کارهایی که صدقه محسوب میشوند …

کارهایی که صدقه محسوب میشوند …


حدیثی زیبا از امام حسین(ع) اشاره می‌کنیم که فرمودند:

“بخشنده‏‌ترین مردم کسی است که به آن که چشم امید به او نبسته بخشش کند۱”.

اما حال ببینم در کلام رسول خدا و ائمه(ع) چه کارهایی صدقه محسوب می‌شوند؟

پیامبر خدا(ص) در این باره می‌فرمایند: ” بر هر مسلمانی است که هر روز صدقه بدهد. عرض شد: چه کسی توان این کار را دارد؟ حضرت فرمود: برداشتن چیزهای آسیب رسان از سر راه، صدقه‏ است؛ نشان دادن راه به دیگری، صدقه است، عیادت از بیمار، صدقه است، امر به معروف، صدقه است، نهی از منکر، صدقه است و جواب سلام را دادن، صدقه است ۲”.

آن حضرت در جایی دیگر خودداری از بدی، را صدقه می‌دانند و می‌فرمایند: “هر کار نیکی، صدقه است۳”.

پیامبر خدا(ص) همچنین فرمودند: “زبانت را نگهدار؛ زیرا این کار صدقه‏‌ای است که برای خودت می‏‌دهی۴”.

امام صادق(ع) نیز در تشریح ویژگی صدقه‌ای که مورد رضایت خداوند است می‌فرمایند: “صدقه‏‌ای که خدا آن را دوست دارد عبارت است از: اصلاح میان مردم، هرگاه رابطه شان تیره شد و نزدیک کردن آنها به یکدیگر، هرگاه از هم دور شدند۵”.

ایشان همچنین می‌فرمایند: “فهماندن سخن به ناشنوا، بی آن که از این کار به ستوه آیی، صدقه‏‌ای‏ گواراست۶”.

-ایا صدقه فقط شامل پول میشود؟ایا خواندن ایت الکرسی به نیت سلامتی همه زائران ومسافران اسلام وهدیه کردن ثواب ان به روح اموات نیز مصداق صدقه میشود؟
۲-ایا از نظر ارزش و ثواب بین صدقه مادی و معنوی تفاوتی هست؟

پاسخ:

پرسش ۱: انواع صدقات
۱-آیا صدقه فقط شامل پول می شود؟

پاسخ: پرسشگر گرامی با سلام و تشکر از ارتباط شما با این مرکز. کلمه «صدقات» جمع صدقه است و چون قیدى در آن نیامده، به معناى مطلق انفاق هایى است که در راه خدا بشود (چه واجب و چه مستحبّ). صدقه موارد و مصداق های گوناگونی دارد و بخشش پول، یکی از موارد صدقه می باشد.

پرسش ۲: آیا خواندن آیت الکرسی به نیت سلامتی مسافران و زائران اسلام و هدیه کردن ثواب ان به روح اموات نیز مصداق صدقه می باشد؟

پاسخ: صدقه، عبارت است از کمک بلاعوض در راه خدا (۱) و خواندن آیت الکرسی به نیت سلامتی مسافران و زائران اسلام و هدیه کردن ثواب آن به روح اموات نیز مصداق صدقه می باشد؛ چون خواندن آیت الکرسی از بهترین خیر و نیکی ها است که در قرآن به آن سفارش شده است. در قرآن مجید آیات فراوانى در باره انفاق و صدقه و بخشش در راه خدا آمده است. همین امر سبب مى‏شد که در باره جزئیات از پیامبر – صلّى اللّه علیه و آله – سؤال کنند. «از تو ای پیامبر سؤال مى‏کنند چه چیز را انفاق کنند؟»؛ «یَسْئَلُونَکَ ما ذا یُنْفِقُونَ». (۲) سپس مى‏افزاید: «بگو هر خیر و نیکى (و هر گونه سرمایه سودمند مادى و معنوى) که انفاق مى‏کنید براى پدر و مادر و نزدیکان و یتیمان و مستمندان و واماندگان در راه، باید باشد»؛ «قُلْ ما أَنْفَقْتُمْ مِنْ خَیْرٍ فَلِلْوالِدَیْنِ وَ الْأَقْرَبِینَ وَ الْیَتامى‏ وَ الْمَساکِینِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ». (۳) مسلماً ذکر این پنج طایفه به عنوان بیان مصداق هاى روشن است؛ وگرنه منحصر به آن ها نمى‏باشد. و در پایان آیه مى‏فرماید: «و هر کار خیرى انجام مى‏دهید، خداوند از آن آگاه است»؛ «وَ ما تَفْعَلُوا مِنْ خَیْرٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلِیمٌ». (۴) لزومى ندارد تظاهر کنید و مردم را از کار خویش آگاه سازید. چه بهتر که براى اخلاص بیش تر، انفاق هاى خود را پنهان سازید؛ زیرا کسى که پاداش مى‏دهد، از همه چیز با خبر است و کسى که جزا به دست او است، حساب همه نزد او است. جمله «وَ ما تَفْعَلُوا» معناى وسیعى دارد که تمام اعمال خیر را شامل مى‏شود. و جمله «ما أَنْفَقْتُمْ مِنْ خَیْرٍ» (آنچه از نیکی ها انفاق مى‏کنید) مى‏گوید: انفاق از هر موضوع خوبى مى‏تواند باشد و تمام نیکی ها را شامل مى‏شود؛ از اموال باشد یا خدمات، از موضوعات مادى باشد یا معنوى. پی نوشت ها: ۱٫ آیت الله مکارم شیرازی، اسلام در یک نگاه، ص ۲۹۸٫ ۲٫ بقره (۲)، آیه ۲۱۵٫ ۳٫ همان. ۴٫ همان.

پرسش ۳: آیا از نظر ارزش و ثواب بین صدقه مادی و معنوی تفاوتی هست؟

پاسخ: همان گونه که در پاسخ قبلی بیان شد، از نظر ارزش و ثواب، بین صدقه مادی و معنوی تفاوتی نیست.

از دیگر سنت های رسول خدا(ص) که در این روایت به آن اشاره شده صدقه دادن است. کمتر مستحبی است که به پایه صدقه دادن برسد و روایات بر استحباب این عمل دلالت دارند؛ حتی بر کسانی که خارج از مذهبند و حتی نسبت به حیوانات.

ابن سنان می گوید: “امام صادق(ع) فرمود: برای شیطان هیچ چیز از صدقه دادن مؤمن گران تر نیست. وصدقه قبل از آن که به دست بنده برسد، در دست پروردگار متعال قرار می گیرد.”

همچنین آن حضرت فرمود:

“خدای متعال چیزی را خلق نکرد مگر آن که برای آن نگاهبانی است که آن را نگه می دارد، مگر صدقه که خدای متعال خودش آن را نگه می دارد و پدرم وقتی صدقه می داد، آن را در دست سائل قرار می داد، پس آن را از وی می گرفت و می بوسید و می بویید، سپس آن را به سائل بر می گرداند”.

این مضمون در روایات دیگر هم وارد شده و شخص باید بداند که صدقه در دست چه کسی قرار می گیرد؛ لذا مبادا آزار و منتی بر آن واقع گردد و اگر خاضعانه آن را به سائل مؤمن برگرداند، نسبت به پروردگار خضوع کرده است؛ و خدا می داند این که امام باقر(ع) صدقه را از سائل بازپس می گرفت و می بوسید و می بویید، چه آرامش و سکونت خاطری پیدا می کرد. افسوس که این نویسنده غرق در هوای نفس از محبت اولیاء درکی نکرده و از جذبات چیزی نفهمیده است. خداوندا! تو خود ما را به نور هدایت دستگیری فرما و از این خواب سنگین بیدار کن!

همچنین امام صادق(ع) به نقل از رسول خدا(ص) فرمود: “زمین قیامت، آتش است مگر سایه مؤمن و جوار او که صدقه وی او را سایه انداخته و حفظ کرده است”.

همچنین در روایت آمده است: “خدای متعال، صدقه را تربیت می کند، آن گونه که شما بچه شتر را تربیت می کنید و اگر شما نصف خرما صدقه دهید، خداوند آن را تربیت می کند و روز قیامت آن را به بنده می دهند، حتی اگر مثل کوه احد یا بزرگ تر از آن باشد”.

هر کس صبح صدقه بدهد، از بلاهای آسمانی در آن روز مصون می ماند و اگر در اول شب صدقه دهد، از بلاهای آسمانی در آن شب در امان می ماند، و اگر کسی اهل بیت مسلمانی را کفایت نماید، گرسنگی شان را رفع نماید، بدن آنها را بپوشاند و آبروی آنها را حفظ کند از هفتاد حج برتر است.

منابع

۱- کشف الغمّه: ۲ / ۲۴۲ منتخب میزان الحکمه: ۱۲۲

۲- بحار الأنوار: ۷۵ / ۵۰ / ۴ منتخب میزان الحکمه: ۳۱۸

۳ – مشخصات: ۱۳۴/۱۴۵ تعادل قضاوت انتخاب شده: ۳۱۸

۴- الکافی: ۲ / ۱۱۴ / ۷ منتخب میزان الحکمه: ۳۱۸

۵- الکافی: ۲ / ۲۰۹ / ۱ منتخب میزان الحکمه: ۳۱۸

۶- بحار الأنوار: ۷۴ / ۳۸۸ / ۱ منتخب میزان الحکمه:

What do you think of this post?
  • Sucks (0)
  • Boring (0)
  • Useful (0)
  • Interesting (0)
  • Awesome (0)

آیا ثواب گریه بر امام حسین(ع) را می توان با عقل ناقص سنجید ؟

آیا می توان ثواب گریه بر امام حسین(ع) را با عقل ناقص سنجید ؟

مرحوم علامه مجلسی ره می گوید: بعضی از بزرگان در تألیفاتشان از سید علی حسینی نقل کرده اند که گفته: من در مشهد الرضا (علیه السلام) ساکن بودم. با عده ای از مؤمنین در روز عاشورا مشغول عزادارای بودیم که یکی از آنان مقتل خوانی میکرد و روایتی خواند که امام باقر علیه السلام فرموده: «هرکس در مصائب امام حسین علیه السلام اشک از چشمش خارج شود، حتی اگر به اندازه بال مگس باشد، خداوند گناهان اورا میبخشد اگر چه به اندازه کف روی دریا باشد.» در آن جمع یک جاهل مدعی علم بود. تا این روایت را شنید گفت اینها دروغ است و باعقل سازگار نیست. بین ما بحث شد و او قانع نشد و اصرار بر تکذیب داشت و با آن حال جدا شدیم و به خانه رفتیم. آن شخص روز بعد گفت: در خواب دیدم که هنگام قیامت است و ترازوی اعمال و حساب و کتاب و هول و‌ هراس قیامت. من تشنه شدم بقدری که نزدیک بود هلاک شوم. دیدم یک حوضی که بسیار وسیع است و طول و عرض آن معلوم نیست نمایان شد. با خود گفتم‌ حوض کوثر است. برای رفع عطش به سمت آن حوض رفتم و دیدم یک زن و دو مرد که همگی سیاه پوشیده و‌ گریان و محزون بودند آنجا ایستاده اند. پرسیدم اینان چه کسانی هستند؟ گفتند رسول اکرم اسلام و امیرالمؤمنین و فاطمه زهرا سلام الله علیهم اجمعین هستند. گفتم چرا سیاه پوشیده اند؟ گفتند مگر نمیدانی روز عاشورا است و زمین و آسمان محزون و گریان است! من رفتم خدمت حضرت زهرا (سلام الله علیها) گفتم من تشنه ام و آبم دهید. ایشان به من تندی کرد و فرمود: آیا تو بودی که ثواب اشک بر فرزند مظلوم و شهیدم حسین را انکار کردی؟ خدا قاتلانش و کسانی که او را از آب منع کردند لعنت کند. من از خواب پریدم و لرزان و ترسان بودم. و بسیار استغفار میکردم. حال آمده ام به هرکس که در آن جمع بود و در حضورش انکار روایت کردم، این موضوع را بگویم و اظهار پشیمانی کنم.
منبع : بحارالانوار، مؤسسه الوفاء : ج ۴۴ص ۲۹۳

متن عربی روایت :
ورأیت فی بعض مؤلفات أصحابنا أنه حکی عن السید علی الحسینی قال: کنت مجاورا فی مشهد مولای علی بن موسى الرضا علیها السلام مع جماعه من المؤمنین، فلما کان الیوم العاشر من شهر عاشورا ابتدأ رجل من أصحابنا یقرأ مقتل الحسین علیه السلام فوردت روایه عن الباقر علیه السلام أنه قال: من ذرفت عیناه علىمصاب الحسین ولو مثل جناح البعوضه غفر الله له ذنوبه، ولو کانت مثل زبد البحر. وکان فی المجلس معنا جاهل مرکب یدعی العلم، ولا یعرفه، فقال: لیس هذا بصحیح والعقل لا یعتقده وکثر البحث بیننا وافترقنا عن ذلک المجلس، وهو مصر على العناد فی تکذیب الحدیث، فنام ذلک الرجل تلک اللیله فرأى فی منامه کأن القیامه قد قامت، وحشر الناس فی صعید صفصف لا ترى فیها عوجا ولا أمتا وقد نصبت الموازین، وامتد الصراط، ووضع الحساب، ونشرت الکتب، وأسعرت النیران، وزخرفت الجنان، واشتد الحر علیه، وإذا هو قد عطش عطشا شدیدا وبقی یطلب الماء، فلا یجده، فالتفت یمینا وشمالا وإذا هو بحوض عظیم الطول والعرض، قال: قلت فی نفسی: هذا هو الکوثر فإذا فیه ماء أبرد من الثلج وأحلى من العذب، وإذا عند الحوض رجلان وامرأه أنوارهم تشرق على الخلائق، ومع ذلک لبسهم السوادوهم باکون محزونون فقلت: من هؤلاء؟ فقیل لی: هذا محمد المصطفى، وهذا الإمام علی المرتضى، وهذه الطاهره فاطمه الزهراء فقلت: ما لی أراهم لابسین السواد وباکین ومحزونین؟ فقیل لی: ألیس هذا یوم عاشورا، یوم مقتل الحسین؟ فهم محزونون لأجل ذلک. قال: فدنوت إلى سیده النساء فاطمه وقلت لها: یا بنت رسول الله إنی عطشان، فنظرت إلی شزرا وقالت لی: أنت الذی تنکر فضل البکاء على مصاب ولدی الحسین ومهجه قلبی وقره عینی الشهید المقتول ظلما وعدوانا؟ لعن الله قاتلیه وظالمیه ومانعیه من شرب الماء؟ قال الرجل: فانتبهت من نومی فزعا مرعوبا واستغفرت الله کثیرا، وندمت على ما کان منی وأتیت إلى أصحابی الذین کنت معهم، وخبرت برؤیای، وتبت إلى الله عزوجل

What do you think of this post?
  • Sucks (0)
  • Boring (0)
  • Useful (0)
  • Interesting (0)
  • Awesome (0)

پا فِشاری شیخ انصاری از أشهد أنّ علیّاً ولیّ الله در اذان

پا فِشاری شیخ انصاری از أشهد أنّ علیّاً ولیّ الله در اذان


مسئله ذکر شهادت ثالثه (اشهد انّ علیاً ولى اللّه‏) در اذان نیز یکى از شعائر بزرگ مذهبى ما است که شخصیتى چون مرحوم آیت اللّه‏ العظمى حکیم، در شرح مشهورش بر کتاب عروه الوثقى، آن را به عنوان ثانوى (یعنى از باب اینکه جنبه نماد و کیان تشیع را به خود گرفته) واجب مى‏ داند.
در مورد مرحوم شیخ انصارى، استاد فقیهان، نیز نوشته‏ اند که: زمانى که والى بغداد مؤذّن هاى شیعه را از گفتن کلمه (اشهد انّ علیّاً ولىّ اللّه‏) در روى گلدسته‏ هاى مساجد منع کرد و شیخ از این امر مطلع گردید، به طلاّب فرمود :
بار و بُنِه سفر را آماده کنید تا به جایى رویم که  توانیم اعمال مذهبى خود را آزادانه انجام دهیم.
با پخش خبر مهاجرت شیخ انصارى از نجف در بین مردم، نجفی ها همگى دست از کار کشیدند و گفتند ما هم با شیخ از عراق بیرون خواهیم رفت! این جریان هنگامه‏ اى در نجف برپا کرد.
سلطان عثمانى از کار حاکم بغداد ناراحت گردید و به احضار و تعویض وى امر کرد و بدین ترتیب، اوضاع شهر نجف دوباره آرام شد.
به شیخ عرض کردند که شهادت بر ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام جزء اذان نیست، چرا جناب عالى در این موضوع این قدر پافشارى کردید؟!
فرمود : اگر در این مورد ساکت مى‏ ماندم، ممکن بود فرمانروایان ناصبىِ دولت عثمانى تحمیلات دیگری بر ما روا دارند که عاقبت بدى داشته باشد.

منبع: کتاب تراز سیاست، استاد منذر به نقل از  زندگینامه استاد الفقهاء شیخ انصارى قدّس سرّه، ضیاءالدین سبط الشیخ، ص ۱۲۷
به قلم مورخ شهیر، استاد منذر

What do you think of this post?
  • Sucks (0)
  • Boring (0)
  • Useful (0)
  • Interesting (0)
  • Awesome (0)

رفع مشکل‌ ترین گرفتاری‌های دنیوی با نمازی از امام رضا(ع)

رفع مشکل‌ ترین گرفتاری‌های دنیوی با نمازی از امام رضا(ع)


امام رضا

بی شک یکی از دستورات ائمه اطهار (علیهم السلام) در هنگام دچار شدن به گرفتاری های دنیوی، متوسل شدن به خداوند می باشد و یکی از این راه های توسل، به جا آوردن نمازهایی می باشد که از سوی این بزرگواران توصیه شده است.
در این باره از حضرت امام رضا (علیه السلام) نقل شده است: چون گرفتاری شدیدی برایتان پیش آید که شما را غمگین نمود دو رکعت نماز بخوانید، در رکعت اول فاتحه و آیه الکرسی، و در رکعت دوم فاتحه و سوره قدر. بعد قرآن را بر بالای سر بگذار و ده بار بگو: «اَللهُمَ بِحَقّ مَن اَرسَلتَهُ اِلی خَلقِکَ وَ بِحَقِّ کُلِّ آیَهٍ وَ بِحَقّ کُلَّ مَن مَدَحتَهُ فیهِ عَلَیکَ وَ بِحَقِکَ عَلَیهِ وَ لاتَعرِفُ اَحَدا اَعرَفُ بِحَقِکَ مِنک». پس ده بار بگو: «یا سَیِدی یا الله» ده بار «بِحَقِ مُحَمَدِ» ده بار «بِحَقِ عَلیٍ» ده بار «بِحَقِ فاطمه» ده بار «بِحَقِ الحَسَن» ده بار «بِحَقِ الحُسین» و همین طور تمام ائمه را می شماری تا حضرت ولی عصر (عج الله تعالی فرجه الشریف).همانا از جای خود برنخاسته باشید تا حاجتتان روا شود، ان شاءالله.
در جایی دیگر از حضرت امام رضا (علیه السلام) روایت شده است که ایشان در پاسخ فردی گرفتار بیان داشته اند: دو رکعت نماز بخوان و در هر رکعت بعد از حمد سیزده بار سوره قدر. چون فارغ شدی سجده کن و بگو: «اَللهُمّ یا فارِجَ الهَمّ وَ کاشِفَ الغَمّ وَ مُجیبَ دَعوَه المُضطَرّین وَ رَحمنَ الدّنیا وَ رَحیمَ الآخِرَه صَلّ عَلی مُحَمد وَ آل مُحَمد وَ ارحَمنی رَحمَه تُطفِئ بِها عَنّی غَضَبَکَ وَ سَخَطَکَ وَ تُغنِیَنی بِها غَمّن سِواک» بعد گونه راست را به زمین بچسبان و بگو: «یا مُذِلّ کُلّ جَبّار عَنید وَ یا مُعِزّ کُلّ ذَلیلِ وَ حَقّکَ قَد بَلَغَ المَجهُودُ مِنّی فی اَمرٍ کَذا فَفَرّج عَنّی». پس گونه چپ را به زمین بچسبان و بگو مانند آن را، بعد به سجود برگرد و مانند آن را بگو، پس بدان خداوند غم تو را فرج می دهد و حاجتت را روا می سازد.

توصیه های امام سجاد(علیه السلام)
همچنین از امام سجاد (علیه السلام) روایت شده است که فرموده اند: هرگاه گرفتاری برای یکی از شما پیش می آمد، تمیزترین جامه هایش را بپوشد و وضو بگیرد و به پشت بام رود و چهار رکعت نماز بخواند. در رکعت اول حمد و سوره زلزلت، و در رکعت دوم حمد و سوره نصر، و در رکعت سوم حمد و سوره کافرون، و در رکعت چهارم حمد و توحید را. بعد سر به آسمان بردارد و بگوید:«خداوندا! تو را قسم می دهم به اسمائی که اگر بر درهای بسته آسمان بخوانی باز می شود، و اگر برای گشاده شدن تنگی های زمین ها بخوانی گشاده می گردد، و به اسماء تو که اگر برای مشکلات بخوانی آسان گردد و به اسمائی که اگر بر قبرها بخوانی برانگیخته می شوند. بر محمد و آل او درود فرست و مرا حاجت روا باز گردان».
سپس حضرت امام زین العابدین (علیه السلام) فرمودند: به خدا هیچ کس پس از این عمل قدم بر نمی دارد، مگر آن که حاجت او روا می گردد، ان شاء الله تعالی.

منبع: شمس طوس

What do you think of this post?
  • Sucks (0)
  • Boring (0)
  • Useful (0)
  • Interesting (0)
  • Awesome (0)

سید جواد! از خدا نمی‏ترسی؛ از خدا شرم نمی‏کنی؟!!

سید جواد! از خدا نمی‏ترسی؛ از خدا شرم نمی‏کنی؟!!


بحرالعلوم

سید جواد عاملی از فقهای نامدار شیعه، نویسنده کتاب مفاتیح الکرامه، در دوران جوانی که مشغول تحصیل علم و دانش بود.
شبی، مشغول خوردن شام، ناگهان صدای در را شنید؛ وقتی صدای خدمتکار استادش، سید مهدی بحرالعلوم، از پشت در به گوشش رسید، با عجله رفت و در را باز کرد و خدمتکار استاد به او گفت:
حضرت استاد، شما را احضار کرده است؛ ایشان سر سفره نشسته ولی دست به غذا نخواهند زد تا شما بروید.
سید جواد عاملی بدون اینکه غذای خودش را تمام کند، با شتاب به خانه استاد، سید بحرالعلوم، رفت؛ تا چشم استاد به او افتاد، با خشم و ناراحتی بی سابقه ‏ای گفت:
سید جواد! از خدا نمی‏ترسی؛ از خدا شرم نمی‏کنی؟!!
سید جواد غرق در حیرت شد که چه مسئله‏ ای پیش آمده است! تاکنون سابقه نداشت که این چنین مورد عتاب و سرزنش قرار بگیرد؛ هر چه از حافظه ‏اش یاری طلبید تا علت این برخورد را بفهمد، موفق نشد و ناچار پرسید:
ممکن است حضرت استاد بفرمائید تقصیر اینجانب چه بوده است؟
استاد فرمود:
هفت شبانه روز همسایه ات بدون غذا مانده و گندم و برنج گیرشان نیامده است؛ در این مدت از بقال سر کوچه با تهیه خرمای نسیه، سرکرده ‏اند. امروز که رفته بود خرما بگیرد، قبل از اینکه اظهار کند، مغازه دار گفته که حساب نسیه‏ شان، زیاد شده است و از این رو او خجالت کشیده و دست خالی به خانه برگشته و امشب خود و عائله ‏اش بی شام مانده‏ اند.
سید جواد عاملی گفت:
به خدا قسم من از این جریان بی خبر بودم؛ اگر می‏دانستم، به احوالش رسیدگی می‏کردم.
استاد فرمود:
همه ناراحتی و داد و فریاد من برای این است که تو چرا از احوال همسایه ات بی خبر مانده ‏ای؟
چرا هفت شبانه روز، آنها به این وضع باشند و تو بی اطلاع باشی؟! اگر با خبر بودی و اقدام نمی‏کردی، اصلا مسلمان نبودی!!!
سید جواد عاملی گفت:
اکنون شما می ‏فرمایید چه کنم؟
استاد فرمود:
خدمتکار، این سینی غذا را برداشته و با هم تا دم در منزل آن مرد بروید؛ خدمتکار از دم در برگردد و تو در را بزن و از همسایه‏ ات خواهش کن که امشب با هم شام بخورید؛ این پول را هم بگیر و زیر فرش یا زیرانداز خانه‏ اش بگذار و از اینکه درباره او که همسایه تو است کوتاهی کرده ‏ای، معذرت بخواه و سینی را همانجا بگذار و برگرد؛ من اینجا نشسته ‏ام و شام نخواهم خورد تا تو برگردی.
خدمتکار سینی غذا را برداشت و همراه سید جواد تا دم در رفت و سینی را آنجا گذاشت و برگشت و او در را زد و پس از کسب اجازه وارد منزل همسایه شد.
صاحب خانه پس از گوش کردن به بیانات و عذر خواهی سید جواد، دست به غذا برد و لقمه ‏ای تناول کرد و حس کرد که این غذا، دست پخت سید جواد که عرب بود، نیست؛ فورا از غذا دست کشید و گفت:
این غذا دست پخت عرب نیست؛ بنابراین از خانه شما نیامده است؛ تا نگویی این غذا از کجاست من دست به آن نخواهم زد.
او درست حدس زده بود؛ غذا در خانه بحرالعلوم که ایرانی و اهل بروجرد بود، طبخ شده بود و غذای عرب نبود.
سید جواد هر چه اصرار کرد که او غذا را بخورد و کاری نداشته باشد که این غذا کجا پخته شده، مقبول نیفتاد و آن مرد گفت:
تا نگویی، دست به غذا نخواهم زد.
سید جواد، چاره ‏ای ندید و ماجرا را از اول تا آخر نقل کرد. آن مرد بعد از شنیدن ماجرا، غذا را تناول کرد و در حالی که سخت در شگفت مانده بود گفت:
من راز خودم را به کسی نگفته و از نزدیکترین همسایگانم پنهان داشته ‏ام؛ نمی‏دانم سید بحرالعلوم از کجا با خبر شده است!!!

منبع : قصص العلما

What do you think of this post?
  • Sucks (0)
  • Boring (0)
  • Useful (0)
  • Interesting (0)
  • Awesome (0)

کراماتی از حضرت رقیه سلام الله علیها

کراماتی از حضرت رقیه سلام الله علیها


یارقیه
۱- زن فرانسوی درکنار بارگاه ملکوتی حضرت رقیه (سلام الله علیها )
جناب حجه الاسلام والمسلمین آقای حاج شیخ محمد مهدی تاج لنگرودی ( واعظ ) صاحب تالیفات کثیره، درکتاب توسلات یا راه امیدواران صفحه ۱۶۱، چاپ پنجم چنین می نویسد:
یکی از دوستانم که خود اهل منبر بوده و در فن و خطابه و گویند گی از مشاهیر است،و مکرر برای زیارت قبر حضرت رقیه بنت الحسین( سلام الله علیها ) به شام رفته است، روی منبر نقل می ‌کرد:
درحرم حضرت رقیه (سلام الله علیها ) زن فرانسوی را دیدند که دو قالیچه گران قیمت به عنوان هدیه به آستانه مقدسه آورده است
مردم که می دانستند او فرانسوی و مسیحی است از دیدن این عمل درتعجب شدند و با خود گفتند که چه چیز باعث شده که یک زن نا مسلمان به این جا آمده وهدیه قیمتی آورده است
چنین موقعی است که حس کنجکاوی در افراد تحریک می ‌شود.
روی همین اصل از او علت این امر را پرسیدند و او در جواب گفت :
همان گونه که می ‌دانید من مسلمان نیستم، ولی وقتی که از فرانسه به عنوان ماموریت به این جا آمده بودم در منزلی که مجاور این آستانه بود مسکن کردم.
اول شبی که می ‌خواستم استراحت کنم صدای گریه شنیدم .
چون آن صداها ادامه داشت وقطع نمی ‌شد، پرسیدم این گریه وصدا از کجاست ؟ در جواب گفتند :
این گریه‌ها از جوار قبر یک دختری است که در این نزدیکی مدفون شده است .
من خیال می ‌کردم که آن دختر امروز مرده و امشب دفن شده است
که  پدرو مادر وسایر بازماندگان وی نوحه سرایی می ‌کنند .
ولی به من گفتند الان متجاوز از هزار سال است که از مرگ  و دفن او می ‌گذرد.
برشگفتی من افزوده شد و با خود گفتم که چرا مردم بعد از صدها سال این گونه ارادت به خرج می ‌دهند ؟
بعد معلوم شد این دختر با دختران عادی فرق دارد، او دختر امام حسین( سلام الله علیها ) است …
که پدرش را مخالفین ودشمنان کشته‌ اند وفرزندانش را به این جا که پایتخت یزید بوده به اسیری آورده‌اند و این دختر درهمین جا از فراق پدر جان سپرده ومدفون گشته است .
بعد از این ماجرا روزی به این جا آمدم. مردم زهر سو عاشقانه می ‌آیند ونذر می کنند و هدیه می ‌آورند ومتوسل میشوند.
محبت او چنان دردلم جا کرد که علاقه زیادی به وی پیدا کردم.
پس از مدتی به عنوان زایمان مرا به بیمارستان و زایشگاه بردند.
پس از معاینه به من گفتند کودک شماغیر طبیعی به دنیا می آید و ما ناچاراز عمل جراحی هستیم.
همین که نام عمل جراحی را شنیدم ، دانستم که دردهان مرگ قرارگرفته‌ ام . خدایا چه کنم،‌ خدایا ناراحتم ، گرفتارم چه کنم،‌ چاره چیست ؟
واندیشیدم که، چاره‌ای بجز توسل ندارم،‌و باید متوسل شوم …..
به ناچار دستم را به سوی این دختر دراز کرده و گفتم، خدایا،‌ به حق این دختری که دراسارت کتک و تازیانه خورده است وبه حق پدرش،
که امام برحق ونماینده رسولت بوده است و او را ازطریق ظلم کشته ‌اند قسم می ‌دهم
مرا از این ورطه هلاکت نجات بده …
آنگاه خود این دختر رامخاطب قرارداده و گفتم، اگر من از این ورطه هلاکت نجات یابم  ۲ قالیچه قیمتی به آستانه‌ات هدیه می ‌کنم.
خدا شاهد است پس از نذر کردن ومتوسل شدن،‌طولی نکشید برخلاف انتظار اطبا ومتصدیان زایمان،‌ ناگهان فرزند به طور طبیعی متولد شد واز هلاکت نجات یافتم .
اینکه نیز به عهد ونذرم وفا کرده وقالیچه‌ها راتقدیم می ‌کنم.
۲ – بگو بسم الله الرحمن الرحیم …
جناب حجه الاسلام و المسلمین آقای سید عسکر حیدری،‌ از طلاب علوم دینیه حوزه علمیه زینبیه شام چنین نقل کردند: روزی زنی مسیحی دختر فلجی را از لبنان به سوریه می‌آورد.
زیرا دکترهای لبنان او را جواب کرده بودند .
زن با دختر مریضش نزدیک حرم با عظمت حضرت رقیه (سلام الله علیها ) منزل می گیرد، تا درآنجا برای معالجه فرزندش به دکتر سوریه مراجعه کند،‌ تا اینکه روز عاشورا فرا می ‌رسد و او می ‌بیند
مردم دسته دسته به طرف محلی که حرم مطهر حضرت رقیه( سلام الله علیها ) آنجاست می ‌روند.
از مردم شام می پرسد اینجا چه خبر است ؟
می ‌گویند اینجا حرم دختر امام حسین ( سلام الله علیها ) است .
او نیز دختر مریضش را در منزل تنها گذاشته درب اطاق را می‌بندد،
و به حرم حضرت رقیه سلام الله علیها روانه می‌شود و گریه می کند،‌به حدی که غش می ‌کند و بیهوش می ‌افتد …
درآن حال کسی به او می‌گوید بلند شو برو منزل …
حرکت می ‌کند و می ‌رود درب منزل را می ‌زند، می ‌بیند دخترش دارد بازی می کند!
وقتی مادر جویای وضع دخترش می ‌شود و احوال او را می ‌پرسد،‌
دختر درجواب مادر می‌گوید وقتی شما رفتید دختری به نام رقیه وارد اطاق شد و به من گفت : بلند شو تا با هم بازی کنیم .
آن دختر به من گفت، بگو :
(( بسم الله الرحمن الرحیم ))
تا بتوانی بلند شوی و سپس دستم را گرفت و من بلند شدم دیدم تمام بدنم سالم است…
او داشت با من صحبت می ‌کرد که شما درب را زدید،‌
گفت : مادرت آمد .
سرانجام مادر مسیحی با دیدن این کرامت از دختر امام حسین (سلام الله علیها ) مسلمان شد …
۳ – بگو نامش را حسین بگذارد …
طی نامه‌ ای درتاریخ دوم جمادی الثانی ۱۴۱۸ هجری قمری
دو کرامت به دفتر انتشارات مکتب الحسین( سلام الله علیها ) ارسال نموده و مرقوم داشته ‌اند:
روزی وارد حرم حضرت رقیه سلام  الله علیها شدم،‌
دیدم جمعی مقابل ضریح مقدس مشغول زیارت خواندن وعزاداری می باشند ومداحی با اخلاص به نام حاج نیکویی مشغول روضه خوانی است از او شنیدم که می ‌گفت:
خانه‌های اطراف حرم رابرای توسعه حرم مطهر خریداری می ‌نمودند.
یکی از مالکین که یهودی یا نصرانی بود، به هیچ وجه حاضر نبود خانه خود رابرای توسعه حرم بفروشد.
خریداران حاضر شدند که حتی به دو برابر و نیم قیمت خانه را از او بخرند ،‌ولی وی حاضر به فروش نشد .
بعد از مدتی زن صاحب خانه حامله شده ونزدیک وضع حمل وی می ‌شود.
او را نزد پزشک معالج می برند،‌بعد از معاینه می ‌گوید:
بچه و مادر ،‌هردو درمعرض خطر می باشند و خانم باید زیر نظر ما باشد، قبول کردند،‌تا درد زایمان شروع شد.
صاحب خانه می ‌گوید : همسرم رابه بیمارستان بردم وخودم برگشتم و آمدم درب حرم حضرت رقیه( سلام الله علیها ) و به ایشان متوسل شدم و گفتم، اگر همسر و فرزندم رانجات دادی وشفای آنان را از خدا خواستی و گرفتی خانه‌ ام را به تو تقدیم می ‌کنم.
مدتی مشغول توسل بودم،‌بعد به بیمارستان رفتم و دیدم همسرم روی تخت تشسته وبچه دربغلش سالم است .
همسرم گفت : کجا رفتی ؟
گفتم رفتم جایی  کاری داشتم.
گفت : نه،‌ رفتی متوسل به دختر امام حسین (سلام الله علیها ) شدی !
گفتم از کجا می دانی؟
زن جواب داد: من،‌ درهمان حال زایمان که از شدت درد گاهی بیهوش می ‌شدم،‌ دیدم دختر بچه‌ ای وارد اطاق بیمارستان شد
و به من گفت : ناراحت مباش، ما سلامتی تو و بچه‌ ات را از خدا خواستیم، فرزند شما هم  پسر است، ‌سلام  مرا به شوهرت برسان
و بگو نامش راحسین بگذارد!
گفتم: شماکی هستید؟ گفت : من رقیه دختر امام حسین( سلام الله علیها ) هستم.
بعد از روضه خوانی از مداح مذکور سوال کردم این داستان را از که نقل می ‌کنی ؟
در جواب گفت: ازخادم حرم حضرت رقیه ( سلام الله علیها ) نقل می کنم، که خود از اهل تسنن می ‌باشد و افتخار خدمتگزاری درحرم نازدانه امام حسین ( سلام الله علیها ) را دارد
و پدرش نیز از خادمین حرم حضرت رقیه سلام الله علیها بوده است.
۴- بگو چند جمله از مصیبت دخترم (رقیه ) را بخواند
مرحوم حاج میرزا على محدث زاده (متوفاى محرم ۱۳۶۹ هجرى قمرى )، فرزند مرحوم محدث عالیمقام حاج شیخ عباس قمى (۳۱۲) رضوان الله تعالى علیهما، از وعاظ و خطباى مشهور تهران بودند. ایشان مى فرمود:
یکسال به بیمارى و ناراحتى حنجره و گرفتگى صدا مبتلا شده بودم ، تا جایى که منبر رفتن وسخنرانى کردن براى من ممکن نبود. مسلم ، هر مریضى در چنین موقعى به فکر معالجه مى افتد، من نیز به طبیبى متخصص و باتجربه مراجعه کردم .
پس از معاینه معلوم شد بیمارى من آن قدر شدید است که بعضى از تارهاى صوتى از کار افتاده و فلج شده و اگر لا علاج نباشد صعب العلاج است .
طیب معالج در ضمن نسخه اى که نوشت دستور استراحت داد و گفت که باید تا چند ماه از منبر رفتن خوددارى کنم و حتى با کسى حرف نزنم و اگر چیزى بخواهم و یا مطلبى را از زن و بچه ام انتظار داشته باشم آنها را بنویسم ، تا در نتیجه استراحت مداوم و استعمال دارو، شاید سلامتى از دست رفته مجددا به من برگردد.
البته صبر در مقابل چنین بیمارى و حرف نزدن با مردم حتى با زن و بچه ، خیلى سخت و طاقت فرساست ، زیرا انسان بیشتر از هر چیز احتیاج به گفت وشنود دارد و چطور مى شود تا چند ماه هیچ نگویم و حرفى نزنم و پیوسته در استراحت باشم ؟ آن هم معلوم نیست که نتیجه چه باشد.
بر همه روشن است که با پیش آمدن چنین بیمارى خطرناکى ، چه حال اضطرارى به بیمار دست مى دهد. اضطرار و ناراحتى شدید است که آدمى را به یاد یک قدرت فوق العاده مى اندازد، این حالت پریشانى است که انسان امیدش از تمام چاره هاى بشرى قطع شده و به یاد مقربان درگاه الهى مى افتد تا بوسیله آنها به درگاه خداوند متعال عرض حاجت کرده و از دریاى بى پایان لطف خداوند بهره اى بگیرد.
من هم با چنین پیش آمدى ، چاره اى جز توسل به ذیل عنایت حضرت امام حسین (علیه السلام ) نداشتم . روزى بعد از نماز ظهر و عصر، حال توسل به دست آمد و خیلى اشک ریختم و سالار شهیدان حضرت ابا عبدالله ( علیه السلام ) را که به وجود مقدس ایشان متوسل بودم مخاطب قرار داده گفتم : یابن رسول الله ، صبر در مقابل چنین بیمارى براى من طاقت فرساست . علاوه بر این من اهل منبرم و مردم از من انتظار دارند بر ایشان منبر بروم . من از اول عمر تا به حال على الدوام منبر رفته ام و از نوکران شما اهل بیتم ، حالا چه شده که باید یکباره از این پست حساس بر اثر بیمارى کنار باشم . ضمنا ماه مبارک رمضان نزدیک است ، دعوتها را چه کنم ؟ آقا عنایتى بفرما تا خدا شفایم دهد.
به دنبال این توسل ، طبق معمول کم کم خوابیدم . در عالم خواب ، خودم را در اطاق بزرگى دیدم که نیمى از آن منور و روشن بود و قسمت دیگر آن کمى تاریک در آن قسمت که روشن بود حضرت مولى الکونین امام حسین علیه السلام را دیدم که نشسته است . خیلى خوشحال و خوشوقت شدم و همان توسلى را که در حال بیدارى داشتم در حال رویا نیز پیدا کردم . بنا کردم عرض ‍ حاجت نمودن ، و مخصوصا اصرار داشتم که ماه مبارک رمضان نزدیک است و من در مساجد متعدد دعوت شده ام ، ولى با این حنجره از کار افتاده چطور مى توانم منبر رفته و سخنرانى نمایم و حال آنکه دکتر منع کرده که حتى با بچه هاى خود نیز حرفى نزنم .
چون خیلى الحاح و تضرع و زارى داشتم ، حضرت اشاره به من کرد و فرمود به آن آقا سید که دم درب نشسته بگو چند جمله از مصیبت دخترم (رقیه ) را بخواند و شما کمی* اشک بریزید، ان شاء الله تعالى خوب مى شوید. من به درب اطاق نگاه کردم دیدم شوهر خواهرم آقاى حاج آقا مصطفى طباطبائى قمى که از علما و خطبا و از ائمه جماعت تهران مى باشد نشسته است . امر آقا را به شخص نامبرده رساندم . ایشان مى خواست از ذکر مصیبت خوددارى کند، حضرت سیدالشهدا ( علیه السلام ) فرمود روضه دخترم را بخوان . ایشان مشغول به ذکر مصیبت حضرت رقیه علیه السلام شد و من هم گریه مى کردم و اشک مى ریختم ، اما متاسفانه بچه هایم مرا از خواب بیدار کردند و من هم با ناراحتى از خواب بیدار شدم و متاسف و متاثر بودم که چرا از آن مجلس پر فیض محروم مانده ام ، ولى دیدن دوباره آن منظره عالى امکان نداشت .
همان روز، ویا روز بعد، به همان متخصص مراجعه نمودم . خوشبختانه پس ‍ از معاینه معلوم شد که اصلا اثرى از ناراحتى و بیمارى قبلى در کار نیست . او که سخت در تعجب بود از من پرسید شما چه خوردید که به این زودى و سریع نتیجه گرفتید؟
من چگونگى توسل و خواب خودم را بیان کردم . دکتر قلم در دست داشت و سر پا ایستاده بود، ولى بعد از شنیدن داستان توسل من بى اختیار قلم از دستش بر زمین افتاد و با یک حالت معنوى که بر اثر نام مولى الکونین امام حسین علیه السلام به او دست داده بود پشت میز طبابت نشست و قطره قطره اشک بر رخسارش مى ریخت . لختى گریه کرد و سپس گفت : آقا، این ناراحتى شما جز توسل و عنایت و امداد غیبى چاره و راه علاج دیگرى نداشت .
۵ – از رقیه علیه السلام تقاضاى همسفرى مهربان کردم
یکى از علما مى گفت : حدود سال ۱۳۳۵ شمسى ، پس از سفر حج به شام رفتم ، تا پس از زیارت مرقد مطهر حضرت زینب علیه السلام و حضرت رقیه علیه السلام و…، به کربلا و نجف اشرف بروم در سوریه تنها بوده و بسیار مایل بودم که براى رفتن به عراق همسفر خوبى داشته باشم .
هنگامى که وارد حرم حضرت رقیه علیه السلام شدم ، پس از زیارت ، از آن حضرت خواستم لطفى کنند و از خدا بخواهند که همسفر مهربان و خوبى در راه نصیبم شود.
هنوز از حرم بیرون نیامده بودم که یکى از تجار کاظمین با من ملاقات مهر انگیزى کرده ، با یکدیگر همصحبت شدیم و فهمیدم که او نیز عازم عراق است بارى ، او رفیق شفیق و همسفر مهربان من شد. با هم به کربلا و نجف اشرف ، و سپس به کاظمین رفتیم . او بسیار به من محبت کرد، و در طول راه میزبان مهربانى براى من بود، آنچنان که در این سفر احساس تنهایى نکردم و بسیار به من خوش گذشت
دریافتم که این امر از الطاف حضرت رقیه علیه السلام بوده است که از او تقاضاى همسفرى مهربان کرده بودم
شد یقینم کز عطاى ذوالمن*** ناز رقیه این عنایت شد به من
کس نگشت از درگه او نا امید***لطف او همواره بر شیعه رسید

۶ – گهواره کوچک
عالم متقى و پرهیزگار حضرت حجه الاسلام و المسلمین جناب آقاى سید مرتضى مجتهدى سیستانى از مدرسین حوزه علمیه قم نقل کردند:
آقاى حاج صادق متقیان ، ساکن شهر مشهد مقدس ، که از خدمتگزاران دربار امام حسین علیه السلام است ، در ماه محرم الحرام سال ۱۴۱۸ هجرى قمرى برایم چنین نقل کرد:
شش سال از ازدواج دخترم گذشت و در این مدت داراى فرزند نشده بود، مراجعه به دکترهاى متعدد و عمل به نسخه هاى زیاد، سودى نبخشیده بود. تا اینکه در ماه صفر سال ۱۴۱۷ هجرى قمرى عازم سوریه شدم . قبل از حرکت من ، مادرش گهواره کوچکى درست کرد و به من گفت : آن را به ضریح مطهر حضرت رقیه (علیه السلام ) ببند، تا از نگاه لطف آمیز آن بزرگوار بهره مند شویم و حاجتمان روا شود.
من گهواره کوچک را با خود به شام بردم . در شام به زیارت حضرت رقیه (علیه السلام ) دختر سه ساله امام حسین (علیه السلام ) رفتم و وارد دربار با عظمت و غم انگیز آن حضرت شدم . حرم آن مظلومه طورى است که همه زیارت کنندگان را تحت تاثیر قرار میدهد. گهواره را نزدیک ضریح بردم ، و با توجه و امید، آن را به ضریح نورانى حضرت بستم، شخصى که آنجا ایستاده و نظاره گر کارهاى من بود، گفت : شما دیگر چرا به این گونه کارها اعتقاد دارید؟ گفتم  اعتقاد من به شخص حضرت رقیه (علیه السلام ) است ، نه گهواره ، و این گهواره را وسیله اظهار اعتقاد و عقیده به خود آن بزرگوار قرار داده ام ، تا از طریق آن ، توجه حضرت رقیه (علیه السلام ) را به خود جلب کنم . هر کسى به قدر معرفت خود کار مى کند و معرفت من در این حد است ، نه عظمت آن بزرگوار.
پس از زیارت مراقد اهل بیت (علیه السلام ) در شام ، به ایران بازگشتم . هنوز چند روز بیشتر نگذشته بود که مادرش گفت : باید دخترمان به آزمایشگاه برود، تایقین کنیم که آیا حضرت رقیه (علیه السلام ) حاجت ما را از درگاه الهى گرفته است یا نه ؟
پس از آزمایش جواب مثبت بود، معلوم شد با یک گهواره کوچک ، امید و اعتقاد خود را به آن بزرگوار نشان داده و نظر لطف آن حضرت را به سوى خود جلب کرده ایم . اینک ، دخترم کودکى در گهواره دارد

What do you think of this post?
  • Sucks (0)
  • Boring (0)
  • Useful (0)
  • Interesting (0)
  • Awesome (0)

اسرار سجده ی زیارت عاشورا چیست؟

اسرار سجده ی زیارت عاشورا چیست؟


زیارت عاشورا

سرّ این سجده چیست؟
پاسخ:
شکر بر نعمت از موضوعاتی است که در منابع روایی ما دارای جایگاه خاصی است. [۱] انسان مؤمن و موحد به جهت معرفت و شناخت صحیحی که نسبت به خدا و آفریدگارش دارد، هر چه از سوی پروردگارش به او برسد، شکرگزار است، زیرا چنین انسانی، همواره وظیفه الهی خود را انجام می‌دهد و در برابر حوادث -چه خوب باشد یا ناگوار- تسلیم است و آنها را در مسیر کمال و سیر الى الله به حساب می‌آورد.
امام حسین علیه السلام در عصر تاسوعا، در جمع اصحاب خود، حمد و ستایش الهی را در حال خوبی و ناراحتی به جا می‌آورد: “احمده على السرّاء والضرّاء”، [۲] خدا را در حالی که در وضع مناسب و خوب یا در وضع ناراحتی هستم، حمد و ستایش می‌کنم.
یاران حضرت، حمد و ستایش الهی را به جا می‌آوردند،‌ به جهت آن که توفیق یاری حضرت و شهادت همراه امامشان را پیدا کردند: “الحمد للّه الذی أکرمنا بنصرک و شرّفنا بالقتل معک”، [۳] حمد و سپاس خدایی را که نصرت و یاریت را به ما کرامت فرمود، و ما را به شهادت در کنارت مشرف نمود.
نهضت خونین کربلا اگرچه از یک زاویه، مصیبتی دردناک بود، اما از نگاه دیگر نعمتی بزرگ برای اسلام و مسلمانان بود، چرا که به برکت خون سیدالشهداء علیه السلام و یارانش، اسلام از مسیر انحراف نجات یافت.
اسلامی که می رفت تا به دست بنی امیه و آل ابوسفیان به ویژه یزید، به انحراف کشیده شود و هر آنچه را که یزید و یزیدیان می خواستند به نام دین به خورد مردم و تحویل جامعه دهند. شهادت امام حسین علیه السلام از این انحراف بزرگ جلوگیری کرد و این جای شکر دارد.
بنابر این، از نگاه ما مصیبت، نعمتی است که از سوی خدا به انسان رسیده، و قیام کربلا از این جهت برای مسلمانان به ویژه شیعیان نعمت و لطف بزرگ الهی است که در مسیر زندگی و دفاع از حق و مبارزه با دشمن، بهترین الگو است، از این نگاه جای شکر بر این نعمت وجود دارد.
پی نوشت ها:
[۱] ر. ک: کافی، ج ۲، ص ۹۴، باب الشکر
[۲] مقتل الحسین علیه السلام، ص ۲۱۲
[۳] همان، ص ۲۱۵

What do you think of this post?
  • Sucks (0)
  • Boring (0)
  • Useful (0)
  • Interesting (0)
  • Awesome (0)

آیا شمر ملعون جانباز جنگ صفین بود؟

آیا شمر ملعون جانباز جنگ صفین بود؟


شمر

قسمت اول
بحث جانبازی شمر در صفین بحثی است که این روزها زیاد می شنویم. بحثی که به دنبال خود این هشدار را هم دارد که آنچه شمر را شمر کرد اخللقش بود و بپرهیزید ای شیعیان که مبادا شما هم شمر بشوید!
پیرامون این بحث نکاتی رو عرض می کنم.
حقیر به صورت جزم عنوان مقدس جانبازی را از شمر نفی کرده و می کنم.
البته مشارکت او در جنگ صفین قابل کتمان نیست.
برخی روایتی را گواه می آورند که شمر در جنگ صفین ضربه ای به صورتش خورده است و جانباز (با همان تقدسی که این واژه دارد) شده است.
نکاتی به ذهنم می آید تقدیم دوستان می کنم.
نکته اول:
سرگذشت شمر پس از جنگ صفین تا پایان عمرش تقریبا روشن و خالی از ابهام است و کسی در دشمنی اش با خدا و اهل بیت(علیهم السلام) تردیدی ندارد.
نکته دوم :
سرگذشت شمر از ابتدای ولادت تا قبل از جنگ صفین نیز روشن است. اینکه او از قبیله هوازن بود که پدرش و قبیله اش تا به جنگ با مسلمانان و تحمل شکست در آن نرسیدند مسلمان نشدند. نسب او و حرام زادگی اش هم که در تاریخ و در کلام امام حسین علیه السلام آمده است.
نکته سوم :
نقش او در جنگ صفین است.
قطعا او در جنگ صفین حضور داشته است‌. همراه با قبیله اش هوازن و تیره اش بنی ضباب.
اما مورخین علت حضورش را نه نصرت امام که پیروی از سنت  قبیله گرایی دانسته اند. چرا که او در آن هنگام از بزرگان قبیله نبوده و تاریخ می گوید وی به دنبال تصمیم بزرگان قبیله مبنی بر حضور در جنگ صفین ، مانند سایر مردان قبیله این کار را ولو قلبا دوست نمی داشت ، پذیرفت.
البته از کلام خود شمر و عملکردش بعد از عاشورا نیز می توان فهمید حضورش در صفین از باب قاعده ” الأمر لمن غلب” بوده است که اتفاقا قاعده ایست اموی.
شمر در توجیه کشتن امام حسین علیه السلام می گوید: ” طاعت امیر بر ما واجب است و اگر اطاعت نمی کردیم از شتر آب کش پست تر بودیم.”
شاهد دیگر اعتقاد وی به قاعده الأمر لمن غلب ، نامه ایست که وی پس از حاکمیت بنی زبیر به مصعب بن زبیر می نویسد که در آن خطاب نامه را به امیر مصعب بن زبیر قرار می دهد و مفادش آمادگی برای خدمت در رکاب امیر است.
هم چنین شاهد دیگر بیعت وی پس از جنگ صفین با معاویه است. حال آنکه سپاه مولا بعد از صفین دو گروه شدند گروهی وفادار به مولا و گروهی خوارج که هم زمان به مولا و معاویه معترض بودند اما شمر راه سومی را در پیش گرفت و با معاویه بیعت کرد و همواره هم به این بیعت با ” امیر غالب ” باقی ماند. تا جایی که وقتی زیاد بن ابیه از جانب معاویه مامور شد تا شیعیان مولا را بکشد شمر در کوفه علیه شیعیان استشهاد جمع می کرد و برای وی می فرستاد. مشهورترین استشهاد وی که در کتب تاریخی به استشهاد امویین کوفه مشهور است استشهاد شمر و عمر سعد و شبث بن ربعی و محمد ابن اشعث علیه حجر بن عدی است.
پس وی در زمره امویان کوفه است و روشن است که امویان از لحاظ اعتقادی عثمانی بوده اند و عثمانی ها نه تنها اعتقادی به ولایت مولا ندارند بلکه مولا را مسلمان نیز نمی دانستند.

