اذیت و آزاری را از جانب لباس لمس نماید .شاید بتوان گفت لباس‌های بهشتی از جنس چیزی مثل نورند که در عین اینکه روی هم قرار می‌گیرند وزنی را بر شخص تحمیل نمی‌کنند و گرما و حرارتی تولید نمی‌کنند و تحت تأثیر محیط قرار نمی‌گیرند.

در توصیف کفش‌های حورالعین آمده است کفش‌هایی از جنس طلا پوشیده که با جواهرات دیگری همچون لولو تزیین شده است و بند آن از یاقوت سرخ است.

حالا چرا هفتاد تا؟

اینکه در اغلب روایات مربوط به بهشت سخن از پوشیدن هفتاد جامه است می‌تواند به دلیل کارایی‌ها و زیبایی‌های مختلف این لباس‌ها باشد که وقتی روی هم و در کنار هم قرار می‌گیرند، ترکیب بسیار زیبایی درست می‌کنند ما نیز در دنیا از لباس زیر و رو (و لباس‌هایی چون کت روی پیراهن)  و گاهی کراوات و دستمال گردن و … استفاده می‌کنیم و از هر کدام زیبایی و مزیتی  خاص را می‌طلبیم.

درباره کیفیت لباس‌های بهشتی نیز نقل است که اگر یک جامه از جامه‌های اهل بهشت را در دنیا باز کنند، مابین مشرق و مغرب را روشن می‌کند و دنیا از بوی عطر آن معطرمی شود . احدی قدرت نگریستن به آن را نخواهد داشت . از حضرت زهرا نقل شده است که «یک نخ از لباس اهل بهشت بهتر است از آنچه در دنیا آفتاب بر آن می‌تابد » (اسرار معراج ،ص ۲۵۷)

لباس جهنمیان

«وَ تَرَى الْمُجْرِمینَ یَوْمَئِذٍ مُقَرَّنینَ فِی الْأَصْفادِ، سَرابیلُهُمْ مِنْ قَطِرانٍ وَ تَغْشى‏ وُجُوهَهُمُ النَّارُ»( ابراهیم/۴۹-۵۰)

«کسانی که کافر شدند لباس هایی از آتش برای آنها بریده می شود. در روز قیامت مجرمان را باهم در غل و زنجیر می بینی که لباسهایشان از ماده چسینده بد بوی اشتعال زاست و صورتهایشان را آتش می پوشاند.»

«قطران» نوعی ماده سیاه رنگ قابل اشتعال است، چیزی شبیه مخلوطی از قیر و بنزین که خیلی هم بد بو و بد منظر است و در آتش دوزخ سریعا آتش میگیرد و شعله ور می شود.

لباس اهل جهنم یا قطعه هایی از مس و آهن گداخته و سرخ شده است و یا قطران است.

امام باقر علیه السلام می فرمایند: به اهل جهنم هفتاد جامه از آتش می پوشانند و کلاهی از آتش بر سرشان می گذارند.

جبرئیل هم به پیامبر اکرم عرض کرد که:” اگر یکی از پیراهن و سرابیل اهل جهنم بین زمین و آسمان آویزان شود تمام اهل زمین از بوی بد و حرارت آن می میرند، پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) با شنیدن این حرف گریه کرد. (اقتباس از بحار، ج۸، باب النار)

آیا میدانید حق الناس هم قابل شفاعت است؟

آیا میدانید حق الناس هم قابل شفاعت است؟


حق الناس

امام علىّ بن موسى الرّضا علیهما السّلام از پدرش از آباء بزرگوارش علیهم السّلام از حضرت علىّ بن أبى طالب علیه السّلام نقل کرد که رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله فرمود: چون روز قیامت شود حسابرسى شیعیان ما به خود ما واگذار مى‏ شود، پس هر کس مظلمه و گناهش میان او و خداوند است ما داورى کرده و هر چه حکم کنیم خداوند امضاء مى‏ فرماید، و هر کس مظلمه ‏اش میان او و مردم است، ما از مردم تقاضا میکنیم او را ببخشند، و آنان مى‏ بخشند، و هر کس مظلمه‏ اش میان او و ما اهل بیت است ما سزاوارتر از همه کس به بخشش و عفو و گذشت مى ‏باشیم.
دَاوُدُ بْنُ سُلَیْمَانَ قَالَ حَدَّثَنِی عَلِیُّ بْنُ مُوسَى الرِّضَا َ عن آبائه علیهم السلامْ عن أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: إِذَا کَانَ یَوْمُ الْقِیَامَهِ وُلِّینَا حِسَابَ شِیعَتِنَا فَمَنْ کَانَتْ مَظْلِمَتُهُ فِیمَا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ اللَّهِ‏ عَزَّ وَ جَلَ‏ حَکَمْنَا فِیهَا فَأَجَابَنَا وَ مَنْ‏ کَانَتْ‏ مَظْلِمَتُهُ‏ بَیْنَهُ‏ وَ فِیمَا بَیْنَ‏ النَّاسِ‏ اسْتَوْهَبْنَاهَا فَوُهِبَتْ‏ لَنَا وَ مَنْ کَانَتْ مَظْلِمَتُهُ فِیمَا بَیْنَهُ وَ بَیْنَنَا کُنَّا أَحَقَّ مَنْ عَفَا وَ صَفَحَ.بحار الأنوار ج‏۸، ص: ۴۰ ، عیون أخبار الرضا علیه السلام ؛ ج‏۲ ؛ ص۵۷
——————————————
قبیصه جعفى می‌گوید از امام صادق(علیه السلام) در ارتباط با آیه «اِنَّ اِلَیْنا اِیابَهُمْ* ثُمَّ اِنَّ عَلَیْنا حِسابَهُمْ» پرسیدم، فرمود در باره ما نازل شده است. وی می‌‌گوید به امام گفتم من از تفسیر آن می‌‌پرسم، فرمود بسیار خوب قبیصه! روز قیامت که مى‌‏‌شود خداوند حساب شیعیان را به ما مى‌‌‏سپارد؛ آنچه بین آنها و خدا است پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله وسلم) از خدا تقاضاى بخشش می‌کند و آنچه بین آنها و بین مردم است از مظالم پیامبر اکرم از طرف آنها پرداخت مى‌‏کنند و آنچه بین ما و آنها است به آنها مى‏‌بخشیم تا بدون حساب وارد بهشت شوند.
[تفسیر فرات بن إبراهیم‏] …جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْفَزَارِیُّ مُعَنْعَناً عَنْ قَبِیصَهَ بْنِ یَزِیدَ الْجُعْفِیِّ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ع وَ عِنْدَهُ الْبَوْسُ بْنُ أَبِی الدَّوْسِ وَ ابْنُ ظَبْیَانَ وَ الْقَاسِمُ الصَّیْرَفِیُّ فَسَلَّمْتُ وَ جَلَسْتُ وَ قُلْتُ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ قَدْ أَتَیْتُکَ مُسْتَفِیداً قَالَ سَلْ وَ أَوْجِزْ قُلْتُ أَسْأَلُکَ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ تَعَالَى: إِنَّ إِلَیْنا إِیابَهُمْ ثُمَّ إِنَّ عَلَیْنا حِسابَهُمْ‏ قَالَ فِینَا التَّنْزِیلُ قُلْتُ إِنَّمَا أَسْأَلُکَ عَنِ التَّفْسِیرِ قَالَ نَعَمْ‏ یَا قَبِیصَهُ إِذَا کَانَ‏ یَوْمُ‏ الْقِیَامَهِ جَعَلَ‏ اللَّهُ‏ حِسَابَ‏ شِیعَتِنَا عَلَیْنَا فَمَا کَانَ‏ بَیْنَهُمْ‏ وَ بَیْنَ‏ اللَّهِ‏ اسْتَوْهَبَهُ‏ مُحَمَّدٌ ص مِنَ اللَّهِ وَ مَا کَانَ فِیمَا بَیْنَهُمْ وَ بَیْنَ النَّاسِ مِنَ الْمَظَالِمِ أَدَّاهُ مُحَمَّدٌ ص عَنْهُمْ وَ مَا کَانَ فِیمَا بَیْنَنَا وَ بَیْنَهُمْ وَهَبْنَاهُ لَهُمْ حَتَّى یَدْخُلُوا الْجَنَّهَ بِغَیْرِ حِسَابٍ. بحار الأنوار  ۷/۲۰۳، تفسیر فرات الکوفی، ص: ۵۵۲
———————-
جمیل بن درّاج می‌گوید:‌ به موسی به جعفر (علیه السلام) عرض کردم آقا ! من می‌توانم برای مردم تفسیری که جابر گفته است بگویم؟ « أُحَدِّثُهُمْ‏ بِتَفْسِیرِ جَابِر » حضرت می‌فرمایند: برای همه این تفسیر را نگو، بلکه تنها برای کسانی بگو، که اهلیت شنیدن و بهره‌بردن از آن را دارند.
حضرت در ادامه این آیات را قرائت می‌کنند آیه ۲۵ و ۲۶ سوره مبارکه غاشیه :
« إِنَّ إِلَیْنا إِیابَهُمْ » «‌ثُمَّ إِنَّ عَلَیْنا حِسابَهُمْ »
« در حقیقت، بازگشت آنان به سوى ماست؛» «  آنگاه حساب [خواستن از] آنان به عهده ماست.»
در قیامت همه سراغ ما می‌آیند، بازگشت همه در قیامت به سوی ما اهل بیت باز می‌گردند و حساب همه بر عهده ما است.
سائل پرسید مگر معصومین در قیامت چه می‌کنند؟
حضرت فرمودند: « إِذَا کَانَ یَوْمُ الْقِیَامَهِ وَ جَمَعَ اللَّهُ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِین‏» خدا در قیامت اولین و آخرین را جمع می‌کند و ما را متولی حساب شیعیانمان می‌کند و حساب شیعیانمان را به ما می‌سپارد، «  فَمَا کَانَ بَیْنَهُمْ وَ بَیْنَ الله » آنچه بین اینها و خدا بوده ما به نفع شیعیانمان حکم می‌کنیم خدا این اجازه را به ما داده چون شیعه هیچ گاه عامدانه و عالمانه مرتکب کم کاری نمی‌شود بلکه غافلانه دچار این کم کاری می‌شود.
حضرت می‌فرمایند: « وَ مَا کَانَ بَیْنَهُمْ وَ بَیْنَ النَّاس‏ »‌ آن چه بین مردم هست حق الناس است ‌ مشکلاتی بین مردم وجود دارد که به دلیل آن مشکلات یکدیگر را حلال نمی‌کنند، « اسْتَوْهَبْنَاهُ مِنْهُمْ فَوَهَبُوهُ لَنَا وَ مَا کَانَ بَیْنَنَا وَ بَیْنَهُمْ فَنَحْن‏» حضرت می‌فرمایند: ما در این زمان از مردم خواهش می‌کنیم به خاطر ما یکدیگر را ببخشند، « فَوَهَبُوهُ لَنَا » و مردم فوری هم دیگر را می‌بخشند.

کنز، [کنز جامع الفوائد و تأویل الآیات الظاهره] …عَنْ جَمِیلِ بْنِ دَرَّاجٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی الْحَسَنِ ع أُحَدِّثُهُمْ بِتَفْسِیرِ جَابِرٍ قَالَ لَا تُحَدِّثْ بِهِ السِّفْلَهَ فَیُذِیعُوهُ أَ مَا تَقْرَأُ إِنَّ إِلَیْنا إِیابَهُمْ ثُمَّ إِنَّ عَلَیْنا حِسابَهُمْ‏ قُلْتُ بَلَى قَالَ إِذَا کَانَ یَوْمُ الْقِیَامَهِ وَ جَمَعَ اللَّهُ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ وَلَّانَا حِسَابَ شِیعَتِنَا فَمَا کَانَ بَیْنَهُمْ وَ بَیْنَ اللَّهِ حَکَمْنَا عَلَى اللَّهِ فِیهِ فَأَجَازَ حُکُومَتَنَا وَ مَا کَانَ بَیْنَهُمْ وَ بَیْنَ النَّاسِ اسْتَوْهَبْنَاهُ مِنْهُمْ فَوَهَبُوهُ لَنَا وَ مَا کَانَ بَیْنَنَا وَ بَیْنَهُمْ فَنَحْنُ‏، بحار الأنوار ج‏۲۴، ص: ۲۶۸

آیا می دانید ثواب روزه داری در جمع روزه خواران چیست ؟

آیا می دانید ثواب روزه داری در جمع روزه خواران چیست ؟


روزه خواری 1

امام جعفر صادق علیه‌السّلام روایت کرده است که رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم فرمودند: «مَا مِنْ صَائِمٍ یَحْضُرُ قَوْماً یَطْعَمُونَ إِلَّا سَبَّحَتْ أَعْضَاۆُهُ وَ کَانَتْ صَلَاهُ الْمَلَائِکَهِ عَلَیْهِ وَ کَانَتْ صَلَاتُهُ اسْتِغْفَارا »هیچ روزه داری در میان گروهی که مشغول خوردن غذا هستند، حاضر نمی‏‌شود مگر آنکه اعضای بدن او به تسبیح مشغول شوند و فرشتگان بر او درود و صلوات فرستند، و درود و صلوات فرشتگان، طلب آمرزش از برای اوست.

«ثواب‌الأعمال و عقاب‌الأعمال،ص۱۱۵»

آیا می دانید بزرگترین فضیلت امیرمؤمنان (ع)که در قران ذکر شده کدام است ؟

آیا می دانید بزرگترین فضیلت امیرمؤمنان (ع)که در قران ذکر شده کدام است ؟


پوستر السلام علیک یا علی ابن ابی طالب

روزی مأمون به امام رضا (علیه السلام) عرض کرد: بزرگ ترین فضیلت امیر مؤمنان (علیه السلام) که قرآن بر آن دلالت کند چیست؟ امام رضا (علیه السلام) فرمود: همانا آیه مباهله است. خدای عزّوجلّ فرمود: «فَمَنْ حَاجَّک فِیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَک مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَی الْکاذِبِین»؛ پس رسول خدا (صلی الله علیه و آله) امام حسن و امام حسین علیهما السلام را برای مباهله دعوت کرد که هر دوی آنها فرزندانش بودند و همچنین فاطمه (سلام الله علیها) را دعوت کرد که در آن هنگام وی جزو زنان مورد اشاره آیه بود، و نیز امیرمؤمنان (علیه السلام) را فراخواند که به حکم آیه شریفه، نفس رسول خدا به شمار میرفت. پس ثابت شد که هیچ یک از بندگان خدا والاتر از رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) وافضل از او نبوده اند و همچنین لازم آمده که هیچ کس افضل از نفس رسول خدا که علی(علیه السلام) بود، به دلالت آیه شریفه وجود نداشته باشد.
مأمون گفت: این استدلال درباره امام حسن و امام حسین علیهما السلام و فاطمه(سلام الله علیها) صحیح است، امّا درباره علی درست نیست؛ چون ممکن است رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) شخص خود را گفته باشد، نه فرد دیگری را. پس آیه فضیلتی برای امیرمؤمنان(علیه السلام) نخواهد بود.
امام رضا (علیه السلام) در پاسخ فرمود: این سخن صحیح نیست؛ چرا که شخص دعوت کننده، همواره غیر از خود را دعوت میکند، نه خود را. همان طور که فرد دستور دهنده، همیشه به دیگری امر میکند، نه به خود. پس این که حضرت فرمود: «فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکمْ وَ أَنْفُسَنا» به این معنا نیست «پس هر که در این [باره] پس از دانشی که تو را [حاصل] آمده، با تو محاجه کند، بگو: بیایید پسرانمان و پسرانتان و زنانمان و زنانتان و ما خویشان نزدیک و شما خویشان نزدیک خود را فرا خوانیم، سپس مباهله کنیم و لعنت خدا را بر دروغ گویان قرار دهیم».
که خودمان را دعوت کنیم. و وقتی رسول خدا فردی غیر از امیرمؤمنان(علیه السلام) را در مباهله فرانخواند، ثابت میشود که علی(علیه السلام) همان نفس پیامبر است که خداوند در قرآن به آن اشاره کرده است.
مأمون که از پاسخ امام رضا (علیه السلام) شگفت زده شده بود، گفت: وقتی جواب آمد، سؤال جایگاه خود را از دست میدهد
شیخ مفید، الفصول المختاره من العیون و المحاسن، ص ٣٨؛

مجلسی، بحار الأنوار ج ۴٩ ص ١٨٨

امام رضا (علیه السلام) در این باره می فرمایند: سبب این که مردم امیرالمؤمنین علیه السلام را با این که فضائل او را می دانستند، ترک کرده و به دیگران گراییدند، جز این نبود که او بسیاری از دشمنان خدا و پیامبر او را – از اجداد و پدران و برادران و عموها و خالوها و نزدیکان آنها – به قتل رسانده بود؛ از این رو کینه او را در دل داشتند و نمی خواستند بر آنها فرمانروا شود، ولی از دیگران چیزی در دل نداشتند؛ زیرا آنان در زمان پیامبر گرامی اسلام مانند حضرت علی علیه السلام جهاد نکرده بودند و به همین علت از او رویگردان و به دیگران مایل شدند.

بحارالأنوار، ج ٢٩، ص ۴٨٠

.

آیا می دانید چگونه می توان گناهان هر روزمان را پاک کنیم!

آیا می دانید چگونه می توان گناهان هر روزمان را پاک کنیم!


نمازشب

از امام صادق (علیه السلام) درباره این گفته خداوند فرموده:

نیکویی‏ ها بدی‏ ها را می‏ برند روایت شده که : نماز شب همه گناهانی را که در روز انجام شده از بین می‏ برد.

عن ابی عبدالله (علیه السلام) فی قول الله عزوجل: ان الحسنات یذهبن السیئات(۱) قال: صلاه اللیل تذهب بما عمل من ذنب بالنهار؛(۲)

 منابع :
۱-سوره هود، آیه ۱۱۴٫
۲-  فروع کافی، ج ۳، ص ۲۶۶، ج ۱۰٫

آیا میدانید اولین کسی که روزه گرفت چه کسی بود؟

آیا میدانید اولین کسی که روزه گرفت چه کسی بود؟


پوسترولادت امام علی ع

در روایات مختلفی به نام اولین کسی که روزه گرفت تصریح شده است.

بر اساس برخی از روایات، اولین فردی که روزه گرفت، خود حضرت آدم(ع) بود. روایت در این باره چنین می‌گوید:

 «إِنَّ آدَمَ ع لَمَّا أَکَلَ مِنَ الشَّجَرَهِ بَقِیَ فِی بَطْنِهِ ثَلَاثِینَ یَوْماً فَفَرَضَ اللَّهُ عَلَى ذُرِّیَّتِهِ ثَلَاثِینَ یَوْماً الْجُوعَ وَ الْعَطَشَ وَ الَّذِی یَأْکُلُونَهُ بِاللَّیْلِ تَفَضُّلٌ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَیْهِمْ وَ کَذَلِکَ کَانَ عَلَى آدَمَ (ع)…»؛[۱]حضرت آدم,

هنگامی که حضرت آدم(ع) از میوه درخت ممنوعه خورد، آن میوه سی روز در شکمش باقی ماند. پس از آن بود که خداوند بر حضرت آدم و نسل او سی روز‏ گرسنگی و تشنگی را واجب نمود. و اگر در شب چیزی می‌خورند تفضلی است از جانب پروردگار.

این روایت تصریح دارد به این‌که اولین فردی که در تاریخ بشر روزه گرفت، خود حضرت آدم(ع) بود و تاریخ وجوب روزه بازگشت به خلقت آدم می‌کند.
اما طبق برخی از روایات، اولین شخصی که از پیروان پیامبر(ص) و از مسلمانان روزه گرفت، امام علی(ع) بود:
«…قَالَ أَبُو سَعِیدٍ الْخُدْرِیِّ کُنْتُ مَعَ النَّبِیِّ (ص) بِمَکَّهَ إِذْ وَرَدَ عَلَیْهِ أَعْرَابِیٌّ طَوِیلُ الْقَامَهِ عَظِیمُ الْهَامَهِ مُحْتَزِمٌ بِکِسَاءٍ وَ مُلْتَحِفٌ بِعَبَاءٍ قُطْوَانِیٍّ قَدْ تَنَکَّبَ قَوْساً لَهُ وَ کِنَانَهً فَقَالَ لِلنَّبِیِّ (ص) یَا مُحَمَّدُ أَیْنَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ مِنْ قَلْبِکَ فَبَکَى رَسُولُ اللَّهِ (ص) بُکَاءً شَدِیداً حَتَّى ابْتَلَّتْ وَجْنَتَاهُ مِنْ دُمُوعِهِ وَ أَلْصَقَ خَدَّهُ بِالْأَرْضِ ثُمَّ وَثَبَ کَالْمُنْفَلِتِ مِنْ عِقَالِهِ وَ أَخَذَ بِقَائِمَهِ الْمِنْبَرِ ثُمَّ قَالَ یَا أَعْرَابِیٌّ وَ الَّذِی فَلَقَ الْحَبَّهَ وَ بَرَأَ النَّسَمَهَ وَ سَطَحَ الْأَرْضَ عَلَى وَجْهِ الْمَاءِ لَقَدْ سَأَلْتَنِی عَنْ سَیِّدِ کُلِّ أَبْیَضَ وَ أَسْوَد وَ أَوَّلُ مَنْ صَامَ وَ زَکَى وَ تَصَدَّقَ وَ صَلَّى الْقِبْلَتَیْنِ وَ بَایَعَ الْبَیْعَتَیْنِ وَ هَاجَرَ الْهِجْرَتَیْنِ وَ حَمَلَ الرَّایَتَیْنِ وَ فَتَحَ بَدْراً وَ حُنَیْنَ ثُمَّ لَمْ یَعْصِ اللَّهَ طَرْفَهَ عَیْنٍ قَالَ فَغَابَ الْأَعْرَابِیُّ مِنْ بَیْنِ یَدَیْ رَسُولِ اللَّهِ ص فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص لِأَبِی سَعِیدٍ یَا أَخَا جُهَیْنَهَ هَلْ عَرَفْتَ مَنْ کَانَ یُخَاطِبُنِی فِی ابْنِ عَمِّی عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِب…»؛[۲]
ابو سعید خدری می‌گوید؛ با رسول خدا در مکه بودم  که مردی اعرابی بلند قامت… وارد شد، گفت ای محمد …. پیامبر(ص) گریه‌ای شدیدی کرد به گونه‌ای که اشک بر صورت حضرت جاری شد…. بعد از فرمود ای اعرابی…. اولین کسی که روزه گرفت، زکات داد، صدقه داد، به سوی دو قبله نماز خواند، دوبار بیعت نمود، دوبار مهاجرت کرد…. امام علی(ع) بود.

