برچسب: حرم

۰۲ آبان ۱۳۹۷
بدون دیدگاه

  عطیه عوفی می‌گوید: من همراه جابر بن عبداللّه انصاری، جهت زیارت قبر مطهر ابا عبداللّه الحسین علیه‌السلام خارج گشتیم. هنگامی که به کربلا وارد شدیم، جابر در کنار شط فرات پیاده شد، غسل کرد و بهترین جامه های خویش را بر تن کرد و عطری که همراه داشت به خود زد. هر قدمی که […]

۲۸ خرداد ۱۳۹۷
۱ دیدگاه

حصنى دمشقى (از بزرگان اهل سنت) ابن تیمیه را زندیق می ‏داند. وی مى‏ نویسد: ابن تیمیه‏ اى که

۱۴ آبان ۱۳۹۵
بدون دیدگاه

جناب حجه الاسلام والمسلمین آقای حاج شیخ محمد مهدی تاج لنگرودی ( واعظ ) صاحب تالیفات…

۱۳ آبان ۱۳۹۴
بدون دیدگاه

ﻣﻦ ﺍﻫﻞ ﻓﻠﺎﻥ ﺷﻬﺮ ﻫﺴﺘﻢ، ﺑﺮﺍﻱ ﺗﺠﺎﺭﺕ ﺑﻪ ﻳﻜﻲ ﺍﺯ ﺷﻬﺮﻫﺎﻱ ﺭﻭﺳﻴﻪ ﺭﻓﺘﻢ، ﺩﺭ ﺁﻧﺠﺎ ﺛﺮﻭﺕ ﺯﻳﺎﺩﻱ ﺑﺪﺳﺖ ﺁﻭﺭﺩﻡ….

۲۵ شهریور ۱۳۹۴
بدون دیدگاه

آیت الله میلانی انسانی وارسته و معنوی بود و در انقلاب نقش مهمی ایفا کرد . تابستانها که به مشهد می رفتم…

۱۴ مرداد ۱۳۹۴
بدون دیدگاه

بی شک شیعه ایی نیست که به زیارت امام رئوف حضرت علی ابن موسی الرضا(ع) رفته باشد و هنگام برگشتن به شهر و دیار خویش افسوس نخورد و این چیزی نیست…

۳۰ تیر ۱۳۹۴
بدون دیدگاه

یک زائر کهنسال عراقى که براى درمان چشمان خود قصد سفر به ایران را داشت، ساعاتى پیش از سفر در پیشگاه مرقد مطهر امیرالمؤمنین(ع) شفا گرفت.

۲۱ خرداد ۱۳۹۴
بدون دیدگاه

علامه امینی می‌فرمود: در یک شب جمعه زائر حرم حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) و مشغول زیارت و دعا بودم و از خدا می‌خواستم

۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۴
بدون دیدگاه

شب نشینی چه قـدر بیـن دو گنبـد زیباست*

۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۴
بدون دیدگاه

-یا امام موسی کاظم! یا باب الحوائج! آیا به شما برنمی خورد بعد ازاین همه معالجات درایران توسل به ائمه، به سراغ یک دکتر یهودی بروم؟!

۱۶ اسفند ۱۳۹۳
بدون دیدگاه

پوستر زیبای”گلدسته های حرم همه غرق ستاره هاست”

۰۵ اسفند ۱۳۹۳
بدون دیدگاه

حرم مطهر حسینی به زودی از پروژه “الحائر الحسینی” رونمایی خواهد کرد. این مراسم قرار است در چهارشنبه همزمان با میلاد حضرت زینب(س) افتتاح می شود؛

۰۵ بهمن ۱۳۹۳
بدون دیدگاه

بمناسبت ۴ربیع الثانی؛
در ادامه تصاویر حرم حضرت عبدالعظیم حسنی در گذشته بمناسبت چهارم ماه ربیع الثانی سالگرد میلاد ایشان را مشاهده کنید.

۱۶ دی ۱۳۹۲
بدون دیدگاه

دیشب خواب دیدم که در یک بیابان سرگردانم. نمی دانستم از کجا آمده ام و به کجا می خواهم بروم. در حین راه کبوتری را دیدم ، کبوتری که با کبوتر های دیگر فرق داشت. مدتی به او خیره شدم تا این کبوتر لب به سخن گشود و گفت ما می توانیم دوستان خوبی برای هم باشیم و به راهمان ادامه دادیم. من در زمین خاکی راه می رفتم و او در آسمان آبی پرواز می کرد . مدتی طولانی گذشت آن قدر راه رفته بودیم که رمقی برایم نمانده بود