حجت الاسلام معماریان

What do you think of this post?
  • Sucks (0)
  • Boring (0)
  • Useful (0)
  • Interesting (0)
  • Awesome (0)

اجداد من زنا نکرده‌اند!

اجداد من زنا نکرده‌اند!


متوکل

روزی متوکل عباسی در حالی که جمع کثیری از مردم در دربارش حاضر شده بودند نظرش به شخصی افتاد که وضع سایر مردم را نداشت.
از او سؤال کرد نامت چیست و از چه قبیله‌ای هستی؟ گفت نام من منصور و از قبیله‌ی بنی مخنث هستم.
متوکل عباسی پرسید بگو بدانم خلیفه بعد از رسول خدا که بود؟
گفت اسد الله الغالب و مظهر العجائب مولانا علی بن ابی طالب.
متوکل ناراحت شد و به غلامان دستور داد تا او را مفصل بزنند.
در همین حال غلامی به او رساند که بگوید ابوبکر. او هم گفت ای امیر ابوبکر.
متوکل سؤال کرد خلیفه دیگر کیست؟
گفت الطاعن بالرمحین و الضارب بالسیفین و المصلی القبلتین ابی الحسنین امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب.(کسی که به دو نیزه می‌جنگید و با دو شمشیر ضربه می‌زد؛ کسی که به دو قبله نماز خواند؛ پدر حسن و حسین، امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب).
باز متوکل امر کرد تا او را بزنند تا این که غلامی به او رساند که بگوید عمر. او هم گفت عمر.
برای سومین بار همان سوال متوکل تکرار شد و او گفت ابن عم الرسول و زوج البتول الذی انزل فیه «انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلاه و یؤتون الزکاه و هم راکعون» مولانا مولی الثقلین علی بن ابی طالب. (پسر عموی رسول و همسر بتول است کسی که درباره‌ی او نازل شد «سرپرست شما خدا است و رسول خدا و کسانی که ایمان آوردند نماز را اقامه می‌کنند و زکات می‌دهند در حالی که در رکوع هستند» مولای ما مولای جن و انس علی بن ابی طالب).
بار هم متوکل دستور داداو را بزنند تا این که به او رساندند بگوی عثمان او هم گفت عثمان.
تا این که وقتی برای چهارمین بار متوکل از او سؤال کرد خلیفه‌ی چهارم کیست؟ گفت یا امیر حجاج بن یوسف ثقفی.
متوکل گفت ای مردک این بار که نوبت علی بود چرا نام او را نبردی؟
گفت هر بار که نام علی را بردم امر به زدن کردی این بار از تو ترسیدم و نام حجاج ظالم را بردم تا در شأن و هم ردیف همان سه نفر باشد.
باز هم متوکل دستور داد او را بزنند.
متوکل از او سؤال کرد بگو بدانم عایشه افضل بود با فاطمه؟
گفت عایشه.
گفت چرا؟
گفت زیرا که خداوند فرموده «فضل الله المجاهدین علی القاعدین درجه» یعنی «خداوند مجاهدین را بر کسانی که در خانه نشستند یک درجه برتری داده است» و عایشه بارها در بصره به جنگ با امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) برخواست در حالی که فاطمه هرگز از خانه برنخواست.
باز هم متوکل دستور داد او را بزنند.
متوکل گفت از طایفه‌ی تو هیچکس شیعه نبوده است چگونه تو شیعه ‌ای؟
گفت اگر امان دهی می‌گویم. گفت در امان هستی. گفت چون من حلال زاده‌ام و مادر و جد و اجداد من زنا نکرده‌اند.
متوکل بسیار غضبناک شد و چون او را امان داده بود دستور داد او را از دربار و از بغداد خارج کنند.

منبع : دوبال برای پرواز (تولی و تبری) ص۴۳ به نقل از کتاب أنساب النواصب

What do you think of this post?
  • Sucks (0)
  • Boring (0)
  • Useful (0)
  • Interesting (0)
  • Awesome (0)

خواص اعجاب انگیز دائم الوضو بودن

خواص اعجاب انگیز دائم الوضو بودن


دائم الوضو بودن توفیقی است که اگر به لطف خدا شامل حال انسان شود؛ دارای آثار و برکاتی فراوان می باشد. وضو توجه انسان را نسبت به خداوند بیشتر می نماید و راه ذکر قلب را بر انسان می گشاید …
به همین دلیل است که از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت شده:
لَا یحَافِظُ عَلَى الْوُضُوءِ إِلَّا کُلُّ مُۆْمِنٍ(۱): بر وضو مواظبت نمی کند مگر مومن.

وضو
در روایات به چند اثر از دائم الوضو بودن اشاره شده است که به قرار زیر است:  
۱٫ تمام بدنت پاک می شود پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: هرکس به هنگام وضو ساختن ذکر خدا را بگوید، تمام بدنش پاک گردیده است.(۲)
زیرا وقتی در جریان وضو داخل دهان، صورت، ساعدها، کف دست ها و جلوی سر و روی پاهای انسان تحریک شود قسمت اعظم قشر حسی تحریک می شود ،یعنی در حالی فقط چیزی که حدود ۲۰ درصد سطح بدن در وضو مرطوب شده است بیش از ۸۰ درصد ادمک حسی تحریک می شود؛ به عبارت دیگر اگر انسان به جای وضو کل بدن خود را می شست (غسل می کرد) چیز زیادی بر تحریک ناشی از وضو افزوده نمی شد.(۳)
چنانچه امام صادق (علیه السلام) می فرمایند: هر کس ذکر خدا را به هنگام وضو بگوید، مانند این است که غسل کرده باشد.(۴)

۲٫ گناهانت بخشیده می شود رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: هنگامی که نمازگزار وضو می گیرد آثار و برکاتی به دنبال دارد از جمله وقتی که صورتش را می شوید آثار گناهان از چهره اش زدوده می شود، و زمانی که دو دستش را تا آرنج (مرفق) می شوید گناهانی که به وسیله دست هایش انجام داده از بین می رود، و آن وقت که سرش را مسح می کشد معصیت هایی که به وسیله سرش انجام داده زدوده می شود، و آن وقت که پاهایش را مسح می کشد گناهانی که به کمک پاهایش انجام داده است از بین خواهد رفت، اگر کسی در اوّل وضو گرفتن«بسم الله الرّحمن الرّحیم» را (با دقّت و فهمیدن معنایش) بگوید تمام اعضایش از گناهان پاک می شود.(۵)

۳٫ دعاهایت مستجاب می گردد امام صادق علیه السلام فرمود: من تعجب می کنم از کسی که دنبال حاجت و کاری است در حالی که با وضو است، حاجتش برآورده نشود!(۶)

۴٫ رزق و روزیت فراوان می گردد .
از امام صادق علیه السلام روایت شده که فرمودند: کسی که دوست دارد بر خیر و برکت منزلش بیفزاید هنگام غذا خوردن وضو بگیرد. (۷)
و همچنین آن حضرت فرمود: وضو و (شستن دست و صورت) پیش از غذا و بعد از آن باعث زیادی روزی می گردد.(۸)
مرگ با وضو، شهادت است رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: اگر توانستی شب و روز با وضو باشی این کار را انجام بده، زیرا اگر در حال وضو از دنیا بروی شهید خواهى بود.

۵٫ تمرکزت زیاد می شود وضو گرفتن قبل از مطالعه باعث افزایش توجّه و تمرکز و افزایش هوشیاری در انسان می شود؛ زیرا نواحی مرتبط با وضو، بیشترین وسعت را در قشر حرکتی مغز دارند و هر چه تحریک این قشر هم بیشتر باشد، خواب آلودگی و کسالت از انسان دور می شود.(۹)
امام صادق علیه السلام فرمودند: کسى که وضو بگیرد و با حوله اعضاى وضو را خشک کند، یک حسنه براى او نوشته مى شود و کسى که وضو بگیرد و صبر کند تا دست و رویش خود خشک شوند، سى حسنه براى او نوشته مى شود.(۱۰) زیرا اگر وضو با آب سرد صورت پذیرد و پس از آن از خشک کردن آن اجتناب شود؛ تحریک حسی بیشتری صورت می گیرد؛ زیرا آب سرد نسبت به آب گرم قدرت تحریک حسی بیشتری دارد و خشک نکردن اعضاء بعد از وضو، به علت تماس طولانی آب با سطح بدن، باعث طولانی تر شدن مدت تحریک حسی می شود.(۱۱)
بدن در برابر سرمایی که در اثر خشک نکردن آب وضو حس می کند، خود به خود درجه حرارتش بالا می رود تا آب وضو را خشک کند، که همین تحریکات حرارتی باعث باز شدن منافذ زیرپوست می شود و اکسیژن بیشتری به بافت های پوست و مقداری هم عضلات زیر پوست می رسد و باعث نیرو و نشاط می گردد.(۱۲)

۶٫ عمرت زیاد می شود.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: سعی کن طاهر و با وضو باشی که خداوند بر طول عمرت می افزاید.(۱۳)
از نظر علمی بارهای الکتریکی هنگام شارش بار در اطراف عصب به صورت الکتریسته ذخیره می شوند. میدانی که در اطراف این بارها به وجود می آید در میدان بدن ایجاد خلل می کنند. این بارها به خصوص در نقاطی که تراکم اعصاب بیشتر است ذخیره می شوند و به دلیل این که هم تراکم زیادی دارند و هم در نزدیکی عصب های بیشتر و مهم تری قرار دارند، برای بدن به شدت مضر هستند. از جمله این نقاط ناحیه سر، دست ها و قسمت مچ پا به پایین است.
هنگامی که نمازگزار وضو می گیرد آثار و برکاتی به دنبال دارد از جمله وقتی که صورتش را می شوید آثار گناهان از چهره اش زدوده می شود، و زمانی که دو دستش را تا آرنج (مرفق) می شوید گناهانی که به وسیله دست هایش انجام داده از بین می رود، و آن وقت که سرش را مسح می کشد معصیت هایی که به وسیله سرش انجام داده زدوده می شود، و آن وقت که پاهایش را مسح می کشد گناهانی که به کمک پاهایش انجام داده است از بین خواهد رفت.
به طرز حیرت آوری می بینیم که این نواحی، دقیقا نواحی هستند که در وضو شسته می شوند و بنابر تحقیقات صورت گرفته، بهترین راه دفع این بارهای زائد، استفاده از یک ماده رساناست. سریع ترین و ارزان ترین و بی ضررترین ماده برای این کار، آب است. جالب این جاست که آب هر چه خالص تر باشد، سریع تر بارهای ساکن را از بدن ما به اطراف گسیل می دهد و هیچ مایعی مثل آب خالصی که در وضو به انسان ها سفارش شده این اثر را ندارد.(۱۴)

۷٫ خواب با وضو، عبادت است رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: کسی که با وضو بخوابد بستر او برایش مسجد می شود، و خوابش (ثواب کسی را دارد که) به نماز مشغول است تا این که شب را به صبح رساند. و اگر کسی بدون وضو خوابید بسترش برای او قبر خواهد بود و مانند مرداری می ماند تا صبح شود.(۱۵)

از نظر صاحب نظران رشته روان پزشکی (۱۶)
جهت بهداشت صحیح خواب و داشتن خوابی راحت، باید اصولی را رعایت نمود که از جمله آن ها، دوش گرفتن ملایم هر شب قبل از رفتن به رختخواب است و جالب این که در ادامه تأکید می شود، این روش هر شب تکرار گردد. بنابراین، برای دست یابی به یک خواب راحت و آرامش بعد از آن، دوش گرفتن و استحمام شبانه (قبل از خواب) مفید است که وضو می تواند جای آن را بگیرد.

۸٫ مرگ با وضو، شهادت است رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: اگر توانستی شب و روز با وضو باشی این کار را انجام بده، زیرا اگر در حال وضو از دنیا بروی شهید خواهى بود.(۱۷)

۹٫ در قیامت نورانی می شوی پیامبر خدا می فرمایند: فردای قیامت خدای متعال امّت منِ را بین بقیۀ امّت‌ها در حالی محشور می‌کند که به خاطر وضویی که در دنیا گرفتند روسپیدند و پیشانی‌های نورانیی دارند.(۱۸)

وضو گرفتن مکرر جهت دائم الوضو بودن، اسراف نیست
اگر در مصرف آب زیاده روی نکند اسراف نیست و مستحب است وضو با تمام آدابش به مقدار کمی آب، یعنی حداکثر یک مُد که مساوی سه چهارم لیتر است انجام شود.(۱۹)
وضو نور است و تداوم آن، باعث ارتقا به عالم قدس‌ خواهد شد. در حدیث آمده است: تجدید وضو، همانند نورى است بر روى نور دیگر.(۲۰) این دستور با برکت، نزد بزرگان علم و عمل تجربه شده است، پس ای سالک کوی یار، همیشه با وضو باش و در تداوم آن همت عالی داشته باش.
*******************************
پی نوشت ها:
۱٫  مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل؛ ج۱ ص۳۵۶
۲٫ بحارالأنوار: ج۸۰، ص۳۱۴، روایت۲، باب۵
۳٫ پزشکی های قرآن، برگرفته از سایت استوا
۴٫ بحارالأنوار: ج۸۰، ص۳۱۴، روایت۳، باب۵
۵٫ وسایل الشیعه: ج۱، ص ۲۹۷
۶٫ همان، ص ۲۶۲
۷٫ فروع کافی، ج ۶، ص ۲۹۰
۸٫ همان
۹٫ اصول فیزیولوژی، دکتر رابرت برن و متیو لوی،ص ۱۲۴
۱۰٫ ثواب الاعمال، شیخ صدوق  ص ۱۷
۱۱٫مقاله اسرار علمی وضو، نویسندگان:دکتر حسن کریمی یزدی، دکتر علیرضا کوهپایی، سیده منصوره ذکری، برگرفته از پایگاه صلوه
۱۲٫ نکات علمی شگفت انگیز درباره نماز و وضو، برگرفته از سایت نماز کلید بهشت
۱۳٫ بحارالانوار: ج ۷۷(۸۰) ، ص ۳۰۵
۱۴٫ نکات علمی شگفت انگیز درباره نماز و وضو، برگرفته از سایت نماز کلید بهشت
۱۵٫ مستدرک الوسائل: ج۱، ص ۴۲
۱۶٫ کتاب روانشناسی جیبی، دکتر هارولد کبلن و بنجامین سدوک، ص ۱۶۲
۱۷٫ بحارالانوار: ج ۷۷(۸۰) ، ص ۳۰۵
۱۸٫ مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل ج ۱ ص ۳۵۷
۱۹٫ استفتا از دفاتر آیات عظام: سیستانی، مکارم شیرازی، نوری همدانی، خامنه ای، صافی گلپایگانی (مد ظلهم العالی) توسط سایت اسلام کوئست
۲۰٫ وسائل الشیعه ج۱ ص ۳۷۷

What do you think of this post?
  • Sucks (0)
  • Boring (0)
  • Useful (0)
  • Interesting (0)
  • Awesome (0)

مزارِ حضرت حمزه(ع) قبل از تخریب

مرقد حضرت حمزه(علیه السلام) قبل از تخریب

حمزه

حضرت حمزه پیش از آنکه به دین اسلام بگراید، همواره پشتیبان رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) بود. او در برابر مخالفان و بدخواهان اسلام و پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) قاطعانه می ایستاد و مانع اذیت و آزارهای آنان می شد…
یکی از شاخص ترین لقب های حضرت حمزه، «اسداللّه و اسد رسوله» به معنای شیر خدا و شیر رسول خداست که نه تنها پیامبر صلی الله علیه و آله، بلکه امامان معصوم (علیهم السلام) در مناسبت های مختلف از حضرت حمزه با این لقب یاد می کردند.
این لقب نشان گر روحیه سلحشوری و رشادت حمزه در میدان نبرد است که تاریخ نگاران می نویسند او همواره تا اعمال صفوف دشمن نفوذ می کرد و هیچ کس از دم تیغ آتش بارش سالم نمی گذشت.
حضرت حمزه(علیه السلام) پیش از آنکه به دین اسلام بگراید، همواره پشتیبان رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله بود. او در برابر مخالفان و بدخواهان اسلام و پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) قاطعانه می ایستاد و مانع اذیت و آزارهای آنان می شد. حمزه در سال دوم بعثت اسلام آورد اسلام آوردن حمزه، پیروزی درخشانی برای مسلمانان به بار آورد و آنان را از مرحله انزوا و مخفی کاری به سطح بالاتری ارتقا بخشید. از آن پس، مسلمانان با هم اجتماع می کردند و نماز جماعت می خواندند. هم زمان با اسلام حمزه، تغییرات فراوانی در روابط میان مسلمانان و دشمنانشان به وجود آمد و لحن برخورد سران قریش و وابستگان آنان با مسلمانان و در رأس ایشان پیامبراسلام (صلی الله علیه و آله) تغییر یافت. از آن پس، هتاکی و شکنجه، جای خود را به پند و اندرز و نیز تطمیع و تهدید داد.
حمزه همراه دیگر مسلمانان به مدینه هجرت کرد و خدمات ارزنده‏ای بویژه در امور نظامی ارائه داد. در جنگ بدر حضور داشت و در این معرکه، نقشی بسیار ارزنده و فراموش نشدنی از خود ایفا کرد.
یکی از میدان های جنگ که صحنه های رشادت های حمزه را در دل خود ثبت کرد، میدان احد است. ابن سعد در کتاب خود می نویسد: «حمزه بن عبدالمطلب در احد با دو شمشیر پیش روی رسول خدا صلی الله علیه و آله می جنگید و همواره می گفت: من شیر خدا هستم و به دل دشمن می تاخت».
حمزه در احد، به هنگام تهاجم دشمن، وفادار و ثابت‏ قدم از رسول خدا دفاع می‏کرد و توانست‏ سی مشرک جنگجو را به هلاکت‏ برساند. یکی از مشرکان به نام «وحشی»، که زیر درختی در کمین آن سردار دلاور نشسته بود. حمزه را به شهادت رساند. و هند بدن حمزه را مُثله کرد. و حمزه و شهدای جنگ احد در همان جا به خاک سپرده شد.
حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) هر هفته به زیارت قبر او رفته، اشک می‏ریخت. حمزه کسی است که پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله درباره ‏اش فرمود: هر کس مرا زیارت کند، ولی به زیارت حمزه نرود، جفا کرده است.

حمزه حمزه

What do you think of this post?
  • Sucks (0)
  • Boring (0)
  • Useful (0)
  • Interesting (0)
  • Awesome (0)

خدا کُنه جزو این 6 گروه نباشیم!

خدا کُنه جزو این ۶ گروه نباشیم!


حیوانات
زراره بن ابی اوفی گفت: روزی به دیدن امام سجاد (علیه السلام) رفتم. وقتی به حضور ایشان شرفیاب شدم و در محضر مبارک ایشان نشستم حضرت رو به من کرد و فرمود: ای زراره! مردم زمان ما شش گروه هستند: شیر، گرگ، روباه، سگ، خوک و گوسفند.
۱. اما شیر صفتان پادشاهان و سلاطین و خلفای دنیا هستند که هر یک می‌خواهند بر دیگری پیروز و چیره شوند و غلبه کنند و دیگران بر آنها تسلطی نداشته باشند و مغلوب نگردند.
۲. اما گرگ صفتان تجار و بازرگانان هستند که به هنگام خرید از اجناس و کالای دیگران بدگویی و نکوهش می‌کنند و ارزش خرید آن را پایین می‌آورند ولی به وقت فروش متاع خود از کالا ستایش و تعریف می‌کنند و ارزش فروش آن را به دروغ بالا می‌برند و می‌خواهند سر مردم کلاه بگذارند.
۳. اما روباه صفتان منافقین و تظاهر کنندگان و افراد عوام فریبند که برای سوءاستفاده و فریب مردم به ظاهر اظهار مسلمانی می‌کنند و از راه دین نان می ‌خورند ولی در دل آنچه را که با زبان توصیف می‌کنند باور نداشته و در باطن به آن ایمان ندارند.
۴. اما سگ صفتان افرادی هستند هرزه گو و بد زبان که با سخنان و گفتار خود مانند سگ به مردم پارس می‌کنند و مردم از ترس نیش و زهر زبانشان به آنها احترام می‌گذارند.
۵. اما خوک صفتان نامردان بی‌غیرت و بی‌مروت و شهوت‌رانانی هستند که به هر پلیدی و کار زشتی تن در می‌دهند.
۶. و اما گوسفند صفتان افراد متدین و با ایمانی هستند که پشم‌هایشان را می‌چینند گوشت‌هایشان را می‌خورند و استخوان‌هایشان را می‌شکنند.
حال بنگر از این گوسفند بیچاره که در میان یک مشت شیر گرگ روباه سگ و خوک گرفتار و اسیر شده چه کاری ساخته است و یا چه کاری می‌تواند بکند؟!!
منبع:
خصال شیخ صدوق باب سه ح۴۲

What do you think of this post?
  • Sucks (0)
  • Boring (0)
  • Useful (0)
  • Interesting (0)
  • Awesome (0)

چهار سوالی که در روز قیامت حتما سوال می شود!

چهار سوالی که در روز قیامت حتما سوال می شود!


قبر وقیامت

رُوِیَ عَنْ رَسول الله (صلّی الله علیه و آله و سلّم) قال:
«إِذَا کَانَ یَوْمُ الْقِیَامَهِ لَمْ تَزَلْ قَدَمَا عَبْدٍ حَتَّى یُسْأَلَ عَنْ أَرْبَعٍ: عَنْ عُمُرِهِ فِیمَ أَفْنَاهُ وَ عَنْ شَبَابِهِ فِیمَ أَبْلَاهُ وَ عَمَّا اکْتَسَبَهُ مِنْ أَیْنَ اکْتَسَبَهُ وَ فِیمَ أَنْفَقَهُ وَ عَنْ حُبِّنَا أَهْلَ الْبَیْتِ».[۱]

روایت از پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) منقول است که حضرت فرمودند: هرگاه روز قیامت بیاید، بنده قدم از قدم بر ندارد، مگر اینکه از او درباره چهار چیز پرسیده مى‏شود:
۱ – از عمرش که در چه راه نابود کرده است؛
۲ – از جوانیش که در چه راه فرسوده است؛
۳ – از کسبش که از کجا بدست آورده و در چه راهى مصرف کرده است؛
۴ – و از دوستى ما اهل بیت.

چهار سوالی که در قیامت از بنده می پرسند در حالی که قدم از قدم بر نداشته است
«إِذَا کَانَ یَوْمُ الْقِیَامَهِ لَمْ تَزَلْ قَدَمَا عَبْدٍ حَتَّى یُسْأَلَ عَنْ أَرْبَعٍ»؛ این تعبیری که می فرماید: «لَمْ تَزَلْ قَدَمَا عَبْدٍ»، کنایه است از اینکه قدم از قدم بر نمی دارد؛ قیامت که بر پا می شود، بنده هنوز قدم از قدم بر نداشته، از او درباره این چهار چیز پرسش می شود.
جوانی را چگونه ذرّه ذرّه و به تدریج از دست دادی؟
✔سؤال اول: «عَنْ عُمُرِهِ فِیمَ أَفْنَاهُ»؛ از تو سؤال می کنند مدّتی که در نشئه دنیا بودی، عمرت را در چه راهی فنا کردی؟ چهطور مصرف کردی؟ اینجا در واقع یک سؤال کلّی از سراسر عمر انسان است؛ بگو هر چند سال که در دنیا بودی، چ‏کار کردی؟
✔سؤال دوم: «وَ عَنْ شَبَابِهِ فِیمَ أَبْلَاهُ»؛ نه تنها از سراسر عمر سؤال می کنند، از یک بخش خاصّ عمر هم سؤال می‏شود؛ یعنی از جوانی؛ معلوم می شود این بخش از عمر، از آن بخش‏هایی است که روی آن نظر بیشتری هست؛ «أَبْلَاهُ»، کنایه از کهنه کردن است؛ مثل لباسی که آرام ‏آرام کهنه می شود؛ سؤال می‏شود که این جوانی را چگونه ذرّه ذرّه و به تدریج از دست دادی؟ در چه راهی این جوانی را فرسوده کردی؟
✔سؤال سوم: «وَ عَمَّا اکْتَسَبَهُ مِنْ أَیْنَ اکْتَسَبَهُ وَ فِیمَ أَنْفَقَهُ»؛ ‌هر مقدار مال در دنیا به دست آوردی،‌ چه کم چه زیاد، از چه راه به دست آوردی و در چه راه مصرف کردی؟ خوب دقت کنید! این خودش دو سؤال است: از چه راهی به دست آوردی؟ در چه راهی مصرف کردی؟
حب اهل بیت در قیامت کارسازی می کند
✔سؤال چهارم: «وَ عَنْ حُبِّنَا أَهْلَ الْبَیْتِ»؛ و از پیوند قلبی و دوستی با ما اهل بیت نیز سؤال می شود؛ آیا پیوندی با ما برقرار کردی یا نه؟ معلوم می شود این سؤال چهارم در قیامت برای انسان جنبه سرنوشتی دارد؛ یعنی اگر کسی در دنیا محبّت اهل بیت را واقعاً در دلش جاسازی کند، این حبّ در قیامت کارسازی می کند؛ این سؤالات را از انسان می پرسند، پس جواب‏ هایش را حاضر کنید! ‌بالأخره باید جواب بدهیم دیگر.
—————————————————

پی نوشت :
۱ – بحارالانوار، جلد۷۴، صفحه ۱۶۲؛
درجه اعتبار موسوعه شریفه بحارالأنوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار (علیهم السّلام) ؟!

نثار شادی روح مطهّر فخر الشیعه، احیاگر آثار دین محمّد و آل محمّد علیهم السّلام، غواص بحار علوم اهل بیت علیهم السّلام، مرحوم علامه ملا محمّد باقر مجلسی نور الله مرقده الشریف صلوات

What do you think of this post?
  • Sucks (0)
  • Boring (0)
  • Useful (0)
  • Interesting (0)
  • Awesome (0)

ماجرای طلبه ی جوان و دختر فراری

میرمحمدباقر میرداماد

این ماجرا زمانی اتفاق افتاده بود که حوزه تعطیل شده بود و طلبه ها برای دیدار خانواده هایشان به شهر و دیار خود رفته بودند ولی محمد باقر طلبه جوان به علت مشکل مالی ترجیح داد که در حوزه بماند و تک و تنها به درس خواندن مشغول شود که در یکی از شب ها محمد باقر در اتاق خود مشغول مطالعه بود که به ناگاه دختری وارد اتاق او شد در را بست و با انگشت به طلبه بیچاره اشاره کرد که سکوت کند و هیچ نگوید.

دختر پرسید : شام چه داری؟
طلبه آنچه را که حاضر کرده بود آورد و سپس دختر که شاهزاده بود و به خاطر اختلاف با زنان حرمسرا از آنجا خارج شده بود در گوشه‌ای از اتاق طلبه خوابید.
صبح که دختر از خواب بیدار شد و از اتاق خارج شد ماموران شاهزاده خانم را به همراه طلبه جوان نزد پادشاه بردند .
پادشاه عصبانی پرسید : چرا شب به ما اطلاع ندادی!
محمد باقر گفت : شاهزاده تهدید کرد که اگر به کسی خبر دهم مرا به دست جلاد خواهد داد…
پادشاه دستور داد که تحقیق شود که آیا این جوان خطایی کرده یا نه؟
بعد از تحقیق از محمد باقر پرسید : چطور توانستی در برابر نفست مقاومت نمایی؟
محمد باقر ۱۰ انگشت خود را نشان داد و شاه دید که تمام انگشتانش سوخته و … علت را پرسید.
طلبه گفت : چون او به خواب رفت نفس اماره مرا وسوسه می نمود هر بار که نفسم وسوسه می کرد یکی از انگشتان را بر روی شعله سوزان شمع می‌ گذاشتم تا طعم آتش جهنم را بچشم و بالاخره از سر شب تا صبح بدین وسیله با نفس مبارزه کردم و به فضل خدا، شیطان نتوانست مرا از راه راست منحرف کند و ایمانم را بسوزاند.
شاه عباس از تقوا و پرهیز کاری او خوشش آمد و دستور داد همین شاهزاده را به عقد میر محمد باقر در آوردند و به او لقب میرداماد داد و امروزه تمام دوستان از وی به عظمت و نیکی یاد کرده و نام و یادش را گرامی می دارند.
از مهم ترین شاگردان وی می توان به ملا صدرا اشاره نمود.

امیرالمؤمنین امام علی (ع) فرمودند:
طَهِّرُوا أنفُسَکُم مِن دَنَسِ الشَّهَواتِ تُدرِکُوا رَفیعَ الدَّرَجاتِ
جان هاى خود را از آلودگى شهوت ها پاک سازید، تا به درجات بلند دست یابید.

What do you think of this post?
  • Sucks (0)
  • Boring (0)
  • Useful (0)
  • Interesting (0)
  • Awesome (0)

اگر آن قدر بنالی که رگ گردنت قطع شود، اجابتت نخواهم کرد!

اگر آن قدر بنالی که رگ گردنت قطع شود، اجابتت نخواهم کرد!


عبادت

مردی خدمت امام صادق (علیه السلام) عرض کرد: در میان مخالفین شما که ولایت شما را قبول ندارند، افرادی هستند که بسیار خوبند، صادق و امینند ، اهل عبادت و خضوع و خشوعند ، آیا اینها از اعمالشان بهره ای نمیبرند؟
امام قصه ای برای او نقل کردند و فرمودند:
در بنی اسرائیل مردی عابد و زاهد بود، مشکلی برایش پیش آمد. چهل شبانه روز مشغول عبادت شد و از خدا تقاضای حل مشکل کرد و نتیجه ای نگرفت!
خدمت حضرت عیسی (علیه السلام) آمد که نبی و ولی زمان بود. گفت: آقا عجیب است! من چهل شبانه روز عبادت کردم و خدا خدا گفتم ولی مشکلم حل نشد! از شما تقاضامندم دعایی درباره من بفرمایید تا مشکل من حل شود و بفهمم گیر کار من در کجاست و سر بی اعتنایی خدا نسبت به دعای من چیست؟
حضرت عیسی (علیه السلام) نمازی خواند و دست به دعا برداشت. خطاب آمد به این مرد بگو: از آن دری که من باز کرده ام رو به من نمی آیی! من نبوت و ولایت عیسی (علیه السلام) را، راه بندگی بندگان خود قرار داده ام و تو از راه دیگر می روی و هرگز به هدف نمی رسی! اگر آن قدر بنالی که رگ گردنت قطع شود، اجابتت نخواهم کرد.
حضرت عیسی (علیه السلام) رو به او کرد و گفت: مگر تو در نبوت من شک داری؟ او شرمنده شد و گفت: بله، تاکنون در نبوت شما تردید داشتم و اینک توبه کردم و ایمان آوردم.
امام صادق (علیه السلام) پس از نقل این قصه فرمود:
«کذلک عن اهل البیت لایقبل الله عمل عبد و هو یشک فینا»
ولایت اهل بیت نیز چنین است.
عبادت هیچ عبادت کننده ای مقبول درگاه خدا نخواهد شد مگر اینکه از در ولایت ما وارد گشته و با هدایت ما رو به خدا برود و شک و تردید در امر ولایت ما نداشته باشد .
بحارالانوار، ج۲۷، ص۱۹۱

What do you think of this post?
  • Sucks (0)
  • Boring (0)
  • Useful (0)
  • Interesting (0)
  • Awesome (0)

خنده ی امیرالمومنین (ع) در بهشت

خنده ی امیرالمومنین (ع) در بهشت


علی علیه السلام

ﺷﻴﺦ ﺻﺪﻭﻕ ﻗﺪﺱ ﺳﺮﻩ ﺩﺭ ﻛﺘﺎﺏ «ﺍﻣﺎﻟﻰ» ﺍﺯ ﺍﺑﻦ ﻋﺒّﺎﺱ ﻧﻘﻞ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﮔﻔﺖ: ﺍﻫﻞ ﺑﻬﺸﺖ ﻫﻨﮕﺎﻣﻰ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺑﻬﺸﺖ ﻏﺮﻕ ﺩﺭ ﺭﺣﻤﺖ ﺍﻟﻬﻰ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻧﻮﺭﻯ ﺭﺍ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﻧﻮﺭ ﺧﻮﺭﺷﻴﺪ ﻣﺸﺎﻫﺪﻩ ﻣﻰ ﻛﻨﻨﺪ ﻛﻪ ﺩﺭﺧﺸﻨﺪﮔﻰ ﻭ ﺗﺎﺑﺶ ﺧﺎﺻّﻰ ﺩﺍﺭﺩ. ﺑﻬﺸﺘﻴﺎﻥ ﮔﻮﻳﻨﺪ: ﺧﺪﺍﻭﻧﺪﺍ! ﺗﻮ ﺩﺭ ﻛﺘﺎﺏ ﻋﺰﻳﺮ ﺧﻮﺩ ﻓﺮﻣﻮﺩﻩ ﺍﻯ:«ﻟﺎﻳَﺮَﻭْﻥَ ﻓﻴﻬﺎ ﺷَﻤْﺴﺎً» [۱] «ﺩﺭ ﺑﻬﺸﺖ ﺧﻮﺭﺷﻴﺪ ﺭﺍ ﻧﻤﻰ ﺑﻴﻨﻨﺪ»، ﭘﺲ ﺍﻳﻦ ﭼﻪ ﻧﻮﺭﻯ ﺍﺳﺖ؟ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺗﺒﺎﺭﻙ ﻭ ﺗﻌﺎﻟﻰ ﺟﺒﺮﺋﻴﻞ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺳﻮﻯ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﻭﺍﻧﻪ ﻛﻨﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﮕﻮﻳﺪ: ﻟﻴﺲ ﻫﺬﻩ ﺑﺸﻤﺲ، ﻭﻟﻜﻦ ﻋﻠﻴّﺎً ﻭﻓﺎﻃﻤﺔ ﺿﺤﻜﺎ ﻓﺄﺷﺮﻗﺖ ﺍﻟﺠﻨﺎﻥ ﻣﻦ ﻧﻮﺭ ﺿﺤﻜﻬﻤﺎ. ﺍﻳﻦ ﻧﻮﺭﻯ ﻛﻪ ﻣﺸﺎﻫﺪﻩ ﻛﺮﺩﻳﺪ ﻧﻮﺭ ﺧﻮﺭﺷﻴﺪ ﻧﻴﺴﺖ ﺑﻠﻜﻪ ﻋﻠﻰ ﻭ ﻓﺎﻃﻤﻪ ﻋﻠﻴﻬﻤﺎ ﺍﻟﺴﻠﺎﻡ ﺧﻨﺪﻩ ﺍﻯ ﻛﺮﺩﻧﺪ، ﻭ ﺍﺯ ﻧﻮﺭ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺁﻧﻬﺎ ﭼﻨﻴﻦ ﺗﺎﺑﺸﻰ ﻭ ﺩﺭﺧﺸﺸﻰ ﺩﺭ ﺑﻬﺸﺖ ﻇﺎﻫﺮ ﮔﺮﺩﻳﺪ. [۲]

ﺟﻠﺪ ۱، ﺻﻔﺤﻪ ۴۰۱-ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام
—————————————-
[۱]: ﺳﻮﺭﻩ ﺍﻧﺴﺎﻥ، ﺁﻳﻪ ۱۳٫
[۲]: ﺍﻣﺎﻟﻰ ﺻﺪﻭﻕ: ۳۳۳ ﺿﻤﻦ ﺡ ۱۱ ﻣﺠﻠﺲ ۴۴، ﺑﺤﺎﺭ ﺍﻟﺄﻧﻮﺍﺭ: ۲۴۱/۳۵، ﺗﺄﻭﻳﻞ ﺍﻟﺂﻳﺎﺕ: ۷۵۲/۲ ﺿﻤﻦ ﺡ ۷، ﺗﻔﺴﻴﺮ ﺑﺮﻫﺎﻥ: ۴۱۲/۴ ﺿﻤﻦ ﺡ۶، ﻣﻨﺎﻗﺐ ﺍﺑﻦ ﺷﻬﺮﺍﺷﻮﺏ: ۳۲۹/۳٫

What do you think of this post?
  • Sucks (0)
  • Boring (0)
  • Useful (0)
  • Interesting (0)
  • Awesome (0)

آیا خدا میتواند دنیا را درون تخم مرغی جای دهد؟

آیا خدا میتواند دنیا را درون تخم مرغی جای دهد؟


تخم مرغ

هشام بن حَکم از شاگردان زبردست و هوشمند امام صادق (علیه السّلام) بود، روزی یکی از منکران خدا به نام «عبدالله دَیصانی» با هشام ملاقات کرد و پرسید:
آیا تو خدا داری
هشام: آری
عبدالله: آیا خدای تو قادر است
هشام: آری، هم توانا است و هم بر همه چیز مسلّط است
عبدالله: آیا خدای تو می‌تواند همه دنیا را در میان تخم مرغ بگنجاند،
بی‌ آن‌که دنیا کوچک شود، و درون تخم‌مرغ، وسیع گردد
هشام: برای پاسخ به این سؤال به من مهلت بده
عبدالله: یک سال به تو مهلت می‌دهم
هشام، سوار شد و به حضور امام صادق ـ علیه السّلام ـ رسید، و عرض کرد: «ای فرزند رسول خدا، عبدالله دَیْصانی نزد من آمد و سؤالی از من کرد که برای پاسخ به آن، تکیه‌گاهی جز خدا و شما کسی نیست».
امام: او چه سؤالی کرد
هشام: او گفت، آیا خدا قدرت دارد که دنیا با آن وسعت را در درون تخم مرغ قرار دهد، بی‌آن‌که دنیا را کوچک کند و تخم مرغ را بزرگ نماید
امام: ای هشام تو دارای چند حسّ هستی
هشام: داری پنج حسّ هستم (بینائی، چشائی، شنوائی، بویائی و بساوائی (لامسه))
امام: کدام یک از این پنج حسّ، کوچک‌تر است
هشام: حسّ بینائی.
امام: اندازه وسیله بینائی (عدسی چشم) چقدر است
هشام: به اندازه یک عدس، یا کوچک‌تر از آن است.
امام: ای هشام! جلو و بالای سرت را نگاه کن، به من بگو چه می‌بینی؟
هشام نگاه کرد و گفت: «آسمان، زمین، خانه‌ها، کاخ‌ها، بیابان‌ها، کوه‌ها و نهرها را می‌نگرم».
امام: خدائی که قادر است همه آن‌چه را با آن‌همه وسعت که می‌بینی، در میان عدسی چشم تو قرار دهد، می‌تواند همه جهان را در درون تخم‌مرغ قرار دهد، بی‌آن‌که جهان کوچک گردد و تخم مرغ بزرگ شود. در این هنگام، هشام خم شد و دست و پای امام صادق ـ علیه السّلام ـ را بوسید، و گفت: «ای پسر رسول خدا! همین پاسخ برای من بس است».
هشام به خانه خود بازگشت، فردای آن روز عبدالله نزد هشام آمد و گفت: من برای عرض سلام آمده‌ام نه برای گرفتن جواب آن سؤال.
هشام گفت: اگر جواب آن سؤال را می‌خواهی، این است جواب آن (سپس جواب امام را برای او بیان کرد)
عبدالله دیصانی (تصمیم گرفت شخصاً به حضور امام صادق ـ علیه السّلام ـ برسد و سؤالاتی را مطرح کند) به خانه امام صادق ـ علیه السّلام ـ رهسپار شد و اجازه ورود طلبید، به او اجازه داده شد، او به محضر آن حضرت رسید و نشست و گفت: «ای جعفر بن محمّد! مرا به معبودم راهنمائی کن.
امام: نامت چیست
عبدالله، بیرون رفت، نامش را نگفت، دوستانش با او گفتند: چرا نامت را نگفتی.
او جواب داد: اگر نامم را که عبدالله (بنده خدا) است می‌گفتم، از من می‌پرسید: آن‌که تو بنده او هستی کیست
دوستان عبدالله گفتند: نزد امام برگرد و بگو: «مرا به معبودم راهنمایی کن و از نامم مپرس».
عبدالله بازگشت و به امام صادق ـ علیه السّلام ـ عرض کرد: «مرا به معبودم راهنمائی کن و از نامم مپرس».
امام اشاره به جایی کرد و فرمود: در آن‌جا بنشین.
عبدالله نشست، در همین هنگام، یکی از کودکان امام که تخم‌مرغی در دست داشت، و با آن بازی می‌کرد، به آن‌جا آمد، امام به کودک فرمود: «آن تخم مرغ را به من بده» کودک، تخم‌مرغ را به امام داد.
امام، آن را به‌دست گرفت و به عبدالله رو کرد و فرمود: «ای دَیصانی! این تخم را نگاه کن که سنگری پوشیده است، دارای:
۱ـ پوست ضخیم است.
۲ـ زیر پوست سخت آن، پوست نازکی قرار داد.
۳ـ زیر آن پوست نازک، (مانند) نقره‌ای است روان (سفیده)
۴ـ سپس طلائی است آب شده (زرده) که نه طلای آب شده با آن نقره روان بیامیزد، و نه آن نقره روان با آن طلای روان مخلوط گردد، و به همین وضع باقی است، نه سامان دهنده‌ای از میان آن بیرون آمده که بگویید: من آن را آن‌گونه ساخته‌ام، و نه تباه کننده‌ای از بیرون به درونش رفته، که بگوید من آن را تباه ساختم، و روشن نیست که برای تولید فرزند نر، درست شده یا برای تولید فرزند ماده، ناگاه پس از مدّتی شکافته می‌شود و پرنده‌ای مانند طاووس رنگارنگ، از آن بیرون می‌آید، آیا به نظر تو چنین تشکیلات (ظریفی) دارای تدبیر کننده‌ای نیست
عبدالله دیصانی در برابر این سؤال، مدّتی سر به زیر افکند، سپس (در حالی که نور ایمان بر قلبش تابیده بود)سر بلند کرد و گفت:
«گواهی می‌دهم که معبودی جز خدای یکتا نیست و او یکتا و بی‌همتا است، و گواهی می‌دهم که محمّد ـ صلّ الله علیه و آله ـ بنده و رسول خدا است، و تو امام و حجّت از طرف خدا بر مردم هستی، و من از عقیده باطل و کرده خود توبه کردم و پشیمان هستم».

(ثقه الاسلام کلینی)-اصول کافی،ج۱،ص۷۹

What do you think of this post?
  • Sucks (0)
  • Boring (0)
  • Useful (0)
  • Interesting (0)
  • Awesome (0)

12 درهمِ با برکتِ پیامبر(ص)

۱۲ درهمِ با برکتِ پیامبر(ص)


سکه

شیخ صدوق از امام جعفر صادق علیه السلام روایت می کند که فرمود:
مردی نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله) آمد و برای ایشان که جامه اش پوسیده شده بود، دوازده درهم آورد.
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به علی (علیه السلام) فرمود: ای علی! این درهم ها را بگیر و برای من جامه ای بخر تا بپوشم. امیرالمؤمنین امام علی علیه السلام می فرماید: من به بازار رفتم و برای پیامبر  (صلی الله علیه و آله) پیراهنی به دوازده درهم خریدم و آن را نزد رسول خدا آوردم. ایشان نگاهی به آن کرد و فرمود: ای علی! چیزی جز این را بیشتر می پسندم، به نظرت صاحبش آن را از ما پس می گیرد؟ عرض کردم: نمی دانم. فرمود: ببین چه می شود.
امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) می افزاید: من نزد صاحب پیراهن رفتم و به او گفتم: رسول خدا این را دوست نداشت و جامه دیگری می خواهد، آن را از ما پس بگیر. او درهم ها را به من پس داد و من آن ها را نزد رسول خدا آوردم. ایشان با من سوی بازار به راه افتاد تا پیراهنی بخرد. در بین راه چشم حضرت به کنیزی افتاد که در راه نشسته بود و می گریست. رسول خدا  (صلی الله علیه و آله) به او فرمود: چه شده؟ عرض کرد: ای رسول خدا! اهل خانه ام چهار درهم به من دادند تا با آن چیزی را که می خواستند برایشان بخرم، اما آن چهار درهم گم شد و من دیگر جرأت ندارم نزدشان برگردم.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) چهار درهم به او بخشید و فرمود: نزد اهلت برو.
رسول خدا به بازار رفت و پیراهنی به چهار درهم خرید و آن را پوشید و خدا را شکر کرد و به راه افتاد. در راه دید مردی عریان می گوید: چه کسی جامه ای بر تن من می کند تا خداوند از جامه های بهشت بر تنش کند؟ در آن دم رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) پیراهنی را که خریده بود از تن خود درآورد و به آن نیازمند پوشانید. سپس به بازار برگشت و با چهار درهمی که باقی مانده بود پیراهن دیگری خرید و پوشید و خدا را شکر کرد و سوی خانه برگشت. ناگاه دید آن کنیز هنوز در راه نشسته است. رسول خدا ( صلی الله علیه و آله) به او فرمود: چه شده؟ چرا نزد اهلت نرفته ای؟
عرض کرد: ای رسول خدا! من دیر کرده ام و جرات رفتن به خانه را ندارم.
رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: همراه من بیا و اهلت را به من نشان بده.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) همراه کنیز راهی شد تا این که به در خانه صاحب کنیز رسید.
فرمود: سلام بر شما ای اهل خانه! آنان پاسخ حضرت را ندادند. باز سلام کرد و پاسخی ندادند. باز سلام کرد و آن گاه گفتند: سلام و رحمت و برکت خدا بر شما ای رسول خدا!
حضرت فرمود: چرا بار اول و دوم سلام مرا پاسخ ندادید؟ گفتند: ای رسول خدا! صدای شما را شنیدیم اما دوست داشتیم بیشتر سلام بفرستید.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود: این کنیز در کار شما دیر کرده، او را بازخواست نکنید.
گفتند: ای رسول خدا! او به خاطر مقدم شما آزاد است.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: ستایش از آن خداست، هرگز دوازده درهم به این بابرکتی ندیده بودم؛ خداوند دو عریان را با آن پوشانید و یک نفر را نیز با آن آزاد گرداند.

منبع: بحار الانوار ج ۱۶ ص ۲۱۵ (به نقل از خصال ج۲، ص ۸۶ و امالی صدوق ص ۱۴۴)

What do you think of this post?
  • Sucks (0)
  • Boring (0)
  • Useful (0)
  • Interesting (0)
  • Awesome (0)

گناهانی که باعث فشار قبر میگردد!

گناهانی که باعث فشار قبر میگردد!


مرگ2

مۆمن باید بیم و امیدش به خدا در یک سطح باشد اگر ترسش از عذاب‌های الهی بیش از حد باشد از رحمت خداوند مأیوس می‌شود و به اصطلاح عوام می‌گوید آب که از سر گذشت چه یک وجب و چه صد وجب. و از طرفی اگر امیدش به فضل و رحمت الهی بیش از اندازه باشد، امن از مکر الهی پیدا می‌کند و از جانب دیگر سقوط می‌کند و انگیزه‌ای برای انجام اعمال نیک و پسندیده پیدا نمی‌کند در حالی‌که خداوند کریم‌تر از آن است که بنده ضعیف و ذلیل را عذاب کند.
در نتیجه به هر عمل ناشایستی تن داده و باز دم از فضل و کرم و لطف و رحمت خدا می‌زند در همین راستا حضرت پیامبر عظیم‌ الشأن اسلام (صلی الله علیه و آله) فرمود: «اگر اندازه رحمت خدا را می‌دانستید هر آیینه بر آن تکیه می‌کردید و جز اعمال اندکی انجام نمی‌دادید و اگر میزان غضب و خشم خدا را می‌دانستید گمان می‌کردید که دیگر نجات نخواهید یافت.»[۱]
ولی بنابر فرمایش امام صادق(علیه السلام): «هیچ بنده مومنی نیست مگر آن که در قلبش دو نور وجود دارد نور خوف (از عذاب الهی) و نور امید (به رحمت پروردگار) که اگر هر یک را با دیگر بسنجد از آن زیادتر نخواهد بود»[۲] یعنی هر دو به یک میزان خواهند بود پس شما دوست عزیز هم به همان میزان که از عذاب الهی بیمناک هستید به فضل و رحمت پروردگار هم امیدوار باشید تا انگیزه خود را برای انجام اعمال خوب و پسندیده از دست ندهید و به گناه کبیره یأس از رحمت پروردگار گرفتار نشوید.