[۱]. ابن بابویه، محمد بن على، ‏من لا یحضر الفقیه، محقق، مصحح، غفارى، على اکبر، ج ۲، ص ۷۴، دفتر انتشارات اسلامى، قم، چاپ دوم، ۱۴۱۳ق.‏

[۲]. برقى، احمد بن محمد بن خالد، المحاسن‏، محقق، مصحح، محدث، جلال الدین‏، ج ۲، ص ۳۳۱، دار الکتب الإسلامیه، قم، چاپ دوم، ۱۳۷۱ق.‏

آیا می دانید ستون اصلی دین چیست ؟

آیا می دانید ستون اصلی دین چیست ؟


اهلبیت

از این تقسیم بندی عرفی و مشهور که اعتقاد به ولایت و امامت در اصول مذهب قرار گرفته، برخی به غلط این نتیجه را گرفته اند که اعتقاد به امامت و ولایت اهل بیت علیهم السلام ضرورت اسلامی نداشته، ایمان اسلامی بدون آن امکان پذیر است، در حالی که نصوص دینی، خلاف این دیدگاه را اثبات می کند.
حضرت امام باقر علیه السلام فرمودند:  
پسرم، اسلام بر پنج پایه بنا شده است: بر نماز و زکات و روزه و حج و ولایت و برای هیچ کدام از چهار اصل قبلی به اندازه ولایت، سفارش نشده است.
سپس امام علیه السلام فرمودند:
ولی مردم، چهار اصل قبلی را گرفته، ولایت را رها کرده اند. ١
این روایت، اولویت ولایت را بر چهار اصل عبادی اسلام، یعنی بر نماز و زکات و حج وروزه نشان می دهد.
در روایت دیگری از امام باقر علیه السلام ولایت اهل بیت علیهم السلام بالاترین حقیقت دینی معرفی شده است. آنجا که می فرمایند:
بالاترین و مرتفع ترین امر دین و کلید همه امور دینی و مدخل آنها، و مایه خرسندی خدای جهان، اطاعت از امام پس از معرفت او است.٢
در روایتی از امام صادق علیه السلام که گزارش معراج های مکرر رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم به ملکوت آسمانها است، اولویت ولایت اهل بیت بر دیگر فرائض و مبانی دین این گونه ترسیم شده است:
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم صد و بیست بار به معراج رفت، در هر بار خدای بزرگ، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را بیش از آن که به واجبات دینی توصیه نماید به ولایت علی و ائمه علیهم السلام توصیه می فرمود.٣
پس امر ولایت از همه واجبات دینی اوجب و از یکایک فرائض الهی مهم تر است. درجه این اهمیت چنان است که در فرمایش دیگری از رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم دوستی اهل بیت علیهم السلام اساس دین معرفی شده است.
امام صادق علیه السلام به نقل از رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم می فرمایند:
هر چیزی پایه هایی دارد و پایه اسلام، محبت ما اهل بیت است.۴
حضرت امام باقر علیه السلام در مقام بیان پایه های دین، پس از معرفی نماز و زکات و روزه و حج و ولایت به عنوان ارکان دین، در پاسخ سوال زراره که پرسید:
کدامیک از این ارکان پنج گانه افضل است، فرمودند:
ولایت از دیگر مبانی برتر است. زیرا که کلید آنها ولایت است، پیشوای الهی مردم را به روش انجام آنها راهنمایی می نماید.۵
نکته قابل توجه اینجا است که از پنج رکن (نماز، زکات، روزه، حج و ولایت) یاد شده، در چهار اصل آنها عذر موجه افراد در ناچاری ها پذیرفته است و شارع مقدس تخفیف قائل گردیده است، مانند اینکه در سفر، نماز شکسته شده، زکات تا زمانی که مال به حد نصاب نرسد واجب نبوده، روزه بر بیمار و مسافر و ناتوان واجب نیست، حج به شرط استطاعت واجب می باشد.
اما ولایت با هیچ عذری از دوش افراد برداشته نشده، در همه شرائط و حالات، افراد به معرفت و اطاعت امام، موظف بوده و بدان آزموده می گردند. ۶
حضرت امام باقر علیه السلام فرمودند:
خداوند روز قیامت، عذر کسی را که بگوید:
من از اینکه فرزندان حضرت فاطمه(سلام الله علیها) پیشوای همه مردم بوده اند خبر نداشتم، نمی پذیرد. ٧
پس زیبنده است که ما نسبت به این اصل که مهمترین رکن دینی (پس از توحید و نبوت) قلمداد شده است، توجه و اهتمام بیشتری ورزیم.

١. کافی ١٨:٢ ح ٣ و ١ و ٨.
٢. کافی ١٩:٢ ح ۵.
٣. بصائر الدرجات ٩٧:٢ – خصال ٢٣:٢.
۴. کافی ۴۶:٢ ح ٢ – بحار ٣۴٣:۶٨  ح ١۵ و ٢٨١ ح ٣۴ – محاسن: ٢٨۶ .
۵. محاسن: ٢٨۶ – تفسیر عیاشی ١٩١:١.
۶. کافی ٢٢:٢ ح ١٢ از امام صادق علیه السلام و بحار ٣٧۶:۶٨ ح ٢١ از امام باقر علیه السلام.
٧. بحار ١۴:۶٨ ح ١۵

آیا میدانیداولین مسلمانی که در کوفه دفن شدچه کسی بود؟

آیا میدانیداولین مسلمانی که در کوفه دفن شدچه کسی بود؟


چراغ قبر
خباب بن ارت تمیمی از اعراب قبیله تمیم و از اسیران دوران جاهلیت بود در مکه به زنی به نام «امّ النمار» فروخته شد. او پدر عبدالله بن خباب بود.
خباب از پیشگامان مسلمان و نخستین گروندگان به اسلام است. وی در راه پذیرش اسلام متحمل رنج و شکنجه زیادی گشت و از این رو وی را از «معذّبین» (عذاب‌دیدگان) به‌شمار می‌آورند. خباب آهنگر بود و از زمانی که ام النمار از مسلمان‌شدن خباب آگاهی یافت، آهن گداخته را از کوره بیرون می‌آورد و سر خباب را با آن می‌سوزاند.
کفار قریش، زره بر تن وی می‌پوشاندند، او را زیر آفتاب سوزان مکه می‌انداختند و وقتی حلقه‌های زره به بدنش فرو می‌رفت، آن را با پوست تنش می‌کندند! وی همچنان در راه اسلام استقامت ورزید، تا اینکه روزی رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را کنار کعبه دید و زبان به گلایه گشود، از پیامبر(صلی الله علیه و آله) خواست برای رهایی وی دعا کند. پیامبر(صلی الله علیه و آله) وی را دلداری داد و با بیان شکنجه‌هایی که خداپرستان امت‌های پیشین متحمل می‌شدند، او را به استقامت در راه هدف فرا خواند.
خباب پس از چندین سال تحمل شکنجه و آزار مشرکان قریش، به هنگام هجرت مسلمانان به مدینه، به آن دیار هجرت کرد و همچون گذشته در کنار رسول خدا(صلی الله علیه و آله) ماند و در تمامی جنگ‌های آن زمان شرکت کرد.
او پس از رحلت رسول خدا(صلی الله علیه و آله) از حامیان و دوستان خاص امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) شد. خباب در سال‌های آخر عمر به کوفه هجرت کرد و به علت بیماری سختی که دچارش شده بود، نتوانست در جنگ‌های امام علی(علیه السلام) شرکت جوید.
سرانجام خباب در سال ۳۷ قمری در اثر همان بیماری درگذشت و اولین مسلمانی بود که در کوفه مدفون گشت.
نقل است که امیرالمؤمنین(علیه السلام) به هنگام بازگشت از نبرد صفین، وقتی از مرگ وی آگاه شد، وی را ستود و فرمودند: «خداوند خباب را رحمت کند که به دلخواه خویش اسلام آورد، به میل خود هجرت کرد، عمری را به مجاهدت سپری کرد و شکنجه‌های فراوانی تحمل نمود. خداوند پاداش نیکوکاران را تباه نمی سازد.» [۱]
عبدالله بن خباب که یکی از مریدان خاص امیر المؤمنین(علیه السلام) بود، قصه ای بسیار شنیدنی دارد، وقتی که شیوخ نهروان در گردن خود قرآن آویختند و همه جا می‌خوانند و از امیر المؤمنین(علیه السلام) جدا شدند و به حضرت اعلام جنگ کرده و به سوی نهروان حرکت کردند، عبدالله بن خباب، با همسرش نزدیک وضع حملش بود، در نزدیکی نهروان با شیوخ نهروان مواجه شد، او را شناختند و گفتند عبدالله، درباره علی و درباره تحکیم یعنی حکمیت عقیده‌ات چیست؟ گفت علی امیر المؤمنین است و اول من آمن بالله علی است که دین اسلام را یاری کرد و پرچم اسلام را برافراشته کرد و با زحمات او دین اسلام پیشرفت نمود، به او گفتند؛ بگو علی مسلمان است یا کافر؟ گفت کسی که اسلام را در همه جا جلو برده و پخش کرده بگویم کافر است؟ گفتند بخاطر همین عقیده ما تو را می‌کشیم، این بنده خدا را با زن و بچه اش، با چهار خانمی که همراش بود، کنار نهر نهروان آوردند و اول شکم خانمش را شکافتند، بچه زنده را بیرون آوردند و جلوی چشم پدر سر بچه اش را بریدند و زنش هم که شکمش پاره شد از بین رفت، خودش را هم سر بریدند و خونش را به نهر نهروان ریختند و چهار زن همراه او را اعدام کردند، این شخص با این عشق و علاقه، همه چیزش را با نیروی خدادادی در راه اسلام و قرآن فدا کرد.


[۱] – اعیان الشیعه، ج ۶، ص ۳۰۴؛ قاموس الرجال، ج ۴، ص ۱۵۴

آیا می دانید مقام راوی احادیث اهل بیت (ع) بالاتر است یا عابد؟

آیا می دانید مقام راوی احادیث اهل بیت (ع) بالاتر است یا عابد؟


اهلبیت

معاویه بن عمار میگوید به  امام صادق(علیه السلام )  عرض کردم :مردی است که احادیث شما را روایت میکند  و آن روایات را در قلوب مردم و شیعیان  شما راسخ میگرداند. و شاید عابدی از شیعیان شما هم باشد که این کار از او بر نمی آید و فقط به عبادتش میپردازد.کدام از این دو برترند؟حضرت فرمودند:نقل احادیث ما اهلبیت که موجب استحکام قلوب شیعیان شود،از عبادت هزار عابد بالاتر است.
(اصول کافی ج۱ص۳۳)

عن معاویه ابن عمار قال: قلت لابی عبدالله علیه السلام: رجل راویه لحدیثکم یبث ذلک فی الناس ویشدده فی قلوبهم وقلوب شیعتکم ولعل عابدا من شیعتکم لیست له هذه الروایه أیهما أفضل؟ قال: الروایه لحدیثنا یشد به قلوب شیعتنا أفضل من ألف عابد.

آیا می دانید چرا بعد از سلام نماز سه مرتبه تکبیر می گوئیم ؟

آیا می دانید چرا بعد از سلام نماز سه مرتبه تکبیر می گوئیم ؟


نماز

از مفضل بن عمر نقل شده است که به امام صادق علیه السلام عرض کردم به چه علتی باید نمازگزار بعد از سلام دادن سه مرتبه در حالی که دو دستش را بالا می برد تکبیر بگوید ؟ پس حضرت فرمودند : به خاطر اینکه نبی اکرم صلی الله علیه و‌آله وسلم زمانی که مکه را فتح کردند نماز ظهر را با اصحابشان کنار حجر الاسود اقامه کردند پس زمانی که سلام دادند سه مرتبه دو دست خود را بالا آوردند و تکبیر گفتند‌ و فرمودند : “ لا إله إلا الله وحده وحده أنجز وعده ونصر عبده وأعز جنده وغلب الأحزاب وحده فله الملک وله الحمد یحیی ویمیت وهو علی کل شئ قدیر” سپس رو به اصحابشان کردند و فرموند : این تکبیر را و این دعا را بعد از هر نماز واجب ترک نکنید پس اگر کسی این کار را بعد از سلام نماز انجام دهد آن شکری را که بر عهده اوست نسبت به خدای متعال به خاطر تقویت اسلام و لشگر اسلام به جا آورده است .

عن المفضل بن عمر قال قلت لأبی عبد الله ( علیه السلام ) لأی عله یکبر المصلی بعد التسلیم ثلاثا یرفع بها یدیه ؟ فقال لأن النبی صلی الله علیه وآله لما فتح مکه صلی بأصحابه الظهر عند الحجر الأسود فلما سلم رفع یدیه وکبر ثلاثا وقال ” لا إله إلا الله وحده وحده أنجز وعده ونصر عبده وأعز جنده وغلب الأحزاب وحده فله الملک وله الحمد یحیی ویمیت وهو علی کل شئ قدیر ” ثم أقبل علی أصحابه فقال لا تدعوا هذا التکبیر وهذا القول فی دبر کل صلاه مکتوبه فإن من فعل ذلک بعد التسلیم وقال هذا القول کان قد أدی ما یجب علیه من شکر الله تعالی علی تقویه الاسلام وجنده

وسائل الشیعه ج ۶ ص ۴۵۶ نقل از علل الشرایع شیخ صدوق (چاپ آل البیت)

آیا میدانید چه کسانی درقیامت به شکل مورچه محشور می‌شوند؟

آیا میدانید چه کسانی درقیامت به شکل مورچه محشور می‌شوند؟


مورچه
پیامبر خدا (ص) می فرمایند: «منفورترین مردمان، شخص متکبر است.»
همان حضرت (ص) می فرمایند: «روز قیامت دورترین شما از من، پرگویان، یعنى همان مستکبران هستند.»
امیرمومنان علی (ع) می فرمایند: «تکبر نورزد، مگر شخص فرومایه بى نام و نشان.»
و نیز امام صادق (ع) درباره علت تکبر فرموده اند: «هیچ مردى تکبر یا گردن فرازى نکرد، مگر به سبب احساس خوارى و حقارتى که در خود یافت.»
کبر ورزیدن آثار سوئی در پی دارد که روایات معصومین علیهم السلام به آنها اشاره کرده اند.
رسول اکرم (ص) درباره اثار سوء کبر می فرمایند: « گردنکشانِ متکبر در روز قیامت به صورت مورچه محشور مى شوند و مردم آنان را، به خاطر بى اعتنایى شان به خداوند عزّ و جلّ، لگدمال مى کنند.»
امیرمومنان علی (ع) نیز در این باره می فرمایند: «هر که جامه کبر و زیاده روى (نادانى) بپوشد خلعت برترى و شرف را از تن بَرکَند.»
پیامبر خدا (ص) نیز فرموده اند: «هر که براى خدا فروتنى کند، خداوند او را بالا برد و فرماید: سرفراز باش، خدا تو را سرفراز کناد. پس او در چشم مردم بزرگ باشد و در نظر خودش کوچک؛ و هر که تکبّر ورزد، خداوند او را درهم شکند و فرماید: دور شو (پَستت باد). پس، او در چشم مردم کوچک باشد و در نظر خودش بزرگ.»
منابع: غررالحکم، کافی، میزان الحکمه

تکبر از مذموم ترین صفات در اسلام است که آثار سوئی را بر شخص مترتب می کند از این رو در آموزه های دینی ما بشدت از آن نهی شده است.

آیا میدانید۷۰ گناه زبان چیست؟

آیا میدانید۷۰ گناه زبان چیست؟


در روایات آمده بیشترین افرادی که به جهنم می‌روند به خاطر زبانشان است اما هفتاد گناهی که به پای زبان نوشته می‌شود، چیست؟

۷۰ گناه زبان چیست
در قرآن کریم آمده است: ای کسانی که ایمان آورده اید نباید قومی قوم دیگر را مسخره کند، شاید آنها از اینها بهتر باشند، و نباید زنانی زنان دیگر را مسخره کنند، شاید آنها از اینها بهتر باشند.از یکدیگر عیب مگیرید، و به همدیگر لقبهای زشت مدهید، چه ناپسندیده است نام زشت پس از ایمان. و هر که توبه نکرد آنان خود ستمکارند.»
خداوند در آیه دیگر می فرماید: وای بر هر بدگوی عیبجویی ،وَیْلٌ لِکُلِّ هُمَزَهٍ لُمَزَه.
در روایتی داریم که حضرت رسول ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: «هر که متعهد شود محافظت آنچه میان دو فک اوست که زبان باشد، و آنچه میان دو پای اوست، من از برای او بهشت را متعهد می شوم.»
شخصی به آن حضرت عرض کرد که: راه نجات چیست؟ فرمود: زبان خود را نگاه دار و دیگری عرض کرد که: از چه چیز بیشتر بر من ترسیده شود؟ زبان او را گرفت و فرمود: این و فرمود بیشتر چیزی که مردمان را داخل جهنم می کند زبان است و شهوت.
حضرت علی علیه‎ السلام می فرماید:
«به خدا سوگند، باور نمی کنم بنده ای زبانش را حفظ نکند تقوائی سودمند به دست آورد.»
پیامبر اکرم می فرماید: «بیشترین مردم به خاطر گناه و آفت زبان به جهنم می روند.» که در اینجا به بعضی از آنها اشاره می کنیم.
۱. غیبت. ۲. نمیمه. ۳. دروغ. ۴. دو زبانی. ۵. بهتان و افتراء. ۶. قذف. ۷. افشاء اسرار مؤمن. ۸. دشنام ۹. لعن و نفرین. ۱۰. طعن و شماتت. ۱۱. سُخریه و استهزاء. ۱۲. مدح. ۱۳. اظهار غضب. ۱۴. غنا. ۱۵. کثرت مزاح و خنده. ۱۶. مراء و جدال. ۱۷. خصومت.۱۸. سؤال عوام از امور مشکله. ۱۹. تکلم بدون علم. ۲۰. تکلم بی فایده. ۲۱. منکر خدا شدن. ۲۲. غیر خدا را پرستش کردن. ۲۳. دروغ بستن به خدا. ۲۴. تکذیب آیات خدا. ۲۵. کفران نعمت. ۲۶. از خدا شکوه کردن. ۲۷. اظهار ناامیدی کردن از خداوند. ۲۸. به خداوند دشنام دادن. ۲۹. نسبت فرزند به خدا دادن. ۳۰. نسبت بی عدالتی به خدا. ۳۱. ادعای خدائی کردن. ۳۲. از خدا درخواست بیجا کردن. ۳۳. دعای خیر برای ستمگران. ۳۴. نفرین کردن. ۳۵. چون و چرا کردن در کار خدا. ۳۶. خدا را متهم کردن که به قتل امام حسین راضی بوده. ۳۷. با دشمنان خدا اظهار دوستی کردن. ۳۸. منکر رسالت پیامبر شدن. ۳۹. پیامبر را مجنون خواندن. ۴۰. اسرار امامان معصوم را فاش کردن. ۴۱. از سخن امام عیب گرفتن. ۴۲. برای ظهور امام زمان وقت تعیین کردن. ۴۳. ادعای امامت کردن. ۴۴. حلال خدا را حرام و حرام خدا را حلال دانستن. ۴۵. احکام را با قیاس سنجیدن. ۴۶. به ناحق شهادت دادن. ۴۷. تفسیر به رأی کردن قرآن. ۴۸. مؤمن را خوار کردن. ۴۹. فاسق را عزیز شمردن. ۵۰. مؤمن را ترساندن. ۵۱. اظهار فقر و تنگدستی کردن. ۵۲. راز خود را به دیگران گفتن. ۵۳. به پدر و مادر اُف گفتن. ۵۴. عیبجوئی کردن. ۵۵. نسبت زنا به کسی دادن. ۵۶. خلافکار را تشویق کردن. ۵۷. مؤمنان را با القاب زشت خواندن. ۵۹. به مال و منال دیگران غبطه خوردن. ۶۰. وعده دروغ دادن. ۶۱. صفات نیک زنان را به نامحرمان گفتن. ۶۲. با زن نامحرم شوخی کردن. ۶۳. فال بد زدن. ۶۴. عذرتراشی برای ظلم ظالمان. ۶۵. سخن برادر مسلمان خود را قطع کردن. ۶۶. پیشگویی و کهانت. ۶۷. منّت کشیدن. ۶۸. با خواندن قرآن کسب روزی کردن. ۶۹. امر سلاطین را امر خدا دانستن. ۷۰. در کیفیت خدا سخن گفتن.
منبع : روضه نیوز

خداوند در قرآن کریم به نعمت زبان اشاره فرموده و می فرماید: ؛الرَّحْمنُ ، عَلَّمَ الْقُرْآنَ ، خَلَقَ الْإِنْسانَ ، عَلَّمَهُ الْبَیانَ زبان عمده ترین وسیله ای است که مردم به کمک آن با یکدیگر ارتباط فکری برقرار می کنند و ایجاد تفاهم و انتقال مفاهیم از طریق زبان صورت می گیرد. در یک جمله زبان ملاک ارزش و معرف شخصیت انسان و ترازوی عقل اوست. حضرت علی ـ علیه السلام ـ می فرماید: «المرءُ مخبوء تحت لسانه؛ شخصیت هر کس در پی زبان اوست» زبان با تمام فوائدی که برایش ذکر می شود مفاسد و آفاتی نیز دارد که باید آنها را شناخت تا با کنترل زبان، از ابتلاء به آن آفات پیشگیری و اجتناب ورزید.