فشار قبر
انسان عوالم مختلفی را پشت سر نهاده و عوالم دیگری را در پیش‌رو دارد، انسان با مرگ از عالم دنیا به عالم آخرت منتقل می‌شود که عالم آخرت هم ابتدایش عالم برزخ و انتهایش که بعد از برپایی قیامت کبری است بهشت یا دوزخ می‌باشد. یکی از ویژگی‌های عالم برزخ فشار قبر می‌باشد. فشار قبر نسبت به افراد متفاوت است بعضی از افراد فشار قبر ندارند و آن‌ها که دارند فشارشان از نظر شدت و ضعف یکسان نیست و بستگی به اعمال آن‌ها دارد.

عواملی که موجب فشار قبر می‌شود:
۱ـ بداخلاقی
۲ـ سخن‌چینی‌، مراعات نکردن طهارت و نجاست و پرهیز نکردن از بول.[۳]
۳ـ یاری نکردن مظلوم. در کتاب ثواب الاعمال آمده است که یکی از علمای بنی‌اسرائیل از دنیا رفت و فشار قبر بر او وارد شد چرا که او یک بار نماز را (عمداً) بی ‌وضو خوانده بود و از کنار مظلومی گذشته بود و او را یاری نکرده بود.[۴]
۴ـ ضایع نمودن نعمت‌های الهی: حضرت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «فشار قبر برای مومن کفاره تباه نمودن نعمت‌ها از ناحیه اوست.»[۵]

عواملی که باعث کاهش یا رفع فشار قبر می‌شود:[۶]
۱ـ نماز شب و کامل نمودن رکوع : امام رضا (علیه السلام) فرمود: «کسی که نماز شب بخواند و در قنوت نماز «وتر» هفتاد بار استغفار کند از عذاب قبر پناه داده می‌شود.» و امام باقر(علیه السلام) فرمود: «هر کس رکوع نمازش را کامل انجام دهد وحشت قبر به او نمی‌رسد.»[۷]
۲ـ صدقه و نماز مخصوص[۸].
۳ـ نماز وحشت: این نماز بسیاری از مردگان را از عذاب قبر و فشار قبر نجات داده است که حکایات عجیبی در داستان‌های شگفت شهید دستغیب در این باره موجود است که می‌توان به آن مراجعه نمود. [۹]
۴ـ حج نمودن: دو روایت است که هر کس چهار مرتبه حج به جا آورد عذاب قبر از او برداشته می‌شود. [۱۰]
۵ـ خواندن بعضی از سوره‌های قرآن: امیرالمؤمنین امام علی(علیه السلام) می‌فرماید: «هر کس در هر جمعه سوره نساء را تلاوت کند از فشار قبر امان می‌یابد.»[۱۱] سوره‌های زخرف، یاسین، تکاثر و تبارک، نیز در این مورد سفارش شده‌ اند.
۶- این که مرگ انسان در روز جمعه باشد.
۷- نهادن دو چوب تر در کفن میت هنگام دفن.
۸– ریختن آب روی قبر.

امیرالمؤمنین امام علی علیه السّلام فرمود:
برای پدرت و معلّمت از جایت برخیز اگر چه امیر باشی.

پی نوشت ها:
[۱] – میزان الحکمه ۱۰ جلدی، ج ۳، ص ۱۷۸.
[۲] – بحارالانوار، ج ۷۸، ص ۲۵۹.
[۳] – همان، ج ۷۵، ص ۲۶۵.
[۴] – ثواب الاعمال، ص ۱۱۱.
[۵] – بحارالانوار، ج ۶، ص ۲۲۱.
[۶] – با استفاده از کتاب «عالم برزخ در چند قدمی ما» محمد محمدی اشتهاردی، انتشارات نبوی.
[۷] – همان، ج ۸۵، ص ۱۰۷.
[۸] – بحارالانوار، ج ۹۱، ص ۲۱۹.
[۹] – حاشیه مفاتیح الجنان، شیخ عباس قمی.
[۱۰] – من لا یحضره الفقیه، ج ۲، ص ۲۱۷، روایت ۲۲۰۹، باب ۲.
[۱۱] – وسایل الشیعه، ج ۷، باب ۵۴، ص ۴۰۹، روایت ۹۷۱۴.

منبع : تبیان

What do you think of this post?
  • Sucks (0)
  • Boring (0)
  • Useful (0)
  • Interesting (0)
  • Awesome (0)

فاصله ی بین حق و باطل چهار انگشت است!

 فاصله ی بین حق و باطل چهار انگشت است!


حق و باطل

«ای مردم! آن کس که از برادرش اطمینان و استقامت در دین، و درستی راه و رسم را سراغ دارد، باید به گفته مردم درباره او گوش ندهد.
آگاه باشید! گاهی تیرانداز، تیر افکند و تیرها به خطا می‏رود، سخن نیز چنین است، درباره کسی چیزی می‏گویند که واقعیت ندارد و گفتار باطل تباه شدنی است، و خدا شنوا و گواه است.
بدانید که میان حق و باطل جز چهار انگشت فاصله نیست.
پرسیدند: معنای آن چیست؟ امیرالمؤمنین امام علی‏ (علیه السلام) انگشتان خود را میان چشم و گوش گذاشت و فرمود:
« باطل آن است که بگویی شنیدم، و حق آن است که بگویی دیدم .»

أَیهَا النَّاسُ، مَنْ عَرَفَ مِنْ أَخِیهِ وَثِیقَهَ دِینٍ وَسَدَادَ طَرِیقٍ، فَلَا یسْمَعَنَّ فِیهِ أَقَاوِیلَ الرِّجَالِ.
أَمَا إِنَّهُ قَدْ یرْمِی الرَّامِی، وَتُخْطِئُ السِّهَامُ، وَیحِیلُ الْکَلَامُ، وَبَاطِلُ ذلِکَ یبُورُ، وَاللَّهُ سَمِیعٌ وَشَهِیدٌ. أَمَا إِنَّهُ لَیسَ بَینَ الْحَقِّ وَالْبَاطِلِ إِلَّا أَرْبَعُ أَصَابِعَ.
فسئل‏ علیه السلام، عن معنی قوله هذا، فجمع أصابعه و وضعها بین أذنه و عینه ثم قال:
الْبَاطِلُ أَنْ تَقُولَ سَمِعْتُ، وَالْحَقُّ أَنْ تَقُولَ رَأَیتُ!

کتاب خصال ج۱ ص۲۳۶ ح۷۸ باب الاربعه: شیخ صدوق (متوفای ۳۸۱ ه)
میزان الحکمه – دار الحدیث, الطبعه الأولى- ج ۱ – ص ۲۶۹٫

What do you think of this post?
  • Interesting (1)
  • Sucks (0)
  • Boring (0)
  • Useful (0)
  • Awesome (0)

هفت چیزی که بدون هفت چیز دیگر مسخره است!

هفت چیزی که بدون هفت چیز دیگر مسخره است!


پوسترولادت امام رضاعلیه السلام

قالَ الإمام الرِّضَا «علیه السلام»:

💢سبْعَهُ أَشْیَاءَ بِغَیْرِ سَبْعَهِ أَشْیَاءَ مِنَ الِاسْتِهْزَاءِ:

۱-مَنِ اسْتَغْفَرَ بِلِسَانِهِ وَ لَمْ یَنْدَمْ بِقَلْبِهِ فَقَدِ اسْتَهَزَأَ بِنَفْسِهِ
۲-وَ مَنْ سَأَلَ اللَّهَ التَّوْفِیقَ وَ لَمْ یَجْتَهِدْ فَقَدِ اسْتَهَزَأَ بِنَفْسِهِ
۳-وَ مَنِ اسْتَحْزَمَ وَ لَمْ یَحْذَرْ فَقَدِ اسْتَهَزَأَ بِنَفْسِهِ
۴-وَ مَنْ سَأَلَ اللَّهَ الْجَنَّهَ وَ لَمْ یَصْبِرْ عَلَى الشَّدَائِدِفَقَدِ اسْتَهَزَأَ بِنَفْسِهِ وَ مَنْ تَعَوَّذَ بِاللَّهِ مِنَ النَّارِ
۵-وَ لَمْ یَتْرُکْ شَهَوَاتِ الدُّنْیَا فَقَدِ اسْتَهَزَأَ بِنَفْسِهِ
۶-وَ مَنْ ذَکَرَ اللَّهَ وَ لَمْ یَسْتَبِقْ إِلَى لِقَائِهِ فَقَدِ اسْتَهَزَأَ بِنَفْسِهِ
۷-وَ مَنْ ذَکَرَ الْمَوْتَ وَ لَمْ یَسْتَعِدَّ لَهُ فَقَدِ اسْتَهَزَأَ بِنَفْسِه‏

حضرت امام رضا (ع) فرمود:

💢هفت چیز بدون هفت چیز دیگر مسخره است:

 ۱- هر که با زبان استغفار کند ولى با دل پشیمان نباشد خود را مسخره کرده.

 ۲- شخصی از خدا توفیق بخواهد اما کوشش ننماید خود را مسخره کرده .

۳- هر کس در طلب احتیاط باشد ولى« در ارتکاب گناه» باکى نداشته باشد، خود را مسخره نموده.

۴-هر که از خدا بهشت بخواهد اما بر گرفتاریها صبر نکند خود را مسخره کرده.

 ۵- کسی که از آتش جهنم به خدا پناه برد ولى ترک شهوات دنیا را ننماید خود را مسخره کرده.

۶- هر که بیاد خدا باشد ولى براى دیدار خدا سرعت نگیرد خود را مسخره کرده

۷- کسی که مرگ را یاد کند وخود را برای آن آماده نکند خود را مسخره کرده است.

منبع:بحارالأنوار،ج۷۵،ص۳۵۶

What do you think of this post?
  • Sucks (0)
  • Boring (0)
  • Useful (0)
  • Interesting (0)
  • Awesome (0)

اولین سکه طلای حکومت شیعی ایران+عکس

اولین سکه طلای حکومت شیعی ایران+عکس


این دینار، اولین سکه طلای حکومت شیعی ایران است که متعلق به مجدالدوله از سلسله آل بویه، اولین حکومت شیعی در ایران است، جذب گنجینه تمبر، اسکناس و سکه موزه آستان قدس رضوی شد.

سکه

منبع:آستان نیوز

What do you think of this post?
  • Sucks (0)
  • Boring (0)
  • Useful (0)
  • Interesting (0)
  • Awesome (0)

اگر تا حالا نماز صبح هات قضا شده حتما بخون!

اگر تا حالا نماز صبح هات قضا شده حتما بخون


نماز جماعت

مردی تصمیم داشت به سفر تجارت برود خدمت امام صادق علیه السّلام که رسید درخواست استخاره ای کرداستخاره بد آمد، آن مرد نادیده گرفت و به سفر رفت اتّفاقاً به او خوش گذشت و سود فراوانی هم برد.
امّا از آن استخاره در تعجّب بود پس از مسافرت خدمت امام صادق علیه السّلام رسید و عرض کرد:
یابن رسول الله ! یادتان هست چندی قبل خدمت شما رسیدم برایم استخاره کردید و بد آمد، استخاره ام برای سفر تجارت بود به سفر رفتم و سود فراوانی کردم به من خوش گذشت.

🌺امام صادق علیه السّلام تبسّمی کرد و به او فرمود: در سفری که رفتی یادت هست در فلان منزل خسته بودی نماز مغرب و عشایت را خواندی شام خوردی و خوابیدی و زمانی بیدار شدی که آفتاب طلوع کرد…. و نماز صبح تو قضا شده بود؟

عرض کرد : آری .

🌺حضرت فرمود : اگر خداوند دنیا و آنچه را که در دنیاست به تو داده بود جبران آن خسارت (قضا شدن نماز صبح) نمی شد.

•وای! با این حساب، چه خسارتی کرده ایم، ما آخرالزمانی ها!!!

منبع: (جهاد با نفس/ج۱/ص۶۶)

What do you think of this post?
  • Sucks (0)
  • Boring (0)
  • Useful (0)
  • Interesting (0)
  • Awesome (0)

نزاع دو رفیق برای چند قرص نان

نزاع دو رفیق برای چند قرص نان


نان

دو رفیق با یکدیگر به سفر رفتند.در یکی از منازل، هنگام ظهر، برای صرف غذا سفره‏ای گستردند،یکی از آنان پنج قرص نان و دیگری سه قرص نان بر سفره نهادند.
در آن هنگام که دو رفیق خواستند دست به طعام برند شخصی عبور می‏کرد، بر آنها سلام کرد.
صاحبان نان پس از جواب سلام، تازه وارد را به سَرِ سفره دعوت کردند، و مهمان بدون تعارف دعوت آنان را پذیرفت و بر سر سفره نشست.
و هر سه نفر به طور مساوی از نان‏ها استفاده کردند وقتی غذا تمام شد، مردِ مهمان از جا برخاست و مبلغ «هشت درهم» در کنار سفره نهاد و گفت:
این مبلغ مختصر قیمت سهم من از آن سهام شما.
میهمان رفت، امّا میان میزبانان بر سر تقسیم آن مبلغ اختلاف و نزاع در گرفت،
مردی که صاحب سه قرص نان بود گفت:
نیمی از آن هشت درهم برای من و نیم دیگر برای تو باشد.
امّا آن مرد که صاحب پنج قرص نان بود گفت:
عدالت چنین اقتضا می‏کند که هر درهم را بهای یک قرص نان به حساب آوریم، در نتیجه پنج درهم برای من و سه درهم باقی را برای تو بگذاریم.
نزاع بالا گرفت و هیچ یک به نظر دیگری تسلیم نشد، خصومت به دادگاه بردند.
حضرت امیرالمؤمنین‏ امام علی علیه السلام چون مورد اختلاف را خیلی جزیی و بی‏ارزش دانست آنها را به سازش و صلح توصیه کرد، و به صاحب سه گرده نان فرمود:
قَدْ عَرَضَ عَلَیکَ صاحِبُکَ ما عَرَضَ، وَ خُبُزُهُ اَکْثَر مِنْ خُبُزِکَ فَاَرضِ بِثَلاثَه
«رفیق تو شرط انصاف را درباره تو رعایت کرده و به نظر من بهتر آن است که پیشنهاد او را بپذیری و به گرفتن سه درهم قانع شوی.»
مرد طمّاع از درِ لجاج و عناد در آمد و گفت:
نه، به خدا سوگند، من جز به امر حق تسلیم نخواهم شد و فقط عدالت را می‏پذیرم.
حضرت امیرالمؤمنین امام علی‏ علیه السلام چون سرسختی آن مرد را دید که حاضر نمی‏شود حق را بپذیرد، فرمود:
لَیسَ لَکَ فی مُرِّ الْحَقِّ إِلاَّ دِرهَمٌ واحِدٌ وَ لَهُ سَبعه
«آگاه باش که برأساس حق، نصیب تو بیش از یک درهم از مجموع هشت درهم نیست و هفت درهم دیگر حق آن دیگری است.»
مرد طمّاع که به سه درهم راضی نبود وقتی که دید حق برای او یک درهم است، سخت برآشفت و گفت:
سبحان اللَّه یا امیرالمؤمنین او سه درهم به من می‏داد من ابا داشتم اکنون چگونه به یک درهم راضی شوم؟
حضرت فرمود:
آن پیشنهاد صلح بود، لکن تو قسم یاد کردی که جز به حق تسلیم نشوی و مقتضای حق این است که تو بیش از یک درهم حق نداری.
مرد گفت:
اکنون که مقتضای مرّ حق این است پس مرا از آن راز آگاه کن و گِرِه این مشکل را بگشای تا بپذیرم.
حضرت امیرالمؤمنین علی‏ علیه السلام فرمود:
آیا نه چنین است که هشت قرص نان تو و رفیقت به ۲۴ سهم تقسیم می‏شود،
که سه گرده نان تو به ۹ سهم و پنج گرده نان رفیقت به ۱۵ سهم تقسیم می‏گردد:
۱۵ و ۹ می شود ۲۴
تو هشت ثلث آن را خورده‏ای و میهمان و رفیق تو نیز هر یک هشت ثلث از آن را خورده‏اند و نتیجه چنان است که از نُه ثلث تو یک ثلث، و از پانزده ثلث رفیقت هفت ثلث بهره میهمان شده است، از این رو هفت درهم در برابر هفت ثلث رفیق تو و یک درهم در برابر یک ثلث نصیب تو است.
مرد گفت: الان راضی شدم. [۱] .
اینگونه قضاوت کردن و به کاربردن علم ریاضی در حلّ اختلافات از شگفتی‏های قضاوت حضرت امیرالمؤمنین‏ امام علی علیه السلام است.

پی نوشت ها:
[۱] استیعاب در حاشیه اصابه، ج۳، ص۴۱ – و ذخائر العین، ص۸۴ – و نزهه المجالس صفوری، ج۲، ص۲۱۱ – و تاریخ خلفا سیوطی، ص۱۴۲ – و کنزالعمال هندی، ج۵، ص۸۳۵، حدیث ۱۴۵۱۲ – و ثمرات الانوار، ص۱۰۷ – و وسائل الشیعه، ج۳، ص۴۴۲ – و لطائف الاخبار، ص۷۶ – و ارشاد مفید، ص۱۰۵٫

What do you think of this post?
  • Sucks (0)
  • Boring (0)
  • Useful (0)
  • Interesting (0)
  • Awesome (0)

یک شتر جایزه کسی که در نمازش به فکر دنیا نباشد !

یک شتر جایزه کسی که در نمازش به فکر دنیا نباشد !


علی علیه السلام

ابن عباس روایت کرده است: دو شتر ماده بزرگ و چاق به پیامبر هدیه شد. حضرت به اصحاب و یاران فرمود: آیا کسی در میان شما هست که دو رکعت نماز بخواند و قیام و رکوع و سجود و وضو و خشوع آن رکعتین را به جا آورد، اما در حین نماز به هیچ امری از امور دنیوی نیندیشد و با خود، لحظه ای از دنیا نگوید.آن گاه من یکی از این دو ناقه را به او هدیه خواهم داد؟ حضرت، دو سه بار این سخن را تکرار کرد ولی هیچ یک از صحابه به او پاسخی نداد. سپس امیرالمؤمنین امام علی علیه السلام برخاست و گفت: ای رسول خدا! من دو رکعت نماز می خوانم و از زمان تکبیر آن تا سلام آخر، در باره هیچ امر دنیوی نمی اندیشم. فرمود: درود خدا بر تو باد، نماز بگذار. امیرالمؤمنین(علیه السلام) تکبیر گفت و نماز را شروع کرد؛ وقتی دو رکعت نماز او تمام شد، جبرئیل آمد و به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: ای محمد! خداوند به تو سلام می رساند و می گوید یکی از ناقه ها را به علی بده. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)  فرمود: من با او شرط کرده بودم اگر دو رکعت نماز بخواند و در حین نماز به هیچ امر دنیوی نیندیشد،  یکی از ناقه ها را به او هدیه می دهم؛ اما او به هنگام تشهد، نشست و با خود فکر کرد کدام یک را بگیرد! جبرئیل گفت: ای محمد! خداوند به تو سلام می رساند و می گوید او اندیشید کدام یک را بگیرد و بزرگ ترین را یا پروارترین را، تا آن را قربانی کند و در راه رضای خدا صدقه بدهد. پس برای خدا می اندیشید نه برای خودش یا دنیا. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم گریست و هر دو ناقه را به او بخشید. سپس خدا در باره او نازل کرد: «اِنَّ فِی ذَلکَ لذِکْرَی» یعنی پندی است «لمَن کَانَ لهُ قَلبٌ» یعنی عقل داشته باشد «أَو أَلقَی السَّمْعَ» یعنی امیرالمؤمنین(علیه السلام) با گوش خود به آن چه زبانش از آیات خدا تلاوت می کرد، گوش می داد. «وهُو شَهِیدٌ» یعنی قلب امیرالمؤمنین در نماز خود متوجه خداست و در محضر اوست، و به هیچ یک از امور دنیوی نمی اندیشد.
مناقب ابن شهر آشوب، ج ۲، ص ۲۰

What do you think of this post?
  • Sucks (0)
  • Boring (0)
  • Useful (0)
  • Interesting (0)
  • Awesome (0)

10 فایده بی نظیر قرائت سوره ی یس

۱۰ فایده بی نظیر قرائت سوره ی یس


 

یس

پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم به امیرالمؤمنین(ع) فرمودند:
ای علی! «یس» را بخوان که در آن ده اثر است:
هر که آن را قرائت کند:

۱) اگر گرسنه باشد سیرگردد؛

۲) اگر تشنه باشد، سیراب گردد؛

۳) اگر عریان باشد، پوشانیده گردد؛

۴) اگر عزب باشد، ازدواج کند؛

۵) اگر ترسان باشد، امنیت یابد؛

۶) اگر مریض باشد، عافیت یابد؛

۷) اگر زندانی باشد، نجات یابد؛

۸) اگر مسافر باشد، در سفرش یاری شود؛

۹) نزد میت خوانده نمی شود مگر اینکه خدا بر او آسان گیرد؛

۱۰) اگر گمشده داشته باشد، گمشده اش را پیدا کند.

📕منبع:المصباح کفعمی، ص ۱۸۲

What do you think of this post?
  • Sucks (0)
  • Boring (0)
  • Useful (0)
  • Interesting (0)
  • Awesome (0)

آثار و اهمیت ذکر “بسم الله الرحمن الرحیم”

آثار و اهمیت ذکر “بسم الله الرحمن الرحیم”


2

میان همه مردم جهان، رسم است که هر کار مهم و پرارزشی را به نام بزرگی از بزرگان آغاز می کنند، و نخستین کلنگ هر مؤسسه ارزنده ای را به نام کسی بر زمین می زنند که به او علاقه دارند؛ یعنی آن کار را از آغاز با شخصیت مورد نظر ارتباط می دهند. انبیای الهی به انسانهای موحد این گونه تعلیم داده اند که برای پاینده بودن یک برنامه و جاوید ماندن یک تشکیلات، لازم است آن را به موجود پایدار و جاویدانی ارتباط دهیم؛ موجودی که فنا در ذات او راه ندارد؛ زیرا همه موجودات این جهان به سوی کهنگی و زوال می روند و تنها موجود باقی و ابدی، ذات پاک الهی است.

اهمّیت بسم الله الرحمن الرحیم
نقش و اهمیت شروع هر کار با نام پروردگار تا آنجا است که رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید: «قَالَ اللهُ تَبارَکَ و تَعالی کُلُّ أَمرٍ ذِی بَالٍ لا یُذکَرُ بسم الله فیه فَهُوَ أبتَرُ؛[۱]
خداوند متعال می فرماید: هر کار مهمی که در آن «بسم الله» ذکر نشود، بی فرجام است.»

سرآغاز هر نام، نام خداست
که بی نام او نامه یکسر خطاست

پایداری و بقای عمل، بسته به ارتباطی است که با خدا دارد؛ از این رو خداوند بزرگ در نخستین آیات قرآن بر پیامبر رحمت، دستور می دهد که تبلیغ اسلام را با نام خدا شروع کند: اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ.[۲]
حضرت نوح (علیه السلام) در آن طوفان سخت و عجیب، هنگام سوار شدن بر کشتی و حرکت روی امواج کوه پیکر آب که هر لحظه با خطرهای فراوانی روبه رو بود، برای رسیدن به سرمنزل مقصود و پیروزی بر مشکلات، به یاران خود دستور می دهد که هنگام حرکت و توقف کشتی، «بِسْمِ اللهِ» بگویند:  وَقَالَ ارْکَبُوا فِیهَا بِسْمِ اللَّهِ مَجْرَاهَا وَ مُرْسَاهَا.؛[۳] «و گفت در کشتی سوار شوید. «بسم الله»، معبر و محل عبور و [موجب] متوقف شدنش است.» سرانجام، آنها این سفر پر مخاطره را با پیروزی، پشت سر گذاشتند و با سلامت و برکت از کشتی پیاده شدند.
همچنین سلیمان نبی (علیه السلام) در نامه ای به ملکه سبا، سرآغاز آن را «بِسمِ الله» قرار می دهد:  إِنَّهُ مِنْ سُلَیْمَانَ وَإِنَّهُ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیِم ؛[۴] «این نامه از سلیمان است و چنین است: به نام خداوند بخشنده مهربان.»

مرد دانا سخن ادا نکند
تا به نام حق، ابتدا نکند

طبق همین اصل، تمام سوره های قرآن با بسم الله آغاز می شود تا هدف اصلی که همان هدایت و سوق بشر به سعادت است از آغاز تا انجام با پیروزی قرین باشد.
اهمّیت شروع هر کاری با اسم جلاله و آشنا نبودن بسیاری از مردم با این مسئله، باعث شد تا در این مقاله مختصری از بیانات ائمه اطهار(علیه السلام) را به رشته تحریر درآوریم. امید آنکه ره گشای کارها و گره گشای مشکلات زندگی باشد.

اوّل، بسم الله الرحمن الرحیم
در باب علت انتخاب «بسم الله الرحمن الرحیم» برای آغاز هر کار، می توان به چند مورد اشاره کرد:

۱٫ الله، جامع ترین نام
جمله «بِسْمِ اللهِ»، حاوی کلمه «الله» است که جامع ترین نامهای خدا می باشد؛ زیرا بررسی اسامی خدا در قرآن مجید و یا سایر منابع اسلامی نشان می دهد که هر کدام از آنها یک بخش خاص از صفات خدا را منعکس می سازد. تنها نامی که اشاره به تمام صفات و کمالات الهی می کند یا به تعبیر دیگر، جامع صفات جلال و جمال است، همان «الله» است.

۲٫ رحمت عام و خاص خدا
مشهور در میان گروهی از مفسران، این است که صفت «رحمان»، اشاره به رحمت عام خدا است که شامل دوست و دشمن، مؤمن و کافر و نیکوکار و بدکار است؛ زیرا می دانیم «باران رحمت بی حسابش، همه را رسیده، و خوان نعمت بی دریغش، همه جا کشیده.» همه بندگان از مواهب گوناگون حیات بهره مندند و روزی خویش را از سفره گسترده نعمتهای بی پایانش بر می گیرند. این، همان رحمت عام او است که پهنه هستی را در برگرفته و همگان در دریای آن غوطه ورند.
«رحیم» اشاره به رحمت خاص پروردگار است که ویژه بندگان مطیع، صالح و فرمانبردار است؛ زیرا آنها به حکم ایمان و عمل صالح، شایستگی این را یافته اند که از رحمت، بخشش و احسان خاصی بهره مند شوند که آلودگان و بدکاران از آن سهمی ندارند.[۵]
به نام آنکه الله است نامش
بود از هر سخن برتر کلامش
به نام آنکه رحمان و رحیم است
به نام آنکه خلّاق کریم است

۳٫ تأثیر فکری و اخلاقی «بسم الله الرحمن الرحیم»
قرآن، یکتا کتاب توحید و برای تکامل فکری بشر است. سوره های این هدیه الهی با جمله «بسم الله» آغاز می شود تا انسان را متوجه سازد که همه تعالیم و دستورهای پروردگار، از مبدأ حق و از مظهر رحمت است (جز سوره توبه که آیاتش نماینده قهر با مردم لجوج و اعلام قطع رابطه رحمت با آنها است). دستور گفتن این کلمه برای آن است که روی فکر و دل را از غیر خدا برگرداند تا انسان، همه جهان و هر عملی را از نظر توحید بنگرد و به سوی وحدت و ارتباط بگراید، و نامهای بتها و قدرتمندان را در آغاز کارهای مهم، از خاطر بزداید تا از پراکندگی برهد و نگرانی به خود راه ندهد.

اهمیت فوق العاده آغاز با «بسم الله الرحمن الرحیم»
در روایات اسلامی به قدری به این آیه از قرآن مجید اهمیت داده شده است که آن را هم ردیف «اسم اعظم الهی» معرفی کرده اند. امام علی بن موسی الرضا(علیه السلام) می فرماید: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ أَقْرَبُ إِلَی اسْمِ اللَّهِ الْأَعْظَمِ مِنْ نَاظِرِ الْعَیْنِ إِلَی بَیَاضِهَا؛[۶] بسم الله الرحمن الرحیم، به اسم اعظم خدا نزدیک تر از سیاهی چشم است، به سفیدی آن.»
آنچه از میان روایات امامان معصوم: درباره اهمّیت «بسم الله الرحمن الرحیم» به دست می آید عبارت است از:
۱٫ امامان معصوم(علیهم السلام) هیچ کاری را بدون گفتن این جمله آغاز نمی کردند.
۲٫ سفارش می کردند غذا را با این جمله آغاز و اگر چند غذا تناول می کنید برای هر کدام جدگانه «بسم الله» بگویید و چنانچه فراموش کردید، جمله «بِسمِ الله عَلی اَوَّلِهِ وَ آخِرِهِ» را بر زبان جاری کنید. این مطلب، به اهمیت فوق العاده شروع غذا با نام خداوند اشاره می کند.[۷]
۳٫ بلند گفتن و آشکار کردن «بسم الله الرحمن الرحیم»، بسیار سفارش شده است. امام صادق(علیه السلام) می فرماید: «حَدَّثَنِی أَبِی عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَدِّهِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ (علیه السلام) أَنَّهُ قَالَ التَّقِیَّهُ دِینِی وَ دِینُ آبَائِی فِی کُلِّ شَیْ ءٍ إِلَّا فِی تَحْرِیمِ الْمُسْکِرِ وَ خَلْعِ الْخُفَّیْنِ عِنْدَ الْوُضُوءِ وَ الْجَهْرِ بِبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ؛[۸] پدرم از پدرانش روایت کرده است که علی بن ابی طالب (علیه السلام) فرمود: تقیه در هر چیز، دین من و دین پدران من است؛ جز در تحریم مست کننده و در کندن کفش، [برای مسح] هنگام وضو و در بلند گفتن بسم الله الرحمن الرحیم.»
۴٫ امام زین العابدین (علیه السلام) در فضیلت «بسم الله الرحمن الرحیم» می فرماید: «أَنَّ اللَّهَ قَدْ فَضَّلَ مُحَمَّداً بِفَاتِحَهِ الْکِتَابِ عَلَی جَمِیعِ النَّبِیِّینَ مَا أَعْطَاهَا أَحَداً قَبْلَهُ إِلَّا مَا أَعْطَی سُلَیْمَانَ بْنَ دَاوُدَ مِنْ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ فَرَآهَا أَشْرَفَ مِنْ جَمِیعِ مَمَالِکِهِ کُلِّهَا الَّتِی أُعْطِیَهَا فَقَالَ یَا رَبِّ مَا أَشْرَفَهَا مِنْ کَلِمَاتٍ إِنَّهَا لَآثَرُ مِنْ جَمِیعِ مَمَالِکِیَ الَّتِی وَهَبْتَهَا لِی قَالَ اللَّهُ تَعَالَی یَا سُلَیْمَانُ وَ کَیْفَ لَا تَکُونُ کَذَلِکَ وَ مَا مِنْ عَبْدٍ وَ لَا أَمَهٍ سَمَّانِی بِهَا إِلَّا أَوْجَبْتُ لَهُ مِنَ الثَّوَابِ أَلْفَ ضِعْفِ مَا أَوْجَبْتُ لِمَنْ تَصَدَّقَ بِأَلْفِ ضِعْفِ مَمَالِکِکَ یَا سُلَیْمَانُ هَذِهِ سُبْعُ مَا أَهَبُهُ لِمُحَمَّدٍ سَیِّدِ النَّبِیِّینَ تَمَامَ فَاتِحَهِ الْکِتَابِ إِلَی آخِرِهَا؛[۹]
خداوند با سوره فاتحه الکتاب، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را بر تمام پیامبران برتری بخشید؛ به گونه ای که به احدی قبل از ایشان، این سوره را عطا نکرده بود؛ مگر آنچه که به سلیمان بن داود عطا کرد که همان بسم الله الرحمن الرحیم است. وی این جمله را بالاتر از تمام سرزمینهایی که به او ارزانی شده بود، می دانست پس گفت: پروردگارا! چه کلمات عالی و شریفی است. این جمله از تمام سرزمینهایم که به من بخشیدی گرامی تر است. خداوند متعال فرمود: ای سلیمان! چگونه چنین نباشد در حالی که هیچ مرد و زنی نیست که مرا با این جمله بخواند مگر آنکه هزار برابر ثوابی برای او مقرر می کنم که برای کسی که هزار برابر سرزمینهای تو را صدقه می دهد، مقرر می نمایم. ای سلیمان! این جمله یک هفتم آن چیزی است که به محمد (صلی الله علیه و آله وسلم) سید پیامبران بخشیدم که همانا تمام فاتحه الکتاب است.»
۵٫ در اهمیت این جمله، همین بس که اگر حیوان حلال گوشتی بدون «بسم الله» ذبح شود، خوردن گوشت آن، حرام است. این حکم شرعی اسلام، حکایت از تأثیر فراوان «بسم الله» در امور دنیوی نیز دارد.

آثار گفتن «بسم الله الرحمن الرحیم»
۱٫ در وضو
در تفسیر امام حسن عسکری(علیه السلام) در ثواب شروع وضو با بسم الله آمده است: « وَ إِنْ قَالَ فِی أَوَّلِ وُضُوئِهِ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ طَهُرَتْ أَعْضَاؤُهُ کُلُّهَا مِنَ الذُّنُوب؛[۱۰]
و اگر گفت بسم الله در آغاز وضویش، باعث پاک شدن همه اعضا از گناهان می شود.»
رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) به فردی که درباره ثواب وضو سؤال داشت، فرمود: «فَاعْلَمْ أَنَّکَ إِذَا ضَرَبْتَ یَدَکَ فِی الْمَاءِ وَ قُلْتَ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ تَنَاثَرَتِ الذُّنُوبُ الَّتِی اکْتَسَبَتْهَا یَدَاکَ فَإِذَا غَسَلْتَ وَجْهَکَ تَنَاثَرَتِ الذُّنُوبُ الَّتِی اکْتَسَبَتْهَا عَیْنَاکَ بِنَظَرِهِمَا وَ فُوکَ بِلَفْظِهِ فَإِذَا غَسَلْتَ ذِرَاعَیْکَ تَنَاثَرَتِ الذُّنُوبُ عَنْ یَمِینِکَ وَ شِمَالِکَ فَإِذَا مَسَحْتَ رَأْسَکَ وَ قَدَمَیْکَ تَنَاثَرَتِ الذُّنُوبُ الَّتِی مَشَیْتَ إِلَیْهَا عَلَی قَدَمَیْکَ فَهَذَا لَکَ فِی وُضُوئِک؛[۱۱]
بدان! چون دستت در آب بری و بسم الله الرحمن الرحیم بگویی، گناهانی که دستهایت انجام داده فرو می ریزد و چون چهره خویش را بشویی، گناهانی که چشمهایت با نگاه کردنشان انجام داده اند از بین می رود، همچنین گناهان دهانت که تلفظ کرده زدوده می شود و وقتی دو دست خود را از آرنج بشویی، گناهان، از دست راست و چپت فرو می ریزد و چون بر سر و پشت پاهای خود مسح کشی، گناهانی از بین می رود که قدمهایت به سوی آنها گام برداشته اند. پس این، پاداش وضوی تو است.»
حضرت امیرالمؤمنین امام علی(علیه السلام) می فرماید: «أَنَّ مَنْ تَوَضَّأَ فَذَکَرَ اسْمَ اللَّهِ طَهُرَ جَمِیعُ جَسَدِهِ وَ کَانَ الْوُضُوءُ إِلَی الْوُضُوءِ کَفَّارَهً لِمَا بَیْنَهُمَا مِنَ الذُّنُوبِ وَ مَنْ لَمْ یُسَمِّ لَمْ یَطْهُرْ مِنْ جَسَدِهِ إِلَّا مَا أَصَابَهُ الْمَاءُ؛[۱۲]
هر کس وضو بگیرد و نام خدا را ذکر کند (بسم الله الرحمن الرحیم بگوید) تمام بدنش پاک می شود و این وضو تا وضو[ی بعد]، خود کفاره گناهان میان دو وضو است و هر کس بسم الله نگوید، فقط اندام هایی که آب به آنها رسید پاک می شود.»

۲٫ تعلیم به کودکان
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) فرمود: «أَنَّهُ إِذَا قَالَ الْمُعَلِّمُ لِلصَّبِیِّ قُلْ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ فَقَالَ الصَّبِیُّ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ کَتَبَ اللَّهُ بَرَاءَهً لِلصَّبِیِّ وَ بَرَاءَهً لِأَبَوَیْهِ وَ بَرَاءَهً لِلْمُعَلِّمِ؛[۱۳]
هر گاه معلّم به کودک بگوید: بگو: «بسم الله الرحمن الرحیم»، پس کودک بگوید: «بسم الله الرحمن الرحیم»، خداوند برای این کودک و پدر و مادر او و این معلّم، برائت [از آتش] خواهد نوشت.»

۳٫ هنگام افطار
امام کاظم (علیه السلام) از پدرانش نقل می فرماید: «أَنَّ لِکُلِّ صَائِمٍ عِنْدَ فُطُورِهِ دَعْوَهً مُسْتَجَابَهً فَإِذَا کَانَ أَوَّلُ لُقْمَهٍ فَقُلْ بِسْمِ اللَّهِ [اللهم ] یَا وَاسِعَ الْمَغْفِرَهِ اغْفِرْ لِی قَالَ وَ فِی رِوَایَهٍ أُخْرَی بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ یَا وَاسِعَ الْمَغْفِرَهِ اغْفِرْ لِی فَإِنَّهُ مَنْ قَالَهَا عِنْدَ إِفْطَارِهِ غُفِرَ لَهُ؛[۱۴]
همانا برای هر شخص روزه دار، هنگام افطارش، دعای مستجابی است. پس هنگام لقمه نخست، بگو:«بسم الله یا واسع المغفره اغفرلی» و در روایت دیگر است (که بگو:) «بسم الله الرحمن الرحیم یا واسع المغفره اغفرلی.» پس کسی که هنگام افطارش، این کلمات را بگوید، آمرزیده خواهد شد.»

۴٫ هنگام دعا
رسول خدا(صلی الله علیه و آله وسلم) فرمود: «لَا یُرَدُّ دُعَاءٌ أَوَّلُهُ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ؛[۱۵] »
دعای آغاز شده با بسم الله الرحمن الرحیم رد نمی شود.

۵٫ هنگام گرفتاری
امام صادق(علیه السلام) درباره تأثیر «بسم الله» می فرماید: «اَلَا أُعَلِّمُکَ کَلِمَاتٍ إِذَا وَقَعْتَ فِی وَرْطَهٍ أَوْ بَلِیَّهٍ فَقُلْ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ فَإِنَّ اللَّهَ یَصْرِفُ بِهَا عَنْکَ مَا یَشَاءُ مِنْ أَنْوَاعِ الْبَلَاءِ؛[۱۶]
آیا برای زمان نابودی و هلاکت، کلماتی به تو بیاموزم؟ پس بگو: «بسم الله الرحمن الرحیم لا حول و لا قوّه الّا بالله العلیّ العظیم»، که خداوند به سبب آن، هر نوع بلایی را که بخواهد از تو دفع می کند.»
پایداری و بقای عمل، بسته به ارتباطی است که با خدا دارد؛ از این رو خداوند بزرگ در نخستین آیات قرآن بر پیامبر رحمت، دستور می دهد که تبلیغ اسلام را با نام خدا شروع کند

۶٫ اثر «بسم الله الرحمن الرحیم» در دفع بلا
امام کاظم (علیه السلام) به مفضل بن عمر فرمود: «یَا مُفَضَّلُ اِحْتَجِبْ مِنَ النَّاسِ کُلِّهِمْ بِبِسْمِ اللهِ الرَّحْمِنِ الرَّحِیمِ وَ بِقُلْ هُوَ اللهُ أَحَدٌ اِقْرَأَهَا عَنْ یَمیِنِکَ وَ شِمَالِکَ وَ مِنْ بَیْنِ یَدَیْکَ وَ مِنْ خَلْفِکَ وَ مِنْ تَحْتِکَ وَ مِنْ فَوْقِکَ وَ إذَا دَخَلْتَ عَلَی سُلْطَانٍ جَائِرٍ حِینَ تَنْظُرُ إِلَیْهِ فَاقْرَأَهَا ثَلاثَ مَرَّاتٍ وَاعْقِدْ بِیَدِکَ الْیُِسْرَی ثُمَّ لاَ تُفَارِقْهَا حَتَّی تَخْرُجَ مِنّ عِنْدِهِ؛[۱۷]
ای مفضل! با «بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیمْ و با قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَد»، خود را از تمام مردم بپوشان. آن را سمت راست و چپ و مقابل و پشت سر و پایین و بالای خودت بخوان و هر گاه بر حاکم ظالمی وارد شدی و نگاهت به او که افتاد، آن را سه مرتبه بخوان و دست چپ خود را گره بزن، سپس آن را باز نکن تا از نزدش خارج شوی.»

۷٫ هنگام خروج از منزل
امام باقر(علیه السلام) می فرماید: «مَنْ خَرَجَ مِنْ بَیْتِهِ فَقَالَ بِسْمِ الله الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ قَالَ لَهُ الِمَلِکَانِ هُدِیْتَ وَ إِذَا قَالَ لاَ حَوْلَ وَ لاَ قُوَّهَ إِلاَّ بِاللهِ الْعَلِیِّ الْعَظیِمِ قَالاَ لَهُ وُقیِتَ وَ إِذَا قَالَ تَوَکَّلْتُ عَلَی اللهِ قَالاَ لَهُ کُفِیْتَ فَیَقُولُ الشَّیْطَانُ کَیْفَ اَصْنَعَ بِمَنْ هُدِی وَ وُقِیَ وَ کُفِیَ؛[۱۸]
هر کس که از خانه اش خارج شود و «بسم الله الرحمن الرحیم» بگوید، دو فرشته به او می گویند: هدایت شدی و هر گاه بگوید: «لا حول و لا قوّه الّا بالله العلیّ العظیم»، به او می گویند: نگاه داشته شدی و هرگاه بگوید: «توکّلت علی الله»، به او می گویند: کفایت شدی. [در اینجا] شیطان می گوید: چه کار کنم با کسی که هدایت شده، نگاه داشته شده و کفایت شده است.»

۸٫ در مسائل زناشویی
امام صادق(علیه السلام) می فرماید: «إِذَا أَتَی أَحَدُکُمْ أَهْلَهُ فَلْیَذْکُرِ اللَّهَ فَإِنَّ مَنْ لَمْ یَذْکُرِ اللَّهَ عِنْدَ الْجِمَاعِ وَ کَانَ مِنْهُ وَلَدٌ کَانَ ذَلِکَ شِرْکَ شَیْطَانٍ وَ یُعْرَفُ ذَلِکَ بِحُبِّنَا وَ بُغْضِنَا؛[۱۹]
هر یک از شما چون آهنگ کام بردن از همسر کند، خداوند را یاد کند (بسم الله الرحمن الرحیم بگوید)؛ زیرا هر کس هنگام نزدیکی، نام خدا را نبرد و فرزندی به وجود آورد شیطان در آن دخالت کرده باشد و این مطلب، با دوستی و دشمنی با ما مشخص می شود.»

۹٫ در شروع غذا
ابی سیار می گوید: به امام صادق(علیه السلام) گفتم: «إِنِّی أَتَّخِمُ قَالَ سَمِّ قُلْتُ قَدْ سَمَّیْتُ قَالَ فَلَعَلَّکَ تَأْکُلُ أَلْوَانَ الطَّعَامِ قُلْتُ نَعَمْ قَالَ فَتُسَمِّی عَلَی کُلِّ لَوْنٍ قُلْتُ لَا قَالَ فَمِنْ هَاهُنَا تَتَّخِمُ؛[۲۰] من [هنگام خوردن غذا ناراحت می شوم و] تَخْمه می کنم. فرمود: [غذای خود را] با نام خدا آغاز کن، گفتم: چنین می کنم. فرمود: شاید غذاهای رنگارنگ می خوری؟ گفتم: بله. فرمود: بر هر رنگی نام خدا می بری؟ گفتم: نه. فرمود: پس بدین سبب ناراحت می شوی [و تَخْمِه می کنی].»
آنچه گذشت، خلاصه ای از صدها روایت درباره فضیلت و آثار «بسم الله الرحمن الرحیم» بود؛ ولی متأسفانه، نوشتن این جمله در ابتدای نوشته ها کمرنگ شده است و احترام بایسته و شایسته به این کلام گزارده نمی شود؛ در حالی که در میان هزاران حدیث از ائمه اطهار: یک نوشته با کلمه بسمه تعالی و مشابه آن مشاهده نشده است.

پی نوشت ها:
[۱]. تفسیر الإمام العسکری، امام حسن عسکری(علیه السلام) ، انتشارات مدرسه امام مهدی (علیه السلام)، قم، ۱۴۰۹ ق، ص ۲۵٫
[۲]. علق/۱٫
[۳]. هود/ ۴۱٫
[۴]. نمل/۳۰٫
[۵]. برگرفته از: تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازی، دارالکتب الإسلامیه، تهران، اول، ۱۳۷۴ ش، ج ۱، ص ۲۰ ۲۳٫
[۶]. بحارالانوار، علامه مجلسی، مؤسسه الوفاء، بیروت، ۱۴۰۴ ق، ج ۸۹، ص ۲۳۳٫
[۷]. «قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ۷ کَیْفَ اُسَمِّی عَلَی الطَّعَامِ قَالَ فَقَالَ إِذَا اخْتَلَفَتِ الْآنِیَهُ فَسَمِّ عَلَی کُلِّ إِنَاءٍ قُلْتُ فَإِنْ نَسِیتُ أَنْ أُسَمِّیَ قَالَ تَقُولُ بِسْمِ اللَّهِ عَلَی أَوَّلِهِ وَ آخِرِه؛ به حضرت صادق(علیه السلام) گفتم: چگونه نام خداوند را بر طعام بگویم؟ فرمود: وقتی چند ظرف غذای مختلف هست برای [خوردن از] هر کدام «بسم الله» بگو. پرسیدم: اگر فراموش کنم؟ فرمود: می گویی: «بسم الله علی اوّله و آخره.» الکافی، ج ۶، ص ۲۹۵٫
[۸]. مستدرک الوسائل، محدث نوری، مؤسسه آل البیت:، قم، ۱۴۰۸ق، ج ۱۷، ص ۶۸٫
[۹]. بحارالانوار، ج ۲۴، ص ۳۸۳٫
[۱۰]. تفسیر امام حسن عسکری(علیه السلام)، ص ۵۲۱٫
[۱۱]. وسائل الشیعه، شیخ حرّ عاملی، مؤسسه آل البیت:، قم، ۱۴۰۹ ق، ج ۱، ص ۳۹۳٫
[۱۲]. من لا یحضره الفقیه، شیخ صدوق، انتشارات جامعه مدرسین، قم، ۱۴۱۳ ق، ج ۱، ص ۵۰٫
[۱۳]. مستدرک الوسائل، ج ۴، ص ۳۸۶ و ۳۸۷٫
[۱۴]. وسائل الشیعه، ج ۱۰، ص ۱۴۹٫
[۱۵]. مجموعه ورام، ورام بن ابی فراس، انتشارات مکتبه الفقیه، قم، ج ۱، ص ۳۲٫
[۱۶]. عده الداعی، ابن فهد حلی، دارالکتاب اسلامی، قم، اوّل، ۱۴۰۷ق، ص ۲۸۰٫
[۱۷]. همان، ص ۲۹۳٫
[۱۸]. اعلام الدین، حسن بن ابی الحسن دیلمی، مؤسسه آل البیت (علیهم السلام)، قم، ۱۴۰۸ ق، ص ۳۹۴٫
[۱۹]. من لا یحضره الفقیه، ج ۳، ص ۴۰۴٫
[۲۰]. وسائل الشیعه، ج ۲۴، ص ۳۶۲٫

منبع :مبلغان – اردیبهشت و خرداد ۱۳۸۸ – شماره ۱۱۵

What do you think of this post?
  • Sucks (0)
  • Boring (0)
  • Useful (0)
  • Interesting (0)
  • Awesome (0)

طلبه ای که مردم روستا را شیعه کرد!

طلبه ای که مردم روستا را شیعه کرد!


73

حضرت آیت الله وحید خراسانی می فرمود :
درزمان میرزای شیرازی طلبه ای بالباس کهنه بر درخانه اش آمد و گفت میرزا را کاردارم
مردم گفتند میرزا بر مجتهدین وقت ندارد آن موقع تو آمده ای و میگویی میرزا را کار دارم؟
گفت عیبی ندارد من میروم اما به میرزا بگویید فلانی آمده بود
خبر به میرزای شیرازی رسید
ناگهان میرزا سرو پای برهنه دوید و طلبه را درآغوش گرفت دفتردار میرزا تعجب کرد آن طلبه رفت
میرزا گفت :دوست داشتم ثواب این همه مجتهد که تربیت کردم برای این طلبه باشد و ارزش یک کارش را به من بدهد
گفتند میرزا کار این طلبه مگر چه بوده ؟
میرزا گفت :این طلبه به یکی از دهات های سنی نشین رفت و گفت بچه هایتان را بیاورید قرآن یاد می دهم بدون پول سنی ها گفتند خوب است بدون پول است این طلبه از اول که قران یاد این بچه ها می داد
بذر محبت امیرالمؤمنین را دردل این بچه ها کاشت این ها بزرگ که شدند شیعه شدند و پدرانشان را از مذهب باطل به مذهب حق راهنمایی کردند
دیری نگذشت که این دهات تماما شیعه شد
این طلبه ۱۵سال شب ها بردر خانه ها می رفت و یواشکی نانی که ان ها بیرون می انداختند را می خورد ۱۵سال اینگونه زحمت کشید تا توانست یک روستا را شیعه کند

منبع:مصباح الهدی آیت الله وحید خراسانی حفظه الله

تلگرام حسینیه

What do you think of this post?
  • Sucks (0)
  • Boring (0)
  • Useful (0)
  • Interesting (0)
  • Awesome (0)

چگونه درثواب زیارت اهلبیت (ع)سهیم شویم!

چگونه درثواب زیارت اهلبیت (ع)سهیم شویم!


 

22

معلّی بن خنیس می گوید: از حضرت صادق علیه السلام شنیدم که می فرمود:

هنگامی که فردی از برادران شما از زیارت ما یا زیارت قبور ما باز می گردد ، به استقبال او بروید ، بر او سلام دهید ، و به وی به خاطر آنچه خداوند به او عطا فرموده است بگویید ، گوارایت باد. با این عمل ، ثوابی مثل ثواب او برای شما منظور خواهد شد ، و به واسطه رحمت الهی ثوابی مثل ثواب او شما را در بر خواهد گرفت ؛ زیرا فردی به زیارت ما یا به زیارت قبور ما نمی آید مگر آنکه رحمت (الهی) او را در برگرفته و گناهانش آمرزیده می شود.

منبع:

(بحارالأنوار، ج ۱۰۲، ص۳۰۲) ,پایگاه اطلاع رسانی حسینیه چهارده معصوم(ع)

تلگرام حسینیه

What do you think of this post?
  • Sucks (0)
  • Boring (0)
  • Useful (0)
  • Interesting (0)
  • Awesome (0)

سه فایده‌ای که نمازگزار به دست می‌آورد

 سه فایده‌ای که نمازگزار به دست می‌آورد


نماز

از امام جعفر صادق علیه السلام نقل کرده‌اند که فرمود: نمازگزار سه فایده به دست می‌آورد:

۱⃣ هر گاه به نماز می‌ایستد، خوبی‌ها و نیکویی‌‌ها از پهنه آسمان بر سرش فرو مى‌ریزد.

۲⃣ فرشتگان او را از زیر پاهایش تا فراز آسمان احاطه و او را در برمى‌گیرند.

۳⃣ فرشته اى او را ندا مى‌دهد: اى نمازگزار، اگر میدانستی با چه کسى مناجات مى کنى، هرگز روی نمی‌گرداندی و به دیگرى توجه نمی‌کردی.

«ثواب‌الاعمال و عقاب‌الاعمال،صفحه ۷۷»

تلگرام حسینیه

What do you think of this post?
  • Sucks (0)
  • Boring (0)
  • Useful (0)
  • Interesting (0)
  • Awesome (0)

عطش ، روضۀ دائمی اهلبیت علیهم اسلام

عطش ، روضۀ دائمی اهلبیت علیهم اسلام


عطش

امام صادق علیه السلام فرمودند:
بر بنی هاشم صدقه حلال نیست مگر در دو مورد: هنگامی که تشنه اند پس آبی (به عنوان صدقه) به آنها برسانید و آنها را سیراب کنید و یا اگر بعضی از بنی هاشم به بعضی دیگر صدقه دهند.
عَنِ الصَّادِقِ عَنْ أَبِیهِ ع قَالَ: لَا تَحِلُّ الصَّدَقَهُ لِبَنِی هَاشِمٍ إِلَّا فِی وَجْهَیْنِ إِنْ کَانُوا عِطَاشاً وَ أَصَابُوا مَاءً شَرِبُوا وَ صَدَقَهُ بَعْضِهِمْ عَلَى بَعْضٍ‏ ۱

حال این نکته قابل تأمل است:
عطش و تشنگی موجود در روایت، تشنگی عادی و معمولی است و نه تشنگی که سر حد اضطرار و شدت باشد. زیرا هر چیز، در حدّ اضطرار حکم حلیت پیدا می کند و تنها مربوط به عطش نیست تا امام فقط عطش را بیان کند.
اگر عطش شدید هم نباشد، سیراب کردن بنی هاشم ولو به نیت صدقه باشد؛ رواست. حال اگر این تشنگی شدید باشد چه؟

عطش به گونه ای باشد که خداوند برای حضرت موسی (علیه السلام) بیان کرد:
ِ یَا مُوسَى صَغِیرُهُمْ یُمِیتُهُ الْعَطَشُ۲
ای موسی طفلان امام حسین علیه السلام از شدت تشنگی جان می دهند.
و به شدتی باشد که امام حسین (علیه السلام) خود فرمود:
جفت روحی العطش ۳
روحم از شدت عطش خشک شده است.

شیعیان! در خیل عظیم سپاه عمر سعد یک نفر حتی پیدا نشد که به نیت صدقه، بر لبان خشک اهل بیت آبی رساند.
****************************
۱- الخصال ج ۱ ص ۳۲٫
۲- بحارالانوار: ج۴۴، ص۳۰۸٫
۳- مدینه المعاجز: ج۴، ص۲۱۶٫

تلگرام حسینیه

What do you think of this post?
  • Sucks (0)
  • Boring (0)
  • Useful (0)
  • Interesting (0)
  • Awesome (0)

آخوندا ما رو ول نمی کنند…

آخوندا ما رو ول نمی کنند…


برگه رو بهم داد و گفت: سوالت چهار راه حل داشت سه راه حل رو نوشتم و اون راهی هم که ننوشتم بلد بودی.


علامه حسن زاده

یکی از اساتید ریاضی دانشگاه تهران نقل میکرد:

قرار بود جمع منتخبی از اساتید و نخبگان ریاضی برای شرکت در کنفرانسی بین المللی به یکی از کشور های غربی برن.
وقتی سوار هواپیما شدم دیدم یه روحانی تو هواپیماست.
به خودم گفتم بفرما؛ اینا سفر خارجی هم ما رو ول نمیکنن.
رفتم پیشش نشستم بهش گفتم حاج آقا اشتباه سوار شدید مکه نمیره

گفت: میدانم
گفتم حاجی قراره ما بریم کنفرانس علمی؛ شما اشتباهی نیاین
گفت: میدانم
دیدم کم نمیاره.

 جدیدترین و پیچیده ترین مساله ریاضیمو که قرار بود تو کنفرانس مطرح کنم داخل برگه نوشتم دادم بهش، گفتم شما که داری میای کنفرانس بین المللی ریاضی اونم تو یه کشور خارجی حتما باید ریاضی بلد باشید. اگر ریاضی بلدید این سوال رو حل کنید، برگه رو بهش دادم و خوابیدم.
از خواب که بیدار شدم دیدم داره یه چیزایی تو برگه مینویسه

گفتم حاجی عجله نکن اگه بعدا هم حلش کردی من دکتر فلانی هستم از دانشگاه تهران. جوابشو بیار اونجا بده.
دوباره خوابیدم.
بیدار که شدم دیگه نمینوشت گفتم چی شد؟

برگه رو بهم داد و گفت: سوالت چهار راه حل داشت سه راه حل رو نوشتم و اون راهی هم که ننوشتم بلد بودی.
شوکه شده بودم

ادامه داد: این هم مساله منه اگر تونستی حلش کنی من حسن زاده آملی هستم از قم………

بعدها فهمیدم که به ایشون لقب ذوالفنون را دادند و ایشان در تمامی علوم صاحب نظر بود.
تا جایی که دورانی که پا تو سن نذاشته بود در هفته روزی یکبار عده ای از پروفسور های فرانسه و سایر کشور های اروپایی برای کسب علم و ریاضی و نجوم خدمت ایشان میرسیدند.

این جملات وقتی بیش‌تر معنا پیدا می‌کند که بدانیم صاحب تفسیر المیزان، علامه عارف آیت‌ا… طباطبایی درباره شاگردش علامه حسن‌زاده فرموده‌اند: حسن‌زاده را کسی نشناخت جز امام زمان(عج).

منبع:پایگاه اطلاع رسانی حسینیه چهارده معصوم(ع)

تلگرام حسینیه

What do you think of this post?
  • Sucks (0)
  • Boring (0)
  • Useful (0)
  • Interesting (0)
  • Awesome (0)

به خاطر یک خر اینقدر عذاب شدم

به خاطر یک خر اینقدر عذاب شدم


ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺗﻨﻬﺎ ﺧﺮﯼ ﮐﻪ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺍﯾﻦ ﻗﺪﺭ عذﺍﺏ ﺷﺪﻡ ﻭ ﺷﮑﻨﺠﻪ ﺩﯾﺪﻡ ﺍﮔﺮ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﻫﻤﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺷﻮﻡ ﻭﺍﯼ ﺑﻪ ﺣﺎﻟﻢ …


عذابﭘﺎﺩﺷﺎﻫﯽ ﺩﺭ ﻣﻨﻄﻘﻪ ﺳﺮ ﺳﺒﺰ ﻭ ﺷﺎﺩﺍﺏ ﺣﮑﻤﺮﺍنی ﻣﯿﮑﺮﺩ
ﺭﻭﺯﯼ ﺑﯿﻤﺎﺭ ﺷﺪ ﻭ ﻃﺒﯿﺒﺎﻥ ﺍﺯ درمان ﺑﯿﻤﺎﺭﯾﺶ ﻋﺎﺟﺰ ﻣﺎﻧﺪند ﻭ ازﺷﺎﻩ ﻋﺬﺭ ﺧﻮﺩ
ﺭﺍ ﺧﻮاﺳﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺩﺳتﺷﺎﻥ کاری ﺳﺎﺧﺘﻪ ﻧﯿﺴﺖ .
ﺷﺎﻩ ﻫﻢ ﻣﺠﺒﻮﺭ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺟﺎﻧﺸﯿﻦ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﻭﻓﺎﺕ ﺍﻋﻼم ﻧﻤﺎﯾﺪ .

ﺷﺎﻩ ﮔﻔﺖ ﻣﻦ کسی را ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻣﯿﻨﻤﺎﯾﻢ ،
که ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﻭﻓﺎﺕ ﻣﻦ ﯾﮏ ﺷﺐ ﺩﺭ ﻗﺒﺮی که برای من آماده کرده اند ﺑﺨﻮﺍبد !
ﺍﯾﻦ ﺧﺒﺮ ﺩﺭ ﺳﺮﺍﺳﺮ ﮐﺸﻮﺭ ﭘﺨﺶ ﺷﺪ
ﻭﻟﯽ ﮐﺴﯽ ﭘﯿﺪﺍ ﻧﺸﺪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻗﺒﺮﺑﺨﻮﺍﺑﺪ .
ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﯾﮏ ﻣﺮﺩ ﻓﻘﯿﺮ ﺣﺎﺿﺮ ﺷﺪ ﺗﺎ ﺩﺭاﯾﻦ ﻗﺒﺮ بخوابد
فقط ﯾﮏ ﺷﺐ ﻭ ﻓﺮﺩﺍ ﺻﺒﺢ ،ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﻣﺮﺩﻡ شود.

ﻣﺮﺩ ﻓﻘﯿﺮ ﺩﺭ ﻗﺒﺮ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪ ﻭ روزنه ای ﺑﺮﺍﯼ نفس کشیدنﻭ ﻫﻮﺍ ﻫﻢ ﮔﺬﺍﺷﺘﻨﺪ ﺗﺎ ﻧﻤﯿﺮﺩ ﻭ ﻫﻤﻪ ﺭﻓﺘﻨﺪ .
ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﻣﺮﺩ ﻓﻘﯿﺮ ﺑه ﺨﻮﺍﺏ ﺭﻓﺖ .
ﺩﺭ ﺧﻮﺍﺏ ﺩﯾﺪ ﮐﻪنکیر و منکر ﺑﺎﻻﯼ قبرش ﺁﻣﺪﻩ ﺍﻧﺪ.
ﺳﻮﺍﻝ ﻣﯿﭙﺮﺳﻨﺪ ﻭ ﻓﻘﯿﺮ ﭘﺎﺳﺦ ﻣﯿﮕوید ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﭘﺮﺳﯿﺪند:
ﺩﺭ ﺩﻧﯿﺎ ﭼﯽ ﺩﺍﺷﺘﯽ؟
ﻓﻘﯿﺮ ﮔﻔﺖ :ﻓﻘﻂ ﯾﮏ ﻣﺮﮐﺐ ‏(ﺧﺮ ‏) ﻧﺎﺗﻮﺍﻥ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﻭ ﺩیگر
ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰ ﻧﺪﺍﺷﺘﻢ .
ﺍﺯ ﺭﻓﺘﺎﺭ فقیر ﺑﺎ ﺧﺮ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ ﮐﻪ ﭼﺮﺍ ﺩﺭ ﻓﻼﻥ ﻭ ﻓﻼﻥ ﺭﻭﺯﻫﺎ بر ﺧﺮﺧﻮﺩ ﺑﺎﺭ ﺯﯾﺎﺩ گذاشتی ﮐﻪ ﺗﻮﺍﻥ ﺑﺮﺩﻧﺶ ﺭاندﺍﺷﺖ ﻭ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ ﺩﺭفلان ﺭﻭز به خرت ﻏﺬﺍ ﻧﺪﺍﺩﯼ و….
ﻣﺮﺩ ﻓﻘﯿﺮ بخاطر ﺍﯾﻦ ﻇﻠﻢ ﻫﺎ که به ﺧﺮﺵ کرده بود ﭼﻨﺪ ﺷﻼﻕ ﺁﺗﺸﯿﻦ خورد که برق از سرش پرید .

ﺍﺯ ﺧﻮﺍﺏ ﺑﯿﺪﺍﺭ می شود ﺩﺭ ﺗﺮﺱ ﻭ ﻭﺣﺸﺖ ﺩﺭ ﻗﺒﺮ ﺁﺭﺍﻡ ﻣﯿﮕﯿﺮﺩ ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺻﺒﺢ
ﻣﯿﺸﻮﺩ ﻭ ﻫﻤﻪ ﺑﻪ ﺩﯾﺪﺍﺭ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﺟﺪﯾﺪ ﺷﺎﻥ می آیند ﺗﺎ ﺍﺯ ﻗﺒﺮ ﺑﯿﺮﻭﻧﺶ ﮐﻨﻨﺪ
ﻭ ﺑﺮ ﺗﺨﺖ ﺳﻠﻄﻨﺖ ﺑﻨﺸﺎﻧﻨﺪﺵ .

ﻫﻤﯿﻦ ﮐﻪ ﻗﺒﺮ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ ﻣﺮﺩ ﻓﻘﯿﺮ ﭘﺎ به ﻓﺮﺍﺭ ﻣﯿﮕﺬﺍﺭﺩ ﻭ ﻣﺮﺩﻡ ﺩﺭ
ﭘﯽ ﺍﻭ ﺻﺪﺍ ﮐﻨﺎﻥ ﮐﻪ ﺍﯼ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﻣﺎ ﻓﺮﺍﺭ ﻧﮑﻦ !
ﻣﺮﺩ ﻓﻘﯿﺮ ﺑﺎ جیغ ﻭ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﻣﯿﮕوید:
ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺗﻨﻬﺎ ﺧﺮﯼ ﮐﻪ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺍﯾﻦ ﻗﺪﺭ
عذﺍﺏ ﺷﺪﻡ ﻭ ﺷﮑﻨﺠﻪ ﺩﯾﺪﻡ ﺍﮔﺮ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﻫﻤﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺷﻮﻡ ﻭﺍﯼ ﺑﻪ ﺣﺎﻟﻢ …

ای بشر از چه گمان کردی که دنیا مال توست
ورنه پنداری که هر لحظه اجل دنبال توست

هر چه خوردی، مال مور و هر چه هستی مال گور
هر چه داری مال وارث، هر چه کردی مال توست…

منبع:پایگاه اطلاع رسانی حسینیه چهارده معصوم(ع)

تلگرام حسینیه
🔗🚩@safir14_masoum🚩

What do you think of this post?
  • Sucks (0)
  • Boring (0)
  • Useful (0)
  • Interesting (0)
  • Awesome (0)

21 فایده بی نظیر زیارت کربلا در دنیا و آخرت

۲۱ فایده بی نظیر زیارت کربلا در دنیا و آخرت


امام صادق (ع) به عبدالملک خثعمى فرمود: «زیارت حسین بن على (ع) را ترک مکن و دوستانت را نیز به آن فرمان بده


یاثارالله(www.14-masoum.com)

در طول تاریخ انسانهایى بوده و هستند که پس از مرگشان ، زندگى و حیاتشان ادامه پیدا کرده و با مرگ بدنشان ، وجودشان و شخصیت و اندیشه‏شان ادامه یافته است . مردان خدا و شخصیتهاى الهى، همانگونه که در زمان حیات خویش استوانه دین و محور انسانیت و پشتوانه حق و عدالت هستند ، در زمان پس از مرگ نیز آرامگاه و زیارتگاهشان پشتوانه حق و عدالت و فضیلت است . و در این میان ، زیارت مشهد حسینى از ویژگیهاى برجسته‏اى برخوردار است . آنانکه توفیق پیدا مى کنند و به زیارت مرقد مطهرش مشرف مى شوند ، روى به آستان امام حسین (ع) آورده و به جانب این مدرسه عشق و فضیلت و دانشگاه کمال و تربیت مى‏گرایند . اینگونه تربیت اجتماعى و یک چنین موسسه تهذیب اخلاق و ادب ، براى هیچ ملتى از ملل گیتى میسر و مقدورنیست .

البته ملحدین و معاندین و مخالفین مکتب تشیع به خیال خود شبهات و اشکالهاى مى کنند و مى گویند: «زیارت قبور، بت پرستى است ؟!» در حالى که هر کس که به زیارت قبور ائمه (ع) مى رود هرگز به عنوان «بت» آنها را زیارت نمى‏کند . چه کسى است که حسین بن على (ع) را خدا بداند؟!! شیعه، امام را مقرب درگاه خدا مى‏داند و با توسل به او قربى به خدا پیدا مى کند، همانطور که خودش در قرآن مجید فرمود:«به سوى او وسیله بگیرید» (۱) امام را وسیله الهى مى‏داند. زیرا توسل و شفاعت، بعدى از ابعاد زیارت است که زائر از این طریق خود را به درگاه الهى نزدیک مى‏کند، و پیشوایان ما وعده فرموده‏اند که از زائران خود دستگیرى کنند.

  امام رضا (ع) مى فرماید: «هر امامى بر گردن دوستان و پیروانش عهد و پیمانى دارد و وفاى به این عهد، بإ؛،،ّّ زیارت قبر آنان ممکن مى‏باشد . و کسى که به شوق زیارت آنها و با تصدیق به فضیلت آنها به سوى قبور آنها برود مورد شفاعت ائمه در قیامت قرار مى‏گیرد.

پس هر زائرى باید بکوشد تا از این شفاخانه فیض، استشفاى دردهاى درونى و امراض قلبى و اندرونى خود را خواسته، خواستار آن شود که صفاى دل و دوستى خاطر و پاکیزگى روح و قداست روان و سلامت تن ، از خدمت آفریدگار جهان به وى عطا گردد ، تا اینکه هم ظاهر او به جمال و کمال آراسته شود و هم باطن وى از آلودگى‏ها پاک و مصفا گردد.

  هر زائرى که با معرفت و شناخت مقام صاحب این مرقد و اهداف او به زیارت برود، از صاحب قبر الهام مى‏گیرد و اصول و تعالیم مکتب را به یاد مى‏آورد ، و هر زیارت و سلام او سرشار از این آموزشها و الهام‏ها است.

  از طرفى زیارتنامه‏هاى وارده، و خواندن هر کدام از آنها، خواننده و زائر را به دقت و تفکر واداشته ، متذکر تاریخ و احوال انبیا و اولیاى معصوم مى‏گرداند. تأمل در زیارت عاشورا و دیگر زیارات ، این مطلب را به خوبى روشن مى سازد که امامان به این وسیله در صدد ساختن انسانهاى مؤمن و متعهد بوده‏اند ، لذا به آنها تعلیم داده‏اند که در زیارت امام حسین (ع) از خداوند بخواهند که زندگى و مرگشان را «حسین گونه» قرار دهد، و آنها را در دینا و آخرت همراه آن حضرت بدارد: «اللهم اجعل محیاى محیا محمد و آل محمد ، و مماتى ممات محمد و آل محمد … و ان یجعلنى معحکم فى الدنیا و الاخره».

به امید به اینکه خداوند متعال توفیق زیارت حضرتش را در دنیا و شفاعتش را در روز قیامت نصیب ما گرداند، به آثار و برکاتى که زیارت سیدالشهدا (ع) به دنبال دارد مى‏پردازیم:

۱- آرامش بخشیدن به زائر

قبل از آنکه به آثار و برکاتى که برگرفته از روایات اسلامى است اشاره کنیم ، این نکته لازم به ذکر است که زیارت مرقد شریف امام حسین (ع) مانند سایر ائمه ، به مردمان و زیارت کنندگانش ، نوعى آرامش و اطمینان مى‏بخشد . در این عصر که انسان را موجودى مضطرب مى نامند، و پیوسته دست به گریبان با پدیده‏هایى چون تردید، ناکامى، تشویش، ترس و ناسازگارى با محیط و زندگى ماشینى و محرومیت و جنگ و حتى کنار نیامدن خود است، و هر روز شاهد کاهشها و فرسایشها است و نمى تواند از اضطراب در امان بماند ، این زیارت مرقد مردان خدا و پیشوایان دین است که به انسان آرامش خاطر مى دهد.

در زیارت یک نوع کشش و نیاز الزام آورى انسان را وا مى‏دارد که فشارها و فریادهاى درونى را از راهى خارج کند . زائر آن مرقد شریف در پرتو دعا و گفتگو با پاکان و استمداد از ارواح پاک مقربان درگاه الهى، نیرو گرفته و نابسامانیها را با توسل بدانها برخود هموار مى سازند ، و خستگى‏ها و فشارهاى وارد بر روان ، و نیز اضطرابها و یأسها را از خودمى زدایند و به آرامش و اطمینانى براى ادامه زندگى دست مى‏یابند.

۲- در امان خدا بودن

به امام صادق (ع) عرض کردند: کمترین اثرى که براى زائر قبر امام حسین (ع) چیست؟ فرمود: «کمترین تأثیرش این است که خداوند متعال، او و خانواده و مالش را حفظ مى کند تا به سوى اهل خویش برگردد ،و چون روز قیامت فرا رسد، خداوند حافظ او خواهدبود ».(۲)

۳- زائر خدا محسوب شدن

زید بن شحام گوید: به امام صادق (ع) عرض کردم : براى زائر قبر امام حسین (ع) چه مى‏باشد؟ فرمود: «همانند کسى است که خدا را در عرش دیدار نموده باشد». گفتم: براى کسى که یکى از شما را زیارت کند چه مى‏باشد؟ فرمود:

«همانند کسى است که رسول خدا (ص) را زیارت نموده است » . (۳)

۴- برآورده شدن حاجات و دفع پریشانى

امام صادق (ع) فرمود: «همانا نزد شما قبرى است که هیچ فرد پریشانى نزد آن نمى‏آید مگر آنکه خداوند از او دفع پریشانى نماید و حاجتش را برآورد» . (۴)

و نیز به ابوصباح کنانى فرمود: «همانا نزد شما قبرى است که هیچ فرد پریشانى نزد آن نمى‏رود مگر آنکه خداوند از او پریشانى را دفع نموده و حاجتش را برآورده مى نماید، و همانا نزد او چهار هزار فرشته هستند که از هنگام شهادتش آشفته و غم آلود تا روز قیامت بر او مى‏گریند. هر کس او را زیارت کند، وى را تا خانه‏اش بدرقه مى‏کنند، و هر که مریض شود به عیادتش مى‏روند، و هر که بمیرد جنازه‏اش را تشییع مى‏کنند». (۵)

۵- زیادتى در عمر و رزق

امام باقر (ع) فرموده است : «شیعیان ما را به زیارت قبر حسین (ع) امر کنید ، زیرا زیارت او موجب فزونى در رزق و طول عمر و دفع بلایا و ناگواریها مى‏شود » . (۶)

۶- آمرزش گناهان

امام صادق (ع) فرمود: «هر کس حسین (ع) را زیارت کند در حالیکه عارف به حق او بوده و به امامتش اقرار داشته باشد خداى سبحان ،گناهان گذشته و آینده‏اش را مى‏آمرزد». (۷)

و جابر جعفى در ضمن یک حدیث طولانى از امام صادق (ع) روایت کرده است که فرمود: «چون از نزد قبر حسین (ع) بازگشتى ، ندا کننده‏اى تو را ندا مى‏دهد که اگر آن را مى‏شنیدى ، تمام عمر را نزد قبر شریف حسین (ع) اقامت مى‏گزیدى. آن منادى گوید:خوشا به حال تو اى بنده خدا که سود فراوان بردى و به سلامت (در دین ) دست یافتى. عمل از سربگیر که گناهان گذشته‏ات آمورزیده شد» . (۸)

۷- محسوب نشدن ایام زیارت از عمر زائر

امام صادق (ع) فرمود: «همانا ایام زیارت زائران حسین بن على (ع) از عمرشان محسوب نگشته و جزء حیاتشان به شمار مى‏آید» . (۹)

۸- حفاظت زائر در دنیا و آخرت

عبدالله بن هلال به امام صادق (ع) عرض کرد: فدایت شوم، کمترین نصیبى که زائر امام حسین (ع) دارد، چیست ؟ فرمود: «اى عبد الله، کمترین چیزى که براى او مى‏باشد، این است که خداوند او و خانواده‏اش را حفظ مى کند تا وى را به سوى خانواده‏اش باز گرداند، و چون روز قیامت فرا رسد، خداوند حافظ او مى‏باشد» . (۱۰)

۹- عنایت و توجه سیدالشهدا (ع)

امام صادق (ع) فرمود: «حسین در نزد پروردگارش … به زائرانش نظر مى کند . او نگاه مى کند که چه کسى براى آن حضرت گریه مى کند، پس براى او طلب آمرزش کرده و پدرانش را مى‏خواند تا براى آن زائر دعا کرده و طلب آمرزش و مغفرت نمایند. سپس امام (حسین) مى فرماید: اگر زائر من مى‏دانست که خدا چه چیزى براى او عطا مى فرماید شادى او بیشتر از جزع و بى‏تابى وى مى‏گردید» . (۱۱)

و امام حسین (ع) فرمود: «هر کس مرا در زندگانیش زیارت کند، پس از مرگش بازدیدش خواهم کرد» . (۱۲)

۱۰- خیر و برکت زیاد

امام صادق (ع) فرمود: «اگر مردم مى‏دانستند که چقدر خیر و برکت در زیارت امام حسین (ع) وجود دارد ، براى زیارت کردنش با یکدیگر مقاتله مى‏کردند، و هر آینه اموالشان را براى رفتن به زیارتش مى‏فروختند» (۱۳)

و امام باقر (ع) فرمود: «اگر مردم مى‏دانستند که زیارت قبر شریف حسین (ع) چه مقدار فضیلت و برکت دارد، از شوق زیارت جان مى سپردند و نفسهایشان از شدت حسرت بند مى‏آمد» (۱۴).

۱۱- برابرى زیارت قبر حسین (ع) با حج

عبدالله بن عبید انبارى گوید: به امام صادق (ع) عرضه داشتم : فدایت شوم ، همه ساله وسایل تشرف به حج برایم فراهم نمى‏شود. فرمود: «چون قصد حج نمودى و اسباب برایت فراهم نگشت ، به زیارت قبر حسین (ع) برو، که یک حج برایت نوشته مى شود و چون قصد عمره نمودى و وسایل مهیا نشد ، عزم زیارت قبر حسین (ع) نما، که یک عمره برایت منظور مى شود»(۱۵)

۱۲- نام زائر در اعلى علیین ثبت مى‏شود

امام صادق (ع) فرمود: «هر کس به زیارت قبر حسین (ع) برود در حالى که عارف به حق او باشد، خداوند نام او را در اعلى علیین مى‏نویسد» . (۱۶)

۱۳- غرق شدن در رحمت الهى

از امام صادق (ع) پرسیدند: ثواب کسى که قبر امام حسین (ع) را زیارت کند، در حالى که کبر و غرور نداشته باشد چیست ؟ فرمود: «برایش هزار عمره و حج مقبول نوشته مى شود . اگر شقى باشد، سعید نوشته مى‏گردد، و پیوسته در رحمت الهى غوطه‏ور خواهد بود» . (۱۷)

۱۴- دعاى معصومین براى زائر

معاویه بن وهب از امام صادق (ع) نقل نموده که فرمود: «اى معاویه، زیارت قبر حسین (ع) را از روى ترس وامگذار ، زیرا هر که آن را ترک کند ، چنان دچار حسرت مى‏شود که آرزو نماید قبرش نزد او باشد . آیا دوست ندارى که خداوند تو را در زمره کسانى به حساب آورد که رسول خدا (ص) و على و فاطمه و امامان معصوم (ع) برایش دعا مى‏کنند؟» (۱۸)

و نیز فرمود: «همانا فاطمه (س) دختر محمد (ص) نزد زائران قبر فرزندش حسین (ع) حضور یافته و براى گناهانشان طلب آمرزش مى‏کند». (۱۹)

۱۵- تجلى خدا

امام صادق (ع) فرمود: «به درستى که خداى تبارک و تعالى، قبل از اهل عرفات ، براى زائران قبر حسین (ع) تجلى مى نماید، حوایج آنان را بر آورده مى‏کند ، گناهانشان را آمرزیده و درخواستهایشان را به اجابت مقرون مى‏سازد ، و سپس متوجه اهل عرفات شده و در مورد آنان نیز اینگونه عمل مى‏کند». (۲۰)

۱۶- سعادت

امام صادق (ع) به عبدالملک خثعمى فرمود: «زیارت حسین بن على (ع) را ترک مکن و دوستانت را نیز به آن فرمان بده، تا خداوند بر عمرت افزوده و روزیت را زیاد گرداند. خداوند سبحان زندگانى تو را در سعادت قرار خواهد داد، و نمى‏میرى مگر سعادتمند ، و تو را در سلک سعادتمندان خواهند نوشت » . (۲۱)

۱۷- تأثیر زیارت در روز عاشورا

امام صادق (ع) فرمود: «هر کس قبر حسین را در روز عاشورا زیارت کند ، همانند کسى است که در برابر او به خون خود غلطیده باشد» .(۲۲)

۱۸- قرار گرفتن در جوار پیامبر و على و فاطمه (ع)

امام صادق (ع) فرمود: «هر کس مى‏خواهد در جوار پیامبر (ص) و على و فاطمه (ع) باشد، نباید زیارت حسین بن على (ع) را ترک کند» (۲۳).

۱۹- تأثیر زیارت در روز قیامت

امام صادق (ع) فرمود: «هیچ کس در روز قیامت نیست مگر آنکه آرزو مى‏کند که اى کاش از زائرین امام حسین (ع) مى‏بود زیرا مشاهده مى‏نماید که با زائران حسین (ع) به واسطه مقامى که در نزد پروردگار دارند، چگونه عمل مى‏شود» . (۲۴)

و نیز فرمود: «هر کس دوست دارد در روز قیامت بر سر سفره‏هایى از نور بنشیند پس باید از زائرین حسین بن على (ع) باشد» .(۲۵)

و زراره بن اعین گوید: «امام صادق (ع) فرمود: «زائرین حسین یک برترى نسبت به سایر مردم دارند» پرسیدم : برتریشان چیست ؟ فرمود: «چهل سال قبل از مردم وارد بهشت مى‏شوند در حالى که دیگران هنوز در حال حساب هستند» . (۲۶)

۲۰- رهایى از شداید قیامت

رسول گرامى اسلام (ص) فرمود: «من تعهد مى‏کنم که در روز قیامت هنگامه رستاخیز ، ضمن ملاقات با زائر حسین (ع)، دستش را بگیرم و از مراحل هول‏انگیز و سختیهاى قیامت نجاتش بخشیده و او را به بهشت وارد کنم».(۲۷)

۲۱- نجات از آتش جهنم

امام صادق (ع) فرمود: «هر کس قبر حسین (ع) را به خاطر خداوند و در راه خدا زیارت نماید، خداوند او را از آتش دوزخ آزاد مى‏سازد، و روز ترس بزرگ (قیامت) او را ایمن مى‏دارد . از خداوند نیز هیچ حاجتى از حوائج دنیا و آخرت را طلب نمى‏کند مگر آنکه به او عطا مى‏نماید» (۲۸).

این آثار و آثار دیگرى که به خاطر اجتناب از طولانى شدن مطلب ذکر نکردیم ، همگى به برکت وجود حضرت سیدالشهدا (ع) است که امیدوارم هر چه زودتر توفیق زیارت مرقد مطهرش نصیب تمام عاشقان گردد.

پى نوشتها:

  1. سورهء مائده , آیهء ۳۹
  2. ثواب الاعمال شیخ صدوق , ص ۱۱۶
  3. منتخب کامل الزیارات , ابن قولویه , ص ۲۸۱
  4. منتخب کامل الزیارات , ابن قولویه , ص ۳۳۷
  5. همان مأخذ.
  6. همان مأخذ , ص ۲۸۹
  7. کافى , مرحوم کلینى , ج ۴ ص ۵۸۲
  8. منتخب کامل الزیارات , ابن قولویه , ص ۲۹۵
  9. وسائل الشیعه , شیخ حر عاملى , ج ۱۰ ص ۳۲۲
  10. منتخب کامل الزیارات , ابن قولویه , ص ۲۴۷
  11. امالى شیخ طوسى , ص ۵۵
  12. بحارالانوار , علامه مجلسى , ج ۱۰۱ ص ۱۶
  13. منتخب کامل الزیارات , ابن قولویه , ص ۸۷
  14. سفینه البحار, محدث قمى , ج ۱ ص ۵۶۵
  15. منتخب کامل الزیارات , ابن قولویه , ص ۳۰۶
  16. وسائل الشیعه , شیخ حر عاملى , ج ۱۰ ص ۳۲۴
  17. منتخب کامل الزیارات , ابن قولویه , ص ۳۲۸
  18. منتخب کامل الزیارات , ابن قولویه , ص ۱۹۹
  19. منتخب کامل الزیارات , ابن قولویه , ص ۲۰۴
  20. منتخب کامل الزیارات , ابن قولویه , ص ۳۴۶
  21. منتخب کامل الزیارات , ابن قولویه , ص ۲۹۲
  22. وسائل الشیعه , شیخ حر عاملى , ج ۱۰ ص ۳۳۱
  23. وسائل الشیعه , شیخ حر عاملى , ج ۱۰ ص ۲۳۰
  24. وسائل الشیعه , شیخ حر عاملى , ج ۱۰ ص ۳۳۰
  25. وسائل الشیعه , شیخ حر عاملى , ج ۱۰ ص ۳۳۱
  26. بحارالانوار , علامه مجلسى , ج ۴۴ ص ۲۳۵
  27. منتخب کامل الزیارات , ابن قولویه , ص ۲۷۸
  28. وسائل الشیعه , شیخ حر عاملى , ج ۱۰ ص ۳۲۴

تلگرام حسینیه

What do you think of this post?
  • Sucks (0)
  • Boring (0)
  • Useful (0)
  • Interesting (0)
  • Awesome (0)

داستان فوق العاده زیبای پادشاه و ماهیگیر فقیر

داستان فوق العاده زیبای پادشاه و ماهیگیر فقیر


ماهیگیر

حکایت کنند مرد عیالواری به خاطر نداری سه شب گرسنه سر بر بالین گذاشت.

همسرش او را تحریک کرد به دریا برود،

شاید خداوند چیزی نصیبش گرداند.

مرد تور ماهیگری را برداشت و به دریا زد تا نزدیکی غروب تور را به دریا می انداخت و جمع میکرد ولی چیزی به تورش نیفتاد.

قبل از بازگشت به خانه برای آخرین بار تورش را جمع کرد و یک ماهی خیلی بزرگ به تورش افتاد.

او خیلی خوشحال شد و تمام رنجهای آن روز را از یاد برد.

او زن وفرزندش را تصور میکرد که چگونه از دیدن این ماهی بزرگ غافلگیر می شوند؟

همانطور که در سبزه زارهای خیالش گشت و گزاری میکرد،

پادشاهی نیز در همان حوالی مشغول گردش بود.

پادشاه رشته ی خیالش را پاره کرد و پرسید در دستت چیست؟

او به پادشاه گفت که خداوند این ماهی را به تورم انداخته است،

پادشاه آن ماهی را به زور از او گرفت و در مقابل هیچ چیز به او نداد و حتی از او تشکر هم نکرد.

او سرافکنده به خانه بازگشت چشمانش پر از اشک و زبانش بند آمده بود.

پادشاه با غرور تمام به کاخ بازگشت و جلو ملکه خود میبالید که چنین صیدی نموده است.

همانطور که ماهی را به ملکه نشان میداد، خاری به انگشتش فرو رفت،درد شدیدی در دستش احساس کرد سپس دستش ورم کرد و از شدت درد نمیتوانست بخوابد…

پزشکان کاخ جمع شدند و قطع انگشت پادشاه پیشنهاد نمودند، پادشاه موافقت نکرد و درد تمام دست تا مچ و سپس تا بازو را فرا گرفت و چند روز به همین منوال سپری گشت.

پزشکان قطع دست از بازو را پیشنهاد کردند و پادشاه بعداز زیادشدن درد موافقت کرد.

وقتی دستش را بریدند از نظر جسمی احساس آرامش کرد ولی بیماری دیگری به جانش افتاد…

پادشاه مبتلا به بیماری روانی شده بود و مستشارانش گفتند که او به کسی ظلمی نموده است که این چنین گرفتار شده است.

پادشاه بلافاصله به یاد مرد ماهیگیر افتاد و دستور داد هر چه زودتر نزدش بیاورند.

بعد از جستجو در شهر ماهیگیر فقیر را پیدا کردند و او با لباس کهنه و قیافه ی شکسته بر پادشاه وارد شد.

پادشاه به او گفت:

-آیا مرا میشناسی…!؟

-آری تو همان کسی هستی که آن ماهی بزرگ از من گرفتی.

-میخواهم مرا حلال کنی.

-تو را حلال کردم.

-می خواهم بدانم بدون هیچ واهمه ای به من بگویی که وقتی ماهی را از تو گرفتم، چه گفتی ؟

گفت به آسمان نگاه کردم و گفتم :

پروردگارا!

او قدرتش را به من نشان داد،

تو هم قدرتت را به او نشان بده!

این داستان تاریخی یکی از زیباترین سلاحهای روی زمین را به ما معرفی میکند، این سلاح سلاح دعا است!

ﺩﺭ ﺗﻨﻮﺭ ﻋﺎﺷﻘﯽ ﺳﺮﺩﯼ ﻣﻜﻦ

ﺩﺭ ﻣﻘﺎﻡ ﻋﺸﻖ ، ﻧﺎﻣﺮﺩﯼ ﻣﻜﻦ! …

ﻻﻑ ﻣﺮﺩﯼ ﻣﯽﺯﻧﯽ! ﻣﺮﺩﺍﻧﻪ ﺑﺎﺵ !

ﺩﺭ ﻣﺴﯿﺮ ﻋﺎﺷﻘﯽ ، ﺍﻓﺴﺎﻧﻪ ﺑﺎﺵ … !

ﺩﯾﻦ ﻧﺪﺍﺭﯼ ، ﻣﺮﺩﻣﯽ ﺁﺯﺍﺩﻩ ﺑﺎﺵ!

ﻫﺮ ﭼﻪ ﺑﺎﻻ ﻣﯽﺭﻭﯼ ، ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺑﺎﺵ ! …

ﺩﺭ ﭘﻨﺎﻩ ﺩﯾﻦ ، ﺩﻛﺎﻥﺩﺍﺭﯼ ﻣﻜﻦ !

ﭼﻮﻥ ﺑﻪ ﺧﻠﻮﺕ ﻣﯽﺭﻭﯼ ، ﻛﺎﺭﯼ ﻣﻜﻦ! …

ﻋﺸﻖ ﯾﻌﻨﯽ ﻇﺎﻫﺮ ﺑﺎﻃﻦ ﻧﻤﺎ!

ﺑﺎﻃﻨﯽ ﺁﻛﻨﺪﻩ ﺍﺯ ﻧﻮﺭ ﺧﺪﺍ ! …

ﻋﺸﻖ ﯾﻌﻨﯽ ﻋﺎﺭﻑ ِ ﺑﯽ ﺧﺮﻗﻪﺍﯼ!

ﻋﺸﻖ ﯾﻌﻨﯽ ﺑﻨﺪﻩﯼ ﺑﯽ ﻓِﺮﻗﻪﺍﯼ! …

ﻋﺸﻖ ﯾﻌﻨﯽ ﺁﻥﭼﻨﺎﻥ ﺩﺭ ﻧﯿﺴﺘﯽ ،

ﺗﺎ ﻛﻪ ﻣﻌﺸﻮﻗﺖ ﻧﺪﺍﻧﺪ ﻛﯿﺴﺘﯽ

منبع:پایگاه اطلاع رسانی حسینیه چهارده معصوم علیه السلام!

What do you think of this post?
  • Sucks (0)
  • Boring (0)
  • Useful (0)
  • Interesting (0)
  • Awesome (0)

ﻫﺮﻭﻗﺖ ﮐﻪ ﺗﺸﻨﻪ ﺷﺪﯾﺪ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﻗﻮﻃﯽ ﺁﺏ ﺑﺨﻮﺭﯾﺪ!

ﻫﺮﻭﻗﺖ ﮐﻪ ﺗﺸﻨﻪ ﺷﺪﯾﺪ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﻗﻮﻃﯽ ﺁﺏ ﺑﺨﻮﺭﯾﺪ


ﺑﺎ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﺭﻓﺘﻢ ﺍﺯ ﻣﻐﺎﺯﻩ ﺑﻘﺎﻟﯽ ﮐﻤﭙﻮﺕ ﺑﺨﺮﻡ. ﻗﯿﻤﺖ ﻫﺮ ﮐﺪﺍﻡ ﺍﺯ ﮐﻤﭙﻮﺕ ﻫﺎ ﺭﻭ ﭘﺮﺳﯿﺪﻡ، ﺍﻣﺎ ﻗﯿﻤﺖ ﺁﻧﻬﺎ ﺧﯿﻠﯽ ﮔﺮﺍﻥ ﺑﻮﺩ.


 

قوطی خالی

شهید حسین خرازی نقل می کرد: ﻭﻗﺘﯽ تو جبهه ﻫﺪﺍﯾﺎﯼ ﻣﺮﺩﻣﯽ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﺩﺭ ﻧﺎﯾﻠﻮﻥ ﺭﻭ ﺑﺎﺯﮐﺮﺩﻡ ﺩﯾﺪﻡ ﮐﻪ ﻭﺍﻗﻌﺎ ﯾﮏ ﻗﻮﻃﯽ ﺧﺎﻟﯿﻪ ﮐﻤﭙﻮﺗﻪ ﮐﻪ ﺩﺍﺧﻠﺶ ﯾﮏ ﻧﺎﻣﻪ ﺍﺳﺖ.

ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩ:
ﺑﺮﺍﺩﺭ ﺭﺯﻣﻨﺪﻩ ﺳﻼﻡ، ﻣﻦ ﯾﮏ ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯ ﺩﺑﺴﺘﺎﻧﯽ ﻫﺴﺘﻢ. ﺧﺎﻧﻢ ﻣﻌﻠﻢ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﻤﮏ ﺑﻪ ﺭﺯﻣﻨﺪﮔﺎﻥ ﺟﺒﻬﻪ ﻫﺎﯼ ﺣﻖ ﻋﻠﯿﻪ ﺑﺎﻃﻞ ﻧﻔﺮﯼ ﯾﮏ ﮐﻤﭙﻮﺕ ﻫﺪﯾﻪ ﺑﻔﺮﺳﺘﯿﻢ. ﺑﺎ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﺭﻓﺘﻢ ﺍﺯ ﻣﻐﺎﺯﻩ ﺑﻘﺎﻟﯽ ﮐﻤﭙﻮﺕ ﺑﺨﺮﻡ. ﻗﯿﻤﺖ ﻫﺮ ﮐﺪﺍﻡ ﺍﺯ ﮐﻤﭙﻮﺕ ﻫﺎ ﺭﻭ ﭘﺮﺳﯿﺪﻡ، ﺍﻣﺎ ﻗﯿﻤﺖ ﺁﻧﻬﺎ ﺧﯿﻠﯽ ﮔﺮﺍﻥ ﺑﻮﺩ، ﺣﺘﯽ ﮐﻤﭙﻮﺕ ﮔﻼﺑﯽ ﮐﻪ ﻗﯿﻤﺘﺶ ۲۵ ﺗﻮﻣﺎﻥ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﺍﺭﺯﺍﻥ ﺗﺮ ﺑﻮﺩ ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻧﺴﺘﻢ ﺑﺨﺮﻡ.
ﺁﺧﺮ ﭘﻮﻝ ﻣﺎ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺳﯿﺮﮐﺮﺩﻥ ﺷﮑﻢ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﻫﻢ ﻧﯿﺴﺖ. ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﺑﺮﮔﺸﺖ ﮐﻨﺎﺭﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﺍﯾﻦ ﻗﻮﻃﯽ ﺧﺎﻟﯽ ﮐﻤﭙﻮﺕ ﺭﺍ ﺩﯾﺪﻡ ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﻢ ﻭ ﭼﻨﺪ ﺑﺎﺭ ﺑﺎ ﺩﻗﺖ ﺍﻥ ﺭﺍ ﺷﺴﺘﻢ ﺗﺎ ﺗﻤﯿﺰﺗﻤﯿﺰﺷﺪ. ﺣﺎﻻﯾﮏ ﺧﻮﺍﻫﺶ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﺑﺮﺍﺩﺭ ﺭﺯﻣﻨﺪﻩ ﺩﺍﺭﻡ، ﻫﺮﻭﻗﺖ ﮐﻪ ﺗﺸﻨﻪ ﺷﺪﯾﺪ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﻗﻮﻃﯽ ﺁﺏ ﺑﺨﻮﺭﯾﺪ ﺗﺎﻣﻦ ﻫﻢ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﺑﺸﻮﻡ ﻭ ﻓﮑﺮ ﮐﻨﻢ ﮐﻪ ﺗﻮﺍﻧﺴﺘﻢ ﺑﻪ ﺟﺒﻬﻪ ﻫﺎ ﮐﻤﮑﯽ ﮐﻨﻢ.
ﺑﭽﻪ ﻫﺎﺗﻮ ﺳﻨﮕﺮﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺁﺏ ﺗﻮﯼ ﺍﯾﻦ ﻗﻮﻃﯽ ﻧﻮﺑﺖ ﻣﯽﮔﺮﻓﺘﻨﺪ، ﺁﺏ ﺧﻮﺭﺩﻧﯽ ﮐﻪ ﻫﻤﺮﺍﻫﺶ ﺭﯾﺨﺘﻦ ﭼﻨﺪ ﻗﻄﺮﻩ ﺍﺷﮏ ﺑﻮﺩ…

منبع:فرهنگ

تلگرام حسینیه

What do you think of this post?
  • Sucks (0)
  • Boring (0)
  • Useful (0)
  • Interesting (0)
  • Awesome (0)

کفاشی که کفش امام زمان را تعمیر نمی کرد!

 کفاشی که کفش امام زمان را تعمیر نمی کرد!


پس از دقایقی مجدداً حضرت فرمودند: «سید عبدالکریم! کفش من نیاز به تعمیر دارد، برایم پینه می زنی!؟»


امام زمان عج1

سید عبدالکریم کفاش شخصی بود که مورد عنایت ویژه امام زمان (عج) قرار داشت و حضرت دائماً به او سر می زد. روزی حضرت به حجره کفاشی او تشریف آوردند در حالی که او مشغول کفاشی بود. پس از دقایقی حضرت فرمودند: «سید عبدالکریم، کفش من نیاز به تعمیر دارد ، برایم پینه می زنی؟» سید عرض کرد: آقاجان به صاحب این کفش که مشغول تعمیر آن هستم قول داده ام کفش را برایش حاضر کنم، البته اگر شما امر بفرمائید چون امر شما از هر امری واجب تر است، آن را کنار می گذارم و کفش شما را تعمیر می کنم. حضرت چیزی نگفتند و سید مشغول کارش شد.
پس از دقایقی مجدداً حضرت فرمودند: «سید عبدالکریم! کفش من نیاز به تعمیر دارد، برایم پینه می زنی!؟»
سید کفشی را که در دست داشت کنار گذاشت، بلند شد و دستانش را دور کمر مبارک حضرت حلقه زد و به مزاح گفت : قربانت گردم اگر یک بار دیگر بفرمایید “کفش مرا پینه می زنی” داد و فریاد می کنم آی مردم آن امام زمانی که دنبالش می گردید، پیش من است، بیایید زیارتش کنید !
حضرت لبخند زدند و فرمودند: «خواستیم امتحانت کنیم تا معلوم شود نسبت به قولی که داده ای چقدر مقید هستی.»

(کتاب روزنه هایی از عالم غیب؛ آیت الله سید محسن خرازی)

پایگاه اطلاع رسانی حسینیه چهارده معصوم علیه السلام

تلگرام حسینیه

What do you think of this post?
  • Sucks (0)
  • Boring (0)
  • Useful (0)
  • Interesting (0)
  • Awesome (0)

نفرین شیخ , جوان تنبک زن را زمین گیر کرد!

 نفرین شیخ , جوان تنبک زن را زمین گیر کرد!


فردای آن روز وقتی ایشان به درس رفتند شخصی آمد و گفت: آقا پسری که شما نفرینش کردید از دیشب تاکنون به دل دردی شدید مبتلا شده…


مجتهدی تهرانی

خداوند متعال در قرآن می فرماید:

وَأْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَانْهَ عَنِ الْمُنْکرِ /لقمان۱۷
و امر به معروف و نهی از منکر کن
*حکایت
 آیت الله مجتهدی می فرماید: روزی شیخ محمد حسین زاهد با عده ای از شاگردانشان به باغ دولت آباد در نزدیکی حرم حضرت عبدالعظیم(ع) رفته بودند، در آن حوالی عده ای جوان مشغول لهو و لعب و تنبک زدن و رقصیدن بودند که ایشان با دیدن این منظره بسیار ناراحت شدند و از باب امر به معروف و نهی از منکر پیغام دادند که این کار منکر است، آن را ترک کنید ولی آنها گوش ندادند.
 در میان آنها شخص تنبک زنی بود که مجلس را گرم می کرد و بقیه افراد مشغول لهو ولعب بودند، مرحوم شیخ جوان تنبک زن را نفرین کرد که خدایا همان طور که او دل ما را به درد آورد دلش را به درد بیاور.
 فردای آن روز وقتی ایشان به درس رفتند شخصی آمد و گفت: آقا پسری که شما نفرینش کردید از دیشب تاکنون به دل دردی شدید مبتلا شده به حدی که دکترها نمی توانند درد او را ساکت نمایند، و همواره آه و ناله می کند، ظاهراً به خاطر این است که شما را ناراحت کرده است، خواهش می کنم که شما از او راضی شوید، مرحوم شیخ هم فرمودند: ما او را بخشیدیم و با این جمله بلافاصله آن جوان آرام شد. ۱
امر بر نیکی  کن و نهی  از بدی                           تا   شوی مقبول  ذات  سرمدی
پی نوشت:
۱٫با اقتباس و ویراست از کتاب آداب الطلاب
منبع:حوزه
تلگرام حسینیه
What do you think of this post?
  • Sucks (0)
  • Boring (0)
  • Useful (0)
  • Interesting (0)
  • Awesome (0)

ماجرای دفن دختر روسی در حرم سیدالشهداء (ع)

ماجرای دفن دختر روسی در حرم سیدالشهداء (ع)


ﺍﺯ ﺧﺪﺍﻡ ﺻﺤﻦ ﻣﻘﺪﺱ ﺳﺆﺍﻝ ﻛﺮﺩﻡ ﺩﺭ ﻓﻠﺎﻥ ﺭﻭﺯ ﭘﺎﻱ ﻣﻨﺎﺭﻩ ﭼﻪ ﻛﺴﻲ ﺩﻓﻦ ﻛﺮﺩﻳﺪ؟ ﮔﻔﺘﻨﺪ: ﻓﻠﺎﻥ ﻋﺸﺎﺭ ماموران مالیاتی قدیم .