آیا می دانید چرا هر رکعت نماز دو سجده دارد ؟

آیا می دانید چرا هر رکعت نماز دو سجده دارد ؟


سجده

از امیرالمؤمنین امام على(علیه السلام) از فلسفه سجده اول سؤال شد، حضرت فرمود: سجده اول به این معنا است که خدایا اصل ما از خاک است. و معناى سربرداشتن از سجده این است که خدایا ما را از خاک خارج کردى. و معناى سجده دوم، این است که خدایا دو باره ما را به خاک برمى گردانى. و سربرداشتن از سجده دوم به معناى این است که خدایا یک بار دیگر در قیامت از خاک بیرونمان خواهى آورد.
سُئِلَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ (علیه السلام) عَنْ مَعْنَى السُّجُودِ فَقَالَ مَعْنَاهُ مِنْهَا خَلَقْتَنِی یَعْنِی مِنَ التُّرَابِ وَ رَفْعُ رَأْسِکَ مِنَ السُّجُودِ مَعْنَاهُ مِنْهَا أَخْرَجْتَنِی وَ السَّجْدَهُ الثَّانِیَهُ وَ إِلَیْهَا تُعِیدُنِی وَ رَفْعُ رَأْسِکَ مِنَ السَّجْدَهِ الثَّانِیَهِ وَ مِنْهَا تُخْرِجُنِی تَارَهً أُخْرَى‏»
علل الشرایع، شیخ صدوق، ج ۱، ص ۲۶۲
مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار، ج ‏۸۲، ص ۱۳۹

از امام صادق(علیه السلام) در پاسخ به همین پرسش، نقل شده است که فرمودند: نماز عبارت است از رکوع و سجود و تفاوتى میان این دو نیست؛ لکن چون رکوع عمل شخص ایستاده و سجده عمل شخص نشسته مى باشد و نماز نشسته نصف نماز ایستاده است؛ از این رو مى بایست عمل نشسته دو چندان شود تا با عمل ایستاده برابر گردد؛ لذا سجده تکرار مى شود تا با تعداد رکوع برابر شود.
علل الشرایع، شیخ صدوق، ج ۱، ص ۲۶۲٫
در روایتی که از امام رضا(علیه السلام) نقل شده است آن حضرت در بیان این که چرا هر رکعتی یک رکوع و چرا دو سجده دارد؟ فرموده اند: “لأن الرکوع من فعل القیام و السجود من فعل القعود و صلاه القاعد علی النصف من صلاه القائم فضوعف السجود لیستوی بالرکوع فلایکون بینهما تفاوت لأن الصلوه إنّما هی رکوع و سجود” یعنی زیرا رکوع از افعال قیام است و سجده از افعال نشسته؛ نماز شکسته برابر با نصف نماز ایستاده است(همان گونه که در نوافل و یا نمازهای احتیاط این چنین است) پس سجده دو برابر رکوع شد تا با آن برابر شود و میان آنها (در فضیلت) تفاوتی نباشد؛ زیرا نماز رکوع و سجود است.

(عیون اخبار الرضا، ج۲، ص۱۰۸)

آیا می دانید بزرگترین فضیلت امام علی (ع) که در قرآن ذکر شده کدام است ؟

آیا می دانید بزرگترین فضیلت امام علی (ع) که در قرآن ذکر شده کدام است ؟


پوستر ولادت امام علی ع1

روزی مأمون به امام رضا (علیه السلام) عرض کرد: بزرگ ترین فضیلت امیر مؤمنان (علیه السلام) که قرآن بر آن دلالت کند چیست؟ امام رضا (علیه السلام) فرمود: همانا آیه مباهله است. خدای عزّوجلّ فرمود: «فَمَنْ حَاجَّک فِیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَک مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَی الْکاذِبِین»؛ پس رسول خدا (صلی الله علیه و آله) امام حسن و امام حسین علیهما السلام را برای مباهله دعوت کرد که هر دوی آنها فرزندانش بودند و همچنین فاطمه (سلام الله علیها) را دعوت کرد که در آن هنگام وی جزو زنان مورد اشاره آیه بود، و نیز امیرمؤمنان (علیه السلام) را فراخواند که به حکم آیه شریفه، نفس رسول خدا به شمار میرفت. پس ثابت شد که هیچ یک از بندگان خدا والاتر از رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) وافضل از او نبوده اند و همچنین لازم آمده که هیچ کس افضل از نفس رسول خدا که علی(علیه السلام) بود، به دلالت آیه شریفه وجود نداشته باشد.
مأمون گفت: این استدلال درباره امام حسن و امام حسین علیهما السلام و فاطمه(سلام الله علیها) صحیح است، امّا درباره علی درست نیست؛ چون ممکن است رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) شخص خود را گفته باشد، نه فرد دیگری را. پس آیه فضیلتی برای امیرمؤمنان(علیه السلام) نخواهد بود.
امام رضا (علیه السلام) در پاسخ فرمود: این سخن صحیح نیست؛ چرا که شخص دعوت کننده، همواره غیر از خود را دعوت میکند، نه خود را. همان طور که فرد دستور دهنده، همیشه به دیگری امر میکند، نه به خود. پس این که حضرت فرمود: «فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکمْ وَ أَنْفُسَنا» به این معنا نیست «پس هر که در این [باره] پس از دانشی که تو را [حاصل] آمده، با تو محاجه کند، بگو: بیایید پسرانمان و پسرانتان و زنانمان و زنانتان و ما خویشان نزدیک و شما خویشان نزدیک خود را فرا خوانیم، سپس مباهله کنیم و لعنت خدا را بر دروغ گویان قرار دهیم».
که خودمان را دعوت کنیم. و وقتی رسول خدا فردی غیر از امیرمؤمنان(علیه السلام) را در مباهله فرانخواند، ثابت میشود که علی(علیه السلام) همان نفس پیامبر است که خداوند در قرآن به آن اشاره کرده است.
مأمون که از پاسخ امام رضا (علیه السلام) شگفت زده شده بود، گفت: وقتی جواب آمد، سؤال جایگاه خود را از دست میدهد
شیخ مفید، الفصول المختاره من العیون و المحاسن، ص ٣٨؛ مجلسی، بحار الأنوار ج١٨٨ ۴٩ باب ١۴ ص١۵٧

امام رضا (علیه السلام) در این باره می فرمایند: سبب این که مردم امیرالمؤمنین علیه السلام را با این که فضائل او را می دانستند، ترک کرده و به دیگران گراییدند، جز این نبود که او بسیاری از دشمنان خدا و پیامبر او را – از اجداد و پدران و برادران و عموها و خالوها و نزدیکان آنها – به قتل رسانده بود؛ از این رو کینه او را در دل داشتند و نمی خواستند بر آنها فرمانروا شود، ولی از دیگران چیزی در دل نداشتند؛ زیرا آنان در زمان پیامبر گرامی اسلام مانند حضرت علی علیه السلام جهاد نکرده بودند و به همین علت از او رویگردان و به دیگران مایل شدند.
بحارالأنوار، ج ٢٩، ص ۴٨٠

آیا میدانید سلام های نمازخطاب به چه کسی بیان می شود؟

آیا میدانید سلام های نمازخطاب به چه کسی بیان می شود؟


سلام نماز.3

پاسخ:
الف: سلام های نماز از طرف چه کسی صادر می شود؟
اگر ظاهر امر در نظر گرفته شود، گفته می شود: این سلام ها از طرف نمازگزاران بیان می شود، امّا در واقع این سلام ها از ناحیه خداوند صادر می شود، ولی از زبان نمازگزار بیان می شود. و در حقیقت این نمازگزار ترجمان سخن خداوند است و  خداوند به بنده نمازگزارش این توفیق را داده است که سخن خداوند را به مخاطبین برساند.امیرالمؤمنین علیه السّلام در جواب این سؤال که معنای السلام علیکم امام چیست؟
می فرماید: امام مترجم سخن خداوند است و به اهل جماعت می گوید شما از عذاب روز آخرت در امان هستید.
[۱]مرحوم شیخ صدوق در مقنع فرموده است: سپس سلام بده و بگو: «اللهم انت السلام و منک السلام و لک السلام و الیک یعود السلام»[۲] خداوندا تو سلامی و سلام از ناحیه تو است و سلام بر توست و سلام بر تو برمی گردد. پس بنابراین، این سلام ها از ناحیه خداوند و فرشتگان موکل است که از زبان آن نمازگزار صادر می شود.

ب: در آخر نماز به چه کسانی سلام می دهیم؟
به طور معمول در آخر نماز، نمازگزار سه سلام می دهد، سلام اول مورد خطابش روشن است که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم می باشد. اگر چه در بعضی از روایات اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلّم هم ذکر شده اند که باید به آنها سلام کرد.[۳] امّا جمله دوم عبارت است: السلام علینا و علی عباد الله الصالحین، در این جمله نمازگزار به وسیله کلمه «علینا» هم به خود و هم به دیگر نمازگزاران سلام می کند و با کلمه «عباد الله الصالحین» به همه بندگان شایسته خدا سلام می کند.

 صالحین چه کسانی هستند؟
قرآن گروه های مختلفی را جزء صالحین قرار داده از جمله:
 ۱٫ انبیا: خداوند انبیاء را جزء صالحین دانسته و فرموده: «و زکریا و یحیی و عیسی و الیاس کل من الصالحین؛[۴] زکریا و یحیی و عیسی و الیاس جز صالحان هستند.» و در آیات دیگر، انبیای دیگر را جز صالحین شمرده است.
۲٫ مؤمنین: خداوند کسانی را که به خدا و روز قیامت ایمان دارند و امر به معروف و نهی از منکر می کنند و در کارهای خیر سرعت می گیرند را جزء صالحان می داند: «یؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیوْمِ الآخِرِ وَ یأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ ینْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ یسارِعُونَ فِی الْخَیراتِ وَ أُولئِکَ مِنَ الصَّالِحِینَ»[۵] «وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَنُدْخِلَنَّهُمْ فِی الصَّالِحِینَ»[۶] و کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادند آنها را در زمره صالحان وارد خواهیم کرد»
۳٫ جنیان مؤمن: از آنجا که جنیان دو گروهند، گروهی که ایمان دارند و گروهی که ایمان ندارند؛ لذا بعضی از جنیان صالح و بعضی غیر صالحند. «وَ أَنَّا مِنَّا الصَّالِحُونَ وَ مِنَّا دُونَ ذلِکَ»[۷] «و این که در میان ما افرادی صالح و افرادی غیر صالحند». پس بنابر این کلمه «عباد الله الصالحین» شامل تمام بندگان شایسته خدا می شود چون این کلمه، به صورت جمع آمده که «ال» هم روی آن آمده که دلالت بر جمیع می کند، یعنی هر کس که صالح باشد چه انبیا باشند و چه مؤمنین انسی و چه مؤمنین جنی، نمازگزار بر همه آنها سلام می دهد. جمله سوم: «السّلام علیکم و رحمه الله برکاته». در این جمله مخاطب مبهم است امّا در روایات مصادیقی از این مخاطب را بیان فرموده اند از جمله گفته شده: این سلام ها خطاب به ملائکه موکل انسان هستند. در بعضی از روایات گفته شده که این سلام خطاب به تمام ملائکه و فرشتگان است و در بعضی آمده که این سلام ها به انبیاء الهی است.[۸] و شاید هم بتوان گفت: بعد از آن که نمازگزار در سلام اول به خصوص رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم و اهل بیت سلام کرد، و در سلام دوم به تمام نمازگزاران و تمام بندگان شایسته اعم از انبیاء و مؤمنین انسی و جنّی و ملائکه سلام کرد؛ در سلام سوم به صورت جمعی به همه آنها سلام می دهد و همه را مورد مخاطب خود قرار می دهد. تشریع سلام سوم در معراج به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم این گونه بوده است: پیامبر صلی الله علیه و آله و سلّم در مورد نماز خود در معراج می فرماید: چون به خود و اهل بیت خود صلوات فرستادم استقامت نمودم، دیدم فرشتگان و انبیا و مرسلین پشت سر من صف کشیده اند. خطاب به من رسید، ای محمّد: بر ایشان سلام کن، پس گفتم: السلام علیکم و رحمه الله و برکاته. پس وحی رسید سلام و تحیت منم، و تو و ذریه ات رحمت و برکات هستید.[۹]

ج: فلسفه سلام های نماز چیست؟
در مورد فلسفه ی سلام های آخر نماز، در روایات اشاراتی وجود دارد؛ از جمله:امام رضا علیه السّلام در بیان فلسفه این که چرا سلام تحلیل نماز است؟ و در جواب کسی که از ایشان پرسید: چرا خداوند سلام را تحلیل نماز قرار داده و چرا به جای آن، تکبیر و تسبیح یا چیز دیگری قرار نداد؟ فرمود: چون وقتی نمازگزار خواست شروع به نماز کند، کلام مخلوقین را بر خود حرام کرد و توجّه به خدا و خالق کرد؛ امّا تحلیل نماز به کلام مخلوقین است و انتقال به طرف مخلوقین است و اولین چیزی که انسان ها می گویند سلام است.[۱۰] و به این سر و معنا هم عرفاء اشاره کرده اند؛ از جمله امام خمینی (ره) می فرماید: چون نمازگزار از مقام سجود که سرّ سجود فناء است به خود آمد و حالت هوشیاری به او دست داد و از حال غیبت خلق به حال حضور، رجوع کرد، به موجودات سلام می دهد، سلام کسی که از سفر و غیبت برگشته است، پس از این رجوع، اول به نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم سلام می دهد و بعد از آن، به اعیان دیگر موجودات و جمیع ملائکه خدا و انبیاء و مرسلین که در این سفر همراه او بودند سلام می کند و سلامت آنها را از خدا تقاضا می کند،… بعد می فرماید: کسی که در نماز غایب از خلق نبوده و مسافر الی الله نبوده برای او سلام حقیقت ندارد و جز لقلقه لسان چیزی نبوده… و اگر در نماز که حقیقت معراج است عروجی حاصل نشد و از بیت نفس خارج نشده سلام برای او نیست.در پایان به شما عرض می نماییم که سلام در مذاهب مسلمانان یکسان نیست. در مذهب حنبلی و شافعی و مالکی واجب است، اما در مذهب حنفی واجب شمرده نشده است.[۱۱]

معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:
۱٫ سرّ الصلاه، امام خمینی، ص ۱۰۸٫۲٫ هزار و یک نکته درباره نماز، حسین دیلمی، ص ۳۰۹٫۳٫ بحارالانوار، علامه مجلسی، ج ۸۲، ص ۳۰۶٫
[۱]. وسائل الشیعه، ابواب تسلیم، ج ۴، باب ۴٫
[۲]. مستدرک الوسائل، ابواب تسلیم، ج ۳، باب ۲٫
[۳]. من لایحضره، قم، منشورات جامعه مدرسین، چاپ دوم، ج ۱، ص ۳۱۹٫
[۴]. انعام/۸۵٫
[۵]. آل عمران/۱۱۴٫
[۶]. عنکبوت/۹٫
[۷]. جن/۱۱٫
[۸]. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، دارالاحیاء التراث العربی، چاپ سوم، ۱۴۰۳، ج ۸۲، ص ۳۰۶٫
[۹]. ر.ک: مجلسی، محمدتقی، لوامع صاحب قرانی، قم، انتشارات دارالتفسیر، چاپ اول، ۱۳۷۴، ج ۴، ص ۱۲۷؛ و موسوی خمینی، روح الله، سر الصلوه، تهران، موسسه نشر و تنظیم آثار امام خمینی، چاپ دوم، ۱۳۷۲، ص ۱۰۸٫
[۱۰]. مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، بیروت، دارالاحیاء التراث العربی، چاپ سوم، ۱۴۰۳، ج ۸۲، ص ۳۰۶؛ و وسائل، ابواب تسلیم، باب ۱، ح ۱۱٫
[۱۱]. الفقه علی المذاهب الخمسه ،ج۱،ص۱۱۴٫سبطین

آیا می دانید ﭼﺮﺍ ﺩﺭ ﻣﻴﺎﻥ ﺷﻬﺪﺍی ﮐﺮﺑﻼ ﻓﻘﻂ ﺑﻪ حضرت عباس (ع) ﺑﺎﺏ ﺍلحوﺍﺋﺞ می گوﻳﻨﺪ؟

آیا می دانید ﭼﺮﺍ ﺩﺭ ﻣﻴﺎﻥ ﺷﻬﺪﺍی ﮐﺮﺑﻼ ﻓﻘﻂ ﺑﻪ حضرت عباس (ع) ﺑﺎﺏ ﺍلحوﺍﺋﺞ می گوﻳﻨﺪ؟


پوسترولادتحضرت ابالفضل العباس3

ﻣﺮﺣﻮﻡ ﺣﺎﺝ ﺷﻴﺦ ﺟﻌﻔﺮ ﺷﻮﺷﺘﺮی می گوﻳﺪ : ﺑﺮﺍی ﺍﻳﻨﮑﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﻬﺪﺍی ﮐﺮﺑﻼ ﮐﻪ ﻟﺐ ﺗﺸﻨﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ ، ﻏﻴﺮ ﺍﺯ حضرت عباس (ﻋﻠﻴﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ) ﻫﻴﭻ ﮐﺪﺍﻡ با ﻟﺐ ﺗﺸﻨﻪ ﺷﻬﻴﺪ ﻧﺸﺪﻧﺪ . ﻫﺮ ﮐﺪﺍﻡ که ﻣﻲﺧﻮﺍﺳﺘﻨﺪ ﺍﺯ ﺩﻧﻴﺎ ﺑﺮﻭﻧﺪ ﭘﻴﻐﻤﺒﺮ(صلی ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﻴﻪ ﻭﺁﻟﻪ) می ﺁﻣﺪند و ﻳﮏ ﻇﺮﻑ ﺍﺯ ﺁﺏ ﮐﻮﺛﺮ می ﺁﻭﺭﺩند ، ﺍﻭمی ﺧﻮﺭﺩ ﻭ ﺳﻴﺮﺍﺏ می ﺷﺪ .
ﻣﮕﺮ ﭘﻴﻐﻤﺒﺮ(صلی ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﻴﻪ ﻭﺁﻟﻪ) ﺑﺮﺍی حضرت عباس (ﻋﻠﻴﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ) ﺁﺏ ﻧﻴﺎﻭﺭﺩ؟
بله ، ﺁﺏ ﺑﺮﺍﻳﺶ ﺁﻭﺭﺩ و ﻓﺮﻣﻮﺩ : ﻋﺒﺎﺳﻢ ﺑﺨﻮﺭ !
حضرت عباس (ﻋﻠﻴﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ) ﮔﻔﺖ : نمی ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺁﻗﺎ .
ﺑﺸﻨﻮ ﺗﺎ ﺑﺮﺍﻳﺖ ﺑﮕﻮﻳﻢ ﻭحضرت عباس (ﻋﻠﻴﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ) ﺭﺍ ﺑﺸﻨﺎسی .
ﺻﺪﺍ ﺯﺩ :ﻋﺒﺎﺳﻢ !
ﻫﻤﻪ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻣﻦ ﺁﺏ ﺧﻮﺭﺩﻧﺪ .
ﺁﻧﻬﺎیی ﻫﻢ ﮐﻪ ﺑﻌﺪ ﺑﻴﺎﻳﻨﺪ ﺁﺑﺸﺎﻥ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺩﺍﺩ .
ﺗﻮﭼﺮﺍ ﺁﺏ نمی ﺧﻮﺭی ؟
ﻳﮏ ﻭﻗﺖ ﺻﺪﺍ ﺯﺩ : ﺁﻗﺎ !
ﻣﮕﺮ ﺻﺪﺍی ﺍﻟﻌﻄﺶ ﺑﭽﻪﻫﺎ ﺭﺍ نمی ﺷﻨﻮی ؟

****
ﺳﻮﮔﻨﺎﻣﻪ ﺁﻝ ﻣﺤﻤﺪ (صلی ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﻴﻪ ﻭﺁﻟﻪ) ، ﺹ ۳۰۸
ﺑﺤﺎﺭﺍﻻﻧﻮﺍﺭ ، ﺝ ۴۵ ، ﺹ ۴۱

آیا می دانید چگونه باید از امام زمان (عج) عذر خواهی کنیم؟

آیا می دانید چگونه باید از امام زمان (عج) عذر خواهی کنیم؟


پوستر/ولایت عهدی امام زمان(عج)