حسین منی و انامن حسین

ﻣﺮﺣﻮﻡ ﻧﻮﺭﻱ ﺍﺯ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺧﻮﺩ، ﻋﺎﻟﻢ ﺑﺰﺭﮔﻮﺍﺭ ﻣﻴﺮﺯﺍ ﺧﻠﻴﻞ ﺗﻬﺮﺍﻧﻲ، ﺍﺯ – ﻳﻜﻲ ﺍﺯ ﺷﺎﮔﺮﺩﺍﻥ ﻭﺣﻴﺪ ﺑﻬﺒﻬﺎﻧﻲ – ﻓﺎﺿﻞ ﻣﻌﺮﻭﻑ ﻣﻮﻟﺎ ﻣﺤﻤﺪ ﻛﺎﻇﻢ ﻫﺰﺍﺭ ﺟﺮﻳﺒﻲ، ﻧﻘﻞ ﻣﻲ‌ﻛﻨﺪ:

ﺭﻭﺯﻱ ﺩﺭ ﻣﺠﻠﺲ ﺩﺭﺱ ﺍﺳﺘﺎﺩ – ﺩﺭ ﻣﺴﺠﺪ ﭘﺎﻳﻴﻦ ﭘﺎﻱ ﺻﺤﻦ ﻣﻘﺪﺱ ﻛﺮﺑﻠﺎﻱ ﻣﻌﻠﻲ – ﺑﻮﺩﻡ ﻣﺮﺩﻱ ﺍﺯ ﺯﻭﺍﺭ ﻭﺍﺭﺩ ﺷﺪ ﻭ ﻛﻴﺴﻪ ﺍﻱ ﺗﻘﺪﻳﻢ ﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ: ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﻛﻴﺴﻪ ﺯﻳﻮﺭ ﺁﻟﺎﺕ ﺯﻧﺎﻧﻪ ﺍﺳﺖ، ﺩﺭ ﻫﺮ ﺭﺍﻫﻲ ﻛﻪ ﺻﻠﺎﺡ ﻣﻲ‌ﺩﺍﻧﻴﺪ ﻣﺼﺮﻑ ﻛﻨﻴﺪ.
ﺍﺳﺘﺎﺩ ﻓﺮﻣﻮﺩ: ﻗﻀﻴﻪ ﭼﻴﺴﺖ؟
ﮔﻔﺖ: ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﻋﺠﻴﺒﻲ ﺩﺍﺭﻡ…
ﻣﻦ ﺍﻫﻞ ﻓﻠﺎﻥ ﺷﻬﺮ ﻫﺴﺘﻢ، ﺑﺮﺍﻱ ﺗﺠﺎﺭﺕ ﺑﻪ ﻳﻜﻲ ﺍﺯ ﺷﻬﺮﻫﺎﻱ ﺭﻭﺳﻴﻪ ﺭﻓﺘﻢ، ﺩﺭ ﺁﻧﺠﺎ ﺛﺮﻭﺕ ﺯﻳﺎﺩﻱ ﺑﺪﺳﺖ ﺁﻭﺭﺩﻡ. ﺭﻭﺯﻱ ﭼﺸﻤﻢ ﺑﻪ ﺩﺧﺘﺮ ﺯﻳﺒﺎﺋﻲ ﺍﻓﺘﺎﺩ، ﺑﻲ ﺩﺭﻧﮓ ﻋﺎﺷﻖ ﻭﻱ ﺷﺪﻡ، ﭘﻴﺶ خانواده ﺍﻭ ﺭﻓﺘﻢ، ﻭ ﺩﺧﺘﺮ ﺭﺍ ﺧﻮﺍﺳﺘﮕﺎﺭﻱ ﻧﻤﻮﺩﻡ.
ﺁﻧﻬﺎ ﮔﻔﺘﻨﺪ: ﺍﺯ ﻫﻴﭻ ﺟﻬﺖ ﻣﺎﻧﻌﻲ ﺑﺮﺍﻱ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﺷﻤﺎ ﺑﺎ ﺩﺧﺘﺮ ﻧﻴﺴﺖ، ﺗﻨﻬﺎ ﻣﺎﻧﻌﻲ ﻛﻪ ﻫﺴﺖ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﻣﺬﻫﺐ ﺍﺳﺖ، ﺍﮔﺮ ﻧﺼﺮﺍﻧﻲ ﺷﻮﻱ ﺩﺧﺘﺮ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﺗﺰﻭﻳﺞ ﻣﻲ‌ﻛﻨﻴﻢ.
ﺑﺎ ﻏﺼﻪ ﺑﻴﺮﻭﻥ ﺁﻣﺪﻡ ﻭ ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯ ﺻﺒﺮ ﻛﺮﺩﻡ، ﺍﻣﺎ ﻋﺸﻖ ﺁﻥ ﺩﺧﺘﺮ ﺭﻭﺯ ﺑﺮﻭﺯ ﺯﻳﺎﺩ ﻣﻲ‌ﺷﺪ، ﺗﺎ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﺩﺳﺖ ﺍﺯ ﺗﺠﺎﺭﺕ ﻛﺸﻴﺪﻡ ﻭ ﭼﻨﺎﻥ ﺣﻮﺍﺳﻢ ﻣﺨﺘﻞ ﺷﺪ ﻛﻪ ﻣﺸﺮﻑ ﺑﻪ ﻫﻠﺎﻛﺖ ﺷﺪﻡ.
ﻟﺬﺍ ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﮔﻔﺘﻢ: ﺩﺭ ﻇﺎﻫﺮ ﻧﺼﺮﺍﻧﻲ ﻣﻲ‌ﺷﻮﻡ. ﺭﻭﻱ ﺍﻳﻦ ﻓﻜﺮ ﻧﺼﺮﺍﻧﻲ ﺷﺪﻩ، ﺑﺎ ﺁﻥ ﺩﺧﺘﺮ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻛﺮﺩﻡ. ﺍﻣﺎ مدتی ﻛﻪ ﮔﺬﺷﺖ ﻭ ﺁﺗﺶ ﺷﻬﻮﺕ ﻓﺮﻭﻧﺸﺴﺖ، ﺍﺯ ﻛﺎﺭ ﺧﻮﺩ ﭘﺸﻴﻤﺎﻥ ﺷﺪﻡ ﻭ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺳﺮﺯﻧﺶ ﻛﺮﺩﻡ.
ﻧﻪ ﻗﺎﺩﺭ ﺑﻮﺩﻡ ﺑﻪ ﻭﻃﻦ ﺑﺮﮔﺮﺩﻡ ﻭ ﻧﻪ ﻣﻲ‌ﺗﻮﺍﻧﺴﺘﻢ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻧﺼﺮﺍﻧﻴﺖ ﺭﺍﺿﻲ ﻛﻨﻢ، ﺳﻴﻨﻪ‌ﺍﻡ ﺗﻨﮓ ﺷﺪ،
ﺍﺯ ﺩﺳﺘﻮﺭﺍﺕ ﺍﺳﻠﺎﻡ ﭼﻴﺰﻱ ﺑﻪ ﻳﺎﺩﻡ ﻧﻤﺎﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩ. ﺍﻣﺎ ﺑﻪ ﻟﻄﻒ ﺧﺪﺍ ﺑﻪ ﻳﺎﺩ ﺑﺰﺭﮒ ﻭﺳﻴﻠﻪ ﺍﻟﻬﻲ ﺳﺎﻟﺎﺭ ﺷﻬﻴﺪﺍﻥ ﺍﻣﺎﻡ ﺣﺴﻴﻦ ﻋﻠﻴﻪ ﺍﻟﺴﻠﺎﻡ ﺍﻓﺘﺎﺩﻡ، ﻭ ﺗﻨﻬﺎ ﺭﺍﻩ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﺭ ﮔﺮﻳﺴﺘﻦ ﺑﺮ ﻣﺼﺎﺋﺐ ﺁﻥ ﺣﻀﺮﺕ ﺩﻳﺪﻡ. ﺍﻳﻦ ﻓﻜﺮ ﺩﺭ ﻣﻦ ﻗﻮﺕ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﻣﺤﺒﺖ ﺯﻳﺎﺩﻱ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺑﺰﺭﮔﻮﺍﺭ ﭘﻴﺪﺍ ﻛﺮﺩﻡ. ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺩﺭ ﻛﻨﺠﻲ ﻣﻲ ﻧﺸﺴﺘﻢ ﻭ ﺯﺍﻧﻮﻱ ﻏﻢ ﺩﺭ ﺑﻐﻞ ﻛﺮﺩﻩ، ﻣﺼﺎﺋﺐ ﺁﻥ ﺑﺰﺭﮔﻮﺍﺭ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺯﺑﺎﻥ ﻣﻲ‌ﺁﻭﺭﺩﻡ ﻭ ﮔﺮﻳﻪ ﻭ ﺯﺍﺭﻱ ﻣﻲ‌ﻛﺮﺩﻡ.
ﻫﻤﺴﺮﻡ ﺍﺯ ﺩﻳﺪﻥ ﺍﻳﻦ ﺣﺎﻟﺖ ﺗﻌﺠﺐ ﻣﻲ‌ﻛﺮﺩ ﻭ ﺍﺯ ﺳﺒﺐ ﮔﺮﻳﻪ ﻱ ﻣﻦ ﺳﺆﺍﻝ ﻣﻲ‌ﻧﻤﻮﺩ، ﺳﺮﺍﻧﺠﺎﻡ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﺗﻮﻛﻞ ﻛﺮﺩﻩ ﺑﻪ ﺍﻭ ﮔﻔﺘﻢ ﻛﻪ ﻣﻦ ﺑﻪ ﻣﺬﻫﺐ ﺍﺳﻠﺎﻡ ﺑﺎﻗﻲ ﻫﺴﺘﻢ، ﻭ ﮔﺮﻳﻪ ﻱ ﻣﻦ ﺑﺮﺍﻱ ﺣﻀﺮﺕ ﺍﺑﺎ ﻋﺒﺪﺍﻟﻠﻪ ﺍﻟﺤﺴﻴﻦ ﻋﻠﻴﻪ ﺍﻟﺴﻠﺎﻡ ﺍﺳﺖ.
ﻫﻤﻴﻨﻜﻪ ﺍﺳﻢ ﺷﺮﻳﻒ ﺁﻥ ﺣﻀﺮﺕ ﺭﺍ ﺷﻨﻴﺪ، ﻧﻮﺭ ﺍﺳﻠﺎﻡ ﺩﺭ ﻗﻠﺒﺶ ﻇﺎﻫﺮ ﺷﺪ ﻭ ﺗﺎﺭﻳﻜﻴﻬﺎﻱ ﻛﻔﺮ ﺭﺍ ﺑﺰﺩﻭﺩ ﻭ ﺍﺳﻠﺎﻡ ﺍﺧﺘﻴﺎﺭ ﻧﻤﻮﺩ، ﻭ ﺑﺎ ﻣﻦ ﺩﺭ ﻣﺼﻴﺒﺖ‌ﻫﺎﻱ ﺁﻥ ﺣﻀﺮﺕ ﮔﺮﻳﻪ ﻣﻲ‌ﻛﺮﺩ.
ﺗﺎ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﺗﺼﻤﻴﻢ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﺍﻣﻮﺍﻝ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﻪ ﻭ ﻣﺨﻔﻴﺎﻧﻪ ﺑﻪ ﻛﺮﺑﻠﺎ ﻣﺸﺮﻑ ﺷﻮﻳﻢ ﺗﺎ ﺁﺷﻜﺎﺭﺍ ﺍﻇﻬﺎﺭ ﺍﺳﻠﺎﻡ ﻛﺮﺩﻩ ﻭ ﺩﺭ ﻣﺠﺎﻭﺭﺕ ﻗﺒﺮ ﻣﻘﺪﺱ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻛﻨﻴﻢ.
ﻣﺘﺄﺳﻔﺎﻧﻪ ﻫﻤﺴﺮﻡ ﻣﺮﻳﺾ ﺷﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺩﻧﻴﺎ ﺭﺣﻠﺖ ﻛﺮﺩ.
ﻧﺰﺩﻳﻜﺎﻥ ﺍﻭ ﺟﻤﻊ ﺷﺪﻧﺪ ﻭ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﻄﺮﻳﻖ ﻧﺼﺎﺭى ﺗﺠﻬﻴﺰ ﻛﺮﺩﻩ، ﺑﺎ ﻫﻤﻪ ﻱ ﺯﻳﻮﺭﻫﺎﻳﺶ ﺩﻓﻦ ﻧﻤﻮﺩﻧﺪ.
ﺣﺰﻥ ﻭ ﺍﻧﺪﻭﻩ ﻣﻦ ﺯﻳﺎﺩ ﺷﺪ ﻭ ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﮔﻔﺘﻢ: ﺷﺐ ﻣﻲ‌ﺭﻭﻡ ﻭ ﺟﺴﺪ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﻴﺮﻭﻥ ﻣﻲ‌ﺁﻭﺭﻡ ﻭ ﺑﻪ ﻛﺮﺑﻠﺎ ﺑﺮﺩﻩ ﻭ ﺩﺭ ﺁﻧﺠﺎ ﺩﻓﻦ ﻣﻲ‌ﻛﻨﻢ.
وقتی ﺷﺐ ﺷﺪ ﻗﺒﺮ ﺭﺍ ﺷﻜﺎﻓﺘﻢ، ﺩﻳﺪﻡ ﺟﻨﺎﺯﻩ ﻱ ﻣﺮﺩﻱ ﺑﺎ سبیل ﺑﻠﻨﺪ ﻭ ﺭﻳﺶ ﺗﺮﺍﺷﻴﺪﻩ ﺩﺭ ﺁﻧﺠﺎﺳﺖ. ﻣﺘﺤﻴﺮ ﺷﺪﻡ ﻭ ﺳﺒﺐ ﺁﻥ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﻧﺴﺘﻢ. ﺑﺎ ﺧﺎﻃﺮ ﭘﺮﻳﺸﺎﻥ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺭﻓﺘﻢ ﻭ ﺧﻮﺍﺑﻴﺪﻡ.
ﺩﺭ ﻋﺎﻟﻢ ﺧﻮﺍﺏ ﺩﻳﺪﻡ ﻛﺴﻲ ﻣﻲ‌ﮔﻮﻳﺪ: ﺩﻝ ﺧﻮﺵ ﺩﺍﺭ ﻛﻪ ﻫﻤﺴﺮﺕ ﺭﺍ ﻣﻠﺎﺋﻜﻪ ﺑﻪ ﻛﺮﺑﻠﺎ ﺣﻤﻞ ﻛﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺩﺭ ﻣﻴﺎﻥ ﺻﺤﻦ ﻣﻘﺪﺱ، ﻃﺮﻑ ﭘﺎﻳﻴﻦ ﭘﺎ، ﻧﺰﺩﻳﻚ ﻣﻨﺎﺭﻩ ﻱ ﻛﺎﺷﻲ ﺩﻓﻦ ﻧﻤﻮﺩﻧﺪ، ﻭ ﺍﻳﻦ ﺟﺴﺪ ﻓﻠﺎﻥ مامور ظالم ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺁﻧﺠﺎ ﺩﻓﻦ ﻛﺮﺩﻧﺪ، ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﺠﺎﻱ ﻫﻤﺴﺮ ﺗﻮ ﺍﻳﻨﺠﺎ ﺁﻭﺭﺩﻩ ﺍﻧﺪ.
ﻣﻦ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﻋﺎﺯﻡ ﻛﺮﺑﻠﺎ ﺷﺪﻡ ﻭ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻣﺮﺍ ﻣﻮﻓﻖ ﺑﻪ ﺯﻳﺎﺭﺕ ﺁﻥ ﺣﻀﺮﺕ ﻧﻤﻮﺩ.
ﺍﺯ ﺧﺪﺍﻡ ﺻﺤﻦ ﻣﻘﺪﺱ ﺳﺆﺍﻝ ﻛﺮﺩﻡ ﺩﺭ ﻓﻠﺎﻥ ﺭﻭﺯ ﭘﺎﻱ ﻣﻨﺎﺭﻩ ﭼﻪ ﻛﺴﻲ ﺩﻓﻦ ﻛﺮﺩﻳﺪ؟ ﮔﻔﺘﻨﺪ: ﻓﻠﺎﻥ ﻋﺸﺎﺭ ماموران مالیاتی قدیم .
ﻗﺼﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻱ ﺁﻧﻬﺎ ﻧﻘﻞ ﻛﺮﺩﻡ، ﭘﺲ ﻗﺒﺮ ﺭﺍ ﺷﻜﺎﻓﺘﻨﺪ، ﭼﻮﻥ ﺩﺍﺧﻞ ﻗﺒﺮ ﺷﺪﻡ، ﺩﻳﺪﻡ همسرم به همان ﻃﻮﺭﻳﻜﻪ ﺩﺭ ﺷﻬﺮ ﺧﻮﺩﺵ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﺎﻙ ﺳﭙﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻣﻴﺎﻥ ﻗﺒﺮ ﺧﻮﺍﺑﻴﺪﻩ، ﺯﻳﻮﺭﻫﺎﻱ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﻢ ﻭ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﺗﻘﺪﻳﻢ ﻣﻲ‌ﻛﻨﻢ.
منبع: سحاب رحمت : تاریخ و سوگنامه حضرت سیدالشهداء علیه السلام، ﺻﻔﺤﻪ ١١۵.


ﻃﺎﻳﺮﺍﻥ ﺩﻳﺪﻧﺪ ﺍﺯ ﺻﻴّﺎﺩﻫﺎ ﺁﺯﺍﺭﻫﺎ
ﻟﺎﻟﻪ‌ﻫﺎ ﻟﺐ ﺗﺸﻨﻪ ﺟﺎﻥ ﺩﺍﺩﻧﺪ ﺯﻳﺮ ﺧﺎﺭﻫﺎ
ﺩﺧﺘﺮﺍﻥ ﻓﺎﻃﻤﻪ ﺩﺍﻣﺎﻧﺸﺎﻥ ﺁﺗﺶ ﮔﺮﻓﺖ
ﺍﺯ ﻫﺠﻮﻡ ﺩﺷﻤﻨﺎﻥ ﻭ ﺍﺯ ﺷﺮﺍﺭﺍ ﻧﺎﺭﻫﺎ
ﺧﻮﻥ ﺯﮔﻮﺵ ﺩﺧﺘﺮ ﺷﻴﺮ ﺧﺪﺍ ﺟﺎﺭﻱ ﺷﺪﻩ
ﮔﻮﺷﻮﺍﺭﻩ ﺍﻭﻓﺘﺎﺩﻩ ﺩﺭ ﻛﻒ ﺧﻮﻧﺨﻮﺍﺭﻫﺎ
ﻛﺮﺑﻠﺎ ﻣﻌﺠﺮ ﺑﭙﻮﺷﺎﻥ ﺗﺎ ﻧﺒﻴﻨﺪ ﻓﺎﻃﻤﻪ
ﺩﺍﻍ ﮔﺮﻣﺎ، ﻧﻘﺶ ﺳﻴﻠﻲ، ﺑﺮ ﮔﻞ ﺭﺧﺴﺎﺭﻫﺎ
ﻛﺎﺵ ﻣﻲ‌ﺷﺪ ﺻﻮﺭﺕ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻧﻬﻢ ﺑﺮ ﺭﻭﻱ ﺧﺎﻙ
ﺩﺭ ﻣﺴﻴﺮ ﻛﺮﺑﻠﺎ، ﺩﺭ ﻣﻘﺪﻡ ﺯﻭّﺍﺭﻫﺎ
ﺧﻮﺍﻧﺪﻩ‌ﺍﻡ ﺍﺯ ﺧﻮﺭﺩﺳﺎﻟﻲ ﺭﻭﺯ ﻭ ﺷﺐ ﺍﻳﻦ ﺑﻴﺖ ﺭﺍ
ﺑﺎﺭﻫﺎ ﻭ ﺑﺎﺭﻫﺎ ﻭ ﺑﺎﺭﻫﺎ ﻭ ﺑﺎﺭﻫﺎ
«ﺑﺮ ﻣﺸﺎﻣﻢ ﻣﻲ‌ﺭﺳﺪ ﻫﺮ ﻟﺤﻈﻪ ﺑﻮﻱ ﻛﺮﺑﻠﺎ»
«ﺩﺭ ﺩﻟﻢ ﺗﺮﺳﻢ ﺑﻤﺎﻧﺪ ﺁﺭﺯﻭﻱ ﻛﺮﺑﻠﺎ»
شاعر: حاج غلامرضا سازگار.
تلگرام حسینیه
What do you think of this post?
  • Sucks (0)
  • Boring (0)
  • Useful (0)
  • Interesting (0)
  • Awesome (0)

اگر او خیانت نمی کرد، همه شیعه می شدند!

اگر او خیانت نمی کرد، همه شیعه می شدند!


کتاب روایت

احمد بن حنبل از شعبه بن حجاج نقل می‌کند که من روایاتی را از عبد الرحمن بن أبی لیلی از علی (علیه السلام) شنیده‌ام که اگر برای شما آن‌ها را نقل کنم، به خدا سوگند که همه شما می‌رقصیدید و هرگز آن‌ها را از من نخواهید شنید!
احمد بن حنبل در ادامه می‌گوید که همین روایت را محمود بن غیلان برای من نقل کرده است که شعبه گفته که اگر آن‌ها را نقل کنم، همه شما رافضی خواهید شد! ابو عبدالرحمن (عبد الله بن احمد بن حنبل) گفته: این تعبیر درست‌تر است.
۵۵۶۹ حدثنی محمد بن عبد الله قال حدثنا أبو داود عن شعبه قال لقد حدثنا الحکم عن عبد الرحمن بن أبی لیلى عن علی بشیء لو حدثتکم لرقصتم والله لا تسمونه منی أبدا
۵۵۷۰ وحدثنا به محمود بن غیلان مثله وقال لترفضتم قال أبو عبد الرحمن وهو أشبه (۱)

شرح حال شعبه بن الحجاج
شمس الدین ذهبی در شرح حال او می‌نویسد:
شعبه بن الحجاج بن الورد الحجه الحافظ شیخ الإسلام أبو بسطام الأزدی … بن المدینی له نحو ألفی حدیث وکان الثوری یقول شعبه أمیرالمؤمنین فی الحدیث وقال الشافعی لولا شعبه لما عرف الحدیث بالعراق قال أبوبکر البکراوی ما رأیت أحدا أعبد لله من شعبه…(۲)
شعبه بن حجاج حجت و حافظ (بیش از سی صد هزار حدیث حفظ بود) و شیخ الإسلام بود . ابن مدینی گفته که او دو هزار حدیث نقل کرده است. ثوری گفته که او در علم حدیث «امیرالمؤمنین» بود . شافعی گفته که اگر شعبه نبود، کسی در عراق حدیث را نمی‌شناخت . ابوبکر بکراوی گفته که کسی را ندیده است که به اندازه شعبه خداوند را عبادت کند !!! ….
بله،‌ اگر دستان امانت‌دار اجازه می‌دادند، الآن همه بشریت در صراط مستقیم الهی بودند و این خیانت‌ها باعث شده است که امت اسلامی به هفتاد و سه فرقه تقسیم شوند و …
این شخص که گفته‌اند از همه عابدتر بوده، این خیانت بزرگ را کرده است، دیگرانی که به اندازه او نبوده‌اند، چه خیانت‌هایی را کرده‌اند، خدا می‌داند .!!!!
خدایا تو را سپاس می‌گویم که ما را به راه راست هدایت کردی!
والحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایه علی ابن ابیطالب(علیه السلام)…
*******************
منابع :
(۱) الشیبانی،  ابوعبد الله أحمد بن حنبل (متوفاى۲۴۱هـ)، العلل ومعرفه الرجال، ج ۳ ص ۳۵۴، تحقیق: وصی الله بن محمد عباس، ناشر: المکتب الإسلامی، دار الخانی – بیروت، الریاض، الطبعه: الأولى، ۱۴۰۸ – ۱۹۸۸٫
(۲) الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى ۷۴۸ هـ)، تذکره الحفاظ، ج ۱ ص ۱۹۳، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت، الطبعه: الأولى.

تلگرام حسینیه

What do you think of this post?
  • Sucks (0)
  • Boring (0)
  • Useful (0)
  • Interesting (0)
  • Awesome (0)

از چه کسی باید بترسیم ؟؟!

 از چه کسی باید بترسیم ؟؟!


نقاب

امیرالمؤمنین امام علی علیه السّلام فرمودند:
رسول خدا صلى  الله  علیه  و  آله به من فرمودند: من براى امّتم نه از مؤمن مى ترسم و نه از مشرک؛ زیرا مؤمن را خداوند به واسطه ایمانش جلوگیرى مى کند و مشرک را خداوند به سبب شرکش از پاى در مى آورد. امّا ترس من براى شما از منافق زبان بازى است که مطابق اعتقادات شما سخن مى گوید و برخلاف آنچه معتقدید عمل مى کند.
نهج البلاغه: الکتاب ۲۷
شرک و نفاق

ولَقد قالَ رسول الله صلى  الله  علیه  و  آله: إنّی لا أخافُ على اُمَّتی مُؤمِنا ولا مُشرِکا ، أمّا المُؤمنُ فیَمنَعُهُ اللّه ُ بإیمانِهِ ، وأمّا المُشرِکُ فیَقمَعُهُ اللّه ُ بشِرکِهِ، ولکنّی أخافُ علَیکُم کُلَّ مُنافِقِ الجَنانِ ، عالِمِ اللِّسانِ ، یقولُ ما تَعرِفونَ ، ویَفعَلُ ما تُنکِرونَ؛

تلگرام حسینیه

What do you think of this post?
  • Sucks (0)
  • Boring (0)
  • Useful (0)
  • Interesting (0)
  • Awesome (0)

اگر فردای روز عاشورا روزنامه ای منتشر می شد چه تیترهایی داشت!

اگر فردای روز عاشورا روزنامه ای منتشر می شد چه تیترهایی داشت!

روزنامه

 

تلگرام حسینیه

 

What do you think of this post?
  • Sucks (0)
  • Boring (0)
  • Useful (0)
  • Interesting (0)
  • Awesome (0)

اینقدر توی دستگاه امام حسین (ع) دخالت بیجا نکنید!

اینقدر توی دستگاه امام حسین (ع) دخالت بیجا نکنید!


امام حسین

نمی دونم چرا دم محرم که میشه

همه آدم خوبه میشن ؟
میخوان برا همه برن بالا منبر
همه میشن استاد اخلاق ؟
میخوان آدمو نصیحت کنن
همه میشن آیت الله و متخصص در دین
میخوان به دستگاه امام حسین(علیه السلام) ایراد بگیرن
همه به فکر فقرا می افتند ؟
میگن خرج کربلا و مکه رو بدید فقرا
بعد سالی ۲-۳ بار میرن تایلند و آنتالیا و دبی!
همه به فکر شکم گرسنه ی همسایه می افتند
میگن این نذری هارو بدید فقرا و اسراف نکنید
ولی خودشون برای یه  مهمونی  و برای چشم و هم چشمی  ده مدل غذا درست میکنند!؟
ولی غافل از اینکه این غذا های نذری به دست فقرا هم میرسه
همه میگن اول نماز حسینی بعد عزای حسینی
در صورتی که بعضیا شون نماز هم نمیخونن
محرم که میشه این دوستان مون میان میگن
چرا پول میدید و هزینه میکنید برا دانلود مداحی و خرید CD های مداحی ؟
اینارو بدید به فقرا
ولی خودشون چندین برابر این هزینه رو خرج CD آهنگ و کنسرت میکنند!؟
همه میگن شعور حسینی داشته باش نه شور
ولی میری میبینی یارو که این حرفو میزنه هر صفتی که بگی داره به جز شعور حسینی!
همه میشن دکتر ؟
میگن سینه زدن و زنجیر زدن ضرر رسوندن به بدنه
ولی اگر یه نفر سیگار بکشه میگن هر کسی آزاد هستش که هر کار دوست داره انجام بده  ؟
آهای کسانی که این حرفارو میزنید خوب گوش کنید!
من به عنوان یه بچه هیئتی میگم:
محرم برا ما بچه هیئتی ها
فصل شور و سینه زنیه
برای ما که کل سال رو به عشق محرم با شعور حسینی زندگی میکنیم
 محرم برای ما بچه هیئتی ها
‌وقت خرج کردن برای اربابه
برای ما که کل سال رو به فقرا کمک میکنیم و صدقه میگذاریم
 محرم برا ما بچه هیئتی ها
یعنی اینکه نماز اول وقت رو تو هیئت بخونی بعد مراسم زیارت عاشورا رو برگزار کنی و بعد منبر و سینه زنی و گریه کردن
محرم برا ما بچه هیئتی ها
فصل گریستن و گریه کردنه
برا ما که کل سال رو نگریستیم

اساتید ، روشنفکران محترم ، منتقدین :
اول از خودتون شروع کنید و اینقدر توی دستگاه امام حسین علیه السلام دخالت بیجا نکنید
چون ما بچه هیئتی ها اول از همه به این دستورات عمل میکنیم.

What do you think of this post?
  • Sucks (0)
  • Boring (0)
  • Useful (0)
  • Interesting (0)
  • Awesome (0)

اتفاقی که سال بعد برای روز عاشورا می افتد!

اتفاقی که سال بعد برای روز عاشورا می افتد!


JamNewsImage21345971

بر اساس آنچه انتظار می رود با انطباق تاریخ شمسی و قمری در سال آینده ، عاشورایی متفاوت با عاشوراهای این چند سال را شاهد خواهیم بود و بالاخره عاشورای شمسی به عاشورای قمری خواهد رسید.

حجت الاسلام و المسلمین شیخ حسین مداحی مدیر حوزه ی فنآوری اسلامی مبین با استناد به برخی محاسبات نجومی با اشاره به انطباق تاریخ شمسی و قمری در سال آینده در محرم ۱۴۳۸ گفت : «بر اساس برخی محاسبات اگر ماه های قمری همانگونه که در رصدهای نجومی ثبت شده است پیش رود و نیز استهلال با محاسبات منطبق گردد ؛ سال آینده تاریخ عاشورای شمسی و قمری با یکدیگر منطبق خواهند بود.»

وی افزود: «تاریخ شمسی برخلاف تاریخ قمری در تغییر نیست و موقعیت زمین نسبت به خورشید ثابت است و با استخراج اوقات شرعی شهر کربلا در این تاریخ، سخنان مقتل نویسان به ساعت و دقیقه برگردانده می شود که بر اساس محاسبه مرحوم دکتر احمد بیرشک در گاهشماری ایران ، واقعه کربلا ۲۱ مهر سال ۵۹ شمسی محاسبه شده و رخ داده است . بر همین اساس سال آینده ۲۱ مهرماه ۱۳۹۵ مصادف با دهم محرم سال ۱۴۳۸ قمری خواهد بود که این یعنی انطباق عاشورای شمسی و قمری با یکدیگر.»

حجت الاسلام و المسلمین مداحی گفت : «البته اگر محاسبات نجومی و استهلال با یکدیگر منطبق شوند این اتفاق رخ خواهد داد و در غیر اینصورت ممکن است این تطابق رخ ندهد همچنانکه گاهی اوقات شاهد آن هستیم که محاسبات بر خلاف استهلال بوده و اوج بروز اختلاف در محاسبه و استهلال را در اولین روز ماه شوال شاهد هستیم که برخی محاسبات تاریخ عید را یک روز معین می کند اما استهلال آن محاسبه را منتفی و یا تائید می نماید . بر همین اساس معتقدیم که اگر استهلال و محاسبات با یکدیگر منطبق باشند سال آینده دهم محرم الحرام ۱۴۳۸ با ۲۱ مهرماه ۱۳۹۵ منطبق خواهد بود و این یعنی عاشورای شمسی بالاخره به عاشورای قمری خواهد رسید.»

What do you think of this post?
  • Sucks (0)
  • Boring (0)
  • Useful (0)
  • Interesting (0)
  • Awesome (0)

مسافتی که حضرت زینب(س)تا قتلگاه طی کرد 50سال بود!

مسافتی که حضرت زینب(س)تا قتلگاه طی کرد ۵۰سال بود!


امام سجاد

علامه طبرسی میگوید:
مسافتی که حضرت زینب سلام الله علیها از تل زینبیه تا قتلگاه طی کرد
معادل ۵۰سال بود .

از علامه سوال شد؛
چطور چنین چیزی ممکن است؟؟

علامه پاسخ داد:
شاهد آن این مطلب است که وقتی حضرت زینب س
بر بالای تل ایستاده بود موهایش سیاه بود،
ولی وقتی به قتلگاه رسید از شدت عمق مصیبت موهایش سفید شد

اجرک الله یا صاحب الزمان عجل الله فرجه الشریف
امام سجاد (علیه السّلام) به نعمان بن منذر مدائنی فرمودند: در شام، هفت مصیبت بر ما وارد آوردند که از آغاز اسیری تا آخر، چنین مصیبتی بر ما وارد نشده بود.
۱- ستمگران در شام، اطراف ما را با شمشیرهای برهنه و نیزه ها احاطه کردند و بر ما حمله نمودند و کعب نیزه به ما می زدند.
۲- سرهای شهدا را در میان هودج های زن های ما قرار دادند، سر پدرم و سر عمویم عباس (علیه السّلام) را در برابر چشم عمه هایم زینب (سلام الله علیها) و ام کلثوم (سلام الله علیها) نگه داشتند و سر برادرم علی اکبر (علیه السّلام) و پسر عمویم قاسم (علیه السّلام) را در برابر چشم سکینه و فاطمه (سلام الله علیها) (خواهرانم) می آوردند و با سرها بازی می کردند و گاهی سرها به زمین می افتاد و زیر سم ستوران قرار می گرفت.
۳- زن های شامی از بالای بام ها، آب و آتش بر سر ما می ریختند، آتش به عمامه ام افتاد، چون دست هایم را به گردن بسته بودند، نتوانستم آن را خاموش کنم، عمامه ام سوخت و آتش به سرم رسید و سرم را نیز سوزانید.
۴- از طلوع خورشید تا نزدیک غروب در کوچه و بازار با ساز و آواز ما را در برابر تماشای مردم در کوچه و بازار گردش دادند و می گفتند: ای مردم بکشید آن ها را که در اسلام هیچ گونه احترامی ندارند.
۵- ما را به یک ریسمان بستند و با این حال ما را از در خانه ی یهود و نصاری عبور دادند.
۶- ما را به بازار برده فروشان بردند و خواستند ما را به جای غلام و کنیز بفروشند ولی خداوند این موضوع را برای آنها مقدور نساخت.
۷- ما را در مکانی جای دادند که سقف نداشت و روزها از گرما و شب ها از سرما آرامش نداشتیم و از تشنگی و گرسنگی و خوف کشته شدن همواره در وحشت و اضطراب به سر می بردیم.


منبع:کتاب تذکره الشهداء، ص ۴۱۲


What do you think of this post?
  • Sucks (0)
  • Boring (0)
  • Useful (0)
  • Interesting (0)
  • Awesome (0)

کسانی که امام حسین (ع) را یاری نکردند

کسانی که امام حسین (ع) را یاری نکردند


منافق

بنی‌امیه با آمریکا و اسرائیل از جهات متعددی شباهت دارند. انگار ماهیت مشترکی در تاریخ دارند. همه زیاده‌خواه هستند، انحصارطلب‌اند، می‌خواهند همه‌ی عالم را زیر سلطه‌ی خود و حزب خود داشته باشند.
از منظر جریان‌شناسی تاریخی، می‌توان طیف‌ها و افراد مختلف زمانه‌ی سیدالشهدا علیه‌السلام را در سه جریان کلی مورد بررسی قرار داد:

جریان اول
جریان سیدالشهدا علیه‌السلام شامل خود ایشان و یارانی می‌شد که در صحرای کربلا به‌همراه ایشان به شهادت رسیدند؛ افرادی که مبانی بنیادین و مبانی معرفتی خوبی داشتند و مسائل اسلامی را در دوره‌ی خود به‌خوبی درک کرده بودند. این جمع چون با استدلال و اندیشه‌ی صحیح به مسئله‌ی امامت پی برده بودند، دیگر در هر مسئله‌ای با امام حسین علیه‌السلام بحث‌وجدل نمی‌کردند و نگاه او را کامل‌ترین نگاه نسبت به همه‌ی مسائل و نسبت به همه‌ی رجال آن عصر می‌دانستند، زیرا نگاهشان به مسئله‌ی امامت این بود که امام، معصوم از هرگونه خطا و اشتباه است، بی‌هوا و مؤمن راستین است، سخنش سخن خداست و در عین‌حال دشمن‌شناسی قوی و مسلط به مسائل روز و خلاصه حجت است.

در عین‌حال که نگاه و مبانی این افراد سالم بود، آن‌ها عمل صالح و سالم هم داشتند. چون دید و نگاه سالم به‌تنهایی انسان را حفظ نمی‌کند. چه بسیار افرادی که در روز عاشورا به حقانیت امام حسین علیه‌السلام ایمان داشتند، ولی چون شکم‌هایشان از حرام پر بود، از قاتلان ایشان شدند. اما این افراد، هم نگاه و مبانی سالم داشتند، و هم عمل صالح.

جریان دوم
جریان دوم، جریان اموی به رهبری یزید بود که اساس آن برپایه‌ی ظلم و فساد استوار بود. باطل بودن جریانی مثل یزید الان برای ما کاملاً روشن است، اما در آن دوره با همه‌ی فسق‌ و فجورهایش، شفاف نبود. منطق بنی‌امیه، منطق استکبار، منطق تفرعن و منطق قبیله‌ی برتر بود. نیازی به توضیح نیست که این منطق، منطق باطلی است و قدرت‌هایی مثل آمریکا، اسرائیل و انگلیس الان همان منطق بنی‌امیه را دارند و خود را برتر می‌دانند. می‌توان گفت مبانی مدرن غرب، همان نگاه بنی‌امیه است، اما با تئوری‌پردازی قوی‌تر و شیک‌تر. این تفکر باطل است و با فطرت انسانی تعارض دارد و جریان امام حسین در تعارض و تقابل با این جریان بود. تقابل جریان حسینی و اموی با یکدیگر کاملاً روشن است.

جریان سوم
اما در میان دو جریان فوق، جریان سومی وجود داشت که توجه به آن اهمیت ویژه‌ای دارد. این جریان، جریان گسترده و بزرگی است که زیاد به آن پرداخته نشده است، ولی واقعاً نیاز به بحث دارد. این جریان، خود به چند دسته‌ی کوچک تقسیم می‌شود. بسیاری از افراد این جریان کسانی بودند که در ظاهر یا حتی در مواردی در باطن، طرفدار و محب سیدالشهدا علیه‌السلام و خیلی مواقع هم همراه اهل‌بیت علیهم‌السلام بودند، اما این حب و ارادت مانند جریان رهروان سیدالشهدا علیه‌السلام حب و ارادت تام نبود؛ به‌طوری‌که حاضر نشدند با نهضت عاشورا همراهی کنند. البته هر قسم از این جریان به یک دلیلی که ذکر خواهد شد، حاضر نبودند هزینه‌ی قیام در کنار امام حسین علیه‌السلام را بپردازند.

قسم اول از این جریان افرادی هستند که در رکاب اهل‌بیت حرکت می‌کردند، اما به‌دنبال منافع مالی و دنیوی خود بودند. به‌هرحال ائمه‌ی اطهار علیه‌السلام به‌دنبال برپایی حکومت بودند، جایگاه و اعتباری در عالم و روزگار خود داشتند و عده‌ای می‌خواستند از این موقعیت برای خود دکانی باز کنند، دم‌ و دستگاه درست کنند و به نان‌ونوایی برسند. بخشی از مردم کوفه و بصره را در آن زمان می‌توان جزء این گروه نام برد. یکی از چهره‌های برجسته‌ی این دسته، احنف‌ بن ‌قیس، یکی از سران قبایل بصره است که در جنگ صفین همراه امام علی علیه‌السلام بود، ولی وقتی امام حسین علیه‌السلام در مسیر حرکت به‌سوی کربلا طی نامه‌ای از او کمک خواست، گفت: «قد جرّبنا آل أبی الحسن فلم نجد عندهم إیاله ولا جمعا للمال ولا مکیده فی الحرب» : «ما فرزندان اباالحسن را آزموده‌ایم. در نزد این‌ها از توانایی حکومت کردن، جمع‌آوری مال و ثروت و حیله و مکر در جنگ خبری نیست.»

وی با این جمله راز همراهی گذشته‌اش با اهل‌بیت علیهم‌السلام را فاش کرد، زیرا گفت من بارها خاندان علی علیه‌السلام را درک کرده‌ام، کنار آن‌ها که باشی، نه پول و ثروتی نصیبت می‌شود و نه پست و مقامی و نه در جنگ‌ها اهل نیرنگ هستند. پس قسم اول از این جریان به‌دنبال منافع مالی و دنیوی بودند و هر جبهه‌ای که این مسائل در آن تأمین می‌شد، به آن می‌پرداختند.

قسم دوم از این جریان که از امام فاصله گرفتند، افرادی بودند که در ظاهر خود را محب و ارادتمند به اهل‌بیت علیهم‌السلام می‌نمایاندند، اما در واقع ارادتی به آنان نداشتند و ابراز ارادتشان فقط یک ظاهرسازی بود؛ یکی از افرادی که می‌توان برای این قسم نام برد، عبدالله‌ بن ‌عمر است. زمانی که سیدالشهدا علیه‌السلام از مدینه به‌سوی مکه در حرکت بود، نزد امام رفت و گریه شدیدی کرد و از دشمنی یزیدیان با اهل‌بیت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم و بیعت مردم با یزید گفت. آن‌گاه امام علیه‌السلام را به صلح و بیعت دعوت نمود و عازم مدینه شد.

بعضی شاید درباره‌ی وی بگویند که ایشان فردی فقیه، عابد، زاهد و مقدس، اما قدری ساده‌اندیش و بی‌بصیرت بوده و به همین دلیل سیدالشهدا علیه‌السلام را یاری نکرده است، ‌ اما شواهد تاریخی چیز دیگری را نشان می‌دهد. همین عبدالله‌بن‌عمر در دوره‌ی قبل از سیدالشهدا علیه‌السلام، با امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام بیعت نمی‌کند و می‌گوید دلیل اینکه من با شما بیعت نمی‌کنم این است که تو با اهل قبله و کسانی که نماز می‌خوانند می‌جنگی و لذا شک دارم که با تو بیعت کنم. اما همین فرد با حجاج‌ بن ‌یوسف که فردی خونریز و سفاک بود، بیعت می‌کند.

جالب این است زمانی که برای بیعت با حجاج می‌رود، حجاج می‌گوید دست من بند است، با پای من بیعت کن و می‌رود با پای حجاج بیعت می‌کند. حجاج‌بن‌یوسف شخصی سفاک است که طی بیست سال فرمانروایی خود، غیر از کسانی که در جنگ‌ها کشت، دوازده هزار نفر را بعد از دستگیری زیر شکنجه به قتل رساند، هنگامی که به درک واصل شد پنجاه هزار مرد و سی هزار زن در زندانش محبوس بودند که از این تعداد شانزده هزار نفر بدون لباس و عریان به سر می‌بردند. وی زنان و مردان را یکجا و در زندان‌های بی‌سقف حبس می‌کرد؛ به‌طوری‌که از گرمای تابستان و سرمای زمستان در امان نبودند. بعد عبدالله‌بن‌عمر با چنین آدمی بیعت می‌کند و در زمان بیعت کردن با وی می‌گوید که از رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم شنیدم که فرمودند: «من مات و لا إمام له مات میته جاهلیه»؛ هرکس بمیرد و امامش را نشناسد، به مرگ جاهلی مرده است.» حجاج هم دراز کشیده بود و گفت با پای من بیعت کن و عبدالله‌بن‌عمر با پای وی بیعت کرد.

دسته‌ی سوم از کسانی که در جریان قیام سیدالشهدا علیه‌السلام گوشه‌گیری کردند و با آن حضرت همراه نشدند، نه مشکل طمع مال داشتند و نه مشکل بیماردلی؛ یعنی انسان‌های بدی نبودند، اما به‌خاطر ضعف تحلیل و ضعف مبانی دینی‌شان اهل شک بودند و در مواقع حساس نمی‌توانستند تصمیم درست را بگیرند. افرادی مانند سلیمان‌بن‌صرد خزاعی از این دست به‌شمار می‌آیند. او آدم خوبی بود، اما به‌علت معرفت ناقص به امام حسین علیه‌السلام، ضعف تحلیل و فقدان بصیرت، از قافله‌ی عاشورا دور ماند. وی حتی به امام حسین علیه‌السلام نامه نوشت و ایشان را برای قیام به کوفه دعوت کرد. در نامه‌ی او و برخی از بزرگان شیعه‌ی کوفه چنین آمده است: «ما پیشوایی نداریم. ‌ نزد ما بیا تا که شاید خدا به‌واسطه‌ی شما ما را بر محور حق گرد آورد. نعمان‌بن‌بشیر در قصر حکومتی لانه کرده، ولی ما روز جمعه با او نماز نمی‌گزاریم و برای نماز عید همراهش از شهر خارج نمی‌شویم. اگر بفهمیم شما نزد ما می‌آیی، او را از شهر [کوفه] بیرون می‌کنیم و به شام برمی‌گردانیم.»

اما او روز عاشورا به یاری امام نیامد، درحالی‌که می‌دانست سیدالشهدا برحق است و یزید از ریشه فاسد است، اما شک کرد و نیامد. بعد همین سلیمان‌بن‌صرد بعد از عاشورا گفت که ما خودمان امام حسین علیه‌السلام را دعوت کردیم و ایشان مهمان ما بودند، ولی به‌خاطر عدم یاری ما به شهادت رسیدند. حالا باید برویم کشته شویم، شهید شویم تا پاک شویم و به‌همین دلیل فرمانده‌ی قیام توابین شد و طی سخنرانی‌اش گفت: «ما در انتظار آمدن خاندان پیامبرمان بودیم و به آن‌ها وعده‌ی یاری می‌دادیم و به آمدن ترغیب‌شان می‌کردیم، ولی وقتی آمدند، در یاری‌شان سستی کرده، دورویی کردیم و تماشاچی شدیم و منتظر ماندیم ببینیم چه می‌شود تا اینکه فرزند پیامبرمان و باقی‌مانده‌ی و شیره‌ی ‌جان و گوشت و خون پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم نزد ما کشته شد.» سپس به مردم گفت: «به‌پا خیزید که خدایتان خشمگین است. نزد همسرانتان و فرزندانتان بازنگردید تا خدا از شما راضی شود و گمان نمی‌کنم خدا راضی شود مگر اینکه قاتلانش را بکشید یا کشته شوید. از مرگ نترسید والله اگر از مرگ بهراسید، ذلیل می‌شوید.»

وقتی شخصیت سلیمان‌بن‌صرد را در زمان امیرالمؤمنین پیگیری می‌کنیم، می‌بینیم که حضرت برای جنگ جمل از کوفه نیرو درخواست کرده بود، ولی سلیمان نیامده بود. بعد از جنگ جمل، وقتی امام علی علیه‌السلام از بصره وارد کوفه شدند، سلیمان‌بن‌صرد خزاعی هم به دیدن حضرت آمدند، چون که از بزرگان کوفه محسوب می‌شد. وقتی خدمت امام علی علیه‌السلام رسید، حضرت او را سرزنش کرد که چرا به جنگ جمل نیامدی؟ سلیمان بهانه‌هایی آورد، اما حضرت علی علیه‌السلام نپذیرفتند و به او فرمود: «تو دچار تردید شده‌ای و منتظر ماندی و نیرنگ به کار بردی، درحالی‌که نزد من از مورد اطمینان‌ترین افراد بوده‌ای؛ چه چیز تو را واداشت تا از اهل‌بیت پیامبرت دست برداری؟» شخصیت سلیمان‌بن‌صرد به‌گونه‌ای بود که در کارها ثبات‌قدم نداشت، شک می‌کرد و دوباره تصمیم می‌گرفت. ابن‌سعد در کتاب «الطبقات‌الکبری» درباره‌ی سلیمان می‌نویسد: «کان کثیر الشک و الوقوف»؛ یعنی شخصیتش به‌گونه‌ای بود که خیلی در کارها تردید به دل راه می‌داد و توقف می‌کرد.

قسم چهارم شامل افرادی می‌شود که بررسی زندگی‌شان واقعاً برای امروز عبرت‌آموز است. این افراد حقیقتاً طرفدار امام حسین علیه‌السلام بودند. نه مشکل بیماردلی داشتند و اهل فساد بودند، نه نفاق و تردیدهای ناروا، و از جنگ و جبهه و جهاد هم نمی‌ترسیدند، اما نگاهشان به مسئله‌ی امامت مانند اصحاب سیدالشهدا علیه‌السلام نبود و آن معرفت عمیق و صحیح را به مسئله‌ی امامت و شخص امام حسین علیه‌السلام نداشتند، آن‌ها فکر می‌کردند همان‌گونه که خود امام گاه‌وبیگاه در اقداماتش با آنان مشورت می‌کند؛ همچنان که می‌توانند به امام مشورت بدهند، در برابر تصمیم امام هم می‌توانند تصمیم دیگری بگیرند، و خط برگزیده‌ی امام را اشتباه بشمارند و خط دیگری را که به نظرشان درست‌تر است؛ انتخاب کنند. آن‌ها در قضیه‌‌ی عاشورا معتقد بودند مبارزه‌ی نظامی با یزید کاری نادرست و بی‌ثمر است، زیرا کوفیان به امام علیه‌السلام وفا نمی‌کنند و امام در برابر یزید شکست می‌خورد و به شهادت می‌رسد. بنابراین طبق تحلیل خودشان به این نتیجه رسیدند که قیام امام حسین علیه‌السلام فایده‌ای ندارد. ازاین‌رو از همراهی با امام خودداری کردند.

این نگاه تعامل حتی به افراد خاندان بنی‌هاشم و اقوام سیدالشهدا علیه‌السلام هم سرایت کرده بود. نظر این افراد از نظر تحلیلی این بود که امام حسین علیه‌السلام می‌روند، جان خود را از دست می‌دهند و به نتیجه‌ای هم نمی‌رسند. امام حسین علیه‌السلام برای آن‌ها طی نامه‌ای نوشت: «فَأِنَّ مَنْ لَحِقَ بِی اُسْتُشْهِدَ وَمَنْ لَمْ یلْحَقْ بِی لَمْ یدْرِک الْفَتْحَ»؛ هرکس به من بپیوندد، شهید خواهد شد و هرکس به من ملحق نشود، به فتح و پیروزی نخواهد رسید.

ابن ‌جعفر که خودش از بزرگان بنی‌هاشم و اقوام امام حسین علیه‌السلام است، جزء همین دسته قرار می‌گیرد. حتی در ماجرای کربلا فرزند خودش را تقدیم امام حسین علیه‌السلام می‌کند و فرزندش در ماجرای کربلا به شهادت می‌رسد، ولی خودش نمی‌رود و به حضرت می‌گوید که جنگ با یزید عواقب سوئی دارد و به نتیجه نمی‌رسد و ضربه می‌خوریم. بهتر است با تعامل و ادبیات نرم با این‌ها برخورد کنیم. به امام حسین علیه‌السلام می‌گوید: «از مکه خارج نشو. من از کاری که تو آهنگ انجام آن را کرده‌ای، نگران هستم، ترس دارم خود و خاندانت را به هلاکت بسپاری.» این جملات نشان‌دهنده‌ی این است که ایشان احساس می‌کند یک فهم مستقلی در مقابل فهم امام حسین علیه‌السلام می‌تواند داشته باشد.

یک سؤال بزرگ در اینجا پیش می‌آید که چگونه فردی مانند ابن‌جعفر که فرزند جعفر طیار، صحابه‌ی بزرگ پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم و پسرعموی سیدالشهدا علیه‌السلام است، با آن عظمت و بزرگی به این روز می‌افتد؟ تحقیق و بررسی که می‌کنیم، می‌بینیم این فرد انسانی بخشنده، اهل کمک، باسخاوت و انسانی خوش‌نام بوده است، اما گاهی مبتلا به بی‌پولی می‌شد. به تعبیر امروزی، در سبک زندگی‌اش اهل قناعت نبود و زندگی پرخرجی داشت. معاویه از همین مشکل و روحیه‌ی او استفاده کرد. او روی شخصیت ابن‌جعفر کار کرد و پول به او می‌داد. یک میلیون درهم برای وی مقرری تعیین کرد و یزید هم که آمد این یک میلیون درهم را به دو میلیون درهم تبدیل کرد. معاویه مدعی بود به هیچ‌یک از بنی‌امیه به‌اندازه‌ای که به پسر جعفر طیار کمک مالی کرده، کمک نکرده است. البته فرزند جعفر این مبلغ را صرف کنز و تجملات نمی‌کرد، بلکه انفاق هم می‌کرد. به‌هرحال این کار زمینه‌ی مراوداتش با معاویه را زیاد کرد، حتی آن‌قدر مراوداتش با بنی‌امیه زیاد شد که یک‌بار معاویه دختر وی را برای یزید خواستگاری کرد. او هم می‌خواست به این ازدواج رضایت بدهد، ولی امام حسین علیه‌السلام جلویش را گرفت و به وی فرمود: حالا دیگر کارت به‌جایی رسیده که می‌خواهی به این‌ها (بنی‌امیه) زن بدهی؟ این‌ها که خون بنی‌هاشم از شمشیرهایشان می‌چکد. بعد ابن‌جعفر در جواب سیدالشهدا علیه‌السلام گفت چه‌کار کنم، بدهی دارم و در سایه‌ی این ازدواج، مالی به من می‌رسد.

طرح معاویه این بود که با توجه به موقعیت جعفر طیار در خاندان، خانواده‌اش را در مقابل خانواده‌ی علی علیه‌السلام به‌عنوان رقیب مطرح کند. هدفش از بزرگ جلوه دادن فرزند جعفر کاستن منزلت فرزندان علی علیه‌السلام بوده است؛ چنان‌که یک‌بار به او گفت: «چقدر حسن و حسین را بزرگ می‌شماری؟ درحالی‌که آن‌ها بهتر از تو نیستند، پدرشان نیز از پدر تو بهتر نیست و اگر فاطمه دختر پیامبر نبود، می‌گفتم مادرت اسماء نیز از او کمتر نیست»؛ گرچه او به معاویه گفت به‌خدا این‌ دو و پدرشان بهتر از من هستند. ولی اگر کید معاویه و خدعه‌ی او خوب برایش جا افتاده بود، می‌بایست به معاویه تودهنی محکم‌تری بزند، لکن ظاهراً به این نتیجه رسیده بود که با امویان باید با ادبیات ملایم گفت‌وگو کرد.

کسانی مانند محمدابن‌حنفیه و ابن‌جعفر و ابن‌عباس به‌خاطر ارادت قلبی و رابطه‌ی فامیلی‌ای که با سیدالشهدا علیه‌السلام داشتند، اگر کسی نزد آن‌ها با سیدالشهدا علیه‌السلام می‌جنگید، آن‌ها قطعاً به کمک حضرت می‌آمدند، ولی چون اساس حرکت را درست نمی‌دانستند، آن‌قدر پای کار امام نبودند که به‌همراه ایشان از شهری به شهر دیگر بروند. این موضوع نشان می‌دهد که انقلابی بودن و پای یک نهضت بودن، خودش مراتبی دارد و امثال ابن‌جعفر به‌خاطر ضعف تئوریک و روحیه‌ی سازش، فقط حداقلی از این روحیه را داشتند.

یکی دیگر از مصادیق دسته‌ی چهارم، ابن‌عباس است. او نیز آرام‌آرام محاسباتش نسبت به بنی‌امیه عوض شد؛ یعنی مبارزه‌ی مسلحانه با آنان را در آن شرایط سزاوار نمی‌دانست. زمینه‌های اشتباه محاسباتی جناب عبدالله‌بن‌عباس موجب شد که بنی‌امیه همچنان به او امیدوار باشند و سعی کنند از طریق او در اراده‌ی اهل‌بیت علیهم‌السلام در مبارزه با ظلم و استکبار امویان، اخلال ایجاد کنند.

امروز هم جریان استکبار یکی از مدل‌های نفوذش این‌گونه است. نگاه و مبانی امروز رهبر معظم انقلاب نسبت به موضوع نفوذ، برگرفته از نگاه سیدالشهدا علیه‌السلام است، زیرا تاریخ دوره‌ی سیدالشهدا علیه‌السلام را که پیگیری کنیم، می‌بینیم همان نگاهی است که سیدالشهدا علیه‌السلام نسبت به مواجهه با استکبار داشته‌اند. دشمنی آمریکا با ما، دشمنی با جمهوری اسلامی به‌عنوان یک کشور و حضرت امام و مقام معظم رهبری به‌عنوان یک شخص نیست، بلکه دشمنی با انقلاب اسلامی و حتی به‌طور کلی‌تر، با اسلام است.

اساساً بنی‌امیه با آمریکا و اسرائیل از جهات متعددی شباهت دارند. انگار ماهیت مشترکی در تاریخ دارند. همه زیاده‌خواه هستند، انحصارطلب‌اند، می‌خواهند همه‌ی عالم را زیر سلطه‌ی خود و حزب خود داشته باشند، نه‌تنها با شیعه و شیعیان، بلکه با اسلام و انقلاب اسلامی دشمنی دارند، درصدد نابودی اسلام هستند، می‌خواهند فرهنگ و سبک زندگی مردم همان‌گونه‌ای باشد که آن‌ها می‌خواهند، برای مردم اهمیت قائل نیستند، به‌راحتی به حقوق مردم تجاوز می‌کنند، مردم را برده‌ی خود می‌پندارند و از قتل‌وغارتشان هیچ باکی ندارند و برنامه‌ریز، زیرک، تشکیلاتی و حزبی عمل می‌کنند. در این میان، تنها کسانی تا آخر در مسیر حق می‌مانند که تابع بی‌چون‌وچرای «ولی زمانه» باشند و رفتار و گفتار خود را با وی مطابقت دهند.

منبع: پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله‌العظمی سیدعلی خامنه‌ای (مد‌ظله‌العالی)

What do you think of this post?
  • Sucks (0)
  • Boring (0)
  • Useful (0)
  • Interesting (0)
  • Awesome (0)

شیطان هم عاشورا گریه کرد . . .

شیطان هم عاشورا گریه کرد . . .


عاشورا 11
پدر آیت الله سید محمدتقی مدرسی نقل می کند:
عصر عاشورای سال ۶۱ هجری ، شیطانک ها دیدند که ابلیس سرکرده ی آنان، به سر و صورت می زند و می گرید.
گفتند: امروز که تو باید خوشحال باشی از چه رو پریشانی و گریان؟
گفت: اشتباه بزرگی کردم که این جماعت را واداشتم که حسین را بکشند.
گفتند:چطور؟ مگر تو نمی خواستی این جمع به ظاهر مسلمان ، راهی جهنم شوند؟ و مگر نشدند؟
گفت:چرا چنین شد ولی از این نکته غفلت کرده بودم که با این کار ، باب رحمت الهی به روی مردم باز می شود هرکس به نحوی خود را در دستگاه امام حسین علیه السلام جای می دهد و از شفاعت او بهره مند می گردد.
السلام علیک یا ابا عبدالله (ع)

ﭼﻮﻥ ﺧﻮﻥ ﮔﻠﻮﯼ ﺍﺻﻐﺮﺕ ﺭﺍ ﺩﯾﺪﯼ
ﺑﺎ ﺩﺳﺖ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﻭﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﭘﺎﺷﯿﺪﯼ
ﯾﻌﻨﯽ ﺑﻪ ﺧﺪﺍﯼ ﺧﺎﻟﻖ ﺧﻮﺑﯽ ﻫﺎ
ﺍﺭﺯﻧﺪﻩ ﺗﺮﯾﻦ ﻫﺪﯾَﻪ ﺭﺍ ﺑﺨﺸﯿﺪﯼ


منبع:
کتاب کعبه ام (نویسنده سعید روح افزا صفحه ۱۲۷)


What do you think of this post?
  • Sucks (0)
  • Boring (0)
  • Useful (0)
  • Interesting (0)
  • Awesome (0)

مداحی که حضرت زهرا(س) او را سیراب کرد!!

مداحی که حضرت زهرا(س) او را سیراب کرد!!


حاج محمد مرزوق حائری

حاج محمد مرزوق حائری نوحه خوانی است که نزدیک به ۱۳۰ سال پیش توسط هیئت بزاز از عراق به ایران می‎آید. برای بار اول هیئت بزاز از او درخواست می‌کند تا به ایران بیاید اما او قبول نمی‌کند. برای بار دوم او به درخواست هیئت بنی‌فاطمه برای مهاجرت به ایران پاسخ مثبت می‌دهد. خود او می‌گوید که در خواب امام حسین (علیه السلام) را می‌بیند که به او می‌گوید هرجا که باشی با ما در ارتباط هستی اما ما یک سری شیعیان در ایران داریم که بهتر است به آنجا بروی. در نتیجه حاج مرزوق درحدود سال ۱۲۷۰ به ایران می‌آید. او پدر نوحه‎خوانی معاصر در ایران است و بسیاری از آداب و رسوم‎هایی که اکنون در هیئت‎ها انجام می‎شود منتسب به ایشان است.

سینه زنی تهرانی های قدیم تا قبل از نقل مکان مرحوم حاج مرزوق حائری از کربلا به تهران، اینگونه بود که اصطلاحا سه ضرب و بی وقفه سینه می زدند. بدین ترتیب اساسا « دم سرپا » و « زمینه خوانی »، در تهران رایج نبود. مرحوم حاج مرزوق بنیانگذار سینه زنی سنتی در تهران بوده است. اوج تکامل این سبک، در دوره مرحوم شاه حسین و مرحوم ناظم شکل گرفت. ایشان از بنیانگذاران سنت “چهارپایه” در شب های مسلمیه حرم عبدالعظیم حسنی(ع)بودند.

حاج مرزوق، یکی از سوختگان وادی سیدالشهدا علیه السلام بود که عمری را در مقامات عالیه توسل و گریه به سر برده و مس گونه هایش به مدد کیمیای سرشک حسینی به طلای ناب مبدل گشته بود.

هنگامی که فرزند مرحوم حاج مرزوق از دنیا رفت، خبر مرگ فرزند را در مجلس روضه‌خوانی امام حسین (ع) به او دادند، اما او به جای قطع روضه‌خوانی به ادامه آن پرداخت و این را مهم‌تر دانست. حاج مرزوق، وقتی به خانه برگشت فرزند مرحوم خود را در دست گرفته و از امام حسین(ع) خواست که به حرمتش، فرزندش را به او بازگرداند که در همان لحظه فرزند او با عنایات خاص سالار شهیدان چشم باز کرده و به زندگی برگشت.

یک روز حاج مرزوق به یکی از دوستانش، به نام سیدحسن پیغام می دهد، که بیا حاج مرزوق با شما کار دارد، آن موقع حاج مرزوق در بستر بیماری بود.سیدحسن می گوید: رفتم دیدم به هم ریخته فرمود: من آخر عمرم است سید حسن! می خواهم یه رازی را با شما در میان بگذارم، دیروز مادرت زهرا (سلام الله علیها) را دیدم، در تب داشتم می سوختم، تو بیداری دیدم نه خواب.

گفت: تشنگی بر من غالب شد. سه تا دختر داشتم؛ راضیه، مرضیه و فاطمه. دختر اول را صدا زدم، راضیه مقداری آب به من بده، دیدم یک بانوی مجلله با روبند سبز پدیدار شد، حیا کردم، آب نخواستم. دختر دومم را صدا زدم: مرضیه! دوباره دیدم بی بی بلند شد آمد طرف من. دختر سومم را صدا زدم: فاطمه؛ بار سوم که شد خانم فرمود: حاج مرزوق سه بار من را صدا کردی؟ چی می خواهی ؟ گفتم بی بی جان! من حیا کردم حرف بزنم، فرمود: حاج مرزوق عمری نوکری کردی، حالا وقتش است ما جواب بدهیم، سرم را پایین انداختم، فرمود: تشنه هستی؟، از زیر چادر  ظرف آبی بیرون آورد، نوشیدم، به گوارایی این آب، تا حالا نخورده بودم، طبق عادت بچگی، گفتم: صلّی الله علیک یا ابا عبدالله…، دیدم صدای گریه ی بی بی بلند شد، فرمود: حاج مرزوق! دلم گرفته برایم روضه بخوان، گفتم خانم، دکترها منعم کردند از روضه خواندن، ولی چون شما می فرمایید چشم. چه روضه ای بخوانم؟ فرمود: روضه ی علی اصغرِ حسین را بخوان …

کربلایی احمد (میرزاحسینعلی تهرانی) و جناب شیخ رجبعلی خیاط در خصوص ویژگی های اخلاقی حاج مرزوق نکات بسیاری را بازگو کرده اند.


منبع:جام

What do you think of this post?
  • Useful (1)
  • Sucks (0)
  • Boring (0)
  • Awesome (0)
  • Interesting (0)

اول نماز حسین بعد عزای حسین (ع) !!!

اول نماز حسین بعد عزای حسین (ع) !!!


امام حسین(ع)

گفت : یادمان باشد:
اول نماز حسین، بعد عزای حسین.
اول شعور حسینی، بعد شور حسینی.
محرم وصفر زمان بالیدن است نه فقط نالیدن.
بساطش آموزه است نه موزه.
تمرین خوب نگریستن است نه فقط خوب گریستن…!!!
السلام علیک یا ابا عبدالله
گفتم: درعجبم
– چگونه تصور کردید نمازحسین (علیه السلام) را منهای عزای حسین (علیه السلام) ؟
اگر عزادار حسین (علیه السلام)  نباشی نمازت قبول نیست!! چه بسیار سنی که نمازباطل میخواند!! عزادار فرزند رسول خدا( صلی الله علیه و آله و سلم)  نباشی و دستور او را به نماز اجرا کنی؟؟
– چگونه بین شور درعزای حسین(علیه السلام)  و شعور حسینی جدایی انداختی و یکی را اول و دیگری را دوم قراردادی؟؟
اگردر سینه ات شور وحرارت حسین (علیه السلام) نباشد، که هرگز خاموش نمی شود،ایمان نداری و شعور دینی دراین قلب راه ندارد بلکه هرچه علم بیشترباشد سیاهی و قساوت چنین قلبی بیشتراست.!!
– اگر بر عزای شهادتِ میزانِ حق و باطل ننالی ، به چه چیز خود می بالی وبا چه چیز می خواهی ببالی؟
– اگر از دانشگاه عاشورا درس نگیری دنبال کدام آموزه خواهی رفت وآموزه چه کتابی تورا به کمال خواهد رساند؟
– اگرچشمت اشک ریختن وگریستن بر مصایب مظهر حق و خوبی و جلوه خدا در زمین را نیاموخته باشد ، نگریستن به چه چیز برایت سعادت می آفریند؟
“السلام علیک  یاغریب یا مظلوم یا شهید یا ابن رسول الله صلوات الله علیکم

What do you think of this post?
  • Boring (1)
  • Sucks (0)
  • Useful (0)
  • Interesting (0)
  • Awesome (0)

ماجرای تعمیر قبر حضرت رقیه(س) توسط سیّد ابراهیم دمشقی

ماجرای تعمیر قبر حضرت رقیه(س) توسط سیّد ابراهیم دمشقی


رقیه(س)

عالم بزرگوار مرحوم ملّا محمّد هاشم خراسانی (متوفّاى سال ۱۳۵۲ هجرى قمرى ) در منتخب التواریخ مى نویسد:
عالم جلیل شیخ محمّد علی شامی که از جملۀ‌ علماء نجف اشرف می باشد به حقیر فرمود: جدّ امّی من جناب آقا سیّد ابراهیم دمشقی که نَسَبَش به مرتضی علم الهدی منتهی می شد، و سنّ شریفش بیش از ۹۰سال بود، سه دختر داشت و اولاد پسر نداشت.
شبی دختر بزرگ ایشان حضرت رقیّه دختر امام حسین (ع) را درخواب دید که فرمودند:‌به پدرت بگو: به والی بگوید: میان لحد و جسد من آب افتاده، و بدن من در اذیّت است، بیاید قبر و لحد مرا تعمیر کند.
دختر به سید عرض کرد، ولی سید از ترس اهل تسنّن به خواب اعتنا ننمود.
شب دوم دختر وسطی سید همین خواب را دید و به پدر گفت، ترتیب اثری نداد.
شب سوم دختر کوچک سید همین خواب را دید و به پدر گفت، باز ترتیب اثری نداد.
شب چهارم خود سید حضرت رقیّه را در خواب دید که به طریق عتاب فرمودند:‌ چرا والی را خبردار نکردی؟
سید بیدار شد، ‌صبح نزد والی شام رفت و خوابش را گفت. والی به علماء و صلحاء شام از شیعه و سنّی امر کرد که غسل کنند و لباسهای پاکیزه بپوشند، به دست هر کس قفل درب حرم مطهر باز شد، همان کس برود و قبر مقدّس او را نبش کند، جسد را بیرون آورد تا قبر را تعمیر کنند.
قفل به دست هیچکس باز نشد، مگر به دست مرحوم سید، حرم را خلوت کردند، لحد را شکافتند، دیدند بدن نازنین مخدّره میان لحد و کفن صحیح و سالم است، لکن آب زیادی میان لحد جمع شده است.
سید بدن شریف را از میان لحد بیرون آورد و بر روی زانوی خود نهاد و سه روز بدین گونه بالای زانوی خود نگهداشت و گریه می کرد تا اینکه قبر آن بی بی را تعمیر کردند.
وقت نماز که می شد سید بدن مخدّره را بالای چیز پاکیزه می گذاشت. و بعد از نماز دوباره بر زانو می گذاشت، تا اینکه از تعمیر قبر و لحد فارغ شدند و سید بدن را دفن کرد.
از معجزۀ این مخدّره این بود که سید در این سه روز احتیاج به غذا و آب و تجدید وضو پیدا نکرد و چون خواست او را دفن کند دعا کرد که خداوند پسری به او عطا فرماید. دعای سید به اجابت رسید و در سن پیری خداوند پسری به او لطف فرمود، نام او را سید مصطفی گذاشت.
آنگاه والی، واقعه را به سلطان عبدالحمید عثمانی نوشت، او هم تولیت زینبیه و مرقد شریف حضرت رقیه و ام کلثوم و سکینه را به او واگذار نمود و فعلاً‌ هم آقا سید ابراهیم تولیت این کار را دارا می باشد.
این قضیه در حدود سال هزار و دویست و هشتاد هجری بوده است(۱)
در «معالی» این قضیه را مجملاً نقل کرده و در آخر اضافه فرموده است:
«آن سید جلیل وارد قبر شد و پارچه ای بر او پیچید و او را خارج نمود، ‌دختر کوچکی بود که هنوز به سن بلوغ نرسیده و پشت شریفش از زیادی ضرب مجروح بود» (۲)

پی نوشت:

۱- منتخب التواریخ / ۳۶۵ ب ۸
۲- معالی السبطین: ۲/ ۱۰۱

What do you think of this post?
  • Sucks (0)
  • Boring (0)
  • Useful (0)
  • Interesting (0)
  • Awesome (0)

ماجرای حمله گرگها به زائران سیدالشهداء(ع)

ماجرای حمله گرگها به زائران سیدالشهداء(ع)


اربعین

تعدادی از اعرابی که از عراق به ایران آمده بودند و قصد زیارت امام رضا علیه السلام را داشتند را آمدند پیش من.به آنها گفتم آیا خاطره ای از زیارت های پیاده ی امام حسین دارید برای من بگوئید ؟

یکی از آنها گفت : در ایام زیارتی امام حسین علیه السلام در ماه شعبان (در سالهایی که صدام هنوز به درک واصل نشده بود) قصد زیارت امام حسین را کردیم .

شبها راه می رفتیم و روزها استراحت می کردیم چون اگر بعثی ها متوجه می شدند ما را تکه تکه می کردند چرا که صدام پیاده روی در زیارت امام حسین علیه السلام را ممنوع کرده بود .

بهمین خاطر ما هم شبها حرکت می کردیم و روزها استراحت می کردیم .

هیچ توشه ای هم همراه نداشتیم مبادا این توشه دست و پا گیر باشد

و اگر مامورین ما را پیدا کردند بتوانیم به راحتی فرار کنیم .

یک شب در مسیر پیاده روی دیدیم چراغ هایی از دور پیداست .

از ترس مامورین صدام روی زمین دراز کشیدیم مبادا که مارا دیده باشند .

کمی صبر کردیم …

دیدیم ای داد بیداد چراغ ها در حال نزدیکی به ما هستند . با خود گفتیم شاید مارا دیده باشند و شاید هم ندیده باشند . همینطور درازکش روی زمین بودیم تا از ما دور شوند اما هرچه صبر کردیم دیدیم صدای قدمهای آنها نزدیک و نزدیک تر می شود.

از ترس نفسهایمان در سینه حبس شده بود .

دیگر نزدیک شده بودند و پنهان شدن فایده ای نداشت .

سرمان را آوردیم بالا …

یاللعجب !

منظره ای وحشتناک ما را وحشت زده کرد .

آن چراغ ها چشمان گلی ای گرک بودند که در تاریکی با نور مهتاب می درخشیدند و ما فکر می کردیم آنها مامورین صدام هستند .

وحشت زده از مواجهه با گرگها مانده بودیم چه کنیم .

فرار کنیم ؟

بایستیم ؟

چه کنیم ؟

مانده بودیم .

یکی از همراهان ما که بسیار هم ترسیده بود و دست و پایش می لرزید بند شد و ایستاد و از ترس شروع کرد فریاد زدن و جمله را خطاب به گرگها گفت .

همانطور که فریا میزد گفت :

ما زوّار امام حسین هستیم ، ایا می خواهید به زائر حسین حمله کنید ؟!

همین جملات را می گفت و از ترس فریاد می زد .

این دوست عرب ما می گفت :

خدا را شاهد می گیرم وقتی این جمله ار دوستمان خطاب به گرگها گفت شنیدم که ولوله ای در میان گله ی پرجمعیت گرگها افتاد سپس راهشان را کج کردند و رفتند و به ما هم متعرض نشدند .

و ما ماندیم و این کرامت زائر امام حسین !!

این کلیپ را گوش بشنوید :

[jwplayer mediaid=”20270″]

What do you think of this post?
  • Sucks (0)
  • Boring (0)
  • Useful (0)
  • Interesting (0)
  • Awesome (0)

زنی که شوهرش را حسینی کرد!

زنی که شوهرش را حسینی کرد!


دلهم گفت و گفت و زهیر را آماده دیدار امام کرد. زهیر برخواست و مسیر را جویا شد و به سمت خیمه امام حرکت کرد.


امام حسین(ع)

زنان همواره توانسته‌اند در جهت نیل به والاترین مقام انسانی، همپای مردان و شهیدان اسلام برای تجدید بنای اسلام و قرآن قیام کنند و تربیت والای انسانی خود را به جهانیان بنمایانند. با نگاهی به تاریخ عاشورا که زنان کربلایی در آن نقش تأثیرگذاری داشتند، این امر را می‌توان اثبات کرد.
زهیر بن قین بن قیس انماری بجلی از اهالی کوفه بود. زهیر در ابتدا از طرفداران عثمان بود، ولی پس از آن که در سال ۶۰ هجری با خانواده‌اش از سفر حج باز می‌گشت در اثر دیدار با حسین از عقیده خود دست کشیده و شیعه شد و با حسین همراه شده و به کربلا آمدند.
او از آن دسته افرادی بود که احتیاج‌ داشت‌ دیگران‌ استعداد پاکی‌ و حق‌‌طلبی‌ و فداکاری‌ را در وجودش‌ به او یادآوری‌ کنند. دلهم پس از امام حسین (ع) که نخستین گام را برای دعوت از زهیر برداشت، به منظور تشویق همسرش برنامه‌ای را آغاز کرد و به همسرش این چنین گفت: «سبحان‌‌الله‌! فرزند رسول‌ خدا از تو دعوت‌ می‌کند که‌ به‌ یاری‌اش‌ بشتابی‌، اما تو در قبول‌ دعوت‌ او تردید به‌ دل‌ راه‌ می‌دهی‌! چه‌‌طور می‌شود که سخنش‌ را بشنوی‌ و هرچه‌ زودتر خود را به‌ او برسانی…
زهیر به‌ تشویق‌ این‌ بانوی‌ قهرمان‌، چنان شور و اخلاصی ‌پیدا کرد که با جنگیدن در سپاه اباعبدالله (ع) و با عهده گرفتن «میمنه‌ سپاه» (جناح راست لشکر) پس‌ از کشتن‌ ۱۲۰ نفر از دشمنان به درجه رفیع ‌شهادت‌ نایل شد.
رسم بود اعراب دخترانی را به همسری پسرانشان در می‌آوردند که دلیر و شجاع بوده و مطیع شوهرانشان باشند. همسرانی که خوبی‌های وجودی‌شان را در نهاد بچه‌هایشان به ودیعه بگذارند و نسلی دلیر از آن ها بر جای بماند.
نامش دلهم بود. نشسته بود در خیمه و کنار همسرش. خوب و خوش بودند. همسرش را دوست داشت و همسرش هم در کنار او آرامش.
پرده خیمه کنار بود. کاروان زهیر از حج بازمی‌گشت و در بیابانی برای استراحت خیمه زدند.
پیکی بر آستانه خیمه وارد شد و اذن ورود خواست. زهیر دعوتش کرد به درون. نامه‌ای در دستان پیک بود که از همان آغاز دل دلهم را ربود. نمی‌دانم دلهم نور نامه را دیده بود یا نورانیت فرستاده نامه را… اما هر چه بود دل دریایی داشت که توانست این حجم نور را در خود حل کند…
زهیر نامه را باز کرد و خواند. نگاهی به چشم‌های دلهم انداخت که آماده بود بپرسد نامه از کیست؟
تردیدی که در دل زهیر بود به چشمانش ریخته شد. دلهم سراسیمه پرسید: نامه از کیست؟، چه نوشته؟
زهیر گفت: نامه از حسین بن علی است. مرا فراخوانده که به دیدارش بروم.
دلهم در پوست خود نگنجید. سراسر پر از شور شد. دل دریایی‌اش موج برداشت و به زهیر نهیب زد: پس چه نشسته‌ای مرد؟ برخیز!
زهیر هنوز هم مانده بر سر راه تردید به نامه می‌نگریست. نمی‌دانم حالش را، اما زبانش به نرفتن چرخید…
دریای دل دلهم طوفانی شد. پیک را به بیرون از خیمه فرستاد برای استراحت و به زهیر خیره شد و گفت: منزل به منزل راه کاروان را دور کردی و هیچ‌جا آرام نگرفتی که مبادا در راه حسین باشی و او را ببینی؛ غافل از آنکه حسین مدام تو را می‌بیند و نگاه مرحمت به تو دارد. بس نیست این همه از اینجا به آنجا رفتن و مسیر عوض کردن؟ نامه حسین کافی نیست که بدانی او تو را می‌خواند و می‌خواهد؟ و چه موهبتی از این بالاتر!
***
از همان ابتدا که بساط حج را جمع کرد مراقب بود خیمه‌اش نزدیک خیمه حسین نباشد. شنیده بود حسین حج را رها کرده و به سمت کوفه در حرکت است. مراقب بود تا مبادا در منزلگاهی نزدیک حسین خیمه بزند. بیشتر مراقب بود تا مبادا چشم‌هایش به چشم‌های امام بیفتد. می‌دانست که در آن صورت نمی‌تواند از جذبه چشم‌های امام فرار کند …
حسین گوهر وجودی زهیر را شناخته بود. وقتش که شد زهیر را با یک نگاه به سمت خود کشید … امام زهیر را خرید به بهای چشم‌هایش .. آنقدر خوب خرید که وقتی پای زهیر به خیمه امام رسید، همه وجودش حسین شده بود.
***
دلهم گفت و گفت و زهیر را آماده دیدار امام کرد. زهیر برخواست و مسیر را جویا شد و به سمت خیمه امام حرکت کرد.
چشم‌هایش که به چشم‌های حسین بن علی افتاد کار تردیدش یک‌سره شد. غوغایی در درونش برپاشد… برگشت به محل خیمه‌گاهش. همسرش را که دید نگاهش را به زیر انداخت و به دلهم گفت: تو را طلاق دادم. با برادرت به شهرمان برگرد. من قصد دارم در سپاه حسین بن علی باشم تا در رکاب او کشته شوم.
زهیر آن قدر دلش مجذوب حسین شده بود که به افراد کاروانش گفت: هر کسی قصد دارد با حسین بن علی باشد و در راه او کشته شود با من بیاید و هرکس نمی‌خواهد با کاروان به کوفه برگردد.
دلهم دلش قنج می‌رفت از سخنان زهیر. خیالش آسوده بود که رسالتش را خوب به جا آورده و در مسیر همسری برای زهیر سنگ تمام گذاشته است. خیالش راحت بود که زهیر عاقبت به خیر شده است و کیست که نداند حق همسری جز این نیست که همسفر همسرش باشد تا بهشت؟ و دلهم خوب همسفری بود…
***
نه این که زهیر از وقتی به چشم‌های حسین نگاه کرد حسینی شده باشد؛ زهیر از همان زمان که منزل به منزل به دنبال دوری از امام بود، خیمه به خیمه به امام نزدیک‌تر می‌شد. زهیر دفع می کرد و امام مدام جاذبه داشت. اصلاً همین جاذبه بود که عاقبت پای پیک را رساند به خیمه زهیر.
اما زهیر عیار مردانه‌ای داشت که به مدد روشنگری همسرش گداخته شد .. زهیر حسینی شد و همسرش تا ابد حسرت زنان عالم را در روشنگری برای راه حسین معطوف به خود کرد…
بر آستان رفیعشان درود و سلام. باشد که شفیع ما باشند در روز محشر…

What do you think of this post?
  • Sucks (0)
  • Boring (0)
  • Useful (0)
  • Interesting (0)
  • Awesome (0)

63 دانستنی زیبا از قرآن مجید

۶۳ دانستنی زیبا از قرآن مجید


قرآن

۱. تعداد سوره های قرآن؟ ۱۱۴

۲. تعداد جزء های قرآن؟ ۳۰

۳. طولانی ترین سوره قرآن؟ دومین سوره، بقره.

۴. کوتاهترین سوره قرآن؟ صدوهشتمین سوره، کوثر.

۵. طولانی‌ترین آیه قرآن؟ آیه ۲۸۶سوره البقره.

۶. بهترین شب که قرآن به آن اشاره کرده است؟ شب قدر.

۷. بهترین ماه که در قرآن ذکر شده است؟ ماه رمضان.

۸٫ بزرگترین حیوان که در قرآن آمده است؟ فیل.

۹. کوچکترین حیوان که در قرآن آمده است؟ پشه.

۱۰. قلب قرآن یا ریحانه القرآن ؟ یس .

۱۱. سوره‌ای که به نام یکی از حکما است؟ لقمان.

۱۲. سوره‌ای که در آن فقط یک کسره وجود دارد؟ اخلاص.

۱۳. سوره‌ای که به نام یکی از فلزات می‌باشد؟ حدید.

۱۴. آیات سجده تلاوت چند است؟ ۱۴

۱۵. کدام سوره بدون بسم‌الله است؟ توبه

۱۶. کدام سوره دارای دو بسم الله می‌باشد؟ نمل

۱۷٫ عروس قرآن؟ الرحمن.

۱۸. سوره‌ای که معادل یک سوم قرآن است؟ اخلاص

۱۹. سوره‌ای به نام یکی از روزهای هفته؟ جمعه.

۲۰. چند سوره با قل شروع می‌شود؟ (۵) کافرون، اخلاص، فلق، ناس، جن .

۲۱. سوره‌ای که در تمام آیات آن کلمه الله وجود دارد؟ مجادله.

۲۲. سوره‌ای به نام یکی از میوه‌ها؟ تین.

۲۳. سوره‌ای به اسم یک حکومت یا کشور؟ روم.

۲۴. معوذتین شامل کدام سوره‌هاست؟ فلق و ناس.

۲۵. دو سوره که اگر نامهایشان را برعکس بخوانی باز هم همانست؟ لیل و تبت.

۲۶. سبع المثانی کدام سوره است؟ حمد.

۲۷. زهراوین کدام سوره‌هاست؟ بقره و آل عمران.

۲۸. سوره ای‌ که تمام آیاتش با حرف د تمام می‌شود؟ اخلاص.

۲۹. سوره ای که تمام آیاتش با حرف سین تمام می‌شود؟ ناس.

۳۰. سوره‌ای که از اخلاق و ادب سخن میگوید؟ حجرات.

۳۱. چند سوره نام‌هایشان متشکل از یک حرف است؟ ۳ سوره: ص، ق، ن.

۳۲. شخصی که با ثروت زیاد مشهور است ؟ قارون.

۳۳. در کدام سوره یک آیه ۳۱ بار تکرار می‌شود؟ الرحمن.

۳۴. آیه الکرسی در کدام سوره است؟ بقره.

۳۵. آیه‌ ای که با عکس خواندن آن هم تغییر نمی‌کند؟ ربک فکبر .

۳۶. نام چند پیامبر در قرآن ذکر شده است؟ ۲۶ پیامبر.

۳۷. آیه استرجاع که مصیبت زده می‌گوید چیست؟ انالله و انا الیه راجعون.

۳۸. اولین آیه نازل شده؟ إقرء باسم ربک الذی خلق .

۳۹. پیامبری با لقب صفی الله؟ حضرت آدم (ع).

۴۰. پیامبری با لقب خلیل الله؟ حضرت ابراهیم (ع).

۴۱. پیامبری با لقب ذبیح الله؟ حضرت اسماعیل (ع)

۴۲. پیامبری با لقب کلیم الله؟ حضرت موسی (ع).

۴۳. پیامبری با لقب روح الله؟ حضرت عیسی (ع).

۴۴. پیامبری با لقب حبیب الله؟ حضرت محمد (ص).

۴۵. تنها زنی که نام او در قرآن ذکر شده؟ مریم.

۴۶. زنان کدام پیامبران کافر بوده و به شوهرشان خیانت کردند؟ نوح و لوط.

۴۷. زن کدام کافر ملعون به راه پیامبر خار می‌انداخت؟ ابولهب و اسم زن او ام جمیل.

۴۸. اولین زنی که مسلمان شد؟ حضرت خدیجه رضی الله عنها.

۴۹. پیامبری که در نوجوانی بتها را شکست؟ حضرت ابراهیم (ع).

۵۰. پیامبری که در شکم ماهی چندین روز زنده ماند؟ حضرت یونس (ع).

۵۱. چند سوره به اسم پیامبران است؟ ۶ سوره : یونس، محمد، نوح، هود، یوسف، ابراهیم، علیهم الصلاه و السلام.

۵۲. پیامبری که بدون اینکه صلیب شود به آسمان رفت و بجایش کسی دیگر از کافران صلیب شد؟ حضرت عیسی (ع).

۵۳. نام رسول اکرم صلی الله علیه وسلم چند بار در قرآن ذکر شده؟ ۴ بار.

۵۴‌. پیامبری که بدون پدر، و پیامبری که بدون پدر و مادر به دنیا آمد؟ حضرت عیسی(ع).و حضرت آدم (ع).

۵۵. پیامبری که با حیوانات حرف می‌زد؟ حضرت سلیمان (ع).

۵۶. پیامبری که پسر او از او اطاعت نکرد و در آب غرق شد؟ حضرت نوح و اسم پسرش کنعان است.

۵۷. پیامبری که در صبر مثال زده می‌شود؟ حضرت ایوب (ع).

۵۸ زبور به کدام پیامبر نازل شد؟ حضرت داود(ع).

۵۹. پیامبری که خداوند متعال به او ریاضیات و نجوم آموخت و اولین بار خیاطی کرد و خط نوشت؟ حضرت ادریس (ع).

۶۰. در کدام سوره آمده که عیسی (ع) آمدن حضرت محمد (ص) را بشارت داده است؟ سوره صف.

۶۱. نصف قرآن کدام کلمه می‌باشد؟ ولیتلطف .

۶۲. به مادر کدام پیامبر وحی نازل شد؟ حضرت موسی (ع).

۶۳. نامهای‌ ظالمین که در قرآن مذکور است؟ جالوت، هامان،

•پایگاه اطلاع رسانی حسینیه چهارده معصوم علیه السلام

What do you think of this post?
  • Sucks (0)
  • Boring (0)
  • Useful (0)
  • Interesting (0)
  • Awesome (0)

نهایتا دماغ نفسم به خاک مالیده می شد!

نهایتا دماغ نفسم به خاک مالیده می شد!


نمازباران

((پای درس اخلاق بزرگان))

💥خداوند متعال در قرآن می فرماید:

ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ غافر/۶۰

بشنو تو به من آمرزنده

مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم

در زمان عالم ربانی، حضرت آیت الله العظمی آقا سید محمدتقی خوانساری به جهت شدت گرما و کمبود آب در قم، از ایشان خواستند نماز باران بخوانند، ایشان هم با عده ای از مؤمنین می روند و نماز باران می خوانند.

✨عده ای از جمله کفار و انگلیسی ها هم که در مسیر مردم را دیده بودند، پرسیدند اینها کجا می روند؟!

✨گفتند: برای طلب باران از خداوند و نماز استسقاء می روند، آنها هم خنده تمسخر آمیزی کرده بودند.

✨هنگامی که آیت الله خوانساری نماز را شروع کرده بودند، در وسط نماز، باران بسیار شدید و غیر قابل باوری گرفته بود که در میان مردم معروف است.

✨پس از خواندن نماز، شخصی از ایشان پرسیده بود آیا شما نمی ترسیدید که نماز بخوانید و باران نیاید و مورد تمسخر کفار قرار بگیرید؟!

✨فرموده بودند: نهایتش این بود که دماغ نفسم به خاک مالیده می شد!

حافظ وظیفه تو دعا گفتن است و بس
دربند آن مباش که نشنید یا شنید💥

✔️منبع: کتاب شرح حال و کرامات سید محمد تقی خوانساری✔️

What do you think of this post?
  • Sucks (0)
  • Boring (0)
  • Useful (0)
  • Interesting (0)
  • Awesome (0)

یک سوال از حضرت عزرائیل (ع)

یک سوال از حضرت عزرائیل (ع)


عزرائیل

ازحضرت عزرائیل (ع) پرسیدند:
تابحال گریه نکردی زمانیکه جان بنی آدمی را میگرفتی؟
عزرائیل جواب داد:
یک بارخندیدم،
یک بارگریه کردم
ویک بارترسیدم.
.”خنده ام” زمانی بودکه به من فرمان داده شد جان مردی رابگیرم،اورادرکنارکفاشی یافتم که به کفاش میگفت:کفشم را طوری بدوز که یک سال دوام بیاورد! به حالش خندیدم وجانش راگرفتم..
“گریه ام”زمانی بود که به من دستور داده شدجان زنی رابگیرم،او را دربیابانی گرم وبی درخت وآب یافتم که درحال زایمان بود..منتظرماندم تا نوزادش به دنیا آمد سپس جانش را گرفتم..دلم به حال آن نوزاد بی سرپناه درآن بیابان گرم سوخت وگریه کردم..”ترسم”زمانی بودکه خداوندبه من امرکردجان فقیهی را بگیرم نوری ازاتاقش می آمد هرچه نزدیکتر میشدم نور بیشترمی شد وزمانی که جانش را می گرفتم ازدرخشش چهره اش وحشت زده شدم..دراین هنگام خدا وندفرمود:
میدانی آن عالم نورانی کیست؟..
او همان نوزادی ست که جان مادرش راگرفتی.
من مسئولیت حمایتش را عهده دار بودم هرگز گمان مکن که باوجودمن،موجودی درجهان بی سرپناه خواهد بود.

پایگاه اطلاع رسانی حسینیه چهارده معصوم علیه السلام

What do you think of this post?
  • Sucks (0)
  • Boring (0)
  • Useful (0)
  • Interesting (0)
  • Awesome (0)

فکر میکردم عاشق مهدی فاطمه ام

فکر میکردم عاشق مهدی فاطمه ام


 

 

امام زمان عج

به نقل از شیخ رجبعلی خیاط

 در نیمه شبی سرد زمستانی در حالی که برف بشدت میبارید و تمام کوچه و خیابان ها را سفید پوش کرده بود از ابتدای کوچه دیدم که در انتهای کوچه کسی سر به دیوار گذاشته و روی سرش برف نشسته است!

باخود گفتم شاید مستحقی, فقیری ویا دوره گرد است که از شدت سرما از حال رفته است

جلو رفتم دیدم او یک جوان است!
او را تکانی دادم!

بلافاصله نگاهم کرد و گفت چه میکنی!

گفتم : جوان مثل اینکه متوجه نیستی!
برف، برف!

روی سرت برف نشسته!

ظاهرا مدت هاست که اینجایی!
مریض می شوی!
خدای ناکرده می میری!
اینجا چه میکنی ؟

جوان که گویی سخنان مرا نشنیده بود! با سرش اشاره ای به روبرو کرد!

دیدم او زل زده به پنجره خانه ای!
فهمیدم عاشق شده!

نشستم و با تمام وجود گریستم!
جوان تعجب کرد!
کنارم نشست!
گفت تو را چه شده ای پیرمرد!
آیا تو هم عاشق شدی؟! گفتم قبل از اینکه تو را ببینم فکر میکردم عاشقم! [عاشق مهدی فاطمه] ولی اکنون که تو را دیدم [چگونه برای رسیدن به عشقت از خودبی خود شدی] فهمیدم من عاشق نیستم و ادعایی بیش نبوده!

مگر عاشق میتواند لحظه ای به یاد معشوقش نباشد!!! یا صاحب الزمان شرمنده ایم آقا..

What do you think of this post?
  • Sucks (0)
  • Boring (0)
  • Useful (0)
  • Interesting (0)
  • Awesome (0)

کلیک کنید , بخوانید و تامل کنید!

کلیک کنید , بخوانید و تامل کنید!


پوستر شهادت امام صادق

سوال:
چرا خداوند آب دهان را شیرین. و اشک چشم را شور و آب گوش را تلخ و آب بینی را خنک قرار داده است؟؟؟؟؟

جواب

امام صادق ع میفرمایند: آب دهان شیرین است تا انسان از خوردن و آشامیدن لذت ببرد.

آب چشم شور است برای محفوظ نگه داشتن پیه چشم زیرا اگر شور نبود پیه چشم آب می شد و فایده دیگر آن ضدعفونی کردن چشم است.

اما آب گوش و رطوبتش تلخ است برای جلوگیری ورود حشرات ریزکه به خاطر تلخی نمیتوانند وارد گوش و از آنجا وارد مغز شوند.

آب بینی هم خنک است به خاطر سالم ماندن مغز سر انسان تا طیلان و جاری نشود زیرا اگر آب بینی گرم بود باعث جاری شدن مغز به داخل بینی میگردید.

اللّه اکبر
خدا بزرگتر است از آنچه در تصور ماست.
هنگام به دنیا آمدن در گوشمان اذان می خوانند ولی نمازی نمی خوانند!

هنگام مرگ برایمان فقط نماز میخوانند…
بدون اذان …
اذان هنگام تولد برای نمازی است که هنگام مرگ می خوانند…
چقدر کوتاهست این زندگی…
به فاصله یک اذان تا نماز .

به خیلی چیزا باید فکر کرد و عمیق شد…

قدر با هم بودن تمامی لحظاتمان را بدانیم …


پایگاه اطلاع رسانی حسینیه چهارده معصوم علیه السلام

What do you think of this post?
  • Sucks (0)
  • Boring (0)
  • Useful (0)
  • Interesting (0)
  • Awesome (0)

آقا بستنی شکلاتی چنده؟

آقا بستنی شکلاتی چنده؟


بستنی

پسر بچه فقیری وارد کافی شاپ شد و پشت میز نشست.
خدمتکار برای سفارش گرفتن به سراغش رفت. پسر پرسید:
بستنی شکلاتی چند است؟
خدمتکار گفت ۵۰ سنت.پسرک پول خردهایش را شمرد بعد پرسید بستی معمولی چند است؟
خدمتکار با توجه به این که تمام میزها پرشده بود و عده نیز بیرون کافی شاپ منتظر بودن با بی حوصلگی گفت :۳۵ سنت
پسر گفت برای من بستنی معمولی بیاورید.
خدمتکار بی حوصله یک بستنی از ته مانده های بستنی های دیگران آورد و صورت حساب را به پسرک دادو رفت،
پسر بستنی را تمام کرد صورتحساب را برداشت و پولش را به صندوق پرداخت کرد و رفت..
هنگامی که خدمتکار برای تمیز کردن میز رفت گریه اش گرفت ،پسر بچه درروی میز در کنار بشقاب خالی ۱۵سنت انعام گذاشته بود در صورتی که میتوانست بستنی شکلاتی بخرد.
شکسپیر زیبا میگوید:
بعضی بزرگ زاده می شوند،
برخی بزرگی را بدست می آورند،و بعضی بزرگی را بدون اینکه بخواهند با خود دارند.

What do you think of this post?
  • Sucks (0)
  • Boring (0)
  • Useful (0)
  • Interesting (0)
  • Awesome (0)

سخنی که جامعه شناسان جهان را شگفت زده کرد!

سخنی که جامعه شناسان جهان را شگفت زده کرد!


محمدتقی جعفری

علامه محمد تقی جعفری ره می گفتند:
برخی ازجامعه شناسان برتر دنیا در دانمارک جمع شده بودند تاپیرامون موضوع مهمی به بحث و تبادل نظر بپردازند.
موضوع این بود:
ارزش واقعی انسان به چیست؟
برای سنجش ارزش بسیاری ازموجودات،معیار خاصی داریم.
مثلا معیار ارزش طلا به وزن و عیار آنست.معیار ارزش بنزین به مقدار و کیفیت آنست.معیار ارزش پول پشتوانه آنست؛
اما معیار ارزش انسانها درچیست؟
هر کدام ازجامعه شناسان،سخنانی گفته و معیارهای خاصی ارایه دادند.
هنگامی که نوبت به بنده رسید،گفتم:
اگر میخواهید بدانید یک انسان چقدر ارزش دارد،ببینید به چه چیزی علاقه دارد و
به چه چیزی عشق میورزد.
کسیکه عشقش یک آپارتمان ۲طبقه است،در واقع ارزشش بمقدار همان آپارتمان است. کسیکه عشقش ماشینش است،
ارزشش بهمان میزان است.
اما کسیکه عشقش خدای متعال است،
ارزشش به اندازه خداست.
علامه فرمودند:
من این مطلب را گفتم و پایین آمدم.
وقتی جامعه شناسان سخنان من را شنیدند،
برای چند دقیقه روی پای خود ایستادند
و کف زدند.
هنگامیکه تشویق آنها تمام شد،
من دوباره بلند شدم و گفتم:
عزیزان،این کلام علی (ع) بود

What do you think of this post?
  • Sucks (0)
  • Boring (0)
  • Useful (0)
  • Interesting (0)
  • Awesome (0)

سخنان یک عزادار دلسوخته سرزمین منا

سخنان یک عزادار دلسوخته سرزمین منا


عزادار

قدیما رسم بود اگر کسی عزادار می شد نمک به زخمش نمی ریختند ولی گویا بعضیا آن قدر از این حادثه ذوق زده شدند تا دق دلشان را سر دین و دین باوری و شعائر دینی خالی کنند که یادشان رفته گروهی از هموطنانمان ناباورانه کشته شده اند و باید خوشحالی شان را چند مدتی در دلشان پنهان  کنند و خود را به سرعت لو ندهند!!!
ای کاش کمی مطالعه می کردند تا بدانند کسی در عربستان دنبال خدا نیست. خدا از رگ گردن به ما نزدیکتر است و در عربستان گم نشده که حاجی پیدایش کند.
حاجی وقتی حاجی می شود که مستطیع شده باشد و وقتی مستطیع شدباید خمس پولش را داده باشد . پس حاجی با پرداخت خمسش قلب کودک سرطانی را شاد کرده و با پول خمس و زکاتش اشک شوق بر چشمان عاشق آن مادر فقیر جاری کرد و. …
آری ؛ اگر همه آن ۱۷ میلیون ایرانی که برای دیدن کنسرت ابی در دوبی و گردش در سواحل آنتالیا و پاتایا و… میلیاردها تومان خرج کردند هم مثل حاجی ها مجبور بودند پولی برای  کمک به مستمندان خرج کنند دیگر انتظار وصال دوجوان سال ها به طول نمی کشید.
اگر علاوه بر این همه صدقات و انفاق ها و اطعام هایی که مذهبی ها می کنند ، غیر مذهبی ها هم چنین سخاوتمندانه عمل می کردند مشکلات جامعه زودتر حل می شد.
آری ای حاجیانی که در مسیر انجام دستورات الهی هم بذل مال کردید وهم با توطئه و حماقت آل سعود که بازماندگان آل سفیانند جانتان را گذاشتید حجتان مقبول و سعیتان مشکور.