وظیفه هر شیعه گنهکاری آن است که پس از استغفار و عذر خواهی از خداوند به امام زمان خویش علیه السلام پناهنده شود و از آن ذات پاک بخواهد که برای گناهانش استغفار کرده و سخنی را با مولای خود نجوا کند که برادران یوسف به یوسف علیه السلام گفتند. آن ها جنایاتی را نسبت به یوسف روا داشتند تا آنجا که او را به قصد کشتن میان چاه افکندند، و بعد از چند سال گرفتار قحطی و خشک سالی گردیدند. از سوی دیگر، یوسف علیه السلام به قدرت خدا از چاه و زندان نجات یافت و عزیز مصر شد. برادران، بدون این که او را بشناسند خدمتش شرفیاب شده و گفتند:
«یا أَیهَا الْعَزیزُ مَسَّنا وَ أَهْلَنَا الضَرُّ و جِئْنا بِبِضاعَه مُزْجاه، فأَوْفِ لَنَا الْکیلَ و تَصَدَّقْ عَلَینا إِنَّ اللهَ یجْزِی الْمُتَصَدِّقینَ»[۱]
ای عزیز(مصر)، ما و بستگانمان را گرفتاری و ناراحتی فرا گرفته است و با سرمایه نا چیزی(به بازار) آمده ایم، پس تو پیمانه ما را پر و بر ما تصدّق کن، مسلماً خداوند صدقه دهندگان را پاداش می دهد.
آری! شیعیانِ گنهکاری که حرمت یوسف فاطمه علیهما السلام را نگه نداشته، و در مقابل چشمان بینای او گناه کرده اند و با کردار زشت خود، مولای خویش را به زندان غیبت افکنده اند; باید ابتدا همچون برادران یوسف علیه السلام، با امام مهربان خویش نجوا کرده و سپس سخن فرزندان یعقوب علیه السلام با پدر خویش را زمزمه کنند، تا از سر تقصیرشان در گذرد و برای گناهانشان آمرزش طلبد.
فرزندان یعقوب، بعد از آن که برادرشان یوسف علیه السلام را شناختند، و او پیمانه هایشان را پر کرد؛ پیراهنش را همراه آنان، برای پدرش یعقوب علیه السلام فرستاد و آن ها امانت برادرشان را آوردند و بر صورت پدرشان افکندند، چشمان یعقوب علیه السلام بینا گشت; ولی فرزندان او از خجالت سر به زیر افکنده و گفتند:
«یا أَبانا إِسْتَغْفِرْلَناْ ذُنُوبَنا إِنّا کنّا خاطِئینَ»[۲]
ای پدر ـ مهربان ـ ما، برای گناهانمان استغفار نما و از خدا برایمان آمرزش بخواه که ما از خطاکاران بودیم.
یعقوب علیه السلام هم به آنان وعده داد که سحرگاه جمعه برایشان استغفار کند.
عالم جلیل القدر شیعه مرحوم سید بن طاووس که بارها توفیق شرفیابی محضر امام زمان علیه السلام نصیبش گشته است، در سفارشی که برای فرزند خویش دارد می فرماید:
فرزندم، هر روز دوشنبه و پنجشنبه(که اعمال تو خدمت مولایت عرضه می شود) با کمال خواری و فروتنی خواسته های خود را به امام زمانت عرضه بدار و با امام خویش حرف بزن، و بعد از سلام به حضرتش زیارت زیر را بخوان:
 «سَلامُ اللهِ الکامِلُ التّامُّ الشّامِلُ العامّ وَصَلَواتُهُ الدّآئِمَهُ وَبَرَکاتُهُ الْقآئِمَهُ التّآمَّهُ عَلی حُجَّهِ اللهِ وَوَلِیهِ فی اَرْضِهِ وَبِلادِهِ وَخَلیفَتِهِ عَلی خَلْقِهِ وَعِبادِهِ وَسُلالَهِ النُّبُوَّهِ وَبَقِیهِ الْعِتْرَهِ وَالصَّفْوَهِ صاحِبِ الزَّمانِ وَمُظْهِرِ الاْیمانِ وَمُلَقِّنِ اَحْکامِ الْقُرْآنِ وَمُطَهِّرِ الاْرْضِ وَناشِرِ الْعَدْلِ فِی الطُّولِ وَالْعَرْضِ وَالْحُجِّهِ الْقآئِمِ الْمَهْدِی الاْمامِ الْمُنْتَظَرِ الْمَرْضِی وَابْنِ الاْئِمَّهِ الطّاهِرینَ الْوَصِی بْنِ الاْوْصِیآءِ الْمَرْضِیینَ الْهادِی الْمَعْصُومِ ابْنِ الاْئِمَّهِ الْهُداهِ الْمَعْصُومینَ السَّلامُ عَلَیک یا مُعِزَّ الْمُؤْمِنینَ الْمُسْتَضْعَفینَ السَّلامُ عَلَیک یا مُذِلَّ الْکافِرینَ الْمُتَکبِّرینَ الظّالِمینَ اَلسَّلامُ عَلَیک یا مَوْلای یا صاحِبَ الزَّمانِ السَّلامُ عَلَیک یا بْنَ رَسُولِ اللهِ اَلسَّلامُ عَلَیک یا بْنَ اَمیرِ الْمُؤْمِنینَ اَلسَّلامُ عَلَیک یا بْنَ فاطِمَهَ الزَّهْرآءِ سَیدَهِ نِسآءِ الْعالَمینَ اَلسَّلامُ عَلَیک یا بْنَ الاْئِمَّهِ الْحُجَجِ الْمَعْصُومینَ وَالاْمامِ عَلَی الْخَلْقِ اَجْمَعینَ اَلسَّلامُ عَلَیک یا مَوْلای سَلامَ مُخْلِص لَک فِی الْوَلایهِ اَشْهَدُ اَنَّک الاْمامُ الْمَهْدِی قَوْلاً وَ فِعْلاً وَاَنْتَ الَّذی تَمْلاَ الاْرْضَ قِسْطاً وَعَدْلاً بَعْدَ ما مُلِئَتْ ظُلْماً وَجَوْراً فَعَجَّلَ اللهُ فَرَجَک وَسَهَّلَ مَخْرَجَک وَقَرَّبَ زَمانَک وَکثَّرَ اَنْصارَک وَاَعْوانَک وَاَنْجَزَ لَک ما وَعَدَک فَهُوَ اَصْدَقُ الْقآئِلینَ(وَنُریدُ اَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الاْرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ اَئِمَّهً وَنَجْعَلَهُمُ الْوارِثینَ) یا مَوْلای یا صاحِبَ الزَّمانِ یابْنَ رَسُولِ اللهِ حاجَتی کذا وَ کذا(و به جای کذا وَکذا حاجات خود را ذکر کند) فَاشْفَعْ لی فی نَجاحِها فَقَدْ تَوَجَّهْتُ اِلَیک بِحاجَتی لِعِلْمی اَنَّ لَک عِنْدَ اللهِ شَفاعَهً مَقْبُولَهً وَمَقاماً مَحْمُوداً فَبِحَقِّ مَنِ اخْتَصَّکمْ بِاَمْرِهِ وَارْتَضاکمْ لِسِرِّهِ وَبِالشَّاْنِ الَّذی لَکمْ عِنْدَ اللهِ بَینَکمْ وَبَینَهُ سَلِ اللهَ تَعالی فی نُجْحِ طَلِبَتی وَاِجابَهِ دَعْوَتی وَکشْفِ کرْبَتی»[۳]
و سپس بگو:
 «یا اَیهَا الْعَزیزُ مَسَّنا وَ اَهْلَنَا الضُّرُّ وَ جِئْنا بِبِضاعَه مُزْجاه فَأَوْفِ لَنَا الْکیلَ وَتَصَدَّقْ عَلَینا اِنَّ اللهَ یجْزِی الْمُتَصَدِّقینَ تَاللهِ لَقَدْ آثَرَک اللهُ عَلَینا وَ اِنْ کنّا لَخاطِئینَ»[۴]
آن گاه بگو:
«یا مَوْلانا إِسْتَغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا إِنّا کنّا خاطِئینَ».
«ای مولای ما، برای گناهانمان استغفار و طلب آمرزش کن، که ما در گذشته از خطاکاران بودیم».
پس از آن به امام زمانت بگو:
ای آقا و ای مولای من، این برخورد برادران یوسف با برادر و پدر خود و عکس العمل آن دو بزرگوار، در برابر آنان است، که بعد از آن همه جنایات و بی مهری ها که از آن ها سرزد، باز یوسف و پدر بزرگوارش یعقوب علیهم السلام، بر آنان مهر ورزیدند و از تقصیر و گناهشان در گذشتند و آنان را مورد عفو و بخشش خویش قرار دادند.
پس اگر من هم مورد پسند وخوشنودی خدا و رسول او و پدران بزرگوار شما و خودتان نیستم، شما از حضرت یعقوب و یوسف علیهما السلام سزاوارترید در این که مرا مشمول مهر و بردباری، و کرم و بزرگواری خویش قرار دهید.[۵]
چه زیباست که: دوستان غافلِ آن امام غریب و تنها، که در گردباد سیاه گناهان گرفتار شده اند، و با سنگ معصیت دل بلورین مولای خویش را شکسته و بر زخم دل نازنینش نمک پاشیده اند؛ با مولای خود چنین نجوا کنند:
ای مولای مهربان، با اینکه سالها زیر پَر و بالِ مهر و عطوفتت مأوا گرفته و در سایه چتر عنایاتت آرمیده بودم؛ خود را در صحرای سوزان شهوت ها گرفتار و به دست طوفان های بی رحم معصیت ها سپردم.
اینک از شهر خراب شده ای به سویت باز آمده ام که از شرمساری نمی توانم چشم به سویت بگشایم، چه آنکه رویم از زیادی معصیت سیاه گشته، پیکرم در لجنزار غفلت فرو رفته و بوی بد گناهان روحم را آزار می دهد؛ آخر با چه رویی به سویت سر بلند کنم؟! با کدامین چشم به رویت بنگرم؟ با چه زبانی با تو سخن گویم؟ و با کدامین گوش صدای دلنشینت را بشنوم؟ و با چه دستی دست نیاز به سویت برآورم؟
آیا با چشمی به تو بنگرم که با نگاه به نامحرم آن را آلوده ام؟
آیا با زبانی با تو سخن بگویم که آن را در بند دروغ و غیبت و سخن چینی، درآورده ام؟!
آیا با گوشی به صدای روح بخش تو گوش فرا دهم که آن را با غنا و موسیقی و شنیدن غیبت و تهمت و صداهای حرام، پُر کرده ام؟!
آیا با دستی به سویت التماس کنم که با آن خیانت در امانت نموده ام؟!
ولی با همه این معصیت ها از لطف و عنایتت ناامید نیستم، چه آنکه آنچه مرا امیدوار می سازد و از دام بلایی که گرفتارش شده ام، نجات می دهد؛ اشک و آهی است که از خوف خدا سر داده ام، حال توبه ای است که به من دست داده، پرده ستّاریتی است که خدای مهربان بر پیکرم پوشانده و در سایه اش آرمیده ام، وعده آمرزشی است که پروردگار غفور به من داده و بدان دل بسته ام؛ و آغوش باز و دل مهربان توست که مرا به درگاه با جلالت بازگردانده، تا از تو با شرمساری عذر خواهم.
ای عزیزِ مهربان تر از پدر! از اینکه دل نازک و نورانیت را شکسته، قلب عطوف و مهربانت را به درد آورده، بر زخم جگرت نمک پاشیده، اشک از چشمهانت گرفته و بر جراحت پلکهایت افزوده ام؛ با یک دنیا ندامت، پوزش می طلبم. نمی دانم مرا چه می شود که با این همه غفلت، دستهای لرزانم آرام آرام به سویت گشوده گشته و لبهای ترک خورده ام باز و زبان بند آمده ام، سخن آغاز می کند که:
ای ستاره درخشان امید، ای کشتی نجات و نوید، ای رساننده فیض خورشید، ای سجده گاه عشق و ای صبح سپید! منم که با کوله باری از گناه، چشمانی غرقِ در اشک، نایی پُر شده از آه و تنی خسته از سختی راه به درگاهت آمده ام؛ شاید خاک پایت را توتیای چشمان کم سویم و گرد کویت را آبروی تن بی آبرویم سازم.
مولای من! به سوی تو گام برداشتم تا در باغستان لطف و رحمتت بیاسایم، در جویبار عفو و بخششت غسلی کنم، در دریای لطف و کرمت غوطهور گردم و از خورشید جود و عنایتت نور گیرم؛ بلکه جسم آغشته به لوث گناهم، شسته و روح تاریک شده به ظلمت معصیتم، نورانی گردد.
مهربان اماما! من به سوی تو نیامدم، مگر برای آنکه مرا به عطر دل انگیز استغفارت معطرسازی و از خدا برایم آمرزش طلبی، که دعای تو مستجاب و دستگیریت تنها راه نجات من است.
بی جهت جدّ بزرگوارت امیرمؤمنان علیه السلام نفرموده: تَعَطَّرُوا بِالإِسْتِغْفارِ.[۶]
خودتان را با استغفار معطر سازید.
آری! عطر روح بخش استغفار تو است که به انسان جان تازه می بخشد!
مولای من! رو به سوی تو نیاوردم، جز برای اینکه با کیمیای نگاهت، صحیفه قلبم را از هر صفتِ زشتی پاک ساخته، و به نور معرفت خویش جلا بخشی، و با شعاع زرّین دیدگانت، مسِ سیاه شده جانم را صفا داده، طلا سازی؛ چه آنکه من روح آلوده خویش را از علاقه به شهوات خالی کرده و به نور توبه، آشتی با خدا و عذرخواهی از شما روشن ساخته ام.
اکنون زمان آن است که شما مولای مهربان با دعای پدرانه ات، توبه ام را صفا داده و مرا تجلیگاه الطاف بی پایانت
قرار دهی!
آخرین سخن من با تو ای عزیز بهتر از جان این است:
 یا مَوْلانا إِسْتَغْفِرْلَناْ ذُنُوبَنا إِنّا کنّا خاطِئینَ.
ای مولای(مهربان) ما، برای گناهانمان استغفار و طلب آمرزش کن، که ما در گذشته از خطاکاران بودیم.
و سلام بر آن لحظه ای که برای شیعیان و دوستان گنهکارت استغفار می کنی!
اَلسَّلامُ عَلَیک حینَ تُهَلِّلُ وَتُکبِّرُ اَلسَّلامُ عَلَیک حینَ تَحْمَدُ وَتَسْتَغْفِرُ.
سلام بر لحظه آمرزش خواهیت، که خطاکاران را امید بخشیده است!
سلام بر گاه راز ونیازت، که هستی را نیازمند تو ساخته است!
سلام بر اشک بی امانت، که در دیدگان، چشمه ها جوشانده است!
سلام بر سینه بی کینه ات، که عالمی را عاشقت کرده است!
سلام بر سوز مدینه ات، که شکیب از سوختگانت برده است!
سلام بر خال رخساه ات، که خورشید را شرمگین ساخته است!
سلام بر ترازوی عدالتت، که غنچه بر لبهای ضعیفان شکوفانده است!
سلام بر یکتایی وجودت، که هستی به طُفیلش پا بر جا مانده است!
سلام بر شکوه سجودت، که فرشتگان را خطاب « اُسْجُدوا » آورده است!
سلام بر روشنی ظهورت، که عالمی را به انتظار افکنده است!
و چه دلنشین است زمزمه این فرازهای زیارت، به عنوان عذرخواهی از امام عصر ارواحنا فداه:
«اَشْهَدُ اَنَّ بِوِلایتِک تُقْبَلُ الاَْعْمالُ وَتُزَکی الاَْفْعالُ وَتُضاعَفُ الْحَسَناتُ وَتُمْحَی السَّیئاتُ فَمَنْ جآءَ بِوِلایتِک وَاعْتَرَفَ بِاِمامَتِک قُبِلَتْ اَعْمالُهُ وَصُدِّقَتْ اَقْوالُهُ وَتَضاعَفَتْ حَسَناتُهُ وَمُحِیتْ سَیئاتُهُ وَمَنْ عَدَلَ عَنْ وِلایتِک وَجَهِلَ مَعْرِفَتَک وَاسْتَبْدَلَ بِک غَیرَک اَکبَّهُ اللهُ عَلی مِنْخَرِهِ فِی النّارِ وَلَمْ یقْبَلِ اللهُ لَهُ عَمَلاً وَلَمْ یقِمْ لَهُ یوْمَ الْقِیامَهِ وَزْناً» [۷]
گواهی می دهم، به ولایت و دوستی تو همه اعمال پذیرفته و تمام کارهای عبادی پاکیزه می گردد، اعمال نیک چند برابر گشته و گناهان از بین می رود؛ پس هر کس با ولایت و دوستی تو(به درگاه خدا) آید و به امامت و پیشوایی تو اعتراف کند، اعمالش پذیرفته شده، گفتارش تصدیق گردیده، اعمال نیکش چند برابر گشته و گناهانش پاک می گردد؛ و هر کس از ولایت و دوستی تو منحرف گشته و از شناخت تو باز مانَد و به جای تو ولایت شخص دیگری بپذیرد، خدا او را با صورت در آتش سرنگون می کند، هیچ عملی را از او نمی پذیرد، و روز قیامت نیز، برایش ارزشی قایل نمی گردد.
«اَسْئَلُک یا مَوْلای اَنْ تَسْئَلَ اللهَ تَبارَک وَتَعالی فی صَلاحِ شَاْنی وَقَضآءِ حَوآئِجی وَغُفْرانِ ذُنوُبی وَالاَْخْذِ بِیدی فی دینی وَدُنْیای وَآخِرَتی لی وَلاِِخْوانی وَاَخَواتِی الْمُؤْمِنینَ وَالْمُؤْمِناتِ کآفَّهً اِنَّهُ غَفوُرٌ رَحیمٌ»[۸]
مولای من، خواهشم از تو آنست که از خدا بخواهی، کار مرا اصلاح سازد، خواسته هایم را برآورد، گناهانم را ببخشد، و در کار دین، دنیا و آخرتم، دست من و همه برادران و خواهران با ایمانم را بگیرد. براستی که او بسیار آمرزنده و مهربان است.
« مَوْلای، وَقَفْتُ فی زِیارَتِک مَوْقِفَ الْخاطِئینَ النّادِمینَ الْخآئِفینَ مِنْ عِقابِ رَبِّ الْعالَمینَ، وَقَدِ اتَّکلْتُ عَلی شَفاعَتِک، وَرَجَوْتُ بِمُوالاتِک وَشَفاعَتِک مَحْوَ ذُنُوبی، وَسَتْرَ عُیوبی، وَمَغْفِرَهَ زَلَلی؛ فَکنْ لِوَلِیک یا مَوْلای عِنْدَ تَحْقیقِ اَمَلِهِ، وَاسْئَلِ اللهَ غُفْرانَ زَلَلِهِ، فَقَدْ تَعَلَّقَ بِحَبْلِک وَتَمَسَّک بِوِلایتِک وَتَبَرَّءَ مِنْ اَعْدآئِک. اَللّـهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِهِ، وَاَنْجِزْ لِوَلِیک ما وَعَدْتَهُ، اَللّـهُمَّ اَظْهِرْ کلِمَتَهُ وَاَعْلِ دَعْوَتَهُ وَانْصُرْهُ عَلی عَدُوِّهِ وَعَدُوِّک یا رَبَّ الْعالَمینَ»[۹]
مولای من، در پیشگاه تو برای زیارتت ایستاده ام، همچون ایستادنِ خطاکارانِ پشیمان که از عقوبت پروردگار جهانیان، خائف و ترسانند. به شفاعت و دستگیری تو اعتماد کرده، و برای از بین رفتن گناهان، پوشیدن عیوب، و آمرزش لغزشهایم؛ به دوستی و دستگیری تو امیدوارم.
پس تو ای مولای من، دوست خویش را برای رساندن به آرزوهایش یار و یاور باش، آمرزش لغزش هایش را از خدا بخواه، به راستی که او به ریسمان دستگیری تو چنگ زده، به ولایت و دوستی تو تمسّک جسته و از دشمنانت بیزار گردیده است.
خدایا بر محمد و آلش درود فرست، و آنچه را برای ولیت وعده داده ای به انجام برسان، پروردگارا پیام و سخن او را آشکار ساز، دعوتش را بالا ببر و او را بر دشمنش و دشمن خودت یاری فرما، ای پروردگار جهانیان.
بعد از این عبارات نورانی، بهترین ذکری که دل رنجیده امام علیه السلام را مرهم بخشیده، قلب مهربانش را شاد می سازد و در روا گشتن حوایج و آمرزش گناهان تأثیر بسزائی دارد، تکرار این دعاست:
«اَللّهُمَّ عَجِّلْ لِوَلِیک الْفَرَج»
خدایا فرج ولیت، امام زمان علیه السلام را زود برسان.