What do you think of this post?
  • Sucks (0)
  • Boring (0)
  • Useful (0)
  • Interesting (0)
  • Awesome (0)

10 ضرب المثل قرآنی

۱۰ ضرب المثل قرآنی


ضرب المثل قرآن

۱ –  کبوتر با کبوتر باز با باز کند همجنس با همجنس پرواز
الْخَبِیثَاتُ لِلْخَبِیثِینَ وَالْخَبِیثُونَ لِلْخَبِیثَاتِ وَالطَّیِّبَاتُ لِلطَّیِّبِینَ وَالطَّیِّبُونَ لِلطَّیِّبَاتِ (نور/۲۶)
زنهای ناپاک و زشتکار ، شایسته ی مردان ناپاکند و همچنین مردان ناپاک، شایسته ی زنان ناپاکند .
زنهای پاکدامن نیز، شایسته ی مردان پاکدامن ، و مردان پاکدامن ، شایسته زنان پاکدامنند .
………………………………
۲ –  هر چه کنی به خود کنی گر همه خوب و بد کنی
إِنْ أَحْسَنتُمْ أَحْسَنتُمْ لِأَنفُسِکُمْ وَإِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهَا (اسراء/۷)
اگر احسان وخوبی کنید ، به خودتان خوبی کرده اید و اگر بدی کنید ، به خود بدی کرده اید .
………………………………………….
۳ –  چو ایزد ببندد ز حکمت دری به رحمت گشاید در دیگری
مَا نَنسَخْ مِنْ آیَهٍ أَوْ نُنسِهَا نَأْتِ بِخَیْرٍ مِّنْهَا أَوْمِثْلِهَا (بقره /۱۰۶)
هر آیه ای را که منسوخ کنیم یا آن را متروک سازیم ، بهتر از آن یا مثل آن را می آوریم .
…………………………………
۴ –  واعظان کین جلوه بر محراب و منبر می کنند چون به خلوت می روند آن کار دیگری می کنند
أَتَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَتَنسَوْنَ أَنفُسَکُمْ (بقره/۴۴)

آیا مردم را به خیر و نیکی سفارش می کنید و خودتان را فراموش می نمائید.
…………………………………
۵ –  مور همان به که نباشد پرش
ویا این مثل :
و همچنین :
آن دو شاخ گاو اگر خر داشتی یک شکم در آدمی نگذاشتی
وَلَوْ بَسَطَ اللَّهُ الرِّزْقَ لِعِبَادِهِ لَبَغَوْا فِی الْأَرْضِ (شوری /۲۷)

اگر خداوند رزقش را برای بندگانش زیاد کنند ، در زمین طغیان می کنند .
………………………………………..
۶ –  جواب ابلهان خاموشی است
إِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَاماً (فرقان /۶۳)

هنگامی که جاهلان آنها را مخاطب می سازند ، سلام می دهند .
…………………………………….
۷ –  مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد
وَأَن لَّیْسَ لِلْإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَى (نجم /۳۹)

برای انسان جز آنچه که سعی کرده نخواهد بود .
……………………………………….
۸ –  یار بی پرده از در و دیوار در تجلی است یا اولی الابصار
فَأَیْنَمَا تُوَلُّواْ فَثَمَّ وَجْهُ اللّهِ إِنَّ اللّهَ وَاسِعٌ عَلِیمٌ (بقره /۱۱۵)

به هر طرف که روی بگردانید ، آنجا وجه الله است و روی به جانب خداست .
…………………………………………….
۹ –  سحرخیز باش تا کامروا باشی
وَمِنَ اللَّیْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَهً لَّکَ عَسَى أَن یَبْعَثَکَ رَبُّکَ مَقَاماً مَّحْمُوداً (اسراء /۷۹)

قسمتی از شب بیداری کن و نافله به جا بیاور تا خداوند تو را به مقام محمود برساند .
…………………………………………..
۱۰ – چیست احسان ، را مکافات ای پسر ؟ لطف و احسان و ثواب معتبر
هَلْ جَزَاء الْإِحْسَانِ إِلَّا الْإِحْسَانُ (الرحمن /)

آیا پاداش احسان ، چیزی غیر از احسان است ؟

What do you think of this post?
  • Sucks (0)
  • Boring (0)
  • Useful (0)
  • Interesting (0)
  • Awesome (0)

دو تصویر فوق العاده از مکه و مدینه

دو تصویر فوق العاده از مکه و مدینه


در این دو تصویر کعبه و مسجد النبی همچون دو چراغ نورانی در شهر می‌درخشند.این دو تصویر توسط آنتون شاکیلبروف، خلبان روسی گرفته شده‌اند.

مدینه مکه

منبع:جهان نیوز

What do you think of this post?
  • Sucks (0)
  • Boring (0)
  • Useful (0)
  • Interesting (0)
  • Awesome (0)

دستمزد منبر شیخ حسین انصاریان

دستمزد منبر شیخ حسین انصاریان 


خاطره ای ازدانشمند فرزانه , استاد اخلاق شیخ حسین انصاریان


آیت الله میلانی

آیت الله میلانی انسانی وارسته و معنوی بود و در انقلاب نقش مهمی ایفا کرد . تابستانها که به مشهد می رفتم ، یا در نماز جماعت ایشان شرکت می کردم ، یا در نماز حاج غلامحسین تبریزی ، که در قدیم از سوی رضاخان به آنجا تبعید شده بود. علمایی مانند آیت الله شهید قاضی طباطبایی امام جمعۀ تبریز ، آیت الله آخوند ملا علی همدانی ، آیت الله علامه محمد حسین طباطبایی ، و … تابستان که به مشهد می آمدند ، همه در نماز جماعت آیت الله میلانی شرکت می کردند . او مقتدای بزرگان بود . چندین سال قبل از انقلاب ، در سفری که به مشهد رفته بودم خیلی دلم می خواست خدمت آیت الله میلانی برسم . روزی آیت الله سید مهدی یثربی را دیدم . گفتم می خواهم خدمت آیت الله میلانی برسم . گفت اتفاقا من هم می خواهم فردا به منزل ایشان بروم . بیا تا با هم برویم و تو را معرفی کنم . وقتی خدمت حضرت آیت الله رسیدیم ، خیلی در حق من لطف و عنایت کردند . آوازه ام به سمع مبارکشان رسیده بود و دورادور مرا می شناختند . ایشان خودنویسی نیز به من هدیه کردند که تمام مجلدات عرفان اسلامی و یکی دو کتاب دیگر را با آن نوشتم . حضرت آیت الله میلانی ، اجازۀ روایی نیز نوشتند که بسیار حایز اهمیت است .
روزهای جمعه دعای ندبه داشتند . فرزند ایشان مرا دعوت کرد که بنا به درخواست حضرت آیت الله ، روز جمعه در دعای ندبه منبر بروم . منبر فوق العاده ای شد که یک ساعت و ده دقیقه طول کشید و به شدت مردم را به وجد آورد . پس از آن آیت الله میلانی با آن که خلاف عرف بود ، دو هزار تومان ، برایم فرستاد ؛ اما من قبول نکردم و پیغام دادم که بهتر است مزد منبر من این باشد که برایم دعا کنند تا در دین خود ثابت قدم بمانم .
یک بار دیگر که به مشهد رفته بودم ، خدمت ایشان رسیدم ، این بار نیز ایشان خیلی اکرام کردند و با وجود کسالتی که داشتند از من خواستند که بیشتر در آن جا بمانم . هنگام خداحافظی هم تا دم در خانه مرا بدرقه کردند که خیلی شرمنده شدم .
تکریم و احترام ایشان در حق من برایم سنگین بود ، بدین دلیل دفعۀ بعد که مشهد رفتم ، بنا نداشتم مزاحم ایشان بشوم ، ولی طبق معمول در نمازشان شرکت کردم . ایشان بعد از نماز ، عبا را بر سر می انداختند و به سوی حرم می رفتند . من در مسجد گوهرشاد در صف پنجم –ششم نشسته و مشغول ذکر بودم . سرم پایین بود ، ناگهان دیدم ایشان بالای سرم ایستاده اند ، خم شده ، می گویند :« نه ، این بار هم بیا  خدمتتان برسیم .» این را گفتند و به راه خود ادامه دادند .
روز بعد با کمال میل به دیدارشان رفتم . پس از گفت و گو فرمود : « در نزد امام رضا (ع) مسافر بیش از حاضر منزل دارد . ما که این جا مقیم هستیم اعتباری زیادی نداریم . دوست دارم این بار که به حرم می روی به نیت من بروی و پس از زیارت از حضرت بخواهی که محمد هادی مسلمان از دنیا برود ، فقط همین .» امر ایشان را اطاعت کردم . و به حرم مشرف شدم . آن آخرین دیدار ما بود .
سفر بعدی که به مشهد رفتم برای تسلیت خدمت آقازادۀ ایشان رسیدم و خواستم تا جریان وفات ایشان را توضیح بدهد . او گفت : « در لحظات آخر ، چشم ها را باز کرد و از من خواست روضۀ حضرت سید الشهدا را برایش بخوانم . من روضه می خواندم و ایشان گریه می کرد و با چشمانی پر از اشک از دنیا رفت . »
مرحوم آیت الله سید عبدالله شیرازی نیز در چنین حالتی از دنیا رفته است آقا زادۀ ایشان برای من تعریف می کرد که « شب اول محرم پدرم بعد از شام حدود ساعت ده و نیم برای خواب به اتاق رفت . بعد از مرا صدا زد که فلانی را خبر کنید . بیاید برایم روضه بخواند . زنگ زدیم ، آمد و روضۀ مفصلی خواند و پدرم بسیار گریه کرد و با چشمانی پر از اشک از دنیا رفت . »


منابع : منتشر شده توسط مرکز اسناد انقلاب اسلامی

عرفان

What do you think of this post?
  • Sucks (0)
  • Boring (0)
  • Useful (0)
  • Interesting (0)
  • Awesome (0)

خدایت از چه چیزی درست شده؟

خدایت از چه چیزی درست شده؟


باب العلم

کفار به امیرالمومنین گفتند:

در چه سال و تاریخى خدایت به وجود آمد ؟
امام علی (علیه السلام) فرمود ؛ خداوند وجود داشته قبل از وجود آمدن زمان و تاریخ و هرچیزى که وجود داشته .
کفار گفتند  : چه طور میشود؟ ! هرچیزى که به وجود آمده یا قبلش چیزى بوده که از او به وجود آمده ویا تبدیل شده !؟
امام على (علیه السلام) فرمود : قبل از عدد ٣ چه عددى است ؟
گفتند : ٢
امام پرسید قبل از عدد ٢ چه عددیست ؟
گفتند : ١
امام پرسید و قبل از عدد ١ ؟
گفتند : هیچ
امام فرمود چطورمیشود عدد یک  که بعدش اعداد بسیاری هست قبل نداشته باشد ولی قبل ازخداوند که خود احد و واحد حقیقى است نمیشود چیزى نباشد ؟؟
کفار گفتند: خدایت کجاست وکدام جهت قرار گرفته !؟
امام فرمود:  همه جا حضور  دارد وبر همه چیز مشرف است .
گفتند: چطور ممکن است که همه جا باشى و همه جهت اشراف داشته باشى  !
امام فرمود :
اگر شما در مکانى  تاریک خوابیده باشید صبح که بیدار شوید روشنایی را از کدام طرف و کجا می بینید ؟
کفار گفتند : همه جا و از همه طرف
امام فرمود پس چگونه خدایى که خود نور سماوات و ارض است نمیشود همه جا باشد؟؟
کفار گفتند : پس جنس خدا از نور است اما نور از خورشید است خدایت از چیست !؟چطور میشود از چیزى نباشى همه جا هم باشى قدرت هم داشته باشى !؟
امام فرمود خداوند خودش خالق خورشید و نور است آیا شما قدرت طوفان و باد را ندیده اید؟ باد از چیست که نه دیده میشود نه از چیزى است در حالى که قدرت مند است خداوند خود خالق باد است.
گفتند :خدایت را برایمان توصیف کن ، از چى درست شده ؟ آیا مثل آهن سخت است ؟ یا مثل آب روان ؟ ویا از گاز است و مثل دود و بخار است !؟
امام فرمود :
آیا تا به حال کنار مریضى در حال مرگ بوده اید و با او حرف زده أید ؟
گفتند : آرى  بوده ایم و حرف زده ایم .
امام فرمود : آیا بعداز مردنش هم بااو حرف زدید ؟
گفتند : نه چطور حرف بزنیم در حالى که او مرده ؟!
امام فرمود : فرق بین مردن و زنده بودن چه بود که قادر به تکلم وحرکت نبود؟؟
گفتند : روح  ، روح از بدنش خارج شد .
امام فرمود : شما آنجا بودید و میگویید که روح از بدنش خارج شد و مُرد؛ حال آن روح را که جلو چشم شما خارج شده برایم توصیف کنید از چه جنس و چگونه بود !؟
همه سکوت کردند .
امام على (علیه السلام) فرمود: شما قدرت توصیف روحى که جلو چشمتان از بدن مخلوق خدا  بیرون آمده را ندارید؛ چطور قادر به فهم و درک  ذات اقدس احدیت و خداى خالق روح هستید

بر گرفته از کتاب توحید نظری …نوشته حجت السلام شایان…

What do you think of this post?
  • Sucks (0)
  • Boring (0)
  • Useful (0)
  • Interesting (0)
  • Awesome (0)

شعر” آمـدم ای شـــاه پـــناهم بده “چگونه سروده شد!

شعر” آمـدم ای شـــاه پـــناهم بده “چگونه سروده شد!


مردِ سالخورده وقتی از پشت تلفن شنید که حال مادرش وخیم است؛ به هر زحمتی بود خودش را به خانه‏ ی مادر رساند. مدّتها بود که برداشتن کوچکترین قدم برای مادرش، سختترین کار شده بود و تخت، مونس همیشگی مادر بود. دیدن چهره‌ ی مثل گچ سفید شده مادر و چشمهای او که به قاب عکس حرم علی بن موسی الرضا علیه‌ السلام خیره شده بود، پیرمرد را نگرانتر کرد.


امام رضا

به سرعت، اورژانس را خبر کردند. دکتر به محض رسیدن؛ مشغول برداشتن نوار قلب شد. گویا مادر، سکته کرده بود. لحظاتی پر اضطراب سپری شد. دکتر دستوراتی داد و بیرون رفت. هنوز به هشتی خانه نرسیده، حال مادر دوباره سنگین شد و نفسهایش به شماره افتاد. مردِ سالخورده بیرون دوید و دکتر را صدا زد. دکتر با عجله برگشت و دوباره مادر را معاینه کرد و قرصی به او داد. بعد مرد را کناری کشید و گفت: «متاسفانه موقع خروج من، مادرتان سکته‌ ی دیگری زده است. کسی که این حالت برایش پیش می ‌آید، کمتر زنده می ماند!»
نگاهی به مادرش انداخت. مادر دوباره به قاب عکس حرم حضرت رضا علیه ‌السلام خیره شده بود!  کم ‌کم حال مادر بهتر شد. مردِ سالخورده با حسرت نگاهی به مادرش انداخت و پرسید: «مادر! دوست داری چه کاری را همین الان برایت انجام دهم؟!»
مادر نگاهش را از قاب عکس برگرداند و گفت: «دوست دارم یک بار دیگه به پابوسی آقا بروم.»
با نگاهی، مات و مبهوت مادرش را براندازی کرد و زیر لب گفت: «این چه حرفی بود که زدم؟! حالا چطوری او را مشهد ببرم؟!»
چاره ای نبود. تمام اراده اش را جمع کرد. نفس عمیقی کشید و به طرف آژانس هواپیمائی حرکت کرد… بالاخره با سختی زیادی اجازه داده شد که آنها سوار هواپیما بشوند. به‌ خاطر بیماری مادر.
اصلاً آسان نبود که مهماندارها زیر بغل مادر را بگیرند و در اولین صندلی‌ ها او را بنشانند. چقدر کم حرف شده بود! پیرمرد هم تشکر کرد و کنار مادر نشست تا کمی عرق هایش خشک و نَفَسش آرام شود. هواپیما اوج گرفت و ساعتی بعد به زمین نشست…

ایام ولادت آقا امام رضا علیه السلام بود و حرم غرق جمعیت! وارد شدن به حرم برای آنها خیلی مشکل بود. شاید هم غیر ممکن! گفت: «مادر! الحمدلله پایمان به مشهد رسید. بیا از همین جا سلامی به حضرت بدهیم و توسلی بکنیم!»
مادر با صدای ضعیف همیشگی ‌اش جواب داد: «ما قدیمی ‌ها تا ضریح را نبوسیم، به دلمان نمی‌ چسبد!»
گفت: «مادر! حرم قیامت است! به هر سختی که بوده خودمان را تا نزدیک حرم رسانده‌ ایم. دل چسبیِ زیارت هم به این است که حضرت کریم بن الکریم جواب بدهد که می دهد! بفرما از همین جا سلام بدهیم!»
نخیر! مادر زیر بار نرفت! و پیرمرد واقعاً مانده بود چه کند! بازوی مادر را گرفت و نفس نفس زنان او را از روی ویلچر بلند کرد و از بین مردم، مادر را به طرف ضریح حرکت داد. ناگهان در زیر آن آفتاب، خنکای نسیمی را احساس کرد که از سمت گنبد به طرف او وزید! پرده ها از جلوی چشمش کنار رفت و دید دارد لابلای بهشت، قدم بر می‌ دارد. و بی آنکه بخواهد و بداند، دید زبانش به این شعر باز شده و دارد می ‌سراید:

 

آمدم ای شاه پناهم بده

                                      آمـدم ای شـــاه پـــناهم بده                                 خـــطّ امـــانی ز گــــناهم بده

                                           ای حرمـــت ملـجأ درمـاندگان                              دور مـــران از در و راهـــم بده
ای گل بی‌ خارِ گلستان عشق                            قرب مــکانی چو گیاهــم بده
لایق وصل تو که من نـــیستم                             اذن به یک لـحظه نــگاهم بده
ای که حریمت مَثل کهرباست                            شوق و سبک ‌خیزیِ کاهم بده
تا که ز عشق تو گدازم چو شمع                          گرمــی جانسوز به آهــم بده
لشـکر شیطان به کــمین منند                            بی‌ کسم ای شــاه پناهم بده
از صف مژگان نگهی کن به من                           با نــظری یار و ســــپاهـم بده
تمام توجهش را به این عنایت الهی داد، تا کلمات شعر از ذهنش نرود. احساس می‌ کرد که این کلمات، بیش از این که زبان حال خود او باشد، زبان حال مادر اوست! تا اینکه شعر به «تخلّص» رسید. تا به خودش آمد، دید مادر، در میان آن همه ازدحام، خود را به ضریح رسانده و آن میله های مقدس را غرق بوسه کرده است.
                                 در شب اول که به قــبرم نـهند                              نور بــدان شـام سیاهم بده
ای که عطابخش همه عـالمی                               جمــله حــاجات مرا هم بده
آنچه صلاح ‌است برای «حسان»                           از تو اگر هم که نخواهم بده
مرد سالخورده یعنی همان استاد حاج حبیب الله چایچیان مشهور به «حسان» شاعر اهل بیت علیهم السلام از اینکه توانسته بود آخرین روزهای زندگی مادر، او را به آرزویش برساند، در حال خود نبود. او هم خودش را به ضریح مطهر رساند و در حالی که انگار آسمانیان هم با او زمزمه می ‌کردند و اشک می ‌ریختند، این اشعار را دوباره زیر لب زمزمه کرد، اشعاری که هر دلی، بارها با آن به مشهد پرواز کرده است:
آمده ام. آمدم ای شاه پناهم بده …

What do you think of this post?
  • Sucks (0)
  • Boring (0)
  • Useful (0)
  • Interesting (0)
  • Awesome (0)

درس بزرگی که دختر کوچولو به مرد بقال داد!

درس بزرگی که دختر کوچولو به مرد بقال داد!


لحظات ناب خدایی بودن؛


شکلات

دختر کوچولو وارد بقالی شد و کاغذی به طرف بقال دراز کرد و گفت:

مامانم گفته چیزهایی که در این لیست نوشته رو بهم بدی، این هم پولش.
بقال کاغذ رو گرفت و لیست نوشته شده در کاغذ را فراهم کرد و به دست دختر بچه داد، بعد لبخندی زد و گفت:چون دختر خوبی هستی و به حرف مامانت گوش می دی، می تونی یک مشت شکلات به عنوان جایزه برداری.
ولی دختر کوچولو از جای خودش تکون نخورد، مرد بقال که احساس کرد دختر بچه برای برداشتن شکلات ها خجالت می کشه گفت: دخترم! خجالت نکش، بیا جلو خودت شکلاتهاتو بردار دخترک پاسخ داد: عمو! نمی خوام خودم شکلاتها رو بردارم،نمی شه شما بهم بدین؟
بقال با تعجب پرسید:چرا دخترم؟ مگه چه فرقی می کنه؟
و دخترک با خنده ای کودکانه گفت: آخه مشت شما از مشت من بزرگتره! 
خدایا تو مشت هات بزرگتره 
در نتیجه باید به خداوند متعال بگیم: میشه از رحمت و جود و احسانت به اندازه مشت های خودت به من و دوستان من ببخشی نه به اندازه مشت های کوچک خودمان؟!
What do you think of this post?
  • Sucks (0)
  • Boring (0)
  • Useful (0)
  • Interesting (0)
  • Awesome (0)

دلنوشته ی جوان فرانسوی به امام رضا (ع)

دلنوشته ی جوان فرانسوی به امام رضا (ع)


1پوستریاعلی ابن موسی الرضا ع

در ادامه دلنوشته ی یک جوان فرانسوی را بخوانید:

منتخب بخش بین الملل دهمین جشنواره نامه‌ای به امام رضا(علیه السلام) در دلنوشته خویش به امام مهربانی‌ها با بیان اینکه روزها را می‌شمارد تا به زیارت آن حضرت مشرف شود، گفت: خداوند متعال را با یاد و توسل به امام رضا(علیه السلام) عبادت می‌کند.
«شأن علی مامود گورجی» از جزیره رئونیون کشور فرانسه، رتبه سوم بخش بین الملل دهمین جشنواره نامه‌ای به امام رضا(علیه السلام) را کسب کرد.
در دلنوشته این جوان فرانسوی به امام مهربانی ها آمده است: خداوند متعال را با یاد و توسل به امام رضا(علیه السلام) عبادت می‌کند.

متن این دلنوشته به شرح ذیل است:
“من که هستم که بخواهم با شما حرف بزنم؟ من که هستم که توفیق و لیاقت نوشتن نامه به سوی شما را داشته باشم؟
دستانم می‌لرزد وقتی که فکر می‌کنم که نامه‌ای را شما می‌خوانید. من ضعیف هستم، من معصیت کارم و عهد شکن ولی می‌دانم که درگاه شما برای همه باز است حتی برای گناهکاران غرق در گناه. اسم من شأن علی است. من از جزیره رئونیون “جزیره‌ای در جنوب غربی اقیانوس هند” هستم.
این نامه را برای شما می‌نویسم و از شما می‌خواهم من و خانواده‌ام را بپذیرید تا به پابوستان بیاییم تا از کرم شما بهره‌مند شویم.
خیلی وقت پیش توفیق یافتم تا به زیارتتان بیام و آستان پر فروزتان را زیارت کنم و الآن مدت هاست که روزها را می‌شمارم و با تمام وجود دعا می‌کنم تا بتوانم مجدد به زیارتتان بیام و دوباره مهمانتان شوم.
وقتی که آفتاب طلوع می‌کند به گنبد شما نگاه می‌کنیم و خدا را با یاد و توسل شما عبادت می‌کنیم.
وقتی شب فرا می‌رسد به خودمان می‌گوییم امروز را به خیر نگذراندیم و به امید توفیقی که فردا نصیبمان می‌شود؛ انشاا… هستیم.
امیدوارم که به زودی ما را دعوت کنید و تشنگی زیارتتان تسکین یابد”.
منبع : ابنا

What do you think of this post?
  • Sucks (0)
  • Boring (0)
  • Useful (0)
  • Interesting (0)
  • Awesome (0)

سنگ مزار امام‌ رضا (ع) را چه کسی حجاری کرد+ عکس

سنگ مزار امام‌ رضا (ع) را چه کسی حجاری کرد+ عکس


حجار حرم مطهر رضوی می‌گوید: زمان بازنشستگی سنگ مرقد مطهر امام‌رضا‌(علیه السلام) دستم بود، ولی دیگر برایم سخت بود که سر ساعت سر کار بروم. بازنشسته شدم، ولی گفتم که اگر حقوق هم ندهید، این سنگ را تمام می‌کنم.

«غلامرضا سراج علیایی» یکی از آخرین بازماندگان هنر حجاری قدیم مشهد است؛ هنری منقرض شده که حالا آخرین بازمانده‌اش جان می‌دهد برای یک گفت‌وگوی تاریخی. اما بهانه گفت‌وگوی ما با او نه هنر حجاری است نه تجربه ۹دهه زندگی پرفراز نشیبش در دوران پرفراز و نشیب تاریخ معاصر ایران. با او پای گفت‌وگو نشسته‌ایم تنها به این دلیل که این افتخار را داشته که یکی از سنگ‌های مزار امام رضا(علیه السلام) به دست او حجاری شده است؛ افتخاری که نصیب هر کسی نمی‌شود.

سنگ قبر امام رضاع

حجار حرم مطهر رضوی می‌گوید: زمان بازنشستگی سنگ مرقد مطهر امام‌رضا‌(علیه السلام) دستم بود، ولی دیگر برایم سخت بود که سر ساعت سر کار بروم. بازنشسته شدم، ولی گفتم که اگر حقوق هم ندهید، این سنگ را تمام می‌کنم.
به گزارش مشرق، «غلامرضا سراج علیایی» یکی از آخرین بازماندگان هنر حجاری قدیم مشهد است؛ هنری منقرض شده که حالا آخرین بازمانده‌اش جان می‌دهد برای یک گفت‌وگوی تاریخی. اما بهانه گفت‌وگوی ما با او نه هنر حجاری است نه تجربه ۹دهه زندگی پرفراز نشیبش در دوران پرفراز و نشیب تاریخ معاصر ایران. با او پای گفت‌وگو نشسته‌ایم تنها به این دلیل که این افتخار را داشته که یکی از سنگ‌های مزار امام رضا(علیه السلام) به دست او حجاری شده است؛ افتخاری که نصیب هر کسی نمی‌شود.

حجاری از شغل‌های قدیمی است و شاید شما یکی از آخرین بازماندگان این هنر باشید. اگر موافقید گفت‌وگو را از اینجا آغاز کنیم که چه شد رفتید سراغ این شغل؟
زمانی که خیلی کوچک بودم خدابیامرز پدرم از دنیا رفت. شرایط خانواده‌مان هم طوری بود که مراقبت و رسیدگی من برایشان خیلی سخت بود. همین مسئله باعث شد که برادر بزرگترم  برای اینکه سر من را جایی بند کرده باشد، من را در مغازه یکی از آشناها که مغازه حجاری داشت بگذارد. من را از شش‌سالگی سرِ کار سنگ‌تراشی رفته‌ام؛ راسته بازار حجارها که بعدا خراب شد.

حجاری کار سنگینی برای یک بچه شش، هفت ساله نبود؟
سنگین بود، البته من هم اوایل کار تا مدتی «مستمع‌آزاد» بودم، بعد هم کم‌کم مشغول سوهان‌کاری و دیگ‌تراشی شدم و طول کشید تا کار سنگین دستم بدهند. تا دوران جوانی هم توی همان بازار کار  کردم و بیشتر بوم‌غلتون (غلتک) و پایه شمع (پی ساختمان) و‌ هاون و هرکاره می‌زدم. بعدها طوری شده بود که می‌گفتند کار من از استادم بهتر شده. دیگ سنگی‌ها را خیلی ظریف می‌تراشیدیم که آن موقع خیلی از تهرانی‌ها مشتری‌اش بودند.

گنبدامام رضا

چطور شد که راه  پایتان به حرم باز شد؟
من تا سال‌۴١ برای خودم کار می‌کردم، تا اینکه زمان دکتر امینی، همه کارهای ساختمانی خوابید و خیلی‌ها زدند توی کارهای دیگر. همان موقع هم یکی از دوستان ما کارهای عمرانی حرم را دست گرفته و همین هم مقدمه‌ای شد برای ورود من به حرم. درست ١۴‌فروردین‌۴١ بود که آمدم حرم. تا سال‌٧٠ هم که بازنشسته شدم همان‌جا مشغول به کار بودم. البته زمان بازنشستگی سنگ مرقد مطهر امام‌رضا‌(ع) دستم بود، ولی دیگر برایم سخت بود که سر ساعت سر کار بروم.
بازنشسته شدم، ولی گفتم که اگر حقوق هم ندهید، این سنگ را تمام می‌کنم. سنگ مرقد هم که تمام شد تا سال‌٧۴ کارهایی انجام دادم. گلدان‌های دور حوض صحن گوهرشاد و آزادی، ساعت آفتابی صحن جمهوری، سرستون‌ها و تابلوهای سنگی کتابخانه، پایه‌ها و لگن‌های سقاخانه و ایوان‌ها، محراب و سرستون صحن قدس؛ همه این‌ها کارهای بعد‌از بازنشستگی من است.

قطعا سنگ مزار امام‌رضا(علیه السلام) خاص‌ترین و خاطره‌انگیزترین کاری است که شما در طول دوران زندگی‌تان انجام داده‌اید. چقدر زمان برد تا این کار همانی که می‌خواهید بشود؟
نزدیک دو سال من بودم و دو تا از رفقا. قبل از سال۶٩ کار را شروع کردیم. البته قبلش هم با یکی از ناظران خرید آستانه رفته بودیم معدن‌های کرمان و یزد و چند تا سنگ آورده بودیم. سنگ یزدی رگه‌دار درآمد و مجبور شدیم برای پایه‌های ضریح استفاده‌اش کنیم. در آخر یکی از سنگ‌هایی که از کرمان آورده بودیم به عنوان سنگ مزار حجاری شد.

چه خاطره‌ای برایتان از کار روی این سنگ باقی مانده است؟
کار خیلی دشواری بود؛ یعنی هم حساسیت زیادی داشت و هم حرمت کار موجب می‌شد که با بقیه کارها تفاوت کند. یادم هست از روزی که سنگ را برای سنگ مزار انتخاب کردند با وجود اینکه لازم بود ولی هیچ وقت روی سنگ ننشستم. حتی هیچ وقت بدون وضو قلم دست نگرفتم.
منبع: فارس

حجاری از شغل‌های قدیمی است و شاید شما یکی از آخرین بازماندگان این هنر باشید. اگر موافقید گفت‌وگو را از اینجا آغاز کنیم که چه شد رفتید سراغ این شغل؟
زمانی که خیلی کوچک بودم خدابیامرز پدرم از دنیا رفت. شرایط خانواده‌مان هم طوری بود که مراقبت و رسیدگی من برایشان خیلی سخت بود. همین مسئله باعث شد که برادر بزرگترم  برای اینکه سر من را جایی بند کرده باشد، من را در مغازه یکی از آشناها که مغازه حجاری داشت بگذارد. من را از شش‌سالگی سرِ کار سنگ‌تراشی رفته‌ام؛ راسته بازار حجارها که بعدا خراب شد.

حجاری کار سنگینی برای یک بچه شش، هفت ساله نبود؟
سنگین بود، البته من هم اوایل کار تا مدتی «مستمع‌آزاد» بودم، بعد هم کم‌کم مشغول سوهان‌کاری و دیگ‌تراشی شدم و طول کشید تا کار سنگین دستم بدهند. تا دوران جوانی هم توی همان بازار کار  کردم و بیشتر بوم‌غلتون (غلتک) و پایه شمع (پی ساختمان) و‌ هاون و هرکاره می‌زدم. بعدها طوری شده بود که می‌گفتند کار من از استادم بهتر شده. دیگ سنگی‌ها را خیلی ظریف می‌تراشیدیم که آن موقع خیلی از تهرانی‌ها مشتری‌اش بودند.

چطور شد که راه  پایتان به حرم باز شد؟
من تا سال‌۴١ برای خودم کار می‌کردم، تا اینکه زمان دکتر امینی، همه کارهای ساختمانی خوابید و خیلی‌ها زدند توی کارهای دیگر. همان موقع هم یکی از دوستان ما کارهای عمرانی حرم را دست گرفته و همین هم مقدمه‌ای شد برای ورود من به حرم. درست ١۴‌فروردین‌۴١ بود که آمدم حرم. تا سال‌٧٠ هم که بازنشسته شدم همان‌جا مشغول به کار بودم. البته زمان بازنشستگی سنگ مرقد مطهر امام‌رضا‌(ع) دستم بود، ولی دیگر برایم سخت بود که سر ساعت سر کار بروم.
بازنشسته شدم، ولی گفتم که اگر حقوق هم ندهید، این سنگ را تمام می‌کنم. سنگ مرقد هم که تمام شد تا سال‌٧۴ کارهایی انجام دادم. گلدان‌های دور حوض صحن گوهرشاد و آزادی، ساعت آفتابی صحن جمهوری، سرستون‌ها و تابلوهای سنگی کتابخانه، پایه‌ها و لگن‌های سقاخانه و ایوان‌ها، محراب و سرستون صحن قدس؛ همه این‌ها کارهای بعد‌از بازنشستگی من است.

قطعا سنگ مزار امام‌رضا(علیه السلام) خاص‌ترین و خاطره‌انگیزترین کاری است که شما در طول دوران زندگی‌تان انجام داده‌اید. چقدر زمان برد تا این کار همانی که می‌خواهید بشود؟
نزدیک دو سال من بودم و دو تا از رفقا. قبل از سال۶٩ کار را شروع کردیم. البته قبلش هم با یکی از ناظران خرید آستانه رفته بودیم معدن‌های کرمان و یزد و چند تا سنگ آورده بودیم. سنگ یزدی رگه‌دار درآمد و مجبور شدیم برای پایه‌های ضریح استفاده‌اش کنیم. در آخر یکی از سنگ‌هایی که از کرمان آورده بودیم به عنوان سنگ مزار حجاری شد.

چه خاطره‌ای برایتان از کار روی این سنگ باقی مانده است؟
کار خیلی دشواری بود؛ یعنی هم حساسیت زیادی داشت و هم حرمت کار موجب می‌شد که با بقیه کارها تفاوت کند. یادم هست از روزی که سنگ را برای سنگ مزار انتخاب کردند با وجود اینکه لازم بود ولی هیچ وقت روی سنگ ننشستم. حتی هیچ وقت بدون وضو قلم دست نگرفتم.
منبع: فارس

What do you think of this post?
  • Sucks (0)
  • Boring (0)
  • Useful (0)
  • Interesting (0)
  • Awesome (0)

عالمی که هنگام نماز درختان همراه او ذکر میگفتند!

عالمی که هنگام نماز درختان همراه او ذکر میگفتند!


آخوند کاشانی

ستارگان آسمان علم و عمل

آخوند ملا محمد کاشانی  (کاشی)، عارف، فیلسوف، حکیم، فقیه و عالم شیعی در سال ۱۲۱۳ش  (۱۲۵۰ق) در کاشان به دنیا آمد و مقدمات علوم را در زادگاهش پشت سر گذاشت. وی پس از آن راهی اصفهان گردید و حکمت و فلسفه را نزد میرزا حسن نوری و محمدرضا صهبای قمشه‏ای آموخت تا بدانجا که در علوم عقلی به کمال رسید. آخوند ملامحمد کاشانی از آن پس در مدرسه جده کوچک و مدرسه صدر اصفهان به تدریس علوم عقلی پرداخت و جاذبه درس ایشان که فلسفه را با عرفان می‏آمیخت، علاقمندان به فلسفه، به ویژه فلسفه ملاصدرا را از شهرهای دور و نزدیک و حتی از کشورهای دیگر به اصفهان می‏کشاند.

شرح حال آخوند کاشی (آخوند ملا محمد کاشانی )

درس گیری در همه حال

همچنین در احوالات ایشان نقل است؛ روزی مرحوم آخوند کاشی مشغول وضوگرفتن بودند، شخصی باعجله آمدوضوگرفت وبه داخل اتاق رفت وبه نماز ایستاد،

با توجه با این که مرحوم کاشی خیلی بادقت وضو می گرفت و همه آداب و ادعیه ی وضو را به جا می آورد؛ تا وضوی آخوند تمام شود، آن شخص نماز ظهر و عصر خود را هم خوانده بود به هنگام خروج با مرحوم کاشی رو به رو شد.

ایشان پرسیدند:چه کار می کردی؟

گفت: هیچ.

فرمود: تو هیچ کار نمی کردی؟

گفت: نه! می دانست که اگر بگوید نماز می خواندم، کار بیخ پیدا می کند،

آقا فرمود: مگر تو نماز نمی خواندی؟

گفت: نه!

آخوند فرمود: من خودم دیدم داشتی نماز می خواندی،

گفت: نه آقا اشتباه دیدی،

سؤال کردند: پس چه کار می کردی؟

گفت: فقط آمده بودم به خدا بگویم من یاغی نیستم، همین،

این جمله در مرحوم آخوند (رحمه الله) خیلی تأثیر گذاشت،

تا مدت ها هر وقت از احوال آخوند میپرسیدند، ایشان با حال خاصی می فرمود:من یاغی نیستم

شاگردان
برای این حکیم ربانی بیش از صد شاگرد برشمرده اند که همگی از علمای بزرگ روزگار خویش بودند. ازجمله شاگردان او حاج آقا رحیم ارباب ، سیدحسین بروجردی، شیخ محمد حکیم خراسانی،  سید محمدرضا خراسانی، آقا ضیاءالدین عراقی، طَرَب اصفهانی، آقا نجفی قوچانی، شیخ هاشم قزوینی و میرزا ابوالقاسم محمد نصیر شیرازی ، شهید بزرگوار سید حسن مدرس، حاج میرزا علی آقای شیرازی را می توان نام برد. سخنان وی در شاگردانش چنان مؤثر بود که اکثر آنان را از تعلقات دنیوی دور و متوجه آخرت می نمود. چنانکه اکثر آنان را متمایل به شب زنده داری و تهجد می نمود.

حاج آقا رحیم ارباب که پیوسته ملازم محضر درس و خدمت آخوند کاشی بود نقل می کنند که :«یک روز عصر آخوند به من فرمود :آقا رحیم ،امشب برای غذا بی میل نیستم که بادمجان بخورم،و این از نوادر بود که آخوند میل به غذای پختنی کرده بود،چون معمولا به غذای ساده اکتفا می نمود. من رفتم مقداری بادمجان خریدم و آنها را آماده کردم که در پستوی حجره آنها را سرخ و مهیا نمایم. کم کم مغرب شد و آخوند به نماز ایستاد،حالتی پیدا کرد که گفتنی نیست.آنچنان با خدا مناجات می کرد که گویی تمام درختان مدرسه با او همنوا شده و می خوانند:«سبوح قدوس رب الملائکه و الروح». غرق در عوالمی بود که گویا در زمین نبود و حضور مرا در آن مکان به کلی از یاد برده بود.من مات و متحیر و مبهوت آن صحنه ملکوتی بودم که ناگاه به خود آمد و من هم به خود آمدم در حالی که دودی غلیظ تمام حجره را فرا گرفته بود و در آن عالم حیرت بادمجانها همه در تابه سوخته و ذغال شده بود. آخوند هم بدون آنکه چیزی از آن حال و جذبه به روی خود بیاورد فرمود:آقا رحیم بادمجان سوخت؟طوری نیست امشب هم حاضری خودمان را می خوریم.»

 آخوند همچنین دارای چشم برزخی بودند و باطن افراد را می دیدند.داستانهای زیادی در مورد رفتارهای به ظاهر غیر منطقی آخوند در مواجهه با افراد نقل شده که وقتی علت این رفتارها را از آخوند جویا می شدند می فرمودند من چیزی می بینم که شما نمی بینید. او سرانجام در روز شنبه بیستم شعبان سال ۱۳۳۳ ﻫ.ق ، درگذشت و بنا به وصیت خود، در بیابانی که محل خاکسپاری ِ فقیران و غریبان بود به خاک سپرده شد . آن بیابان ، امروزه به تکیه لسان الارض شهره است، و در کنار تکیه گلستان شهداء در شمار آبادترین و متبرک ترین قسمت های تخت فولاد است.

 دیدن صورت برزخی افراد
یکی از خصوصیات آخوند کاشی این بود که صورت برزخی افراد را می دید. و داستان های زیادی در این مورد نقل شده است. یک روز مرحوم آخوند در جلسه تدریس خود قرار گذاشت که تفسیر کشاف را برای شاگردان درس بدهد و بعد هم اعلام کرد که هر کس می خواهد سر درس بیاید حتماً باید با خودش این کتاب را بیاورد.

روز بعد همه طلبه ها سر درس حاضر بودند و کتاب آورده بودند. در میان طلبه ها طلبه ای بود که مشهور به قداست و تقوا بود و خیلی تحویلش می گرفتند.

این طلبه آن روز کتاب را نیاورده بود، مرحوم آخوند درسشان را که می دهند نگاهی می کنند که ببینند چه کسی کتاب را نیاورده وقتی که می بیند این طلبه معروف کتاب را نیاورده به شدت با او برخورد می کند و هر چه ناسزا بود به آن طلبه می گویند که تمام آن طلبه ها به ایشان شک می کنند و ناراحت و منزجر می شوند.

چند روز بعد یکی از مریدان مرحوم آخوند که ظاهراً مرحوم خراسانی بوده اند از آخوند در مورد این ماجرا سوال می کنند که آقا چرا شما اینقدر این طلبه را اذیت کردید؟ او در میان طلاب مشهور به قداست و تقواست. مرحوم آخوند در جواب به او می گوید:

تو مو می بینی و من پیچش مو                    تو ابرو بینی و من اشارت های ابرو

چیزی نمی گذرد که آخوند مرحوم می شود. بعد از فوت آخوند معلوم می شود که این طلبه که حجره اش در مدرسه نیم آورد بود مبلغ فرقه ضاله بابیت و بهائیت است. و او گرگی بوده است در لباس میش و در این مدت مرحوم آخوند با چشم برزخی خویش از نیات پلید او آگاه بود.

مرحوم آیت الله شهید دستغیب نقل می کنند که یک روز مرحوم آخوند کاشی وسط مدرسه صدر در کنار حوض مشغول وضو گرفتن بودند که ناگهان می بینند خرسی دارد به طرفشان می آید. ایشان دوان دوان خودشان را به حجره می رسانند و در حجره را می بندند و از حال می روند. چند روز بعد یکی از حاجی های بازار می رود نزد آخوند و از ایشان گله می کند که: حاج آقا حالا ما را که می بینید فرار می کنید؟ مرحوم آخوند، آن وقت متوجه می شوند که آن خرسی که آن روز دیده اند همین حاجی بازاری بوده است.

دعای ابوحمزه ثمالی در قنوت نماز شب
دعای ابوحمزه ثمالی روزی یکی از شاگردان آخوند کاشی ایشان را برای افطار دعوت می کنند و با اصرار زیاد از او خواهش می کنند که سحر هم تشریف داشته باشند. آخوند فرموده بودند : به شرطی می مانم که با من کاری نداشته باشید و دنبال کار خود بروید. طلبه می گوید: من دائم برای پذیرایی نزد آقا می رفتم تا ببینم ایشان چه کار می کنند. متوجه شدم که ایشان از افطار تا سحر مشغول عبادت بودند و در قنوت نماز وترشان تمام دعای ابوحمزه ثمالی را با صوت حزین و گریه می خواندند.

ذکر درختان
مرحوم آخوند گزی اصفهانی از علمای برجسته اصفهان و معاصر با آخوند کاشی بودند نقل می کنند که: من یک شب در مدرسه صدر اصفهان میهمان یکی از طلبه ها شدم. در آن شب احساس کردم در و دیوار و درخت ها مشغول ذکر گفتند.

آمدم درب حجره آخوندکاشی دیدم ایشان با یک حالت مخصوصی مشغول نماز خواندن هستند و من احساس کردم در و دیوار و درخت ها همراه آخوند ذکر می گویند.

همچنین آقا رحیم ارباب نقل می کنند: یک شب من از اتاقم به قصد وضو به صحن مدرسه آمدم که نماز شب را بخوانم وقتی از اتاق بیرون آمدم دیدم صدای همهمه ای می آید هر چه نگاه کردم دیدم همه جا خاموش است ولی از همه جا و درختان و در و دیوار نجوایی که مانند ذکر بود به گوش می رسید.

رفتم وضوخانه دیدم آن جا هم صدا می آید، تعجب کردم که این صدای ذکر از کجاست؟ آمدم در ایوان نماز بخوانم متوجه شدم که مرحوم آخوند کاشی در قنوت و نماز وترشان ذکر می گویند و گریه می کنند. و در و دیوار هم اذکار را با او تکرار می کنند. من همینطور ایستادم و به او نگاه کردم تا نماز صبح شد و دیدم که سر و صدا تمام شد. فردا نزد ایشان رفتم و گفتم: آقا من یک حاجتی به شما دارم. فرمودن بگویید. و من ماجرای دیشب را برای ایشان بازگو نمودم. آخوند فرمودند خودتان شنیدید؟ گفتم بله. فرمودند : خداوند به شما عنایتی کرده است که شنیده اید.

خبر از غیب
منقول از  برادر فاضل و بزگوارم آقای معز الدین مهدوی از قول استاد خویش عالم زاهد ورع تقی مرحوم آقا شیخ علی یزدی ( وی از اساتید سطوح وادبیات در اصفهان بود ومردی بسیار عابد وزاهد وقانع بود وهم در این شهر وفات یافت در یکی از اتاق های تکیه مرحوم میرزا ابوالحسن بروجردی معروف به درکوشکی مدفون شد ) که ایشان فرموده بودند سال های اولیه ازدواجم در اصفهان موقعی بود که بسیار تنگدست شدم واز هیچ راهی گشایشی نشد.

صبح که از خانه بیرون آمدم خانواده که چند ماهی بود بچه دار شده بود اظهار کرد جهت ظهر چیزی در خانه نداریم،

به امید خدا از منزل خارج شدم به مدرسه صدر جهت درس و بحث روانه شدم تا ظهر مشغول بودم ودر این بین به یکی دو نفر از طلاب که فی الجمله وضع مادّیشان بد نبود و گاهی هم از آنها قرض می کردم اظهار کردم وپولی خواستم گفتند فعلاً موجود نداریم.

خلاصه آن روز و شب به همین نحو گذشت بدون آنکه چیزی داشته باشم به خانه رفتم مادر بچه ها بدون آنکه اظهار نماید چون وضع مرا دید کمی مرا تسلّی داد و اظهار بشاشت کرد و خوشحالی کرد.

روز دوم از خانه بیرون شدم ودر این روز به چند نفر از کسبه جهت قرض کردن رجوع کردم.

همه جواب یأس دادند وحتی خواستم از بقال وقصاب ونانوا چیزی قرض کنم، اظهار داشتند بدهی شما زیاد شده وتا حساب قبلی را تصفیه نکنید چیزی دیگر به شما نخواهیم داد.

خلاصه این روز هم بدین ترتیب سپری شد وخانواده از این بابت اظهاری نکرد وحال آنکه من و او دو روز بود که چیزی نخورده بودیم واو باید بچه را هم شیر بدهد. درهر صورت صبح روز سوّم موقعی که وارد مدرسه صدر شدم خواستم بروم به سمت جایگاه همیشگی خود که در آن درس می گفتم وآن مسجد پشت بازار نجّارها بود، مرحوم آخوند کاشانی را دیدم که به سمت من می آید.

مرحوم آقا شیخ علی یزدی فرموده بودند به واسطه اختلاف مشرب وسلیقه، من نه تنها ارادتی به آخوند کاشی نداشتم بلکه او را نیز بد می دانستم چون وی مردی عارف وحکیم بود. نخواستم که با او روبه رو شوم زیرا در این صورت جهت حفظ ظاهر مجبور بودم که به او احترام کنم و از روی عقیده قلبی او را بد و فاسق می دانستم، راه خود را برگرداندم او نیز راه خود را به سمت من برگرداند تا بلاخره روبه روی هم قرار گرفتیم.

ناچار سلام کردم ؛ ایشان پس از جواب فرمودند: آقا شیخ علی بیا. بدون اختیار به دنبال ایشان روانه شدم ، وارد حجره شد من نیز وارد شدم ، در سر جای خود نشست من را نیز دستور داد بنشین. نشستم. مبلغ پنجاه ریال پول نقد از زیر تشکچه خود خارج کرده و مقابل من گذارد. فرمود بردار و مصرف کن. من از روی عقیده خود که او را خوب نمی دانستم، نمی توانستم ازاو چیزی به عنوان هدیه یاهر عنوان دیگر قبول کنم، اظهار داشتم احتباج ندارم. مجدّداً فرمود بردار وجهت خانواده خود مصرف کن . من نیز اظهار عدم احتیاج و بی نیازی نمودم.

در این موقع آخوند متغیّر شده به شدتی که رنگ رویش سیاه شد و اظهار فرمود شیخ علی یزدی و دروغ! ( دو مرتبه ). امروز سومین روزی است که شما وخانوادتان گرسنه هستید وباز می گویید احتیاج ندارم. بردارید مصرف کنید هر موقع دیگر هم که احتیاج پیدا کردید به من رجوع کنید. مرحوم آقا شیخ علی یزدی فرموده بود موضوع دو روز من وچیزی نخوردن مطلبی بود که فقط من و عیالم وخداوند که عالم السّر و الخفیّات است از آن اطلاع داشتیم و مرحوم آخوند کاشانی از روی صفای باطن وریاضت نفس بدین مقام رسیده بود که ازباطن من اطلاع به هم رسانیده بود.

آخوند علاوه بر فقه و اصول و حکمت، در ادبیات عربی و فارسی و ریاضیات نیز تبحر داشت. این فیلسوف و مدرس بزرگ فلسفه صدرالمتألّهین، سرانجام پس از عمری سرشار از تدریس و نشر فلسفه و عرفان در یازدهم تیرماه ۱۲۹۴ش برابر با بیستم شعبان ۱۳۳۳ق در هشتاد و یک سالگی در اصفهان وفات یافت و در قبرستان تخت فولاد اصفهان که مدفن بزرگان بی‏شماری است، به خاک سپرده شد.

ایشان در هنگام فوت وصیت کرد که بر سنگ مزارش عبارت « فقیر الحق، اضعف خلق ا…» را بدون هیچ گونه القابی حک کنند.

منبع:جام

What do you think of this post?
  • Sucks (0)
  • Boring (0)
  • Useful (0)
  • Interesting (0)
  • Awesome (0)

ماجرای خواندن زیارت عاشورا و دوری از بیماری “وبا”

ماجرای خواندن زیارت عاشورا و دوری از بیماری “وبا”


وبا

دو قرن پیش اتفاق افتاد؛

علامه سیدمحمد طباطبایی فشارکی در سال ۱۲۵۳ هجری قمری در فشارک اصفهان در خانه مرحوم حاج ابوالقاسم از علمای آن شهر دیده به جهان گشود، مادر وی خیلی علاقه داشت تا به زیارت بارگاه مطهر امام حسین علیه السلام برود و با توسل به پیشگاه آن امام راه تحصیل و طی کردن مراحل کمال فرزندش را هموار سازد، وی همراه گروهی از زائران حسینی فشارک به به قصد اقامت در کربلا ترک کرد.

سیدمحمد در کربلا تحصیلات عربی، منطق و برخی مقدمات دیگر را از محضر حاج حسن بن سیدمحمد مجاهد فرا گرفت و بعد از مدتی از محضر اساتید دیگری همچون حسین بن محمد اسماعیل معروف به فاضل اردکانی نیز شاگردی کرد، سپس در سال ۱۲۸۶ قمری به نجف اشرف هجرت کرد و در محفل علمی میرزای شیرازی حضور یافت، وقتی مرحوم میرزای شیرازی درس خود را به سامرا انتقال داد، سیدمحمد نیز به این شهر آمد و درس استادش اکتفا کرد.

با رحلت مرحوم میرزای شیرازی در سال ۱۳۱۲ قمری همراه با خانواده به نجف برگشت و در حالی که خود به استادی ماهر تبدیل شده بود، در آنجا به تدریس پرداخت، مرحوم شیخ عبدالکریم حائری سال‌ها در سامرا و نجف در محضر وی شاگردی کرد، سرانجام آن مجتهد وارسته و عارف فرزانه در سوم ذی‌القعده سال ۱۳۱۶ قمری در نجف اشرف دارفانی را وداع گفت و پیکر مطهرش پس از تشییعی باشکوه در یکی از حجره‌های صحن مقدس علوی به خاک سپرده شد.

به مناسبت سالروز وفات علامه سیدمحمد طباطبایی فشارکی اشاره‌ای کوتاه به برخی مقاطع زندگانی وی می‌شود:

*ماجرای دستور مهدوی علامه برای در امان ماندن شیعیان سامرا از وبا
آیت‌اللّه شیخ مرتضی حائری از قول پدر بزرگوارش آورده است: با مرحوم میرزا علی آقا شیرازی، درس خصوصی نزد مرحوم آقای میرزا محمدتقی شیرازی می‌خواندیم، محل درس در بالا خانه‌ای بود، مرحوم استاد سیدمحمد فشارکی که از پایین صدای دوست یعنی میرزا محمدتقی را شنید، بالا آمد و این جریان در موقعی بود که بیماری وبا در سامرا آمده بود، سیدمحمد فشارکی به مرحوم میرزا رو کرد و گفت: آقای میرزا من را مجتهد می‌دانی؟ ایشان گفتند: آری! شما را مجتهد می‌دانیم، دوباره گفتند: من را عادل می‌دانی؟ گفتند: بلی! شما را عادل می‌دانیم، دفعه سوم گفتند: حکم مجتهد عادل را نافذ می‌دانی؟

گفتند: اطلاق آن، محل منع است، ایشان گفتند: من حکم کردم بر تمام رجال و نساء از شیعه سامرا که زیارت عاشورا بخوانند و ثواب آن را هدیه کنند به روح جناب نرجس خاتون سلام الله علیها والده ماجده حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف و آن را شفیع کنند نزد فرزندش حضرت حجت که ایشان شفاعت کنند عنداللّه و من ضامن می‌شوم که هر کسی این عمل را انجام دهد مبتلا به بیماری وبا نشود.

این حکم منتشر شد و همه عمل کردند و از شیعه هیچ کس مبتلا به بیماری وبا نشد و علی‌الظاهر کسی در آن اوان نمرد، جز یک پاره‌دوز شیعی که معلوم نشد آن زیارت را خوانده یا نه و آا به مرض وبا مرده یا نه و به قدری مطلب روشن بود که سنیان، مردگان خود را شب دفن می‌کردند و می‌آمدند حرم امام هادی و حضرت عسکری علیهماالسلام می‌گفتند: انا نسلم علیک مثل ما یسلم علیک الشیعه.

*هنگامی که علامه فشارکی، شهادت استاد در تحریم تنباکو را طلب کرد!
سیدحسین حائری فشارکی نقل کرده است که در ماجرای تنباکو و فتوای میرزای شیرازی که منجر به قطع استعمار انگلیس در ایران شد، میرزا شاگردان برجسته و فاضل خود را شب‌ها نزد خود فرا می‌خواند و با آنان در خصوص فتوا به حرمت تنباکو و عوارض این حرکت شرعی و سیاسی بحث می‌کرد، سپس گفت‌وگوها به صورت مکتوبی در می‌آمد، مرحوم میرزا آن‌ها را مورد مطالعه قرار می‌داد و گاهی حاشیه‌ای بر آن مکتوب می‌نوشت.

زمانی سخن به اینجا رسید که: بیم آن می‌رود که میرزا به تحریم تنباکو فتوا دهد، جانش به خطر بیفتد؛ در این صورت چه جوابی در پیشگاه خداوند خواهیم داشت؟ آیت‌الله سیدمحمد فشارکی بر این باور بود که در مقابل این فتوا ـ که موجب حفظ اقتدار و عزت مسلمانان است و مصلحت دینی در آن نهفته است ـ اگر میرزا هم به شهادت رسید، ضرر نکرده است. از این رو، روزی با اجازه استادش به حیاط اندرونی او وارد شد و خطاب به میرزا گفت: شما حق استادی، تعلیم و تربیت و سایر حقوق بر من دارید؛ ولی خواهش می‌کنم به اندازه چند دقیق اجازه دهید تا من آزادانه نظر خود را بیان کنم.

میرزا از پیشنهاد او استقبال می کند و می‌فرماید: بگویید؛ سیدمحمد فشارکی می‌گوید: سید! چرا معطلی؟ فکر نکنم از اینکه جانت به خطر می‌افتد، هراسی به دل راه دهی، پس چه بهتر که بعد از خدمت به اسلام و تربیت علمی عده‌ای، به سعادت شهادت برسی که موجب رستگاری شما و افتخار ماست.

میرزای شیرازی جواب می‌دهد: من نیز چنین عقیده‌ای دارم، ولی می‌خواستم به دست دیگری نوشته شود و امروز به سرداب مطهر رفتم و این حالت دست داد و نوشتم و فرستادم، ولله المستعان و له الشکر علی وضوح الحجه.

*پرداخت قرض‌ها از سرای باقی!
فارس می نویسد از کرامات علامه فشارکی پس از حیات این است که به خواب شاگردش آیت‌الله میرزا حسین نائینی که بسیار مقید بود تا قرض‌های استادش را ادا کند می‌آید و می‌فرماید: میرزا حسین شما در مورد قرض‌های من بسیار افسرده شده‌اید، من به قدری که قرض‌هایم را ادا کنی پول دارم و آن پول در داخل دستمال در فلان جعبه است فردا برو و آن پول را بردار و قرض‌های مرا ادا کن، وقتی فردای آن شب آی‌ الله نائینی به سراغ آن جعبه می‌رود می‌بیند در آن جعبه فقط به اندازه قرض‌های سیدمحمد پول وجود دارد.

منبع:جام

What do you think of this post?
  • Sucks (0)
  • Boring (0)
  • Useful (0)
  • Interesting (0)
  • Awesome (0)

ماجرای چله گرفتن آیت‌الله مرعشی برای مکشوف شدن قبر حضرت زهرا(س)

ماجرای چله گرفتن آیت‌الله مرعشی برای مکشوف شدن قبر حضرت زهرا(س)


آیت‌الله روح‌الله قرهی مدیر حوزه علمیه امام مهدی(عج) حکیمیه تهران در تازه‌ترین جلسه اخلاق خود پیرامون جایگاه و مقام والای حضرت فاطمه ی معصومه(س) ماجرایی را بیان نمودند که خواندن آن خال از لطف نیست.


آیت‌الله روح‌الله قرهی

  آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی، استاد عظیم‌الشّأنمان فرمودند که پدرم در نجف یک ختم مجرّبی پیدا کرده بود که خودش ببینید که قبر بی بی دو عالم کجاست و به هیچ کس هم نگوید، به قولی این راز را در سینه‌اش نگهدارد. یک ختم چهله که خیلی هم سنگین بود ولی خیلی مجرّب بود و کسی از این ختم خبر نداشت مگر بعضی از خصّیصین. ایشان چهل شب اعمال را انجام دادند و بعد از این که روز چهلم تمام شد، توسّل بسیار زیادی و گریه و مطالب و بعد استراحت کردند. آن‌وقت در عالم رؤیا به محضر مقدّس امام باقر یا امام صادق(ع) مشرّف شدند و قبل از این که چیزی بگویند، حضرت به ایشان رو کردند و فرمودند: «علیک بکریمه اهل البیت» بر تو باد که دست به دامن کریمه اهل بیت شوی. این‌جا آیت‌الله آسیّد محمود مرعشی نجفی، پدر آیت‌الله العظمی شهاب‌الدّین مرعشی چون یک ختم گرفته که قبر بی بی دو عالم را ببیند، تصوّر می‌کند منظور حضرت زهرا(س) هستند. عرضه می‌دارند که یا جدّاه قربانت بروم، اتّفاقاً من ختم را برای همین که شما بیان کردید، انجام دادم. شما محل دقیق قبر شریف را به من نشان دهید تا به زیارتشان مشرّف شوم.

امّا امام می‌فرمایند: منظور من قبر شریف حضرت فاطمه معصومه(س) در قم است و باید آن‌جا بروی. بعد حضرت بیان فرمودند که خدا به مصالحی نمی‌خواهد قبر آن حضرت معلوم شود و لذا ما هم نمی‌خواهیم، شما هم اصرار نکن. بعد فرمودند: خداوند آنچه که  جلال و جبروت برای قبر بی بی دو عالم مقدّر کرده، همه را در فاطمه معصومه قرار داده است. به آنجا برو. اگر قبر حضرت معلوم می‌شد، جلال و جبروتی پیدا می‌کرد که به نظر می‌رسد از قبر همه معصومین بالاتر بود. می‌گوید آنچه که جلال و جبروت هست، آنجا می‌دهند. لذا نکات بسیار مهمّی است. ایشان وقتی این را می‌بینند، نجف اشرف را ترک می‌کنند و به قم می‌آیند.

منبع:فارس

What do you think of this post?
  • Sucks (0)
  • Boring (0)
  • Useful (0)
  • Interesting (0)
  • Awesome (0)

خدا فرمود کوه را بخور!

خدا فرمود کوه را بخور!


کوه

ابوالصّلت هروی می‌گوید: از امام رضا علیه السّلام شنیدم که فرمود: خداوند عزّوجلّ به یکی از پیامبرانش وحی فرمود که فردا صبح، اوّلین چیزی را که دیدی، بخور، و دومی را پنهان کن، و سوّمی را قبول کن، و چهارمی را ناامید نکن و از پنجمی فرار کن. فردا صبح، حرکت کرد و در راه به کوهی سیاه و بزرگ رسید. ایستاد و گفت: پروردگار به من دستور داده که این را بخورم و تعجب کردم.

سپس با خود گفت: پروردگارم به من دستوری می‌دهد که توانایی انجام آن را داشته باشم. سپس به طرف آن حرکت کرد که آن را بخورد، و هر قدر که به آن نزدیک می‌شد، کوه کوچک تر می‌شد تا به آن رسید و آن را به اندازه یک لقمه یافت، آن را خورد و از هر غذایی لذیذتر بود. سپس حرکت کرد و تشتی از طلا یافت و گفت: پروردگارم به من دستور داده که این را پنهان کنم، حفره ای ایجاد کرد و تشت را درون آن قرار داد و خاک بر آن ریخت و حرکت کرد، پشت سر خود را نگاه کرد و متوجّه شد که تشت نمایان شده است، با خود گفت: من، کاری را که پروردگارم دستور داده بود، انجام دادم. سپس به راه خود ادامه داد و پرنده ای دید که عقابی به دنبال آن است، پرنده اطراف آن پیامبر می‌چرخید، پیامبر با خود گفت: پروردگارم به من دستور دادکه این را بپذیرم. پس آستین خود را باز کرد و پرنده داخل آن شد. عقاب گفت: صیدم را که چند روز است دنبال آن هستم گرفتی؟! گفت: پروردگارم به من دستور داده که این را ناامید نکنم. سپس قطعه ای از ران خود را جدا کرد و به سوی او انداخت و به راه خود ادامه داد. در بین راه به گوشت مرداری بدبو که کرم گذاشته بود برخورد کرد. گفت: پروردگارم به من دستور داده که از آن فرار کنم.

وبازگشت و در خواب دید که گویا به او می‌گویند: تو کاری که به آن مأمور بودی انجام دادی، آیا می‌دانی آن‌ها چه بودند؟ گفت: نه.

به او گفته شد، و امّا کوه، غضب بود، انسان وقتی خشمگین می‌شود، خود را نمی‌بیند و از شدّت غضب او آرام گیرد، عاقبتش مانند یک لقمه لذیذی است که آن را بخورد. و امّا تشت طلا، عمل صالح می‌باشد که وقتی انسان آن را پنهان کند، خداوند می‌خواهد آن را آشکار کند تا همراه با ثواب آخرتی که خدا برایش ذخیره می‌کند، او را با آن عمل زینت دهد. و امّا پرنده، کسی بود که تو را نصیحت می‌کند، او و نصیحتش را بپذیر. و امّا عقاب، نیاز بود که نزد تو می‌آید، هیچ وقت چنین کسی را ناامید نکن. و امّا گوشت بدبو، غیبت بود، همیشه از آن فرار کن.

متن عربی
حَدَّثَنَا أَبُو الْفَضْلِ تَمِیمُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ تَمِیمٍ الْقُرَشِیُّ الْحِمْیَرِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبِی قَالَ أَخْبَرَنَا أَبُو عَلِیٍّ أَحْمَدُ بْنُ عَلِیٍّ الْأَنْصَارِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو الصَّلْتِ عَبْدُ السَّلَامِ بْنُ صَالِحٍ الْهَرَوِیُّ قَالَ سَمِعْتُ عَلِیَّ بْنَ مُوسَی الرِّضَا ع یَقُولُ‏ أَوْحَی اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَی نَبِیٍّ مِنْ أَنْبِیَائِهِ إِذَا أَصْبَحْتَ فَأَوَّلُ شَیْ‏ءٍ یَسْتَقْبِلُکَ فَکُلْهُ وَ الثَّانِی فَاکْتُمْهُ وَ الثَّالِثُ فَاقْبَلْهُ‏ وَ الرَّابِعُ فَلَا تُؤْیِسْهُ وَ الْخَامِسُ فَاهْرَبْ مِنْهُ فَلَمَّا أَصْبَحَ مَضَی فَاسْتَقْبَلَهُ جَبَلٌ أَسْوَدُ عَظِیمٌ فَوَقَفَ وَ قَالَ أَمَرَنِی رَبِّی عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ آکُلَ هَذَا وَ بَقِیَ مُتَحَیِّراً ثُمَّ رَجَعَ إِلَی نَفْسِهِ وَ قَالَ إِنَّ رَبِّی جَلَّ جَلَالُهُ لَا یَأْمُرُنِی إِلَّا بِمَا أُطِیقُ فَمَشَی إِلَیْهِ لِیَأْکُلَهُ فَکُلَّمَا دَنَا مِنْهُ صَغُرَ حَتَّی انْتَهَی إِلَیْهِ فَوَجَدَهُ لُقْمَهً فَأَکَلَهَا فَوَجَدَهَا أَطْیَبَ شَیْ‏ءٍ أَکَلَهُ ثُمَّ مَضَی فَوَجَدَ طَسْتاً مِنْ ذَهَبٍ فَقَالَ لَهُ أَمَرَنِی رَبِّی أَنْ أَکْتُمَ هَذَا فَحَفَرَ لَهُ حُفْرَهٌ وَ جَعَلَهُ فِیهَا وَ أَلْقَی عَلَیْهِ التُّرَابَ ثُمَّ مَضَی فَالْتَفَتَ فَإِذَا بِالطَّسْتِ قَدْ ظَهَرَ قَالَ قَدْ فَعَلْتُ مَا أَمَرَنِی رَبِّی عَزَّ وَ جَلَّ فَمَضَی فَإِذَا هُوَ بِطَیْرٍ وَ خَلْفَهُ بَازِیٌّ فَطَافَ الطَّیْرُ حَوْلَهُ فَقَالَ أَمَرَنِی رَبِّی عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ أَقْبَلَ هَذَا فَفَتَحَ کُمَّهُ فَدَخَلَ الطَّیْرُ فِیهِ فَقَالَ لَهُ الْبَازِی أَخَذْتَ صَیْدِی وَ أَنَا خَلْفَهُ مُنْذُ أَیَّامٍ فَقَالَ إِنَّ رَبِّی عَزَّ وَ جَلَّ أَمَرَنِی أَنْ لَا أُویِسَ هَذَا فَقَطَعَ مِنْ فَخِذِهِ قِطْعَهً فَأَلْقَاهَا إِلَیْهِ ثُمَّ مَضَی فَلَمَّا مَضَی إِذَا هُوَ بِلَحْمِ مَیْتَهٍ مُنْتِنٍ مَدُودٍ فَقَالَ أَمَرَنِی رَبِّی عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ أَهْرُبَ مِنْ هَذَا فَهَرَبَ مِنْهُ وَ رَجَعَ فَرَأَی فِی الْمَنَامِ کَأَنَّهُ قَدْ قِیلَ لَهُ إِنَّکَ قَدْ فَعَلْتَ مَا أُمِرْتَ بِهِ فَهَلْ تَدْرِی مَا ذَاکَ کَانَ قَالَ لَا قِیلَ لَهُ أَمَّا الْجَبَلُ فَهُوَ الْغَضَبُ لِعَبْدٍ إِذَا غَضِبَ لَمْ یَرَ نَفْسَهُ وَ جَهِلَ قَدْرَهُ مِنْ عِظَمِ الْغَضَبِ فَإِذَا حَفِظَ نَفْسَهُ وَ عَرَفَ قَدْرَهُ وَ سَکَنَ غَضَبُهُ کَانَتْ عَاقِبَتُهُ کَاللُّقْمَهِ الطَّیِّبَهِ الَّتِی أَکَلَهَا وَ أَمَّا الطَّسْتُ فَهُوَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ إِذَا کَتَمَهُ الْعَبْدُ وَ أَخْفَاهُ أَبَی اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَّا أَنْ یُظْهِرَهُ لِیُزَیِّنَهُ بِهِ مَعَ مَا یَدَّخِرُ لَهُ مِنْ ثَوَابِ الْآخِرَهِ وَ أَمَّا الطَّیْرُ فَهُوَ الرَّجُلُ الَّذِی یَأْتِیکَ بِنَصِیحَهٍ فَاقْبَلْهُ وَ اقْبَلْ نَصِیحَتَهُ وَ أَمَّا الْبَازِی فَهُوَ الرَّجُلُ الَّذِی یَأْتِیکَ فِی حَاجَهٍ فَلَا تُؤْیِسْهُ وَ أَمَّا اللَّحْمُ الْمُنْتِنُ فَهُوَ الْغِیبَهُ فَاهْرُبْ مِنْهَا

منبع : عیون أخبار الرضا (ج۱، ص ۲۴۳)

What do you think of this post?
  • Sucks (1)
  • Boring (0)
  • Useful (0)
  • Interesting (0)
  • Awesome (0)

کشاورزی که به یکباره حافظ قرآن شد!

کشاورزی که به یکباره حافظ قرآن شد!


کربلایی کاظم ساروقی

ماجرای شگفت انگیزکربلایی کاظم ساروقی؛

آیت الله مرعشی نجفی در طول یک ماه، قرآن موجود را با قرآنی که به کربلایی محمد کاظم القاء شده بود مقایسه نمود و دیدند که در کل قرآن، حتی کلمه‌ای بین قرآن موجود و قرآنی که کربلایی کاظم می خواند تفاوت وجود ندارد و تنها چند حرکت فتحه، کسره و ضمه تفاوت وجود داشت.

حدود صدسال پیش در روستایی به نام ساروق که آن روزها از دهات بزرگ حومه اراک محسوب می‌شد، واقعه‌ای در اعماق خاموشی روی داد که طی آن جوان پاک نهاد ۲۷ساله‌ای به نام محمدکاظم کریمی‌ که هنوز به مکتب نرفته بود و به قول خودش ملا ندیده بود، به یک باره حافظ کل قرآن شد. واقعه‌ای که محمدکاظم بعدها سعی در مخفی نگه داشتن آن داشت، اما به ضرورتی که پیش آمد آن راز از پرده بیرون افتاد و برای سال‌ها بزرگترین علمای دینی ایران، عراق، کویت و مصر پیرامون آن به بررسی و مطالعه پرداختند و اغلب قریب به اتفاق ایشان بر این معجزه قرآنی مهر تأیید نهادند.

ماجرای کربلایی کاظم از زبان فرزند ایشان

مرحوم حاج محمدکاظم در سال ۱۳۰۰هجری قمری در روستای ساروق و در خانواده‌ای فقیر به دنیا آمد و پس از گذراندن ایام کودکی به کار کشاورزی مشغول شد و او نیز همانند سایر مردم ده از خواندن و نوشتن محروم شد و بهره‌ای از دانش و علم نداشت. اما نسبت به انجام فرایض دینی و خواندن نماز شب جدیت می‌کرد.

وی اهل مسجد و منبر بود و آن روزها یعنی قبل از ۲۷سالگی، مرحوم آیه الله العظمی‌حاج شیخ عبدالکریم حائری در حوزه علمیه اراک بودند و هنوز به قم تشریف نبرده بودند. ایشان ماه‌های محرم هر سال مبلّغی را به روستای ساروق می‌فرستادند. یک سال محرم کربلایی کاظم به مسجد می‌رود و روحانی اعزامی‌ از اراک در مورد خمس و زکات و اهمیت آن صحبت می‌کند.

کربلایی کاظم چند روز بعد و تحت تأثیر سخنان آن روحانی با ارباب ده صحبت می‌کند و می‌پرسد که آیا شما زکات گندمی‌ که زمینش را من می‌کارم پرداخت می‌کنی؟ ارباب ناراحت می‌شود و می‌گوید: تو به کار من کاری نداشته باش و خودت هر کاری می‌خواهی بکن. وی می‌گوید حالا که زکات نمی‌دهی من هم برای تو کار نمی‌کنم. بعد با حالت قهر روستا را ترک می‌کند و مدت سه سال در اطراف اراک به کارگری می‌پردازد. بعد از مدتی ارباب پشیمان می‌شود و برای او پیغام می‌فرستد که حاضرم زکات بدهم و پدرم هم مجدداً به ساروق برمی‌گردد و مشغول کشت و کار می‌شود.

محمدکاظم مجدداً به ساروق برمی‌گردد تا مشغول کشاورزی شود. بذری را که قرار است بکارد، ابتدا زکاتش را می‌دهد و بعد به کشت و کار می‌پردازد. یک سال تابستان که گندم‌هایش را چیده و کوبیده بود و در خرمن ریخته بود تا باد بدهد، اما آن روز باد نمی‌آمد. مرد فقیری که هر ساله از کربلایی کاظم مقداری گندم می‌گرفت نزد وی می‌آید و می‌گوید: کربلایی قدری گندم می‌خواهم تا به آسیاب ببرم، فرزندانم گرسنه هستند. ایشان می‌گوید: می‌بینی که باد نمی‌آید، تا برایت گندم آماده کنم با این حال برمی‌گردد به ده، غربال می‌آورد و مقداری گندم غربال می‌کند و به مرد می‌دهد. بعد می‌رود مقداری علف برای گوسفندان می‌چیند و به سمت خانه به راه می‌افتد. امامزاده ۷۲ تندر بین راه به امام زاده‌ای که به «۷۲ تن» (۱) معروف است می‌رود و فاتحه‌ای می‌خواند.

وقتی بیرون می‌آید تا علف‌ها را به دوش بگیرد و به خانه ببرد، ناگهان دو سید عرب نورانی و بسیار خوش سیما با لباس‌های عربی و عمامه سبز نزد او می‌آیند و به او می‌گویند؛ محمدکاظم بیا با هم در امامزاده برای بچه‌های پیغمبر فاتحه‌ای بخوانیم.

وی می‌گوید: من الآن در امامزاده بودم و فاتحه خوانده‌ام. آنها اصرار می‌کنند و پدرم داخل امام زاده می‌شود. در قسمت اول امام زاده که مزار ۱۵مرد است، فاتحه می‌خوانند. وقتی می‌خواهند به قسمت “۴۰ دختران” بروند، کربلایی کاظم می‌گوید که نباید به آنجا رفت، چون آنها زن هستند و شنیده‌ام که مردها نمی‌توانند آنجا بروند. یکی از آن آقایان می‌گوید: اشتباه کرده‌اند، اینها خرافات است. اگر چنین باشد پس مردها نمی‌توانند قبر حضرت زینب در سوریه و حضرت معصومه در قم را زیارت کنند. و تاکید می‌کنند که بیا فاتحه بخوان. بعد می‌روند قسمت دیگر که ۱۵مرد و یک خانم هستند و آنجا هم فاتحه می‌خوانند.

یکی از آن آقایان به محمدکاظم می‌گوید: محمد کاظم کتیبه‌های سقف امام زاده را بخوان! ایشان به سقف نگاه می‌کند و خط‌هایی به صورت نور برجسته را می‌بیند که قبلاً نبوده. بعد می‌گوید: آقا من سواد ندارم، مکتب نرفته‌ام، چطور بخوانم. آن آقا دوباره تکرار می‌کند که بخوان! بعد می‌گوید: ما می‌خوانیم تو هم بخوان و در حالی که با دست به سینه وی می‌کشد شروع می‌کنند به خواندن ۶ آیه از سوره اعراف:

«إِنَّ رَبَّکُمُ اللهُ الَّذی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ فی‏ سِتَّهِ أَیَّامٍ ثُمَّ اسْتَوى‏ عَلَى الْعَرْشِ یُغْشِی اللَّیْلَ النَّهارَ یَطْلُبُهُ حَثیثاً وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ وَ النُّجُومَ مُسَخَّراتٍ بِأَمْرِهِ أَلا لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ تَبارَکَ اللهُ رَبُّ الْعالَمینَ * ادْعُوا رَبَّکُمْ تَضَرُّعاً وَ خُفْیَهً إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُعْتَدینَ * وَ لا تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاحِها وَ ادْعُوهُ خَوْفاً وَ طَمَعاً إِنَّ رَحْمَتَ اللهِ قَریبٌ مِنَ الْمُحْسِنینَ * وَ هُوَ الَّذی یُرْسِلُ الرِّیاحَ بُشْراً بَیْنَ یَدَیْ رَحْمَتِهِ حَتَّى إِذا أَقَلَّتْ سَحاباً ثِقالاً سُقْناهُ لِبَلَدٍ مَیِّتٍ فَأَنْزَلْنا بِهِ الْماءَ فَأَخْرَجْنا بِهِ مِنْ کُلِّ الثَّمَراتِ کَذلِکَ نُخْرِجُ الْمَوْتى‏ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ * وَ الْبَلَدُ الطَّیِّبُ یَخْرُجُ نَباتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَ الَّذی خَبُثَ لا یَخْرُجُ إِلاَّ نَکِداً کَذلِکَ نُصَرِّفُ الْآیاتِ لِقَوْمٍ یَشْکُرُونَ * لَقَدْ أَرْسَلْنا نُوحاً إِلى‏ قَوْمِهِ فَقالَ یا قَوْمِ اعْبُدُوا اللهَ ما لَکُمْ مِنْ إِلهٍ غَیْرُهُ إِنِّی أَخافُ عَلَیْکُمْ عَذابَ یَوْمٍ عَظیمٍ»؛(اعراف، آیات ۵۴ تا ۵۹)

کربلایی کاظم آیه اول را با چند آیه پس از آن همراه با آن سید می‌خواند و آن سید همچنان دست به سینه او می‌کشد تا می‌رسند به آیه ۵۹.

کربلایی بعد از خواندن آن آیات سرش را برمی‌گرداند تا با آن آقا حرفی بزند، اما کسی را آنجا نمی‌بیند. بعد با خودش می‌گوید که آنها یا امام بوده‌اند یا فرشته! اسم مرا از کجا می‌دانستند؟ آنها غریب بودند؟ آنها قرآن را در سینه من گذاشتند و رفتند. بعد بی‌هوش می‌شود و تا اذان صبح در امام زاده می‌ماند. بعد که به هوش می‌آید نماز صبح را می‌خواند. هوا که روشن می‌شود علف‌ها را برمی‌دارد و به منزل می‌آید. پدرش از وی می‌پرسد: دیشب کجا بودی؟ خیلی دنبالت گشتیم. می‌گوید: دیشب امام زاده بودم و ماجرا را تعریف می‌کند. اهل خانه فکر می‌کنند که او جن زده شده! پس او را نزد همان واعظی که هر ساله به ساروق می‌آمد برند.

واعظ که حاج شیخ صابر عراقی نام داشت می‌پرسد: پسر جان چطور شده، آیا سواد داری؟ محمدکاظم می‌گوید: نه سواد ندارم. کسانی هم که آنجا بوده‌اند گواهی می‌دهند که سواد ندارد. بعد می‌گوید: خب حالا قصه چیست؟ ایشان ما وقع را توضیح می‌دهد. آقا صابر می‌پرسد چه چیز را یادت دادند؟ وی شروع به خواندن قرآن می‌کند.

آقا صابر می‌گوید: این قرآن می‌خواند. جن گرفته نیست. به او کرامت شده. آقا صابر قرآن می‌خواهد، می‌آورند و هر جایی از قرآن را که باز می‌کند و یک آیه می‌خواند حاج محمدکاظم بقیه‌اش را می‌خواند. آقا صابر می‌گوید: حالا که به تو کرامت شده برویم خط‌هایی را که در سقف امام زاده است ببینیم. وقتی وارد امامزاده می‌شوند می‌بینند نه خطی است، نه نوری!

ملای روستا (شیخ صابر) شگفت زده این معجزه را تایید می کند و روستائیان، اهمیت این معجزه را تشخیص نداده، جز اینکه گفتند محمد کاظم نظر کرده امام زاده ها شده است. این قضیه مهم به مرور زمان در روستا به فراموشی سپرده شد و هرگاه نیز شیخ صابر به محمد کاظم می گفته تا به نزد علمای قم رفته و ایشان را مطلع نمایند، جواب می داده می ترسم ریاکاری شود و خداوند این موهبت را از من پس بگیرد. کربلایی محمد کاظم کریمی به مدت ۱۳ سال این اتفاق را مخفی نگاه می دارد تا حدود ۴۰ سالگی خود.

تا اینکه روزی در سفر به عتبات عالیات در طول مسیر، پس از گرفتن اشتباه قرآنی دو طلبه و پرس و جوی آن دو طلبه از چگونگی این تسلط او بر قرآن، آن ماجرا فاش می شود. در شهر نجف با علمای اعلام مواجه و پس از امتحانات عدیده از او، بر آنان یقین حاصل گشت که ایشان بدون داشتن سواد، به امر الهی نه تنها حافظ کل قرآن کریم شده، بلکه قادر است به تمام سوالات علوم قرآنی پاسخ بدهد و متقابلا علماء خاص و عام پاسخگوی سوالات کربلایی کاظم در مورد قرآن نبودند.

تایید حافظ قرآن بودن کربلایی کاظم

بعد از افشاء معجزه حافظ و عالم شدن کربلایی کاظم به قرآن کریم در سال ۱۳۰۸ شمسی، علماء تشیع و تسنن در نجف، کویت، مصر، قم، تهران، خراسان و بسیاری از شهرهای دیگر ایران از کربلایی دعوت به مباحثه می نمودند و روزنامه های کثیر الانتشار مثل روزنامه اطلاعات و روزنامه ندای حق خبر این ملاقات ها و جلسلت را پی در پی انتشار می دادند. از جمله این علما، آیت الله بروجردی، آیت الله سید احمد خوانساری، سید صدرالدین صدر، سید محمدهادی میلانی، آیت الله دستغیب، آیت الله مکارم شیرازی و … می باشند.

دست نوشته‌هایی از آیات عظام سید شهاب‌الدین مرعشی نجفی، عبدالله شیرازی، سید احمد زنجانی، مکارم شیرازی در تایید حافظ قرآن بودن کربلایی کاظم همراه با اشاره‌هایی به ویژگیهای خارق العاده او وجود دارد.(۲) همچنین آیت الله دستغیب در کتاب داستانهای شگفت این ماجرا را نقل کرده‌است.

مقام معظم رهبری و کربلایی کاظم

رهبر معظم انقلاب، آیت الله العظمی خامنه ای در دیدار با فرزند کربلایی کاظم می فرمایند:
مرحوم کربلایی کاظم را من در حرم حضرت علی بن موسی الرضا (علیه السلام) در مشهد دیده بودم، در کنار مناره مسجد گوهر شاد نشسته بود. قرآنش هم دستش بود، هر کس هر آیه ای را می پرسید با این که اصلا سواد نداشت، قرآنش را باز می کرد و با دستش آن آیه را نشان می داد. این را من خودم دیدم و امتحان کردم. مرحوم کربلایی کاظم همان کسی است که بی سواد و در جوانی بر اثر یک توسل به امامزادگانی که در ساروق است حافظ قرآن شد، بنده هم رفتم آن امامزادگان را زیارت کردم، آن شبستانی که ایشان شب در آنجا بیتوته کردند و در همان جا هم مشرف به حمل قرآن شدند را بنده رفته و دیده ام. آیت الله بروجردی ایشان را امتحان و تایید کرده بودند.

موقعی که شهید نواب صفوی، کربلایی محمد کاظم را به مشهد آوردند و در بالای منبر او را به علما معرفی کردند از کربلایی سؤالهایی درباره قرآن و آیات قرآن کردم و حافظ قرآن شدن ایشان را جزو کرامات دیدم.(۳)

ویژگیهای منحصر به فرد قرآن خوانی کربلایی کاظم

از جمله ویژگی‌هایی که گفته می شود در آزمایش‌های مختلف از کربلایی کاظم مشاهده شد می توان به چند مورد جالب اشاره کرد:
بازگویی شماره و مکان قرآن با خواندن آیه، تشخیص عبارات قرآن در میان کتابهای عربی و فارسی با دست خط های یکنواخت، باز کردن قرآن و نشان دادن مکان آیه مورد نظر، تقریباً بدون ورق زدن با هر چاپ قرآنی، جستجوی عبارتها و کلمات در قرآن و تعداد و مکان تکرار هر کدام، بیان کردن تعداد حروف سوره‌ها و اطلاعاتی در مورد تکرار حرفها از جمله این موارد است.

فرزند ایشان در این رابطه می گوید: ایشان آیات قرآن را به صورت نور می دید. یک روز شیخ مرتضی حایری پسر آیه الله حایری یزدی کتاب جواهر را جلو پدرم باز می کند و می فرماید این قرآن است. پدرم نگاه می کند و می گوید همه سیاه است، این قرآن نیست. اما پدرم در میان متن جواهر به آیه ای برمی خورد و می گوید اما این آیه قرآن است.

پدرم سوره های قرآن را به راحتی و بدون مکث از انتها به ابتدا می خواندند. یک وقت پدرم خدمت آیه الله بروجردی (ره) می رسند و ایشان امتحان از پدرم به عمل می آورند. بعد می فرمایند ما سوره حمد را نمی توانیم از آخرش بخوانیم، اما کربلایی کاظم سوره بقره را می تواند از انتها به اولش بخواند.

آیه الله مرعشی (رحمه الله) نیز یک روز یک کتاب فارسی را مقابل پدرم باز می کند (تعلیمات دینی) و می گوید قرآن است. اما پدرم بازهم می گوید: نه کلمات و حروف سیاه است، قرآن نیست.

ایشان در طول یک ماه قرآن موجود را با قرآنی که به کربلایی محمد کاظم کریمی داده شده و القاء شده بود مقایسه نمود و دیدند که در کل قرآن، حتی کلمه ای بین قرآن موجود و قرآنی که کربلایی کاظم می خواند تفاوت وجود ندارد و تنها چند حرکت فتحه، کسره و ضمه تفاوت وجود داشت.

آیت الله سید محمد جواد علوی طباطبایی در همین رابطه می گوید:
مطلبی که برای آیت ‌الله بروجردی بسیار مهم بود، بحث تحریف قرآن بود. در بین علمای شیعه اختلاف است که آیا قرآن تحریف شده است یا خیر. آیت ‌الله بروجردی، خود قایل به عدم تحریف قرآن بودند؛ اما بسیاری از بزرگان ما، مانند مرحوم صاحب کفایه ـ ‌رضوان ‌الله ‌تعالی‌علیه‌ ـ در این مسئله شک و شبهه داشتند. آیت‌الله بروجردی به گونه های مختلف کربلایی کاظم را آزمایش کردند تا اینکه برای ایشان ثابت شد واقعاً قرآن به آن مرحوم عنایت شده است. در این صورت، قرآنی که به ایشان عنایت شده است، باید همان قرآنی باشد که به رسول اکرم ـ‌ صلوات ‌الله‌ و سلامه ‌علیه‌ـ نازل شده است و در نتیجه نباید هیچ گونه تحریفی در آن وجود داشته باشد.

آیت‌الله بروجردی نیز بار ها همۀ مواردی را که احتمال تحریف در آنها وجود داشت، از ایشان می ‌پرسیدند و کربلایی کاظم هم که هیچ‌ اطلاعی دربارۀ بحث تحریف قرآن نداشت، فقط آیاتی را که از او پرسیده می‌ شد، می‌ خواند. آیت ‌الله بروجردی در برخی موارد، بعضی از آیات و سوره ‌ها را چندین بار به گونه‌ های مختلف تغییر می دادند؛ مثلاً کلماتی را که برخی از بزرگان مانند مرحوم میرزا حسین نوری معتقد بودند که جزو قرآن بوده و حذف شده است، در آیه می ‌آوردند و می خواندند. کربلایی کاظم آیه را تصحیح می کرد و می گفت: نه؛ این طور نیست؛ پس از این کلمه، آن کلمه است. بحث اثبات عدم تحریف قرآن، یکی از مسائلی بود که بسیار مورد عنایت آیت ‌الله بروجردی بود و من شنیدم که ایشان پس از آشنایی با کربلایی کاظم، قایل شده بودند که هیچ تحریفی در قرآن صورت نگرفته است و در این زمینه، اطمینان یافته بودند.

چرا کربلایی کاظم؟

با مرور زندگینامه و اینکه کربلایی کاظم حافظ کل قرآن شده است، این سئوال مطرح می‌شود که چرا خداوند کربلایی کاظم را مورد لطف خود قرار داده و او را حافظ قرآن قرار می‌دهد؟

خود کربلایی کاظم به این سئوال اینگونه پاسخ داده است که من سه چیز را رعایت می‌کردم که شاید به خاطر همین سه چیز مورد لطف خداوند قرار گرفتم، این که هرگز لقمه حرام نخوردم، هرگز نماز شبم ترک نشد، پرداخت خمس و زکاتم را هرگز قطع نکردم.

خود کربلایی کاظم به این سوال اینگونه پاسخ می‌دهد که: من سه چیز را رعایت می‌کردم که شاید به خاطر همین سه چیز مورد لطف خداوند قرار گرفتم:
۱- این که هرگز لقمه حرام نخوردم،
۲- هرگز نماز شبم ترک نشد،
۳- پرداخت خمس و زکاتم را هرگز قطع نکردم.

ایشان می‌گفت وقتی می‌خواهم لقمه شبهه‌ناکی بخورم احساس سیری به من دست می‌دهد. وی می‌گفت روی سینه‌ام نوری را می‌بینم که به محض مواجه شدن با لقمه حرام آن نور به تیرگی گرایش پیدا می‌کند و اگر لقمه حرامی‌ بخورم بالا می‌آورم.

مرحوم کربلایی کاظم در سال ۱۳۷۷ قمری،۲۰ روز قبل از فوتش در ساروق درباره مسئله فوت و دفن خود با فرزندانش صحبت کرد. وی گفت من همین روزها فوت خواهم کرد. وقتی مُردم جنازه‌ام را به قم منتقل کنید و در آنجا به خاک بسپارید. بعد کمی‌درنگ کرد و گفت خب اگر من اینجا بمیرم شما برای انتقال جنازه‌ام به قم دچار مشکل می‌شوید، من می‌روم قم. پس فردای آن روز به قم رفت و ۲۰روز بعد در آنجا فوت کرد و در «قبرستان نو» به خاک سپرده شد.

پی نوشت‌:
۱- امامزاده ۷۲ تن ساروق در باغ بزرگی قرار دارد، که پی بنای آن مربوط به قرن ششم ه.ق است. امامزادگان مدفون شده در آنجا ۷۲ تن هستند. زمانی که امام رضا علیه السلام در طوس تشریف داشتند، علویونی که در مدینه، کوفه و نجف بودند برای ملاقات امام به سمت مشهد حرکت می‌کنند. اما عوامل مأمون امام را به شهادت می‌رسانند و دستور می‌دهند که علویون را برگردانند و اگر مقاومت کردند شهید کنند. این امام زادگان در جریان حرکت به سمت مشهد به شهادت می‌رسند و در سه مجموعه دفن می‌شوند؛ یک بخش ۱۵نفر به اضافه یک خانم به نام «نصرت خاتون»، در بخش دیگر ۱۵مرد و در بخش دیگر ۴۰ زن مدفون شده‌اند که به «۴۰ دختران» معروف است.
۲- ازجمله این کتاب ها می توان به کتاب کاروان عظیم بنی فاطمه در ساروق از داوود نعیمی و محمد سعید شفیعی، و کتاب کربلایی کاظم مرد بیسوادی که ناگهان حافظ قرآن کریم شد از سید ابوالفتح دعوتی، و کتاب داستان حافظ قرآن شدن کربلایی کاظم از مرکز انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) اشاره کرد.
۳- امام خامنه ای در دیدار با فرزند کربلایی کاظم، در تاریخ ۱/۳/۱۳۸۵٫

منبع: پایگاه اهل بیت(ع)

What do you think of this post?
  • Sucks (0)
  • Boring (0)
  • Useful (0)
  • Interesting (0)
  • Awesome (0)

ماجرای عروس خانم بی حجاب!

ماجرای عروس خانم بی حجاب!


شهیدمجیدزین الدین

یه موتور گازی داشت که هرروز صبح و عصر سوارش میشد و باش میومد مدرسه و برمی گشت .

یه روز عصر که پشت همین موتور نشسته بود و میرفت ، رسید به چراغ قرمز .
ترمز زد و ایستاد .
یه نگاه به دور و برش کرد و موتور رو زد رو جک و رفت بالای موتور و فریاد زد :

الله اکبر و الله اکــــبر …

نه وقت اذان ظهر بود نه اذان مغرب .

اشهد ان لا اله الا الله …

هرکی آقا مجید و نمیشناخت غش غش میخندید و متلک مینداخت و هرکیم میشناخت مات و مبهوت نگاهش میکرد که این مجید
چش شُدِه ؟!
قاطی کرده چرا ؟ !
خلاصه چراغ سبز شد و ماشینا راه افتادن و رفتن و آشناها اومدن سراغ مجید که آقااا مجید ؟ چطور شد یهو ؟ حالتون خوب بود که !
مجید یه نگاهی به رفقاش انداخت و گفت :
“مگه متوجه نشدید ؟
پشت چراغ قرمز یه ماشین عروس بود که عروس توش بی حجاب نشسته بود و آدمای دورش نگاهش میکردن .
من دیدم تو روز روشن جلو چشم امام زمان داره گناه میشه . به خودم گفتم چکار کنم که اینا حواسشون از اون خانوم پرت شه . دیدم این بهترین کاره !”
همین!

“برگی از خاطرات شهید مجید زین الدین”برادر شهید مهدی زین الدین (فرمانده لشگر علی ابن ابیطالب قم)


منابع: جهان نیوز,حیدرکرار

What do you think of this post?
  • Sucks (0)
  • Boring (0)
  • Useful (0)
  • Interesting (0)
  • Awesome (0)

کرامات/زنده کردن پرندگان کشته شده

کرامات/زنده کردن پرندگان کشته شده


طاووس

کرامات امام صادق(ع)


یونس بن ظبیان می‏گوید: با جمعی کثیری در خدمت امام صادق علیه ‏السلام بودم.کسی پرسید: «ای فرزند رسول خدا! پرندگانی که حق تعالی در قرآن مجید یاد نموده و به ابراهیم خطاب فرموده که خدا «اربعه من الطیر فصرهن الیک ثم اجعل علی کل جبل منهن جزء» [۱] (یعنی: خداوند فرمود چهار پرنده را بگیر و گوشت آنها را با هم در آمیز، سپس هر قسمتی را بر سر کوهی بگذار.) آیا آن پرنده‏ ها از یک جنس بودند یا مختلف بودند؟!» امام صادق علیه‏ السلام فرمود: «می‏خواهید به شما مثل آن را نشان بدهم؟» ما همه گفتیم: «بلی ای فرزند رسول خدا.»
پس ایشان چهار پرنده را طلبید که عبارت بودند از: طاووس، باز و کبوتر و کلاغ، و آنها را ذبح فرمود و سرهای آن پرنده ‏ها را نزد خود گذاشت.
به دستور آن حضرت استخوان و پر و گوشت آن پرندگان درهم کوفته شد و بعد آنها به چهار بخش تقسیم شده در چهار گوشه‏ی خانه گذاشته شد.
سپس امام صادق علیه‏السلام اول طاووس را صدا زد، ناگهان دیدم که از آن چهار بخش، ذره ذره جدا می‏شد و بهم می‏ پیوست تا طاووس کاملی ساخته شد و سرش نیز به بدنش پیوست. بعد از آن، کلاغ را صدا زد، باز از هر بخشی، ذره ذره به یکدیگر پیوستند تا یک کلاغ کامل شده و سر به بدن ملحق گشت.
آن دو پرنده‏ ی دیگر را نیز به همین طریق صدا زد و اجزاء آنها بهم پیوست تا آن چهار پرنده، زنده و متحرک گردیدند. [۲] .

پی نوشت ها:
[۱] سوره‏ ی بقره آیه‏ ۲۶۰٫
[۲] حدیقه الشیعه.عاشورا

What do you think of this post?
  • Sucks (0)
  • Boring (0)
  • Useful (0)
  • Interesting (0)
  • Awesome (0)

آثار و برکات ذکر

آثار و برکات ذکر


ذکر

یکی از آثار ذکر دائم، انقطاع و انفصال روح انسان از دنیا است. انسان‏ها به دنیا تعلق خاطر دارند، اما اگر همیشه به یاد خدا و قیامت باشند، به این درک می‏رسند که نعمت‏های این دنیا دائم و ماندنی نیست و این دنیا امتحانی بیش نیست. در قرآن آمده است: «یومئذ یتفرقون [۱] ؛ آن روز [مردم] پراکنده می‏شوند» روز قیامت بین پدر و فرزند، برادر و برادر جدایی می‏افتد و هیچ کس به فکر دیگری نیست.
جمله «لا اله الا الله» به طرق و اشکال گوناگون معنا شده و در روایات هم معنای یکسانی از آن نیامده است، چرا که این کلمه دارای ابعاد مختلف معنایی است. خود لفظ «اله» نیز معنای متعددی دارد و به معنای معبود، پناه، و امید آمده است. خداوند پناه گاه همگان، تنها ملجا و پناهگاه، و اساس تمام علت‏ ها است. اما انسان‏ها از این معنا غفلت می‏کنند. مرحوم شیخ عبدالزهرا کعبی شبی در مورد کلمه لا اله الا الله سخن می‏گفت. می‏ فرمود: «آدم با زبان می‏گوید لا اله الا الله، اما به هنگام گرفتاری، به سراغ همه می‏رود مگر خدا. آدم مقروض وقتی می‏خواهد قرضش را ادا کند، از همه کمک می‏خواهد مگر خدای متعال. چنین کسی مؤمن است و به خداوند ایمان دارد، اما هنگامی که به او می‏گویند: آیا در خانه‏ ی خدا هم رفتی یا نه، می‏گوید: یادم نبود. چرا به یاد خدا نبوده است؟ از یاد بردن خدا نه تنها بهانه و حجت مناسبی نیست بلکه دست کم شخص را سزاوار عتاب می‏سازد. شخصی از دوستش گله کرد که فلانی، چرا سراغی از ما نمی‏گیری؟ گفت: یادم نبود. گفت: اگر این را بر زبان نمی آوردی بهتر بود؛ چرا که معلوم می‏شود من در دل تو جایی ندارم، و الا یادت نمی ‏رفت.
حتی آنهایی که دائم الذکرند گاهی اوقات زبانشان ذکر می‏گوید، اما دل جای دیگری سیر می‏کند، و از صد ذکر که می‏گوید، نود و نه تای آن با دلی مشغول گفته می‏شود.
نقل شده که عالمی مشکلی داشت که برای حل آن به امیرمؤمنان علی علیه‏السلام متوسل شد. چهل روز به حرم آن حضرت رفت و متوسل شد، اما حاجتش برآورده نشد، روز چهلم در حرم نشسته بود که ناگاه شخصی از عامه مردم آمد و از حضرت امیر علیه ‏السلام حاجتی خواست، فورا حاجتش برآورده شد. آن عالم ناراحت شد، اما گله نکرد و به خانه رفت. شب امیرمؤمنان را در خواب [۲] دید. حضرت از او پرسیدند: چه می‏خواهی؟ گفت یا امیرمؤمنان، چهل روز است که در پی حاجتی به حرم شما می‏آیم. حضرت فرمود: من از بین این چهل روز، فقط امروز تو را دیدم. از خواب بیدار شد و فهمید حضور قلب نداشته است.

پی نوشت ها:
[۱] روم، آیه ۱۴٫
[۲] خواب به خودی خود حجت نیست، اما در روایت آمده است که اگر خواب منطبق با خارج باشد درست است، و در کل دو نوع خواب صحیح است: خوابی که با خارج انطباق دارد و دیگری خوابی که با ادله و روایات، موافق باشد. (شیرازی).

What do you think of this post?
  • Sucks (0)
  • Boring (0)
  • Useful (0)
  • Interesting (0)
  • Awesome (0)

مرضی که مسیح(ع) هم از درمانش عاجز ماند!

مرضی که مسیح(ع) هم از درمانش عاجز ماند!


عیسی

در حالات حضرت عیسى مسیح علیه السلام وارد است که همه امراض را علاج می کردند در حدیثی از آن حضرت وارد است که مى فرماید: من بیماران را معالجه کردم و آنان را شفا دادم کور مادرزاد و مرض پیسى را به اذن خدا مداوا نموده و مردگان را زنده کردم ولى آدم احمق را نتوانستم اصلاح و معالجه کنم.

پرسیدند: یا روح الله ! احمق کیست؟

فرمود: شخصى خودپسند و خودخواه است که هر فضیلت و امتیازى را از آن خود مى داند و هر گونه حق را در همه جا به خود نسبت مى دهد و براى دیگران هیچ گونه احترامى قائل نمى شود و این گونه آدم احمق هرگز قابل مداوا و اصلاح نیست.

* بحارالانوار، ج ۷۲، ص ۳۲۰

What do you think of this post?
  • Sucks (0)
  • Boring (0)
  • Useful (0)
  • Interesting (0)
  • Awesome (0)