پی نوشت ها:

[۱]. یوسف، آیه ۸۸٫
[۲]. یوسف، آیه ۹۷٫
[۳]. این زیارت را محدث قمی در اوایل « مفاتیح الجنان » قبل از « مناجات خمس عشره » آورده است. که قبل از آن دو رکعت نماز خوانده و سپس زیارت مذکور را زیر آسمان تلاوت می کنی.
[۴]. برگرفته از آیات ۸۸ و ۹۷ سوره یوسف.
[۵]. کشف المحجّه لثمره المهجه، فصل ۱۵۰، ص ۲۰۹٫
[۶]. وسائل الشیعه، ج ۱۶٫
[۷]. زیارت امام عصر ـ عجل الله تعالی فرجه ـ در سرداب مطهر، مفاتیح الجنان.
[۸]. زیارت امام عصر ـ عجل الله تعالی فرجه ـ ابتدای زیارت چنین است : اَلسَّلامُ عَلَی الحَقِّ الجَدیدِ… مفاتیح الجنان.
[۹]. زیارت امام عصر ـ عجل الله تعالی فرجه ـ در سرداب مطهر، مفاتیح الجنان.
محمد حسین یوسفی
تجربه شیرین ندامت

آیا میدانیدنام درب های بهشت و جهنم چیست؟

آیا میدانیدنام درب های بهشت و جهنم چیست؟


بهشت و جهنم

خدای سبحان در مورد درهای جهنم در قرآن می فرماید: « لَهَا سَبْعَهُ أَبْوَابٍ لِکُلِّ بَابٍ مِنْهُمْ جُزْءٌ مَقْسُومٌ »[۱] برای جهنم هفت در است، و برای هر دری گروه معینی از آنها تقسیم شده اند. و در مورد درهای بهشت نیز می فرماید: « حَتَّى إِذَا جَاءُوهَا وَفُتِحَتْ أَبْوَابُهَا وَقَالَ لَهُمْ خَزَنَتُهَا سَلامٌ عَلَیْکُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوهَا خَالِدِینَ »[۲] هنگامی که به آن می رسند، درهای بهشت گشوده می شود و نگهبانان به آنها می گویند: سلام بر شما.
خدای سبحان نه در این آیه و نه در هیچ جای کلام خود، بیان ننموده که مراد از این (ابواب) درها چیست؟ آیا مانند درهای خانه و چهاردیواری است که در آنجا داخل می شوند، و همه واردین را در یک عرصه جمع می کند؟ و یا طبقات و درکات یا درجات مختلفی است که از نظر نوع عذاب، و شدت آن، با لذائذ و نعمات آن با هم تفاوت دارند؟ استعمال کلمه باب در هر دو معنا متداول است.
اما در رابطه با اسامی درهای بهشت، در روایات مختلف اسلامی اسامی اکثر آنها معین شده، و شیخ صدوق در کتاب «من لایحضره الفقیه» حدیثی را نقل می کند از پیغمبر اکرم ـ صلی الله علیه و  آله ـ  که در آن حدیث اسامی پنج در از  درهای بهشت مشخص شده: ۱٫ در رحمت ۲٫ در صبر ۳٫ در بلاء ۴٫ در شکر ۵٫ در اعظم.[۳] و نیز در کتاب خصال حدیثی را از امیر المومنین ـ علیه السلام ـ نقل می کند که آن حضرت فرمود: «ان للجنه ثمانیه‌ ابواب، باب یدخل منه النبییون و الصدیقون، و باب یدخل منه الشهداء و الصالحون، و خمسه ابواب یدخل منها شیعتنا و محبونا»[۴] به راستی که برای بهشت هشت درب است؟ یکی: دری که پیغمبران و صدیقان از آن وارد می شوند، دیگری: دری که شهداء و  صالحین از آن وارد می شوند، و پنج در هست که شیعیان و  محبین ما از آن داخل می شوند.
و یکی از درهای بهشت درِ مجاهدین است که امیر المومنین ـ علیه السلام ـ در نهج البلاغه خطبه ۲۷ می فرماید: «ان الجهاد باب من ابواب الجنه فتحه الله لخاصه اولیائه» جهاد دری از درهای بهشت است که آن را به روی بندگان خاصش گشوده است و در بعضی از تفاسیر قرآن کریم هم به این اسامی اشاره شد، که یکی از درهای بهشت ریان است، و فقط روزه داران از آن وارد می شوند، و یکی باب المجاهدین،  یکی باب المعروف که مربوط به محسنین  است و یکی باب الرحمه و یکی باب البصیر، و یکی باب الشکر، یکی باب اعظم که محل دخول عباد صالحون و اهل زهد و ورع است.[۵]
و اما اسامی درهای جهنم، در روایات اسلامی به این مطلب اشاره شده و اسامی آنها معین شده اند که خلاصه آنها چنین است: ۱٫ جحیم. ۲٫ لظی ۳٫ سقر ۴٫ حطمه ۵٫ هاویه ۶٫ سعیر ۷٫ جهنم[۶]
گر چه در تقدیم و تاخیر ممکن است اختلافی وجود داشته باشد.
تذکر چند نکته لازم است: یکی این که: این اعدادی که برای درهای بهشت و جهنم آمده، برای مبالغه و اشاره به این است که درجات بهشت و جهنم زیاد است. به عنوان نمونه در حدیث آمده: «قال ـ صلی الله علیه و  آله ـ : و الله ان للجنه احدا و سبعین بابا یدخل من سبعین منها شیعتی و اهل بیتی و من باب واحد سایر الناس»[۷] قسم به خدا که برای بهشت هفتاد و یک در است و از هفتاد در اهل بیت من ـ علیهم السلام ـ و شیعیان من داخل می شوند و بقیه مردم از آن یک در وارد می شوند، دیگر این که: این در در حقیقت درهای گناهی است که به وسیله آن مردم وارد دوزخ می شوند. هر گروهی به وسیله ارتکاب گناهی و از دری،‌ همان گونه که درهای بهشت، طاعات و اعمال صالح و مجاهدت هایی است که به وسیله آن، بهشتیان وارد بهشت می شوند.

معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:
۱٫ تفسیر عیاشی، ج ۲،‌ص ۲۴۳، حدیث ۱۹، تالیف محمد بن مسعود بن عیاش،‌ ناشر، تهران، مکتبه علمیه الاسلامیه.
۲٫ تفسیر جامع تالیف سید ابراهیم بروجردی، ج ۳، ص ۴۷۲، انتشارات صدر.
۳٫ تفسیر اثنی عشری، ج ۷، ص ۱۱۳، تالیف حسین بن احمد الحسینی، چاپ اول، تهران، انتشارات میقات، سال ۱۳۶۴ ـ ۱۳۶۳ ش.
۴٫ و خصوصاً پیام قرآن، تالیف آیت الله ناصر مکارم شیرازی و همکاران، قم، مدرسه الامام علی بن ابیطالب ـ علیه السلام ـ ، چ اول، ۱۳۷۰، ج ۶، ص ۳۰۷ ـ ۳۱۵ (مربوط به درهای بهشت)، ص ۴۱۵  ـ ۴۲۲، (مربوط به درهای جهنم).

پی نوشت ها:
[۱] . حجر/ ۴۴٫
[۲]. زمر/ ۷۳٫
[۳] . ابن بابویه معروف به صدوق، محمد؛ من لا یحضره الفقیه، قم، جامعه مدرسین، ج۱، ص ۲۹۵٫
[۴] . صدوق؛ محمد؛ الخصال، قم، جامعه مدرسین، جزء ۲، ص ۴۰۷٫
[۵] . شریف لاهیجی، محمد شیخ علی، تفسیر شریف لاهیجی، تهران، ناشر موسسه مطبوعاتی علمی، سال ۱۳۶۳ شمسی، ج ۳، ص ۸۹۱٫
[۶] . ر.ک: قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر قمی، قم، موسسه دارالکتب الاسلامیه، ۱۴۰۴، ج ۱، ص ۳۷۶٫
[۷] . مجلسی، محمد باقر بحارالانوار، بیروت، موسسه الوفاء، ۱۴۰۴، ج ۷، ص ۳۳۸٫

آیا میدانید انتظار فرج امام زمان (عج) چه فضیلتی دارد؟

آیا میدانید انتظار فرج امام زمان (عج) چه فضیلتی دارد؟


امام زمان

در روایات فضیلت و ثواب بسیارى براى منتظران آن امام منتظر (عجّل الله تعالی فرجه الشریف) بیان شده است. ما در اینجا به چند نمونه اکتفا مى کنیم:

۱٫ جعفر بن ابى دلف مى گوید: شنیدم حضرت امام رضا (علیه السلام) مى فرمودند:

همانا امام بعد از من پسرم على است، امر او امر من، گفته اش گفته من و اطاعتش اطاعت از من است و امام بعد از او، پسرش حسن است، امر او امر پدرش، و گفته او گفته پدرش و اطاعت او اطاعت از پدرش مى باشد. سپس ساکت شدند.

عرض کردم: اى فرزند رسول خدا! امام بعد از حسن (علیه السلام) کیست؟ پس آن حضرت به شدت گریستند، سپس فرمودند:

البته بعد از حسن پسرش آن که قائم به حق و مورد انتظار است، مى باشد.

گفتم: اى فرزند رسول خدا چرا (قائم) نامیده شده است؟ حضرت فرمودند:

چون که او به خیزد، پس از آن که یادش مرده باشد و بیشتر معتقدان به امامتش برگشته باشند.

گفتم: چرا منتظر نامیده شده است؟ حضرت امام رضا (علیه السلام) فرمودند:

زیرا او را غیبتى است که روزهاى بسیار و مدتى طولانى دارد، پس مخلصان منتظر خروجش باشند و اهل تردید انکارش کنند، و جاهلان یاد او را به استهزا گیرند، و وقت گذاران در آن دروغگو شوند، و عجله کنندگان در آن هلاک گردند، و تسلیم شوندگان در آن نجات یابند. (۱)

۲٫ کسى از امام صادق (علیه السلام) پرسید: چه مى گویید درباره شخصى که داراى ولایت پیشوایان است و انتظار ظهور حکومت حق را مى کشد و در این حال از دنیا مى رود؟ امام صادق (علیه السلام) در پاسخ فرمودند:

او همانند کسى است که با رهبر این انقلاب در خیمه او (ستاد ارتش او) بوده باشد – سپس اندکى سکوت کردند – و فرمودند: مانند کسى است که با پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله) در مبارزاتش همراه بوده است. (۲)

۳٫ فیض بن مختار از امام صادق (علیه السلام) روایت کند که حضرت فرمودند:

هر کس از شما بمیرد، درحالى که منتظر این امر (ظهور حضرت مهدى علیه السلام) باشد، همانند کسى است که با حضرت قائم (علیه السلام) در خیمه اش بوده باشد. سپس چند لحظه اى درنگ کرده و  آن گاه فرمودند: نه، بلکه مانند کسى است که در خدمت آن حضرت شمشیر بزند. سپس فرمودند: نه به خدا، همچون کسى است که در رکاب رسول خدا (صلی الله علیه و آله) شهید شده باشد). (۳)

۴٫ حضرت علی (علیه السلام) درباره فضیلت انتظار فرج فرمودند: منتظر فرج باشید و از رحمت خدا ناامید نشوید، به درستى که بهترین عمل نزد خداوند عزوجل انتظار فرج است. (۴)

پی نوشت ها:

۱٫ کمال الدین وتمام النعمه، شیخ صدوق، ص ۳۷۸٫
۲٫ اثبات الهداه، شیخ حر عاملى،ج ۷، ص ۴۰٫
۳٫ بحار الانوار، علامه مجلسى، ج ۵۲، ص ۱۲۶٫
۴٫ همان ماخذ، ص ۱۲۳٫

آیا میدانید شب شفا چه شبی است؟

آیا میدانید شب شفا چه شبی است؟


3مبعث

محمد بن بطوطه یکی از عالمان اهل سنت در سفرنامه خود که معروف است به رحله ابن بطوطه در شرح سفر خود از مکه معظمه به نجف اشرف یاد نموده روضه و قبر مولایمان امیر المؤمنین ـ علیه السّلام ـ را و گفته اهل این شهر همه شیعه هستند و برای این روضه مبارکه کراماتی ظاهر شده از جمله آن که در شب بیست و هفتم ماه رجب (شب مبعث) که نام آن شب در نزد اهل آن جا «لیله المحیا» است ـ از عراقین و خراسان و بلاد فارس و روم، کسانی که شل و مفلوج و زمین گیر هستند، جمع می شوند در آن جا قریب به سی چهل نفر، پس بعد از عشا این مبتلایان را نزد ضریح مقدس می‌آورند و مردم جمع میشوند و منتظر خوب شدن و برخاستن آنها هستند، و این جماعت مردم، بعضی نماز می‌خوانند و بعضی ذکر می‌گویند و بعضی قرآن تلاوت می‌کنند و بعضی تماشای روضه می‌کنند تا آن که بگذرد نصف یا دو ثلث شب آن وقت جمیع این مبتلایان و زمین گیران که نمی‌توانستند حرکت بکنند بر می‌خیزند در حالی که صحیح و تندرست می باشند، و علائم بیماری در آنها نیست و می‌گویند: «لا الهَ الّا الله مُحمّد رسولُ اللهِ علیٌ ولیُّ الله».
و این امری است مشهور و مستفیض، من خودم آن شب را در آن جا درک نکردم، لکن از مردمان ثقه که اعتماد بر قول آنها بود شنیدم و هم دیدم در مدرسه‌ای که مهمانخانه آن حضرت است سه نفر زمین گیر که قادر بر حرکت نبودند، یکی از اهل روم و دیگری از اهل اصفهان و سومی از اهل خراسان بود. از آنها پرسیدم چگونه شما خوب نشده‌اید و این جا مانده‌اید؟ گفتند: ما به شب بیست و هفتم نرسیدیم و همین جا مانده‌ایم تا شب مبعث آینده، که شفا بگیریم و برای این شب مردم زیادی از شهرها جمع می‌شوند و بازار بزرگی به مدت ده روز اقامه می‌شود.


۱٫ مفاتیح الجنان، باب دوم.

آیا می دانید سزای کسی که به ناحق ادّعای امامت نماید چیست ؟

آیا می دانید سزای کسی که به ناحق ادّعای امامت نماید چیست ؟


images

امام صادق (علیه السلام) فرمودند: هرکه ادّعای امامت کند در حالی که شایستگی آن را ندارد، کافر است ( اصول کافی ج۲- باب کسی که ادّعای امامت کند و شایستگی آن را نداشته باشد – ح۲)
مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَکَمِ عَنْ أَبَانٍ عَنِ الْفُضَیْلِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: مَنِ ادَّعَى الْإِمَامَهَ وَ لَیْسَ مِنْ أَهْلِهَا فَهُوَ کَافِرٌ. [۱]
در حدیث دیگری از امام باقر (علیه السلام) درباره آیه ۶۰ سوره زمر سوال شد : ” وَیَوْمَ الْقِیَامَهِ تَرَ‌ى الَّذِینَ کَذَبُوا عَلَى اللَّـهِ وُجُوهُهُم مُّسْوَدَّهٌ  “ یعنی :در روز قیامت کسانی را که بر خدا دروغ بستند خواهی دید که چهره هاشان سیاه است .” فرمود منظور کسی است که بگوید من امامم در حالی که امام نباشد، گفتم اگر چه علوی باشد؟ فرمود اگر چه علوی باشد. گفتم اگر چه از اولاد شخص علی بن ابی طالب (علیه السلام) باشد؟ فرمود اگر چه چنین باشد. (اصول کافی- همان جلد  ح۱)
مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِی سَلَّامٍ عَنْ سَوْرَهَ بْنِ کُلَیْبٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ: قُلْتُ لَهُ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- وَ یَوْمَ الْقِیامَهِ تَرَى الَّذِینَ کَذَبُوا عَلَى اللَّهِ‏ وُجُوهُهُمْ مُسْوَدَّهٌ[۲] قَالَ مَنْ قَالَ إِنِّی إِمَامٌ وَ لَیْسَ بِإِمَامٍ قَالَ قُلْتُ وَ إِنْ کَانَ عَلَوِیّاً قَالَ وَ إِنْ کَانَ عَلَوِیّاً قُلْتُ وَ إِنْ کَانَ مِنْ وُلْدِ عَلِیِّ ابْنِ أَبِی طَالِبٍ ع قَالَ وَ إِنْ کَانَ.[۳]

و به راستی چنین است که اگر کسی ادعای امامت نماید، کافر و مشرک شده است، چرا که خداوند ائمّه را در عالم “ذر” پس از طی مراحل و امتحان های سنگین بدین مقام رسانده و به علّت علوّ مقام ایشان بسیاری از توانایی ها و نعمت ها را به ایشان ارزانی داشته تا بتوانند راهنمای خلق به سوی سعادت باشند. پس اگر کسی خود را مدّعی مقام امامت بداند نه تنها باعث گمراهی خود شده بلکه پیروان خود را نیز به هلاکت سپرده است. چگونه ممکن است که شخصی دارای مقامات عالیه ی ائمّه علیهم السّلام نباشد و از سوی خداوند انتخاب و تایید نشده باشد، آنگاه قصد رهبری و پیشوایی جماعتی را بنماید، معلوم است که چنین کسی راه را از بیراهه تشخیص نمی دهد و در نهایت، گمراه خواهد شد.
بگذارید مطلب را با ذکر مثالی روشن نمایم، وقتی که شما در شهر دنبال جایی می گردید، می روید سراغ کسی که آدرس آنجا را بلد است و بعد از پرسیدن از افراد آگاه خود را به آنجا می رسانید، حال چگونه است که آدمی برای یافتن راه های زمینی نیاز به راهنما و هدایت گر دارد ولی برای رسیدن به مقصود معنوی خود نیازمند به امامی آگاه نباشد؟ حال آن که راه های زمینی بسیار ملموس تر و روشن تر از راه های آسمانی هستند و بشر اساساً  قادر به درک راه های معنوی نیست مگر آنکه برای وی تبیین و آشکار گردد.
 عِدَّهٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْوَشَّاءِ عَنْ دَاوُدَ الْحَمَّارِ عَنِ ابْنِ أَبِی یَعْفُورٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ سَمِعْتُهُ یَقُولُ‏ ثَلَاثَهٌ لا یُکَلِّمُهُمُ اللَّهُ- یَوْمَ الْقِیامَهِ وَ لا یُزَکِّیهِمْ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ‏ مَنِ ادَّعَى إِمَامَهً مِنَ اللَّهِ لَیْسَتْ لَهُ وَ مَنْ جَحَدَ إِمَاماً مِنَ اللَّهِ وَ مَنْ زَعَمَ أَنَّ لَهُمَا فِی الْإِسْلَامِ نَصِیباً.[۴]
امام صادق (علیه السلام) می فرمایند: سه کس اند که خداوند در روز قیامت با آنها سخن نگوید و آنان را پاکیزه نسازد و عذابی دردناک دارند: کسی که ادّعای امامت از سوی خدا کند در حالی که آن را ندارد، و کسی که امامی را که از سوی خداست، انکار کند، و کسی که پندارد این دو کس از اسلام بهره ای دارند. (اصول کافی – ج۲ همان باب-حدیث۴)
این گونه است که وقتی بعد از شهادت پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) مردم در سقیفه جمع شدند و برای خود حاکم و خلیفه ای معیّن کردند، خود را مورد غضب پروردگار قرار دادند؛ چرا که از یک طرف امام واجب الإطاعه یعنی امیرالمؤمنین (علیه السلام) را ترک کردند و او را که سرشار از علوم خداوند و فضایل فوق بشری بود، رها نمودند و از سوی دیگر کسانی را برای خود انتخاب کردند که نه هیچ بهره ای از علم و دیانت داشتند و نه از سوی خداوند تأیید شده بودند و دین حق آن قدر از مسیر اصلی خود منحرف شد تا آن جا که کار به جایی رسید که اهل سقیفه به کشتار فرزندان پیامبر و امامان منصوب از جانب خداوند پرداخته و اوامر و نواهی خداوند را زیر پا نهادند، این چنین است که امام صادق (علیه السلام) می فرمایند :«ناصبی فرقی نمی کند، نماز بخواند یا زنا کند جای او در آتش دوزخ است » ۱۶۲- عِدَّهٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ حَنَانٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ قَالَ: لَا یُبَالِی النَّاصِبُ‏ صَلَّى أَمْ زَنَى‏ وَ هَذِهِ الْآیَهُ نَزَلَتْ فِیهِمْ- عامِلَهٌ ناصِبَهٌ تَصْلى‏ ناراً حامِیَهً[۵]. [۶]
چرا؟ چون صِرف نماز خواندن و عبادت کردن، کسی را به سر منزل مقصود و سعادت نمی رساند. وقتی کسی از مسیری که خداوند تعیین نموده خارج شود و به دنبال آنچه خود صلاح می داند برود، دیگر عبادت او بندگی خدا نیست، بلکه بندگی نفس است . اگر با عبادت تنها، کسی عاقبت به خیر می شد که ابلیس پس از چند هزار سال عبادت خدا باید از مقرّب ترین بندگان محسوب میشد، ولی سرپیچی از امر پروردگار و تبعیّت از هوای نفس، عاقبت او را رانده ی درگاه خداوند کرد و عباداتش را حبط و باطل نمود .
در این خصوص امام رضا (علیه السلام) دربارۀ آیه « وَمَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَوَاهُ بِغَیْرِ‌ هُدًى مِّنَ اللَّـهِ » (و کیست گمراه تر از آن کس که بدون هدایتی از سوی خداوند از هوای نفس خود پیروی کند؟) می فرماید : منظور کسی است که بدون راهنمایی امامی از امامان هدایت ، رأی خود را دین خود قرار داده است.  (اصول کافی ج۲ باب درباره کسی که خدا را بدون راهنمایی امامی از سوی او پرستش نماید-ح۱ )
عِدَّهٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ أَبِی نَصْرٍ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ ع‏ فِی قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَواهُ بِغَیْرِ هُدىً مِنَ اللَّهِ‏[۷] قَالَ یَعْنِی مَنِ اتَّخَذَ دِینَهُ رَأْیَهُ بِغَیْرِ إِمَامٍ مِنْ أَئِمَّهِ الْهُدَى.[۸]
محمد بن مسلم گوید: شنیدم امام باقر علیه السّلام مى فرمود: هر که دیندارى خدا کند با عبادتى که خود را در آن به زحمت افکند، ولى پیشوائى از جانب خدا براى خود نگرفته باشد، کوشش او پذیرفته نیست و او گمراهست و سرگردان، و خدا کردار او را ناپسند دارد و حکایت او حکایت گوسفندى است که از چوپان و گلّه ی خویش گم شود و تمام روز را با تلاش در رفت و آمد باشد و چون شب بر او پرده افکند، گلّه اى را که از چوپان خودش نیست ببیند، به سوى آن گراید و به آن فریب خورد و در خوابگاه آن گلّه بخوابد .هنگامی که چوپان گلّه خود را حرکت دهد، آن چوپان و گلّه را ناشناس بیند، باز با شتاب و سرگردانى در جستجوى چوپان و گلّه خود برآید، گوسفندانى را با چوپانش ببیند، به سوى آن گراید و بدان فریفته شود، چوپان هم او را فریاد زند که بیا و به چوپان و گلّه ی خود بپیوند که تو از چوپان و گلّه ی خود گم گشته و سرگردانى، آن گوسفند هراسان و سرگردان و تنها به این سو و آن سو زند و چوپانى هم ندارد که به چرا گاهش رهبرى کند یا به منزلش رساند .در همین هنگام گرگ گمشدن او را مغتنم شمارد و او را بخورد.
چنین است به خدا اى محمّد! حال کسی که از جمله ی این امّت باشد و او را امامى آشکار و عادل از طرف خداى عزّوجلّ نباشد، او گمشده و گمراهست و اگر بر این حال بمیرد، با کفر و نفاق مرده است.
بدان اى محمّد! که پیشوایان ستمگر و پیروانشان از دین خدا برکنارند، خود گمراه گشته و مردم را گمراه کرده اند، اعمالی که به جا مى آورند، مانند خاکسترى باشد که تند بادى در روز طوفانى به دو زند چیزى از آنچه کسب کرده اند بدستشان نیاید، اینست همان گمراهى دور.)) (اصول کافی ج۲ همان باب ح ۲)
مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ یَحْیَى عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ رَزِینٍ‏ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع یَقُولُ‏ کُلُّ مَنْ دَانَ اللَّهَ بِعِبَادَهٍ یُجْهِدُ فِیهَا نَفْسَهُ وَ لَا إِمَامَ لَهُ مِنَ اللَّهِ فَسَعْیُهُ غَیْرُ مَقْبُولٍ وَ هُوَ ضَالٌّ مُتَحَیِّرٌ وَ اللَّهُ شَانِئٌ لِأَعْمَالِهِ وَ مَثَلُهُ کَمَثَلِ شَاهٍ ضَلَّتْ عَنْ رَاعِیهَا وَ قَطِیعِهَا فَهَجَمَتْ‏ ذَاهِبَهً وَ جَائِیَهً یَوْمَهَا فَلَمَّا جَنَّهَا اللَّیْلُ بَصُرَتْ بِقَطِیعٍ مَعَ غَیْرِ رَاعِیهَا فَحَنَّتْ إِلَیْهَا وَ اغْتَرَّتْ بِهَا فَبَاتَتْ مَعَهَا فِی رَبْضَتِهَا فَلَمَّا أَنْ سَاقَ الرَّاعِی قَطِیعَهُ أَنْکَرَتْ رَاعِیَهَا وَ قَطِیعَهَا فَهَجَمَتْ مُتَحَیِّرَهً تَطْلُبُ رَاعِیَهَا وَ قَطِیعَهَا فَبَصُرَتْ بِغَنَمٍ مَعَ رَاعِیهَا فَحَنَّتْ إِلَیْهَا وَ اغْتَرَّتْ بِهَا فَصَاحَ بِهَا الرَّاعِی الْحَقِی بِرَاعِیکِ وَ قَطِیعِکِ فَإِنَّکِ تَائِهَهٌ مُتَحَیِّرَهٌ عَنْ رَاعِیکِ وَ قَطِیعِکِ فَهَجَمَتْ ذَعِرَهً مُتَحَیِّرَهً نَادَّهً لَا رَاعِیَ لَهَا یُرْشِدُهَا إِلَى مَرْعَاهَا أَوْ یَرُدُّهَا فَبَیْنَا هِیَ کَذَلِکَ إِذَا اغْتَنَمَ الذِّئْبُ ضَیْعَتَهَا فَأَکَلَهَا وَ کَذَلِکَ وَ اللَّهِ یَا مُحَمَّدُ مَنْ أَصْبَحَ مِنْ هَذِهِ الْأُمَّهِ لَا إِمَامَ لَهُ مِنَ اللَّهِ جَلَّ وَ عَزَّ ظَاهِراً عَادِلًا أَصْبَحَ ضَالًّا تَائِهاً وَ إِنْ مَاتَ عَلَى هَذِهِ الْحَالِ مَاتَ مِیتَهَ کُفْرٍ وَ نِفَاقٍ وَ اعْلَمْ یَا مُحَمَّدُ إِنَّ أَئِمَّهَ الْجَوْرِ وَ أَتْبَاعَهُمْ لَمَعْزُولُونَ عَنْ دِینِ اللَّهِ قَدْ ضَلُّوا وَ أَضَلُّوا فَأَعْمَالُهُمُ الَّتِی یَعْمَلُونَهَا کَرَمادٍ اشْتَدَّتْ بِهِ الرِّیحُ فِی یَوْمٍ عاصِفٍ‏ لا یَقْدِرُونَ مِمَّا کَسَبُوا عَلى‏ شَیْ‏ءٍ ذلِکَ هُوَ الضَّلالُ الْبَعِیدُ[۹].[۱۰]
________________________________________
[۱] الکافی (ط – الإسلامیه)، ج‏۱، ص: ۳۷۲، ح ۲
[۲] الزمر: ۶۱٫
[۳] الکافی (ط – الإسلامیه)، ج‏۱، ص: ۳۷۲، ح ۱
[۴] الکافی (ط – الإسلامیه)، ج‏۱، ص: ۳۷۲، ح ۴
[۵] غاشیه ۴-۳
[۶] الکافی (ط – الإسلامیه) ؛ ج‏۸ ؛ ص۱۶۰
[۷]  القصص: ۵۰
[۸] الکافی (ط – الإسلامیه) ؛ ج‏۱ ؛ ص۳۷۴
[۹] ابراهیم ۱۸
[۱۰] الکافی (ط – الإسلامیه) ؛ ج‏۱ ؛ ص۳۷۴، ح ۲

منبع : دین مصفا

آیا می دانید آیه ی شراب برای چه کسانی نازل شده است؟

آیا می دانید آیه ی شراب برای چه کسانی نازل شده است؟


شراب

ابن حجر عسقلانی سنّی مذهب، در فتح الباری،‌ ج ۱۰،‌ ص ۳۰، باب نزل تحریم الخمر بیان می‌کند؛
۱۱ نفر از مسلمانان در خانه ابوطلحه جمع شدند، شراب نوشیده و مست شدند بحدی که ابوبکر آنقدر مست شد که خواننده مجلس بود و اشعاری درباره کشتگان بدر از کفار سرود.
√ اسامی عبارتند از؛
۱- ابوعبیده جراح
۲- ابوطلحه (میزبان)
۳- زید بن سهل
۴- سهیل بن بیضاء
۵- ابی بن کعب
۶- ابودجانه بن خرشه
۷- ابوایوب انصاری
۸- معاذ بن جبل
۹- انس بن مالک (ساقی مجلس)
۱۰- عمر بن خطاب (رقاص مجلس)
۱۱- ابوبکر (خواننده مجلس)

✔اسناد شراب‌خواری عمر بن خطاب، فقط از کتب اهل خلاف؛
مسند احمد بن حنبل، ج ۱، ص ۵۳.  بدایع الثنایه، ج ۵، ص ۱۱۶.  سنن ابی داوود، ج ۲، ص ۱۸۲.  در المنثور، ج ۲، ص ۳۱۵.  المبسوط، ج ٢۴، ص ۲.  کنز العمال، ج ۵، ص ۴٧

آیا میدانیدچرا ماه رجب جزء ماههای حرام است؟

آیا میدانیدچرا ماه رجب جزء ماههای حرام است؟


رجب

ماه‌های قمری از زمان هجرت پیامبر به وجود آمده است اما اینجا این سوال مطرح می‌شود که چرا به یکسری از ماه‌های قمری ماه حرام می‌گویند ‌و ‌فلسفه ماه‌های حرام چیست و چه ماه‌هایی جزء‌ ماه‌های حرام است؟قبل از این‌که مطلبی را در رابطه با فلسفه ماه‌های حرام بگوییم، لازم است چهار ماهی که به عنوان ماه‌های حرام هستند را بیان کنیم:
از ۱۲ ماه قمری، چهار ماه رجب، ذی‌قعده، ذی‌حجه و محرم ماه‌های حرام هستند که هرگونه جنگ و نبرد در آن‌ها حرام شمرده شده است. سه ماه پشت سر هم و یک ماه (رجب) جدا از بقیه است. بنابراین ماه صفر از ماه‌های حرام نیست.
قرآن کریم در آیه ۳۶ سوره توبه صراحتا به حرمت ماه‌های حرام حکم داده است.
امّا این‌که حرمت این چهار ماه از چه زمانی آغاز شده است، برخی گفته‌اند:
حرمت این ماه‏‌ها از شریعت حضرت ابراهیم(علیه السلام) است.
از برخی روایات استفاده می‏‌شود سرآغاز حرمت ماه‏‌های حرام، آغاز آفرینش آسمان‏‌ها و زمین است؛ در روایتی از امام باقر(علیه السلام) آمده است:
“به احترام کعبه، خدا حرمت ماه‏‌های حرام را در کتاب خود، همان روزی که آسمان و زمین را آفرید، وضع کرد که سه ماه آن پشت سر هم و یک ماه آن جداگانه است”.
دراین باره قرآن می‏‌گوید:
“تعداد ماه‏‌ها نزد خداوند در کتاب (آفرینش) الهی از آن روز که آسمان و زمین را آفرید، ۱۲ ماه است که از آن‌ها چهار ماه، ماه حرام است”.
کلمات برخی از مفسّران حاکی از این است که اعراب جاهلی حرمت این ماه‏‌ها را رعایت کرده‏‌اند، به گونه‏‌ای که اگر قاتل پدر خود را در این فاصله زمانی مشاهده می‏‌کردند، به او کاری نداشتند.
در رابطه با فلسفه و حکمت حرام بودن این چند ماه باید گفت:
چنانچه روشن است در آیه ۳۶ سوره توبه که به حرمت برخی از ماه‌ها اشاره شده است، سخنی از حکمت آن نیامده. در روایات نیز اشاره به اصل حکم شده اما پیرامون علت یا حکمت آن به وضوح مطلبی نیامده است. اما از آنجا که طبق نقل برخی از روایات حرمت ماه‌های حرام به زمان «حضرت ابراهیم» برمی‌گردد و در عصر جاهلیت به عنوان یک سنت به قوت خود باقی مانده بود و از سوی اسلام نیز به خاطر حکمت و فوایدی که داشته تأیید شد. می‌توان حکمت‌هایی برای این حکم بیان کرد.
شاید بتوان فلسفه ماه‌های حرام را اینگونه بیان کرد:
از جمله فلسفه‌ها و فواید آن می‌توان به احتمال پایان یافتن جنگ‌ها به خاطر مجال یافتن جنگجویان برای تفکر و اندیشه، دعوت به صلح و آرامش، امکان انجام مناسک حج، تجارت و بسیاری از امور دیگر، اشاره کرد.
نکته مهم “آتش بس” در جنگ است که حتی برای چند روز یا یک روز هم دارای اثر و فایده است. در دوران جنگ‌های ۲۰ ساله ویتنام، برای آتش‌بس یک روزه تلاش می‌کردند و این حکم، خود نشانه روح صلح‌طلبی اسلام است.
آخرین نکته در این زمینه این‌که منظور از حرام نمودن این چهار ماه، این است که مردم در این ماه‌ها از جنگیدن دست بکشند و امنیت عمومی در همه جا حکمفرما شود تا به زندگی خود و فراهم آوردن وسایل آسایش و سعادت خویش بپردازند و به عبادات و طاعات مشغول شوند.

اما برخی، شبهه‌هایی راجع به حرام بودن ماه رجب مطرح کرده‌اند:
در جواب می‌توانیم بگوییم که مراد از ماه‌های حرام ماه‌هایی است که خداوند متعال رعایت حرمت آن‌ها را بر مؤمنان واجب نموده است و از زبان و از زمان حضرت ابراهیم و اسماعیل(علیه السلام) جنگ در ماه‌های حرام را ناروا دانسته است.
این سنت ابراهیم از زمان آن حضرت تا ظهور اسلام همچنان طبق سیره عملی در میان عرب محترم شمرده می‌شد، قرآن کریم نیز بر آن صحه گذاشته و حرمت ماه‌های حرام را امضاء کرد.
چنان که خداوند می‌فرماید: «إِنَّ عِدَّهَ الشُّهُورِ عِندَ اللَّهِ اثْنَا عَشَرَ شَهْرًا فِی کِتَبِ اللَّهِ یَوْمَ خَلَقَ السَّمَوَ تِ وَالأَْرْضَ مِنْهَآ أَرْبَعَهٌ حُرُمٌ ذَ لِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ فَلاَ تَظْلِمُوا فِیهِنَّ أَنفُسَکُمْ وَقَتِلُوا الْمُشْرِکِینَ کَآفَّهً کَمَا یُقَتِلُونَکُمْ کَآفَّهً وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ ;(توبه،۳۶) شمار ماه‌ها به نزد خداوند، در کتاب الهی از روزی که آسمان‌ها و زمین را آفرید، ۱۲ ماه است چهار ماه از آن حرام است. دین درست این است. پس در آن(چهارماه) بر خویشتن ستم می‌کنید و با مشرکان به هنگام نبرد دسته جمعی پیکار کنید همان گونه که آن‌ها دسته جمعی با شما پیکار می‌کنند و بدانید خدا با پرهیزگاران است.
اما در مورد تفاوت حرام بودن ماه رجب با سه ماه‌ دیگر در این است که ابتدا باید بگوییم که همه روزها و شب‌ها مخلوق خداست و هیچ زمانی به خودی خود بر «زمان» دیگر برتری ندارد؛ ولی برخی از روزها، شب‌ها و ماه‌ها به خاطر علل و حوادثی، برتری و قداست خاصی پیدا می‌کنند.ماه‌های حرام نیز که به زمان «حضرت ابراهیم» برمی‌گردد و در عصر جاهلیت به عنوان یک سنت به قوت خود باقی بود، از سوی اسلام نیز به خاطر حکمت و فوایدی که داشته تأیید شد.
در دوران جاهلیت که از دین توحیدی حضرت ابراهیم(علیه السلام)خبری نبود، مشرکان به این قانون الهی نیز احترام می‌گذاشتند، ولی به خواست خود جای ماه‌ها را عوض می‌کردند؛ برای مثال به جای ماه محرم، ماه صفر را حرام اعلام می‌کردند که آیه ۳۷ سوره توبه، این عمل را کفر و گناه محسوب کرد.

منبع : ایسنا

آیا میدانید سه دام شیطان چیست؟

آیا میدانید سه دام شیطان چیست؟


شیطان

شیطان، موسی را ملاقات کرد و به حضرت عرضه داشت: ای موسی! تویی آن انسانی که خداوند مهربان تو را به رسالت برگزیده و بی واسطه با تو سخن می گوید، روی این حساب از آبروی فوق العاده ای برخورداری، من یکی از مخلوقات خدایم و گناهی را مرتکب شدم و علاقه دارم از آن گناه به درگاه حضرت حق توبه کنم!! به پیشگاه محبوب عالمیان واسطه شو تا توبه ام را بپذیرد.

موسی بزرگوار قبول کرد، از خداوند مهربان درخواست کرد: الهی! توبه اش را بپذیر.

خطاب رسید: موسی! خواسته ات را قبول کردم، به شیطان امر کن به قبر آدم سجده کند، چرا که توبه از گناه، جبران عمل فوت شده است.

موسی، ابلیس را دید و پیشنهاد مقصود خلقت را به او گفت. سخت عصبانی و خشمگین شد و با تکبر گفت: ای موسی! من به زنده او سجده نکردم، توقّع داری به  مرده او سجده کنم!!

سپس گفت: ای موسی! به خاطر این که به درگاه حق جهت توبه من شفاعت کردی بر من حق دار شدی، به تو بگویم که در سه وقت مواظب ضربه من باش که هرکس در این سه موضع، مواظب من باشد از هلاکت مصون می ماند.

۱٫ به هنگام خشم و غضب، مواظب فعالیت من باش که روحم در قلب تو و چشمم در چشم تو است و همانند خون در تمام وجودت می چرخم، تا به وسیله تیشه خشم، ریشه ات را برکنم.

۲٫ به وقت قرار گرفتن در میدان جهاد، متوجّه باش که در آن وقت من مجاهد فی سبیل اللّه را به یاد فرزندان و زن و اهلش انداخته، تا جایی که رویش را از جهاد فی اللّه برگردانم!

۳٫ بترس از این که با زن نامحرم خلوت کنی که من در آنجا واسطه نزدیک کردن هر دو به هم هستم!

در این داستان عجیب، شیطان به سه برنامه خطرناک اشاره دارد: شهوت، غضب و حرص.

در هر صورت باید گفت: بدون شک، فرار انسان از جهاد، ریشه ای جز حرص به دنیا ندارد و امتناع ابلیس از سجده به آدم منشأی غیر حسد نمی تواند داشته باشد و این حسد، درب بسیار بزرگی است که شیطان با ورودش، قدرت تسخیر قلب را پیدا می کند.

منبع:کتاب عرفان اسلامی/اثراستادشیخ حسین انصاریان

آیا میدانیدتلاوت کدام سوره برای اهل قبور موثر است؟

آیا میدانیدتلاوت کدام سوره برای اهل قبور موثر است؟


شب اول قبر

اهل قبور نیازمند به استغفار و طلب رحمت و اهداء ثواب هستند. در همین زمینه امام جعفر صادق ـ علیه السّلام ـ می‎فرماید: «ثوابی که پس ازمرگ به انسان می‎رسد سه چیز است:

 ۱٫ صدقه جاریه؛
۲٫ راه و رسم صحیحی که شخص در حال حیات بدان عمل می‎کرد و به گونه‎ای بوده که الگو برای دیگران می‎شد؛
۳٫ فرزندی شایسته که برای او طلب مغفرت کند، و موجبات آمرزش پدر را فرهم سازد.»[۱]
در جای دیگر می‎فرماید: «همان گونه که زندگان با هدایا، شاد می‎شوند اهل قبور و برزخیان نیز با ترحم و استغفار که نسبت به آنان می‎شود؛ شاد می‎گردند.»[۲]
بنابر این اهداء ثواب و طلب مغفرت برای اهل قبور نافع است و از طریق اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ توصیه شده است.

کارهای نافع برای مردگان
۱- خواندن سوره‎هایی از قرآن درحالت احتضار:  مانند سوره‎های یس، صافات، احزاب، آیه الکرسی، آیه ۵۴ سوره اعراف، و سه آیه آخر سوره بقره طبق توصیه روایات.[۳]
۲- نماز وحشت : همچنین مستحب است در شب اول قبر دو رکعت نماز وحشت خوانده شود که در رکعت اول بعد از سوره حمد، یک مرتبه آیه الکرسی و در رکعت دوم، بعد از سوره «حمد»، ۱۰ مرتبه سوره قدر خوانده شود.
۳- قرآن خواندن درکنارقبر : امام صادق ـ علیه السّلام ـ فرمودند: «سوره تبارک بالای سر قبر میت خوانده شود تا موجب رفع عذاب قبر از او گردد».[۴]
۴- زیارت اموات : مرحوم نوری در مستدرک الوسائل باب اموات، از سید بن طاوس در مصباح الزائد نقل کرده که طریق زیارت میت این است که رو به قبله و دست بر قبر نهاده و بگو: «الَلّهُمَّ ارحَم غُربَتَهُ وَصِل وَحْدَتَهُ… ثُمَّ اقرَ «إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِی لَیْلَهِ الْقَدْرِ» سبع مرّات؛ پروردگارا! بر غربت او ترحم نما و تنهایی او را به مقام جمع خودت ارتباط بده و موجبات انس را بر وحشت او قرار بده و ترس او را تبدیل به ایمنی گردان و از رحمت خود برای او رحمتی بفرست که از رحمت غیر تو بی‎نیاز گردد و او را به کسی که او دوست داشت و در تحت ولایت او (ائمه اطهار ـ علیهم السّلام ـ ) بود؛ ملحق گردان! و سپس سوره مبارکه قدر راهفت مرتبه بخوان».[۵]
در نتیجه می‎توان گفت: سوره‎های؛ فاتحه، یس، صافات، تبارک، احزاب، آیه الکرسی، هفت مرتبه اناانزلناه… را می توان خواند و ثوابش را به اهل قبور اهداء کرد.

معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:
۱٫ سیری در جهان پس از مرگ، دکتر طاهری، ص ۳۲۶٫
۲٫ توضیح المسائل؛ مراجع عظام، احکام میت.
۳٫ مفاتیح الجنان. شیخ عباس قمی، ص ۳۹۴٫

پی نوشت ها:
[۱] . مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، بیروت، داراحیاء تراث العربی، ۱۴۱۲ هـ ، ج ۶، ص ۲۹۳٫
[۲] . طاهری، سیری پس از مرگ، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ دوم، قم، ۱۳۷۶، ص ۳۲۶، نقل شده از: محجه البیضاء، ج ۸، ص ۲۹۲٫
[۳] . کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، قم، انتشارات اسوه، چاپ سوم، ۱۳۷۵ش، ج ۳، ص ۱۲۵ ـ ۱۲۶؛ ر.ک: به توضیح المسائل، بخش اموات.
[۴] . اقبال اعمال، ص ۶۵۱، نقل شده از سیری در جهان پس از مرگ، همان، ص ۳۰۰٫
[۵] . به نقل از سیری در جهان پس از مرگ، همان، ص ۳۲۶٫

آیا میدانیدچرا هنگام فاتحه خواندن دست روی قبر می‌گذاریم؟

آیا میدانیدچرا هنگام فاتحه خواندن دست روی قبر می‌گذاریم؟


شخصی که به زیارت قبور می رود لازم است رو به قبله نشسته و دست روی قبر بگذارد و هر چیزی که اراده کرده بخواند.


فاتحه

یکی از سوالات مطرح در خصوص زیارت قبور اینکه چرا هنگام فاتحه خواندن دست روی قبر می‌گذاریم؟

با رجوع به روایات ائمه اطهار علیهم السلام درمی ابیم که دست گذاشتن روی قبر مجوز شرعی دارد: امام رضا علیه السلام می فرمایند: شخصی که به زیارت قبور می رود لازم است رو به قبله نشسته و دست روی قبر بگذارد و هر چیزی که اراده کرده بخواند مگر این که فرد زیارت شده معصوم باشد در این صورت رو به قبر و پشت به قبله می نشیند.(الهدایه،‌ص ۲۸٫ بحارالانوار، جلد ۸۲، ص ۱۶۹٫)

و در کامل الزیارات وارد شده است: امام رضا علیه السلام می فرمایند: هر کسی کنار قبر برادر دینی اش بیاید و دستش را روی قبر بگذارد و هفت مرتبه سوره قدر را بخواند چنین کسی روز قیامت از وحشت صحنه محشر در امان خواهد بود.(کامل الزیارات، ص ۵۳۹٫)

در روایت دیگری می فرمایند: هرگاه قبر مؤمنی زیارت کردی روبه قبله بشین و دستهایت را روی قبر بگذار و این دعا را بخوان خداوندا به غربت فردی که از دنیا رفته رحم کن و تنهائی او را به وصل تبدیل ساز و وحشت و خوف او را از بین ببر و در رحمت و رضوان خویش قرارش ده و جزء افرادی که به آنها علاقه داشت و عشق می ورزید قرارش ده.(موسوعه الادعیه، الجزء الرابع، الصحیفه الصادقیه، ص ۱۰۴٫)

در جای دیگر شخصی از امام صادق ـ علیه السلام ـ سؤال می نماید چگونه دستم را روی قبر بگذارم امام اشاره به زمین کرده و دست روی قبر گذاشتند در حالی که رو به قبله نشسته بودند و عملاً کیفیت آن را آموزش دادند.(بحارالانوار، جلد ۱۰۲، ص ۲۹۵٫منبع: تصرف و تلخیص از نرم افزار پاسخگویی به شبهات)

اما علاوه بر موارد مذکور در روایات، در میان عرف نیز سنت هایی وجود دارد. یکی از این سنت ها زدن سنگ به قبر است که گاه با این دلیل همراه است که مرده صدایمان را بشنود که با توجه به جستجوهای انجام شده در کتاب های حدیثی، روایتی در تأیید این کار یافت نشد.

آیا می دانید چرا امام رضا (ع) فرمود مولودی بابرکت‌ تر از امام جواد (ع) نیست!

آیا می دانید چرا امام رضا (ع) فرمود مولودی بابرکت‌ تر از امام جواد (ع) نیست!


احادیث درباره پربرکت‌ترین مولود شیعه
در خانواده امام رضا – علیه‌السلام – و در محافل شیعه، از حضرت جواد – علیه‌السلام -، به عنوان مولودى پرخیر و برکت یاد مى‌‏شد. چنانکه «ابو یحیاى صنعانى» مى‏ گوید: روزى در محضر امام رضا – علیه‌السلام -، فرزندش ابو جعفر را که خردسال بود، آوردند. امام فرمود: «این مولودى است که براى شیعیان ما، با برکت‏تر از او زاده نشده است»

گویا امام، به مناسبت‌هاى مختلف، از فرزند ارجمند خود با این عنوان یاد مى‏ کرده و این موضوع در میان شیعیان و یاران امام رضا – علیه‌السلام – معروف بوده است، به گواه اینکه دو تن از شیعیان بنام «ابن اسباط» و «عبّاد بن اسماعیل» مى‏ گویند: در محضر امام رضا – علیه‌السلام – بودیم که ابو جعفر را آوردند، عرض کردیم: این همان مولود پرخیر و برکت است؟ حضرت فرمود: «آرى، این همان مولودى است که در اسلام بابرکت‏تر از او زاده نشده است»
باز «ابو یحیاى صنعانى» مى‏‌گوید: در مکه به حضور امام رضا – علیه‌السلام – شرفیاب شدم، دیدم حضرت موز را پوست مى‏ کند و به فرزندش ابو جعفر مى‏ دهد. عرض کردم: این همان مولود پرخیر و برکت است؟ فرمود: «آرى، این مولودى است که در اسلام مانند او، و براى شیعیان ما، با برکت‏تر از او زاده نشده است»

تحلیل این روایات
شاید در بدو نظر تصور شود که مقصود از این حدیث این است که امام جواد از همه امامان قبلى براى شیعیان، با برکت‏تر بوده است، در حالى که چنین مطلبى قابل قبول نیست، بلکه بررسى موضوع و ملاحظه شواهد و قرائن، نشان مى‏ دهد که ظاهراً مقصود از این حدیث این است که تولد حضرت امام جواد (علیه السلام) در شرائطى صورت گرفت که خیر و برکت خاصّى براى شیعیان به ارمغان آورد، بدین معنا که عصر امام رضا – علیه‌السلام – عصر ویژه‏اى بوده و حضرت در تعیین جانشین خود و معرفى امام بعدى، با مشکلاتى روبرو بوده که در عصر امامان قبلى، بى سابقه بوده است، زیرا از یک سو پس از شهادت امام کاظم – علیه‌السلام – گروهى که به «واقفیه» معروف شدند، براساس انگیزه ‏هاى مادى، امامت حضرت امام رضا (علیه السلام) را انکار کردند و از سوى دیگر امام رضا (علیه السلام) تا حدود چهل و هفت سالگى داراى فرزند نشده بود و چون احادیث رسیده از پیامبر حاکى بود که امامان دوازده نفرند که نه نفر آنان از نسل امام حسین (ع) خواهند بود، فقدان فرزند براى امام رضا – علیه‌السلام -، هم امامت خود آن حضرت، و هم تداوم امامت را زیر سؤال مى ‏برد و واقفیه این موضوع را دستاویز قرار داده امامت حضرت امام رضا – علیه‌السلام – را انکار مى‏ کردند.
گواه این معنا، اعتراض «حسین بن قیاما واسطى» به امام هشتم در این مورد، و پاسخ آن حضرت است.
«ابن قیاما» که از سران «واقفیه» بوده است، طى نامه‏اى به امام رضا – علیه‌السلام – او را متهم به عقیمى کرد و نوشت: چگونه ممکن است امام باشى در صورتى که فرزندى ندارى؟!
امام در پاسخ نوشت: از کجا مى‏‌دانى که من داراى فرزندى نخواهم بود، سوگند به خدا بیش از چند روز نمى‏ گذرد که خداوند پسرى به من عطا مى‏ کند که حق را از باطل جدا مى‏ کند.
این شگرد تبلیغى از طرف «حسین بن قیاما» (و دیگر پیروان واقفیه) منحصر به این مورد نبوده است، بلکه این معنا به مناسبتهاى مختلف و در موارد گوناگون تکرار مى‏ شده و امام رضا – علیه‌السلام – همواره سخنان و دلائل آنان را رد مى کرده است، تا آنکه تولد حضرت جواد علیه‌السلام به این سمپاشی‌ها خاتمه داد و موضع امام و شیعیان که از این نظر در تنگنا قرار گرفته بودند، تقویت گردید و اعتبار و وجهه تشیّع بالا رفت.

اثبات فرزندی امام جواد (ع) به وسیله علم قیافه شناسی
وسوسه‏‌هاى واقفیه و دشمنان خاندان امامت در این مورد، به حدى بود که حتى پس از ولادت حضرت جواد (ع) که واقفیه را خلع سلاح کرد، گروهى از خویشان امام رضا – علیه‌السلام – طبعاً بر اساس حسد ورزی‌ها و تنگ نظری‌ها – گستاخى را به جایى رساندند که ادعا کردند که حضرت جواد، فرزند على بن موسى نیست!!
آنان در این تهمت ناجوانمردانه و دور از اسلام، براى مطرح کردن اندیشه‏ هاى پنهانى خویش، جز شبهه عوام فریبانه عدم شباهت میان پدر و فرزند از نظر رنگ چهره! چیزى نیافتند و گندمگونى صورت حضرت جواد را بهانه قرار داده گفتند: در میان ما، امامى که گندمگون باشد وجود نداشته است! امام هشتم فرمود: او فرزند من است. آنان گفتند: پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) با قیافه‏ شناسى داورى کرده است، باید بین ما و تو قیافه شناسان داورى کنند.
حضرت (ناگزیر) فرمود: شما در پى آنان بفرستید ولى من این کار را نمى‏ کنم، اما به آنان نگویید براى چه دعوتشان کرده ‏اید.
یک روز بر اساس قرار قبلى، عموها، برادران و خواهران حضرت رضا – علیه‌السلام – در باغى نشستند و آن حضرت، در حالى که جامه‏ اى گشاده و پشمین بر تو و کلاهى بر سر و بیلى بر دوش داشت، در میان باغ به بیل زدن مشغول شد، گویى که باغبان است و ارتباطى با حاضران ندارد.
آنگاه حضرت امام جواد – علیه‌السلام – را حاضر کردند و از قیافه شناسان درخواست نمودند که پدر وى را از میان آن جمع شناسایى کنند.
آنان به اتفاق گفتند: پدر این کودک در این جمع حضور ندارد، اما این شخص، عموى پدرش، و این، عموى خود او، و این هم عمه اوست، اگر پدرش نیز در اینجا باشد باید آن شخص باشد که در میان باغ بیل بر دوش گذارده است، زیرا ساق پاهاى این دو، به یک گونه است! در این هنگام امام رضا – علیه‌السلام – به آنان پیوست. قیافه شناسان به اتفاق گفتند: پدر او، این است!
در این هنگام على بن جعفر، عموى حضرت امام رضا (علیه السلام) از جا برخاست و بوسه بر لبهاى حضرت امام جواد (علیه السلام) زد و عرض کرد: گواهى مى‌‏دهم که تو در پیشگاه خدا امام من هستى. بدین ترتیب بکبار دیگر توطئه و دسیسه مخالفان امامت براى خاموش ساختن نور خدا، با شکست روبرو شد و خداوند آنان را رسوا ساخت.

منبع  : فارس

آیا می دانید چگونه می توان حق پدر و مادر را ادا نمود ؟

آیا می دانید چگونه می توان حق پدر و مادر را ادا نمود ؟


نیکی به پدرومادر

((اللهم صل علی محمد و آل محمد صلوات))

رسول خدا صلّی الله علیه و آله فرمود: هرکس شب پنج شنبه، بین نماز مغرب و عشا، دو رکعت نماز بخواند، در هر رکعت یک بار حمد، ۵ بار آیه الکرسی، و هر یک از سوره های کافرون، توحید، فلق و ناس(یعنی معوَّذَتَین) را ۵ بار بخواند، و بعد از نماز ۱۵ بار استغفار نماید، و ثواب این نماز را به پدر و مادرش تقدیم کند، حقّ والدین را ادا نموده است.

رَوَى ابْنُ‏ مَسْعُودٍ عَنِ النَّبِیِّ صلّی الله علیه و آله أَنَّهُ قَالَ:‏ مَنْ صَلَّى لَیْلَهَ الْخَمِیسِ‏ بَیْنَ الْمَغْرِبِ وَ الْعِشَاءِ الْآخِرَهِ رَکْعَتَیْنِ، یَقْرَأُ فِی کُلِّ رَکْعَهٍ فَاتِحَهَ الْکِتَابِ مَرَّهً، وَ آیَهَ الْکُرْسِیِّ خَمْسَ مَرَّاتٍ، وَ قُلْ یا أَیُّهَا الْکافِرُونَ‏ وَ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ وَ الْمُعَوِّذَتَیْنِ کُلَّ وَاحِدٍ مِنْهَا خَمْسَ مَرَّاتٍ، فَإِذَا فَرَغَ مِنْ صَلَاتِهِ اسْتَغْفَرَ اللَّهَ تَعَالَى خَمْسَ عَشْرَهَ مَرَّهً، وَ جَعَلَ ثَوَابَهَا  لِوَالِدَیْهِ، فَقَدْ أَدَّى حَقَّ وَالِدَیْه‏.(مصباح المتهجد، ج‏۱، ص ۲۵۵/ جمال الأسبوع،ص ۱۴۲)

رسول خدا صلّی الله علیه و آله فرمود: هرکس شب پنج شنبه، بین نماز مغرب و عشا، دو رکعت نماز بخواند، در هر رکعت ۱۰۰ بار حمد (و به روایت دیگر یک بار حمد)، ۵ بار آیه الکرسی، و هر یک از سوره های کافرون، توحید، فلق و ناس(یعنی معوَّذَتَین) را ۱۵ بار بخواند، و بعد از نماز ۱۵ بار استغفار نماید، و بگوید: «بار الها! ثواب این نماز را برای پدر و مادرم قرار ده» در این صورت حقّ والدین را ادا نموده است، و خداوند آنچه به شهدا اعطا نموده است، به وی می بخشد، و هنگامی که از صراط عبور می کند، یک فرشته از سمت راست، و یک فرشته از سمت چپ او قرار می گیرند و از جلو، وی را با تکبیر و تهلیل مشایعت می کنند تا آن که به بهشت وارد شود. وی در بهشت به قبه ای سفید فرود می آید. در آن قبّه، خانه ای از زمرّد سبز قرار دارد. وسعت آن خانه، هفت برابر شهری از دنیاست. در هر خانه تختی از نور قرار دارد

رَوَى ابْنُ‏ مَسْعُودٍ عَنِ النَّبِیِّ صلّی الله علیه و آله أَنَّهُ قَالَ‏: مَنْ صَلَّى لَیْلَهَ الْخَمِیسِ‏ بَیْنَ الْمَغْرِبِ وَ الْعِشَاءِ الْآخِرَهِ رَکْعَتَیْنِ یَقْرَأُ فِی کُلِّ رَکْعَهٍ فَاتِحَهَ الْکِتَابِ مِائَهَ مَرَّهٍ وَ یُرْوَى مَرَّهً وَاحِدَهً، وَ آیَهَ الْکُرْسِیِّ خَمْسَ مَرَّاتٍ، وَ قُلْ یَا أَیُّهَا الْکَافِرُونَ وَ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ وَ الْمُعَوِّذَتَیْنِ کُلَّ وَاحِدَهٍ مِنْهُنَّ خَمْسَ عَشْرَهَ مَرَّهً، فَإِذَا فَرَغَ مِنْ صَلَاتِهِ اسْتَغْفَرَ اللَّهَ تَعَالَى خَمْسَ عَشْرَهَ مَرَّهً، وَ جَعَلَ ثَوَابَهُ لِوَالِدَیْهِ فَقَدْ أَدَّى حَقَّ وَالِدَیْهِ، وَ یَقُولُ: «اللَّهُمَّ اجْعَلْ ثَوَابَهَا لِوَالِدَیَّ». فَإِذَا فَعَلَ ذَلِکَ أَدَّى حَقَّهُمَا، وَ أَعْطَاهُ اللَّهُ مَا أَعْطَى الشُّهَدَاءَ، وَ إِذَا مَرَّ عَلَى الصِّرَاطِ کَانَ مَلَکٌ عَنْ یَمِینِهِ وَ مَلَکٌ عَنْ شِمَالِهِ یُشَیِّعُونَهُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ بِالتَّکْبِیرِ وَ التَّهْلِیلِ حَتَّى یَدْخُلَ الْجَنَّهَ، وَ یَنْزِلُ فِی قُبَّهٍ بَیْضَاءَ، فِیهَا بَیْتٌ مِنْ زُمُرُّدٍ أَخْضَرَ، سَعَهُ ذَلِکَ الْبَیْتِ کَأَوْسَعِ مَدِینَهٍ فِی الدُّنْیَا سَبْعَ مَرَّاتٍ، فِی کُلِّ بَیْتٍ سَرِیرٌ مِنْ نُورٍ، قَوَائِمُ ذَلِکَ السَّرِیرِ مِنَ الْعَنْبَرِ الْأَشْهَبِ، عَلَى ذَلِکَ السَّرِیرِ أَلْفُ فِرَاشٍ مِنَ الزَّعْفَرَانِ، فَوْقَ ذَلِکَ الْفِرَاشِ حَوْرَاءُ مِنْ نُورٍ، عَلَیْهَا سَبْعُونَ أَلْفَ حُلَّهٍ مِنْ نُورٍ، یُرَى النُّورُ مِنْ جِسْمِهَا مِنْ وَرَاءِ ذَلِکَ الْحُلَلِ، عَلَى رَأْسِهَا ذَوَائِبُ قَدْ جَلَّلَتْهَا بِالدُّرِّ وَ الْیَاقُوتِ، إِذَا تَبَسَّمَتْ مَعَ زَوْجِهَا خَرَجَ مِنْ فِیهَا نُورٌ یَتَعَجَّبُ مِنْ ذَلِکَ أَهْلُ الْجَنَّهِ حَتَّى یَقُولُونَ: مَا هَذَا النُّورُ! لَعَلَّهُ اطَّلَعَ عَلَیْنَا الْبَارِی سُبْحَانَهُ! فَیُنَادِی مِنْ فَوْقِهِمْ: یَا أَهْلَ الْجَنَّهِ! قَدْ تَبَسَّمَتْ جَارِیَهُ فُلَانٍ مَعَ زَوْجِهَا فِی بَیْتِهَا، عَلَى رَأْسِ کُلِّ ذُؤَابَهٍ جُلْجُلٌ مِنْ ذَهَبٍ، حَشْوُهَا الْمِسْکُ وَ الْعَنْبَرُ، إِذَا حَرَّکَتْ رَأْسَهَا خَرَجَ مِنْ وَسَطِ الْجُلْجُلِ أَصْوَاتٌ لَا یُشْبِهُ بَعْضُهَا بَعْضاً، عَلَى رَأْسِهَا تَاجٌ مِنْ نُورٍ، قَدْ زُیِّنَتْ أَصَابِعُهَا بِالْخَوَاتِیمِ، یُعْطِی اللَّهُ تَعَالَى هَذَا الثَّوَابَ لِمَنْ یُصَلِّی هَذِهِ الصَّلَاهَ، وَ یَجْعَلُ ثَوَابَهَا لِوَالِدَیْهِ، وَ لَهُ مِثْلُ ذَلِکَ، وَ لَا یُنْقَصُ مِنْ أَجْرِهِ شَیْ‏ءٌ، وَ کَتَبَ لَهُ بِکُلِّ رَکْعَهٍ عَشْرَهَ آلَافِ صَلَاهٍ، وَ أَعْطَاهُ اللَّهُ بِکُلِّ شَعْرَهٍ عَلَى جَسَدِهِ نُوراً، هَذَا جَزَاءُ اللَّهِ لِأَوْلِیَائِه.(جمال الأسبوع، ص ۹۹-۱۰۰)‏

آیامیدانید مردن در شب و روز جمعه چه امتیازاتی دارد؟

آیامیدانید مردن در شب و روز جمعه چه امتیازاتی دارد؟


شب اول قبر
اللهم صل علی محمدو آل محمد(ص)
در کتاب «مفاتیح الجنان» نوشته شده است که؛ امام صادق(ع) می‌فرماید: «هر که بمیرد ما بین زوال روز پنج‌شنبه تا زوال روز جمعه خدا پناه دهد او را از فشار قبر». سؤال: آیا این حدیث کلی بوده و درباره همه افراد صدق می‌کند؟ و توضیح دهید که چرا در روز جمعه هر کس بمیرد خداوند او را از فشار قبر در امان نگه می‌دارد؟
پاسخ اجمالی
بنابر روایات شیعه و اهل سنت،‌ مردن در شب و روز جمعه دارای امتیازاتی است:
۱٫ پیامبر خدا(ص): «هر کس در روز و یا شب جمعه بمیرد؛ از عذاب قبر رها می‌شود و در روز قیامت نشانِ شهیدان برای او خواهد بود».[۱]
۲٫ پیامبر خدا(ص): «هیچ مسلمانی در روز و یا شب جمعه از دنیا نمی‌رود؛ مگر این‌که خداوند عذاب قبر را از او برمی‌دارد».[۲]
۳٫ امام باقر(ع): «شب جمعه، شبى است نورانى و روز جمعه، منوّر است و بر روى زمین روزى نیست که آفتاب در آن غروب کند و بیش از جمعه، افرادی در آن روز از آتش دوزخ رها شوند. هر کس روز جمعه وفات یابد خداوند برایش برائت و دوری از عذاب قبر می‌نویسد، و هر کس روز جمعه درگذرد از آتش دوزخ آزاد می‌گردد».[۳]
۲٫ امام صادق(ع): هرکس بین ظهر پنج‌شنبه تا ظهر جمعه جان سپارد خداوند او را از فشار قبر در امان می‌دارد.[۴]
با وجود این روایات؛ به جهات مختلف نمی‌توان این روایات را به صورت کلی پذیرفت، بلکه باید آنها را مشروط به وجود شرایط مختلف کرد؛ زیرا اصل و قوام امور بر اعمال و اعتقادات انسان‌ها پی‌ریزی شده است و اگر امور دیگری دخیل می‌باشند؛ بر اساس این اصل هستند. مرگ در زمانی مشخص، یک امر اختیاری برای انسان نیست و انسان در آن نقشی ندارد؛ حال چگونه می‌توان پذیرفت که امری غیر اختیاری چنین ثمراتی برای انسان داشته باشد. علاوه بر این؛ بسیاری از انسان‌های فاسد و فاسق در شب و روز جمعه مرده‌اند؛ حال چگونه می‌توان تنها به جهت مرگ در این زمان خاص، امتیازات مطرح شده در روایات را برای آنان نیز عمومیت داد.
حال که مشخص شد منظور از این روایات، مطلق انسان‌ها نیستند؛ باید به دنبال مراد این دسته از احادیث باشیم.
امام باقر(ع) می‌فرماید: «شخصی که در روز جمعه بمیرد، در حالی‌که به حق ما اهل ‌بیت آگاه باشد؛ خداوند او را از آتش جهنم رهایی می‌بخشد و او را از عذاب دور می‌کند».[۵] این روایت که برخی آن‌را از امام صادق(ع) نیز نقل کرده‌اند[۶] نشان می‌دهد که مرگ در این زمان، تنها کمک‌کننده می‌باشد. اگر انسان در زندگی خود راه درست را پیموده باشد و در عین حال خطاهای اندکی از او سر زده باشد، مردن در این ایام به او کمک خواهد کرد. طبیعی است که برخی ایام دارای شرایطی هستند که خداوند آنها را مبارک گردانیده و در آن زمان‌ها رحمت الهی، شامل افراد بیشتری می‌شود؛ لذا پیامبر اسلام(ص) فرمود: «براى پروردگار شما در دوران عمرتان، نسیم‌هاى رحمتى است …».[۷]
 

[۱]. أبو نعیم اصفهانی، أحمد بن عبد الله، حلیه الأولیاء و طبقات الأصفیاء، ج ۳، ص ۱۵۵، مصر، دار الکتب العلمیه، ۱۳۹۴ق.
[۲]. ترمذی، محمد بن عیسى، سنن الترمذی، تحقیق، شاکر، أحمد محمد، عبد الباقی،‌ محمد فؤاد، ج ۳، ص ۳۷۸، مصر، شرکه مکتبه و مطبعه مصطفى البابی الحلبی، چاپ دوم، ۱۳۹۵ق؛‌ شیبانی، أحمد بن حنبل، مسند أحمد بن حنبل، محقق، شعیب الأرنؤوط، عادل مرشد، و …، ج ۱۱، ص ۱۴۷، بیروت، مؤسسه الرساله، چاپ اول، ۱۴۲۱ق.
[۳]. شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، محقق، مصحح، غفاری، علی اکبر، ج ۱، ص ۱۳۸، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ دوم، ۱۴۱۳ق.
[۴]. شیخ صدوق، ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص ۱۹۵، قم، دار الشریف الرضی للنشر، چاپ دوم، ۱۴۰۶ق؛ قطب الدین راوندی، سعید بن هبه الله،
الدعوات(سلوه الحزین)، ص ۲۴۳، قم، مدرسه امام مهدی(عج)، چاپ اول، ۱۴۰۷ق.
[۵]. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، محقق، مصحح،‌ غفاری، علی اکبر، آخوندی، محمد، ج ۳، ص ۴۱۵، تهران، دار الکتب الإسلامیه، چاپ چهارم، ۱۴۰۷ق.
[۶]. شیخ مفید، الاختصاص، محقق، مصحح، غفاری، علی اکبر، محرمی زرندی، محمود، ص ۱۳۰، قم، المؤتمر العالمی لالفیه الشیخ المفید، چاپ اول، ۱۴۱۳ق.
[۷]. رشیدالدین میبدی، احمد بن ابی‌سعد، کشف الأسرار و عده الأبرار، تحقیق، حکمت‏، علی اصغر، ج ۸، ص ۱۱۶، تهران، امیر کبیر، چاپ پنجم، ۱۳۷۱ش؛ فخر رازی، محمد بن عمر، مفاتیح الغیب، ج ۳۰، ص ۶۸۴، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، ۱۴۲۰ق.

آیا میدانید نتیجه ابلیس و شیطان که بود؟

آیا میدانید نتیجه ابلیس و شیطان که بود؟


967236_754

در چندین روایت با اندک اختلافی وارد شده که پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) به اتفاق حضرت امام علی (علیه السلام) پشت کوه های مکه پیرمردی را دید که عصا به دست دارد و به طرف عکاظ می رود (معروف است که بین مکه و طائف وادی جن است که جنیان صوت قرآن رسول خدا را هم در آن جا شنیدند و ایمان آوردند و شبی را هم که پیامبر اکرم(ص) در آن وادی مانده معروف به لیله الجن است).
این پیرمرد که خیلی قد بلند بوده، می آید پیش پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و سلام عرض می کند. حضرت جواب سلامش را می دهد و می فرماید: راه رفتن و صدایت شبیه جنیان است؟
می گوید: بله.
حضرت می فرماید: از کدام جنیان هستی؟
می گوید: من هام بن هیم بن لاقیس بن ابلیس هستم یعنی لاقیس پسر ابلیس است، هیم پسر لاقیس است و هام پسر هیم، در واقع آن مرد نتیجه ابلیس و شیطان می شود.
حضرت می فرماید: گویا بین تو و شیطان تنها پدر و فرزندی می باشد، یعنی تو پیرو او نیستی؟
می گوید: بله یا رسول الله! حضرت می پرسد: تو چقدر عمر کرده ای؟
می گوید: من تقریباً تمام عمر دنیا را کرده ام مگر خیلی کم. 
من در زمانی که قابیل ، هابیل را می کشت غلام ابن اعوام بودم که به من دستور داده بود طعام مردم را فاسد کنم، رشوه گیری را رواج دهم و قطع صله رحم کنم و نیزارها و جنگل ها را آتش بزنم و کارهای خلاف دیگر انجام دهم.
حضرت می فرماید: قسم به جان خودم چه بد کاری بوده هم برای تو که آن موقع جوان بودی و هم برای آن پیرمرد که به تو امر می کرده.
می گوید: یا رسول الله! سرزنش و ملامت را رها کن من از کارهای زشت توبه کردم.
حضرت می پرسد: با دست چه کسی توبه کردی؟
می گوید: با دست حضرت نوح (علیه السلام).
من در کشتی با او بودم حتی حضرت نوح علیه السلام را به خاطر نفرینی که به مردمش کرده بود مذمت کردم.
حضرت نوح (ع). نیز هم خودش گریه کرد و هم مرا گریاند و گفت: من از این کار پشیمانم و به خدا پناه می برم از این که از جاهلان باشم.
و با حضرت هود (ع) در مسجدش با کسانی که به او ایمان آورده بودند، بودم و او را هم که بر علیه قومش نفرین کرده بود مذمت کردم او نیز هم خودش گریه کرد و هم مرا گریاند و همان حرف حضرت نوح(ع) را گفت.
و با حضرت ابراهیم (ع) بودم در حالی که قومش او را به داخل آتش انداخته بودند که خداوند آتش را سرد و سالم کرد یعنی در داخل آتش با او بودم.
و با یوسف (ع) که برادرانش از روی حسد او را به چاه انداختند در داخل چاه با او بودم حتی من زودتر به قعر چاه رفتم و یوسف را گرفتم و نگذاشتم آسیبی به او برسد و در چاه با او رفیق و مأنوس بودم تا از چاه نجات پیدا کرد. و در زندان هم با او بودم و با او رفاقت و دوستی می کردم تا خداوند او را از زندان خارج کرد. و با حضرت صالح (ع) بودم و از این که بر علیه قومش نفرین کرده بود او را مذمت کردم.
و با حضرت شعیب (ع) بودم و با حضرت موسی (ع) در حالی که خداوند فرعونیان را غرق کرد و بنی اسرائیل را نجات داده بود. حضرت موسی (ع) بخشی از تورات را به من آموخت و گفت: اگر حضرت عیسی (ع) را دیدی سلام مرا به او برسان و من حضرت عیسی (ع) را ملاقات کردم و سلام حضرت موسی (ع) را به او رساندم و او هم به من انجیل آموخت و گفت: اگر حضرت محمد (ص) را ملاقات کردی سلام مرا به او برسان و من همه کتب آسمانی را خوانده ام همه آن ها به آمدن تو بشارت داده اند و تمام انبیاء به تو سلام رسانده اند.
تو افضل انبیا هستی.
پیغمبراکرم (ص) می فرماید: سلام بر عیسی روح الله و تمام انبیاء و رسولان الهی مادامی که آسمان ها و زمین پابرجاست. و سلام بر تو ای هام که سلام ایشان را بر من ابلاغ کردی.
حال بگو حاجتت چیست؟ هام گفت: خداوند تو را برای امتت نگه دارد و امتت را هم برای تو صالح گرداند و به ایشان استقامت دهد که با وصی بعد از تو مخالفت نکنند؛ زیرا اغلب امت های گذشته به خاطر مخالفت با اوصیای انبیا هلاک شدند.
و حاجت من این است که چند سوره به من قرآن بیاموزی تا با آن نماز بخوانم.
رسول خدا به امام علی (علیه السلام) که در آن جلسه حضور داشت فرمود: ای علی! به هام آن چه می خواهد بیاموز و با او مدارا کن.
هام گفت: یا رسول الله! این شخص کیست؟ چون ما جنیان مأموریم از غیر انبیا و اوصیای ایشان اطاعت نکنیم.
پیغمبر فرمود: ای هام! آن چه در کتاب ها خوانده ای وصی آدم کیست؟ گفت: شیث بن آدم. وصی نوح کیست؟ گفت: سام بن نوح. فرمود: وصی هود کیست؟
گفت: یوحنا بن خزان پسر عموی هود.
فرمود: وصی ابراهیم کیست؟ گفت: اسحاق.
فرمود: وصی موسی کیست؟ گفت: یوشع بن نون.
فرمود: وصی عیسی کیست؟ گفت: شمعون بن صفا پسر عموی مریم.
فرمود: وصی محمد را در کتاب، چه کسی، دیدی؟
گفت: در تورات اسم او «ایلیا» است.
پیغمبر اکرم فرمود: این همان ایلیاست که اسمش علی است.
هام گفت: آیا اسم دیگری هم دارد؟ حضرت فرمود: بله اسم دیگرش حیدر است، برای چه از این مطلب سؤال کردی؟
گفت: من در انجیل دیدم که اسم او «هیدارا» است.
حضرت فرمود: بله او همان حیدر است.
آن گاه امیرالمومنین امام علی (علیه السلام) چند سوره قرآن به او یاد داد. سپس گفت: ای علی وصی محمد! آیا آن چه به من آموختی برای من کافی است؟
حضرت امیرالمومنین علی (علیه السلام) فرمود: آری، قرآن کمش هم زیاد است.
آن گاه هام بلند شد و از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) خداحافظی کرد و دیگر تا آخر عمرِ پیامبر اکرم برنگشت اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم). اما در جنگ صفین در لیله الهریر دوباره آمد به پیش حضرت علی (علیه السلام).
***************************
پی‌نوشت‌ها:
بحارالانوار : ج ۳۹ ص ۱۶۴
داستان های شگفت انگیزی از شیطان ، حیدر قنبری(۱۳۸۹)

آیا می دانید برای نجات از شبهات زمان غیبت چه باید کرد ؟

آیا می دانید برای نجات از شبهات زمان غیبت چه باید کرد ؟


امام صادق ع

امام صادق علیه السلام فرمودند:
به زودی شبهه ها شما را احاطه می کند و شما بدون پیشوای هدایت می مانید. از آن شبهات کسی نجات نمی یابد مگر کسی که دعا کند و دعای غریق را بخواند.
عبدالله بن سنان سئوال کرد دعای غریق چگونه است؟ امام علیه السلام فرمودند:
یا الله یا رحمن یا رحیم یامقلب القلوب ثبت قلبی علی دینک
عبدالله بن سنان چنین خواند :
یا مقلب القلوب و الابصار ثبت قلبی علی دینک
امام فرمود:
خداوند مقلب القلوب و الابصار هست ولی دقیقاْ آنچه  را من می گویم بگو:
یا مقلب القلوب و چیزی بیش از آن نگو.
بحارالانوار ج ۵۲ ص ۱۴۸ حدیث ۷۳    

آیا می دانید فضیلت تکبیره الاحرام نماز جماعت چیست؟

آیا می دانید فضیلت تکبیره الاحرام نماز جماعت چیست؟


نماز

عبدالله بن مسعود خدمت رسول خدا (صلى الله علیه و آله) رسید عرض ‍ کرد که:
روزى به تکبیره الاحرام نماز جماعت نرسیدم آیا فضیلت کامل نماز جماعت به من مى رسد؟ حضرت فرمود: اگر آنچه در زمین است انفاق کنى باز این ثوابى که از تو فوت شد را نمى توانى جبران کنى. گفت: اگر بنده اى را آزاد کنم آیا به فضیلت کامل مى رسم؟ حضرت فرمود: نه اى پسر مسعود فضیلتش از چهل سال نماز در منزل بیشتر باشد. *

پاورقی:
مناهج الشارعین

برگرفته از:
کتاب نماز راز دوست

آیامیدانید تعداد ستارگان آسمان چقدر است؟

آیامیدانید تعداد ستارگان آسمان چقدر است؟

ستاره

 

تعداد ستارگانى که تا به حال به چشم مسلح با تلسکوپ رؤ یت شده اند بسیار رقم بالایى را بهخود اختصاص داده اندستارگان موجود در همه کهکشانها ده هزار میلیارد میلیارد تخمین زده شد.

۱۰/۰۰۰/۰۰۰/۰۰۰/۰۰۰/۰۰۰/۰۰۰/۰۰۰

اگر همه انسانهاى روى کره زمین اعم از بیسواد و با سواد در هر ثانیه ده ستاره را شمارش کنند و تمام عمر خود را صرف شمردن ستارگان و سیارات نمایند، سى هزار سال طول مى کشد.

آفریدگار این جهان زیباى ستارگان که با یک نظم دقیق همه کهکشانها را در کنار هم چیده است به طورى که علاوه بر داشتن زیبائى خاص ، از چرخش مخصوص به خود برخوردارند و این راز بزرگ آفرینش ، متفکران را به سوى توحید سوق مى دهد

آیا میدانیدبا ارزش ترین اعمال کدام است؟


آیا میدانیدبا ارزش ترین اعمال کدام است؟


مفاتیح الحیاه

منصوربن حازم از امام صادق سلام الله علیه پرسید :
باارزش ترین اعمال کدام است؟

آن امام فرمود : نماز اول وقت  
                                     نیکی به پدر و مادر
                                                        و جهاد در راه خدا.
منبع:کتاب مستطاب «مفاتیح الحیات» نوشتۀ عالم بزرگوار آیت الله جوادی آملی

آیا میدانید اولین چیزی که در قیامت از آن سؤال می شود چیست؟

آیا میدانید اولین چیزی که در قیامت از آن سؤال می شود چیست؟


در روز قیامت از دو چیز سؤال می شود یکی عمر و دیگری جوانی است زیرا جوانی سرمایه عمر است. در جوانی می شود عالم شد و به همه چیز رسید..

مراسم عزاداری ایام فاطمیه با سخنرانی حجت الاسلام والمسلمین مرتضی قاسمی و مداحی حاج سید مهدی میرداماد در هیئت عشاق الحسن(ع) کاشان برگزار شد.

نکاتی از سخنان حجت الاسلام قاسمی را در ادامه بخوانید؛

_ شیعه دوستدار اهل بیت هستند. چهارده معصوم جواب سلام شما را می دهند. حضرت زهرا از نور خدا افریده شده است.
3058162_117
جوانی بهار زندگی است. روزقیامت قدم به قدم از ما سؤال می کنند. اولین چیزی که سؤال می شود نماز است. نماز در آخر الزمان سبک می شود.

_ حضرت زهرا از دو چیز بسیار خشنود می شوند اول این که بسیار قرآن بخوانید. هر جوانی قرآن زیاد بخواند شیطان نمی تواند آن را فریب دهد. درجات بهشت به اندازه آیات قرآن می باشد. غروب تاسوعا امام حسین به حضرت عباس فرمودند که جان حسین فدای تو. اگر می شود که جنگ را یک شب را به تأخیر بیانداز تا من قرآن بخوانم و استغفار کنم.

_ ازعمرمان استفاده کنیم. هر کس به صورت پدر و مادر از روی محبت نگاه کند یک ثواب عمره برایش می نویسد. نگاه به صورت عالم عبادت است.وقتی ائمه را صدا می کنیم که ذوات مقدسه است جواب ما را می دهند. در راه خدا انفاق کنید. به همدیگر کمک کنید. امام مجتبی کریم اهل بیت بسیار بخشنده بودند.

_ آخرین دستگیره و نجات شیعه حب اهل بیت می باشد. در روز قیامت از دو چیز سؤال می شود یکی عمر و دیگری جوانی است زیرا جوانی سرمایه عمر است. در جوانی می شود عالم شد و به همه چیز رسید. فکر نکنید که همیشه جوان هستید. قدر جوانی خود را بدانید.مکر شیطان زیاد است .مراقب شیطان باشید.

_ ما در دنیا چهارده میلیارد شیطان جنی داریم. وسوسه ها همه شیطان هستند. به پیامبر فرمودند که شما هم شیطان دارید. فرمودند که بله ولی شیطان را از پا در آورده ام. از عمر خود استفاده کنیم. با شیطان مبارزه کنیم. درس بخوانیم. مقام معظم رهبری فرمودند که جوان ها سه کار ورزش و درس و تهذیب را انجام دهند.

_ جوان ها به دنبال هنر بروید. دنبال کار بروید. بی کاری بی عاری می آورد. قدر این هیئت ها و حسینیه ها را بدانید. ایران قلب توجه اهل بیت است. ایران مهد تشیع است. برادر ها بی خبر نباشید. امام حسین برای سیاست قیام کردند و عاشورا خود سیاست اسلامی است.

منبع:عقیق

آیا میدانید۷ راز هفت سین چیست؟

آیا میدانید۷ راز هفت سین چیست؟


هفت سین

از آیین‌هایی که در عید نوروز به آن توجه ویژه ای می شود چیدن سفره ی هفت سین است. یک خانم ایرانی در هر کجای جهان که باشد در اواخر اسفند سفره ی هفت سین خود را می چیند تا لحظه ی تحویل  سال با اعضای خانواده ی خود به دور سفره بشینند وآغاز سال نو و آمدن بهار را جشن بگیرند. رسم ها و آیین های هر ملت برخاسته از باورها، فرهنگ، تاریخ، مکتب، شیوه‌ زندگی، شرایط جغرافیایی، اسطوره‌ها و سایر ریشه های آن سرزمین است. 

 ایران هم مهد آیین کهن و اصیلی است که هرکدام مناسبتی  مشخص برای ایجاد داشته است. هفت سین نوروز یکی از سنت های دیرینه پارسی است. این سنت از زمان باستان تا امروز همچنان جایگاه ویژه خود را نزد ایرانیان حفظ کرده است. این سنت دارای معانی ویژه و نشانی از رمز و رازهای هوشمندانه زندگی بزرگان ما است. 

هفت سین از هفت محصول زمینی انتخاب می‌شود تا از نعمتهای که خداوند به انسان بخشیده است، سپاسگزاری شود و این نعمت ها یادآوری شود تا اگر انسان ها در روزمرگی زندگی از سپاسگزاری این نعمت ها غافل شده اند به خود بیایند و یکبار با نگاهی متفاوت به نعمت های بیکرانی که طبیعت در اختیارشان قرار می دهد بنگرد. عید نوروز، نوشدن طبیعت است و شکرگزاری از نعمت های بیکران طبیعت به وبژه در بهار نباید نادیده گرفته شود. هفت سین نوروزی آئینی کاملا پارسی است (نه چینی، هندی، عربی و روسی ) 

 

گزینه‌های هفت سین باید با رعایت  پنج ویژگی انتخاب شده اند: 

۱-اسم آن ها فارسی باشد. 

۲-با حرف سین شروع شوند. 

۳-دارای ریشه ی گیاهی باشند. 

۴-خوراکی باشند. 

۵-نام آنها از واژه‌های ترکیبی (مانند سیرترشی) ساخته نشده باشند. 

 

به این ترتیب خوان هفت سین با سیب، سیر،سماق، سرکه، سمنو، سبزی یا سبزه چیده می‌شود. گذاردن سنبل، سکه و سماور که نه خوراکی هستند و نه پارسی، هیچ حقیقت هفت سینی  در اصل ندارند و گزینه‌هایی چون؛ سوزن، سنجاق، ساعت و مواردی از این دست بر اساس فرهنگ محلی مناطق مختلف ایران در طول زمان اضافه شده است. در حالی که در ابتدای امر این چنین نبوده است. به عبارت دیگر این ها مولفه هایی هستند که گذر زمان و عبور هفت سین از میان فرهنگ های متفاوت به آن اضافه کرده است. 

ماهی  و سیب قرمز 

ماهی قرمز هم که می گویند نماد حرکت است به سفره هفت سین نوروزی ایرانی ها وارد شده است. غافل از اینکه در عید چینی ها ماهی قرمز را رها می‌کنند تا زندگی جریان یابد و لی ما ماهی قرمز را اسیر تنگ بلورین کرده و تا رسیدن مرگ آنها نگهداری می‌کنیم. ماهی قرمز می تواند عمر بیشتری داشته باشد اما زمانی که اسیر تنگ کوچک می شود با کمبود اکسژن روبه رو می شود و عمرش کاهش پیدا می کند ضمن اینکه خیلی از افراد شرایط نگهداری از آبزیان و حتی عوض کردن آب تنگ را بلد نیستند و در همین زمان ها به ماهی صدمه وارد می کنند.

 

در هفت سین پارسی  سیب و انار به نشانه باروری و عشق درون ظرف آب پاک و زلال رها می‌شود تا عشق و باروری در میان مردم و نهاد خانواده مانا باشد. 

 

با کمی اندیشه پیرامون آنچه گفته شد، خواهید دید که در بیست میلیون واژه‌های پارسی شما نمی‌توانید انتخاب هشتمی برای خوان هفت “سین”‌ نوروزی پیدا کنید، که دارای این پنج ویژگی باشد پس پشت خوان هفت سین ایرانی رمزهایی نهفته است. البته در مناطق مختلف سین هایی مثل سنگک به این سفره اضافه می شود اما از هفت مورد اصلی آن نه کاسته و نه جابه جا می شود. 

 

چرایی عدد “هفت” برای هفت سین نوروز 

عدد هفت در زبان باستانی به نام”امرداد” است. امرداد معنای جاودانگی می دهد و از آنجایی که این عدد معنای زیبای زندگی و جاودانگی را می‌دهد هفت واژه را به نشانه آن انتخاب کرده و بر خوان نوروزی می‌چینند. به روایتِ دیگر هفت “سین”، نشانه هفت دانه گیاهی است که می‌توان با آن سبزه نوروز را تهیه کرد: جو، ماش، عدس، ارزن، لوبیا، نخود و گندم. 

 

زمان پارسیانِ کهن، مردم از هر هفت دانه، سبزه می پروراندند (۱۰ روز قبل از نوروز) و ظروفِ آن را بر سر درِ خانه های خود می‌گذاشتند و هر کدام بیشتر و بهتر سبز می‌شد، نشانه پر ثمریِ آن محصول برای کاشت در آن سال بود و کشت سال خود را از روی آن انتخاب می کردند. 

هفت در میان اعداد از اهمیت و ارزش خاصی برخوردار است. هفت برای ایران و ایرانیان باستان مقدس بود و از آن برای مفاهیم مثبت، خوش یمنی و فال نیک استفاده می‌شده است و تا امروز هم اعتقاد به خوش یمنی عدد هفت برای مردم ایران حفظ شده است. 

 

نمادهای هفت سین 

سیر: برای گندزدایی و پاکیزگی است. 

سبزی یا سبزه:موجب فراوانی و برکت در سال نو می شود. 

سیب: فرشته زن، نماد باروری و پرستاری است. 

سنجد: نمادی از زایش و تولد و بالندگی و برکت است. 

سرکه: نمادی برای گندزدایی و تمیزی است. 

سمنو: نماد خوبی برای زایش گیاهی و بارور شدن گیاهان است. 

سماغ: فرشته بهمن نماد باران و روزی است . 

 

بنابراین تمام این هفت سین دلیلی موجه برای حضور سر سفره هفت سین ایرانی دارند. ایرانی ها لحظه ی تحویل سال دوره سفره می نشینند؛ دعای تحویل سال را با یکدیگر زمزمه می کنند در آیینه و آب نگاه می کنند و با آرزوی خیر و سلامتی سال را تحویل می کنند و کام خود را با نقل یا شیرینی شیرین می کنند. 

<